علی یونسی: اقوام و اقلیت های مذهبی به هیچ وجه تهدید نیستند

اکثر مذاهب و اقلیت‌ها درایران هستند و البته موضوعی ریشه‌دار است و از قدیم هم بوده‌اند. بسیاری از اقلیت‌ها در کشور ما، ایرانی‌الاصل هستند؛ کردها و بلوچ‌ها و زرتشتی‌ها و... ایرانی‌الاصل هستند و اقلیت‌ها خیلی ایرانی‌تر از خیلی‌های دیگر هستند و به نوعی از اصیل‌ترین اقوام ایرانی‌اند.

ادامه نوشته

آیا جهاد نکاح واقعا وجود دارد؟

تا کنون این خبر حتما به گوش شما هم خورده است که یک حرمسرا از دختران تونسی به عنوان «جهادگران جنسی» راهی سوریه شده‌اند تا خواهش‌های نفسانی شورشی‌های منحرف را در قالب چیزی به نام «جهاد النکاح» برآورده کنند؛ و اخیراًهم با شکمهایی برآمده از کودکان جهادی به کشورشان برگشته‌اند. اما در کمال تاسف باید عرض کنم هیچ شاهدی دال بر اینکه زنانی از تونس برای جهاد نکاح به سوریه میروند وجود ندارد.

خبر کسل کننده‌ای است؟ میدانم.

اما نبود شواهد و مدارک دال بر چنین داستانی باز هم مانع از آن نشده است که بسیاری از رسانه‌ها این تیتر خبری را روی هوا نقاپند،‌ آن را بسط ندهند و دراخبارشان آنرا کار نکنند. 

ادامه نوشته

اول مهر و مهجوری زبان مادری!


زبان یکی از مهمترین و با ارزشترین دارائی های هر قوم و ملتی است، ثروت و نعمتی است که قبل از تولد همراه انسان است و تا آخرین لحظات زندگی به همراهی با او ادامه میدهد. زبان شناسان تقزیبا متفق هستند که شروع یادگیری زبان در شکم مادر انجام می گیرد و جنین با شنیدن حرفها و صحبت های مادر و اطرافیان، با زبان مادری آشنا می شود و شروع به فراگیری به آن می کند به همین دلیل است که می گویند بلافاصله پس از تولد کودک؛ آنگاه که شروع به گریه کردن می کند اگر با وی به زبان مادرش صحبت شود آرام می گیرد.

پس از تولد و به مرور زمان بچه به یاد گیری زبان مادری ادامه می دهد و تا سن 5-6 سالگی حدود 80 در صد زبان مادریش را می فهمد. در اینجا منظور از زبان فقط کلمات و جملات نیست، بلکه تمام آنچه در دایره تعریف زبان می آید مثل حرکات و تغییرات دست و سر و صورت و اشارات و کنایاتی که مربوط به زبان بدن هستند را نیز شامل میشود.

پس از 6 سالگی بچه وارد مدرسه میشود و اینجاست که یکی از حساسترین و در عین حال سرنوشت ساز ترین دوران زندگی  این کودک آغاز میشود!. برای اولین بار است که این کودک از جمع خانواده جدا میشود و وارد جمعی ناشناس میشود. اگر کودک خودرا عضوی از این جمع بداند و احساس غربت نکند در این صورت می توان امیدوار بود که آینده ی وی تضمین شود یا حد اقل باعث نابودی آینده وی نشود. اما در صورتی که بر خلاف آن، کودک تصور کند ناگهان در فضای کاملا ناشناخته ای قرار گرفته است که هیچ کدام یا اکثر افراد دور و بر خود را نمی شناسد این مسئله باعث وارد آمدن شوکی روانی به این کودک می شود که ممکن است تمام آینده وی را تحت تاثیر قرار دهد.

سوال این است که این کودک چگونه به این نتیجه میرسد که جمع و محیط مورد نظر غریبه است یا خیر؟  پاسخ کاملا واضح است. این کودک در تمام زندگی خویش با زبانی صحبت کرده است، تنبیه شده است، تشر خورده است، نازش خریده شده است، تشویق شده است و مورد خطاب قرار گرفته است که اکنون هیچ وجودی ندارد!. جمع جدید زبان وی را نمی فهمد، احساسات اورا درک نمی کند و متوجه حرفهای وی نیست. او هم به همین قرار متوجه حرفها و اشارات و کنایات دیگران نیست!. در اینجاست که زندگی این کودک وارد مرحله جدیدی میشود. او به دنبال این است که بفهمد ایراد از کجاست، آیا اطرافیان وی اشتباه می کنند یا جمع جدید ایراد دارد! چرا هیچ کس اورا درک نمی کند! چرا او متوجه حرفهای دیگران نمیشود و..... این جریان به مرور اورا به دانش آموزی گوشه گیر، ترسو ، خجالتی و گاها خشن و عقده ای تبدیل می کند. از نظر وی مدرسه  جای پیشرفت و تعالی نیست بلکه جائی است برای نابودی همه ی آنچه تا بحال او آموخته است!. این احساس بد همیشه همراه او خواهد بود لذا به جای علاقه مندی به درس و مجسم کردن آیده ای خوب، صرفا به فکر رفع تکلیف و قانع کردن والدین و دیگران است. به همین دلیل است که در اولین فرصت و معمولا در دوران دبیرستان قید درس و مدرسه را برای همیشه می زنند.

