خدایا ؛ تو را میخواهم...
خدا جونم
دلم خیلی برات تنگ شده ...برای اون موقع هایی که همه جا وجودتو حس می کردم ...برای اون موقع
هایی که روزی هزار بار تو رو به خاطر وجودت شکر می کردم ...
البته هنوزم بودنتو شکر می کنم ...ولی لااقل خودم حس می کنم که بین این شکر و اون شکر زمین تا
آسمون تفاوته ....خودم حس می کنم که اون شکر چقدر زلال بود و این شکر چقدر غبار گرفته ... می
دونم همش تقصیر خودمه ...می دونم که چقدر با گناهام تو رو رنجوندم ... و اینو هم می دونم که فقط
کافیه که تو بخوای ... فقط کافیه که تو بخوای بنده گناهکارتو بازم ببخشی ...اونوقته که غبارا خود به
خود کنار میرن ...اونوقته که وقتی میگم خدایا بودنتو شکر .تمام وجودمو شادی و امید پر می کنه
...خدایا این بنده ی حقیرتو دریاب ...








دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم !