سالارزهی
به دنبال عظمت از دست
رفته!
پس از سیطره کمپانی هند شرقی و زوال حکومت مغول
های مسلمان، جامعه اسلامی شبه قاره هند از
یک سو به دلیل مخالفت و جنگ با انگلیسی ها و از سوی دیگر به دلیل اختلاف با اکثریت
هندو، دچار التهاب و نگرانی فراوانی بود. مسلمانان که زمانی نه چندان دور حاکم
مطلق شبه قاره بودند و بالاترین مناصب دولتی از آن آنها بود، به یک باره تمام شوکت
وعظمت خویش را از دست داده و به دیده خائن و غاصب به آنها نگریسته می شد.
نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برای
مسلمانان شبه قاره هند یاد آور دورانی پر التهاب است. از یک سو با شکست امپراطوری
مغول مسلمانان تمام پست و مناصب خویش را از دست داده بودند و از سوی دیگر با روی
کار آمدن انگلیسی ها و دسیسه و تحرکات آنها بر علیه مسلمانان، اصل فرهنگ و دین
خویش را در خطر میدیدند. لذا هرکس و گروهی در حد توانش در تلاش راه نجاتی برای این
امت سرگشته بود. جنگ و نبرد فیزیکی قبلا آزموده شده بود و نتیجه ای جز شکست در بر
نداشت. لذا باید در جستجوی راهی بود که در ضمن حفظ شوکت و عظمت مسلمانان، آنهارا
از این مهلکه نجات داد.
شخصیتهای برجسته ی این دوره تاریخی گرچه هدفی
واحد داشتند اما برای رسیدن به آن، روش های مختلف و گاه متضادی را پیشنهاد
میکردند.
در این میان دو مکتب با دو طرز فکر متفاوت ظهور
پیدا کرد که کوتاه مدتی پس از شروع به کار، اثرات شگرف آن نه تنها در شبه قاره
بلکه در دیگر کشورها نیز ظاهر گشت. این دو
عبارت اند از تحریک دیوبند یا همان " دارالعلوم دیوبند" و تحریک علیگره
یا همان " دانشگاه مسلمانان علیگره". مولانا محمد قاسم نانوتوی بانی
دارالعلوم دیوبند و سرسید احمدخان بانی دانشگاه علیگره هردو متاثر از تحریک شاه
ولی اللهی و از شاگردان یک مکتب بودند؛ هردو یک هدف داشتند و آن سرافرازی و
سربلندی مسلمانانی بود که تمام دار و ندار خویش را از دست داده بودند و تحولات
پرشتاب زمانه آنهارا حیران و سرگردان کرده بود. اما برای رسیدن به مقصود روشهای
متفاوتی را برگزیده بودند.
دانشگاه مسلمانان
علیگره
سرسید احمدخان بر این نظر بود که دشمنی مسلمانان
با انگلیسیهای حاکم و دوری آنها از علوم روز باعث رانده شدن ذلت بار آنها از جامعه
و علت اساسی از دست رفتن مناصب و مشاغل حکومتی گشته است. لذا برای بدست آوردن
جایگاهی مناسب باید به جای مبارزه با انگلیسیها از در دوستی با آنها وارد شد و به
دنبال علوم روز رفت تا جایگاه از دست رفته خویش را باز یابند. وی برای این منظور
در سال 1875 با الگو برداری از دانشگاه های آکسفورد و کمبریج، بنیان دانشگاهی را
نهاد که پس از مدت کوتاهی نام و آوازه آن در تمام شبه قاره پیچید و اثرات مثبت آن
بزودی ظاهر گشت. دانشگاه مسلمانان علیگره نقش به سزائی در تحولات آتی این کشور،
مخصوصا استقلال هند و جدائی پاکستان بازی کرد و امروزه نیز به عنوان یکی از
دانشگاه های مرکزی و مهم هند به شمار میرود.
