هدف
امروزم يه همايشي داشتيم كه ما رو به خاطرش تعطيل كردن بدو بدو مثل بچه دبستاني ها از اداره زديم بيرون يكم با همكارا بازار گردي كرديم الانم اومدم مثلا درس بخونم.
فعلاً .
مثل اينكه دوباره سر حرفه وا شده خدا به داد برسه
امروزم يه همايشي داشتيم كه ما رو به خاطرش تعطيل كردن بدو بدو مثل بچه دبستاني ها از اداره زديم بيرون يكم با همكارا بازار گردي كرديم الانم اومدم مثلا درس بخونم.
فعلاً .
مثل اينكه دوباره سر حرفه وا شده خدا به داد برسه
یک ماهی میشه که بشدت ذهنمون در گیره و میخوایم تصمیم مهمی رو توی زندگیمون بگیریم اینکه از این کشور بزاریم و بریم به هزار و یک دلیلی که اصلا گفتن نداره؟ بمونیم و از این شغل اداری بیاییم بیرون و یه کسب و کار تازه شروع کنیم ؟ یا با توجه به بالا رفتن سنمون به فکر بچه دار شدن باشیم .
همش در حال بررسی اوضاع و شرایط هستیم در مورد موضوع آخر که کلا همسر با من موافق نیست . بیشتر تمرکزمون رو گذاشتیم روی موضوع اول حالا اینجا دوتا سوال پیش میاد برای ادامه تحصیل بریم و آینده امون رو تضمین کنیم (و این پروسه زمان بر رو بپذیریم؟ چون باید آیلتس یا تافل آکادمیک بگیریم امتحان سخت جی مت رو بدیم و نمره ی خوب بیاریم و تازه برای 30-20 تا دانشگاه اپلای کنیم تا یک جا رو احتمالا پذیرش بگیریم البته پذیرش گرفتن سخت نیست پذیرش با فاند خوب سخت هست و از اون بدتر اگه من و همسر هردو بخوایم وقت و انرژیمون رو روی این کار بذاریم و بعد هر کدوم یه جا پذیرش بگیریم چی ؟ از طرفی بر فرض محال که هر دو یه جا پذیرش بگیریم اونوقت من حداقل 4-3 سال آینده نمی تونم به بچه دار شدن فکر کنم چون باید درس بخونم و خود پروسه مهاجرت تحصیلی هم برای ما با وجود اون دوتا امتحان و انجام کارهای پذیرش و اینا دوسالی زمان بره اینه که من و همسر تقریبا هر دو به این نتیجه رسیدیم که همسر ادامه تحصیل بده و من بعنوان همراهش برم که اونم تو امریکا بعنوان مثال همراه دانشجو اجازه کار نداره مگر افتادن تو سیکل تغییر ویزا و اینا در مورد رفتن برای کار من اطلاعات چندانی ندارم یعنی نمی دونم که میشه از همینجا اقدام کرد یا باید بریم اونجا و تازه دنبال کار بگردیم؟ فعلا شروع کردیم و داریم برای امتحان آیلتس آماده میشیم بعد از این امتحان برای کاری هم شاید اقدام کردیم و ازتون میخوام اگه در این مورد اطلاعاتی دارید در اختیارم بذارید.بخصوص تو نفیس جان
پست آخرم 26 ام آذرماه بوده !!! خيلي وقته که دلم ميخواد بيام بنويسم اينجا ولي هربار نميشه .يه جورايي هم البته بي تفاوت شدم به نوشتن ولي خوب ميخوام هرجور هست اينجا رو حفظ کنم حتي اگه يکي دو ماه بگذره و هيچي ننويسم. حالا مشکل اينجاست که نمي دونم از کجا شروع کنم؟ و قطعاً تو این پست از هر دری خواهم گفت چون خیلی چیزاها تو ذهنم ست که دوست دارم بگم ولی سازمان دادن بهشون کمی برام سخته.!
چند وقتي هست که با دوستام دوره گذاشتيم مي زنيم و ميرقصيم ميگيم و مي خنديم خلاصه که کلي بهمون خوش مي گذره از همه مهمتر اينکه لباسايي که ميخريم مي گذاريم تو کمد بالاخره يه جايي استفاده مي شه .
الان که دارم اين نوشته ها رو تايپ مي کنم صداي ناصر عبداللهي داره پخش ميشه و من هر بار که صداي اين مرد رو ميشنوم با خودم مي گم چه حيف که اين صدا خاموش شد. کاش قدر خودش رو بیشتر از اینها می دونست یعنی همه ی ماها باید قدر خودمون و تواناییهامون رو بدونیم باید باور کنیم که از هرکدوم ما فقط یه دونه تو این دنیا موجوده و تا جایی که می تونیم باید برای بهتر شدن و بهتر بودن تلاش کنیم باید باشیم و سفیر خوبیها و زیباییها باشیم باید موفق باشیم و هر چیزی که هستیم بهترینش باشیم و خودمون بهش باور داشته باشیم بدون اینکه بخوایم اینو به دیگران ثابت کنیم باور کنیم که همین کافیه خوب باشیم موفق باشیم و تواناییهامون رو بکار بگیریم حتما اینها رو اونهایی که باید می بینن و تحسین می کن .
يکي از اتفاقاي بد اين چندوقت اخير هم گرد و غبار بسيار بدي بود که حدود دو هفته اهواز و شهرستانهاي اطرافش رو درگير کرده بود وکلي ماها رو ناراحت و عصباني کرده بود که چرا با وجود اينکه استان خوزستان قطب اقتصادي کشور هست و تمام کشور به منابع نفت ، گاز و پتروشيمي اون وابسته هست و با وجود انواع رودخانه هاي کارون دز کرخه جراحي اروند بهمنشير وسدهایی که روی رودخانه های استان بسته شده و برق کشور رو تامین می کنه بعد از اين همه سال کسي مشکلات استان رو حل نکرده و در عوض با برداشتن بي رويه آب از منابع استان ، حفاريها و اکتشافات نفتي باعث خشک شدن تالاب هايي شدن که نقش کمربند سبز اهواز رو داشتن و به مشکلاتمون اضافه کردن و الان هم هيچ کس پاسخ گو نيست متاسفانه !
اين مسائل باعث شد که محيط زيست و مسائل محيط زيستي برام اهميت بيشتري پيدا کنه البته پيش از اين هم من بشدت مخالف آلوده کردن محيط زيست بودم و بارها بارها تو همين وبلاگ هم عنوان کرده بودم که متعجبم از کساني که به تفريح مي رن و تلي از اشغال و پلاستيک و پوشک بچه و بطر آب معدني رو روي زمين به جا مي گذارن نميدونم اين آدما با خودشون فکر نمي کنن که شايد بازم بخوان برگردن اونجا يا شايد کسي بخواد فردا اونجا بشينه کنار درياها متاسفانه همين وضعيت ناراحت کننده هست جنگل ها و فضاهاي سبز سرويس هاي بهداشتي هم که فاجعه اي از اون بدتر اينا مسائلي هست که به نظرم بايد از بچگي آموزش داده بشه. متاسفانه بارها دیدم مامان بچه حاضر نيست که کيسه بزاره کنار پاش توي ماشين و در عوض جلوي چشم بچه هاش پوست ميوه و پفک و ... دور مي ريزه بعد همين آدم تو وايبر و واتس آپ ثانيه به ثانيه پست هاي ده دوازده خطي مي نويسن که ما از نسل کوروشيم و ما چي بوديم و.... ولي يه درصد هم بهشون عمل نميکنه واقعا جاي تاسف داره اگه همین طور بخوایم ادامه بدیم معلوم نیست چه آینده ای در انتظارمون باشه سرزمین خشک و بی آب و علف و پر از آلودگی بیایید تا جایی که میتونیم گلدونهای پلاستیکی رو از خونهامون جمع کنیم وبه جایی اون گلهای زیبای طبیعی به خونه هامون بیاریم تا هم روح تازه ای به ما بدن و هم اکسیژن تازه ای رو به ریه های ما برسونن حتی المقدر از کیسه های پارچه ای یا کاغذی استفاده کنیم هربار که خرید می ریم ده تا پلاستیک اضافه برنداریم استفاده از ظروف یکبارمصرف رو به حداقل ممکنه برسونیم با طبیعت مهربون باشیم تا اون هم با ما مهربونی کنه برای شروع از فردا یه گلدون کوچک خوشکل بخریم و روی میزکارمون بذاریم و تاثیر شگفت آور یه گیاه رو روی روح و روانمون ببینیم.
