تنها خداست پشت و پناهی که مانده است

پیش.نوشت : بس است مرا این عزت که بنده تو ام و بس است مرا این افتخار که تو پروردگار منی.

 

امام علیّ بن الحسین، زین العابدین که درودخداوند تاابد براو وپدران وفرزندانش باد :

پروردگارا ! بر محمّد و آل پاکش درود فرست و در این ماه بر مواقیت نمازهای پنج گانه ما را واقف و متذکّر ساز و بر نماز کاملی با حدّ و حدودی که مقرر فرمودی و فرائض و احکامی که معیّن فرمودی و با شرایط و وظایف خاصی که بر آن اهل نماز را موظف گردانیدی و در اوقات مخصوصی که تعیین فرمودی ما را در انجام همه توفیق ده ! و ما را از آن نمازگزاران قرار ده که ارکان نماز را محافظت کردند و در اول وقتی که معین فرمودی نماز را ادا کردند و با همان سنن و آدابی که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم- بنده خاص و رسول گرامیت  به جای آورد ما را هم بر آن آداب و سنن در نماز موفق دار، در رکوع  و سجود و جمیع مزایا و فواصل که آن حضرت انجام داد

و باز به ما در این ماه مبارک مقام تقرّب به حضرتت به واسطه کارهای نیک عنایت کن و اعمال ما را از لوث پلیدی گناهان پاک و پاکیزه گردان و از آن که دگر بازگشت به عیوب کنیم ما را محفوظ دار به حدی که هیچ یک از فرشتگانت چیزی از گناهانمان نزد تو نیاورد.

پروردگارا ! بر محمّد و آل پاکش درود فرست و چون تو در هر شب از شب های این ماه مبارک بسیار بندگان را به رحمتت از آتش دوزخ قهرت آزاد می گردانی ما را نیز از آن آزادشدگان قرار ده و از بهترین طاعت گزاران این ماه و نیکوترین اهل آن مقرر گردان.

 

دعای چهل و چهارم صحیفه سجادیه(ع)/هنگام دخول ماه مبارک رمضان

  

پ.ن : پاک کن دیده و آنگه سوی آن پاک نگر / چشم ناپاک کجا، دیدن آن پاک کجا؟

منتظر کیست

پیش.نوشت : از همه آن هایی که شامل این ضمیر « ما » نمی شوند، جمیعا پوزش می طلبم !

 

« عادت کردن » هم درد بدی است

همان مرض مسری عصر ما

روزمرّگی و بی خیالی ، گمگشتگی و سرگردانی

عادت کرده ایم به طلوع هر روزه خورشید از مشرق زمین

به احوال پرسی های بی حال آدم ها

بدتر ازهمه عادت کرده ایم به قضاوت های بی دلیل و منطق و سرسری درمورد دیگران

هر چند از قلوب گرد و غبار گرفته پر گناه و ریه های دودآلود و نفس های بریده بریده

صدایی بالا نمی رود، اصلا صدایی در نمی آید تا دعایی کنیم برای شفا !

 

ما عادت کرده ایم در کوچه و خیابان عروسک های متحرک ببینیم و دم نزنیم !

عادت کرده ایم جمعه تا ظهر استراحت کنیم و بعد در این هوای بهاری برویم تفریح !

عادت کرده ایم حجت خدا را نبینیم و از برکات انفاسش روزی بگیریم و آسوده زندگی کنیم

آنقدر عادت کردیم به همه چیز که این روزها دشمنان خدا و رسولش عرصه را باز دیده اند

تا بدترین اعمال انسانی را درمورد بهترین و مخلص ترین بندگان خدا انجام دهند، غارت و تهدید و . . .

 

با این اوصاف

منتظر کیست ؟  ما برای آمدن یا او برای بازگشتن ؟

 

پ.ن۱ : روزانه چند نفر در این جهان گل و بلبل به ناحق کشته می شوند ؟

واژه ای به نام ظلم سه حرف دارد و بی نهایت . . .

پ.ن۲ : کدام یک از ما هر جا لازم باشد امر به معروف می کنیم و نهی از منکر ؟ 

واجب ها را فراموش کرده ایم و چسبیده ایم به مستحبات، انگار !

پ.ن۳ : زینب سلام الله علیها همان بانویی است که با یک خطبه دودمان کفر را بر باد داد !

ایمان دارم به معجزه دوباره اش . . .  

 

حرف های ناتــمام

وَ کَفي بِاللهِ حَسیباً 

--------------------------

 

سی سال یا کمی کمتر از سی سال (دقیقا چه سالی جنگ یک جهان علیه یک انقلاب شعله کشید؟)

هر دو کافیست برای خشک شدن کفن !

هرطور حساب کنی کافیست؛ حتی اگر خاک هم سراسر غرق در خون باشد 

یا حتی اگر کفن ها سراسر غرق در خون باشد یا اگر بدن ها سراسر متلاشی باشند !

سی سال و کمی کمتر از سی سال، آب و خون و خلاصه هرچه «تر»  باشد را 

حسابی می خشکاند

اما اشـک را نه

داغ را نه

 زخـم های شـیمیایی را هرگز

التهاب و سـرفه های پی در پی را هرگز !

دخترک این روزها حالش دیدنی است! دختر ته تغاری خانواده . . .

البته دیدن که ندارد! اصلا مدتی است دیده نمی شود، زندگی نمی کند!

پدرش بعد از جنگ 

دیگر بابای سالمی نبود و چند سال بعد دیگر 

حتی همان بابای قبل هم نبود، همان بابای نصفه و نیمه

حالا آسوده به شهادت رسید پس از سال ها رنج مداوم 

نمی دانست دخترش از این به بعد شاید هرگز آن آدم شاد و خندان گذشته نشود

شاید هم می دانست!