دارالعلوم دیوبند
در سوی دیگر میدان اما مولانا محمد قاسم نانوتوی
نظرش بر خلاف دیدگاه سید بود. از دیدگاه مولانا محمد قاسم و همفکران وی؛ علت پس
رفت و انحطاط مسلمانان نه به دلیل دشمنی و نبرد با استعمار انگلیس است و نه صرفا
به دلیل عدم آگاهی از علوم روز، بلکه علت اساسی آن دوری از فرامین اصولی اسلام
است. آنها معتقد بودند این دوری مسلمانان از اسلام است که باعث خفت و خواری آنها
گشته است. محمد قاسم و دوستانش با بررسی تحولات آن زمان به این نتیجه رسیدند که
انگلیس در تلاش است تا با حذف اسلام از زندگی مسلمانان آنها را از اصل و اساس
نابود کند لذا. برای جلوگیری از این جریان در تاریخ 30 می 1866 دارالعلوم دیوبند
را بنا نهادند. هدف از تاسیس این مرکز این بود که با تربیت نسلی عالم؛ مومن ؛
متعهد و مخلص از نابودی اسلام جلوگیری کنند و اسلام واقعی را به مردم معرفی کنند.
آنگاه اسلام خودش راهنمای آنها خواهد بود و پس از اینکه فرامین اسلام به صورت کامل
در میان مسلمانان جاری گشت باید به دنبال علوم روز رفت، در غیر اینصورت نه اسلامی
باقی می ماند و نه مسلمانی. مدت زمان کوتاهی پس از راه اندازی این مرکز، صدها مرکز
دیگر به عنوان زیر مجموعه آن در مناطق مختلف شبه قاره و با سرپرستی فارغ التحصیلان
همین مرکز پایه گذاری شدند و بر اساس نصاب درسی دارالعلوم دیوبند اداره می شدند.
تاثیر این مکتب چنان همگانی شد که کمتر جائی در شبه قاره یافت میشد ( می شود) که
آوازه دیوبند بدانجا نرسیده باشد. امروزه دهها هزار مدرسه و مرکز دینی در سراسر
جهان یافت میشوند که نشات گرفته از دارالعلوم دیوبند هستند.
گرچه
روش این دو جنبش با یکدیگر متفاوت و گاه متضاد بود اما هدف هر دو یکی بود و آن هم
چیزی نبود جز سربلندی اسلام و مسلمانان. بررسی تاثیرات و کارکردهای این دو مرکز
مارا به این نتیجه میرساند که این دو، تا حدود بسیار زیادی به چیزی که میخواستند
دست پیدا کردند. شاید تقدیر بر این بود تا بوسیله این دو مکتب از یک سو دانش
اسلامی حفظ شود و از سوی دیگر مسلمانان با دستیابی به علوم روز عزت از دست رفته
خویش را باز یابند وحرفی برای گفتن داشته باشند هرچند هنوز تا رسیدن به مقصود
نهائی راهی درازی در پیش است.
جماعت تبلیغ
در واقع
جماعت تبلیغ را میتوان یکی از زیر مجموعه های دارالعلوم دیوبند دانست، زیرا بانی
آن دانش آموخته دیوبند و متاثر از مکتب فکری آن است.
در 1305ش / 1926 مولانا محمدالیاس (متوفی 1323ش / 1944) این جنبش را به منظور تبلیغ اسلام ، از منطقه ای به نام میوات در
نزدیکی دهلی آغاز کرد و بتدریج در سراسر هند و بعدها شبه قاره و حتی سایر کشورها
گسترش یافت ، به گونه ای که امروزه در جهان شناخته شده است
دنباله
نهضت شاه ولی الله
جماعت تبلیغی همانند
بسیاری از جنبشها و حرکتهای مسلمانان هند در دوران استعمار انگلیس ، ریشه در حرکت
اصلاح طلبانه و احیاگرانۀ شاه ولی اللّه دهلوی دارد که هم زمان با آغاز سقوط قدرت
سیاسی مسلمانان در هندوستان ظهور کرد.
پس از آنکه انگلیسیها قیام مردم هند را که متأثر از
حرکت پیروان شاه ولی اللّه بود در 1857 سرکوب کردند، اغلب علمای مسلمان از مبارزۀ مستقیم با استعمار دست
کشیدند و به رفع انحطاط داخلی پرداختند؛ از جمله ( چنانچه ذکر آن رفت ) محمدقاسم
نانوتوی مکتب مذهبی دیوبند را تأسیس کرد و به دنبال آن شبکه ای از مدارس مذهبی
زیرنظر علمای این مکتب در بسیاری از مناطق هندوستان به وجود آمد. ندوة العلماء
لکهنو نیز مدرسۀ مهم دیگری بود که در ۱۳۱۲ بنیانگذاری شد .این دو مرکز مذهبی به عنوان دنبالۀجنبش شاه ولی
اللّه زمینه ساز بسیاری از تحولات بعدی شدند.