اول مهر است و زمان بازگشائی مدارس و نا خود آگاه ذهن ما می رود سراغ وعده ی رئیس جمهور محترم مبنی بر اینکه زبانهای همه ی اقوام ایرانی را احیا و تدریس به زبان مادری را رواج دهد.

امیدواریم فرا رسد روزی که کودکان غیر فارس به زبان خودشان بگویند : روحانی مچکریم.


سالارزهی

کوتاه با جناب آیت الله قزوینی!


جناب آیت الله قزوینی را اکثر دوستانی که در مباحث مذهبی فعال هستند می شناسند. ایشان  بیشتر در شبکه های مذهبی برون مرزی و کانال های ماهواره ای فعال هستند. جدیدا کلیپی از ایشان در فضای مجازی منتسر شده است و ایشان در آن کلیپ مدعی شده اند که دختران بلوچ جهت بر آورده کردن امیال جنسی مخالفان بشار اسد راهی سوریه شده اند !!!. 

لازم است چند نکته را در این مورد یاد آوری کنیم:

مردم بلوچ از دیرباز به ملتی ناموس پرست و با غیرت معروف بوده و چنین مردمانی هرگز راضی به انجام چنین عمل سخیفی نخواهند شد.

قوم بلوچ یکی از قدیمی ترین، اصیل ترین و از نظر ژنتیکی یکی از دست نخورده ترین اقوام ایرانی است و توهین به آن، توهین به تمام ملت ایران است. مضافا اینکه در خارج از کشور همه ی مارا به عنوان ایرانی می شناسند نه ترک و کرد و لر و بلوچ. لذا توهین به هر ایرانی به مثابه توهین به همه است!.

منطقی نیست به خاطر دفاع از یک خارجی ( بشار اسد) به هموطن خویش تهمت بزنیم. زیرا معلوم نیست این خارجی که این همه برایش هزینه می کنیم تا کی در کنار ما باشد. 

مردم بلوچ به دلایل متعدد، از کسانی هستند که کمترین مسافرت را به سوریه داشته و دارند. برای شفافیت بشتر می توان این جریان از منابع مطلع مثل سازمان هواپیمائی کشور، گمرک و غیره استعلام کرد. بعید می دانم تعداد کل مسافران بلوچی که در دو سال گذشته به سوریه سفر کرده اند به تعداد انگشتان دو دست برسد.

از جناب آیت الله قزوینی مصرا تقاضا داریم مستندات حرفشان اعلام کنند در غیر این صورت از دادگاه ویژه روحانیت تقاضا داریم برای اثبات بی طرفی هم که شده، ایشان را به جرم تهمت و توهین به ملت ایران و تشویش اذهان عمومی مورد پیگرد قانونی قرار دهند.

در پایان ذکر این نکته را ضروری میدانم که ما جناب قزوینی را نه نماینده ی اهل تشیع میدانیم و نه سخنگوی علمای اهل تشیع. لذا هر گونه توهین به اهل تشیع و علمای آنها از دید ما درست نیست. به همین دلیل از دوستان عزیز قویا تقاضا می شود برای ابراز مخالفت با آقای قزوینی برادران اهل تشیع و مذهب شیعه را مورد انتقاد قرار ندهند.

سالارزهی.

بر می گردیم

پس از توقفی طولانی قصد داریم پس از پایان ماه مبارک رمضان با مطالب جدید در خدمت دوستان باشیم. 

پیشا پیش عید سعید فطر را بر همگان تبریک می گوئیم، امید آنکه طاعات و عبادات همگان مورد قبول درگاه حق قرار گیرد.

در جستجوی خدا!.

 

 

 

یکی از دوستان سوالی داشت در رابطه با تصاویر اعجاز گونه ی دینی که امروزه تو فضای مجازی شایع است. ابتدا خلاصه بحث وی تقدیم خوانندگان میشود و به دنبال آن پاسخ مختصری به آن داده می شود.

وی می گوید: نظر شما در مورد این عکس هائی که تو فیسبوک میگذارند و تبلیغ می کنند چیست؟ عکسهائی مثل اینکه مثلا یک ابری شبیه اسم الله شده است. یا روی تخته سنگی نام الله درج شده است. یا اینکه جدیدا می گویند فلان جا آتش سوزی شده است و قرآن مجید نسوخته است و مسایلی شبیه اینها؟.

آیا قرآن حتما باید نسوزه تا ملت به عظمت آن پی ببرند؟!. یا این همه قدرت خدا و مخلوقات خدا را نمی بینند اما وقتی یک تکه سنگ می بینند که نام الله روی آن حک شده است بعد به عظمت و قدرت خدا پی می برند؟!.......

این دوست عزیز به مطلب بسیار مهمی اشاره کرده است. از این موارد برای همه ما پیش آمده است که اکثرا نیز با تحسین و تعجب ما همراه بوده است. در اینکه وجود چنین مسایلی دال بر عظمت و قدرت صانع لایزال اند حرفی نیست. اما اینکه این مسایل برای ما چنان با اهمیت تلقی شوند که برای شناخت خدا منتظر وقوع چنین اتفاقهائی باشیم جای حرف دارد.