همانطور که می دانست اگر برود جنگ شاید هرگز برنگردد 

یا طوری برگردد که نفس به نفس زندگی را زجر بکشد

اما بازهم رفت! 

 


پ.ن۱ : میان بعضی نسبت های خانوادگی رمز و راز عجیبی هست، مثلا همین پدر و دختری !

پ.ن۲ : باز هم نگاه های بی منطقی که جنگ مقدس ما را با عینک منطق و استدلال تحلیل می کنند،پاسخ بدهند !

پ.ن۳ : یادگاران جنگ یکی یکی دارند پرمی کشند، همان هایی که آبرویمان از خونشان رنگ گرفته است !

پ.ن4 : راستی امام ما فرموده بود که نگذاریم پیش کسوتان ِ . . . ! 


پ.ن5 : ناتــمام ماند ! مثل همیشه !

در شهر غم گرفته خاموش و بی صدا / تنها صدای هق هق من ساز می شود

چشمی که از چراغ بگیرد سراغ کو ؟

 پیش.نوشت : تفسیر «عشق حقیقی» را در پس همین کلمات یافتم !


قالت فـاطـمه (که درود خداوند تا باد بر او و فرزندانش باد! ) :



روحي لِروحکَ الفداء وَ نَفسي لِنَفسِکَ الوقاء یا اَباالحَسن !

اِن کُنت في خَیر کُنتَ معَک وَ اِن کُنت في شَرّ کُنتُ معَک . . .


جانم فدای جان تو و جان و روح من سپر بلاهای جان تو یا اَباالحَسن !

همواره با تو خواهم بود ، اگر تو در خیر و نیکی بسر می‏بری با تو خواهم زیست

و یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی، باز هم با تو خواهم بود . . . 


« کوکب الدری، ج۱ / ص۱۹۶ / علامه حایری مازندرانی »

 


پ.ن1 : دوباره می خوانم ! سه باره ! چند باره ! آتش می زند قلب داغدار را !

پ.ن۲ : بعضی ها هنوز هم غافلند از این که اصلی ترین تفکر حضرت روح الله همان «ولایت فقیه» بوده است .

 

--------------------------------

بیربط.نوشت : و خداوند صابران را دوست می دارد !

گرفتگی هوای ما از آلودگی نیست

 
پیش.نوشت : باز آ که بی تو در این شهر پرملال / حتی برای آه کشیدن هوا کم است
 
 
باید می دانستیم که این ندبه ها
گره از گره باز نمی کند وقتی
هوای شهر ، آلوده باشد و دل ، آلوده و چشم . . .
 
خوبان این شهر یک به یک پر می کشند تا ملکوت
شهر ما بغض دارد به سنگینی بار گناه عالمیان
فرمودی که از احوال ما هر لحظه آگاهی
حال این روزهای ما دیدن دارد !
 
حالا که نوای ندبه هایمان به آسمان نمی رسد
باید که خودت ، با همان قلب عزادارت دست به دعا برداری !
 
برای بازگشت ما دعا کن مولا !
 
 
 
پ.ن۱: وفات حاج آقا مجتبی تهرانی ، حادثه ناگواری بود .
 
پ.ن۲ : و امام ما فرمود که ترجیح می دهیم آبرویمان حفظ شود و شکممان گرسنه باشد .
 
پ.ن۳ : در صفحه دلم نوشتی: « صبور باش » / قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
 
 
----------------------------------
بیربط.نوشت : ت مثل توکل !
 

یک کنج و یک روضه

پیش.نوشت : دلم یک کنج می خواهد و یک روضه سنگین . . .

 

. . . پس خداوند عزّوجلّ فرمود :

 

 اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمان هايم ! به راستى كه من نيافريدم

آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را 

مگر بخاطر دوستى اين پنج تن ؛ اينان كه در زير كسايند .

 

« حدیث شریف کساء »

 

 

پ.ن : و بهانه تمام کائنات بودند فاطمه و پدرش رسول الله و همسرش ولیّ الله و دو فرزند بزرگوارش . . .

امان از این روزها !

 

------------------------------

بیربط.نوشت : این روزها مدام با خودم مرور می کنم : فانّ معَ العُسرٍ یُسرا

(سوره مبارکه شرح / 5)

 

-------------------------------

روضه.نوشت : گفتند بوریای شما ، آتشم زدند . . .

آيا مرا وقت‏ آن نرسيده كه از پروردگارم حيا كنم؟

 

وَيْلِي كُلَّمَا كَبُرَ سِنِّي كَثُرَتْ ذُنُوبِي وَيْلِي كُلَّمَا طَالَ عُمْرِي كَثُرَتْ مَعَاصِيَّ فَكَمْ أَتُوبُ وَ كَمْ أَعُودُ

أَمَا آنَ لِي أَنْ أَسْتَحْيِيَ مِنْ رَبِّي اللَّهُمَّ فَبِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ خَيْرَ الْغَافِرِينَ

 

واى بر من ! هرچه سنّم بيشتر شد گناهانم‏ زياد شد .

واى بر من ! هرچه عمرم طولانى شد نافرمانى‏ام فزونى يافت .

چقدر توبه كنم ، چه اندازه برگردم ؟ آيا مرا وقت‏ آن نرسيده كه از پروردگارم حيا كنم ؟

خدايا به حق محمّد و خاندان محمّد مرا بيامرز و به من رحم كن

اى مهربان‏ترين مهربانان و بهترين آمرزندگان !

 

 « منتخبی از اعمال مسجد زید »

 

 

پ.ن : یک سال دیگر هم گذشت ، سالی که با همیشه فرق داشت . . .

 

---------------------------------

 

بیربط.نوشت : حضرت حافظ مژده داده بود ، گوش نگرفته بودم !

همدلم را یافتم : +

 

آنجا که درد یار نباشد دیار نیست

پیش.نوشت : بفرمایید نذری !

