39- خواهشاً من و با خودم تنها نذارین !
انگشتام روی دکمه های کیبُرد میلغزن و تایپ میکنن ، یک دفعه توی دستم احساس سوزش میکنم ، وقتی به دستام نگاه میکنم میبینم که یه زخم باریک از بند اول تا سوم انگشت وسطم کشیده شده ! هرچقدر فکر میکنم یادم نمیاد با چی بریده !
دستم رو توی کیفم فرو میکنم تا جزوه های نو و داغ ! رو بیرون بیارم ، آخخخخ ... دوباره دستم برید ... اونم با لبه ی کاغذ ... نامرد سوزشش از یک زخم با چاقو هم بدتره !!
آقای پدر با یک بغل پر از نون بربری وارد میشه ، از ذوق میپرم توی آشپزخونه و شروع میکنم نون و پنیر خوردن ... خیلی نون سفتیه ، در حینی که میخوام دو ردیف نون رو از هم جدا کنم ، نمیدونم چی میشه که نون محکم به دستم کشیده میشه و دستم زخم میشه ! فکرشو بکن ... دستتو با نون بِبُری :|
یا همین امروز ! برای کارعملیمون یه تخته گچی باید درست میکردیم ، لیوان یک بار مصرف رو میبریم و به عنوان قالب گچ استفاده می کنیم ؛ نمیدونم چی شد که انگشتم بین جا انگشتی های قیچی بزرگ گیر کرد و دستم رو بریدم! آخخخ ... چند دقیقه بعد قالب گچی سفت شد ، باید اطرافش رو با تریم کردن صاف میکردم ، در حینی که داشتم گچ و برش میدادم یه لحظه انگشتم با دستگاه تریم آلوده برخورد کرد ، خون کم کم زیر دستکش سفیدم جمع شد :|
اگه اوضاع همین طوری پیش بره ، خدای نکرده تا چند وقت دیگه به دلیل نیدل استیک شدن ( فرورفتن سوزن آلوده به دست ! ) باید بخشی برای وبلاگ بزنم با عنوان خاطراتم پس از HIV و هپاتیت ! :(

) 



یا این حرکت
!!



)

اصلا فرصت اعتراض پیدا نکردم ...