 حدودا 10 سال قبل در منطقه گشت از توابع شهرستان سراوان یک اتفاق جالبی افتاد. بارندگی بی موقع باعث شده بود انبارهای زیر زمینی غذائی مورچه ها آب بگیرد، نمیدانم علتش بی دقتی مهندسان مورچه در طراحی انبارها بود یا خواب آلودگی هواشناسان، اما هرچه بود برای مورچه ها غیر قابل پیش بینی بود. مورچه های زرنگ اما خود را نباخته بودند و برای جلوگیری از فاسد شدن غذایشان سریع دست بکار شده  تمام محصولات آب گرفته ی خویش را به بیرون منتقل کرده بودند. نکته اعجاز گونه ی کارشان اینجا بود که با دانه های ریز ( همان محصولات غذائی) کلمات الله و محمد را می نوشتند!!!. این کار آنها چند روز ادامه داشت. روزها چندین بار محصولاتشان را زیر و رو میکردند، خشک شده هارا می بردند داخل و بقیه را زیر آفتاب پهن می کردند. گاهی هم از نوشتن کلمات فوق صرف نظر می کردند و به صورت نا منظم دانه ها را پهن میکردند اما پس از مدتی دوباره می رفتند سراغ کلمات الله ومحمد ص!!!. این خبر در منطقه مثل توپ ترکید و مردم از نقاط مختلف کشور و مخصوصا استانهای همجوار، سبحان الله گویان به گشت سرازیر شدند. عکس گرفتند و با قیمتهای گزاف بفروش رساندند. هجوم ناگهانی مردم از یک سو و تبرک جوئی و کش رفتن محصولات غذائی مورچه ها جهت شفا از دیگر سو، باعث شده بود که مورچه های بیچاره هنگ کنند و تمام امورات زندگی شان فلج شده نوعی هرج و مرج در زندگی این موجودات نجیب پدید آید. (احتمالا همین مسئله باعث شکایت آنها به پاسگاه محل شده بود.) پاسگاه محترم هم برای تامین امنیت جانی و غذائی آنها منطقه را قرق کرده بود و با طورهای آهنی محدوده ی مورچه هارا حصار کرده بود ضمن اینکه دو سرکار بیچاره را دربست در خدمت مورچه ها قرار داده بود. گرچه به گفته اهالی محل این سربازها نیز از روی سرشت انسانی خود شیطنتهائی هم به نفع خود کرده بودند اما ظاهرا این دخل و تصرفها با واکنش نیروهای واکنش سریع مورچه ها مواجه شده بود ونقشه آنها را نقش بر آب کرده بود. نگارنده هم جوگیر شده در اولین فرصت با عده ای از دوستان، ماشینی تهیه کرده و به شتابان خود را به منطقه رساند تا از این خیر عظیم بی بهره نماند. اما در کمال تعجب با پوزخند مورچه ها مواجه شد!. ظاهرا این موجودات باهوش دریافته بودند که انسانها جنبه ندارند، لذا دست از شیرین کاری کشیده بودند و فقط در حال انجام امور یومیه ی خویش بودند. هرچه منتظر ماندیم خبری از کلمات الله و محمد نبود. از نگهبانان مسلح پاسگاه پرسیدیم پس چرا این مورچه ها دست بکار نمیشوند!. جواب دادند بی خود منتظر نباشید، مدتی است که مورچه ها اعتصاب کرده اند و فکر نمی کنیم دوباره از این کارها بکنند؟!. ما از آنجا دست خالی برگشتیم ولی خوشحال بودیم از اینکه قدمی در راه خدا شناسی برداشته ایم.

در این بحبوحه گذر راقم به بزرگی دنیا دیده افتاد که ظاهرا از دست افرادی مانند ما خیلی عاصی بود!. می گفت تعجب می کنم از این آدمهای سطحی نگر که برای خدا شناسی و درک عظمت خدا به سوی مورچه ها هجوم برده اند؟! به کجا چنین شتابان؟! خدا در وجود شماست!. برای اثبات قدرت خدا نیازی نیست حتما مورچه ها اسم اورا بنویسند!. مورچه ها هم مانند شما موجودات خدا هستند.

این حرفها چون پتکی بود که بر سر من فرود آمد!. آخر من فکر می کردم این حرکت مورچه ها چیز بسیار عجیبی است و حتما قرار است اتفاقی رخ دهد و قیامتی برپا شود!.

از آن زمان به بعد به این نتیجه رسیده ام که خدارا باید در وجود خویش جستجو کرد. تک تک سلولهای پر رمز و راز بدن ما گواهی هستند بر قدرت و عظمت صانع آن. الکترونها و اتم های هستی، سیارات و کهکشانهای غیر قابل باور، حیوانات و نباتات عجیب و غریب، گل سرخی که در کویر می روید، خزان و زمستان و تابستان و بهار و خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه و همه نشانه هائی هستند برای شناخت الله.

برای شناخت خدا نیازی به وجود ابری شبیه اسم الله، درختانی شبیه لااله الالله، درختی در حال رکوع، نسوختن قرآن کریم و حک شدن کلمه مبارکه الله و محمد روی تخته سنگی یا در جنگلی، نیست.

کافی است برای مدتی کوتاه به تفکر در خلقت آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز بپردازیم. خدا را حس خواهیم کرد. ( ان فی خلق السموات والارض و اختلاف الیل والنهار لایات لاولی الالباب. 190 آل عمران).