دیگه اینکه بهار خرامان خرامان داره نزدیک و نزدیک تر میشه و اینو بیشتر از طبیعت جنب و جوش مردم توی شهر و خیابون میگه که البته من همیشه روزهای قبل از عید و خرید و خونه تکونی و بدوبدوهای قبل از عید رو بیشتر از خود عید دوست دارم . بعد از لحظه ی سال تحویل یه سکوتی همه جا رو میگیره همه ی شهر ساکت و بیصدا میشه. همیشه اینجور موقع ها دلتنگ آدمای تنها میشم اونایی که کسی رو ندارن تا این لحظه ها رو کنارش بگذرونن و خالی شدن شهر و سکوت عمیقش اونا رو تنهاتر می کنه و همیشه دلم میخواد که نوروزمون رو توی شهرمون و توی کشورمون و کنار هم توی یه پارک بزرگ جشن بگیریم نه توی خونه و کنار یه سفره دلم میخواد لحظه ی سال تحویل لحظه ی شادی باشه پر از شلوغی و همهمه...
ما مثل هرسال به دیدن خانواده ی همسر می ریم و بعدش یه سفر و به این خاطر من هر سال از لذت داشتن و چیدن سفره ی هفت سین توی خونمون محرومم! مسافرت توی عید رو خیلی دوست دارم به هرشهری که وارد میشی ستادهای نوروزی هستن و نقشه ی راهنمای شهر رو بهت میدن امسال با خانواده ی خودم همسفر میشم پارسال هم قرار بود منو همسر تنها بریم یزد ولی به اصفهان که رسیدیم متوجه شدم خانواده ی همسر هم بدون هماهنگی دارن به ما ملحق میشن برای اینکه امسال دوباره رودست نخورم از قبل میریم اونها رو می بینیم بعد برمی گردیم و میریم سفر .
یکم سر این موضوع حرفای خاله زنکی دارم که شاید بعدا نوشتم.
این روزها متاسفانه آدمهای بیمار تو جامعه کم نیست و آسیب پذیر ترین قشر جامعه نوگل های زیبا و معصوم خانواده ها هستن که واقعا نیاز به مراقبت و توجه والدینشون و البته جامعه دارن بعنوان یه عضو جامعه(نه صرفاً پدر و مادر) لطفا این فیلم رو ببینید و این مسایل رو جدی بگیرید .
علی رغم اینکه من متولد این ماه و این فصل زیبا هستم .اما از وزش بادهای سرد زمستونی هم بیزارم پاییز هزار رنگ زیبا داره کم کم جای خودش رو به زمستون سرد و خشک میده و این برای منه گرمایی بشدت آزار دهنده است من دلم لباسای سبک و راحت تابستونی رو میخواد
اصلا حوصله ی پوشیدن صدجور لباس رو ندارم آخرشم دستا و پاهام یخ یخه
هفته ی پیش لباسای زمستونی خودم و همسر رو درآوردم و اونایی رو که دیگه نمی خواستیم گذاشتیم دم در حس خوبیه اینکه فکر کنی لباسای تو امسال یه نفر دیگه رو از سرمای زمستونی محافظت می کنه .البته پیشنهاد می کنم به جایی اینکه دم در بزارید بگردید و یه آدم مستحق رو پیدا کنید بهش بدید .حتما تو مناطقی از شهرتون آدمایی هستن که وسع کمتری دارن میتونید ببرید اونجا بچه هایی که توی مدارس حاشیه شهر زندگی می کنن بشدت بهش نیاز دارن یه وقتی بزارید و لباستون رو به دستشون برسونید مطمئنا بیشتر از اون قلب و روح شما شادمان میشه و این حس خوب تا مدتها باهاتون می مونه .
