شرکت کارآفرینی دیجیتال روداب

 

 

کارآفرینی دیجیتال روداب

روش های جذب پول بیشتر

 

️ دلیل داشته باشید.


بسیاری از مردم پول را پس می زنند زیرا احساس می کنند شایستگی آن را ندارند.

یکی از راه های اصلی حل این مشکل این است که پول را برای یک «هدف» بزرگ

بخواهید؛ وقتی می کوشید حس درونی و ناخودآگاه خود را روشن کنید، هدفی بزرگ

تر را برای کسب پول و ثروت تعیین کنید.


من نگرشی مثبت برای پایان دادن به خانه به دوشی در خود ایجاد کردم، به دست

آوردن مبلغی هنگفت برای این دلیل، همه محدودیت های موفقیت را در من از بین

برد. من سکه ای از نگرش مثبت خود دریافت نمی کنم، بلکه پول را از راه های

دیگری جذب می کنم، مانند ارتباط ها و میلی که در خود ایجاد می کنم. به طور

کلی، پول را برای دلیل بزرگ تری بخواهید، تا شخص خودتان؛ این راهی زیبا برای

جذب بیشتر پول است، بدون این که آن را فقط برای خودتان بخواهید. تصور کنید

زمانی که شما ثروتمندید، بهتر می توانید به خانواده، دوستان، جامعه و حتی جهان

کمک کنید.


یکی از دلایل جذب بیشتر پول «مفیدبودن» آن برای همه است؛ نه فقط خود شما.


از خودتان بپرسید: «چرا می خواهم پول بیشتری جذب کنم؟!»

 

21 قانون شکست ناپذیر پول

قانون ششم : قانون وفور

ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه در آن براي همه كساني كه به راستي به دنبال پول هستند و حاضرند قوانين حاكم بر آن را رعايت كنند پول هست . 
اولين نتيجه قانون وفور اين است : مردم ثروتمند مي شوند چون تصميم مي گيرند ثروتمند شوند .
دومين نتيجه قانون وفور اين است : افراد به اين دليل فقير هستند چون هنوز تصميم نگرفته اند پولدار شوند .

چرا اكنون پولدار نيستيد؟؟؟؟؟

همه دلايلي را كه به ذهنتان مي رسد را بنويسيد. همراه يك نفر كه شما را به خوبي مي شناسد ، تك تك جوابهايتان را بررسي كنيد و نظر او را بپرسيد .ممكن است تعجب كنيد كه بيشتر جواب هاي تان بهانه هايي هستند كه به آن ها عادت كرده ايد .

همين حالا از شر بهانه هايتان خلاص شويد .

21 قانون شکست ناپذیر پول

قانون پنجم : قانون هماهنگي

اين قانون مي گويد كه دنياي بيرون شما بازتابي از دنياي درون شماست و با الگوي فكري قالبتان هماهنگي دارد.
در بلند مدت هيچ چيزي برايتان اتفاق نمي افتد مگر اين كه با چيزي در درونتان هماهنگ باشد .
گاهي به اين قانون معادل ذهني هم مي گويند .

بدانيد تنها يك چيز در دنيا وجود دارد كه مي توانيد آن را كنترل كنيد و آن طرز فكرتان است .

اگر فقط در مورد چيزهايي كه مي خواهيد فكر و صحبت كنيد و از فكر و صحبت در مورد چيزهايي كه نمي خواهيد اجتناب كنيد ،‌معمار سرنوشت خويش خواهيد شد و دنياي تان را خودتان خلق خواهيد كرد .

21 قانون شکست ناپذیر پول

قانون چهارم : قانون جذب

شما يك آهن رباي زنده هستيد . شما هميشه افراد ،‌ موقعيت ها و شرايطي را جذب مي كنيد كه با افكار غالبتان هماهنگي دارد .
اين قانون مي گويد هر چه را امروز در زندگيتان داريد ،‌ به سبب طرز فكرتان جذب كرده ايد و چون مي توانيد طرز فكرتان را تغيير دهيد ،‌ پس مي توانيد زندگي تان را هم دگرگون كنيد .

