به اينجا میرسى كه میبينى اگر سال هاى پيش عاشق بودى،
طرف يك جاى مشخص و گرم تو ذهنت باز كرده. يك طرح ترسيم شده زاويه دار
. يك شكل بزرگ شبيه بدنش تو ذهنت بوده. از فرق سر تا نوك پاش رو انگار با مداد كشيدى.
فرم سر، مدلى كه موهاش بالا پايين شده. فرم گوش. اندازه دماغ. فرم لب ها. شكل شانه ها.
بعد مى آيى پايين تر. مچ دستها. شكل انگشتها و ناخنها مچ پا و انگشت هاى پا.
برآمدگى شصت پا با دو تا دستت میتونستى مدام از بالاى سرش بكشى تا پايين پاش
و زير دستت گرم گرم بوده اين تصويريه كه تو وقتى دور و برت نبوده تو ذهنت داشتى
قلبت هم كه گرمه بعد از جدايى، جاى اين شكل ترسيم شده يك حفره مياد يواش يواش.
تمام خطوط و زوايا جاى خودشون هستند. ولى تو خاليه. و ديگه گرم نيست.
جاش رو داده به يك طرح دقيق ولى سرد.
سالها سعى میكنى دست و پا و سر آدمهاى جديد رو بگيرى و بگذارى تو اين حفره.
دستشون رو میگيرى و میتپانى جاى اون طرح. لبشون رو. زانوشون رو. جا نميشه.
يك چيزي از يك جايى میزنه بيرون. اگر هم جا بشه طرف يا در حال تركيدنه يا داره لق میزنه.
يواش يواش میفهمى كه اون عشق قديميت رو هم اگر بيارى بگذارى تو اين حفره،
اون هم ديگه جا نميشه. شانه ها؟ لب ها؟ زانو ها؟ جا نميشن. گرما هم ديگه اون گرما نيست.
میبينى تمام اون طرح همان موقع با دست و ذهن و خيال خودت ترسيم شده.
با خود آن موقع ات اصلا هر وقت به اينجا رسيدى
، ميرى تو باغچه و كلى گل خوشبو و خوشگل جمع میكنى و حفره رو باهاشون پر میكنى.
اون طرح پرگل رو از جاش بلند میكنى میزنى به ديوار.
بعد بايد آستين هارو بالا بزنى كه يك طرح جديد بكشى اگر دوست داشتی البته!