دلم یه مسافرت زمستونی می خواد رفتم یه لیست از مرخصی های امسالم گرفتم ولی متاسفانه اوضاع زیاد خوب نیست چوب خطم یکم زیادی پر شده ولی خوب میشه یه دو تا تعطیلی رو زد تنگش و یه سفر رفت . این روزا جنوب کشور حال میده کیش ، قشم بوشهر ....
یه چیز دیگه که اصلا به خاطرش اومدم اینجا این بود که میخواستم به همه ی دوستای گلم که تو این ماه متولد شدن تولدشون رو تبریک بگم تولدتون مبارک دوستای خوبم. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید
وای که من این دو روز تعطیلی غمباد گرفتم تو خونه . همش می گفتم کاش ما بلد بودیم همینقدر که خوب عزاداری می کنیم خوب هم شادی کنیم. 
خیلی ها این چهارشنبه ی بین تعطیلی رو هم مرخصی گرفتن و چهار روز رو باهم تعطیل کردن ولی راستش من عجله داشتم بیام سرکار واقعا نمی تونم مدت زیادی رو تو خونه بمونم جدیدا تفریحم شده رفته به جیم که اونم این دو روز تعطیل بود !
فقط خوردیم و خوابیدیم دیروز یه پای سیب و دارچین درست کردم از سر بیکاری
عالی شد اصلاً فکر نمی کردم به این خوبی بشه پیشنهاد می کنم حتماً درستش کنید اینم لینکش شبم یه مقداریشو بردم واسه مامانم اونا هم خیلی خوششون اومد.
دلم یه تغییر بزرگ تو زندگیم میخواد مثلا چندسالی از ایران برم بیرون ولی باز برگردم . اصلا دلم نمی خواد واسه همیشه خانواده ام رو ترک کنم
خيلي وقتا دلم ميخواد بيام اينجا و بنويسم ولي نمي دونم چرا نميشه ! اينقدر سوشيال نت ورك ها زياد شده كه چك كردن همشون در طول روز خودش كلي وقت مي بره يه جورايي يه وابستگي الكي به همشون پيدا كرديم البته خدا رو شكر من از بعضي هاش از همون اول خوشم نمي اومد مثل تانگو . لاين اينا رو كلا دليت كردم و فقط با وايبر و واتس اپ كار مي كنم .
يه گروه كاري عضو هستم تو وايبر يه گروه هم از دوستايي كه باهاشون روسيه رفتيم اينقدر در طول روز اعضا مطالب الكي مي گذارن كه هربار دلم ميخواد بزنم و خارج شم آخه يكي نيست بگه قربونتون برم همين شماهايي كه اين جملات حكيمانه رو فرت و فرت فوروارد مي كنيد چند درصد بهش عمل مي كنيد؟ آخه اگه ما ايرانيا به يه درصد اين جملات عمل مي كرديم كه حال و روزمون اين نبود كه! ![]()
ولي اينستاگرام رو عاشقانه دنبال مي كنم خيلي باهاش حال مي كنم بخصوص چند نفري رو كه فالو كردم خيلي عكساي جالبي مي گذارن و من تمام روز منتظرم كه اونا يه عكس جديد بذارن فكر كنم خصوصيات كلي ما ايرانيها اين باشه كه ما عكس رو خيلي دوست داريم و شايد بهمين دليله كه وبلاگ هايي كه عكس زياد مي گذارن طرفداراي بيشتري هم دارن . ![]()
بهر حال از خودم بگم كه اين روزا دارم يه باشگاه ورزشي خوب ميرم و با كلي انرژي مثبت بر مي گردم خونه و مشغول آشپزي مي شم . گاهي اوقات به بچه دار شدنمون هم فكر مي كنم از نظر روحي و رواني اصلا آمادگيش رو تو خودم نمي بينم ولي خوب با خودم ميگم خوب آخرش كه چي؟ بايد راجع بهش با همسر اساسي صحبت كنم. مطالعه ي روزانم هم خيلي كم شده و از اين بابت اصلا حس خوبي ندارم فكر مي كنم دارم عمرم رو تلف مي كنم . قراره آخر هفته با خانوادم بريم يه جاي خوش آب و هوا ويلا هم گرفتيم از الان كلي واسش ذوق و شوق دارم فقط خدا كنه اون مهمون ناخونده زنانه سراغم نياد اونجا كه اصلا حوصله اش رو ندارم.![]()
ديگه چي...؟ خيلي چيزا راجع به روسيه بود كه دلم ميخواست واستون بگم كه حالا اگه تونستم فكرمو جمع و جور كنم حتما راجع بهش مي نويسم.