 

و عـبّاس(که درود خداوند بر او باد) چون دید که مولایش تنها شده است ، اذن جهاد خواست و فرمود :

 

« قَـد ضـاقَ صَـدري وَ سـئمتُ مِنَ الحَـیـاة . . . »

سینه ام تنگ شده و از زندگی خسته شده ام . . .

 

 

پ.ن : آن ها که خوانده ام همه از یاد من برفت / الا حدیث دوست که تکرار می کنم 

به خاطر شما باران فرو می ریزد


پیش.نوشت : حسن لیلی جز یکی مجنون نداشت / عالمی مجنون لیلای من است


گفت : فقیرم . 

فرمودند : نیستی !

گفت : فقیرم ؛ باور کنید !

فرمودند : نه ؛ نیستی !

گفت : شما از حال و روز من خبر ندارید 

حال و روزش را بیان کرد . از دست خالی و سختی های روز و شبش گفت 

ولی امام(درود خداوند برایشان باد) فقط نگاهش می کردند.

گفت : به خدا قسم که چیزی ندارم .

فرمودند : 

اگر صددینار به تو بدهم حاضری همه جا بگویی که 

از ما فرزندان مـحـمـّد(درود خداوند تاابد برایشان باد) متنفری ؟

گفت : نه به خدا قسم !

- هزار دینار ؟

- نه ! به خدا قسم !

ـ ده ها هزار دینار ؟

ـ نه ! باز دوستتان خواهم داشت .

فرمودند :

چطور می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی ؟

چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی توست ؟!


 

امالی ۱۴۷ / ۷   

روایت مردی که خدمت امام جعفر صادق(درود خداوند برایشان باد) رسید .

الفبای مبارزه

پیش.نوشت : ما از این هستی ده روزه به تنگ آمده ایم / وای بر خضر که زندانی عمر ابد است

 

برای آنهایی که سر تا پا ادعا دارند، برای آنهایی که احساس تکلیف می کنند، برای آنهایی که . . . ،

برای ما که . . .

 

امام روح الله (ره) :

آن ها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد،

با الفبای مبارزه بیگانه اند .

صحیفه نور / ج ۲۱ / ص ۸۶

 

 

پ.ن۱ : نظرات در پست قبل .

پ.ن ۲ : آغاز کلاس و درس و مدرسه و فصل دوست داشتنی پاییز ، باید برگردیم الفبای مبارزه را از اول بخوانیم !

پ.ن۳ : قرار گذاشتم با خودم که از نردبان بلند ادعاهای پوچم پایین بیام ، ترجیحا قبل از سقوط !

 

-----------------------------------

بیربط.نوشت : سر و سامونی به دریچه دادیم ، خاک گرفته بود . تعداد زیادی از وبلاگ های پیوند حذف شده بودن و تعدادی هم که سر نمی زنند از لیست پاک شدند .

 

-------------------------------------

جنجال.نوشت : دردهای ما که کوتاه اند و اما جانسوز

+ 

نذر کردیم به پای تو بیفتیم

 پیش.نوشت : تا نگاهتان به گلم روح داده است / تاثیر چشم های شما فوق العاده است

 

 

روزها از پی هم شتاب می کنند ؛

سردها از پی گرم ها ، یکشنبه ها از پی شنبه ها .

منتظریم نه برای تو ، که جمعه برسد تا از تو قلم بزنیم .

خنده آور است ،

خوش نشسته ایم در اوج تلخی روزگار

و هرروز تلخ تر از دیروز

ظلمانی تر از دیروز .

تو را گم کرده ایم و بدون تو هر روز زهر می نوشیم ؛

زهر توهین و جسارت و تمسخر . . .

و نام این تکرار پر درد را "زندگی" گذاشته ایم !

من که می دانم تو از منتظرترین ِ ما بیشتر چشم به راهی

روزگار سرد ما را دریاب که برگردیم از این تغافل . . . مـولا !

 

 

پ.ن : از امروز 72 روز تا عاشورا باقیست ، کاش امسال نماز ظهر عاشورا را تو پیش نمازی کنی !

 

------------------------------------- 

بیربط.نوشت : حذف کردن و گذشتن از همه شاید و بایدها خوب است ، بدترین خاطره زندگیم همون دوران کوتاه رقم خورد .

 

-------------------------------------  

وائل.نوشت : مرا ببخش که سال ها به آوارگی ت در بیابان ها رضایت دادم !

+ 

قدری تامل

پیش.نوشت : قرار بود ایمیل باشه در نهایت این شد .

 

حضرت آیت الله مجتهدی (ره) :


بنشین قدری فکر کن که خداوند متعال چقدر به ما نعمت داده است ! خودش می فرماید که نمی توانید نعمت های مرا بشمارید .

یکی از بزرگ ترین نعم خداوند این است که ما هر چه گناه می کنیم او می پوشاند ، اگر مثلاً در پیشانی ما یک کنتور بود و هر یک گناه ، یک شماره می انداخت ، دیگر ما آبرو نداشتیم و نمی توانستیم زندگی بکنیم ،

یا اگر به جای شماره انداختن بوی ظاهری قرار داده بود ، دیگر کسی طرف دیگری نمی رفت . اگر از گناهان یکدیگر با خبر می شدید ، یکدیگر را دفن نمی کردید .

ببین خدا چقدر مهربان است که روی گناهان ما سرپوش گذاشته است .

 

 

بیربط.نوشت ها :

۱ : راضی به رضای توام مهربان ! تمام قد ! فقط . . . فقط . . . بماند !

۲: با هر صدای زنگی ، هر صدای بلندی دلم می لرزد ، می ترسم ، هول می کنم .

۳ : کامنت های تسلیت پست قبل ماند برای خودم به حکم دل ، کامنت های این پست بسته شد ، بازهم به حکم دل !

