عشق

بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم هر که آرد سخن عشق به میان میخندم من از آن روز که دلدارم رفت به هوس بازی این بی خردان میخندم روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد بعد از این سوز به هر سوز جهان میخندم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته به ان میخندم

بازم میام نظر فراموش نشه

بنا به درخواست خیلی ها

واسه

    همیشه

        تعطیل!!!

سکوت


سکوت چه بگویم… درشهردلم بازخبری نیست.. خیابانها خلوت اسمان دلم باز غبارالود… مه گرفته کوچه های قلبم دلگیر… انگارسالهاست که خشم یک اتشفشان مرا در سکوتی ابدی برده است… واما من… نفرین کرده ی کدامین قلب شکسته ام… دلم پرواز میخواهد با بالهای خودم در اسمان تو…

فراموشی


آغـــ ـوش گــَ ـرمــَم بـ ـآش ...


بگــ ـذآر فــَرآمـــ ـوش کــُ ـنــَم لــَحــظـہ هــآیی رآ کــ ـہ ...


دَر سـَ ـرمــآی بـــیــکــَ ـســــــــــی لَرزیـــ ــدَم ...! 

تنها که باشی


تنها که باشی،

نه دلت دستمالی می­شود و نه خیالت انحصاری!"

هوای دو نفره" باز هم می چسبد،

ولی این بار با دلت زیر باران راه برو.

مستانه بخند،عاجزانه گریه کن،و کودکانه آرام بگیر.

تا از دهان نیفتاده بگویم؛

تنها که باشی،نه منت درد و دل داری نه آشفتگی خیانت !

درد من



مـی آیــم دردهـایـم را روی ایــن صفحه ی مجـازی مینـویســم

ولی هیچـوقت هیچ کس نفهمید مـن اینهـا را واقعـی "درد" میکشــم ..

حال من یعنی . . .

یک قدم از افسردگی آن طرف تر...


غمگینم


دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

فرصت زندگی


کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم
.
کاش بخشی از زمان خویش را وقت قسمت کردن شادی کنیم
.
کاش وقتی آسمان بارانی است درزلال چشمهایش تر شویم
.
کاش دلتنگ شقایق ها شویم بانگاه سرخشان عادت کنیم
.
کاش شب وقتی که تنها می شویم با خدای یاس ها خلوت کنیم
.
کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم
.
فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم
.
کاش مثل آب مثل چشمه سار گونه ی نیلوفری را تر کنیم
.
کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پررنگ كنيم
.
کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دنیا وا کنیم
.
کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم
.
کاش وقتی شاپرکها تشنه اند ما بجای ابرها گریان شویم
.
ما همه روزی از اینجا می رویم ، کاش این پرواز را باور کنیم



تنهایی


تنهـایـی

تنهـایـی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودت
!

رفیق داری همـــدرد نداری!

خانواده داری حمـــایت نداری!

عشق داری تکیــــه گاه نداری!

مثل همیــــشه همه چــــــی داری و ..

هیچــی نداری


دنیا


دنــیــا...

سوت پایان را بزن

صداقت من حریف دروغ این زمانه نمیشود..!! ♥ 



آدمی دو قلب دارد قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حظورش بی خبر.
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد
همان که گاهی می شکند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود
...

با این دل است که عاشق می شویم
با این دل است که دعا می کنیم
با همین دل است که نفرین می کنیم
و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم
...


اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم
.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینکه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود


زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب کار خودش را می کند
نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی


و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند





تولدم مبارک نیست

تولدم مبارک نیست

کارت پستال درخواستی طراحان


 عموی عزیزم  رفتی و با تلخی این فاصله ها درگیرم
دلم برات تنگ شده قرار بود دیروز که تولدم بود کنارم
باشی اما رفتی همه رو تنها گذاشتی

برای شادی روحش فاتحه بخونید
خیلی نیاز داره





 تولدم مبارک نیس  دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره  تو رو اینجا نمی بینم

  تولدم مبارک نیس  شکسته قلب داغونم  

  تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم

هیچ کی خبر نداره ، چقدر هواتو کردم

چقدر دلم میخواد تو  ، باشی دورت بگردم


چشمامو من می بندم ، تا منتظر بشینم

شاید تو این سیاهی ، بازم تو رو ببینم

تولدم مبارک نیس   دلم گرفته غمگینم 

هوای خونه دلگیره  تو رو اینجا نمی بینم

  تولدم مبارک نیس  شکسته قلب داغونم

تو نیستی و من از دوریت  خودم رو مرده میدونم

سلام به علت فوت  ناگهانی عمو جانم

عموی جوانم

آ پ نمیکنم نظرات بعدا تائید میشه

آدمهای ساده را دوست دارم.

آدمهای ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور
ندارند. همان ها که برای همه
لبخند
دارند. همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است.
بس که هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوءاستفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن به آنها می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب
آدممی دهند ...

گناه


خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه
هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه
گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!
...
سخت است این‌که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه
بالا گرفته‌ام سرِ خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه
دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند
باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه ـ

هر شب تو را بی جست و جو می یافتم


از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب !

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

 

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

 

می دانم آری نیستی اما نمی دانم

-بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب ؟

 

هر شب تو را بی جست و جو می یافتم اما

-نگذاشت بی خوابی ، به دست آرم تو را امشب

 

ها ... سایه ای دیدم ! شبیه ات نیست اما حیف !

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

 

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

 

امشب ز پشت ابر ها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من ، بیرون بیا امشب

 

گشتم تمام کوچه ها را ، یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

 

طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

 

ای ماجرای شعر و شب های جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب ؟

برای تو


اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست 
 
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست 
 
با او چه خوب می شود از حال خویش گفت 
 
دریا که از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست 
 
ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست



بمان !

بیشتر بمان 

نه با من !

که با دیگران...

من به همین قانعم

که تو با همه باشی و 

من

من

تنها نگاهت کنم

و بمیرم

برای این لحظه ی عشق

تمام روزها و شبها



به یک پلک تو می بخشم تمام روزها و شبها را
که تسکین می دهد چشمت غم جانسوز تبها را

بخوان! با لهجه ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک نفس پر کن به هم نگذار لبها را

به دست آور دل من را چه کارت با دل مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را

دلیل دل خوشیهایم! چه بغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ ... نمی فهمم سببها را

بیا این بار شعرم را به آداب تو می گویم
که دارم یاد می گیرم زبان با ادبها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقبها را

پی تو


روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود

ترانه ای که عاشقان در گوش هم زمزمه می کنند و
از فرط عشق و به شکرانه ی آن
در آغوش هم اشک خواهند ریخت و
همدیگر را تنگ تر به بر خواهند کشید
روزی که دیگر با شنیدنش
هیچ کس به هیچ چیزی جز دوست داشتن نمی اندیشد
ترانه ای که سخت ترین انسانها را
به نرم خوترین موجوداتی بدل می کند
که غیر از عشق رویایی در سر ندارند
ترانه ای خواهم نوشت
ترانه ای که طعم آغوشش، هوسناک نیست
ترانه ای که کوچه های شهر را
از عطر خود لبریز خواهد کرد
و کودکان با زمزمه اش
عشق ورزیدن را تمرین می کنند
روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود
روزی که برای آن
هیچ کس نام مرا جستجو نخواهد کرد
همه پیِ تو می گردند
پی تو

که تنها دلیل سرودن عاشقانه ترین ترانه ی تاریخی



پر از حس های خوب



بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند

یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست

پر از مرهم به هر زخم است !