بهار 1401

سلام ، یه قرن جدید رو شروع کردیم و البته هر سال می گیم دریغ از پارسال ... صد رحمت به پارسال ، سفره های مردم هر روز کوچک و کوچکتر می شه . تقریبا تمام جنس ها حتی کالاهای اساسی قیمتش دو تا چند برابر شده . واقعا امسال به بدترین نحو ممکن داره پیش می ره ... خدا بخیر بگذرونه ... الان که دارم این مطلب را می نویسم سکه مرز 15 میلیون تومن را شکسته و دلار هم از 32 هزار تومن عبور کرده قیمت روغن چند برابر شده لبنیات هم دو برابر شده حقوق بازنشستگان افزایش خیلی کمی داشته و تسلط دوباره طالبان به افغانستان و حمله روسیه به اوکراین هم که اوضاع جهانی را بهم ریخته . یعنی یه روز می شه من بیام و اینجا بنویسم که خدا را شکر از این همه بدبختی عبور کردیم ؟ به امید اون روز ...

بهار 1400

امروز دوشنبه آخرین روز از بهار 1400 هست جمعه قبل مردم در انتخابات شرکت کردند و ابراهیم ریسی را به عنوان ریس جمهور انتخاب کردند دوره عجیبیه پر از بیم و امید ... کرونا که کماکان هست وضع اقتصادی مردم حوب نیست . فقر و گرانی و اجاره خانه بالا و هزار مشکل دیگه بیداد می کنه . قیمت دلار هم توی کانال 23 هزار تومنه البته پارسال تو یه مقطی رکورد 30 هزار تومن را هم شکست . قیمت ارابه مرگ هم حدود 100 میلیون تومنه . امید به خدا ببینیم چی می شه به قول معروف چون می گذرد غمی نیست ...

بهار 99

امروز 26 فروردین 99 هست !!! سال 98 با سیل و بلایای طبیعی شروع شد و با ویروس کرونا تموم شد . سال عجیبی بود. نمی دنم از چی بگم از فقر و بدبختی و گرونی یا از سیل و بیماری و ... سال 99 هم که با بیماری کرونا و قرنطینه خانگی شروع شد . با تعطیلی شرکت ها ، با راه بندون ها ، ممنوعیت دید و بازدید و مسافرت ، تعطیلی ادامه دار مدارس و مشکلات و مصائبی که هیچ وقت فکرش را نمی کردیم به سرمون بیاد . دقیقا 26 فروردین 98 بود که از بهار 98 گفتم . چه تصادفی . دقیقا یکسال گذشت . تحریم ، ورشکستگی اقتصادی ، کوچکتر شدن سفره ها ، داغدار شدن خانواده ها چند برابر شدن قیمت خونه، پراید شصت هفتاد میلیونی و سمند صد میلیونی و بنزین 3000 تومنی . اینا همه وقایعی هست که هنوزم گریبان گیر ماست. امروز قیمت دلار هم 15600 تومنه و گرونی هم بشدت بیدار می کنه و قیمت اجناس همینطوری داره می کشه بالا . خدایا پس کی قراره به داد ما برسی ... . دوست دارم بهار 1400 بهترین بهار برای مردم ایران باشه ... آمین 

بهار 98

الان که این مطلب را می نویسم 26 فروردین سال 98 هست .. سال نو با سیل و ویرانی شروع شد از گلستان و آق قلا تا لرستان و خوزستان و حالا هم بخش هایی از خراسان و سیستان و بلوچستان و هرمزگان ... وضع و اوضاع مملکت هم کماکان نابسامانه تقریبا تمام لوازم و مایحتاج از اقلام خوراکی و سکه و دلار گرفته تا ماشین و خونه به نسبت بهار پارسال دو تا چند برابر شده و فشار اقتصادی خیلی ها را از پا در آورده و خلاصه وضع و اوضاع مردم خوب نیست . قیمت دلار هم روی نوار 13 هزار تومان در نوسانه . مطلب قبلی را دیماه 97 نوشتم . امیدوارم زمانی که مطلب بعدی را می نویسم وضع و اوضاع مملکت یه سر و سامانی گرفته باشه و این مردم که گرفتار زلزله و آتش سوزی امثال پلاسکو و غرق شدن کشتی سانچی و سقوط هواپیماهای قراضه خطوط هواپیمایی  و حالا هم سیل شده اند روی آرامش را به خود ببینند . به امید پروردگار ...

دیداری دوباره

امروز بعد از حدود 9 ماه باز هم به وبلاگم سر زدم ... سوت و کور ... در پست قبلی از نگرانی های موجود در جامعه و افزایش قیمت دلار حرف زدم . دلار تا مرز هجده هزار تومن هم رفت و دوباره برگشت رو قیمت حدود ده هزار و عندی ... وضع و اوضاع مملکت هم به شدت نابسامانه ... گرانی بی داد می کنه . مخصوصا کالاهای اساسی از تخم و مرغ و گوشت مرغ و ماهی و  گاو و  گوسفند بگیر تا میوه و سبزی . قدرت خرید مردم به نسبت سال قبل از نصف هم کمتر شده ... باز هم آخر مطلبم باید بگم خدا آخر و عاقبت این مردم و این مملکت را ختم به خیر کنه ... تا دیدار دیگه و اتفاقات جدید خدا نگهدار ...

بهار 97

یه روزی تمام سرگرمی ما دهه شصتی ها وبلاگ نویسی و سرک کشیدن به وبلاگ های دوستان بود به هر پستی هم که می رسیدیم خونده و نخونده می نوشتیم مطلب جالبی بود . خب اینم برا خودش یه تفریح بود برای نسل سوخته ... آخرین پستی که گذاشتم حدود چهار سال و نیم پیش بوده. خب بالاخره هر دوره ای یه چیزی رواج داره دوره وبلاگ نویسی هم تموم شده و فعلا همه سرشون تو تلگرام و اینستگرامه ... الان که من دارم این مطلب را می ذارم دلار از مرز شش هزار تومن هم گذشت و تقریبا همه همکارانم و البته مردم نگران آینده هستند . آینده ای در پس ابهام . خدا آخر عاقبت همه مون را ختم به خیر کنه . نمی دونم دفعه دیگه که به وبلاگم سر می زنم چه اتفاقی برای این مملکت افتاده امیدوارم عاقبتمون ختم به خیر بشه ....

 

سه پیرمرد

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»


آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت: نام او ثروت است. و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت: نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست!

مدیریت زمان ، چرا و چگونه ؟

آیا شما باور دارید که عمر انسان مانند بسیاری از چیزهای دیگر که در اطراف ما وجود دارند تمام شدنی و گذراست ؟

آیا از زندگی خود ، درآمد خود ، خانه و ماشین خود و امکاناتی که در دست دارید رضایت کامل دارید ؟

آیا تاکنون به آنچه که می خواسته اید رسیده اید ؟

 

بی شک خواسته ها و آرزوهای انسان تمام شدنی نیست و از سوی دیگر عمر انسان محدود است و زمان باقی مانده ممکن است هر آن به پایان برسد.

چه می بایست کرد ؟

یکی از موفقترین و پر طرفدارترین راههای پیشنهادی مدیریت زمان است . با استفاده از این فن انسانها با اولویت بندی برنامه های زندگی خود و همینطور ایجاد تغییرات در منش و روش زندگی شان تلاش می کنند از فرصت های محدود زندگی نهایت استفاده را ببرند .

ادامه نوشته

عطسه و شخصیت

 معمولا چگونه عطسه می‌کنید؛ بلند یا کوتاه؟ تا به حال فکر کرده‌اید که شاید همین مدل عطسه کردن می‌تواند بسیاری از ویژگی‌های شخصیتی شما را نشان دهد. «پاتی‌وود» یکی از برترین متخصصان زبان بدن جزییات جالبی در مورد نحوه عطسه کردن اظهار کرده‌است. او معتقد است شخصیت هر فرد از نحوه عطسه کردن او قابل کشف است. این متخصص برای اثبات این نظریه خود مطالعه‌ای را انجام داد؛ مطالعه‌ای که در آن ۵۴۷ فرد داوطلب شرکت کردند و نتایج آن نشان داد، شخصیت‌های مختلف به شکل‌های مختلفی عطسه می‌کنند. دکتر پاتی وود که این پژوهش را انجام داده، می‌گوید؛ ۴نوع مختلف عطسه کردن وجود دارد و عطسه افراد مطابق با شخصیت‌های آنهاست. بنا به گفته دکتر فردریک لیتل پرفسور دانشگاه بوستون یک الگوی ذاتی برای روش عطسه کردن انسان‌ها وجود دارد که به احتمال زیاد ژنتیک و موروثی است بنابراین خیلی هم بعید نیست که عطسه کردن وابسته به شخصیت فرد باشد.