پ. ن : چند روز پیش با خبر شدم که پدر لبخند عزیز از دنیا رفتن
میدونم دوست خوب و مهربونم چه روزهای سختی رو می گذرونه امیدوارم روح پدر عزیزش در آرامش باشه و لبخند و خانواده اش هم بتونن این غم بزرگ رو تحمل کنن.لبخند جان بازم بهم تسلیت می گم عزیزم امیدوارم غم آخرتون باشه .![]()
رنگها بسیار زیبا و چشم نوازه دوست دارید ساعتها به این ساختمونها و میدان بزرگ خیره بشید و به گذشته های دور برید این ساختمون به اندازه ساختمونهای رویایی توی کارتونها زیبا و خوش رنگ و لعابه. اون خانومی هم که اون پایین عکس رو خراب کرده منم![]()
متروی مسکو یه شاهکار هنریه ۶۵ متر زیر زمینه برای بار اول وقتی سوار پله برقی می شید ویک طونل طویل رو پایین میرید یه کم ترس برتون میداره انگار دارید تو دل زمین فرو میرید این مترو ۷۰-۶۰ سال قدمت داره و مواقع جنگ به عنوان پناهگاه هم استفاده میشده نمی دونم اون موقع که پله برقی نبوده چطور مردم هزارها پله رو پایین می اومدن ؟؟؟وارد مترو که میشید دقیقا یه موزه هنری می بینید دیوارها پر از عکسها و نقاشی های قدیمی مجسمه های برنزی کاشی کاریهای منحصر به فرد که یک روز از سفرتون رو به دیدنش خواهید گذروند.(عکسی رو انتخاب کردم که کاملا عمق رو توش احساس کنید و تابلوهای نقاشی روی دیوار رو ببینید)
جالبه که بدونید متروی سنت پترزبوزگ از این ۱۰ متر عمیق تره ولی خوب به زیبایی این مترو نیست و تقریبا تمام شهر رو پوشش میده و قیمتش هم مناسبه ولی اشکال متروی مسکو اینه که کاملا به زبان روسی نوشته شده و شما رو گیج می کنه ولی در سنت پترزبورگ کنار هر ایستگاه اسم انگلیسش هم نوشته شده و این رفت و آمد رو آسون تر می کنه.
یک شاهکار هنری بسیار زیبا در مسکو کلیسای واسیلی هست که به نوعی نماد روسیه هست و اگه هزارها بار تماشاش کنید هربار محو یکی از ابعاد زیباش میشید.افسانه ای در این مورد هست که وقتی این کلیسا ساخته شده پادشاه از معمارش پرسیده که میتونی از این زیباتر هم درست کنی ؟ و اون کمی فکر کرده و پاسخ مثبت داده و به همین خاطر چشمهاشو رو کور می کنن که نتونه زیباتر از این جای دیگه ای درست کنه این کلیسا مثل یه نگین درخشان در میدان سرخ میدرخشه![]()

یه کلیسای زیبای دیگه تو سنت پترزبورگ کنا رودخونه ی نوا (به کسر نون)
کلیسای زیبای اسمولنی (سنت پترزبورگ) اگه اشتباه نکنم از دور به این شکله و هر چه به کلیسا نزدیک میشید انگار اون ساختمون پشتی تو اولی فرو می ره و محو میشه
کلیسای زیبای پتروپاول در سنت پترزبورگ
توی روسیه یه رسم قشنگ هست که عروس و دامادها روز عروسیشون به جاهای تاریخی میان و عکس می گیرن.