حوصله نیست . . . 


دیدار تو دور است و دل من نه صبور است

پیش.نوشت : یکی از عزیزانم رو از دست دادم . قرار نبود از حالم اینجا بنویسم اما . . .

 


نفرین به باد وقتی شمع های شب اول قبر عزیزت را پی در پی خاموش می کند و چشم های مجروح تو در تاریکی شب آیه های نور را نمی بیند

نفرین به باران وقتی بی موقع باریدن می گیرد و دلی که زخمی باشد خیسی قطره های باران هم کار نمک را می کند

نفرین به اشک وقتی بی اختیار روان می شود

نفرین به بغض که گلویم را سخت گرفته و فشار می دهد ، یک قدم هم کوتاه نمی آید .


یادم باشد "مــرگ" از آن چه فکر می کنم به من و عزیزانم نزدیک تر است .

 



پ.ن : گریه نکرده هنوز ، گلویش درد می کند ، دکتر می گفت باید بغضش بشکند ، دختر کوچکی که هرشب برایم از پدر می گوید تا خواب برود ! دعایش کنید !


-------------------------------

 

بیربط.نوشت : از همه دوستان خوبی که تماس گرفتن ، پیامک فرستادن ، زحمت انتخاب واحدم رو کشیدن ، از طریق ایمیل و پلاس همدردی کردن ، بی نهایت ممنونم .

 

یک نکته از چهل حدیث

پیش.نوشت : یا ایُّها النّاس اِتَقوا ربَّکُم انَّ زِلزلَة الساعَة شَیءٌ عَظیمٌ (سوره مبارکه حج / ۱ )

 

امـام روح الله (ره) :


جـرئت بر مـعاصی

کم کم انسان را بی عزم می کند و این جوهر شریف - عـزم - را از انسان می رباید .

استاد معظم ما ـ آیت الله شاه آبادی ـ می فرمودند

بیشتر از هر چیز گوش کردن به تـغـنـیات سلب اراده و عزم از انسان می کند .

« چهل حدیث »

 

 

پ.ن : بی تو هرلحظه مرا بیم ِ فروریختن است / مثل شهری که به روی ِ گسل ِ زلزله هاست

حادثه تلخ آذربایجان مایه اندوه ِ عمیق شد . . .

--------------------------------------------

 

بیربط.نوشت : همیشه هم در فضای مجازی هم در دنیای واقعی ، به سختی با کسی دوست می شم اما به راحتی هم دوستانم رو از دست نمی دم  حالا این که کسی می خواد دوستیش رو قطع کنه به هردلیلی ، به جای هر عمل غیرمستقیم دیگه،  مستقیما به خودم بگه ، خوشحال خواهم شد !

این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا !

پیش.نوشت : اللّهُمَّ صَلّ علی عَلی ٍ اَمیرِالمُومِنین وَ وَصیِّ رَسول ِ رَبّ العالَمین وَ آیَتکَ الکُبری و النَّباءِ العَظیم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرکاتُه



رمـضـان بیشتر هوای نبودنت به سرم می زند

بهانه گیر می شود

سحرها هوای کربلا ، غروب ها هوایی مشهد الرّضا(علیه السلام) 

نیمه های شب حسرت یک لحظه نجف

بهانه هایی که لایقش نیست

می بینی ؟ حال ِ رمضانی ما

نه بسته به اجرای این ، نه بسته به صدای آن ، نه به سریال های آبکی فلان و فلان

که تمام ، بسته به یک نیم نگاه ِ توست

"مجیر" هایی که تا سحر زمزمه می کنیم یعنی که

دنیای بدون تو جهنمی شده بی پناهگاه و "اَجِرنا" می خواهیم برای عذاب زمانه غیبت

رمضان بیشتر هوای نبودنت به سرمان می زند


 


پ.ن1 : روزی به این غم نگاشته ها با خنده نگاه خواهم کرد به شرط حیات !

پ.ن۲ : برای باز شدن گره های دلم اگر یادتان بود  ، دعایی کنید ! 

---------------------------------

 

بیربط.نوشت : یک وقت هایی هست ، هی تحمل می کنم ، هی تحمل می کنم و دست آخر بغضم را فرو می دهم و رو به آسمان : تو شاهد بودی ، خیالم راحته !

قتلگاه میانمار

پیش.نوشت : هولوکاستی که آن ها گوش جهان را پرکردند تماما دروغی بی ریشه و اساس بود و مسلمان سوزی امروز میانمار واقعیتی ست که چشم هایمان را بر رویش مصرّانه بسته ایم تا خدایی ناکرده قساوت قلب پیدا نکنیم ! مرحبا بر خودمان !

 

از بیانات امام خامنه ای(حفظه الله) ۱۳۹۱/۴/۳۱ :

در یک کشوری در شرق آسیا - در میانمار - هزاران انسان مسلمان دارند کشته می شوند ، دارند فدا می شوند بر اثر تعصب ، بر اثر جهالت - اگر نگوییم دست های سیاسی در خود همین مسئله وجود دارد، فرض کنیم همان طور که ادعا می شود بر اثر تعصبات دینی و مذهبی است -

مدعیان دروغین حقوق بشر لب تر نمی کنند .

همان هایی که برای حیوانات دل می سوزانند ، همان هایی که اگر در جوامعی که مستقل از آن ها هستند ، وابسته به آن ها نیستند ، کوچک ترین بهانه ای پیدا کنند ، صدبرابر آن را بزرگ می کنند ، اینجا در مقابل کشتار یک عده انسان بی گناه ، بی دفاع ، زن ، مرد ، کودک ، سکوت می کنند ، توجیه هم می کند !

این حقوق بشر این هاست ، حقوق بشر منقطع از اخلاق ،

منقطع از معنویت ، منقطع از خدا .

