سال روز ورود آزادگان مبارک

سالروز ورود آزادگان بر رهپویان جهاد و شهادت مبارک باد 

 بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در جمع تعدادی از آزادگان سرافراز میهن اسلامی در سال 1391 گوهرهای بازیافته‌ی از ذخیره‌ی ایمان در جمهوری اسلامی. در طول قرنهای متوالی، یک عنصر جامدِ بیارزش تبدیل میشود به الماس؛ در صورتی که استعداد آن را داشته باشد. دوران اسارت، کوتاه شده‌ی قرنهائی است که انسانهای بااستعداد را تبدیل کرده است به الماسهای درخشان: آزادگان. خوشوقتم از دیدار امروز، و متأسفم از اینکه کم توفیق پیدا کردیم شما عزیزان آزاده را در جلساتی شبیه این زیارت کنیم. به وسیله‌ی جمع شما در این جلسه‌ی معنوی و صمیمی و برادرانه، سلام عرض میکنم به همه‌ی آزادگان سراسر کشور؛ قریب چهل هزار آزاده‌ی باارزش و رنجدیده و تربیت شده در دوران سختی.

تا زنده ایم رزمنده ایم رهبرا

برادر آزاده و جانباز حاج سید محمد ابطحی  در گذشت

5igb_img-20150813-wa0009.jpg
87w_img-20150814-wa0014.jpg

پاک باش و خدمتگزار
برادر آزاده و جانباز حاج سید محمد ابطحی استاد حوزه علمیه و دانشگاه  پس از تحمل رنج و مشقت و بیماریهای ناشی دوران اسارت  به دیار حق شتافت برای خانواده آن مرحوم  و همچنین هم بندان دوران ایثارو مقاومتش صبر و برای آن  مرحوم  رحمت و مغفرت الهی مسئلت داریم .هیات متوسلین به امام سجاد علیه السلام آزادگان پیروان ولایت .
مراسم (سوم 25 مرداد از ساعت 8:30تا 11 و مراسم هفتم چهارشنبه 28 مرداداز ساعت 16تا 18:30)آن مرحوم  در حسینه اعظم شهر نجف آباد منعقد می باشد 

برادر آزاده و جانباز حاج اکبر بوربوری  به دیار حق شتافت

184y_img-20150815-wa0019.jpg
g4rz_img-20150815-wa0018.jpg


پاک باش و خدمتگزاربرادر آزاده و جانباز حاج اکبر بوربوری پس از تحمل رنج و مشقت و بیماریهای ناشی از ده سال دوران اسارت روز گذشته به دیار حق شتافت برای همسر و فرزندان و همچنین هم بندان دوران ایثارو مقاومتش صبر و برای آن  دوست  با صفا رحمت و مغفرت الهی مسئلت داریم .هیات متوسلین به امام سجاد علیه السلام آزادگان پیروان ولایت .مراسم تششیع تا قطعه صالحین بهشت زهرا،فردا یکشنبه صبح از فلکه سوم تهرانپارس خیابان 181 شرقی  کوچه رحمانی پلاک 110

دیدار و مصاحبه با سید عنید معروف به سید عباس

kjjm_dsc00153.jpg
fffh_dsc00367.jpg
aesy_dsc00355.jpg

به اطلاع روابط عمومی هیات متوسلین به امام سجاد علیه السلام آزادگان پیروان ولایت ،روز شنبه 17مرداد از برادر آزاده و جانباز و زندانی سیاسی که از خانوادهای معزز شهداء شهرستان دهلران هستند  ،حاج سید عنید علوی نسب ،دیدار و با توجه به نزدیکی به 26 مرداد ،سالروز ورود آزادگان جمعی از برادران آزاده به نمایندگی از دیگر دوستان آزاده از ایشان دیدار و به بیان خاطرات دوران ایثار و شهادت پرداختند.