 سالارزهی

سونیا گاندی از کار در رستوران تا مالک بزرگترین دموکراسی دنیا

 

خانواده قدرتمند جواهر لعل نهرو در صحنه سیاسی هند.

چند روز قبل قرار بود خانم سونیا گاندی رهبر حزب کنگره برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشگاه علیگر به این شهر تشریف بیاورند. اما به دلیل شرایط بد جوی و بارندگی شدید این سفر در آخرین لحظات لغو گردید.

سعی داشتم مطلبی در مورد زندگی و شخصیت خانم گاندی بنویسم اما پس از مدتی، تغییر عقیده داده و مطلب ذیل را که در باره خانواده جواهر لعل نهرو است و خانم گاندی عضوی از این خانواده است، نگاشتم. امید که مورد توجه خوانندگان عزیز قرار بگیرد.

کشور هندوستان یکی از کهن ترین کشورها و دارای فرهنگ و تاریخی بسیار کهن است، تاریخ این کشور مملو از عجایب باور نکردنی است. این کشور با تمدنی تقریبا 10 هزار ساله، هیچ گاه به یک کشور خارجی حمله نکرده است اما در عوض همیشه مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار داشته است و جالب اینکه هرگاه بیگانگان پا به این کشور نهاده اند، چنان به انها خوش گذشته است که سودای بازگشت از سر بیرون کرده و در همیجا رحل اقامت افکنده و برای خود تاج وتختی و احیانا امپراطوری بزرگ ساخته اند که از این میان می توان به اعراب، غلامان ترک، مغولها ، افشاریان و انگلیس اشاره نمود.

موخرالذکر آخرین مهاجمان خارجی بودند که این کشور پهناور را زیر سلطه خویش در آورده بودند. ورود نیروهای بریتانیا به هند با مخالفت شدید مردمان این سرزمین و مخصوصا مسلمانان قرار گرفت و جد و جهد برای آزادی ونجات امپراطوری مغولها که آخرین نفس هایش را میزد شروع شد. اما با همه تلاشهای انجام گرفته حکومت مغولها دوام نیافت و بوسیله انگلیس نابود گشت.

ورود مهاتما گاندی به صحنه سیاسی هند و تلاش وی جهت آزادی کفه ی ترازو را به نفع استقلال طلبان سنگین نمود و نهایتا در سال 1947 انگلیس مجبور به خروج از هند شد.

با اعلام استقلال، این کشور تاریخ جدیدی را آغاز نمود و یاران نزدیک گاندی به دنبال ایجاد کشوری مستقل، قدرتمند و آزاد بودند که حقوق تمام ملت در آن رعایت شود.

یکی از یاران نزدیک مهاتما گاندی و از رهبران تحصیل کرده ی استقلال و از قضا از بالاترین طبقه هندو ( برهمن) آفای جواهر لعل نهرو بود.

در ذیل به معرفی مختصر نهرو و افراد تاثیر گذار خانواده وی می پردازیم.

نهرو، معمار دموکراسی هند.

جواهر لعل نهرو اولین نخست وزیر و بانی هند نوین به شمار میرود. وی از یاران و همرزمان نزدیک مهاتما گاندی، پدر استقلال هند، بود.

نهرو پس از استقلال هند در سال 1947 تا زمان وفات خویش در سال 1964 به مدت 17 سال نخست وزیر هند بود. در واقع نهرو در سخت ترین شرایط رهبری کشوری را بر عهده گرفت که به دلیل استقلال و تبعات پس از آن در هرج ومرج به سر می برد. نهرو با تلاشهای خستگی ناپذیر خویش بحران هارا یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت و بنیان بزرگترین دموکراسی دنیارا مستحکم نمود. وی به عنوان معمار دموکراسی هند و یکی از بزرگترین سیاستمداران قرن بیستم شناخته می شود

ایندرا گاندی، خاتون آهنین

ایندرا گاندی تنها فرزند ( دختر) نهرو بود. وی در بریتانیا و در دانشگاه آکسفورد تحصیل نمود. در همین زمان با شوهر آینده اش یعنی فیروز گاندی آشنا شد. فیروز در آن زمان دانشجوی مدرسه اقتصاد لندن بود، آنها یکدیگر را از قبل می شناختند زیرا هردو از شهر الله آباد بودند. مراسم عروسی فیروز و ایندرا در همین  شهر ( الله آباد) صورت گرفت.

ایندرا پس از لال بهادر شاستری و در سال 1966 به عنوان نخست وزیر هند برگزیده شد. وی پس از پدرش بیشترین زمان نخست وزیری را عهده دار بوده استف بار اول از 1966 تا 1977 و بار دوم از 1980 تا زمان ترورش در سال 1984.

ایندرا به دلیل مقاومت، سرسختی و پایداری در تصمیم گیری ها به عنوان خاتون آهنین شناخته میشود. وی یکی از قدرتمند  ترین زنان تاریخ هند به شمار می رود. در یک نظر سنجی که بوسلیه موسسه اندیا تودی در سال 2001 انجام گرفت ایندرا به عنوان بزرگترین نخست وزیر هند برگزیده شد نیز طبق نظر سنجی بی بی سی وی رتبه نخست " زن هزاره" را کسب کرد.