وقتي تمايل شديدي به موفقيت مالي در خودتان ايجاد كرده باشيد و پيوسته به آن فكر كنيد ، يك ميدان نيرو از انرژي احساسي مثبت ايجاد مي كنيد كه افراد ، ايده ها و فرصت هايي را به زندگي تان جذب كرده ،‌ كه به شما كمك مي كند هدف هاي مالي تان را به واقعيت تبديل كنيد 

21 قانون شکست ناپذیر پول

قانون سوم : قانون توقع

هر چه را با اطمينان توقع داشته باشيد ، مثل خبري از آينده است كه خودتان آن را محقق مي كنيد .
شما با نحوه تفكر و يا صحبت تان درباره اينكه كارها چگونه پيش خواهد رفت ، هميشه مثل يك پيش گو عمل مي كنيد.

افراد ثروتمند توقع دارند كه پول دار باشند ، افراد موفق توقع دارند كه موفق باشند و افراد شاد و محبوب توقع دارند كه شاد و محبوب باشند . توقعات شما تا حد زيادي دست خودتان است ، پس بهترين ها را از خودتان توقع داشته باشيد، تصور كنيد كه توانايي نامحدويدي داريد و مي توانيد به هر چيزي كه در فكرتان هست ، برسيد .
تصور كنيد كه آينده شما تنها با تصوراتتان محدود مي شود و هر چيزي كه تاكنون به آن رسيده ايد ، تنها بخش كوچكي از چيزي است كه واقعاً مي توانيد به آن برسيد.

تغيير


*ویلیام جیمز می گوید : بزرگترین کشف نسل امروز این است که انسان می تواند*
 
* با تغییر ذهنیت خود،زندگی خود را تغییر دهد. *

و همه ی ما این روزها نیاز داریم که بتوانیم تغییر ذهنیت خود را بیاموزیم و از آن برای

تغییر زندگی شخصی و حرفه ای خود استفاده کنیم .

21 قانون شكست ناپذير پول

قانون دوم : قانون اعتقاد

اين قانون مي گويد هر آنچه به آن اعتقاد داريد ، به واقعيت تبديل مي شود .

بهترين باوري كه مي توانيد در خودتان ايجاد كنيد ، اين است كه سرنوشت شما اين گونه مقدر شده كه از لحاظ مالي به موفقيت بزرگي برسيد ، وقتي كاملا اطمينان داشته باشيد كه در جهت موفقيت مالي به پيش مي رويد رفتارهايي را در پيش مي گيريد كه اين امر را محقق سازد.

چه چيزي است كه اگر بدانيد امكان ندارد شكست بخوريد ، جرئت آرزويش را داريد ؟

21 قانون شكست ناپذير پول

قانون اول : قانون علت و معلول

هر اتفاقي كه مي افتد ، دليلي و هر علتي معلولي دارد .قانون عليت و معلول در مورد پول هم مثل هر چيز ديگري صدق مي كند، اين قانون مي گويد كه موفقيت هاي مالي يك معلول است ; به اين معني كه از علت هاي مشخصي ناشي مي شود . 
مهمترين بيان اين قانون اين است :" افكار ، علت هستند و شرايط معلول هستند "

هنگامي كه تفكرتان را تغيير مي دهيد ، زندگيتان را متحول مي سازيد 

ده دليل براي ثروتمند نشدن شما

ثروتمند شدن برای آدم‌های مختلف معانی مختلفی دارد، معتقدم ثروتمند شدن اما به معنای داشتن آزادی اقتصادی برای رسیدن به اهداف مورد نظر و زندگی کردن به گونه‌ای است که خواستار آن هستیم.


می خواهید بدانید چرا تاکنون ثروتمند نشده‌اید؟ دلایل را در ادامه مطلب بخوانيد.

ادامه نوشته

در بازار سهام پولدار شويد

شما مسایل مالی خود را چگونه مدیریت می کنید، از کجا  بدانید چه سهامی را باید بخرید یا کدام یک را بفروشید؟ چه کاری برای بهتر شدن درآمد خود انجام دهید؟ چه زمانی باید سهام خود را حفظ کنید و چه موقعی از شر سهم پر دردسر خود خلاص شوید؟ چگونه باید از اشتباهات پرهزینه دوری کرد؟ آیا لازم است مشاور مالی برای خود بگیرید؟  


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بازار سرمایه(سنا)، 6 ترفندی که هر سهامداری باید آن را مدیریت کند تا بتواند موفق شود را وال استریت ژورنال بررسی کرده است که به اختصار به آن می پردازیم.

1- سرمایه خود را دست کسی ندهید تا بر باد نرود:

استخدام افرادی که فقط سرمایه شما را هدر می دهند، کار هوشمندانه ای نیست. اما ممکن است این اتفاق برای هر کسی رخ دهد. به طور مثال، شاید ندانسته مشاور مالی استخدام کنید که توان تشخیص ریسک های احتمالی و ضررهای آینده را نداشته باشد. یا پول شما را در حوزه اشتباهی سرمایه گذاری کند.