آرام‌های محبوب
ترجیح می‌دهید تک عطسه کنید و هنگام عطسه رویتان را از دیگران برگردانید تا مبادا باعث آزار آنها شوید
خیلی ملایم عطسه می‌کنید

گرم و دوست‌داشتنی هستید: شما شخصیتی گرم و دوست‌داشتنی دارید و سعی می‌کنید با همه در حالت صلح باشید تا آرامش‌تان به هم نخورد. مهم‌ترین چیز در زندگی شما ارتباطاتی است که با اطرافیانتان دارید.

از بحث و جدل بیزارید: از بحث و جدل بیزارید و حاضرید هر کاری بکنید که با اطرافیان دچار تضاد نشوید، زیرا ارتباط را دوست دارید، حتی بعضی اوقات حاضرید از حق خود بگذرید، هیچ چیزی نگویید و خواسته‌های شخصی‌تان را مطرح نکنید تا همچنان آرامش را حفظ کنید.

شخصیت وابسته‌ای دارید: بسیار وفادارید و همیشه آرام هستید البته شخصیت وابسته‌ای دارید و کمی پیشرو بودن برایتان سخت است. همه اطرافیانتان می‌گویند شما شنونده خوبی هستید با این حال گاهی فکر می‌کنید که از همه جدا افتاده‌اید و احساس بیگانگی دارید. به همه کمک می‌کنید، شخصیت حمایت‌گری دارید و بیشتر اوقات خیلی خوب اطرافیان را تغذیه می‌کنید.

اهل قیل و قال نیستید: این گروه در حوزه کاری آرام هستند و ممکن است تاثیر چندانی در جمع نداشته باشند ولی همین منش آرام آنها باعث می‌شود همگان آنها را دوست داشته باشند. در حوزه اجتماعی نیز پرهیز از تجمع و قیل و قال‌های روزانه شعار اصلی آنان است ولی در این بین انجام دادن کارها و وظایف اصلی که برعهده آنهاست به هیچ وجه فراموش نمی‌شود.

فرمانده‌های پرانرژی
معمولا جوری عطسه می‌کنید که جلب توجه می‌شود، مثلا بلند یا چند تا پشت هم
افرادی که بلند عطسه می‌کنند

روی همه تاثیر می‌گذارید: شما یک رهبر کاریزماتیک هستید یعنی اطرافیانتان از صمیم قلب دوست دارند فرمان‌های شما را اجرا کنند. در واقع شما آنقدر می‌توانید روی دیگران تاثیر بگذارید که به طور ناخودآگاه، آنها همان‌طور برخورد می‌کنند که شما دوست دارید. از طرف دیگر به شدت شخصیتی خلاق دارید و همیشه ذهنتان پر از ایده‌های ناب و غیرتکراری است.

به همه انگیزه می‌دهید: اطرافیان شما را به عنوان یک فرد با بصیرت می‌شناسند کسی که پر از الهام است و می‌تواند انگیزه بخش دیگران باشد زیرا آنقدر پر از فکر‌های تازه و انرژی است که هر کسی را به فعالیت ترغیب می‌کند.

رابطه‌ها برایتان مهم است: به رابطه‌هایتان اهمیت زیادی می‌دهید و سعی می‌کنید همیشه آنها را به عنوان یک بخش مهم از زندگی خود حفظ کنید، از آشنایی با افراد جدید استقبال می‌کنید و همیشه به دنبال فرصت‌های نو می‌گردید، برایتان مهم است که زندگی‌تان حالت تکراری پیدا نکند.

خوش‌بین هستید: در زندگی خوش‌بین هستید و خیلی اوقات تصمیم می‌گیرید کاری را شروع کنید که خیلی‌ها انجام آن را درست نمی‌دانند، زیرا به هر صورت یک کار جدید می‌تواند در زندگی یکنواخت شما تغییراتی به وجود آورد، اما کسی نمی‌تواند شما را ترغیب به انجام چنین کارهایی کند.

وقتی خوشحالید همه می‌فهمند: از آن دسته آدم‌هایی هستید که تمام احساساتشان در چهره‌شان نمایان است و همه می‌توانند بفهمند که خوشحالید یا ناراحت ، متعجب‌ هستید یا هیجان‌زده یا... شما روراست هستید و همه می‌توانند به راحتی به شما اعتماد کنند. 

از حرف زدن لذت می‌برید: خیلی شمرده و با مهارت صحبت می‌کنید و از ارتباط و حرف زدن لذت می‌برید حتی اگر این حرف زدن پشت تلفن باشد یا بر سر میز غذا یا بیرون از خانه در محیط‌های عمومی.