روابط عمومی هیات بیان داشتند، گروه فیلم برداری صدا و سیمای جمهوری اسلامی در جمع دوستان آزاده و خانواده محترم سید عنید حضور یافتند

این منبع خبری ابراز داشتند سه تن از برادران این آزاده عزیز در دوران مبارزه با رژیم صدام به استخبارات برده شده و یک نفر از آنها در حین مبارزه مسلحانه و دیگری در زیر شکنجه در اسخبارات شهید و دیگری با ایران هجرت و در دوران دفاع مقدس با نیرو های نظامی  همکاری و لیکن همسرایشان  پس از مبارزه و درگیری مسلحانه به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

رازهای ناگفته و عنایات اهل بیت سلام الله علیهم  در خصوص  سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس خرمی

 

سرگذشت افتخار آمیز برادر آزاده و جانباز  سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس خرمی

از زبان متخصص محترم سلامت سالمندی

78co_قاسم_زاده_حسین.jpg

برادر آزاده و جانباز دکتر حسین قاسمزاده

بنده همراه تعداد دیگری از برادران عزیز و خدمتگزارهمانند برادران عزیزم آقایان بهروز غلامحسینی ،روشنائی ، جباریزادگان،قماشلویان و....،در مکانی به اصطلاح بیمارستان اردوگاه با حداقل یا بهتر بگویم بدون تجهیزات و داروی لازم و با نهایت امید و توکل برخداوند متعال در جهت مداوا و بهبودی برادران اسیر ایرانی  انجام وظیفه می نمودیم .که در اینجا لازم است از خدمات دیگر پزشکان و اساتید محترم ایرانیم  همانند دکتر خالقی و دکتر پاکنژاد در اردوگاه موصل یک تقدیر و تشکر نمایم .در دورانی که سرور برادر عزیزمان حاج سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس را پیش ما برای مداوا آوردند ،از زمان حضور ایشان در بیمارستان ،روحیات معنوی ویژه ای بر بیمارستان و دیگر بیماران حاکم شد .یقینا خدمات تخصصی و تئوری و عملی پزشکان محترم اردوگاه قابل تقدیر و تشکر است و ضروریست بر بیماران در تمامی مراحل درمان در انجام وظایف خود دقت لازم داشته باشند .

لیکن یقینا عنایات خاصه در موارد ویژه نسبت به افراد خاص از جانب خداوند متعال و ائمه معصومین برای معتقدین و مومنین انکار ناپذیر است .در خصوص بهبودی کامل و یا بهتر بگویم شفایافتن سید عنید در خصوص بیماری باد فتخی که مدتها از درد آن زجر می کشید تا آنجائی که در امور پزشکی به بنده مربوط بود به چند نکته اشاره می نمایم :

ایشان مبتلا به بیماری فتق رانی احتباسی که ممکن است باعث انسداد روده و خطر جانی برای فرد شودبود . فتق ایشان بسیار واضح و آشکار بود تا آنجائی که برای ایشان از نیروهای بعثی اردوگاه پیگر عمل جراحی بودیم و در لیست عمل و در نوبت جراحی نام ایشان را ثبت نموده بودیم که اگر نیروهای بعثی پذیرفتند برای عمل به بیمارستان شهر موصل اعزام نمایند. که بعد از موضوع شفایافتنشون که بهتر است از زبان شخص خود بشنوید، هیچگونه علائم از بیماری فتق  در بدن ایشان مشاهده نشد.

رازهای ناگفته و عنایات اهل بیت سلام الله علیهم  در خصوص  سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس خرمی

7t1m_index.php.jpg

بخش سوم

سرگذشت افتخار آمیز برادر آزاده و جانباز  سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس خرمی

 

ساعت 11:30شب به بیمارستان  رمادیه رسیدیم .نماز را با تیمم خواندم و خوابیدم . ساعت حدود 3:30 نیمه شب بود در خواب دیدم . دو آقا وارد بهداری شدند یکی شال یا چپیه سبزی دور گردنش انداخته بود و دیگری کیفی در دست داشت . آقائی که شال داشت کنار من نشست .او آقای که کیف در دست داشت صندلی برای آقایی که شال سبزی به گردن داشت آورد . از داخل کیف برگه ای درآورد و شروع کرد به نوشتن . به کاغذ نگاه کردم و دیدم نوشت عنید حسن محمود .من دستش را گرفتم و گفتم آقا  این اسم متعلق به من است و دولت بعث دنبال این اسم می گردند اگر من را پیدا کنند من را می برند جلو بچه هایم من را آتش میزنند .این اسم  را عوض کن .گفت : عوض نمی کنم . بلند شدند که بروند. به اون آقائی که کیف در دست داشت گفتم تورا خدا بهشون بفرمائید این اسم را عوض کنند .

به من فرمودند: اسم را عوض نمیکنه . سوال فرمودند :تو دیروز از چه کسی خواسته ای داشتی ؟ گفتم من از کسی خواسته ای نداشتم . گفت داخل آمبولانس بودی !گفتم بیاد ندارم . . گفت من جوادالائمه (ص)هستم و این هم پدر بزرگ من موسی ابن جعفره (ص)است. آمده تورا آزاد کنه .

