عشق در مترو
عشق در مترو
باز مشکل به کار من افتاد
عشق در کوله بار من افتاد
در فشار و شلوغی مترو
آمدی و فشار من افتاد
آمدی دستهای من شُل شد
باز ظرف ناهار من افتاد
تا گل روی تو نمایان شد
گل و گلبرگ و خار من افتاد
خواستم از تو شعر بنویسم
کاغذ آ ، چاهار من افتاد
پیش گیتار برقی ات ای عشق
سیم های سه تار من افتاد
به سر من نخورد سیب ولی
یک گلابی کنار من افتاد
پای من را یکی لگد کرد و
یک نفر شد سوار من افتاد
من حواسم ولی فقط به تو بود
دست تو اختیار من افتاد
ساعت دیدن تو یادم نیست
چون دقیقه شمار من افتاد
تو زمان را دو نیم می کردی
نصف نصف النهار من افتاد
یک نفر داد زد که هل ندهید
کیف پول و دلار من افتاد
آن یکی گفت دیپلمم آقا
دیپلم افتخار من افتاد
یک نفر گفت: اشغری دیدی
آخر این ژهرمار من افتاد
وسط این شلوغی و بلوا
کلمات قصار من افتاد
سر خود را دوباره چرخاندم
گردشی در مدار من افتاد
هر چه چشمم برای دیدن تو
به یمین و یثار من افتاد
تو نبودی و زیر پا چون سنگ
این دل بی قرار من افتاد
بار کج می رسد به منزل خود
صاف شد تا که بار من افتاد
پس به دباغ خانه ات ای غم
مثل هرشب گذار من افتاد
د
مهدی مردانی شاعر