من اتش نشان مغز سوزانم هستم

در واقع مدتی از اپلود در این وبلاگ گذشته انقدر که من و همه و همه به فراموشی ابدی سپرده شدیم ، من از این قضیه خوشحالم چراکه جز چرت نوشت هایم مطلب مفیدی نمیبینم که به شما خواننده عزیز پیشنهاد دهم که به ان رجوع کنید!

این عنوان انتخاب شده جنبه ی رو ش عن فکری یا ارتباطی با اتش سوزی ساختمان پلاسکو و نافرجامی اتش نشانان عزیز و گرانقدر این مملکت یا حتی بی فرهنگی جامعه مان ندارد! صرفا از زبان دانش اموزی خسته نوشته شده که از درماندگی از گنجاندن حجم عظیم اطلاعات به تنگ امده! 

اما حالا که بحثش شد بیاییم صادق باشیم، این حکومت هم میرود اصلا برای بار اِن عُم در این کشور انقلاب شود ، فرهنگ مردم همانند ابی راکد یا مثال زنده تری اگر بزنم تالاب گاوخونی همان چیزی است که بود! مردمی پر توقع و طلبکار و خودخواه و تک بعدی و و و.... هزار ها صفت نه چندان خوشایند! ما اصلاح نمی شویم! ما همینی خواهیم بودکه الان هستم یا که 100 سال پیش بودیم! همواره ناراضی! به من بگویید صلح چیست در این جامعه؟ صلح ارامش میان خاورمیانه نیست ، یا صلح نابودی کشور دوست و برادر امریکا نیست ، صلح از انجایی است که ما در شعاع 20 متری خودمان با هم نوعان خودمان خوب باشیم!یا چرا همنوعان؟ با جوجه ها و خروس ها ، گربه ها و خوک ها ، سگ ها و همستر ها یا سوسک ها! ما فرهنگ صلح را در سوراخ معقدمان کرده ایم و بی خردانه انگشت قضاوت به سمت حسن و نقی و ترامپ و جعفر گرفته ایم! 

باشد که روزی به با فرهنگیه گاو باشیم:)

+روح مقدس با همه اره با ما نه؟ عاخه چرا ، ما کی بکاریم و کی زراعت کنیم؟ 5 ماه مونده

+فعلا همین

من ،کنکور ، مرگ

سلام کنکور، 

چندی سخن باهات دارم بیشتر پیشنهاد تا انتقاد. میخوام من رو قانع کنی به اندازه ی تمام سالهایی که توی اون خراب شده ی تیزهوشان درس خوندم حداقل بهم ثابت شه که حتما یک دلیلی قانع کننده تر از این بهم بده که بدبخت ترینم! من دوستت ندارم اما ازت متنفر نیستم بیا با من مدارا کن و من رو از این گودالی که هرروز داره عمیق تر میشه نجات بده،یه انگیزه یا یک دلیل برای برهان خنگ ترین اسفنج دنیا نبودن!

و من سعی کردم که ادم خوبی باشم 

خواهشششششششششش میکنم 

شاید نظام اموزشی ما فوق العاده نباشه اما خوشم نمیاد زیر سوال میبریدش شمایی که کلن ازش فرار میکنید پس بیاین هممون کس نگیم و اگه توی هدفمون جدی ایم درسمونو بخونیم:-؟ 

اما اینجا یه فاکتور مهم تر هم هس اینکه استعداد خرخونی داریم یا نه:-؟ به شخصه من همین رو ازت میخوام

این نیرو و انگیزه

مرسی.اه

+و نه همین

اسيدِ از درون خورنده

من تمام زندگيم دنبال يك بي نهايتي بودم كه درون خاليمو پر كنه از خودش در واقع هيچ وقت بهش نميرسيدم اما امروز بعد از تقربيا يه سال كامل چيزيو ديدم كه شايد اون همون بي نهايتيه كه من بايد بهش ميرسيدم، اما مثل همه ي داستان هاي ليلي و مجنون و رومئو همه چي اونقدر ساده نيست يني تو اگه يه چيزيو از عمق دلت بخواي شانس دستيابي بهش ١٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠ برابر كمتر ميشه! ولي مسئله اينجاس كه من يه درس مهم هم ياد گرفتم اينكه الان ميدونم ميخوام ايندم چي بشه يا دنباله چي برم فقط بايستي عزممو جزم كنم و براش جون بكنم كه اخرش اين نشه كه حسرت بخورم!

اما دوست خوبه من ،ناشناسه بي نهايت كه احتمالا اين رو هرگز نخواهي خوند من واقعا الان ناراحتم! براي خودم بيشتر چون من خالي ترين اسفنج دنيام و تو دورترين بي نهايته بي نهايت هايي و اين چيزيه كه داره من رو از درون ميخوره مثل اسيد كه من هرگز به بي نهايتم نخواهم رسيد! 

مرسي از تو وبلاگ عزيزم كه بعد از ماه ها همونطور ساكت نشستي و به خاطر بي كفايتي نويسنده غر نميزني!