پیش خودم گفتم برم دست و پای آقام را ببوسم و در عالم خواب از روی تخت که بلند شدم .ناگهان از تخت به روی زمین افتادم و بیدار شدم . بعد آرامشی بهم دست داد که مطمئن شدم بعثیون من را پیدا نمی کنن. بعد از ده روز من را آوردند موصل و سید بزرگوار حاج سید علی اکبر ابوترابی را دیدم . قضیه خواب را برایش بیان کردم . اما قرار شد تا زمانی که آنجا هستم برای کسی بازگو نکنم  تا لو نروم . او هم به کسی نگفت .

لازم به ذکر است، سید آزادگان در جمع تعدادی از دوستان آزاده از این سید بزرگوار یادکرده بودند که برادر عزیزمان دکترعبدالمجید رحمانیان  از دکتری حقوق بین الملل دانشگاه تهران که هم اکنون هم در حال نگارش کتب متعددی هستنند در کتب «   درهای همیشه باز و کتاب خستگی ناپذیر»مطالبی را به نگارش درآورده اند .

از زمان اسارتم و در کمتر از یک سال در سال 1364 خواستند من را  با تعدادی  از مجروحین جنگی  آزاد کنند . موقعی که من را پیش سرپرست کمیسیون بردند دیدم کاغذی را که خواست اسم من را بنویسد عین همان کاغذی بود که مولایم امام موسی ابن جعفر (ص)در پیش من از کیف در آورد . نام من را مامور صلیب سرخ در جایی از برگه نوشت که آقا ی من نامم را نوشت .

 

رازهای ناگفته و عنایات اهل بیت سلام الله علیهم  در خصوص  سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس خرمی

tcit_index.php.jpg

بخش دوم

سرگذشت افتخار آمیز برادر آزاده و جانباز  سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس خرمی

..........در سال 1363 در یک ازعملیات شناسائی در حالی که روی مین رفته و از ناحیه پا مجروح میشود  بهمراه برادر آزاده حاج مهدی اعتماد سعید و یوسف معروف به صادق عسکری راد و فرد دیگری به نام محمدی به اسارت در می آیند . این گروه دوربین فیلم برداری با خود بهمراه داشتند اما به لطف خدا دوربین را که سربازان میگیرند می بینند همه فیلمها سوخته . او را به بیمارستان چنگوله در منطقه مرزی می برند . چون بیمارستان در منطق جنگی بوده او را به بیمارستان تیپ حسام بغداد می برند بعد در زمان حمله میمک بوده و مجروحین زیادی را به آنجا می آورند که ناگزیر او را به بیمارستانی دررمادیه اعزام می کنند .

آمبلانسی که اور را می برد  از پل اعظمیه بغداد می گذشت که متوجه می شود آمبلانس بطرف حرم نورانی و با برکت امام موسی ابن جعفرص می رود . پیش خود می گوید بهتر است الان یک خواسته ای و توسلی داشته باشم . آمبولاس آمد و آمد و دم درب حرم ایستاد . راننده آمبولانس در حالی که یک مامور مسلح  من را کنترل می کرد ، برای  دیدار خانواده اش رفت و برگردد. سرباز گفت شما در خواستی و کاری نداری . به او گفتم اگر ممکن است فقط یک کاری کن و ماشین را طوری قرار بده تا ما هم بتوانم داخل حرم را ببینیم . او هم این کار را کرد . تا چشمم به حرم افتاد اشک چشمانم را گرفت و شروع به گریه کردم . با امام خود درد و دل کردم و گفتم « آقا و مولای من تو خود می دانی که من عاشق شهادت هستم ، و شهادتآرزوی دیرینه من است . اما اگر اینها من را شناسائی کنند من را می برند جلو زن و بچه ام و زنده زنده من را آتش میزنند و برای خانواده ام این قضیه خیلی سخت است ».

مامور  که از هی چی خبر نداشت و نمی دانست برای چه گریه می کنم می گوید: چرا گریه می کنی؟ انشاالله آزاد می شوی و می روی ایران .

ادامه دارد..........