در زمان حکومت وی مشکلات متعددی از جمله جنگ هند و پاکستان رخ داد اما ایشان با سر سختی به مقابله با آنها پرداخت و حتی در مواقعی اقدام به اعلام حکومت نظامی و لغو موقت بعضی از قوانین نمود.

در دور دوم نخست وزیری وی، دستور عملیات "بلو استار" برای مقابله با سیک های جدائی طلب پنجاب، صادر شد و ارتش هند به معبد طلائی سیکها در شهر آمریتسر حمله و مخالفینی را که در معبد پناه گرفته بودند به قتل رساند. همین مسئله باعث ایجاد نفرت سیکها از وی شد که نهایتا در 31 اکتبر 1984 دو نفر از سیکهای محافظ نخست وزیر، اورا ترور کردند.

فیروز جهانگیر گاندی.

روز نامه نگار، فعال سیاسی و عضو پارلمان هند بود. وی شوهر ایندرا گاندی بود و در سال 1960 به دلیل سکته قلبی در گذشت.

فیروز هیچ ارتباط نسبی با مهاتما گاندی نداشت بلکه صرفا اسم فامیلی انها شبیه هم هست. وی اصالتی ایرانی داشت و از زرتشتییان گجرات بود.

خانواده سیاسی نهرو پس از ایندرا به دلیل ازدواج وی با فیروز گاندی ، تغییر اسم داد و به خانواده گاندی مشهور شد. همین مسئله به مرور زمان سبب برداشتی غلط در بیرون هند شد مبنی بر اینکه این خانواده با مهاتما گاندی ارتباط فامیلی دارد در حالی که این امر کاملا اشتباه است.

راجیو گاندی:

راجیو پسر ایندرا و فیروز گاندی بود. وی در دوران تحصیل در انگلیس با دختری به نام "آنتونیا البینا مینو" آشنا شد. این دختر ایتالیائی مستخدم یک رستوران در کمبریج بود. راجیو نهایتا با این دختر ازدواج کرد و بدون گرفتن مدرک به هند بازگشت. در هند وی به خدمت نیروی هوائی در آمد و شغل خلبان نظامی را برای خود برگزید.

راجیو گاندی در ابتدا به سیاست علاقه ای نشان نمی داد اما پس از فوت برادر بزرگترش برای حفظ قدرت خانوادگی وارد دنیای سیاست شد.

وی پس از ترور مادرش، ایندرا گاندی، در سال 1984 از طرف حزب کنگره به عنوان رهبر حزب انتخاب شد. در اتخابات سال 1984 که وی رهبری کنگره را بر عهده داشت رکوردی در پارلمان به ثبت رسید که هر گز تکرار نشد. حزب کنگره به تنهائی 411 کرسی از 542 کرسی پارلمان را بدست آورد.

راجیو گاندی در دوران نخست وزیری خود نیروهای حافظ صلح هند را به کشورهای آشوب زده مالدیو و سریلانکا اعزام. این نیروها در سریلانکا با گروه" ببرهای آزادی بخش تامیل" ( ال تی تی ای) درگیر شدند و همین مسئله باعث شد نام وی در لیست سیاه ببرهای تامیل قرار بگیرد.

راجیو در سال 1991 و در دوران مبارزات انتخاباتی توسط یکی از اعضای ببرهای آزادی بخش تامیل به قتل رسید.

سونیا گاندی: از مستخدمی در رستوران تا....

چنانچه پیش تر عرض شد سونیا گاندی اصالتی ایتالیائی دارد و نام اصلی وی "آنتونیا البینا مینو" است اما پس از ازدواج با راجیو گاندی تغییر نام و فامیل داد و تابعیت کشور هند را گرفت.

سونیا گاندی یکی از بزرگترین سیاستمداران زن دنیا و مقتدرترین چهره سیاسی هند در دهه اخیر به شمار میرود، وی در سال 1997 به عنوان رهبر حزب کنگره برگزیده شد و از آن تاریخ به بعد سکاندار اصلی بزرگترین دموکراسی دنیاست.

خانم گاندی تا پیش از ترور شوهرش به ظاهر از سیاست به دور بود، حتی  پس از کشته شدن شوهرش در سال 1991 درخواست حزب کنگره از وی برای عضویت در این حزب رد شد. وی اعلام کرد دوست ندارد وارد سیاست شود.

پس از اصرار اعضای بلند پایه حزب کنگره، سونیا در سال 1997 عضویت در این حزب را پذیرفت و اندک زمانی پس از آن(1998) به عنوان رهبر حزب  برگزیده شد.

پس از اینکه خانم گاندی مسئول هدایت حزب کنگره گردید، با تلاشها و درایت وی این حزب پس از یک رکود چند ساله مجددا به قدرت بازگشت و در اولین انتخابات پارلمانی( پس از رهبری خانم گاندی) در سال 2004 توانست اکثریت کرسی های لازم را برای ایجاد دولت بدست بیاورد. سپس در انتخابات سال 2009 این مسئله تکرار شد و باز هم حزب کنگره مجری ایجاد دولت شد.

رائول گاندی.

رائول تنها پسر راجیو و سونیا گاندی است. وی یکی از امیدهای اصلی پست نخست وزیری در انخابات 2014 است.

