نیستان
پروردگارا :
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
و بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم
و فهمم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند...
(جبران خلیل جبران)
پروردگارا :
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
و بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم
و فهمم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند...
(جبران خلیل جبران)
لبخند بزن کودکي کنجکاو من، با تکرار دوباره پاييز، بوي ماه مهر در کوچه خاطره ها مي پيچد و تو دست در دست او لي لي کنان و خندان مي روي تا اولين گام را براي بزرگ شدن برداري.
دست هاي معلم پر بار است، نگاهش برق محبت دارد، حياط مدرسه بوي حيات مي دهد، شاداب است به خاطر طراوت زندگي بخش تو. خاطره کلاس اولي شدنت شيرين.
منم ب نوبه ی خود آغاز سال تحصیلی جدید رو ب تمام همکاران و دانش آموزان عزیز وطنم تبریک میگم و سال پرباری رو براتون آرزومندم ...
حتی در این دوران بی مهری باز هم پایــیــــــــز زیباست !!!
مهرت افزون پاییزت خجسته ....
اگر روزی نبودم تنها آرزوی ساده ام این است : زیر لب، آهسته گویی یادش بخیر ...
آه از آن لحظه که دیدم بر در خانه ام نوشته بودی :
آمدم نــــبـــــــــــودی !!!
او باغبانی است امیدوار ........

بسلامتی سندباد که بچه کرمانشاه نبود ولی همه دنیا رو با شلوار کردی گشت،،،
بسلامتی مادر که اگه سرسفره غذا کم بیاد اولین کسی که اشتها نداره اونه،،،
و بسلامتی رفیقی که نه دنیا عوضش میکنه نه من با دنیا عوضش میکنم!!!
زانوی ضربدری 
امروزه به دلیل مشغله هایی که افراد در زندگیشون دارن فرصت نمی کنن تا به وضعیت جسمی خودشون برسن و این امر باعث میشه تا ناهنجاری هایی در وضعیت فیزیکی بدن آنها بوجود بیاد.
در این بخش از وبمون میخوایم با ارائه این مطلب کمکی به عزیزانی که دچار عارضه زانوی ضربدری هستن کرده باشیم.
این ناهنجاری بیشتر در زنان مشاهده می شود...
کوفه امشب کربلایی دیگر است،
جبرئیل آوای غم سر داده است،
در فلک شوری دگر افتاده است،
تیر غضه در دل زارم نشست،
تیغ دشمن فرق مولایم شکست،
قلب مجنون سوی سحرا می رود،
حیدر امشب سوی زهرا می رود.
شهادت اول مظلوم عالم، اولین شهید محراب، لنگر زمین و آسمان، حضرت امیر مومنان بر موالیان آن حضرت و منتظران فرزند منتقمش تسلیت باد.
یه پارچه سیاه بزنم رو درش و بنویسم :
کسی نمرده فقط دلم خیلی گرفته ...
بوی ماه مهر
باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر ، ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی
می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم ز شوق بچه ها
اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط
خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید
از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید
سرخ ، بر تخته سیاه مدرسه
خدای من چه میکنی... کمی آرامتر ...!نیازی به زمین لرزه نیست که ...کاخِ آرزوهای این مردم به تلنگری هم فرو میریخت...!!!
خواهرم تو در اوج و صمیم فاجعه در آغوش مادرت آرام گرفته ای ولی من چه کنم که داغ این آغوشت اشکهایم را خشکاند.من به کدامین آغوش پناه ببرم از این همه درد جانفرسا. با که سخن بگویم از بی پناهیها و آهها و فغانها. کوچه کوچه شهر و روستا مملو از فریاد و ضجه های سوزناک مادران و پدرانی است که مجنون وار به دنبال فرزندی میگردند که دیشب در کنار هم با لبخند افطار کردند و افطار امروز را ... با که سخن بگویم از دردهایم که برادران و خواهرانمان اکنون زیر صدها تن خاک و آوار نفس نفس زنان انتظار دست یاری مان را میکشند...
و چه روزی بود این شنبه سیاه
بعد از چند روز امداد و نجات و یه خورده آرامتر شدن اوضاع یه فرصت اندک گیر آوردم تا یه دست خطی دور از فضاي شاعرانه و احساسي از این حوادث تلخ بنویسم ولی باور کنید که قلم بر دست گرفتن در اینجا با دیدن چنین مناظر دردناکی کار بسیار سختی است.اینجا روستای "زغن آباد" است از توابع شهرستان ورزقان...
ادامه متن...
زلزله ....(از آوردن عكسهاي زلزله معذورم)
به کوچههای نور میروی، فرزندم!به خورشید اگر رسیدی ،برای دلشورههایم
یک بغل آرامش ،برای جراحتهایم یک بهار مَرهم ،برای سکوت خانه یک پنجره قناری بفرست!
به کوچههای نور میروی، فرزندم!به خورشید اگر رسیدی
برای غروبهای دلگیرم یک خورشید طلوع بفرست!
ادامه متن ...