مولانا
محمد الیاس موسس جماعت
مولانا محمد الیاس در
مکتب دیوبند تربیت یافت و در ۱۳۳۵ در پی فوت پدر و برادرش ، مسئولیت مکتب پدرش را در شهرک نظام
الدین به عهده گرفت . از این زمان به بعد او با واقعیتهای جدیدی روبرو شد که تحولاتی
اساسی در افکارش ایجاد کرد. شهرک نظام الدین در ورودی منطقۀ میوات قرار داشت و پدر
و برادر الیاس به جذب جوانان میواتی توجه ویژه ای داشتند. اهالی میوات ، معروف به
«قوم میو »، از دیرباز به اسلام گرویده بودند، اما به دلیل آمیختگی زیاد با پیروان
آیین هندو فاصلۀ زیادی با اسلام داشتند و در عمل بیشتر به هندوها شبیه بودند.
مولانا محمد الیاس از
اوضاع نابسامان میوات آگاهی نسبی داشت ، ولی پس از استقرار در مدرسۀ پدرش به عمق
آن پی برد. در ابتدا او نیز معتقد بود که آموزش مسائل دینی به جوانان میواتی باید
از طریق مدارس ادامه پیدا کند، اما با توجه به گستردگی انحطاط و عقب ماندگی در
جامعۀ میوات ، تنها یک مدرسه و آن نیز در خارج از میوات را کافی ندانست و با وجود
مشکلات بسیار، در مدت کوتاهی بیش از صد مدرسه در سراسر میوات تأسیس کرد.
چندی بعد با توجه به
تجربۀ گذشته و همچنین عملکرد خود در میوات ، به این نتیجه رسید که این نظام آموزشی
فقط امکان اصلاح و تعلیم فردی را فراهم می سازد، در حالی که وسعت انحطاط و
نابسامانی ، نیازمند اصلاح و تعلیم جمعی است .
همچنین پی برد که نظام
مدرسه ای رایج ، افرادی را پرورش می دهد که به اصلاح عمومی توجه ندارند و پس از
فراغت از تحصیل معمولاً به دنبال شغلی برای امرار معاش می روند.
الیاس تعلیم دینی عامه
و همچنین پیراستن جامعۀ اسلامی از بدعتها و عناصر التقاطی را نیازمند حرکتی عمومی
می دانست . او برای ایجاد این حرکت ، روشی ابداع کرد که در قالب جماعت تبلیغی ظهور
یافت.
تاسیس
جماعت تبلیغی
این جماعت در اوضاع
آشفتۀ سیاسی و اجتماعی جامعۀ مسلمانان هند پس از پایان جنگ جهانی اول ظهور کرد. در
آن زمان میان رهبران مذهبی و سیاسی مسلمانان هند تفرقه وجود داشت . عده ای حفظ
منافع مسلمانان را در رویارو نشدن با انگلیسیها می دیدند و برخی طرفدار مبارزه با
انگلیسیها بودند. گروهی ، هندوها را نیز خطر جدّی برای مسلمانان می دانستند و عده
ای در مبارزه با استعمار انگلیس بر همکاری با هندوها تأکید داشتند.
در این شرایط ، رجال
مذهبی و سیاسی مختلف برای سامان بخشیدن به اوضاع مسلمانان هند تلاش کردند. مولانا
محمد الیاس نیز دوری از دین را عامل همۀ بدبختیهای مسلمانان می دانست و معتقد بود
که باید تمام توان را برای تبلیغ دین به کار بست و تا زمانی که دینداری در میان
مسلمانان عمومیت پیدا نکند، نباید هیچگونه فعالیت دیگری ، از جمله فعالیت سیاسی ،
صورت گیرد.