ضمنا از همکاری برادران عزیز آزاده حاج حمید حسنوند که در دوران جنگ در منطقه عملیات جنوب و پاسگاه زید زمان حمله رمضان او را از نزدیک دیده بودند و برای ثبت خاطرات ایشان تلاشهائی نموده  و همچنین استاد رزمی کارمان برادر آزاده آقای روشنائی ساکن نجف آباد که  زمان اسارت در بیمارستان اردوگاه که حداقل امکانات درمانی و پزشکی را نداشتند لیکن با آن وضعیت  و با ایمان و اعتقاد راسخی که برای خدمت به هموطنان اسیرشان انجام می دادند،با مدیریت پزشکی سرور گرامیمان دکتر حسین قاسم زاده به مداوای سید می پرداختند و دیگر دوستان که در خلال این هماهنگیهای مصاحبه ای کم کم به وجود آنها پی میبریم کمال تشکر را داریم .

عیادت یار بیمار

6paw_2015-08-02_18.11.01.jpg
به گزارش روابط عمومی هیات متوسلین به امام سجاد علیه السلام پیروان ولایت ،عصر روز یکشنبه 11 مرداد ساعت 17 بعداز ظهر جمعی از برادران آزاده به منزل حاج احمدضرغامی واقع دربهارستان  تهران حضوریافتند تا بار دیگر ارادت خود را به پیش کسوتان و بزرگان و زجرکشیدگان دوران عشق و سرمستی ابراز دارند .برادر عزیز آزاده و جانباز حاج احمد ضرغامی به علت سختی ها و مشکلات  و شکنجه های گوناگون دوران اسارت در زمان آزادی و کهولت سن و تقلیل قوای جسمانی روز به روز بیماریهای متعددی مبتلا گردیدند .امید است مسئولین امر بویژه بخش پزشکی و کمیسیونها ذیربط چاره ای اندیشند .برای تمامی بیماران بویژه برادران آزاده و خانواده محترمشان از خداوند منان آرزومی سلامتی داریم .

                                  <<<<تصاویر تکمیلی در ادامه مطلب >>>>>

ادامه نوشته

پخش سرگذشت سید عنید از  صدا و سیما

طی هماهنگیهای بعمل آمده از طرف دوستان آزاده بویژه برادران عزیزمان حاج منصور جدیدی و حاج سید داود ،و دیگر دوستان آزاده ای که دوران کوتاهی را در اسارت با آن سید بزرگوار گذرانده اند،انشاالله بزودی گزارشی تهیه و از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش خواهد شد تا قدمی ناچیز برای قدر شناسی از رشادتهاو جانفشانیهای مردان بزرگی همچون سید عنید باشد.

به ملاقات دوست  آزاده بیمار خود میرویم

مطلع شدیم یکی از برادران آزاده در بستر بیماری هستند فردا به دیدارش خواهیم رفت .تعدادی از دوستان آزاده هیات متوسلین به امام سجاد علیه السلام  فرداد به عیادت برادر عزیز آزاده حاج احمد ضرغامی  ساکن در منطقه بهارستان خواهند رفت. او را دعا کنیم .

رازهای ناگفته و عنایات اهل بیت سلام الله علیهم  در خصوص  سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس خرمی

n553_img-20150705-wa0000.jpg
 ( آن مرد دیش داشه پوش سرو صورت و دست بسته که بود)
بخش اول

دوستان آزاده موصل یک از زمان اسارت تا کنون  یک سوال در ذهن دارند

( آن مرد دیش داشه پوش سرو صورت و دست بسته که بود؟)

خوب یاد داریم پاییز سال 1364 بود .در بین روز ناگهان مامورین بعثی سوت آمار را زدند . همه به صف شده و به دستور آنها در حالی که دو زانو را در بغل کرده بودیم نشسته و سرها بطرف پائین شد. همه سربازان به داخل محوطه اردوگاه هجوم آوردند . و در حالی که یک نفر را اسکورت می کردند بالای سر اسرا بترتیب هر اسایشگاه و صف به صف آوردند . معلوم شد او را زیاد شکنجه داده بودند و برای شناسائی فردی مهم او را به اردوگاه ما آورده بودند. همه ما اسرا دلمان برایش سوخت . بیچاره چقدر شکنجه شده . معلوم است یا خود فردی مهم و یا فردی که بدنبال او هستند فردی ارزشمند است.

زمانی که او را از اردوگاه ما بردند و به دنبال او کسی را مطالبه نکردند ، معلوم شد در اردوگاه ما آن کسی را که بدنبالش بودند نیافتند .