شما خودتان هم باید مدیریت مالی را یاد بگیرید و احتیاط های لازم را انجام دهید. همچنین باید به محض احساس خطر، مشاور ناوارد را رد و مشاور مالی حرفه ای برای خود استخدام کنید.
 
 2- برنامه مدون مالی برای خود طراحی کنید:
 

سرمایه گذاری هوشمند به معنای دریافت سود در کوتاه ترین زمان نیست. بلکه روندی است که به سرمایه گذار اجازه می دهد تا بر طبق برنامه مالی صحیح و آینده نگرانه به اهداف مالی خود دست پیدا کند – که شامل موانع اقتصادی و استراتژی‌ است که هدف آن محصولات مالی است و می تواند شما را با وجود موانع به اهداف خود نزدیک کند.

به این معنا که، سرمایه گذارهای مختلف، سرمایه گذاری های و استراتژی های متفاوتی نیز دارند. به طور مثال، افراد جوان تر، بیشتر به سمت سرمایه گذاری در زمینه هایی تمایل دارند که سریع به پول نقد و سوددهی برسد تا مثلا خانه بخرند یا ادامه تحصیل بدهند. افراد میان سال، شاید دوست داشته باشند روی استراتژی هایی متمرکز باشند که برای زمان بازنشستگی آنها سود و درآمد خوبی داشته باشد. افرادی که در دهه 60 زندگی خود قرار دارند نیز بیشتر به روش های سرمایه گذاری تمایل دارند که بیشترین بازگشت مالی را دارد.

 


3- چه بخریم، چه بفروشیم:

پس از برنامه ریزی مالی، شما باید پیگیر دارایی در شرایط مختلف اقتصاد کلان باشید. سهام و کالاها همیشه با توسعه اقتصاد، افزایش می یابند در حالی که اوراق قرضه در وضعیت بد اقتصادی، ارزش بیشتری پیدا می کند.  البته سرمایه گذاری هر کدام از این مسایل مالی با دیگری کاملا فرق دارد و دلیل آن نیز میزان عرضه و تقاضاهای متفاوت در کسب و کارهای مختلف است.

به طور مثال، در بحران اقتصادی سال 2008 میلادی که همه دنیا را در بر گرفت، اوراق قرضه، نقش پررنگی در سرمایه گذاری داشتند زیرا سرمایه گذارها بیشتر تمایل به فروش سهام و محصولات خود را داشتند. منظور این است که نباید همه سرمایه خود را در یک حوزه ذخیره کنید.


4- در زمان حرکت کنید و به آن اعتماد کنید:

در حالیکه سرمایه گذارها نخستین قدم ها را پشت سر گذاشتند - به طور مثال، تعیین اینکه چگونه باید دارایی خود را در حوزه های مختلف سرمایه گذاری کنند-  آنها باید قدم دوم را بردارند. به طور مثال، تصمیم بگیرند چه نوع سهامی را خرید و فروش کنند.

در این مورد باید سه مساله را در نظر داشت: مساله فنی، که از نمودار تجارت برای تعیین روند سهام های مختلف استفاده می کند. مساله ساختاری که از مسایل اقتصادی و نرخ های مالی برای تعیین ارزشمندی یا بی ارزشی سهام استفاده می کند. و سوم مسایل فرضی که در مورد کارهایی که سرمایه گذار باید انجام دهد، بحث می کند.

5- گوش هایتان تیز باشد:

همیشه مراقب و گوش به زنگ بودن شامل: اول، دنبال کردن اهداف و اولویت های تعین شده در برنامه مالی است. دوم، دنبال کردن تخصیص های سرمایه ای است که اهداف و اولویت ها را دنبال می کند. و سوم، انتخاب سهام و اوراق بهاداری است که به رسیدن به اهداف شما کمک می کند.

 

6- از هوش خود نهایت بهره را ببرید:

انسان ترکیبی از احساس و منطق است. احساسات از سیستم یک استفاده می کنند و بر اساس احساسات و درون‌یافته ها برای انسان تعیین می کنند چه مسیری را انتخاب کند. اما بخش منطقی و هوشمند با سیستم دو کار می کند. این بخش با سنجش و بررسی دلایل و تجزیه برنامه ها و اهداف سرمایه گذار، تصمیماتی برای او اتخاذ می کند که هیچ ارتباطی به افکار درونی و احساسات ندارد.

