انگار میدان است...دلم را میگویم!

هر که از راه میرسد دورش میزند!

این روزها برد با کسی است که بی رحم باشد

از دلت که مایه بگذاری سوخته ای..

گاهی خودمان را پیدا کنیم

نیمه گمشده پیشکش!!

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده

یک رفیق شش دانگ

یک آرام دل

کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده

و دیگر محک زدن و زیر و رو کردنی در کار نباشد

رفیقی که

من نگویم و او بشنود...

بخندم و حجم بغضم را در خنده ام ببیند...

رفیقی که بگویمش برو،اما بماند

که نرود

وقتی که ماندنش آرامم میکند

نیست...

دلم گرفته این روزها...

گفتی به شرفم قسم که تنهایت نمیگذارم...

شرفت ماند پیش من گرو...

حال بگو بینم بی شرف...

کنار او بی من خوش میگذرد...؟!

تنهایی ها ...

همدم خوبی نیست برای دردها

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس تر میکند ...!

جنس بغض من آنقدر هم خوب نیست

تا اسمت را می شنود می شکند!

من هر روز تلاش می کنم که در خاطرم بماند و تو هر روز تلاش میکنی که فراموش کنی...

چه بلاتکلیفند خاطراتمان!!!