شخص ثالثی را که در تعقیبش بودند کسی نبود مگر حاج سید عنید .

سید عنید علوی نسب معروف به سید عباس خرمی در سال 1322 در روستای نصریان دهلران به دنیا آمد .

3یا 4 ماهه بود که پدرش به اتفاق جمعی از سادات دهلران در زمان دستور کشف حجاب رضاخان و ظلم و جور رژیم رضاخانی از ایران به عراق هجرت کرده و در شهر کوت یا باسط عراق سکونت می گزینند.

 

در سن  35 سالگی به اتهام ردو بدل کردن نامه های امام خمینی او را در زندان استخبارات عراق زندانی می کنند . البته او در خواست ملاقات با امام خمینی را داشت اما موفق به دیدار نشد. 

در سال 1358 از زندان استخبارات عراق  فرار میکند و به ایران برمی گردند . در سال 1359 در زمان شروع جنگ ایران و عراق با برادران عزیزمان در سپاه و ارتش  برای شناسائی  همکاری می نمایند .

ادامه دارد........

گزارش تصویری از مسافرت به شهر اصفهان و نجف آباد و دیدار دوستان آزاده

kzvq_dsc00589.jpgelko_dsc00580.jpgx3rh_dsc00591.jpg02t7_dsc00652.jpg
t52k_dsc00654.jpgiz5i_dsc00656.jpg
 
 
 
 
 
ادامه تصاویر همینجا
 
 
 
ادامه نوشته

دیدار یار

t1xm_dsc01415.jpg
b30r_dsc01412.jpg
 جمعی از برادران آزاده هیات متوسلین به امام سجاد علیه السلام پیروان ولایت به نیابت دیگر دوستان آزاده  به عیادت دوست و برادر عزیز خود حاج کریم محمدی رفتند . روز یکشنبه 4 مرداد 94 تعدادی از آزادگان ساکن تهران بهمراه جمعی از آزادگان اصفهان و نجف آباد و فولاد شهربرای  عرض ادب و احترام و غمخواری از خانواده محترم دوست عزیز خود، به فولاد شهر رفتند. . حاج کریم محمدی از حدود 8 ماه پیش بر اثر تصادف  به کما رفتنه و در حال حاضر ضریب هوشی پایینی دارند .

کریم عزیز زمان برگشت از محفل دوستانه ای که برادران عزیز آزاده مان در استان اصفهان در شهر نجف آباد برای شابی و نشاط روحیه شهید حاج بهروز ابراهیم نژاد تدارک دیده بودند ، با ماشین شخصی خود تصادف کرده و از آن موقع در کما بسر می برند .

بهروز جان تو رفتی و ما را با غم های زیادی تنها گذاشتی . خداوندا روح بهروزمان را شاد و سلامتی کریممان را به جمع دوستان عزیز و خانواده محترمش برگردان .آمین

شروعی دوباره

دوستان عزیز عزیز آزاده  با توجه به مشکلات عدیده و موارد متعدد چند وقتی از خدمت دوستان مرخص بودیم .امید است با تو فیقاتی که خداوند منان حکمت نماید ، بتوانیم با مطالب و اخبار و موضوعات جدیدتری در خدمت دوستان عزیز خود باشیم . ما را با راهنمائیها و ارشادات و مطالب  ارزشمند خود یاری نمائید

کاندیدای شرکت در انتخابان هیئت امنای تهران

اسامی آزادگان سرافراز

(اعتلاف تخصص و تعهد)

کاندیدای شرکت در انتخابان هیئت امنای تهران

1) جناب آقای دکترسید احمد هاشمی نژاد

(اخوی گرامی زنده یاد شهید آیت الله هاشمی نژاد)

2)جناب آقای دکتر افشین روغنی

(معاون سابق وزارت صنایع و معادن)

3)جناب آقای دکتر محمد حسن شیخ محمدی

(ازآزادگان مشغول دربیت رهبری)

4)جناب آقای عطا تاجیک

(فرمانده سابق پشتیبانی سپاه پاسداران وفرمانده اسبق سپاه جنوب تهران بزرگ)

5)جناب آقای سید جمشید اوشال

(سرتیپ خلبان آزاده )

6)جناب آقای حسین کاظمی راد

(معاون سابق دفتر بازرسی واموراستانهای وزارت تعاون)

7)جناب آقای محمد ملکی

(مدیر عامل سابق شرکت بازگانی سینا)


وعده ما 92/09/11 لغایت 92/09/17
در سایت احرار ایران
(لطفاً کلیک کنید)
http://www.ahrariran.ir/

خاطره زیارت اباعبدالله بعد از هشت سال اسارت

خدا رحمت کند شهیدانی را که راه زیارت تربت پاک سالار شهیدان را برای ما باز کردند

بعد از هشت سال اسارت واقعا مزد اسراء زیارت سرور و سالار شیهدان اباعبدالله الحسین بود. اما در این زائرین زائری خاص و دعوت شده بود که ذکر این خاطره خالی از لطف نیست .