در حال حاضر خانم گاندی در تلاش است تا فرزند خویش " رائول گاندی" را برای پست نخست وزیری آماده کند. رائول جوان هم اکنون معاون حزب کنگره و از چهره های تقریبا محبوب دنیای سیاست هند است. سرمایه گذاری و تبلیغات فراوان حزب کنگره وی را به یکی از امیدهای مهم ترین پست اجرائی هند برای دهه های آینده تبدیل کرده است و با توجه به اوضاع سیاسی هند به نظر میرسد زمان زیادی تا به قدرت رسیدن نسل جدیدی از خانواده نهرو باقی نمانده است.

اگر نگاهی گذرا به تاریخ سیاسی هند پس از استقلال انداخته شود واضح خواهد شد که بزرگترین دموکراسی دنیا تقریبا در تمام این مدت در قبضه خانواده قدرت مند جواهر لعل نهرو بوده است. اگر دوره نخست وزیری آقای "اتل بیهاری واچپائی"( 1998-2004) از حزب مردم ( بی جی پی) را در نظر نگیریم هیچ دولتی از احزاب مخالف نتوانسته است زمان حکومت خویش را کامل سپری کند زیرا همیشه به دلیل فشارهای شدید حزب کنگره، دولت مخالف مجبور به کناره گیری، انحلال پارلمان و برگزاری انتخابات قبل از موعد شده است. جالب تر اینکه تنها سه نفر از خانواده نهرو به تنهائی  37 سال صاحب دولت بوده اند یعنی بیش از نیمی از زمان پس از استقلال. به این ترتیب که نهرو 17 سال، دختر وی ایندرا گاندی، 15 سال و نوه وی راجیو گاندی 5 سال رئیس دولت بوده اند. هرگاه نیز رئیس دولت شخصی بیرون از خانواده نهرو بوده  به انتخاب یا رضایت این خانواده برگزیده شده است مانند نخست وزیر کنونی هند جناب دکتر منموهن سینگ که از اقلیت سیک است و توسط خانم سونیا گاندی انتخاب شده است.

با همه این احوال اما دموکراسی در این کشور پرجمعیت، پهناور و دارای ادیان؛ مذاهب و کاستهای مختلف و بطور خلاصه کشور هفتاد و دو ملت؛ خود یکی از عجایب روزگار است. زیرا ایجاد اتحاد در میان این ملت آن هم ملتی از نوع هندی آن، کاری است بس دشوار. اما هندی ها این مشکلات را حل کرده اند به طوری که تاکنون سه چهره مسلمان به نامهای دکتر فخرالدین علی احمد، دکتر ذاکر حسین و پروفسور عبدالکلام به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده اند و هم اکنون نیز دکتر حامد انصاری نایب رئیس جمهور است. یک مسیحی یعنی سونیا گاندی رهبر بزرگترین حزب سیاسی کشور است و یک نفر از اقلیت سیک ( دکتر منموهن سنگ) برای دومین بار است که به عنوان نخست وزیر گزیده می شود.

در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که این کشور هنوز دارای نواقص و مشکلات فراوانی است و برای رسیدن به جامعه ای ایده آل راهی دراز و پر فراز نشیب در پیش رو دارد.  

 سالارزهی

انسانم آرزوست!

سالارزهی


بلاول زرداری بتو، فرزند 24 ساله آصف علی زرداری، رئیس جمهور پاکستان در حال ساخت منزلی در لاهور است که هزینه ساخت آن حدود 5 ملیون دلار برآورد شده است. این منزل دارای بهترین امکانات و بالاترین امنیت است. فرودگاه اختصاصی، سیستم امنیتی سه لایه، زیر زمین مجهز و گنجایش حدود 10 هزار نفر در یک زمان، قسمتی از خصوصیات این منزل است. ظاهرا هزینه ساخت این منزل را تاجری به نام ملک ریاض تقبل نموده است.

نمی دانم چرا اما حس می کنم این خانه نه بوی زندگی بلکه بوی خون میدهد آن هم بوئی بس شدید!. احساس می کنم تک تک آجرهای این منزل از استخوانهای ملت فقیر و زجر کشیده ی پاکستان تهیه شده است، احساس می کنم قطره قطره آبی که در این منزل استفاده میشود خون بچه های پاکستانی است که زیر چکمه ی حکمرانان ظالم این کشور له شده اند. گرچه به حضور روح سرگردان اعتقاد ندارم اما احساس می کنم این خانه محل تجمع اراوح ملت بلوچ پاکستان است که به دلیل اعتراض برای جلوگیری از به تاراج بردن منابع خدادادی خویش، قتل عام شده و میشوند،.

کودکانی بی پدر گشته اند، مادرانی در حسرت دیدار فرزند سوخته اند، کمر پدرانی به یاد فرزند از دست رفته شکسته است، زنان جوانی که رنگ خوشبختی را ندیده سیاه پوش شده اند. همه ی اینها برای این اتفاق افتاده و می افتد تا امثال بلاول برای خود منزلهای این چنینی بسازند!.

ولی آیا این گونه منزلها آرامش و خوشبختی به ارمغان می آورد؟ آیا سیستم امنتی سه لایه و زیر زمین مجهز از مرگ جلوگیری می کند؟! هرگز.