کجایی استاد شهریار تو بودی که می گفتی :
اوتایدادی شکی ،شیروان، قارا باغ / بو تایدادی اهر، مشگین، قارا داغ
ولی من که رفتم اثری از قارا داغي كه ميگفتي ندیدم ...!!!
بخند برادر بخند،زلزله را تقصیری نیست چرا که لابد با خودش می گفت که در عصر ماهواره فضا کردن مگر خانه ای می شود پیدا کرد فقط و فقط از "گل خالص"که با اندک تلنگری نیست شود و بنیانش بر باد رود و صاحبش را خانه خراب کند و در غم مرگ عزیز داغدار...
بخند برادر بخند،حداقل از ایرانسلت که ایرانسلش نامیدی و نه ...سل ...سل انتظار بیش از اینها بود که برای هر هیچ و پوکی مسابقه و طرح اکرام و ...می گذارد و برای اینها هیچ و لابد مثل آن صاحبان و مدیران کاخ نشینشان که دل مشغولند، شبکه اش مشغول است و آن کاخ نشینان را با این کوخ نشینان چکار...
بخند برادر بخند،برادریت را که نیک به جای آوردی و آن ورزقان با بیشترین تولید مس کشورت ایران با آن مردمان پولادین همچون کوه ستبرش ولی دریغ از یک بیمارستانی و درمانگاهی و انصافت هم چندان بدک نبود با آن شمارشهای مدالهای المپیکت که به خاطر چند تا مدال بیشتر و تاریخ شکنی ،تاریخ و سنت جوانمردی و انسانیت شکستی و عنان از کف داده بودی و تو را چه شد و مدال طلای جوانمردی و اخلاق را با ناک اوت شدنت از دست دادی و یا شاید در سنگ محکت و در گروه ژوری خیالت ملاک مدال آوری به این است که هرکس در یک منطقه ای خاص باشد مدال طلا میگیرد و هرکه در منطقه ای دیگر به ترتیب منطقه و نژاد و ... مدال نقره و برنز و در این جدول ناعادلانه ی توزیع مدالهایت برای ما که با ناداوری و آخر نارفیقی حتی از گروه بازنده ها هم شانسی برای کسب مدالی هرچند برنز نداشتیم دیگر جایی نیست...
بخند برادر بخند،با آن خنده بازارها و مشاعره هایت و تو را تقصیری نیست که دنیای ما همه چیزش عوض شده است و شاید این زلزله تکانی باشد بردلهای زنگارآلودمان وبه من حق بده که بر شعار دیروزت که میگفتی "بنی آدم اعضای یکدیگرند و... شک کنم ...
بخند برادر بخند،بخند برایمان و ما نمی خواستیم برایمان عزا بگیری و نوحه سرایی کنی و "کجاست اون کوچه و چی شد اون خونه نجفیانت از شبکه به ظاهر ملیت سر دهی چرا که من نیک می دانم که آن کوچه کجاست،و هم وطن بگذار برایت بسرایم از درد و از اینکه آن کوچه در ایران عزیز است،در آزربایجان من است،در ورزقان تشنه لب دریا از امکانات،در اهر سرافراز تاریخ و در هریس دوست داشتنی ولی میخواهم بدانی که چی شد اون خونه:اون خونه که خونه نه بلکه ویرونه دیگر نیست و زمین بر این بی عدالتیهای زمانمان غرید و خونه ها و صاحبانشانرا با خود بلعید و در دلش جای داد چرا که "هرکه در این بزم مقربتر است:جام بلا بیشترش می دهند...
بخند برادر بخند،من که نخواستم پیام بازرگانیها و خوشی ها و نودها و آخرین تحولات سوریه ات را قطع کنی ولی فقط بر عزایی که خودمان غریبانه گرفته ایم لااقل به عنوان یک همسایه ارزش قایل باش و بدان که زمستان رفتنی است حتی اگر تمام روزهایش یلدا باشد و بدان که زمستان می رود و رو سیاهی به ذغال می ماند...
چادر،پتو،لباس گرم،آب بسته بندی شده و کنسرو و نان خشک،چای،قند و مواد بسته بندی شده و هرچیزی که ماندگاری طولانی داشته باشد و نیز به خاطر گرم بودن هوا در طول روز و احتمال شیوع بیماریهای عفونی و گرمایی نیاز مبرمی به مواد شوینده و سرویس بهداشتی سیار و حمام سیار و مواد بهداشتی و ... وجود دارد فلذا از هرکس هرچه در توان دارد به تناسب بضاعتش به کمک و یاری این عزیزان بشتابد.
ضمنا درخواست می شود از حضور فیزیکی و کمک رسانی مستقیم خودداری کنید چرا که باعث ترافیک شدید جاده باریک اهر می شوید و هم مانع کمک رسانی بهتر عزیزان هلال احمر و دیگر نیروهای امدادی که در اینجا مستقر هستند می شویدو فقط کمک های نقدی و جنسی خود را به ستادهایی که در سطح اکثر شهرها مستقرند تحویل دهید.