وقتی توریست ها از کنارشون میشن به توصیه تور لیدارشون با صدای بلند میگن گووووورکا گووووورکا با این جمله اونا همو می بوسن
البته دیگه اینقدر توریست ها گفتن دیگه معمولا نمی کنن این کارو![]()
و باغ بسیار بسیار زیبای پترهوف در سنت پترزبورگ
انتهای باغ منتهی میشه به خلیخ فنلاند .
جالبه بدونید که بعد از پایان شهریور هرسال این مجسمه های با روکش طلا برای جلوگیری از آسیب دیدگی در مقابل سرمای زیاد جمع میشه بسته بندی میشه تا سال آینده![]()
در زمان جنگ جهانی هم آثار ملی شامل مجسمه ها تابلو های نفیس و و حتی پارکت های با ارزش کف کاخ ها و موزه ارمیتاژ رو جمع و بسته کردن و به سیبری فرستادن مبادا آثار ملیشون به دست دشمن بیوفته ! اونوقت تو کشور ما آثار ملی دزدیده میشه و تو موزه یه کشور دیگه پیدا میشه![]()
و موزه باشکوه ارمیتاژ که از نظر تعداد آثار رتبه ی اول رو در دنیا داره و از نظر اهمیت رتبه ی سوم پر از نقاشی ها بی نظیر طلاکاری های سقف مجسمه ها نوع معماری اونجا همه چیز شما رو محو تماشا می کنه اگه ساعتها اونجا قدم بزنید از دیدن اون همه زیبایی سیر نخواهید شد.
راهروی زیبای رافائل
و شهر زیبای پوشکین در سنت پترزبورگ که جورایی یه منطقه ییلاقی خارج شهر محسوب میشه و کاخ و موزه پوشکین در اونجا قرار داره ولی خیلی از شهر دور نیست حدود نیم ساعت!
بچه ها روس به قدری ناز و ملوس و خواستنی بود که حد نداشت عاشقشون می شدیم هر بچه ای می دیدم می رفتیم از مامانش اجازه می گرفتیم که باهاش عکس بگیریم.
اینم دکور یه مغازه تو مرکز خرید گوم در میدان سرخ
انتخاب عکس خیلی کار سختی بود و متاسفانه به خاطر وبلاگ عکسها کوچیک شد و از کیفیتشون کم شد به چشمهای زیبای خودتون ببخشید دوستان![]()
همیشه یکی دو ماه اول سال من سرم شلوغ میشه و کارم زیاد و کم کم می افتم رو روال و همه چیز رو نظم و قانون خودش پیش می ره ولی امسال تا همین امروز که این مطلب رو دارم می نویسم کارم زیاد بوده ولی پیش بینی میشه که به تدریج روند نزولی رو طی کنه و من بتونم بیشتر به اینجا و شماها سر بزنم امسال از در و دیوار برام کار می ریخت دقیقا یکی تموم میشد بعدی شروع میشد برنامه ریزی برای سفر خودش پروسه ی زمان بریه کجا برم ؟ با کدوم تور برم ؟ کدوم قیمت مناسبتری داری ؟ قیمتش با خدماتش همخونی داره ؟ با کدوم پرواز برم و هزارتا نکته ی دیگه بالاخره بعد از کلی بررسی و سرچ و مطالعه کشور روسیه و تور قدس گشت رو انتخاب کردیم و واقعا از انتخابون راضی می بودیم چون من برای اولین بار بود که باتور سفر می کردم به این شکل که تمام وقتم رو از صبح تا شب توی یه اتوبوس با هموطنام جاهای توریستی رو ببینم همیشه چینی ها رو می دیدم که اینجوری سفر می رن ولی خوب تصورش برای ما ایرانی ها که ماشاا... هرکدوممون صاحب نظر و کارشناس ارشد خوب حرف زن و بد عمل کردنیم خیلی سخت بود همین قضیه ی آن تایم نبودنمون کافیه برای اینکه آدم نخواد با ایرانیها جایی بره ولی خوب مجبور بودیم تور فول بگیریم چون تو روسیه و بخصوص مسکو خیلی خیلی کم انگلیسی بلدن و جالبتر اینکه هیچ تابلو یا آدرسی حتی بزرگراهها به انگلیسی نوشته نشده و همه چیز به زبان روسی هست و جالب تر اینکه خیلی از حروف انگلیسی هم برای اونا صدای متفاوتی میده مثلا حرف اچ انگیسی به روسی صدای ان میده و حرف ان انگلیسی به روسی صدای آی میده دیگه تا ته اش رو برید ببینید چه داستانیه بخواید تو روسیه تنهایی بچرخید خلاصه اینکه ما برای دیدن روسیه با یه اتوبوس ایرانی همراه شدیم و تمام تصورات بدم همون روز اول از بین رفت یه هفته خیلی خیلی خوب رو همراه 50 نفر ایرانی گل گذروندیم با یه تور لیدر گل که بهتره بگم یه گوله نمک دقیقا به گردی یه گلوله و شوری نمک بود واینقدر ما روخندوند و جو رو شاد می کرد که من حاضرم هرجا اون تور لیدر باشه مقصد بعدی سفرم باشه ایشون خودشون فوق لیسانس گردشگری داشتن و مثل تورلیدرهای مالزی دانشجو نبودن که برای امرا معاش تور لیدر شده باشن شغلش بود و واقعا هم مناسب این شغل بودن.
