تنهایی خوبه ولی نه به اندازه ی اینکه یکی رو داشته باشی که بتونی اهاش درد و دل کنی هرکی میگه تنهایی خوبه و باوفاست اخردروغه همه دنبال جفتشون میگردن تا پیداش کنن

پرسیدم...

پرسیدم...

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ 

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز  .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت، پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در

 صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ،

 تا  گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود

 شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست

بی وفایی در عشق

 

رسم دیرینه عاشقا رو خوب ادا کردی… منظورم چیه؟ بی وفایی درعشق را میگم که تو در حق عاشقت ادا کردی… بهت بر خورد!؟ تو به این تنها گذاشتنم چی میگی؟ قسمت و تقدیر لابد… ول کن تو رو خدا این حرفا رو دیگه خریداری نداره… یه حرف تازه تر بگو… بلد نیستی من بگم… پس خوب گوش کن… آرمانی که تو دلم داشتم بر آورده نشد… آرزوی رسیدن به تو برای همیشه در دلم خاموش شد… نمی دونم شاید هم حق با تو باشه و سرنوشتمون باید همین جوری رقم می خورد… باید بگم لعنت به این سرنوشت… چه زود یادت رفت دوستیمون… خدایش من که حسود نیستم تو خوشبخت بشی… ولی دلم می خواست فراموشم نکنی… من دوباره یه روز می بینمت اون روز چه جوری تو چشم من نگاه میکنی…؟ تو میدونی دردجدایی چیه؟ میدونم اگه دوباره ببینمت دیگه بی توجه  از کنارم رد میشی…! آخه من کهنه شدم واست… شاید دیگه نشناسی منو! تو یه عروسک دیگه داری که با احساساتش بازی کنی…عشق من عروسک جدید مبارک… خدا کنه قدر اونو بدونی تا مثل من نشه… میدونم که میدونی قدرشو… چون عشق پاک من تجربه خوبی برات بود… من بایدبه تنهایی تاوان عشق را پس بدم… من باید در سکوت لحظه ها بشکنم و صدای شکسته شدنم را جز خودم هیچ کس تا حالا نشنیده و نباید بشنوه… می خوام حالا که رسوای عشق شدم دیگه رو به خاموشی برم… دیگه آهو افسوس هم فایده نداره… دیگه عشق واسم رنگ خاکستری شده… دیگه رنگهای روشن عشق به سوی من نمیاد…بعد رفتنت دوست ندارم کسی تو خلوت لحظه هام بیاد… آخه همیشه تو در یادمی… می خوام تنها باشم تنهاترین تنهای دنیا


در نهان، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند، و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم. شاید این است دلیل تنهایی ما ای عشق تا پیاده نمانم ، سوارم نخواهی کرد. تا بی پناه نگردم پناهم نخواهی داد . تا نیفتم دستم را نخواهی گرفت…و می دانم مرا از رنج «داشتن » برهان !

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

http://s2.picofile.com/file/7124526555/wu7ktipww5tvlf52vlhy.jpg

قوی ترین زن جهان هم که باشی...


وقت هایی هست ...


که دستی باید لمس ات کند...

تنی ...


تنت را داغ کند...

و لبی...


طعم لبت را بچشد ...

مستقل ترین زن جهان هم که باشی...


وقت هایی هست...

که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد...


که آرام رانندگی کنی ...

و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی...

مسافرترین زن دنیا هم ...


دست خطی می خواهد که بنویسد برایش...

" زود برگرد "...


طاقت دوری ات را ندارم...

درد من

درد من عاشقیست !!!!!!

درد من عاشقیست ، احساسم در این روزها دلتنگیست !

دردی در سینه ام دارم که تنها قلبم میداند !

احساسی در قلبم دارم که تنها خدا میداند !

 این روزها دلم بدجور هوایت را کرده است ، دلم برایت تنگ شده است !

 خیلی برام عزیزی عزیزم ، تا تو را دارم ،

 هیچ غمی جز غم دوری ات در دل ندارم !

 کاش در کنارم  بودی ، کاش بودی تا  دیگر هیچ غمی در دل نداشتم !

 نیاز من در کنار تو بودن است ، آرزوی من همیشه با تو بودن است !

 خسته نمی شوم از دلتنگی اما شاید لحظه ای تنها دلشکسته شوم !

 می سازم با این لحظه های دور از تو بودن و میگذرانم 

 این لحظه های نفسگیر را !

 از من خواسته بودی هیچگاه اشک نریزم ،

 راستش را بخواهی اینک چشمانم پر از اشک است !

 چشم مثل قلبم صبور نیست ! زود می شکند

 و زود دلش هوای دیدن تو را میکند !

 درد من ، درد تو است ، درد ما در عشق است !

 با درد عشق سوختم ، با لحظه های دلتنگی ساختم ،

 عاشق ماندم و عاشقانه با یادت زندگی میکنم !

 در لحظه های دلتنگی در گوشه ای مینشینم و به تو می اندیشم ...

 دلم بد جوری بهانه میگیرد ، تو مال منی اما در کنارم نیستی !

 درد من عاشقیست ، دردی که دوای آن فقط تویی !

 بیا و با حضورت در کنارم مرا درمان کن !

 در این لحظه هایی که در کنارم نیستی دلم تنها تو را میخواهد !

 تنها تو می توانی درد دلم را درمان کنی !

خیانت؟!؟

تو اگر میدانستی خنجر از دست رفیقان خوردن چه سخت است ازمن نمیپرسیدی که چرا تنهایی؟؟

عشق واقعی

همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ 

شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت 

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود 

ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت 

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود 

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ 

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت 

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد 

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی 

بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟ 

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد. 

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم 

وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد 

همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه 

تقاضای او همین بود. 

همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه

گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم

خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟ 

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود

آوا اشک می ریخت.. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت 

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش 

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟ 

نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره 

آوا، آرزوی تو برآورده میشه 

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود 

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم 

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام 

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه 

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه 

اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده 

نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن 

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه 

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین

سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی ؟!

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

خداوندا نمی دانم

خداوندا نمی دانم

در این دنیای وانفسا

کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم!

نمیدانم!

نمی دانم خداوندا

در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد

کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم!!!

نمی دانم خداوندا!!!

به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم

دگر سیرم خداوندا

دگر گیجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده

پناهم ده

امیدم ده خداوندا

که دیگر نا امیدم من و

میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی

بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم دگر پایان پایانم

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم

چرا پنهان کنم در دل؟

چرا با کس نمی گویم؟

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟

همه یاران به فکر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند

ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد

دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است

خداوندا نمی دانم

نمی دانم

و نتوانم به کس گویم

فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی

من خون دل دارم.

دلی بی آب و گل دارم.

به پو چی ها رسیدم من

به بی دردی رسیدم من

به این دوران نامردی رسیدم من

نمیدانم

نمی گویم

نمی جویم

نمی پرسم

نمی گویند

نمی جویند

جوابی را نمی دانم

سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند

چرا من غرق در هیچم؟

چرا بیگانه از خویشم؟

خداوندا رهایی ده

کلام آشنایی ده

خداوندا پناهم ده

دل گمگشته ی من را نشانم ده

چه جوری بگم دوست دارم؟

گل اگه باشي سنبلي پرنده باشي بلبلي
به چشم من که عاشقم قشنگتر از هرچه گلي
,واي که چه خوش آبوگلي با اينکه سختي مشکلي
به چشم عاشق من هرجوري باشي خوشگلي
چه جوري بگم دوست دارم چطوري بگم خاطر خواتم
چه جوري بگم باور کني عاشق روي ماهتم
چه جوري بگم دوست دارم
کنار چشمه پونه اي تو خوشگلا نمونه اي
تو قلب وامونده من آه يکي يه دونه اي
گل اگه باشي سنبلي پرنده باشي بلبلي
به چشم من که عاشقم
هرجوري باشي خوشگلي

چه جوري بگم دوست دارم چطوري بگم خاطر خواتم
چه جوري بگم باور کني عاشق روي ماهتم
چه جوري بگم دوست دارم
تو اين هواي باروني وقتيکه آواز ميخوني
ميگم چه عشقي داره اين عاشقيو پريشوني
من تو رو خيلي دوس دارم نگو که باور ندارم
اوني که ميخواستم تويي محاله تنهات بذارم
چه جوري بگم دوست دارم
چه جوري بگم دوست دارم
چه جوري بگم دوست دارم
ستار: در آن نفس که بميرم
در آرزوي تو باشم
بدان اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم


گل اگه باشي سنبلي پرنده باشي بلبلي
به چشم من که عاشقم قشنگتر از هرچه گلي
,واي که چه خوش آبوگلي با اينکه سختي مشکلي
به چشم عاشق من هرجوري باشي خوشگلي
چه جوري بگم دوست دارم چطوري بگم خاطر خواتم
چه جوري بگم باور کني عاشق روي ماهتم
چه جوري بگم دوست دارم

دوستت دارم

 

میخوام بگم دوستت دارم ولی روم نمیشه
این دل بیقرار من یه لحظه آروم نمیشه
میخوام بگم دوست دارم میخوام که با تو بمونم
شعرای عاشقونمو فقط واسه تو بخونم

میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم
میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی
میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد
میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی

M2

25.jpg

دره خونه چرا بازه ؟
چرا این خونه دلگیره ؟

دارم یخ میکنم انگار
داره خون از تنم میره

دارم دلواپست میشام
اگه هستی بگو هستم

کجا رفتی بدونه من ؟
که میلرزه همش دستم

چرا حلقت توی خونست ؟
چرا اینو رها کردی ؟

دارم حس میکنم کم کم
که پیشم بر نمیگردی

بهم ریختست چرا خونه ؟
دلت عزم سفر داره

هوا تاریک شد برگرد
آره برگرد خطر داره

نگهداری ازت واسم
به زیر سقف این خونه

مثه کبریت تو بادو
مثه شمع تو بارونه

اینم از آخرین کبریت
کشیدم تو مسیر باد

یا بر میگردی یا میری
علی الله هرچه بادا باد

توی این خونه میپیچید
همیشه بوی عطر تو

بازم باختم تو این بازی
بازم یکی به نفع تو

شاید یک روزی این حرفام
منو یاد تو بندازه

بفهمی عاشقت بودم
بدونه حد و اندازه

تو که رفتیو آرومی
ولی قلبم پر از درده

آخه کی مثله من دورت
مثله پروانه میگرده

اصلاً چی شد به این زودی
شدم دلداده و ولگرد

کی دستاشو گرفت اینبار
که دست های منو ول کرد

چیکار کردی که بعد از تو
تموم خونه داغونه

نه انصافاً چیکار کردی
که از دنیا دلم خونه

فضای خونمون بی تو
مثه انبار اندوهه

چیکار کردی که بعد از تو
تموم خونه بی روحه

شبا فکرو خیال تو
چرا خوابم نمیگیره

نه تنها لحظه هام حتی
تموم خونه دلگیره

حالا که شب به شب رفتو
تو هم تنهای سر کردی

توی تنهایی میپوسم
نمیزارم که برگردی

نمیخوام دیگه برگردی
تو که تنها نمیمونی

ولم کردی به جرمی که
خودت حتی نمیدونی

منم میرم از این خونه
خداحافظ در و دیوار

خداحافظ شکست من
به یاد اولین دیدار

تیغ

خواهشم اینه بمون و کنسلش کن رفتن و

یا اگه می خوای بری اینبار نفرین کن من و

اینقدر سرت رو پایین نگیر آتیشم نزن

این تو و این تیغ و شاهرگ هر چقدر می خوای بزن

تیغ بردار دستام و خط خطی کن تلافیه

عمری من زدم به قلب تو نگفتی کافیه

تو رو به خدا قسم اون طور نگاه نکن به من

لااقل چیزی بگو فحشی بده حرفی بزن

عزیزم دستات نلرزه تیغ اول و بزن

واسه خیانتا و بی محلیای من

تیغ دوم و بزن بزار بریزه آبروم

من خیانت کردم اما تو نیاوردی به روم

سه و چهار و پنج و شش  تیغا رو پشت هم بزن

وقت جون دادنمم وایسا تو چشمام زل بزن

شاید اون لحظه ببینی اشک چشمای من و

بیا اشنا کن تیغ و رگهای من و

الان وقتشه بیای و منو راحتم کنی

اگه باز منو ببخشی دل بسوزونی برام

با چه رویی زنده باشم از خجالتت درام

بزار با دستای پر مهر تو رو به قبله شم

اونطوری شاید بیام حق با تو رو به رو بشم

توی این دنیا نشد از تو نگهداری کنم

شاید اون دنیا بتونم واسه تو کاری کنم

تیغ دستت دادم اما عزیزم یادت نره

دل به این سکوت تو  از درد تیغم بد تره

نکنه فهمیدی مثل خون تو رگهای منی

که نه می تونی بری نه تیغ راحت می زنی

نکنه می خوای ببخشی نه تو رو خدا بزن

اگه بخشیدی عزیزم  هی نگاه نکن به من

تو که از خونم گذشتی تو که بخشیدی من و

خواهشا پیشم بمون و کنسلش کن رفتن و

hell

من نمیدانم!
کدام نگاه،
کدام جاده،
کدام حرف،
کدام صدا،
کدام رفتار،
کدام نبودن،
کدام خواستن،
کدام بودن،
کدام واژه،
کدام نخواستن،
کدام دوستت دارم،
کدام.....
تو را از من گرفت..
ولی!
من میدانم!
دلم تا همیشه در وسط ترین
نقطه ی زندگیت جا مانده است..
جایی بین خواستن و نخواستن..
جایی بین بودن و نبودن..
جایی بین رفتن و نرفتن..
جایی بین....... این نقطه های خالی ...
جا مانده ام!

حرف

آمدم لب باز کنم تا بگویم . . .

                                  "   تو  "  !

گفتند : هیس !

                       بگو    "   شما !   "

آمدم  چشم باز کنم به لبخندت  . . .

                                              آمدند و چشمانم را بستند . . .

آمدم نزدیک روحت تا مرا حس کنی . . .  تا حست کنم . . .

روحمان را به جرم مهر و محبت در تنمان زندانی کردند . . .

اما . . .

 اما نمی دانند که ما هنوز در رویای یکدیگر دست در دست هم  ،

                                          کل آسمان را پرواز کردیم . . .

اما . . . افسوس که

           یک دنیا واژه در دلم انبار شده  ،  و من حق ندارم حتی

 یکی از آنها را برای تو   !

                               نه  !   ببخشید !        

                                            شما  ! به کار گیرم  . . .

آه ! ای خدا . . .

                  چه سنگین است هوای این حوالی . . .

                                                        خدایا نفسم تنگ آمد . . .

خدایا  !  قاضی تویی !  من سر به حکم تو می دهم !

                         خدایا ! تو بگو !

                                           جزای مهر چیست . . . ؟

چند روزه

چند روزه توی اتاقم ، دارم از دوریت می میرم
دل من هواتو کرده ، هی شمارتو می گیرم
اگه برداری می فهمی پشت خط کی چشم به راهته
اونی که خودت رو می خواست ، حالا راضی به صداته

ان قدر می گیرمت ،شاید که برداری یه روز
تو که از حال خراب من ، خبر داری هنوز
نگو از یاد تو رفتم ، آخه قلبم بی گناهه
لااقل یه لحظه بردار ، بگو اصلا اشتباهه

زود قضاوت کردی اما مثل خونی تو رگم
کلی حرف آماده کردم ، اگه برداری ، بگم
این همه می گیرمت ، خب چرا قطع می کنی (خب چرا قطع می کنی)
پشت خط موندم دوباره ، با کی صحبت می کنی
(با کی صحبت می کنی،با کی صحبت می کنی)

ان قدر می گیرمت ، شاید که برداری یه روز
تو که از حال خراب من ، خبر داری هنوز
نگو از یاد تو رفتم ، آخه قلبم بی گناهه
لااقل یه لحظه بردار ، بگو اصلا اشتباهه

ان قدر می گیرمت ، شاید که برداری یه روز
تو که از حال خراب من ، خبر داری هنوز
نگو از یاد تو رفتم ، آخه قلبم بی گناهه
لااقل یه لحظه بردار ، بگو اصلا اشتباهه

Ino Zadam Ta Bedoni

اینو زدم تا بدونی موقع رفتنت نبود 

خدانگهدارت باشه گرچه دلم راضی نبود 

 

حق نداری که بگذری از حرف من به سادگی

زدم که یادت بمونه هرجا میری باید بگی

 

اینو زدم اما دلم که از تو دل نمیکنه

وای بمیرم رو صورتت جای انگشتای منه

 

گریه نکن عزیز من الهی دستم بشکنه

اما بدون هرجا بری خاطره هات مال منه

 

برو ولی بدون من میمونم تو حسرتت

اره الهی بشکنه دستی که خورد تو صورتت

 

قربون گریه هات برم رفتنتم به دل نشست 

باید پیاده شیم گلم قایقمون به گل نشست

 

اینو بدون فدات بشم تو بدترین وضیعتم

اینو زدم تا بدونی از دست تو ناراحتم

 

تصمیمت و عوض نکن اگه میخوای بری برو

درسته که زدم ولی خیلی دوستت دارم تورو

 