می گویند این ها میانماری نیستند، خب گیرم نباشند - البته دروغ می گویند ، سیصد چهارصد سال است که این ها در آن جا زندگی می کنند آن طور که به ما گزارش می شود - باید کشته شوند ؟

 

 

پ.ن۱ : همانا وعده خداوند حق است !

پ.ن۲ : نفرین به این حقوق بشر و تمامی مدعیانش ! همیشه وقتی بغض دارم و لبریز حرف، نوشته هایم کوتاه می شود !

پ.ن۳ : بیزارم از این سکوت عالم پرکن ، این بی تفاوتی مثال زدنی ! و ما هم خوب مشغولیم به مشغولیات خودمان ! پلک بستن و دم برنیاوردن هم عالمی دارد !

 

------------------------------------

بیربط.نوشت : آرشیو کامنت های دریچه را مرور می کردم ، چقدر خاطره فراموش شده !

دعای مکارم الاخلاق

سَیّد السّاجِدین ، زینُ العابِدین امام عَلیّ بنِ الحُسَین-که درود خداوند تا ابد برایشان باد-


پروردگارا !

بر محمّد و آل او درود فرست و مرا تایید فرما که با هرکس با من غشّ و خیانت کند در عوض با او مهربانی و راستی کنم و هرکس از من دوری کند به نیکویی تلافی کنم و به هرکس که مرا محروم کند عطا نمایم و با هرکس از من قطع پیوند کند در مقابل به او محبت نمایم و بپیوندم و هرکس مرا بدگویی کند در مقابل به ذکر خیرش یاد کنم و توفیقم عطا فرما که در مقابل نیکویی سپاس گزار باشم و از بدی خلق چشم بپوشم .

پروردگارا !

بر من مقرر فرما که هنگام ضرورت و بیچارگی تنها به تو متوجه شوم و وقت نیازمندی از تو حاجت خواهم و هنگام فقر و پریشانی به درگاه تو تضرع نمایم و مرا هنگام اضطرار به اعانت خواستن از غیر ذات اقدس خود امتحان نفرما و به ذلّت سوال از درگاه غیر خودت مبتلا مگردان و هنگام هراس نزد غیر خود زار و نالان مساز که این ها مرا مستوجب خذلان و اعراض تو و مانع احسانت خواهد ساخت .

ای مهربان ترین ِ مهربانان !


صحیفه سجادیه(ع) 

 


پ.ن۱ : قبلا هم می نوشتم که یک روزهایی هست که با تمام روزهای دیگر فرق دارد ، یک تکرارهایی هست که هیچ وقت تکراری نمی شود ، یک ثانیه هایی هست که عمری حسرت بازگشتش را می خوریم ، زمانی فقط می نوشتم حالا به باور همه این ها رسیده ام ! حالا هرروز حسرت آن لحظه ای را می خورم که نگاهم مستقیم بر ضریح چشمانت گره خورد و لبخند زدی ! خوب است بعضی چیزها به باور نرسد .

 پ.ن۲ : نشدم هنوز آن چه می خواستم ! محض یاد آوری به خودم ! به یاد دوستی که خیلی چیزها یاد گرفتم از قلمش ، جنجال یک سکوت(+)

پ.ن۳ : فکر می کنید حجم این قفس ملول مان نمی کند ؟ / چرا ، ولی چه فایده ؟ آسمان قبول مان نمی کند 

عیب از ماست اگر دوست ز ما مستور است

 پیش.نوشت : از ندیدن خورشید روی توست ، زردی روی ما !

 

خوب می دانیم که هرگز نشدیم آن چه که باید

اما

دل هامان همواره به یادت می تپد !

 

و تو نیز خوب می دانی که ایمان به فرا رسیدن فصل حق

از همان دمی که نوای اذان خواندند در گوش مان

سرشت با تار و پودمان و ریشه دواند در تمام زندگی مان !

 

و نیز آگاهی

به این ندبه ها و به این فرج ها و اشک های دلتنگی ، سخت امید بسته ایم .

به آن روزی که میزان عدل با قامت تو معنا می شود .

 

برای بازگشت ما دعا کن ای مولای ما !

 

 

پ.ن۱ : بخش هایی از متن برگرفته از نجوای شب جمعه های "علی احمدی" است .

پ.ن۲ : جای خالی قلم وائــل این روزها عجیب حس می شود !

پ.ن۳ : برای شفای وائل ختم قرآن گرفته بودند ( + ) ، ختم دوم آغاز شده !

پ.ن۴ :یکی از دوستان خوب و قدیمی وبلاگی در ارتباط با پست های قبلی دریچه پستی نوشته، جالب ( + ) آن که باید، قبول کند ان شاالله از هردوی ما !

پ.ن۵ : برای این روزها از خیلی وقت پیش برنامه ریزی می کردم، حالا جای آن روزهای پرمشغله اینجا خالیست ! حالم تعریفی ندارد ! دعا . . .

 

دل.نوشت : « عزیزٌ عَلیَّ اَن اَری الخَلقَ و لا تُری »

ترجمه و تفسیرش با اهلش !

سر خم باد سلامت که به من راه نمود

 

این پست نه  پیش.نوشت  دارد نه  پی.نوشت  !

 

او دستی به سوی قلوب به تپش افتاده ما بر آورد و زمزمه کرد :

« خداوند همه شما را عاقبت به خیر کند »

و چشم های ما غرق در اشک و دل های ما غرق در دریای بیقراری

باقی ماند

و شد بهترین خاطره روزهای عمرم 

و شد مبدا فصل جدیدی از زندگی ام

در این باره هیچ نپرسید که پاسخ نخواهم داد . 

 

----------------------------

 

بعد از مدتی نه چندان کوتاه آمدم و با کلی کامنت مواجه شدم که

یکی از دوستان خوب وبلاگی مان در کماست !

