آشنایی با رشته مهندسی برق

 آشنایی با رشته مهندسی برق

هدف

یكی از بهترین تعریف هایی كه از مهندسی برق شده است، این است كه محور اصلی فعالیت های مهندسی برق، تبدیل یك سیگنال به سیگنال دیگر است. كه البته این سیگنال ممكن است شكل موج ولتاژ یا شكل موج جریان و یا تركیب دیجیتالی یك بخش از اطلاعات باشد.

مهندسی برق دارای چهار گرایش است كه در ادامه مطلب بطور اجمالی به بررسی آنها می پردازیم و در قسمت معرفی گرایشها به تفصیل در مورد هر كدام صحبت خواهم كرد.

...
ادامه نوشته

آخر زنگ دنیا کی میخورد ؟

خدا می داند، ولی.....
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد و نه می شود سر کسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.
آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود، سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.
خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
و بدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.


ابزار دقیق

سلام اینم یه مقدمه برای آشنایی با ابزار دقیق و کسانی که میخوان ین رشته رو انتخاب کنند:

بحث ابزار دقیق، معمولا بررسی کنترل را در صنایع نفت، گاز ، پتروشیمی، صنایع نظامی و صنایع غذایی را در اذهان تداعی می کند. ابزار دقیق در کنار کنترلر ها و شیرها از مهمترین عناصر مدارات کنترل سیستم ها هستند. ابزار دقیق شاخه ای از علم کنترل می باشد. این علم از سه بخش زیر تشکیل شده است:

1-    اندازه گیری

2-    پردازش مقادیر اندازه گیری شده بوسیله تجهیزات کنترلی و کنترل پارامترها      

3-    ارسال پاسخ مناسب به تجهیزات کنترل کننده

تجهیزات مهم اندازه گیری در ابزار دقیق عبارتند از سنسور های فشار، دما، دبی سنج ها ، ارتفاع سنج ها، کنترل کننده ها، ریکوردر ها، load cell ها، آنالیزورهای گاز، غلظت سنج ها و غیره میباشند.

 تعریف اساسی در باره بعضی اصطلاحات پر کاربرد در ابزار دقیق بپردازم.

حسگر و مبدل:

مبدل معمولا به المانی گفته میشود که سیگنال(انرژی) را از یک سیستم دریافت و به سیستم دیگر تحویل می دهد.

حسگر یا حس کننده به عنوان المانی تعریف می شود که به نور، حرارت، حساس است و تغییرات آنها را به سیستم بعدی منتقل میکند.

مبدل انرژی  غیرالکتریکی را به انرژی الکتریکی و بالعکس تبدیل می کند.

سیگنال های ورودی و خروجی ابزار دقیق:

سیگنال های جاری در حلقه کنترل، در صورتی که آنالوگ باشند معمولا سیگنال ولتاژ( 5- 0ولت) ویا (10- 0 ولت)  و سیگنال جریان(20 – 4 میلی آمپر) می باشند. و برای سیتم های کنترل دیجیتالی و یا با حضور کنترلر دو وضعیتی و موارد دیگر، نوع سیگنال ها و حداقل و حداکثر مقادری آنها فرق خواهد کرد.

صحت (Accuracy)

حد خطایی که یک دستگاه می تواند داشته باشد ، مبنای تعریف صحت آن است ومعمولا به صورت درصدی از گستره کامل دستگاه تعریف میشود.

تولرانس(Tolerance)

حداکثر خطایی است که در محدوده آن مقدار اندازه گیری شده قابل قبول باشد.

گستره(Range Of Span)

گستره یک دستگاه اندازه گیری، فاصله بین مقادیر ماکزیمم و مینیمم متغیر است که یک دستگاه می تواند اندازه گیری کند.

شاید این سوال در ذهنتون شکل بگیره که چرا جریان استفاده شده ، نه ولتاژو چرا در حد میلی آمپر ؟

پاسخ اینه که اثر نویز بر روی جریان کمتر است  و اینکه جریان در حد میلی آمپر است نه میکرو آمپر به خاطر این است که در مقابل نویز مقاوم می باشد.

واي اگر كار من و عشق به فردا بكشد


موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بكشد

رود را از جگر كوه به دريا بكشد

گيسوان تو شبيه‌است به شب اما نه

شب كه اينقدر نبايد به درازا بكشد

خودشناسي قدم اول عاشق شدن است

واي بر يوسف اگر ناز زليخا بكشد

عقل يكدل شده با عشق، فقط مي‌ترسم

هم به حاشا بكشد هم به تماشا بكشد

زخمي كينه‌ي من اين تو و اين سينه‌ي من

من خودم خواسته‌ام كار به اينجا بکشد

يكي از ما دو نفر كشته به دست دگري‌است

واي اگر كار من و عشق به فردا بكشد

فاضل نظری

گاو

سلام به دوستان پاک

قبل از اینکه مطلب بذارم بگم که یه چند روزی بود که وبلاگ دوباره هک شده بود و اسم تمام نویسنده ها پاک شده بود اما به خاطر هوش سرشار من و لطف داش محسن دوباره ردیف شد فقط اسم همه نویسنده ها رو ننوشته بچه ها نظر بذارید تا نویسندتون کنه و رمزتون رو بدیم

از همه دوستانی هم که نظر گذاشتن ممنون امیدوارم که دوباره وبلاگ همون وبلاگ سابق بشه

 

داستان كوتاه و جالب من گاو هستم!