الهی قربونت برم خیلی برام بودی عزیز

از پیش من برو ولی خاطره هامو دور نریز

 

اینو زدم اما دلم که از تو دل نمیکنه 

وای بمیرم رو صورتت جای انگشتای منه

 

گریه نکن عزیز من الهی دستم بشکنه 

اما بدون هرجا بری خاطره هات مال منه

 

  اگرچه خیلی داغونه حرمتی داره این خونه

  زدم که جای حلقمون رو صورتت خونه کنه

 

الهی قربونت برم اشکات اتیشم میزنه 

روی ماهشو ببین الهی دستم بشکنه

 

این و زدم داری میری یادت باشه مردی داری

زدم ولی یادم نبود بخوام نخوام باید بری 

 

اینو زدم یاد بگیری اگر چه قیدمو زدی 

وقتی که میپرسم کجا؟ جواب سر بالا ندی……..!!!!!!!!!


?Do You Love Me

من هنوز تو خیالم تو رو از خودم می دونم

همه ترانه هاو واسه اسم تو می خونم

من هنوز جای جدایی 3 تا نقطه چین می ذارم

حتی روزی که بمیرم تو رو تنها نمی ذارم

من هنوز یه بی قرارم تا ابد به انتظارم

هنوز  تو قلب طاقچه یادگاری هاتو درام

من هنوزم که هنوزه عاشق رنگ چشماتم

من هنوز روی خاک کوچه دنبال رد پاهاتم

میون نت های گیتار دنبال حس صداتم

من هنوز واست پناهم مثل روزهای گذشته

نگو که خاطراهامو که گذشته ها گذشته

قرار تنهایی ما ، روز جدایی فردا بود خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود فردا قرار بود منو تو از هم دیگه جدا بشیم فردا قرار بود همدم گریه بی صدا بشیم از تو چه پنهون گل من ، من خیلی وقته بی توام دیروز و فردا نداره ، برام چه سخته بی توام یادش بخیر ، قلب تو بود برای من سنگ صبور می خواستم عاشقت کنم ، هر جور شده حتی به زور حالا که نیستی لااقل تسکین به قلب من بده اون که نخواست پیشم باشی ، حالا کجاست صبرم بده چه جوری باور بکنم رقیب من نازت کنه شب ها کنارت بخوابه ، از خواب بیدارت کنه یادته که زیر بارون تو دعا کردی بمیرم منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم تو دعات گرفت و مردم اما عاشقم هنوزم با همون یه قاب عکست ، می گذرونم شب و روزم لحظه های آخر تو می ره از یادم به سختی بدرقت اومدم اما دست تکون ندادی رفتی یه دلخوشی دارم هنوز ، حالا که دارم می میرم هر وقت که بارون بباره ، تو رو کنارم می بینم نگاه به چشم خیس من ، به عشق پاکم نکنید رفیق من رفته سفر ، چند روزی خاکم نکنید شاید خوشش نیاد که من ، تو خاک و خونه پیرهنم مردم ، چرا اون نمیاد با گل سرخ به دیدنم توقع داشتم می میرم حداقل نگاه کنه حتی نیومد لحظه ای با جسم من وداع کنه

تنها

ای فرزند آدم ...

در شگفتم چگونه تو با مردم انس می گیری

و به دیگران دل می بندی در حالی که می دانی

تنها خواهی مرد

و می دانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در

پیشگاه من خواهی ایستاد و تنها حساب پس خواهی داد ؟

آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟

ساعتی ؟

روزی ؟

ماهی ؟

سالی ؟

چند هزار سال ؟

چند میلیون سال ؟

با خودت فکر کن و بیاندیش .

هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها

باشی در دنیا انس بگیر، اگر لحظه ای، لحظه ای

و اگر همیشه، همیشه

دلم را سپردم به بنگاه دنيا و هي آگهي دادم اينجا و آنجا و هرروز براي دلم مشتري آمد و رفت و هي اين و آن سرسري آمد و رفت * ولي هيچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسي قفل قلب مرا وا نکرد * يکي گفت: چرا اين اتاق پر از دود و آه است ؟ يکي گفت: چه ديوارهايش سياه است ! يکي گفت: چرا نور اينجا کم است ؟ و آن ديگري گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ...!* و رفتند و بعدش دلم ماند بي مشتري... ومن تازه آن وقت گفتم: خدايا تو قلب مرا مي خري؟

اي ادما گوش بكنيد وصيت منو

                                اي شمايي كه ميگيريد رو دوشتون جنازه منو

دستاي منو از توي تابوت بيرون بزاريد

                                 تا كه بدونن هيچي از اين دنيا نبردم

                           خاليين اين دستاي من

تورو خدا موهاي منو شونه نكشيد

                         تاكه بدونن دست نوزش نكشيدن رو سر من

اگه كسي سراغمو ازتون گرفت

                               تورو خدا نزاريد بره اخه اونه قاتل من

بگيد چشاش به در بود نيومدي سراغش

                                 بگيد به ياد تو بود نيومدي سراغش

              بگيد كه تك پرت بود نيومدي سراغش

              بگيد كه عاشقت مرد ديگه نيا سراغش

رهایی از بند

                        تولد دوباره ی من مبارکککککککککککککککککککک

 

تمام دنیام

خیلی وقته که ندیدمت گلم

                                             بی قرارم تا ببینمت گلم

تو سکوت پشت این پنجره ها

                                             موندگارم تا ببینمت گلم

پیش کش نگاه تو قلب منه

                                            یاد حرف هات منو اتش میزنه

تمام هستیم به فدایه تو گلم

                                           با تو بودن تنها خواهش منه

کاش که پرنده ای بودم

                                           پر میزدم رو بوم تو

شاید یه روز پنجره هارو باز کنی

                                            ابم بدی دونم بدی

عشق خودت یادم بدی

                                           شاید یک روز اسم منو صدا کنی

 