دعا کنید که وائــل شفای خیر یابد ، هرچه سریع تر !

 

--------------------------

 

در 

مشهد الرضا (علیه السلام) 

دعاگوی حاجات همه دوستان بودم .

 

حکایت صبر و غریبی

پیش.نوشت : دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست

 

شنیده بودیم که « صبر تلخ است و لیکن بر شیرین دارد »

حکایت صبرِ ما اما

یک روز و دو روز که نیست

قرن هاست صبوری می کنیم در فراق روی خورشید

و ما همان بزرگترین مردم در ایمان و یقین هستیم که برگزیده شده ایم تا

" نــدیــده "

دل ببندیم بر حجت خدا

امتی که غریب است و مولایی که غریب تر !


 

 

پ.ن1 : گاهی یک اتفاق کوچک ، فقط برای این است که یادآوری کند «خدا خیلی هوایت را دارد» ، حواست کجاست ؟

پ.ن2 : می خواستم بدانم این که دل به دل راه دارد ، واقعیت است ؟


----------------------------------

بیربط.نوشت : فهمیده ام که بیربط ها بیشتر توجه دوستان را جلب می کند !

 

زمانه جانکاه

پیش.نوشت : بشكسته‌تر ازخويش نديدم به همه عمر / افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم

 

امان از دلم !

که وقت و بی وقت نمی شناسد !

این روزهای سخت ، غروب که می رسد

عجیب بهانه " صحن انقلاب " را می گیرد .

" صحن انقلاب "

که بنشینم و چشم بدوزم به آن بارگاه آسمانی

و " دردهای انقلاب " را یکی یکی آب کنم در دریای کرامت !

" درد های انقلاب "

در بحبوحه این روزهای سخت ، خرداد هم رسید !

سراسر خرداد، دلم تنگ خنده آن امام مهربانی است که در یک کلام بی نظیر فرمود :

« اگر تمام آزادی ها را به ما بدهند، تمام استقلال ها را به ما بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگیرند ، ما نمی خواهیم . »

نبودیم آن " روزهای انقلاب "  اما

این روزهای سخت، امام ما ، شاهد است که

فرزندانش هنوز هم هیچ " آزادی " ای را با قرآن عوض نمی کنند و این " آزادی " در این سال های سخت فراق، چه بسیار نقاب عوض کرد و بازهم بر همان سر باقی ماندیم !

هنوز هم " ثقلین " بزرگ ترین سرمایه ماست !

و ما را خیلی نام ها می نهند، خیلی جاها جایمان نیست، خیلی خیل "روشنفکرها" زیاد شدند اما

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها . . .

 

 

پ.ن ۱: آنچه می خواهم بگویم با کلمات نمی شود . . . مدام بغض می شود در گلو ! نه می شکند نه فرو می رود ! خیلی شرمنده ایم ! خیلی بیش از خیلی ! 

پ.ن۲ : دلم کار فرهنگی می خواهد !

پ.ن۳  وقتی که استاد مربوطه زل می زند در چشم هایم و اعتراف می کند که در جامعه ما یک قشری به نام مذهبی – انقلابی هم هستند، خودش کلی خوب است ! اگر هم دانشکده ای ما باشید متوجه میزان این خوب بودن می شوید !

پ.ن ۴: جبهه تان را مشخص کنید تا دیر نشده ! با شما هستم ! مذهبیون مقدس نما ! 

-----------------------------------

بیربط.نوشت : در ورود هرکسی به زندگی ما ، رازی نهفته است . تازه بعد از مدت ها(!!!!) دارم دنبال راز ورود و حضور یک نفر به زندگیم می گردم و نتایجش زیاد و غالبا مثبت بوده ! شکر !

 

خسته ام از این دیار کفر

پیش.نوشت : صدمین پست ، نذر امام مظلومم . . . 


امام علی النقی الهادی ( که درود خداوند تا ابد بر ایشان باد ! ) :


الحِکمَة لا تَنجعُ فی الطّباع ِ الفاسِدَة .

حکمت در دل های فاسد ، اثری نمی گذارد .

 


پ.ن۱: من از مردن های بی هدف خیلی می ترسم !

پ.ن۲ : می خواهم بدانم شما که ادعای دین داریتان گوش فلک را کر کرده، چرا بی خیالید ؟ چه توجیهی دارد این بی خیالی تان ؟ با شما هستم ! با شما ! با شماها !

پ.ن۳ : هم دانشگاهیان مسلمان (!!!!) ما امضا کنند : +

 

----------------------------------

بیربط.نوشت : من خودم یک چیزهایی فهمیدم، شما لطف کن به رویم نیاور ! می خواهم باور نکنم ! 

و نور خدا خاموش نخواهد شد

پیش.نوشت۱ : ما را رها کنید در این رنج بی حساب / با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب

 

به افتخار آنهایی که پول مملکت را به جیب می زنند بعد خیریه می سازند !

به افتخار آنهایی که قصدشان ارشاد ملت است بعد خودشان هنوز تمام و کمال ارشاد نشده اند !

به افتخار آنهایی که وقتی بحث نمایندگی می آید وسط دیگر صلاح نظام و آرمان های امام و خون شهدا و تذکرات رهبرشان را به کل فراموش می کنند.

به افتخار آنهایی که خوب بلدند جانماز آب بکشند !

به افتخار آنهایی که با یک روش کاملا تضمینی جوانان مردم را از هرچه نماز و دینداری زده می کنند!

به افتخار آنهایی که درحال انجام یک خبطی، از امثال حقیر بیشتر شرم می کنند تا خدا !

به افتخار آنهایی که دلشان پاک است و رویشان رنگین کمانی از رنگ !

به افتخار آنهایی که چادر را هم زینت می کنند بر سر !

. . . و به افتخار خودمان !