…

در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می کردم و چند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم…


قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.
در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:«با خانم… دبیر کلاس دومی ها کار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم.»
از او خواستم خودش را معرفی کند.
گفت:«من ‘گاو’ هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.»
تعجب کردم و موضوع را با خانم دبیر که با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، درمیان گذاشتم.
یکه خورد و گفت: «ممکن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمی فهمم…»
از او خواستم پیش پدر دانش آموز یاد شده برود و به وی گفتم:«اصلاً به نظر نمی رسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر می رسد.»
خانم دبیر با اکراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز که در گوشه ای از دفتر نشسته بود، رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد: «من گاو هستم!»- خواهش می کنم، ولی…- شما بنده را به خوبی می شناسید.من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید…
دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: «آخه، می دونید…»- بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می دهم.ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان می گذاشتید. قطعاً من هم می توانستم اندکی به شما کمک کنم.
خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت کردند.گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترک کرد.
وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم.
در کنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود:«دکتر… عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه

بازم عشق

 سلاااااااااااااااام بچه ها خوبین؟

باااابااااا با معرفتا نمیگین این سینا مرده ست زنده ست

انقد زود فراموشم کردین

بابا دمتون خیلی گرما

بقیتون کوشین چرا کم شدید

دلم واستون خیلی تنگ شده

روی همتون رو میبوسم

اینم بوسش دیگه :

بوووووووووووووووووس

راستی وبلاگمم بیاین دیگه :

ایناهاش:گذر تنهایی کلیک کنید دیگه

اینم تقدیم به همه ی دوستای عاشق خودم که رو نمیکنن 

 

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند ، قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار خود حس کنم     

(زنده یاد احمد شاملو)

یه روز خوب با دوستان پاک

دروووووووووود به همه دوستان پاک

جاتون خالی امروز بعد از مدتها با بچه ها دور هم جمع شدیم و یه سری به نمایشگاه کتاب زدیم شلوغ بود اما خوش گذشت

اینم یه عکس دسته جمعی با یه جونور زیبا

نقش حیوانات در زندگی ما !

ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور. بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج نشستم؟
چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی‌ زن دایی، بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟


 

شقایق

گفتی بهم تا شقایق هست زندگی باید کرد

نیستی تا ببینی که شقایق هم مرد

 دیگه با چه چیزی  کسی رو دلخوش کرد

یادته گفتی به من اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا

تا مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو

اومدم آهسته نرمتر از یک پر قو

خسته از دوری راه

 خسته و   چشم به راه

یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار

فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی چه تنهاست  ماهی اگه دچار دریا باشه

آره تنها باشه

یار غم ها باشه

یادته میگفتی گاه گاهی قفسی میسازم

میفروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست

دل تنهایی تان تازه شود

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

نیست که تازگی بده به این دل تنهایی من

پس کجاست اون قفس شقایقت؟

منو با خودت ببر به قایقت

راست میگفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

کاشکی دلشون شیدا بود

من به دنبال یه چیز بهترینم

تو خودت گفتی بهم

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق ترست

اگر نبود

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایانتری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت

حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت

آلزایمر

تاريخ سكته مي كند
انسانيت
..
آلزايمر گرفته است
زندگي ، ماليخولياي نسل ها
آزادي! بيماري ِ مزمن ِ خيال ،
عدل ! مسري ِ بدخيمِ عصرها
حقيقت ديوانه ي سرگردان
آدمي استفراغ ِ پر خوران ِ روزگار
ترس ، وحشت مرگ
انتظاري تلخ....

یه کامپایلر جدید برای میکرو

این کامپایلر از شرکت 

www.mikroe.com

 می باشد.که یکی از قویترین های موجود می باشد.

برای اکثر میکرو ها به جز arm

برای هر کاری یه کتابخونه داره.

یه خورده با هاش کار کنید.جالبه

   

 

بازگشت همه به سوی اوست.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                 بی وفا ای بی وفا حالا که از پا افتادم چرا

بدینوسیله درگذشت ناگهانی وبلاگ مهندس های تهران غرب را به اطلاع عموم بازدید کنندگان عزیز

میرسانیم .به همین مناسیت مجلس ختمی از طرف بستگان آن مرحوم برگزار می گردد.

حضور شما باعث دلگرمی ما می باشد.

از طرف:

احمد  و رضا

 

 

جهاد اقتصادی

پس از سالها

سلام

پارسال با پیشنهاد یه شرکت اومدم به جمعتون ولی پا نگرفت و با موافقت زیادی روبه رو نشد.

امسال بازم اومدم با پیشنهاد یه شرکت دانش بنیان

کسانی که موافق هستند میتونن به من خبر بدن تا پنج شنبه شب ساعت ۲۰ توی یاهو یه همایش (کنفرانس) یرگزار کنیم. 

 

من به درماندگی صخره و سنگ

من به آوارگی ابر و نسیم

من به سرگشتگی آهوی دشت

من به تنهایی خود می مانم

من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی

گیسوان تو به یادم می آید

من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی

شعر چشمان تو را می خوانم

چشم تو چشمه شوق

چشم تو ، ژرف ترین راز وجود

برگ بید است که با زمزمه جاری باد

تن به وارستن عمر ابدی می سپرد

تو تماشا کن

که بهاری دیگر

پاورچین پاورچین

از دل تاریکی میگذرد

و تو در خوابی

و پرستو ها خوابند

و تو می اندیشی

به بهاری دیگر

و به یاری دیگر

نه بهاری

و نه یاری دیگر

- حیف

اما من و تو

دور از هم می پوسیم

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

این صحرا

این دریا

پر خواهم زد

خواهم مرد