زمستان سال 68 بود همه لحظه شماری میکردند تا کی صبح شود و عازم کربلا شوند از شب استاد تقی برای غذای تو راهی بچه ها برا هر نفر داخل صمون یک کتلت گذاشته بود ،این سفر واقعا از آزادی شیرین تر بود ،از موصل تا کربلا راه طولانی بود،بنابر این تا کربلا خوابیدیم از شانس بد یکی از بچه ها محتلم شد،به کربلا که رسیدیم بنده خدا مثل بارون اشک می ریخت ،آن زمان حرم امام حسین فقط دو دستشوئی در ضلع شرقی کنار باب الرجاء داشت از همانجا وارد دستشوئی شد از آنجائی که ابا عبدالله اهل کرم است بطور خاص این اسیر دلداده را به زیارت خود دعوت کرد مدتی در دستشوئی ماند وقتی بیرون آمد باورم نمی شد دیدم با لب خندان و شاکر بیرون آمد پشت سر او به دستشوئی رفتم یک شیر آب بیشتر نبود وقتی شیر رو باز کردم باور نمی کردم یک شیر آب در زمستان با آن هوای سرد، چگونه آب گرم می آید او تنها اسیری بود که با غسل زیارت از دم در وارد حرم اباعبدالله شد. علی( 6208 ) جان زیارت گوارای وجودت باد که اگر امام به شما نظر نکرده بود اینچنین به حرمش مشرف نمی شدی. خوشا به سعادتت

چگونه اسیر شدم ؟

- ساعت ۹ صبح ۲۵ آبان ۱۳۶۱ از منطقه موسیان گذشته و در خاک عراق بدون گذرنامه اسیر شدیم.

- قابل توجه آقای اوبا ما که لا اقل یک نفرهم ندارد رو میزش را تمیز کنه آخه هر دم بیان میدارد همه چی حتی گزینه .. رومیزمه . آقای اوباما  جهت اطلاع جنابعالی و همکاران عزیزت عرض کنیم  ما هم هنوز با همان ترمزهای قدیمیمون کار میکنیم

- شنیده بودیم بسیجیها بی ترمزند اما عملا باورم نشده بود  تا اینکه ما قرار بود ۳ کیلومتر پیشروی کنیم  حدود ۳۰ کیلومتر پیشروی کردیم  آخه شنیده بودیم کار از محکم کاری عیب نمیکنه اما اینجا یک کمی عیب پیدا کرد و سرنوشت ما عوض شد و منجر به ۸ سال اسارت شد.

- توبخانه سوم عراق را هم گذرانده بودیم .محاصره شدیم و مهمات بهمنون نرسیدو بهمراه تعداد ۱۲ نفر دیگر از رزمنده های شهر خمین ( حسین طاهری ُ علی طریقی ُتقی رنجبر ُ نظامعلی براتی ُ نورعلی حسینی ُ علی حمزه لو ُ مهران محمودی ُ جواد محمدی و ..) به اسارت در آمدیم

- حسین طاهری خدا بیامرز چون  با لباس مقدس سپاه  تو محاصره قرار گرفته بود  بیشتر از بقیه میزدند تا بفهمند سپاهی است یا نه

- احمد علی طاهری و جواد محمدی وعلی طریقی  هم تیر خورده بودند و خون زیادی ازشون میرفت

- مهران محمودی هم خیلی دلواپس داداشش بود که با هم تو این حمله بودند اما الان نمی داند شهید شده  یا نه