ما که شب و روزمان در این شبکه های اجتماعی صرف خاله بازی می شود و نام خودمان را می گذاریم : افسر جنگ نرم ! سرباز آقا !

به افتخار ما که آنقدر آسوده و در غفلت نشستیم تا هرزه گویان و نااهلان برخیزند و دهان به یاوه باز کنند !

به افتخار ما که این آسودگی را مدیون عزیزانی هستیم که امروز نامشان را هم تمام و کمال نمی دانیم چه رسد به ادامه راهشان!

به افتخار دنیایی که با دست های خودمان خشت، خشت اش را چیدیم و وقتی برگشتیم که آسمانش دیگر سیاه تر از پر کلاغ ها شده بود و نفس کسیدن در هوایش ، نا ممکن !

به افتخار همه اینهایی که نوشتم و همه آنچه که باقی ماند در گلویم ، گریه می کنم !

یک دل سیر ! اشک شاید مرهم شود . . .

 

 

پ.ن1 : شاید تند بود لحن این پست، خیلی چیزها را نگفتم البته !

پ.ن2 : قرار بود رمزدار شود .

 

------------------------- 

بیربط.نوشت : چقدر عوض شده ام ! خدا به خیر کناد !

راهی که طویل است

پیش.نوشت : عاشقی را ادعا نه ، که زندگی باید کرد !

 

حالا خیلی مانده تا همیشه یادم بماند که هرلحظه نفس کشیدنم در ید قدرت توست !

حالا خیلی مانده تا من یاد بگیرم تنها زمانی که احتیاج دارم ، صدایت نزنم !

تا یاد بگیرم شیوه حرف زدن و راه رفتن و نگاه کردن را وقتی دم به دم از تو دم می زنم !

تا یاد بگیرم شیوه همت و باکری را !

تا یاد بگیرم آداب سر کردن چادر را که پوشش بهترین خلق توست !

حالا حالاها مانده تا یاد بگیرم تفاوت "تحجر" و "پای بندی به ارزش" ها را !

"آزادی" و "بی بند وباری" را !

تا درک کنم نسبت میان "ایمان و حیا" را ، "حجاب و خانواده" را !

 

همه شنیده ها و دیده ها حاکی از این است که خیلی بزرگ شده ام اما واقعیت این است که حقیقت ندارد ! مثل خیلی از شایعاتی که این روزها زیاد تکذیب می شوند !

هر زمان از قله این ادعاهای پوچ پایین آمدم (قبل از سقوط) واقعا بزرگ شده ام ! این راه طولانی و عنایت تو !

 

 

پ.ن۱ : حتی اگر ماهی یکبار هم بروی مناطق جنگی جنوب ، کاری از پیش نمی رود که نمی رود دلت که آماده نباشد ! 

پ.ن ۲ : یک زمانی این دریچه کلی رفت و آمد داشت ، کلی شلوغ بود ! یادش بخیر ! زمانی که فرصت زیاد داشتم ! 

 

----------------------

بیربط.نوشت : زمانی مثل خیلی ها سودای "خاص بودن" داشتم حالا فهمیده ام هرکسی را خاص می دانند آن هایی که عزیزش می دارند و باید به سرچشمه عزت راه یافت تا عزیز شد ! 

 

-----------------------

کامنت هایی که به تاریخ  ۱۴ اردیبهشت حدود ساعت ۱۸ ، با عنوان "دریچه" و با آدرس این وبلاگ

برای لینک های این صفحه درج شده از طرف من نبوده است .

از حضور دوستانی که به دعوت اون کامنت سرزدند ، ممنونم.

یا رب الزهرا بحق الزهرا اشف صدر الزهرا بظهور الحجــة

 

مدام فکر می کنم

" جسم که آن همه جراحت داشت

اگر قرار به تغسیل دل بود

چه می شد ؟ ؟ ؟ "

 

روضه.نوشت : چــشــم تو گود رفت که عادت کند حــ ســـ یــن . . .

حسین که درود خداوند تاابد براو باد !

سلام من به مادری که حاجتش شهادت است

پیش.نوشت : می گفت همین روزها بود که بانو به همراه آن گل های مستجاب الدعوه اش رفت بر سر مزار پدر و دعا کرد : اللهم عجل وفاتی سریعا !

 

یک وقت تکیه گاهت زمین می خورد

یک وقت کسی که به تو تکیه کرده !

هر دو سخت است

و دومی سخت تر !

. . . سخت تر !

و ما چه می دانیم "سخت تر" یعنی چه ؟  ؟ ؟

 

پ.ن۱ : اصلا عادت کرده ام ! پسندیده یا ناپسندش را نمی دانم ! این که فاطمیه که می شود برای مولا گریه کنم ! فقط برای مولا !

پ.ن۲ : این روضه بدجور دلمان را آتش زد و چه زمانی برای آتش گرفتن بهتر از این روزها !

پ.ن۳ : بحرین . . . و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون ، وعده خداوند حق است !

 

روضه نوشت : ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم / می سوخت حریم دل مولا ، چه حریمی

--------------------------

بیربط.نوشت۱ : فهمیدم که بعضی ها می آیند و می مانند و حضورشان نعمت می شود عمری، بعضی ها می آیند و می روند و رفتنشان درس می شود و بعضی ها فقط از کنارت می گذرند تا نامشان برای همیشه بماند صرفا برای آزار روح و روانت !

بیربط.نوشت۲ : هرجا عضو شدیم نتوانستیم حرفمان را بزنیم ! در بلاگفا تا حدودی بیشتر ، فقط تا حدودی !

بیربط.نوشت۳ : مسائل پیچیده دانشگاه این روزها بدجوری درگیرمان کرده ! حتما هم نباید هم دانشگاهی ما باشید تا بدانید !

اشک از چشم روزگار افتاد...

پیش.نوشت : دعا می کنم بعد از شما هیچ کس با دست خود ، برای عزیزترینش تابوت نسازد!

