آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی؟

درود دوستان نازنین

ببخشایید نه مجال به‌روز کردن داشتیم و نه حوصله خدا بخواهد چندی دیگر بازمی‌گردم با چند خطی پیرامون شعر و شاعران امروز
پیشاپیش عیدی مبارک برای شما آرزومندم
ما را هم از دعای خیر فراموش نکنید

در پناه خداوند متعال سربلند باشید
تا بعد بدورد

شب بی ستاره

درود دوستان نازنین

1. نمایشگاه کتاب امروز رسماً شروع شد و خبرهای خوب بسیار هرچند هیچ‌کدام مربوط به کتابی از من نیست اما کم از چاپ کتاب خودم نیست:

 الف: کتاب «ضد» تازه‌ترین مجموعه غزل فاضل نظری را می‌توانید از غرفه سوره مهر جویا شوید

ب: 18 عنوان مجموعه شعر جوان «حلقه‌ی اتفاق» بالاخره چاپ شد و ان‌شاءا... اگر خدا بخواهد قراره اواسط هفته بعد مراسم رونمایی داشته باشیم از این کتاب‌ها دوستان نازنین می‌تونن این مجموعه‌ها رو از غرفه‌ی سوره مهر بخواهند

2. قطعه موسیقی "شب بی‌ستاره" با شعری از من

کار را می‌توانید از اینجا دریافت کنید

http://shabzendeha.org/javad-bakhshesh-mohammad-reza-cheraghali-tasnif-shabe-bi-setare/#more-6246

نه كسي كه بگذرد از شب غصه‌ي بلندم

نه چراغي از ستاره كه به سقف شب ببندم...


خواننده: جواد بخشش

تنظیم و آهنگساز: دکتر محمدرضا چراغعلی




چمدان تو بهاری‌ست که عید آورده‌ست

بوی فروردین نیامد عطر لبخندت کجاست
درود بر تمامی نازنین دوستانی که یکسال دیگر را با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌هایش - که رتبه دومی بالاتر از اولی بود - در کنارشان سر کردم

آرزومندم که سال نو عیدانه‌ای بی‌دریغ داشته باشد برای هنر این مرز و بوم و هنرمندان شادترین مردمان سال جدید باشند

پیشاپیش سالی خوش را برای همه‌ی هموطنان ارجمندم به‌ویژه هنرمندان گرامی این کهن دیار آرزو می‌کنم



کنسرت سنتی

روز پنجشنبه 17 اسفند 91 دوست نازنینم جواد بخشش کنسرت سنتی داردشما هم وقت کردید حتما تشریف بیاورید این صدای داوودی شنیدن دارد

برای دیدن اجرای گروه اورانوس میتوانید از اینجا بلیط تهیه کنید

کنسرت سنتی گروه اورانوس با صدای جواد بخشش

دیگر تمام شد...

به مادرم گفتم دیگر تمام شد

گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی

اتفاق می‌افتد

باید برای روزنامه‌ها تسلیتی بفرستیم... (فروغ)


خلیل عمرانی هم رفت!

چقدر غمگین است وقتی جویای سلامتی‌ کسی می‌شوی خبر رفتنش را به تو بدهند.

همین چندشب پیش بود که نازنینی پیامک داد قرار است مجدد عمل شود دعا کنید.

همین... .

شاید دیگر هیچ‌کسی جای خالی‌ خلیل عمرانی را برای شاعران جوان اسلامشهر  پر نکند.

به خانواده محترمش و همه‌ی شاعران اسلامشهر، شاگردانش و همه‌ی دیّری‌ها این واقعه را تسلیت می‌گویم و برایش از خدا بهترین‌ها را در آخرت آرزومندم.

اگرچه بازگشتی در این رفتن نیست اما همیشه مهربانی و لبخندش با ما خواهد بود

روحش شاد و یادش گرامی

سردار ستاره‌ها

 

به‌آستان رفیع حضرت زینب سلام‌الله علیه‌ها

کیستی ای که مسیحایی حیدر با توست

نفس فاطمه و بوی پیمبر با توست

 

سر بریدند تو را با همه، هفتادودو بار

نیمه‌جان میروی و قافله‌ای سر با توست

 

قافله تشنه‌لب و تشنه‌تر از قافله تو

گرچه جاری شدن زمزم و کوثر با توست

 