او معتقد بود که اصلاح
و پیشرفت از طریق به دست گرفتن حکومت ، شیوۀ پیامبر اسلام نبود، بلکه پیامبر از
روش اصلاح فردی استفاده نمود. او نیز همین روش را آموزۀ بنیادین تبلیغی
جماعت قرار داد.
وی همچنین فعالان
تبلیغی جماعت را رسماً از داشتن گرایش فرقه ای برحذر می داشت .
روشی که او برای تبلیغ
دین ابداع کرد، مبلّغان را موظف می نمود که از هرگونه مشاجره با مخاطبان خودداری
کنند و حتی با تحمل توهین و ناسزا کار دعوت و تبلیغ خود را ادامه دهند.
بدین ترتیب او با تبیین
مفهوم و روش خاص تبلیغ ، کار خود را آغاز کرد و موفقیتهای بسیاری به دست آورد. او
معتقد بود که تبلیغ باید مانند روزگار پیامبر اکرم به صورت فردی باشد و رسانه های
جدید نباید در امر تبلیغ واسطه قرار گیرند.
شش اصل جماعت
۱) کلمة طیّبه (شهادتین : لااله
الااللّه ، محمد رسول اللّه ). طبق این اصل هر مسلمان باید بتواند کلمۀ طیّبه را
به عربی درست بخواند و همچنین از معنی و مفهوم آن آگاهی پیدا کند و در زندگی عملی
خود لوازم آن را رعایت کند.
۲)
نماز. مسلمان باید نماز را از هر جنبه بدرستی یاد بگیرد و این وظیفه را
طبق دستور اسلام بجا آورد.
۳)
علم و ذکر. مسلمان باید دستورهای اسلام را فراگیرد. همچنین در زبان او باید
ذکر خدا همواره جاری گردد و بهترین شکل آن این است که توجه بنده در همه حال به سوی
خدا باشد.
۴)
اکرام مسلمان . در اصول شش گانۀ تبلیغی جماعت ، این اصل دارای جایگاه ویژه ای
است وعلاوه بر زندگی عادی ، رعایت این اصل در طی مسافرتهای تبلیغی اهمیت خاصی
دارد. بدین ترتیب که از یک سو احترام و رعایت حقوق هم سفران ، تأثیر عمیقی بر روی
فرد فرد اعضای جماعت می گذارد و از سوی دیگر رعایت این اصل در جریان کار تبلیغ ،
مبلّغان را ملزم به تحمل توهینهاو ناسزاها می کند. این اصل دارای جنبۀ اجتماعی است
، اما پنج اصل دیگر جنبة فردی دارند. از دیدگاه بزرگان جماعت اگر در امر تبلیغ این
اصل رعایت نگردد، ممکن است هزاران فتنه ایجاد شود.
۵)
اخلاص نیت (تصحیح نیت ). بر مسلمان فرض است که در انجام هرگونه عمل ، فقط
رضایت خداوند را در نظر داشته باشد و از تصور هرگونه سود دنیوی پرهیز نماید.
۶)
تفریغ وقت برای تبلیغ (دعوت و تبلیغ)). هر مسلمان باید قسمتی از وقت خود را برای فراگرفتن
احکام دین و آموزش آن به دیگران بگذارد. تبلیغ دین از طریق تفریغِ (خالی کردن )
وقت تحقق پیدا می کند که لازمۀ آن «خروج » است ، یعنی خارج شدن از خانه و قرار
گرفتن در یکی از جماعتها برای تبلیغ در دیگر مناطق.
برخی
از اصول جماعت
برخی اصولی که رهبران
جماعت بر آن تأکید دارند، اینهاست :
نفی دخالت در سیاست.
خودسازی از طریق ریاضت
به عنوان پیش شرط تبلیغ.
دیگرسازی انفرادی به
روش وعظ .
قایل بودن به نقش
ایمان.
نفی اختلاف بین فرق
اسلامی و پرهیز از طرح مسائل تفرقه انگیز.
آزادی حضور علاقه مندان
به برنامه های جماعت از کلیۀ فرق اسلامی.
احساس تکلیف نسبت به
سرنوشت کفار.
پرهیز از تجمل گرایی.
نفی استفاده از رسانه
ها و وسایل ارتباطی جدید.