آرامش نه با ساخت و ساز به دست می آید و نه با بسیج نیرو، بلکه آرامش در رعایت حقوق دیگران است، آرامش در عدالت است، آرامش یعنی اینکه سر بر بالش گذاشت در حالی که وجدان انسان ( اگر داشته باشیم) راضی باشد، حال فرقی نمی کند در منزل فوق امنیتی باشد یا در کنار خیابان بر روی کارتنی بی مقدار.

در روایتهای فراوانی آمده است که حضرت عمر رض در زمان خلافت، گاهی در بیابان و گاهی در حیاط مسجد سر بر سنگ می نهاد و می خوابید در حالی که نه شمشیری حمل می کرد و نه خبری از نگهبان و نیروی محافظ بود!. این آرامش چیزی نبود جز نتیجه عدل و برابری.

به نام انسانیت، برای این هندو زاده ی هندو!


سالارزهی


آقای "گریش کمار"  از اولین هندی هائی بود که حدود پنج سال پیش و در روزهای آغازین حضورم در شهر علیگر با وی برخورد داشتم. اولین ارتباطم با ایشان زمانی اتفاق افتاد که تنها منزل یکی از دانشجویان بلوچ ( ایشان برای فرار از گرما سفر کشمیر رفته بودند) بودم. در حالیکه در افکار خودم غوطه ور بودم بقول عامیانه، ناگهان یک نفر مثل جن جلوی دروازه ظاهر شد و با لهجه غلیظ هندی گفت : هاااا بائی !!!!. ناگهان از افکار خودم بیرون جستم و این بار من بودم که مثل جن زده ها هاج و واج به این مهمان ناخوانده زل زده بودم. ایشان منتظر تعارف من نشد و با کفش وارد اتاق شد و گفت فلانی ( صاحب خانه) کجاست؟ گفتم رفته سفر و در ادامه با نگاهی عاقل اندر سفیه پرسیدم، جنابعالی؟ گفت: من گریش کمار، پلیس اتباع خارجه هستم! هوش از سرم پرید!!! نمیدانستم چه عکس العملی نشان دهم. از شما چه پنهان بنده قبل از ورود به هند تعریفهای وحشتناکی از زندانها و پلیس هند شنیده بودم و هرگاه با پلیسی روبرو می شدم سعی می کردم فاصله مطمئنه را رعایت کنم مبادا سر و کارم به زندان و آسیاب کردن فلفل آن هم در این گرمای وحشتناک بیفتد.

به محض اینکه هوش و حواسم برگشت سر جایش شروع کردم به تعارف کردن و آب میوه خوراندن و این جور چیزها. ایشان از من پرسید که چکاره هستم و اینجا چکار می کنم و از این حرفها و من هم با ترس و لرز و خیلی حساب شده جواب ایشان را می دادم و مواظب بودم بحث به جاهای باریک نکشد. از بخت بد من در همان اولین جلسه، بحث آی اس آی پاکستان را مطرح کرد و من با اعتماد به نفس کامل بایشان می گفتم آی اس آی مال پاکستان نیست بلکه مال آمریکا است! ایشان هرچه تلاش کردند فرق بین آی اس آی و سی آی ای را به من حالی کنند موفق نشدند. آخر سر بنده را بیرون باغ فرض کرده با خیال راحت بحث را عوض کردند.

از آن روز به بعد ما دوستان خوبی برای هم بوده ایم و به دلیل تسلط بنده به زبان هندی، مشکلات اکثر بچه های ایرانی و گاها دیگر خارجیها را من به وی انتقال میدادم. گاهی با هم به مشکل بر می خوردیم که بیشتر به دلیل اذیت کردن بی جای دانشجویان ایرانی بود و البته در نهایت مشکل حل می شد.

از حق نگذریم؛ ایشان در این مدت کمکهای فراوانی به دانشجویان ایرانی کرده است و همین کمکهای وی باعث شده اند که بسیاری از بچه هائی که مشکل ویزا داشته اند بدون مسکل درس خویش را به پایان برسانند.

در این مدت نظر ایشان و اکثر کارمندان اداره مربوطه نسبت به ایرانی ها کاملا تغییر کرده است. وی بارها اعتراف کرده است که ایرانی ها دارای فرهنگی غنی ومردمانی متمدن هستند.

اما با همه ی این احوال ایشان در کار خویش و مخصوصا در مسایل امنیتی بسیار حساس است. تمام دانشجویان را زیر نظر دارد اما سعی می کند آنها متوجه این امر نشوند مبادا ناراحت شوند. هنوز هم پس از پنج سال دوستی به من اعتماد کامل ندارد و هنوزم گهگاهی به بهانه های مختلف مثل جن جلوی در ظاهر میشود! گاهی به مناسبت عید با بسته ای شیرنی، گاهی به مناسبت جشن رنگ با چند کیلو رنگ، گاهی به دلیل بحث در مرود مشکل یک دانشجو، گاهی برای تحویل کارت دعوت به عروسی یکی از فامیلهایش و گاهی هم برای مشوره در مورد عروسی دخترش. گاهی با سوالات انحرافی می خواهد از من اطلاعات بگیرد و گاهی روزی چند بار تماس تلفنی برای آمار گیری و غیره.... و تقریبا عین همین برخوردهارا با دیگر دانشجویان دارد.