محافظه‌کاران تنها و قانونگرا
هنگام عطسه، بیشتر از دیگر گروه‌ها جلوی دهان خود را می‌گیرید
جلوی عطسه خود را می‌گیرید

دقیق و محتاطید: شما فرد دقیق و محتاطی هستید، از آن دسته از افرادی که همیشه سعی می‌کنند قبل از اینکه سخنی به زبان بیاورند خوب فکر می‌کنند تا مبادا پشیمان شوند یا حرفی بزنند که حساب شده نباشد.به همه جزئیات توجه می‌کنید، حواستان را جمع می‌کنید و می‌توانید اشتباهات کوچک دیگران را پیدا کنید و به‌راحتی مچشان را بگیرید. البته همیشه این شانس را ندارید که بتوانید همه چیز را درست و اشتباهات را رفع و رجوع کنید.

تنهایی را ترجیح می‌دهید: کتاب‌های سطحی را دوست ندارید و بیشتر کتاب‌هایی برایتان جذابیت دارد که شما را به فکر وادارد و بتوانید از آنها چیزی بیرون بکشید و ساعت‌ها مغزتان را مشغول کند. شما را می‌توان از آن دسته افرادی دانست که بسیار با اندیشه هستند و می‌توان روی نظر آنها حساب کرد. بیشتر دوست دارید برای خودتان کار کنید، چرا که تنها بودن را به هر چیزی ترجیح می‌دهید و بهترین لحظات برای شما زمان‌هایی است که در خانه تنها هستید و استراحت می‌کنید.

پایبند قانون‌ هستید: این افراد کاملا پایبند قانون هستند و کم پیش می‌آید که آنها را بی‌اعتنا به قانون و مقررات ببینید، البته همان طور که خودشان اینقدر به قوانین اهمیت می‌دهند انتظار دارند که دیگران هم مانند آنها باشند و در نتیجه از قانون گریزی دیگر مردم به شدت عصبی می‌شوند.

مایه قوت قلب هستند: در حوزه اجتماعی و در جمع دوستان حضورشان همیشه مایه قوت قلب است، هر چند که در برخی از اجتماعات دوستانه که بسیار صمیمی است، حضور این افراد به منزله آن است که بسیاری از موارد معاشرتی که ممکن است در جمعی اینچنینی نادیده گرفته شود، باید رعایت شود و این کار ممکن است برای برخی افراد، خوشایند نباشد.

مدیران سریع
جلوی عطسه خود را می‌گیرید اما گاهی هم عطسه‌های بلندی می‌کنید
ریز وسریع عطسه می کنید

سریع تصمیم می‌گیرید: شما سرعت عمل بالایی دارید و می‌توانید به سرعت و بجا تصمیم بگیرید، البته انتظار دارید دیگران هم مثل شما باشند و اگر فردی از اطرافیانتان نتواند به‌راحتی تصمیم بگیرد، برایتان قابل درک نخواهد بود. ازطرف دیگر، سعی می‌کنید کارهایتان را جوری برنامه‌ریزی کنید که بیشترین کارایی و بازدهی را داشته‌ باشید، بدون اینکه خیلی پیچیده شود.از نظر شما کسی در زندگی موفق است که تنها تکیه‌اش به خودش باشد و هیچگاه اتمام کار را به فردی دیگر نسپارد.

مدیر خوبی هستید: شما می‌توانید یک مدیر و رئیس خوب هم باشید، زیرا تمام ویژگی‌های یک مدیر موفق در شما پیدا می‌شود از قاطعیت گرفته تا قدرت و توانایی فرمان دادن. شما اعتقاد دارید تا تمام شدن یک کار همه باید با همکاری هم به سرعت کار کنند، از نیمه‌کاره رها کردن متنفرید.نیروهای نیرومند برایتان قابل تحسین هستند و همه جا به دنبال چنین مواردی می‌گردید. از اینکه به کسی ظلم کنید متنفرید و سعی می‌کنید همیشه عدالت را رعایت کنید از طرفی اگر هم کسی عدالت را در مورد شما اجرا نکند، عصبی می‌شوید.

باید برنامه‌ریزی کنید: شما در حوزه اجتماعی، ممکن است محبوبیت دیگر گروه‌ها را نداشته باشید، اما در موقعیت های مختلف اجتماعی اگر بتوانید پایه ریزی و برنامه‌ریزی خوبی داشته باشید، قادر خواهید بود «خود» واقعی خویش را به نمایش بگذارید.

