واقعیت تلخ...!!

سهراب سپهری در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت :

عزیزم ! یک بهار٫ یک تابستان ٫ یک پاییز ٫ و یک زمستان را دیدی !!!

از این پس همه چیز تکراریست ...

در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن

جای خودت را پیدا کنی .....

پدر

گاهـــــــــــــــــــــی وقتـــــــــــــــــها . . .
 
از کنار غصه ها باید رد شد و گفت :
  
میـــــــــــــــــــــــگ  میـــــــــــــــــــــــــگ . . .

eb6392740466b50f2f24f3803b399896-425

....

ساکار


دیگر هیچ مزه اى 


دلچسب نخواهد بود


من تمام حس چشاییم را


روى لبانت جا گذاشته ام …

بفهم!!!!

sacar.ir


دودی که از دهانم بیرون میاد ، دود سیگار نیست !


قلبم سوخته

شاگرد ممتاز خدا

شاگرد ممتاز خدا
تو کلاس درس خدا ؛ اونی که ناله میکنه رد میشه، 

اونیکه صبر میکنه قبول میشه، 

اما اونیکه شکر میکنه شاگرد ممتاز میشه !

بیا این هفته شاگرد ممتاز باشیم...


ساکار


هرچه مینویسم ناخوانده می ماند، تازه آنها هم که می خوانند نمی فهمند

چه دلمان بخواهد،

چه دلمان نخواهد،

خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد،

ما چیزی را که دلمان میخواهد

داشته باشیم...


sacar.ir


sacar.ir

تاریخ را کنار بگذار !


جغرافیا مهم تر استــــــ !


تــــــــــو کجایی ؟!

عاشق اسمم میشوم...


 وقتی...


 تو صدایم میکنی!!




دستان من نمی توانند... نه نمیتوانند...


هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند !!!


تو به سهم خود فکر میکنی!من به سهم تو!



به یاد کسی که دوست داشتنو با تمام وجود یادش دادم...


اما اون رفت به یکی دیگه امتحان پس داد!!!



اصلا همه را پاک کن...


هر آنچه از من داری...


از من که چیزی کم نمی شود...


فقط بگو با ودانت چه می کنی؟!


شاید...؟!


نکند آن را هم پاک کرده ای؟!!!


نه!! شدنی نیست..

.

نمی توانی آنچه را که نداشتی پاک کنی!!!!


یادگاری

تنها چیزی که از تو برایم باقیست اشکهای خشک شده بر گونه هایم است شاید


کم باشد کهنه باشد امابه اندازه تمام لحظه های بی تو بودنم غم دارد..


دیوانه ی یک لحظه ام!

ایـن شــعرهـــا


بـــرونــد بــه جــهنّم


مــن فقــط


دیــوانـه ی آن لحــظه ام…


که قــــلبت…


زیــــر ســـرم


دسـت و پـــا بزند….


کلاغ ها

دیگر از تنهایی خسته شدم..به کلاغها زیر میزی میدهم تا قصه ام را تمام کنند....


شنای غمها



میکوشم غم هایم را غرق کنم اما


    بی شرف ها یاد گرفته اند شنا کنند..

از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند :


           شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؛


                 گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که ،


                           وقتی چیزی خراب می شد؛

                      تعمیرش می کردیم نه تعویضش!

 

   

 

چرتکه می اندازم روز های نبودنت را
این روز ها بدهی ات دارد زیاد می شود...

.

 

.
نمی خواهی بازگردی؟
نترس !

 

.

 

.
ارزان حساب می کنم!
اگر برگردی قول می دهم تمام بدهی ات را

 

.

 

.
به آغوش پرمهرت بفروشم ..!!!

نمیفهمم!!!

به حال خودم هم گریه ام نمی گیرد این روزها...


نمی فهمم...


باز سگ شده ام یا سنگ ...؟؟


این روزها غصه ها یکی یکی نمیان...


آژانس میگیرن همگی با هم میان....


مسافر


http://iraniangraphic.com/user_pic/larg_134609370544501.jpg

نمی دانم


دل به کسی بستم که مسافر بود


یا مسافر شد کسی که دل به او بستم



وقار من...


آنقدرها هم روی وقار من حساب نکن…قطب زمین هم که باشم تورا که میبینم یخ

هایم آب می شود…

اگر...

اگر سرت را روی سینه ام بگذاری… هیچ صدایی نخواهی شنید.. قلب من طاقت این همه خوشبختی رو نداره…

دل من همانند اتوبوس شده...

دل من همانند اتوبوس های شهر شده !!!! غصه ها وارد میشوند ٫ فشرده به روی

هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگه سوار نشید !!! جا نیست ...

هیچوقت..

گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهد قبل از خواب ،

ساعت را روی “هیچوقت” کوک کنم …

آهای غریبه...

آهااااای غریبه : ....

از اون دیوار ترک خورده و کوتاه رفاقت فاصله بگیر ٫ بارها روی من ریخته است !!

بغض...

کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !!!

مرد کیست؟!!!

مرد کسی نیست که گریه نکند !!

مرد کسی است که به گریه نندازد ...