تنم سرد است ...
احساساتم یخ زده است ...
قلبم نمی زند ...
مغزم فاسد شده است ...
فقط نفس میکشم ...
و اکسیژن هوا را حرام میکنم ...
در خاک به سر بَُردن میان کِرم ها ...
ارزشش بیشتر است ...
از بودن در میان موجوداتی که ...
اسم خودشان را گذاشته اند "انسان" !
خسته شده ام ...
مرا خـــــــاکــــ کنید !...
اهای کسی که اینجا اومدی دنباله من باید بگم من دیگه هیچ جا نیستم دنبالم نگرد