 

هوای فاطمیه خیلی سنگین است !

نفس آدم را می برد !

کاش اشکم به جای گونه

بر دل روانه می شد تا شعله درون این گونه تار و پوردم را

خاکستر نکند !

حیف که اشک ندارم و در میان زبانه های این بی قراری

هرروز با یک بیت روضه

تا مغز استخوانم می سوزد !

 

روضه نوشت : پهلوی و روی و موی و وضوی جبیره ات / چون من بساط قتل کسی روبراه نشد

----------------------------

بیربط.نوشت : رنسانس آغاز جهالت ثانویه و انقلاب اسلامی شروع رستاخیز جهانی +

فاطمیه اول

پیش.نوشت : بعضی کلمات بند ِ دل آدم را پاره می کنند ، بماند !

 

این روزهای عزای فاطمی

وقتی پای روضه می نشینم

دلم می سوزد و

به جای قطره قطره های اشک

جرعه جرعه بغض فرو می رود در گلویم !

خوش است کنجی زانوی غم بغل گرفتن و مات و مبهوت گوش سپردن به ناله های محزون داغداران

این روزهای عزای فاطمی

مثل دریچه چشمم سیاهپوشم و

همینطور ساکت ، در خود فرو رفته !

سرگردانم در اضطراب چهار حرف

امان از این روزهای عزای فاطمی

غم غروب هایش ، تاریکی و سکوت شب ها و دلمردگی صبح هایش . . .

ثانیه به ثانیه اش مرا به آتش می کشاند !

 

پ.ن : قرار بود برای بیستم فروردین ماه بنویسم ، اون هم به احترام دوستی که این روزها خیلی منتظر پست جدیدم هست ولی نشد، یعنی نتونستم ! (به قول دوستان مجازی) : مخاطب خاص ! ببخشید !

.

بیربط.نوشت : ازم پرسید : چرا این روزا خیلی تو خودتی ؟ خندیدم : هیچی نیست. از دستم ناراحت شد ، به همین سادگی ! آدم ها از دست هم زود می رنجند ، زود قهر می کنند ، زود فراموش می کنند خاطرات رو و زود قضاوت هم می کنند ! همه ، همه چیز و اول می سنجند که به صرفه باشه براشون ! هنوزم دلگیرم از بعضی ها !

.

روضه نوشت : هرچه غرق خون فتادم روی خاک / یا امـیـرالـمـومـنین روحی فـِداک

تولید ملی ، حمایت از کار و سرمایه ایرانی

پیش.نوشت : شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن / مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد


 

گزیده ای از پیام نوروزی امام خامنه ای(حفظه الله) :

« ... در جنبه سیاسی ، ملت ایران در این سال(سال ۹۰) چه در راهپیمایی بیست و دوی بهمن ، چه در انتخابات دوازدهم اسفند ، آنچنان حضوری از خود نشان داد و آنچنان شاخصی را برای اقتدار ملی در تاریخ منطقه ثبت کرد که نظیر آن را در گذشته کمتر داشتیم .

... همه مسئولین کشور ُ همه دست اندرکاران عرصه اقتصادی و همه مردم عزیزمان را دعوت می کنم به این که امسال را سال رونق تولید داخلی قرار بدهند . بنابر این شعار امسال

« تولید ملی ، حمایت از کار و سرمایه ایرانی »

است .

ما باید بتوانیم از کار کارگر ایرانی حمایت کنیم ، از سرمایه سرمایه دار ایرانی حمایت کنیم و این فقط با تقویت تولید ملی امکان پذیر خواهد شد . سهم دولت در این کار ، پشتیبانی از تولیدات داخلی صنعتی و کشاورزی است .

سهم سرمایه داران و کارگران ، تقویت چرخه تولید و اتقان در کار تولید است و سهم مردم - که به نظر من از همه این ها مهم تر است - مصرف تولیدات داخلی است . ما باید عادت کنیم  ، برای خودمان فرهنگ کنیم ، برای خودمان یک فریضه بدانیم که هر کالایی که مشابه داخلی آن وجود دارد و تولید داخلی متوجه به آن است ، آن کالا را از تولید داخلی مصرف کنیم و از مصرف تولیدات خارجی به جد پرهیز کنیم ، در همه زمینه ها : زمینه های مصارف روزمره و زمینه های عمده تر و مهم تر .

بنابراین ما امیدوار هستیم که با این گرایش ، با این جهت گیری و رویکرد ، ملت ایران در سال ۹۱ هم بتواند بر توطئه دشمنان ، بر کید و مکر بدخواهان در زمینه اقتصادی فائق بیاید . »

 


پ.ن ۱ : ما را سخن ز بیش و کم و هست و نیست ، نیست / بگزیده ایم خط و ره اختیار دوست

پ.ن ۲ : نوروز همه دوستان مبارک ! نظرات دو تا پست پایین تر ! 

فصل فراق

 

پیش.نوشت : با نام " تو "  آغاز شد این گریه مکتوب . . . 

 

این روزهای آخر

با آن روزهای اول

چه فرقی دارد ؟

وقتی " صاحب این روزگار " ظاهر نباشد

کدام فصل بهار ؟ کدام آغاز دوباره ؟

زمانه بی تو را تنها یک نام می توان نهاد و آن

" فصل فراق و بی قراری " است .

هفت سین امسال هم سیمای تو را کم خواهد داشت .

 

پ.ن ۱: غم نبودنت روی شانه های نحیف روزگار ، بدجور ، سنگینی می کند مهربان !

پ.ن ۲ : در پای کتابت همه کس نام نویسند / من گم شده عشق تو ام ، نام ندارم

پ.ن ۳ : اللهم عجل لولیک الفرج و احفظ و انصر سیدنا و قائدنا امام خامنه ای