خیلی معذرت میخوام که بابت حضور مجددمان در وبلاگ،چنین حادثه دلخراش و تلخی بهانه یمان شد.
زلزله اخیر در تمام آذربایجان شرقی و مخصوصا در شهرستانهای ورزقان و اهر و هریس که باعث خسارات جانی و مالی فراوان شد را بهتون تسلیت میگم و امیدوارم برای یاری این عزیزان از هیچ کوششی دریغ نورزید ...
فقر اینه که دوتا النگو توی دستت باشه ودوتا دندونه خراب توی دهنت...
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب وفرداشب خانواده ات بهترباشه...
فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه...
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی واز تمیزی خیابون های اروپا تعریف کنی...
فقر اینه که پونزده میلیون پول مبلمان بدی اما هیچ کشور خارجی رو ندیده باش...
فقر اینه که ماشینه 50 میلیونی سوار شی ولی قوانین رانندگی رو رعایت نکنی...
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن وجراحی زیبایی ودارو کمک بگیری...
فقر اینه که وقتی ازت میپرسن سرگرمی هات چیه بعد از یه مکث طولانی بگی فقط موزیک وسریال های تلویزیون...
فقر اینه که در اوقات فراغت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزونی...
فقر اینه که با کامپیوترت کاری جز ایمیل چک کردن وچت کردن وموزیک گوش دادن نداشته باشی...
فقر اینه که کتابخونه ات کوچکتر از یخچالت باشه...
وفقر اینه که کلی پول بدی ویه چیزه غیرضروری رو بخری ولی فلان کتاب معروف رو نخری تا فایلش رو مجانی گیر بیاری...
و..............
حالا شما بگید فقر یعنی چه...؟؟؟
معلم عزیزم :
برای تو می نویسم
برای اندیشه هایت
و عشقی که در سینه ات می روید
برای معلمم...
اطلسی های زندگی با دلواپسی های توست که باز می شود
و فقط در نگاه توست که می شود ، مهربانی را ، لبخند را و زندگی را و نیز عشق را جستجو
کرد .
دستان خسته ات همیشه به تشنگی پونه ها پاسخ می دهد .
وسعت مهربانی ات به بزرگی تمام عظمت دنیاست و خدا
به حرمت مهربانی های ساده ولی پنهان توست
که به حال و هوای زندگی ام لطافت شبنم و
شمیم شقایق می بخشد .
نگاه آسمانی ات را زلال و ابدی می خواهم .
معلمم ...
مطهري نمونه کامل و راستين يک معلم انسان ساز
اشاره: آنگاه كه خداوند انسان را آفريد عشقي الهي و آسماني در نهاد وي قرار داد و مهري را در گل آدمي سرشت تا انسان ها با همت بلند خويش، همانند شمعي بسوزند تا شب هاي تار جهالت و ناداني را روشنايي بخشند، تا انسان ها بياموزند و آموخته هاي خود را بياندوزند و آموزش دهند. آري خداوند هنر «معلمي» را به انسان آموخت تا او بياموزد و آموزش دهد و از ظلمات جهل به نور دانايي رود. معلم اول خداي تبارک و تعالي است
در اين نوشتار سعي داريم از هنر و موهبت «معلمي» و از يك استاد شهيد كه نمونه كامل و راستين يك معلم انسان ساز است، سخن بگوييم:
«اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.»1
«اي رسول گرامي بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت. بخوان قرآن را و (بدان كه) پروردگار تو كريمترين كريمان عالم است. همان خدايي که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.»
خداوند متعال در نخستين آيات قرآني كه بر قلب مبارك پيامبر اكرم (ص) نازل مي شود، خود را «معلم» مي خواند و هنر «معلم بودن» خود را بعد از آفرينش انسان كه پيچيده ترين و بهترين شاهكار خلقت و جانشين خداوند بر روي زمين است، ميآورد. خداوند خود را معلم معرفي مي كند چرا كه به وسيله قلم به انساني كه هيچ نمي دانست، نوشتن آموخت.
حضرت امام خميني (ره) در مورد مقام و هنر «معلمي» خداوند بزرگ، مي فرمايند:« معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت ميکند به محبت؛ دعوت ميکند به مراتب کمالي که از براي انسان است.»
.
.
.
نه سکوت تلخ شاعرانه!! نه ادعاهای بزرگ! نه بزرگی های پرادعا!!!دلم یک استکان چای داغ
میخواهد و یک نخ سیگار و
.
.
.
یه دوست که بشه باهاش فقط حرف زد!!!!
بوی عیدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
با اینا زمستونو سر میکنم،
با اینا خستگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،
با اینا زمستونو سر میکنم،
با اینا خستهگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور،
برق کفش جفشده تو گنجهها،
با اینا زمستونو سر میکنم،
با اینا خستهگیمو در میکنم!
و تو ای فرهاد :و دلت لابد خوش بود
که گفتی بوی عیدی بوی توپ بوی...
و کدامین بو
عیدی ما که فقط بوی فلاکت دارد...
اینجا رسم آدمهایش عجیب است
اینجا گم که میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند فرامو شت می کنند...