من سفر کردن رو دوست دارم که چون همیشه از جاهایی که ندیدم و نرفتم براساس شنیده هام و مطالبی که خوندم تو ذهنم فضا سازی می کنم و وقتی می رم کلی برداشتهای قبلیم رو تعدیل و اصلاح می کنم برداشت من از روسیه یه کشور کمونیستی بود که باعث خیلی مشکلات تو ایران شده یکی از قدرتهای جنگ جهانی و مردم سرد و خشک بود. برداشت من از روسیه یه برداشت نظامی و جنگی بوده همیشه همین تصور رو دقیقا در مورد برلین هم دارم امیدوارم بزودی برم اونجا رو هم ببینم و ببینم تا حد با برداشت من متفاوته ؟!
روسها رو من نه تنها مردم خشک و سردی ندیدم (خیلی ها تو سفرنامه هاشون اینطور نوشته بودن ) بلکه خیلی مردم آروم و مهربون و ریلکسی بودن اگرچه انگلیسی بلد نبودن (حتی جووناشون در حد چند جمله کوتاه ) ولی هر طوری بود سعی خودشون رو می کردن که راهنماییت کنن تو مترو بارها دیدم که برای آدمای مسن تور ما پا شدن و جاشون رو به اونا دادن زیاد سیگار می کشیدن و خانوما زیاد کفش پاشنه بلد داشتن و معمولا هم کفشای خوشکلی داشتن . جالبه که خودشون هم همه قد بلند و خوش چهره بودن فقط یکم زیادی تو انجام کارها فس فس می کردن و با چند برخورد متوجه شدیم که این خصیصه ی کلی شونه و تور لیدرمون هم این مسئله رو تایید کرد .
ساختمونای شهر تقریبا هم اندازه بود و معماری خاص خودش رو داشت . نمای اصلی ساختمونها متعلق به شهرداریه و مثل اینجا نیست که یکی سنگ کارکنه یکی کامپوزیت یکی دیگه آجر. تابلوهای مغازه ها هم سایز مشخصی داشتن و نمای اصلی ساختمونهای قدیمی حفظ شده بود و کسی نمی تونست اونها رو بکوبه و ساختمون جدید بسازه باید نمای بیرون رو حفظ کنه و پشت اون یه ساختمون جدید بسازه ساختمونهای دوره ی کمونیستی همه هم سطح بودن و اینطور که تورلیدرمون می گفت متراژ پایین و با سقف های بلند بودن که دلگیر نباشه و هرکسی که ازدواج می کرده دولت یه آپارتمان بهش میداده بچه دار می شده بزرگترشو وهمین طوری ادامه پیدا می کرده و برخلاف تصورات ما دوره کمونیستی براشون دوره بدی نبوده و خیلی از قدیمیها از اون دوران راضی هستن و رشد و شکوفایی علمی و فرهنگی و هنری داشتن تو اون دوران.
در مورد سنت پترزبورگ زیبا و وصف نشدنی هم تو یه پست دیگه می نویسم.با یه عالمه عکس . فعلا برم به کارم برسم.