گریه هام مرحم درد هایه منه

                                          بی صداست به عشق فریاد شدنه

اون پرنده اسیر بی صدا

                                          داره مثل تو فریاد میزنه

نفس های اخره..اه ای خدا

                                        دل من جون داره میده بی صدا

من میخوام یک بار دیگه ببینمش

                                         تا بپرسم که چرا رفته چرا

 

کاش که پرنده ای بودم

                                         پر میزدم رو بوم تو

شاید یه روز پنجره هارو باز کنی

                                        ابم بدی دونم بدی

عشق خودت یادم بدی

                                        شاید یک روز اسم منو صدا کنی

 

زورکی نخند عزیزم میدونم اومدی بازی نمیخوام این اخرین بازی زندگیم ببازی خودتو راحت کنو فکر کن که جبران گذشته است از منم میگذره اما به دلت چاره نسازی.

اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده قبل تو هرکی بوده تمام تار و پودو سوزونده تو هم از یکی دیگه سوختی میخوای تلافی باشه بیا این تو و دلو باقی احساسی که مونده.

 

دل ما اونقده پاره است موندنش مرگ دوباره است اسمان سینه ما خیلی وقت بی ستاره است همینی که مونده واسه دل خوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن اخرینش هم تو بکن.

 

نمیخوام بگذره عمری خسته بشی واسه فریبم یقتو نمیگیره هیچ کس اخه من اینجا غریبم بزن و برو عزیزم مثل هر کس که زدو رفت بیچاره این دل که همیشه به گناه دیگران سوخت

 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

 

دارم عاشق یکی میشم خودش شاید فهمیده باشه نمی دونم چرا یه دفعه این همه به اون دل بستم که اگه یه روز باهم ..... انگار دنیا رو سرم خرابه ولی اگه اینو خوندی بدون دیوونه حرفاتم

اگه بیاد و بفهمه که چقدر دوستش دارم دیگه ازغم نمی نویسم

میروم تا به سجود بت دیگر باشم

 

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

 

ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را                خبر از سرزنش خار و جفا نیست تو را

 

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را            التفاطی به اسیران بلا نیست تو را

 

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را             با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

 

جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است      بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

 

چشم امید به روی تو گشادن غلط است            روی پرگرد به راه تو نهادن غلط است

 

رفتن اولاست زکوی تو ستادن غلط است

 

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

     نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود

                                                               بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود

                                                               بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود

                                                            بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

                                                            وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز

                                                                            ( سـنگ نشود )

 

رفیق من

رفیق من. سنگ صبور غم ها . به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم . چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ها . خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونیهام نشونی . پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور . خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست . موندی و راه چاره نیست

اگر که هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همون جوری که بودی کم میارن حسودها از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاجه بمونه خورشید

رفیق من . رفیق خوب روزها

به دیدنم بیا که خیلی تنهام
از الان تا ابد دوستت دارم...

             هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري

                   و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

                   چرا كه تو را دوست دارم

                   ديوانه وار عاشقت شدم

                  چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم 

                  با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي

                  و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم

                 به خدا سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است

                 و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود

                چرا كه شب عشق بسيار طولاني است

                 و قلبم در آرزوي تو مي سوزد

                 آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي

                 خورشيد وجودت پنهان مي گردد

                و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند

                و به دنياي غريبي مي برند

               هميشه در قلبم حضور داري

               و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است

               تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام

               محبوبم هميشه به یادت هستم و دوستت دارم

gm046.gif picture by tamer15280 

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟            

                 رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

                           اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

                اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

                        روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

                دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

                       اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

               اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

                    بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

 اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

             چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

                    اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

 پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

            اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

                   هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

 اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

           هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

                   اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم

 با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

          اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

                 من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن

           اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

                  خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو

عشق...

 عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفهای بی ناموسی زدی
(جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند)


ـ عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول (جمله ی
عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم)


ـ عشق از دید بقال سرکوچه : والا دوره ی ما عشق نبود ننمون رفت و
این سکینه خانوم رو واسمون گرفت (جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم)


ـ عشق از دید اصغرکاردی (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقی ( جمله ی
عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی)


ـ عشق از دید یک دختر دانش آموز کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم
بودی، بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات ... ( جمله ی عاشقانه :
دوست دارم عزیزم)


ـ عشق ازدید ... (خودتون میفهمید از دید کی):عزیزم تو که عاشقمی پس
چرا هزینه ی عمل کردنه ماغمو نمیدی ... ، واسه ناهار بریم رستوران؟ سالی
بادوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول بعضی
ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه
پراید بخری (جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی دوست
هم دارم)


ـ عشق از دید کسی که بار اوله که عاشق میشه : عزیزم باور کن حتی یک
لحضه بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، تو واسم همه ی دنیا هستی ... ( جمله
ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )


ـ عشق از دید یک راننده : رادیات ( رادیاتور) عشق من از برایت جوش
آمده ، باور نداری بر آمپرم بنگر (بالهجه ی شوفری بخوانید) ( جمله ی
عاشقانه : عزیزم دوست دارم... بو بوبوغ)


ـ عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه یکی  بیادخواستگاریم ... (جمله
ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم یکی بیاد خواستگاریم )


ـ عشق از دید ارازل و اوباش : عشق .. سیخی چند ، برو بچه سوسول دلت
خوشه ، خونه خالی نداری ...( جمله ی عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بیا بالا
خوش میگذره)


ـ عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک ( جمله ی
عاشقانه : برو کشکتو بساب)


ـ عشق از دید شما : خواستی  تو کامنتینگ بگو!