داغ گل دیده و از باغ بهار آمده‌ای

دامنی خون شده از غنچه‌ی پرپر با توست

 

پر شده دشت ز بوی نفس سوخته‌ات

خسته‌ای سخت! مگر غربت حیدر با توست؟

ای کاش

از شعر چه می‌خواهم غیر از سخن تو

ای وسوسه‌ی سیب نخستین دهن تو


هروز قدم می‌زند از ذهن خیابان

گلهای رز باغچه‌ی پیرهن تو


گم می‌کندم شهر ز بس مه‌زده‌ام من

هر لحظه که رد می‌شود ابر بدن تو


با ماه لب پنجره می‌آیی و دیوار

قد می‌کشد از فاصله‌های سوی تن تو...

***

ای کاش بسوزد غزلم را لب سرخت

قفلی بزند بر دهن من دهن تو


پ.ن: سال سرایش این غزل به اوایل دهه هشتاد برمی‌گردد

دو روز دنیا

درود دوستان

بعد از مدتها گفتم با غزلی به روز کنم چیزی نیافتم جز این غزل قدیمی

که مربوط میشه به سال 84 و سعی خواهم کرد از این به بعد گاهی با غزلی

به روز شوم



حاصل اين دو روز دنيايي

درد عشق است و رنج دانايي

 

حسرت روزهاي بي‌برگشت

غربت بي‌كران تنهايي

 

بي‌سبب مي‌گريزي از تقدير

موج دريا نمي‌رود جايي

 

سنگ بودن دواي درد تو نيست

بشكن اي مظهر شكيبايي

 

بشكن آنسان كه بغض با هق‌هق

با لب مويه كن هم‌آوايي

 

ماهي تنگ را نمي‌فهمند

ماه شو اي غم تماشايي!

 

از خود خويشتن بزن بيرون

جاده‌ها راهي‌اند؛ مي‌آيي؟

درد را از هر طرف بخوانی درد است

خبر تلخی بود وقتی می‌شنوی نزدیک به 300 نفر از هموطنانت - در شب‌قدر - برای همیشه زیرآوار سقف‌های آروزهایشان به خواب رفته‌اند اما بدتر از این خبر و تلخ‌تر از آن، خواب فراموشی مدیران است، بالاخص صداوسیما که درست در شب دوم این حادثه برنامه‌ی مزخرف خنده‌بازار را پخش می‌کند - برنامه‌ی چندش آوری که جز لودگی و تمسخر برخی مجریان خود صداوسیما هیچ هدفی را دنبال نمی‌کند- و از همه بدتر روزنامه‌های دیروز (یکشنبه 22/5/91) بود که به جز شرق باقی روزنامه‌ها یا به تحولات منطقه پرداخته بودند و یا ... و تازه امروز از خواب مرگ برخاستند

اما فاجعه‌بارتر از همه کمک‌های کشور آذربایجان است که سالهاست منتظر چنین فرصتی بود و کشوری که مردمش نان شب ندارند بخورند به فکر کمک‌رسانی افتاده‌است چون آذربایجان را بخشی از خود می‌داند کشوری که تا همین صدسال پیش بخشی از ایران بود و در عهدنامه‌ی ننگین ترکمن‌چای صد سال به شوری پیوست و الان یکسالی می‌شود که این عهدنامه تمام شده، بگذریم

برای همه‌ی آسیب‌دیدگان از خداوند متعال طلب صبر می‌کنم و امیدوارم که خداوند کفایت را هم اکتسابی کند

بگذریم


گرچه ماه رمضان است

زان مي عشق كزو پخته شود هرخامي

گرچه ماه رمضان است بياور جامي

هم‌نامي خوب است يا گمنامي؟!