دوستت دارم.

و نه همين 

و ناگهان همه ي ان ترس ها به حقيقت پيوست!

ترسه ازينكه كسي براي من برنگردد و تنها ترينه تنها ها بشم، سر و كله زدن با ادم هاي معتاد"اعتياد هم در معناي واقعي و معناي نه چندان واقعي"، ترسه از شكست خوردني ك ديگه بلند نشم! من خيلي زياد باختم طوري زمين خوردم كه نميدونم چم شده! اينده ي من روشنه؟! من رو موفق ميبيني وبلاگ جان؟!؟

+ميشه با نام مستعار كامنت نذارين،انقدر جرات داشته باشيد كه حرفتون رو با منبع اسم خودتون بزنيد:) 

+من از خودم پشيمونم 

+و نه همين اگر ديگه شكست نخورم البته

kitchen sink

این دومین آپه من تو امروزه راستیتش اصلا سر قبلی حوصله نداشتم چون بیست دفعه اومدم تو بلاگفا و سروراشون خراب بود نمیدونم یه مشکلی پیش اومده بود براشون:| برای یه مدتی نتونستم نویسنده ی این وبلاگ باشم برا همین مثه بقیه خواننده ها پستامو خوندم و دستگیرم شد که چقد کسشر تحویل شما دوستای خوبم میدم:)

من خیلی تغییر کردم، خیلی .-. دیگه اون ادم ساده لوحه پارسال یه پیارسال یا حتی ساله قبلم نیستم،نمیدونم خوشحال باشم یا نه...این وبلاگ یه چیزی داره که از بقیه شبکه های اجتماعیم متمایزش میکنه اونم اینه که تو اینجا انگلیسی نمینویسم این یه ویژگیه مثبته که هنوز سعی میکنم فارسی تایپ کنم و کلمه های انگلیسی کمتر به کار ببرم. اما داشتم فک میکردم شاید اگه یکم انگلیسی این وسطا قاطیش کنم خیلی خوب میشه.

راستی معلم ریاضیه ما یه جندست،نپرسین چرا :| هست.

وبلاگ جان شصتت خبر دار شده که من و دوست قدیمی و صمیمی ام دیگر صمیمی نیستیم؟ حتی دوستانه قدیمی هم نیستیم.-. حتی دوست هم نیستیم. این دردناکه کسی که همیشه روش حساب واز میکردی همیشه تحت تاثیره هم بودین دیگه نیستین ینی اون هست ها ولی با ادمای دیگه ای که من نمیشناسمشون شاید اونا باحال ترن شاید حس بهتری بهش میدن :| حرفم خیلی سکسی به نظر میاد اما باید یه دوست صمیمی میداشتین تا منو بفهمین...و اون طرف هم مثل یه تیکه اشغال از زندگیش بندازتتون بیرون! .-.

من تا سه هفته ی پیش توی یک بهشت بودم میشه منو برگردونین ؟ T-T توروخدا:((

+ BECUZ A KITCHEN SINK TO U,IS NOT A KITCHEN SINK TO ME,OKAI FRIEND?

+و نه همین

 

kitchen sink

این دومین آپه من تو امروزه راستیتش اصلا سر قبلی حوصله نداشتم چون بیست دفعه اومدم تو بلاگفا و سروراشون خراب بود نمیدونم یه مشکلی پیش اومده بود براشون:| برای یه مدتی نتونستم نویسنده ی این وبلاگ باشم برا همین مثه بقیه خواننده ها پستامو خوندم و دستگیرم شد که چقد کسشر تحویل شما دوستای خوبم میدم:)

من خیلی تغییر کردم، خیلی .-. دیگه اون ادم ساده لوحه پارسال یه پیارسال یا حتی ساله قبلم نیستم،نمیدونم خوشحال باشم یا نه...این وبلاگ یه چیزی داره که از بقیه شبکه های اجتماعیم متمایزش میکنه اونم اینه که تو اینجا انگلیسی نمینویسم این یه ویژگیه مثبته که هنوز سعی میکنم فارسی تایپ کنم و کلمه های انگلیسی کمتر به کار ببرم. اما داشتم فک میکردم شاید اگه یکم انگلیسی این وسطا قاطیش کنم خیلی خوب میشه.

راستی معلم ریاضیه ما یه جندست،نپرسین چرا :| هست.

وبلاگ جان شصتت خبر دار شده که من و دوست قدیمی و صمیمی ام دیگر صمیمی نیستیم؟ حتی دوستانه قدیمی هم نیستیم.-. حتی دوست هم نیستیم. این دردناکه کسی که همیشه روش حساب واز میکردی همیشه تحت تاثیره هم بودین دیگه نیستین ینی اون هست ها ولی با ادمای دیگه ای که من نمیشناسمشون شاید اونا باحال ترن شاید حس بهتری بهش میدن :| حرفم خیلی سکسی به نظر میاد اما باید یه دوست صمیمی میداشتین تا منو بفهمین...و اون طرف هم مثل یه تیکه اشغال از زندگیش بندازتتون بیرون! .-.