فرق من و تو

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم

 

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم

 

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي

 

كنم

 

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري

 

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي

 

ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

 

گفتي...  گفتم...

 

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!

 

فرق ما اينه كه:

 

تو دروغ گفتي، من راستشو

 

 

(×واسه اینه که تنهام×)

چی بگم که خیلی تنهام

می دونی یاری ندارم

چی بگم که غیرغصه دیگه دلداری ندارم

هیچ کسی پا نمیزاره به سراچه خیالم

هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم

هر که اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ی ساخت

دل من مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت

گله و گلایی نیست بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها می مونن تنهایی مرام عشقه

 

تنها تنها تنها تنها تر از همه...

من از راهی دور می آيم.از جنگ بين واژه های عاشقانه ی ترس؛من از راه نقيض ها می آيم با چشمی گريان و لبخندی پنهان و دلی آرام!با زمزمه ای از همان ها که همه می خوانند وقتی می انديشند عاشقند!و عشق چه گريزان است از دل های ما.من از راهی دور می آيم.راهی که سخت آشفته کرده است رهروی ناپاکش را و عشق چه خنجر زيبايی بود که با دست خودم قلبم را تکه تکه کرد.که منِ ساده دل را رها کرد و معنای زندگی را زمن گرفت.چه معجزه ی قدرتمندی بود که همه ی هستيم را از من گرفت.اعتمادم را،خنده هايم را،دلم را،و حتی گريه هايم را نيز به يغما برد.من از راهی دور رهسپار اين جاده شدم.از صحنه ها و ثانيه هايی گذشتم که تمامشان فريب بود.که دروغ بود.که دخترکی خنده رو را به زنی روسپی تبديل کرد! و من چه تهی شدم از اعتماد و چقدر برايم نا آشناست صداقت و چقدر خنده آور است جمله ای که زمانی برايم مقدس ترين بود:
  • «دوستت دارم»!! و من از چه راه دوری می آيم! حتی تصورش نيز آسان نيست...جاده ی من نبود.و اشتباه بود پیمودنش!اين راه را پيمودم و به آخر جاده رسيده ام.هنگامی که دست در دستش بر اين جاده پای نهادم روحم آرام و دلم لبريز از مهری بی انتها بود.اواسط راه با نگاهی نگران دنبالش گشتم و افسوس!و صد افسوس..من در اين جاده ی متروک ، روح های فراوانی ديدم. همه کس ظاهرپرست و متمدن!! بود و از اينکه صداقت را در پستوی خانه اش پنهان کرده بود سرفراز..چه زود گذشتند آن همه خاطره ها؛و من چه ساده به انتها رسيدم و در اين انتها تو نبودی!و من از خود پرسيدم چه کسی تو را از مهربان شدن با من باز ميدارد؟و من چه آسوده عهدم را شکستم و به نگاهت خنديدم.چه ساده به عابران اين جاده روحم را فروختم.عشقم را ،دل تنگی هايم را ، مهربانی هايم و اشک هايم را ، نگاهم و پاکيم را به بهای دروغ های زيبايشان فروختم . من از راهی دور می آيم. از زمانی دور، از دنيايی ديگر...از دنيايی که پسرک دين و دلش را باخت و در قمار عشق وجودش را به نابودی کشاند.از دنيايی که شيفتگی و عشق را چه تهی کرده بود و چه بيهوده سوخت ثانيه های بگذشته/..من از راهی دور می آيم.با دردی از قلب که شمار نفس هايم را به صفر نزديک می کند. با تپش قلبی که گاهی از دردش آرزوی مرگ می کنی.با خنده ای که می دانی جز او کسی غمش را حس نمی کند. و گاه می انديشم کاش خنده هايم را به من باز می گرداند.به انتهای جاده رسيدم و رهگذری برايم از عشق خواند و من چه گريه ی تلخی سر دادم و جغد چگونه ناله زد؛کاش بودی و می ديدی! من از راهی دور می آيم.با کوله باری از شور زندگی آغاز کردم و با مرگ به انتها رسيدم. و آوای مرگ چه آوای دلنوازی ست و مرگ چه اتفاق زيبايی و پيوستن به او که می دانی مهربانترين و عاشقترين است. و گاه از آن مهربان می پرسم چرا مرا از تنها نعمتش که دوستش دارم محروم می سازد؟مگر او نيز وصال را خواستار نيست پس چرا مرگ را زمن دور می کند و مرا فرشته ی مرگ کرده است؟اندوهی شديد قلبم را می فشارد آخر من از راه دوری آمده ام و خسته ام!من از تکرار اين ثانيه ها خسته ام.کاش بودی و می ديدی! کاش اشک هايم را....کاش خواب هايم را...کاش عشقت را....
  • در دغدغهای تنهاییم تنها نام تو دارم بر زبانم

     تو کیستی، توچیستی، که در خواب و رویا هم نام تو دارم بر زبانم

     

     یاد تو، نام تو، شنیدن صدای تو مست و مبیرم کند

     خیال با تو بودن، لمس احساس تو، مرا اسیرم کند

    اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است

     

    میخواهم بگریزم و دور شوم از همه ی آنچه مرا در بر گرفته و من به سهو نا م دروغین

    " زندگی" برآن نها ده ام

    دیگر، جایی برای ماندن نیست و چیزی برای دل خوش کردن

     باید رفت ، باید رفت ،

     شاید در جایی آن سوی جا ده ها  ، پشت هیچستان  ، مکانی ، جایی ، زمینی ، بیابم برای لحظه ای آسودن ، فضایی برای اندکی تنفس....

    جایی که نه صدای تلخ این مردمان را بشنوم نه نوای سوزناک درد را و نه حتی آواز غمگین

     عشق را...

