تولدت مبارک
مهربانم !
یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد
بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد
و خداوند شب و روز و تمام لحظات
با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد
تولدت مبارک !
مهربانم !
یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد
بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد
و خداوند شب و روز و تمام لحظات
با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد
تولدت مبارک !
حالا دیگه تورو داشتن خیاله
دل اسیرآرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی
ولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره
دل من چه صبوره
کاش که بودی و می دیدی
زندگیم چه سوت و کوره
آسمون از غم دوری
دیگه روز و شب می باره
حالا تو ذهن خیابون
منو تنها جا می ذاره
خاطره مثل یک پیچک
می پیچه رو تن خستم
دیگه حرفی که ندارم
دل به خلوت تو بستم
دارم از چشات می افتم چی دلیل این سقوطه تا میپرسم عشق چی میشه رو لبات مهر سکوته نمی تونم خیلی سخته برم از عشقت جدا شم اما تو منونمی خوای بهتره پیشت نباشم من از تو جز یه خاطره هیچی ندارم بدی هایی که کردی یادم نمییارم نمیتونم خیال کنم دیگه نمییای چرا ازم سیر شدی و منو نمیخوای وحشت تنهایی منو دیوونه کرده خدا بگو که عشق من کی برمیگرده بهش بگو تن من از دوری میلرزه این همه بی وفاییها چقدر می ارزه میخوام از فکرت رها شم اما میدونم نمیشه دل تنگی مییاد سراغم باز میشم مثل همیشه یاد تو مییاد کنارم گریه تو چشام مییاره میدونم راهی که رفتی دیگه برگشتن نداره

تو دست در دست ديگري ....
من در حال نوازش دلي که سخت گرفته از تو ....
مدام بر او تکرار ميکنم:
که نترس عزيز دل ، آن دست ها به کسي وفا ندارد ...!!!
به
من برگردون اون روزو كه با تو زندگي خوب بود
به شوق ديدنت هر دم تو دل بدجوري آشوب بود
به من برگردون اون روزو ، شب و از بين ماه بردار
يه كاري كن كه برگرده گذشته هاي بي تكرار
كه من جا مونده ام انگار تو اون روزها و لحظه ها
با اين من آشنا نيستم من انگار مرده ام سالها
منو برگردون از گريه به خنده هاي بي وقفه
وجودم يخ زده از غم ، غمت طوفاني از برفه
به من برگردون احساسي كه آرومم كنه بازم
وگرنه من بدون تو با دلتنگي نمي سازم
ميام پيش تو كه رفتي حالا كه سرد و غمگينم
تو هم برگردون آغوشت كه من محتاج تسكينم
به من برگردون حسي كه گرفتي از دلم ناگه
دارم شك مي كنم حتي ما با هم بوده ايم يا نه
يه كاري كن منه مرده دوباره زنده شم در تو
عزيزم كار سختي نيست فقط يك لحظه پيدا شو
وقتی که دیگر نبود ،
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت ،
من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد ،
من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن … :(

ای که بی تو خودم رو تک و تنها میبینم
هرجا که پا میذارم تو رو اونجا میبینم
یادمه چشمهای تو پر درد و غصه بود
قصه غربت تو قد صد تا قصه بود
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر من رو آتیش میزنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونههای خیسم رو دستهای تو پاک میکرد
حالا اون دستها کجاست اون دوتا دستهای خوب
چرا بیصدا شده لب قصههای خوب
من که باور ندارم اونهمه خاطره مرد
عاشق آسمونها پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریههام رو ندیده
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر من رو آتیش میزنه
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر من رو آتیش میزنه
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر من رو آتیش میزنه

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گلوار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقشآفرینی
که صورتگری را نبود اینچنینی
پریزاد عشق رو مهآسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوشباورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه
تو دونسته بودی چه خوشباورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوز هم تو شبهات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
هنوز هم تو شبهات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
بچه بوديم يکي صدا زد،داداشي مياي بازي کنيم بعد بازي گفت:
تو بهترين داداش دنيايي،دانشگاه رفتيم گفت :
تو بهترين داداش دنيايي،ازدواج کرد و رفت بازم بهترين داداش دنيا شدم
او مرد زير تابوتشو گرفتم به خودم گفتم اگه زبون داشتي
بازم ميگفتي بهترين داداش دنيايي،اما بعد,دفترخاطراتشو نگاه کردم،!
نوشته بود:عشقم بودي اما از ترسم ميگفتم: بهترين داداش دنيايي
هيچ وقت به عزيزترين كسات تو زندگي نگو عاشقتم
بزار دوستت دارم بمونه
هيچوقت تكراري نميشه
هيچوقت از دستش نميدي
اما همين كه گفتي عاشقتم
ديگه نگه داشتنش براي خودت دست تو نيس
****
من خودم دقیقا با این جمله موافقم چون خودمم تجربه کردم که
تا وقتي دوستت دارم بود آرزو بودن ولي پاي عشق به ماجرا باز شد خاطره شدن

هميشه همينطور است!
يکي مي ماند...
تا روزها و گريه را حساب کند
و يکي مي رود ...
تا در قلبت بماند تا ابد
اشک هايت را پشت پايش بريزي
رسم روياها همين است!
که تنها بماني با اندوه خويش
روزها و گريه ها را
به آسمان خالي ات سنجاق کني....
که باور کني که بر نمي گردد!
که بگويي چقدر شب ها سر بي شام گذاشته اي
تا بتواني هر صبح،
با يک شاخه گل ارزان
منتظرش بماني...