با اینکه سیستم های یک و دو کاملا مجزا از هم عمل می کنند اما هر دو بخشی از مغز انسان هستند و برای یکدیگر وظیفه تعیین می کنند. سیستم یک همیشه اول از همه به انگیزه های محیطی پاسخ می دهد و تفکر و اعتقاد تولید می کند. سیستم دوم نیز همیشه با استفاده از این اعتقادات به سیستم یک اجازه واکنش می دهد.

گاهی سیستم دو به پیامد اعتقادات سیستم یک شک دارد و به همین دلیل، آنها را تجزیه و تحلیل می کند و روشی متفاوت از آنچه سیستم یک ارایه کرده است، پیشنهاد می دهد. و ممکن است برای کنترل سیستم یک، قوانینی را تحمیل کند تا سیستم یک اشتباهات پرهزینه ای همچون خرید زیاد و فروش کم، سرمایه گذاری در بازاری که رول به افول است یا فروش برنده ها و نگهداری برنده را انجام ندهد. برای همیشه زیرک و هوشیار بودن باید احساسات و تصمیمات احساسی را به حداقل ممکن رساند و با چشمانی باز و آینده نگری سرمایه گذاری کرد.


كسب پول

يكي از هدف هاي اصلي زندگيتان در زندگي بايد رسيدن به استقلال مالي باشد . بايد هدفتان اين باشد به جايي برسيد كه آنقدر پول داشته باشيد كه ديگر هيچ وقت نگران داشتن پول نباشيد .

پول در خود انر‍ژي دارد و جذب افرادي مي شود كه با آن درست برخورد كنند. پول تمايل دارد به سوي كساني سرازير شود كه بتوانند از آن به بهترين شكل براي توليد كالا و خدمات ارزشمند استفاده كنند و بتوانند آن را سرمايه گذاري كنند تا كار و فرصت هاي بيشتري ايجاد شود كه به ديگران سود برساند  . 


در عين حال پول از كساني كه از آن درست استفاده نمي كنند يا به شكلي غير سازنده خرجش مي كنند فرار مي كند .

وظيفه شما اين است كه تا جايي كه مي توانيد از راه درست پول به دست آوريد و از آن استفاده كنيد تا كيفيت زندگي خود و عزيزانتان را بالا ببريد 

باهوش و تنبل



چرا رئیس‌های باهوش و «تنبل»، کاراتر از بقیه هستند؟

 

رؤسا، مدیران و رهبران بزرگ، خصوصیات فردی متفاوتی دارند و به شیوه‌های متفاوتی می‌توان آنها را بر اساس این خصوصیات تقسیم‌بندی کرد.

اما یکی از این شیوه‌های دسته‌بندی، جالب‌تر از بقیه است.

بر سر اینکه چه کسی این شیوه دسته‌بندی، نخستین بار به ذهنش رسید، اختلاف وجود دارد. بعضی‌ها اعتقاد دارند که اریک فون مانشتین که یکی از برترین استراتژیست‌های نظامی آلمان در طی جنگ جهانی دوم بود، این تقسیم‌بندی را انجام داد و بعضی‌ها هم آن را به «هامرشتاین- اکورد» -یکی از فرماندهان نظامی عالی‌رتبه قبل از جنگ جهانی آلمان- نسبت می‌دهند.

به هر حال بحث ما این نیست که چه کسی این تقسیم‌بندی را انجام داده است، بلکه منظورمان معنی و مفهوم تقسیم‌بندی است.

در رئیس‌ها و رهبرها ۴ ویژگی عمده می‌تواند وجود داشته باشد: هوشمند بودن، سخت‌کوش بودن، نادان بودن و تنبل بودن!

معمولا هر فرد دو تا از این خصوصیات را دارد، یعنی ما افراد را می‌توانیم به ۴ دسته تقسیم کنیم:

۱- آنهایی که باهوش و ساعی هستند.

۲- آنهایی که باهوش ولی تنبل هستند.

۳- آنهایی که کندذهن ولی باپشتکار هستند.

۴- آنهایی که هم کندذهن هستند و هم تنبل!

 

خب! حالا به نظر شما بهترین و بدترین دسته از رؤسا، بر اساس تقسیم‌بندی بالا چه دسته‌هایی هستند؟

نخست بیایید، بدترین دسته را مشخص کنیم.