من تا سه هفته ی پیش توی یک بهشت بودم میشه منو برگردونین ؟ T-T توروخدا:((

+ BECUZ A KITCHEN SINK TO U,IS NOT A KITCHEN SINK TO ME,OKAI FRIEND?

+و نه همین

 

:|

بلاگفاي لعنتي!

دلم تنگ شده بود براي اينجا.

+و نه همين

FAGGOTS EVERYWHERE

وبم خیلی دپِ:دی بدبخ این لینک یه بار هم رنگ شادی به خودش ندیده و الان هم مینویسم تا از دستم نره وگرنه که دلم به نوشتن نمیره:| فاک :|

ما هم یه زمانی شاد بودیم، یاد باد آن روزگاران یاد باد؛ هییی! فاک تابستون؛ فاک:| فاک سال قبل:|

یه سری آدم فَگوته خز ریختن سرِ موسیقی و به عنوان ابزاری برای باحال بودن ازش سو استفاده میکنن:| چرا یه سبک خاص باید بین یه سری ادم ناخاص که ازش استفاده ابزاری میکنن رایج شه؟:|

یه عالمه پوستر مای کمیکال رمنس و اُلیور و ازین جور جفنگیات گرفتم از دوبی ^___^ 

آره خلاصه رفتیم دوبی پاتیناژ:| این پسر خالمم جو زد گفت میام:| حالا بچه ی خوبیه ها اما اسکیت کردن خیلی خوب نیست ازین دختر خانومای توریست میگرفت هنگامی که داشت پرت میشد پایین آخر سر که داشتیم از پیست خارج میشدیم همه یه جور بدی به ما نگاه میکردن:| تو دلشون میگفتن : این همون پسرس که کمبود داشت تِپّی میفتاد پایین:| البته اصلا همچین قضایایی نبودا..:-؟

+ بعضی وقت ها پشیمون میشم ازینکه به بعضی ها آهنگ دادم:|

+و نه همین ؛ شاید هم همین! بودن یا نبودن مسئله این است!

منِ از یاد رفته :)

من مدت ها این پشت نشسته بودم، نمیدونم برای چی اما نشسته بودم، انقدر که از درون خشکیدم ، پوسته های درونم از هم جدا شدند و خرد شدند! شاید خیلی احمقانه باشه اما تصورش برام سخته، من واقعا پیر شدم؛ اما قول میدم که هرگز گریه نکنم؛من هرگز دیگه گریه نمیکنم حتی اگه مثل یک لیموامانی خشک شم:| هرگز برای چیزایی که دست دادم گریه نخواهم کرد.هرگز.

این وبلاگم داره برای خودش خاک میخوره بعد از یک سال و خرده ای؛ایشالا که به لیستِ چیزهایی که از دستشون دادم وارد نشه؛چون واقعا دوسش دارم،جالبه برام:دی نوشته های قبلیمو میخونم و میگم من چقدر احمق بودم و همین یه دلیلیه که میتونه اثبات کنه من هنوزم احمقم:دی

امتحانای ترم 1 میتونه دو حالت باشه : عذاب و درنهایت آرامش یا آرامش و عذاب:دی من فکر میکنم در حال تجربه ی حالت دومم یه جورایی؛ خیلی شاد و خرم میام خونه دریغ ازینکه امتحانمو خراب کردم:-"

خیلی زود بزرگ شدم؛ این 15 سالگی فقط میتونه یک چیز رو به من یادآوری کنه اونم اینه که هنوز یه سال نکبتیه دیگم زندم مخصوصا با این جریاناتی که پیش اومد:| "ما پیر میشیم اما هیچ وقت نمیخوایم که بزرگ شیم " چقدر من این جمله رو دوست دارم:)

+جدا هنوز کسی میاد اینجا؟:))

+و نه همین!



I was raised in the valley there was shadows and death.

Got out alive but with scars I can't forget.
This kid back in school, subdued and shy.
An orphan and a brother and unseen by most eyes.
I don't know what it was that made a piece of him die,
Took a boy to the forest, slaughtered him with a scythe.
Stamped on his face, an impression in the dirt.
Do you think the silence makes a good man convert?

We all have our horrors and our demons to fight.
But how can I win, when I'm paralyzed?
They crawl up on my bed, wrap their fingers around my throat.
Is this what I get for the choices that I made?
God forgive me, for all my sins. God forgive me, for everything.
God forgive me, for all my sins. God forgive me, God forgive me.

Don't go, I can't do this on my own.
Don't go, I can't do this on my own.
Save me from the ones that haunt me in the night.
I can't live with myself, so stay with me tonight.

Don't go.

Don't go.

+افسرده.

+فقط بزاریم بگذره این جو خفقان بگذره،نابود شه چون خیلی مسخرس خیلی بی رحمانست:(

+...!