( مبحث مربوط به جماعت
تبلیغ برگرفته از مقاله ای است با عنوان : آشنایی با جماعت تبلیغی یا تبلیغی
جماعت از سایت http://www.mazaheb.com به نقل از دانشنامه جهان اسلام به
قلم سید قندیل عباس که راقم سطور جهت رعایت اختصار با حذف منابع، بخشهای مهم آن را
در اینجا آورده است)
ایرادها:
جماعت تبلیغ دارای
کمبودهای و کاستیهائی است که شایسته است بزرگان آن برای رفع آنها تلاش کنند البته
باید اعتراف کرد اکثر این مشکلات به دلیل عمل نکردن به اصول جماعت است. ذیلا به
برخی از موارد اشاره میشود:
1. به دلیل اینکه اکثر اعضای جماعت تبلیغ را افرادی
تشکیل میدهند که در علوم شرعی هیچ رسوخی ندارند گاها مشاهده میشود که احادیث ضعیف یا
بعضا موضوع ( احادیث جعلی) مورد استناد آنها قرار می گیرد.
2. دیدگاه اکثر اهل جماعت نسبت به بزرگان این جنبش
بسیار غلو امیز است و گاها آنها را در حد معصوم و عاری از خطا میدانند به همین
دلیل اگر از بزرگان جماعت تبلیغ مطلبی نقل شود بدون بررسی صحت و سقم آن، مورد قبول
این عده قرار میگیرد. این مسئله نه تنها مورد قبول اسلام نیست بلکه برخلاف میل خود
بزرگان دعوت و تبلیغ است.
3. گاها مشاهده میشود بعضی از تبلیغ رفته گان دست
به کارهائی میزنند که کاملا برخلاف اصول جماعت است مثلا برخی از اعضای تازه جماعت
رفته هنگام بازگشت از جماعت اولین کارشان شکستن تلوزیون، ظبط صوت و تمام آلات سمعی
بصری است نیز هرچه را برخلاف دین و مذهب تشخیص دهند از بین می برند. این تندوری ها
بر خلاف اصول جماعت تبلیغ است و متاسفانه آثار بسیار سوئی برجای میگذارد.
4. بعضی از اعضای جماعت
تبلیغ چنان غرق در جماعت میشوند که تمام مسئولیتهای خویش را فراموش می کنند، زن و
فرزندان را به امان خدا رها می کنند و ماه ها دور از خانواده از این شهر به آن شهر
می روند. این گروه به قول خودشان ابراهیم وار زن و فرزند را رها می کنند و با این
تفکر که روزی آنهارا خدا میرساند توکل کنان در راه خدا تشکیل میشوند!. باید در نظر
داشت که راه خدا فقط جماعت تبلیغ نیست. زن و فرزند نیز حقوقی دارند که ادای آنها
بر پدر واجب است، توکل راه و رسمی دارد، نباید شتر را به امان خدا رها کرد بلکه
" بر توکل زانوی اشتر ببند". تربیت فرزندان نیز فرض است. لذا نباید به
بهانه جماعت تبلیغ از زیر بار مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی شانه خالی کرد.
5. تکفیر. متاسفانه باز
هم بر خلاف اصول جماعت تبلیغ بعضی از افراد به دلیل تندروی و نا آگاهی به هرکسی که
برخلاف میلشان عمل کند برچسب فاسق، منافق و کافر میزنند که این بر خلاف آموزه های
اسلام است.
با همه این کاستیها
جماعت تبلیغ یکی از بهترین و موثرترین گروه های اسلامی است که با تلاش شبانه روزی
خود سعی دارد اسلام واقعی را به جامعه اسلامی برگرداند و باید اعتراف کرد که کمتر
گروهی تا به این حد موفق بوده است.
ایراداتی که در فوق
بیان گردید بیشتر نشات گرفته از عدم رعایت اصول جماعت است و الا اگر اعضای جماعت
تبلیغ بر اصول آن پایبند باشند چنین مشکلاتی بوجود نخواهد آمد.