درود دوستان نازنين

اين متن و ترانه را تقديم مي‌كنم به هم‌نامم عباس محمدي كه كلهر است

نمي‌دانم شما هم مشكل هم‌نامي يعني هم نام بودن با كسي به‌صورت كاملا يكسان البته با يك پسوند يا پيشوند اضافه در فاميلي با كسي داشته‌ايد يا نه اما حكايت من و دوست و برادرم آقاي عباس محمدي كلهر همين است البته عباس محمدي‌هاي ديگري هم هستند يكي دوتا طابق النعل‌بالنعل همان عباس محمدي هستند و برخي مطلق هم به انتهاي فاميلي‌شان اضافه مي‌شود و دست بر قضا همه هم يا شاعرند يا مدعي شاعري اما مشكل ما با ديگران نيست مشكل من و عباس محمدي كلهريم كه هميشه خدا ما را با هم اشتباه مي‌گيرند آثارمان را به نام هم ثبت مي‌كنند مثلا در كتابخانه ملي يكي دو كتاب مرا به نام ايشان ثبت كرده‌اند و يا يكبار هم صداوسيما هزينه ترانه مرا براي ايشان واريز كرده بود و ترانه ايشان را به نام من و اتفاقا آقاي افشين رامين دوست داشتني كه 3-4 سالي مي‌شود با هم رفيقيم هنوز هم - با اينكه هر دفعه متذكر مي‌شوم عباس محمدي‌ام - مرا عباس محمدي كلهر مي‌خواند و ... از اين دست اتفاقات براي من و عباس كلهر نازنين كم نيفتاده مهرباني كه در اخلاق و مهرباني و دوستي بسيار از من پيش‌تر است و در شعر هم و اولين باري كه هم را ديديم سال 1380 يا 1381 بود در كنگره‌ي ...؟! - يادم نيست - دانشگاه تهران ايشان دبير علمي جشنواره بودند و من شركت كننده و از آن زمان با هم برادري‌مان آغاز شده و هر سال كه مي‌گذرد ناگسستني‌تر مي‌شود. يادم است كه خبر اولين كاري كه سال 81 از من با آهنگسازي محمد قليچ‌خاني و صداي علي تفرشي - آيينه انتظار - منتشر شد را ايشان به من داد چرا كه به جاي عباس محمدي پسوند كلهر را هم دوستان به آن اضافه كرده‌بودند و ايشان تماس گرفت و با خنده گفت ترانه‌ مي‌گويي تا مرا معروف كني؟!...

و آخرين كار من هم در سازمان كه دست برقضا آهنگسازش محمد قليچ‌خاني است با صداي محمد اسلامي به نام آيينه آرزوها به نام ايشان ثبت شده است حتم دارم رابطه‌اي بين آيينه و ترانه و عباس محمدي كلهر وجود دارد:

بيا اقتدا كن به ماهي كه شب

چراغ شب تار مردم ميشه

به ابري كه از بركت گريه‌هاش

دل سفره همرنگ گندم ميشه


يكي از شب كوچه‌ها مي‌گذره  که عطرش پر از حس آرامشه

کسی که می خواد عشقو قسمت کنه مبادا دل آرزو خون بشه


کسی که کس بی کسونه شبا، به اشکای تنهایی سر می زنه

شبیه نسیمی پر از عطر گل، میاد آرزوها رو در می زنه ...

آیینه‌ي آرزوها

فراخوان نخستین کنگره خانگی

فراخوان نخستین کنگره خانگی

به همت نازنين دوست داشتني مهدي رحيمي (م. زمستان) نخستين كنگره‌ي خانگي برگزار مي‌شود:


موضوع:
امام جواد(ع)
حضرت علی اصغر(ع)
حضرت رباب(س)
مهلت ارسال:۷/۳/۱۳۹۰
زمان برگزاری:۱۲/۳/۱۳۹۰ جمعه روز ولادت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)
مکان:دلیجان-شهرک امام رضا(ع)-کوچه بعد از گلستان ۹ - مسکن هنرمندان واحد ۵ - منزل مهدی رحیمی

درياي دور

ماهياي كوچيك تنگ بلور

آرزوشون ديدن حوض خونه‌س

ماهياي قرمز ميون حوض

آرزوشون رسيدن به رودخونه‌س


بوي ابرايي كه از دريا ميان

اونا رو بدجوري بي‌تاب مي‌كنه

شبا هق‌هق بلند ماهيا

آدم و عالمو بي‌خواب مي‌كنه


منم اون ماهي خسته توي تنگ

اما تو درياي دوري مگه نه

يه روزي دريا مياد مي‌بردم

دور از اين تنگ بلوري مگه نه


يه روزي عطر نفسهات مي‌پيچه

با صداي هرچي موجه مي‌رسي

هرچي تنگه بوي دريا مي‌گيره

روزي كه مي‌شكنه پشت بي‌كسي


فعلاً همين تا بعد

همچو اشك نااميدي خانه‌بردوشيم ما

درود

گاهي سفر  براي تغيير آدمي لازم است حتي اگر خيال باشد و در فضاي مجايي