دوباره شاید

مثل قبل ادامه میدم،شاید حس گذرایی باشه و دوباره ازت دست بکشم. نمیدونم! شاید اگه حرفامو تو واقعیت زده بودم هیچ وقت سراغت نمیومدم.

 

یادی از قدیما

وبلاگ

یادش بخیر چ دنیای قشنگی داشت .

یه وقتا دلم میگیره یاد اینجا میوفتم دوست دارم بیام و بنویسیم 

من حالا مادرم 

مادر یه دختر و یه پسر 

t

یک

emam-e zaman for all
















در ِ تنگ ِ قفس بازست و افسوس....

 

خسته ام از این شب و روزهای یه جور و یه نواخت

شنبه تا چهارشنبه رو که تا ظهر سره کارمو بعد از ظهرم که یا نشستم پای کام و تلویزیون یا یه ذره حوصله ای باشه پای کتاب.

پنج شنبه ها هم که صبح تا غروب  سره کلاسای ایکس.

از  این گذشته این روزا هرچی می گردم تا به یه چیزی دلمو خوش کنم و برام دلچسب باشه هیچی به مذاقم خوش نمیاد  .هیچ چیز برام لذت بخش  نیست حتی دیدن یه دوست قدیمی یا رفتن به جاهایی که قبلا دوست داشتم .

دقیقا نمی دونم چرا !شاید چون بعد دانشگاه و  شاغل شدنم از دوستام دور افتادم ،  شایدم واسه اینه که به کاری که دوست داشتم نرسیدم،  شایدم ...    می گن که : ما همیشه فک می کنیم مشکلات باعث دوری ما از خدا شده اما غافل از اینکه دوری ما از خدا باعث مشکلات شده.

حالا من نمی دونم قضیه چیه ! به هرهزارو یک دلیلی که باشه  من امروز بقول شانون قلبم خسته ست، روانم خسته ست. فقط خدا خودت یه جوری حلش کن.

 



روحـم مــے خواهد بــرود

یــک گوشه بنشـــیند

پـشتـش را بکــند به دنیـــــــا

پاهایـش را بـغـــل کـند

و بلند بلند بـگوید: مـــن دیگر بازے نمــے کــنم . . .

مهر

به تاریخ آخرین مطلبم که نگاه انداختم فکر نمی کردم 9 ماهه که آپ نکرده باشم

چه زود 9 ماهه گذشت

درست همین مدته که مشغول به کارم و هوای وب و وبگردی از سرم افتاده بود

امروز بود که یادش افتادم

دو با ره سلام ؛ سلامی "مهر"ی


 


 - سال 73 بود که کلاس اول بودم اون موقع ها هر سال که بزرگتر می شدیم  یه گل هم به کتاب فارسی مون اضافه می شد , یادش بخیر :)


 

    

       مگر نه اینکه کربلا زاییده شهوت پرستی و دنیا طلبی ها بود؟