بهاران

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری

گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری

رومی رخان ماه وش زاییده از خاک حبش

چون تو مسلمانان خوش بیرون شده از کافری

                             گلزار بین گلزار بین در آب نقش یار بین

                              و آن نرگس خمار بین و آن غنچه‌های احمری

گلبرگ‌ها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر

آویزها و حلقه‌ها بی‌دستگاه زرگری

                               در جان بلبل گل نگر وز گل به عقل کل نگر

                                وز رنگ در بی‌رنگ پر تا بوک آن جا ره بری

                               گل عقل غارت می‌کند نسرین اشارت می‌کند

                               کاینک پس پرده است آن کو می‌کند صورتگری

ای صلح داده جنگ را وی آب داده سنگ را

چون این گل بدرنگ را در رنگ‌ها می‌آوری

                                گر شاخه‌ها دارد تری ور سرو دارد سروری

                                ور گل کند صد دلبری ای جان تو چیزی دیگری

چه جای باغ و راغ و گل چه جای نقل و جام مل

چه جای روح و عقل کل کز جان جان هم خوشتری

                                      مولوی

پایان

عاقبت خط جاده پایان یافت
من رسیدم ز ره غبار آلود
نگهم پیشتر ز من می تاخت
بر لبانم سلام گرمی بود
شهر جوشان درون کوره ظهر
کوچه می سوخت در تب خورشید
پای من
روی سنگفرش خموش
پیش میرفت و سخت می لرزید
خانه ها رنگ دیگری بودند
گرد آلوده تیره و دلگیر
چهره ها در میان چادرها
همچو ارواح پای در زنجیر
جوی خشکیده همچو چشمی کور
خالی از آب و از نشانه او
مردی آوازه خوان ز راه گذشت
گوش من پر شد از ترانه او
گنبدی
آشنای مسجد پیر
کاسه های شکسته را می ماند
مومنی بر فراز گلدسته
با نوایی حزین اذان می خواند...

             فروغ

پس کو؟ پس کی؟.....

گفته بودی:« روزی با فراغت وآسودگی ، سر فرصت و مجال به «خویش » خواهم پرداخت و از خود حساب خواهم کشید...»

پس کو؟ پس کی؟

گفته بودی:« روزی ، دور از هیاهوی زندگی شبی را تا صبح ، با خود « خلوت » خواهم کرد و در نهانخانه‌ ی خویش ، آینه ‌ی مراقبت را پیش رو خواهم نهاد و با خودم بی‌ پرده وبی ‌مجامله،  رک  و راست ، حرف خواهم زد...».

پس ، آن روز و آن شب کی خواهد رسید؟

امروز، فردا می ‌شود،

و فردا هم، پس‌فردا خواهد گشت،

روزها، هفته‌ها، ماهها، و سالها می ‌گذرد،

ولی... آن فرصتِ « نمی‌ دانم کی و کجا » دست نمی‌ دهد.

همیشه که نمی‌توان به گردن این و آن انداخت.

« زمانه » چه کند، اگر ما خودمان با خویش ناسازگاریم؟

« دیگران » چه کنند، اگر ما با خویشتن آشتی نمی‌کنیم؟

یکی به رنج پستی می‌رسد، دیگری به گنج هستی.

یکی را درد « ماندن » می ‌کشد،

یکی را شوقِ « رفتن »...

و... « چه توانی که ز کف دادم مفت،

من نپرسیدم و کس نیز به من هیچ نگفت

قدرت عهد شباب

می‌توانست مرا تا به خدا پیش برد

لیک بیهوده تلف گشت جوانی، هیهات!...

وصد‌افسوس که چون عمر گذشت،

معنی‌اش فهمیدم...»

زندگی

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است

بی خیالی سپر هر درد است

باز هم می خندیم

آنقدر می خندیم که غم از رو برود !!!!

به سلامتی هر چی یار وفاداره

به سلامتی کفتر بازی که بخاطره کفتراش با تموم همسایه هاشون قهره

به سلامتی کفتر بازی که صبح زود ، تنگ غروب

تو سوز سرما ، تو جیز گرما

می ره بالای بوم بعشق کفتراش

به سلامتی کفتر بازی که رفیقاش ترکش کردند اما کفتراش نه !!!

به سلامتی کفتری که رو بوم غریبه نمی شینه که مبادا دل صاحبش بشکنه !

شیشه

سخت میترسیدم از اینکه
من از نژاد شیشه باشم و شکستنی
تو از نژاد جاده باشی و رفتنی
آری روزها گذشت ، همان شد.... تو رفتی ، من شکستم . . .