جماعت تبلیغ و سیاست:
چنانچه قبلا بیان گردید
یکی از اصول این جماعت، عدم اتخاذ مواضع سیاسی است زیرا بنیان گذاران آن معتقد
بودند اسلام برای بدست آوردن حکومت نیست بلکه اسلام برای اصلاح فرد و جامعه آمده
است لذا هرگاه جامعه اصلاح شود حکومت خود به خود اصلاح و تبدیل به حکومت اسلامی
میشود. نیز موضع گیری سیاسی باعث ضربه خوردن به کار تبلیغ میشود. از این روست
که می بینیم در زمان جدائی پاکستان از هند
جماعت تبلیغ با رعایت اصل بی طرفی به هیچ عنوان وارد بزرگترین کارزار سیاسی قرن در
شبه قاره نمیشود.
دوستی معتقد بود عزل
نصب های مهم در کشورهای پاکستان و بنگلادش کار جماعت تبلیغ است و بسیاری از
دولتهای این کشورها بوسیله جماعت تبلیغ تعیین میشوند. ایشان از بنده خواسته بود
تحقیقی در این رابطه انجام دهم. نتیجه تحقیق این بود که تقریبا نود در صد دولتهای
این دو کشور از مخالفان جماعت تبلیغ یا حد اقل نسبتی با جماعت تبلیغ نداشته اند
تنها کسی که گفته می شود عضو جماعت تبلیغ بوده و به مقام بالائی دست یافته است
دکتر ذاکرحسین رئیس جمهور اسبق هند و بانی دانشگاه جامعه ملیه دهلی است که آن هم
توسط هندوها (و نه اعضای جماعت تبلیغ) تعیین شده است.
جماعت تبلیغ و ترور:
یکی از مباحث داغ جامعه
امروز ما بحث ترور و حملات انتحاری یا استشهادی است. اتهامی که بعضی ها به جماعت
تبلیغ وارد می کنند این است که جماعت محل امنی است برای پرورش و شستشوی مغزی
افرادی که دست به انجام عملیات تروریستی میزنند.
در پاسخ به این گروه
عرض میشود که یکی از اصول جماعت تبلیغ نفی خشونت در تمامی موارد آن و بالا بردن
آستانه تحمل اعضای آن است.
جماعت تبلیغ بر این
باور است که اوضاع و احوال مسلمانان امروز مانند دوره مکی زندگی رسول اکرم ص است
که در آن زمان خشونت و جنگ ممنوع بود و حتی به مسلمانان اجازه دفاع داده نشده بود.
لذا ترور و خشونت به هیچ عنوان روا نیست و کشتن یا آزار رساندن به افراد بیگناه و
حتی کافر از دیدگاه این گروه به هیچ عنوان درست نیست.
حقیقت آن است که یکی از
بزرگترین اشکالاتی که بر جماعت تبلیغی وارد است همین نفی مبارزه است. زیرا جماعت
تبلیغ اجازه جهاد نمیدهد و بر این عقیده است که اکنون موقعیت برای جهاد مناسب نیست
به همین دلیل بسیاری از علما به شدت با این نظریه مخالفت کرده و می کنند.
حال جای تعجب است که
چرا عده ای خواسته یا ناخواسته و دانسته یا نادانسته جماعت تبلیغ را متهم به انجام
کاری می کنند که از ریشه با آن مخالف است؟!.
البته اینکه دربهای
جماعت تبلیغ به روی هر کسی باز است و هر شخصی با هر پیشینه ای میتواند وارد آن شود
حرفی درست است اما نباید فراموش کرد که کار جماعت تبلیغ تجسس و بررسی سوابق افراد
نیست و اصولا انجام این کار را حرام میدانند زیرا وظیفه خویش میدانند که افراد
منحرف را اصلاح کنند و برای این کار شرط و شروطی تعیین نکرده اند. لذا ممکن است
افراد منحرفی وارد این گروه شوند اما اینکه گفته شود جماعت تبلیغ آنهارا شستشوی
مغزی داده و آماده عمیلیات انتحاری و قتل و غارت بکند تهمتی ناروا است. بسیار اتفاق افتاده و می افتد که افرادی بسیار
خطرناک و مخل امنیت و آسایش جامعه پس از اینکه وارد جماعت شده اند، از تمام اعمال
و اخلاق نا پسند دست کشیده و به فردی مفید تبدیل شده اند.