خیلی‌ها تصور می‌کنند که رؤسایی که احمق و تنبل هستند، و دو خصوصیت بد را در کنار هم دارند، ناکارآمدترین افراد هستند.

ولی باید بگویم اشتباه می‌کنید، در جامعه‌ای که رئیس‌ها بر اساس شایستگی خود انتخاب می‌شوند و به تدریج مدارج ترقی را طی می‌کنند و انتصاب بی‌جهت صورت نمی‌گیرد، معمولا کسی به افراد این دسته برای عهده‌دار شدن مشاغل مهم، اعتماد نمی‌کند، پس آنها از آنجایی که کار مهمی به آنها سپرده نمی‌شود و کارهای معمولی ساده انجام می‌دهند، زیان عمده‌ای وارد نمی‌کنند.

ولی امان از آنهایی که هم احمق هستند و هم سخت‌کوش! همه کارهای آنها بی‌هدف و غیرضروری است و کسی را باید مأمور کرد تا مرتب جلوی این افراد و زیان‌های آنها را بگیرد!

 

خب، فکر کنم، شمار قابل توجهی از شما در تعیین بدترین دسته ناکام ماندید، پس بیایید با هم بهترین دسته را مشخص کنیم.

آیا به نظر شما مدیران و رهبران باهوش و سخت‌کوش، بهترین آدم‌ها برای عهده‌داری مسئولیت‌های مهم نیستند؟

خیلی بدیهی به نظر می‌رسد که ما سعی کنیم این افراد خردمند و بااراده را به قله‌های مدیریت برسانیم.

اما نه!

باید بگویم که اشتباه می‌کنید!

چرا که آدم‌هایی که هوشمندی و در عین حال تنبلی را در کنار هم دارند، بهتر می‌توانند تصمیم‌های دشوار خوب را اتخاذ کنند.

آدم‌های تنبل و در عین حال باهوش، به همه چیزها ساده‌تر نگاه می‌کنند، آنها در پی راه‌هایی هستند که بشود ساده‌تر به اهداف رسید.

آنها بی‌جهت کارهای سنگین انجام نمی‌دهند، آنها وقت خود را با نشست‌های بیهوده، هدر نمی‌دهند، آنها بسیاری از کارها را به دیگران محول می‌کنند.

آنها تنها روی کارهای ضروری تمرکز می‌کنند، و ذهنشان را با جزئیات و حواشی مشغول نمی‌کنند.

اما حالا بیایید ببینیم یک رئیس باهوش و سخت‌کوش، چه می‌کند که کارایی خود را از دست می‌دهد:

ممکن است هنوز با من موافق نباشید و تصور کنید که این افراد شایستگی قرار گرفتن در رأس امور را دارند، اما هامرشتاین-اکورد بر این باور بود که به این افراد تنها باید شغل‌های رده میانی و کارهای عمومی را سپرد، نه مدیریت کلان را!

آدم‌های باهوش و ساعی سعی می‌کنند، از دستورالعمل‌ها پیروی کنند و سخت تلاش کنند تا به همه اهداف برسند، آنها معمولا کمتر سعی می‌کنند میانبر بزنند، از آنجا که به کار شدید عادت دارند مثل آدم‌های تنبل، لحظه‌ای درنگ نمی‌کنند تا ببینند، آیا می‌شود یک کار را ساده‌تر انجام داد و خارج از فرایند معمول، شیوه جدیدی را ابداع کرد.

آنها سعی می‌کنند همه چیز را شخصا کنترل کنند، روی جزئیات تمرکز می‌کنند و سعی می‌کنند هر چیز جزئی را به کمال برسانند.

تحت رهبری آنها، معاون‌های کارا شکل نمی‌گیرند و به تدریج زیر بار کار شدید، آنقدر فرسوده می‌شوند که از راهبری عاجز می‌شوند.

 

 

به نظرم مطلب جالبی بود، در زمینه خلاقیت هم وضع تا حدی مشابه همین است، تا یک تنبلی و میل به میانبر زدن و ساده کردن کارها و تغییر روتین‌ها نداشته باشید، اختراع و ابداعی صورت نمی‌گیرد.

البته این تنبلی که از آن یاد کردیم، نسبتی با بی‌نظمی و پریشان‌احوال بودن ندارد.


منبع : يك پزشك

 


پول

بگذاريد پول براي شما كار كند 


نه اينكه شما براي پول كار كنيد

افكار



تو به اندازه افكار و اهدافت بزرگ مي شوي