     

    یادمه اولین روز گونه هامو تر کردی

         وقتی دیدی دیوونم حرفامو باور کردی

              خیالت راحت شد که بی تو میمیرم

                  محبتو از اون وقت کمتر و کمتر کردی

                        گفته بودی با منی حتی اگه نباشم

                             کلاغ خبر میاره شبو با کی سر کردی

                                 تو دوسم نداشتی این از چشمات می بارید

                                     نمی دونم شعرامو واسه چی از بر کردی

                                           از هر جا می گذشتی گل به پاهات می ریختم

                                                  تو به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردی

                                                        عزیز بودی فراوون زجرم دادی چه

                                                   وجودتو با زجر واسم عزیزتر کردی

                                              به یادت نمونده تو اون غروب پاییز

                                       پیش هزار تا شاهد دستم انگشتر کردی؟

                                  چه روزایی که شونه ام پناه اشکات شد

                             رو زانوهای خستم خستگی رو در کردی

                         انگار خوشی نمی خواست من مزه شو بفهمم

                   یه روز که گل می دادم نداده پرپر کردی

               چیزی نبود تا اون روز اروم بودیم و خوشبخت

            تمام این کارا رو اون روز اخر کردی

        پس نذرامون چی میشه ؟حتما به یادت نیست

    واسه ضریح اقا نذر کبوتر کردی

        حق با تو بود من کجا تو کجا و تقدیر

             میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردی

                 من کهچیزی نگفتم که دلت گرفته

                     این اولین باره که تو با من قهر کردی

                         همون کلاغه میگفت یه جا تو رو دیده 

                              انگشترو تو دست یه کس بهتر کردی

                                  من که پسش ندادم دادم به همسایه تون

                                      گفتم دیگه درست نیست تو منو ترک کردی

                                            یه چیزی می نویسم خدا منو ببخشه

                                                اگه یه وقت بهم خورد منتظرم برگردی!!!!

    منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

    دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

     ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

    با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

    همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

    تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

    بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

    من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

    این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

    قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

    همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

    تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

    من واسه تو خیلی کمم

    روي تخته سنگي نوشته شده بود:

     

    اگر جواني عاشق شد چه کند؟...

     

    من هم زير آن نوشتم:

     

    بايد

    صبر کند...

     

    براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

     

     زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

     

    اگر صبر نداشته باشد

     

    چه کند؟...

     

     من هم با بي حوصلگي نوشتم:

     

    .....بميرد بهتراست

     

    براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.

     

    انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

     

    اما.............

     

    زير تخته

     

     سنگ جواني را مرده يافتم.....

    خیانت

    من خیلی دوست داشتم      از ته دل

    تو به من پشت کردی        با بیرحمی

    من عاشقت بودم              تا مرز جنون

    تو منو بازی دادی           مثه عروسکه بچه گیات

    من تو رو به هیچکس ترجیح نمی دادم         

    ولی تو اوونارو به من ترجیح دادی

    وقتی پرسیدم چرا؟

    سکوت کردی

    وقتی تو چشمات نگاه کردم ،

    گریه اَمونمو برید

    تو رفتی ولی بدون اگه دوباره برگردی

    هنوز مثه گذشته دوست دارم         از ته دل  

     

     

    یار...

    کی میگه یار خوبه ؟ خیلی هم بده. اگه خوبه پس چرا من ندارم ؟ هان ؟

    چون دیوونه ام ؟ خوب مگه دیوونگی چشه ؟

    یار خوب نیست . همش باید دوسش داشته باشی. هی بهش فکر کنی. هی زنگ بزنی ببینی کجاست. چکار

     میکنه. هی باید نگران باشی ! عاشق باشی. تا بهم می رسی گریه کنی !

    بگی عزیزم کجا بودی دلم برات تنگ شده بود. همش قصه که یه وقت ازش دور نشی. آخرش هم یه جوری

    می شه که همه همدیگرو ول می کنن.

    خوب آخه این کجاش خوبه ؟ هان ؟ حالا بگو یار خوبه... هی بگو منم می خوام

    دادگاه رسمیست ...

    متهم را به جایگاه بیاورید ...( متهم را به جایگاه آوردند )..

    سوگند یاد کن به کتاب مقدس که همواره حقیقت را بگویی... سوگند یاد میکنم به نام عشق که هر چه به نام عشق باشد حقیقتی بیش نیست چرا که والاتر از آن نیافتم و خدا نیز عشقیست بزرگ ...

    کیستی ؟ ... عاشقی کهنه کار ..

    .جرمت ؟ .. دوست داشتن ...

    همین ؟ ............ آری

    جرمیست بس بزرگ دوست داشتن نامهربانی در این دنیای بی رحم و بی احساس ...

    پس می پذیری ؟...      چیزی برای انکار ندارم عشقم از هر ذره ی وجودم هویداست ...

    مجازاتش کنید... اعدام .. ( چوبه ی سرد دار...معشوق و عاشق )

    آخرین حرفت چیست ؟... سکوت... سکوت ... سکوت...

    فریاد میکند : آمدم به نام عشق ... می روم به نام عشق شاید تو روزی بدانی راست گفتم آن روز زیر باران که گفنم...

    گاهی حس می کنم تنهایی در تمام سلول های تنم نفوذ کرده
     
    و تمام اندامم تنهایی تنفس می کند.
     
    با هر دم هوایی از احوال تنهایی ام را به سینه می کشم
     
    و با هر بازدم آهی به در
    بازدم آهی به در. زمان این زمان گذرا
     
     با آن صدای ریتمیک قدمهایش به رنگ تنهایی من درآمده و من در حصاری از این تنهایی خویشتن را زندانی کرده ام . زندانی که به دست من  و با ریتم تند زمانی که در آنم بنا شده است.زمانی که تو نیستی و من منتظرم . منتظر لحظه ای که خود رادر امتداد بازوان تو رها کنم . و دستهای حلقه شده بر شانه هایم را حس کنم .خود را به تو بسپارم و تنهایی را به فراموشی....