- تقی رنجبر که حالا برا خودش امروز تخصص رادیولوژی را گرفته و تو اراک انجام  وظیف می کند اون روز قبل از لحظات اسارت  که در یک نقطه با هم تو محاصره قرار گرفته بودیم و اسمشم تا او ن  لحظه یاد نداشتم و تنها می دو نستم همشهری هستیم و برعکس حالا اون موقع هیکلا از بنده کوچکتر نشون می داد  حس مدیریتم گول کرد و  بهش گفتم برادر  تو آموزشها مون شنیدیم که  می گفتند هر موقع  حتی دو نفر یکجا قرار گرفتید  یکی بشود فرمانده و دیگری اطاعت کند  حالا من می شوم  فرمانده و تو فرمانبردار حق نداری از این نقطه که من احتمال شهید شدن می دهم بروی . بنده خدا گوش دادن همانا و تحمل ۸ سال اسارت و مشقات زندگی بعد از اسارت  همان  پس توفیق شهادت را ازش سلب کردم

- علی طریقی هم که موقع عقب نشینی دیدم پشت پاهاش تیر خورد حس ایثار گریمون گل کردو زیر بغلش را گرفتم و  از اونم یک جورائی توفیق شهادت را سلب کردم و به دنیای اسارت رهنمایش بودم تا آنجا که ..

- به فکرم زد  یکی از فیلمهائی که دیده بودم  در اینجا نقش آفرینی کنم و خودم را زدم به لال و کری اینقدر واقعی نقشم را بازی کردم که همشهریهای خودم  باورشون شده بود اما می دونستند که از قبل لال و کر نبودم  اما فکر کرده بودند تو آتش  حمله و درگری موج انفجار به حساب ما رسیده .غافل از اینکه برای یک لحظه پیش خودم فکر کردم  از دنیای پیش روی خود هیچ خبری ندارم  پس بهتر است تا من را نشناخته اند از ابتدا من را بعنوان لال و کر بشناسند

- علی طریقی و بقیه دوستان مجروح  بنده خدا که تیرهم خورده بودند پرت کردند پشت یک ماشین در عوض من را بلند کردند و گذاشتند تو ماشین  از طرفی هم به اونا آب ندادند  اما فلک زده ها دلشون سوخته بود و به من آب دادند.تو منطقه بازجوئی اولیه خودشون که ما را بردن  همه دوستانم را با چک و لگد می  زدند به من که می رسیدند  می گفتند ولش کنید لال و کره

اما این خوشی را نگذاشتم بیشتر به طول بی انجامد و شب که ما را به  زندانی در الاماره می بردند و درحالی که دستانمان را از پشت با بندهای پوتینمون بسته و تو یک ایفا قرارداده  بودند همانند بقیه دوستان که به هم می گفتند دستبندها یا همان بندها را کمی شل کنند من هم به صفر طاهری گفتم . همه تعجب کردند و گفتند ها! حرف می زنی؟ آخه پیش خودم گفتم ممکن است ببرند آزمایش و ببینند هیچ  مشکلی ندارم  پیش خود بگویند حتما من اطلاعات زیادی دارم که این نقش را بازی کردم پس بیشتر شکنجه ام کنند  .

قصه ما بسر رسید و صدام لعنتی به گورستان  عقوبت الهی گرفتار رسید

بقیه اش تا زمانی دیگر 

پانزدهمین جلسه هیات آزادگان استان تهران و البرز پیروان ولایت به میزبانی برادرآزاده نجف عیدی

پیام دعوت  شرکت در پانزدهمین جلسه هیات آزادگان استان تهران و البرز پیروان ولایت به میزبانی برادرآزاده نجف عیدی درتاریخ ۲۹ آبان  ساعت ۱۸ در تهرانسر از طریق پیامک به اطلاع  دوستان آزاده رسانده شد. برادران آزاده ای که تمایل شرکت در این گردهمائی را دارند لیکن از طریق پیامک به اطلاع آنها نرسیده . لطفا با ذکر نام استان و شهرستان محل سکونت فعلی و  نام و نام خانوادگی و شماره همراه و نام آخرین اردوگاه و آخرین آسایشگاهی که از آن آزاد شدند در بخش نظر دهی همین متن پیام قرار دهند تا با آنها هماهنگی بعمل خواهد آمد.

لازم به ذکر است این گردهمائیها با هزینه شخصی خود برادران آزاده داوطلب و خیر در هیات هزینه می شود

بخش 22تصاویر بدون شرح ششمین گردهمائی آزادگان موصل یک تقدیم به همه آزادگان عزیز، بقیه تصاویر در بخش گ

 

بخش 24تصاویر بدون شرح ششمین گردهمائی آزادگان موصل یک تقدیم به همه آزادگان عزیز، بقیه تصاویر در بخش گ