    اما تو انچنان قدمهایت را آهسته بر می داری که از زمان تنهایی من همیشه چند گام عقب تری....تو آنچنان گام برمیداری که ریتم تند لحظه های من صد بار می گذرد

     و در این گذار صد بار تنها تر می شوم...

    اما همچنان منظرم تا اغوشت مرا از تب تند و هزیان بر انگیز این لحظه ها رها کند

    منتظرم و این انتظار شیرین ...

    راه رهایی من است ...

    رها خواهم شد ...

    رها خواهم شد...

    درست همین جا در امتداد بازوان تو  و روی مدار لبانت ...

    رها خواهم شد...

     

    اگه به زوره روزگار از زندگيت مي رم كنار

    ميرم كه ثابت بكنم عاشقتم ديوونه وار

    تو گريه هاي زار زار سپردمت به روزگار

    اين از خودم گذشتن و پاي خاطر خواهيم بزار

    هرگز نگو برای همیشه وقتی میدانی جدا میشوی

    هرگز  دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری

    هرگز سلامی نده وقتی میدانی خداحافظی در پیش است

    هرگز به کسی نگو تنها تو وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی

    هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن به آن را داری

    هرگز درباره احساسات صحبت نکن وقتی واقعاْ وجود ندارد

    هرگز نگو دوستت دارم وقتی واقعاْ دوستش نداری

    هرگز دلی را نشکن وقتی طعم تلخ دل شکستن را چشیده ای

    هرگز لبخند را ترک نکن زیرا هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود

    هرگز نگو برای همیشه وقتی میدانی جدا میشوی

    هرگز  دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری

    هرگز سلامی نده وقتی میدانی خداحافظی در پیش است

    هرگز به کسی نگو تنها تو وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی

    هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن به آن را داری

    هرگز درباره احساسات صحبت نکن وقتی واقعاْ وجود ندارد

    هرگز نگو دوستت دارم وقتی واقعاْ دوستش نداری

    هرگز دلی را نشکن وقتی طعم تلخ دل شکستن را چشیده ای

    هرگز لبخند را ترک نکن زیرا هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود

    هرگز نگو برای همیشه وقتی میدانی جدا میشوی

    هرگز  دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری

    هرگز سلامی نده وقتی میدانی خداحافظی در پیش است

    هرگز به کسی نگو تنها تو وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی

    هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن به آن را داری

    هرگز درباره احساسات صحبت نکن وقتی واقعاْ وجود ندارد

    هرگز نگو دوستت دارم وقتی واقعاْ دوستش نداری

    هرگز دلی را نشکن وقتی طعم تلخ دل شکستن را چشیده ای

    هرگز لبخند را ترک نکن زیرا هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود

    هرگز نگو برای همیشه وقتی میدانی جدا میشوی

    هرگز  دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری

    هرگز سلامی نده وقتی میدانی خداحافظی در پیش است

    هرگز به کسی نگو تنها تو وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی

    هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن به آن را داری

    هرگز درباره احساسات صحبت نکن وقتی واقعاْ وجود ندارد

    هرگز نگو دوستت دارم وقتی واقعاْ دوستش نداری

    هرگز دلی را نشکن وقتی طعم تلخ دل شکستن را چشیده ای

    هرگز لبخند را ترک نکن زیرا هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود

    هميشه
    با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ،
    گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ،
    همه ما با اراده به دنيا مي آييم
     با حيرت زندگي ميکنيم و
     با حسرت ميميريم
    اين است مفهوم زندگي کردن ،
     پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و
     مگذار اين زمين پست شنونده
     آواي غمگين دلت باشدافسوس...
    آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم
     آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...
    براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

     زمانهاي قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين باز نشده بود و فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند...

    ذكاوت گفت: بياييد بازي كنيم مثل قايم باشك!

    ديوانگي فرياد زد:آره قبوله من چشم ميذارم!

    چون كسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگرده همه قبول كردند.

    ديوانگي چشم هايش را بست و شروع به شمردن كرد:يك ... دو ... سه ...

    همه به دنبال جايي بودند تا قايم شوند.

    نظافت خودش را به شاخه ها آويزان كرد. خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي شد.

    اصالت به ميان ابر ها رفت و هوس به مركز زمين به راه افتاد

    دروغ كه مي گفت به اعماق كوير خواهد رفت به اعماق دريا رفت!

    طعم داخل يك سيب سرخ قرار گرفت.

    حسادت هم رفت داخل يك چاه عميق.

    آرام آرام همه قايم شدند و ديوانگي همچنان ميشمرد : هفتاد و سه.... هفتاد و چهار !

    اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به كجا برود. تعجبي هم ندارد

    قايم كردن عشق خيلي سخت است. ديوانگي داشت به 100 نزديك ميشد كه عشق رفت

    وسط يك دسته گل رز و آرام نشست. ديوانگي فرياد زد دارم ميام...

    همان اول كار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نكرده بود تا قايم شود!

    بعد هم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبري نبود.

    ديوانگي ديگه خسته شده بود كه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت:

    عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.

    ديوانگي با هيجان زيادي يك شاخه گل از درخت كند و آن را با تمام قدرت به داخل

     گلهاي رز فرو كرد.

    صداي ناله اي بلند شد. عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد دستهايش را جلئي صورتش

    گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي ريخت.

    شاخه درخت چشمان عشق را كور كرده بود. ديوانگي كه خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت:

    حالا من چكار كنم ؟ چگونه مي توانم جبران كنم؟

    عشق جواب داد : مهم نيست دوست من تو ديگه نميتوني كاري كني فقط ازت خواهش ميكنم

    از اين به بعد يار من باشي.

    همه جا همراهم باش تا راه را گم نكنم. و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه

    يكديگر به احساس تمام آدمهاي عاشق سرك مي كشيدند.