در این مدت اورا کاملا شناخته ام. اگر احساس کند کسی مشکل امنیتی دارد به هیچ وجه کوتاه نمی آید اما اگر احساس کند وی برای کشورش مشکلی ندارد و صرفا به دنبال علم است، هرچه از دستش بر بیاید انجام میدهد، گرچه زیر میزی خودش هم در این میان نقش مهمی بازی می کند اما آنقدر برایش مهم نیست که چشم بر روی انسانیت ببندد. یک مورد را به خاطر دارم که برایم بسیار تکان دهنده بود. یک دانشجوی یمنی مشکل مالی داشت تا حدی که هزینه های زندگی خود و خانواده اش را نمی توانست پرداخت کند و به همین دلیل به مشکلات روحی روانی دچار شده بود. آقای گریش کمار نه تنها هزینه ی تمدید ویزا از وی نمی گرفت بلکه از جیب خودش به وی کمک می کرد و حتی پول مدرسه بچه هایش را پرداخت می کرد و از سهمیه خودش برای وی سیلندر گاز می خرید!.

همه اینهارا گفتم تا به این نکته اشاره کنم.

 

چند روز قبل یکی از دانشجویان بلوچ به دلیل مشکلاتی که داشت مجبور شد درسش را نیمه تمام رها کند و به ایران برگردد. این دانشجو یک شب سراغ من آمد و در رابطه با مشکلاتش با من صحبت کرد و تصمیم خویش را مبنی بر بازگشت به ایران به اطلاع من رساند. من تمام تلاش خودم را برای منصرف کردن ایشان انجام دادم و قول دادم با هم تلاش کنیم بخشی از مشکلات ایشان حل شوند. آن شب ایشان به ظاهر از رفتن منصرف شدند اما چند شب بعد مجددا آمدند و گفتند بلیط تهیه کرده اند و باید بروند. وقتی دیدم رفتن ایشان قطعی است، گفتم حداقل ویزای بازگشت بگیرید و برای امتحانات پایان سال برگردید تا زحمات شما به هدر نروند. اما ایشان برای این کار هم ابراز تمایل نکرند.

خلاصه، ایشان روز بعد برای اجازه خروج به پلیس مراجعه می کند اما با ممانعت آقای گریش کمار مواجه می شود! آقای گریش کمار سعی می کند ایشان را از رفتن منصرف کنند و به ادامه تحصیل ترغیب می کنند و وقتی می بینند ایشان بر رفتن اصرار دارند، می گویند، من به شما اجازه خروج نمی دهم مگر اینکه شما ویزای بازگشت بگیرید و قول دهید برای امتحانات برگردید!. در این میان با بنده هم تماس گرفت و از من خواست کمک کنم ایشان ویزای بازگشتش را هرچه سریع تر بگیرد.

نهایتا دانشجوی مذبور با دریافت ویزای بازگشت و تاکید بر اینکه برای ادامه تحصیل بر می گردد راهی ایران شد.

اینجاست که آدم مجبور است به نام انسانیت سکوت کند و به احترام انسانیت به پاخیزد، اگر امروز هند به سرعت دارد به یکی از قدرتهای علمی اقتصادی دنیا بدل میشود به دلیل وجود چنین انسانهائی است که بدون تعصب و بدون در نظر گرفتن عقیده و قومیت فرد و تنها به دلیل احترامی که برای علم و انسانیت قائل است تمام تلاش خویش را برای کامیابی فردی می کند که ممکن است هیچ گاه دوباره در زندگی خویش با وی روبرو نشود و برای وی هیچ منفعت مادی در بر ندارد.

کاش ملت ما به اندازه این هندو زاده ی هندو درک و شعور می داشت.

انک لعلی خلق عظیم.

بسیار ساده بود، ساده می زیست، ساده راه میرفت، ساده می خورد، ساده مینوشید اما سخت در تلاش بود، سخت به فکر انسان و نجات آن بود، چه شبهائی که تا سحر بیدار بود و " یارب امتی " ورد زبانش بود و چه روزهائی که در میان مردم میگذراند و مشغول انسان سازی بود، چه زمانی که در طائف مورد ضرب و شتم و بی حرمت امت نادان قرار گرفت و چه آنگاه که برای رهائی از کینه ی دشمنان مجبور به ترک زادگاه خویش شد، همیشه و همه جا به فکر آزاد سازی انسان از بندگی همجنس آن بود.

هرگز با صدای بلند صحبت نمی کرد. هرگز دشنام و حرف از زشت از زبانش بیرون نیامد. انس ابن مالک 10 سال در خدمتش بود اما در این مدت حتی یکبار هم مورد خشم قرار نگرفت حتی یکبار نگفت " اوف"، نگفت چرا این کار را انجام دادی و یا چرا این کار را انجام ندادی!.

مهربانتر از مادر بود. هر کس هر مشکلی داشت به او مراجعه می کرد و بدون هیچ خوف و هراسی مشکلش را با او در میان میگذاشت. گاهی درخواستها چنان گستاخانه بود که همه را در حیرت فرو می برد اما او با خوشروئی و استدلال و منطق نه با بد خلقی و فریاد، پاسخ سائل را میداد. جوانی وارد مجلس شد و گفت: من میخواهم زنا کنم به من اجازه این کار را بده!! همهمه مجلسیان در اعتراض به این درخواست بلند شد اما او نه فتوای کفر جوان را صادر کرد و نه دستور قتل اورا، بلکه با خوشروئی اورا پیش خویش فراخواند و گفت: آیا برای مادرت این کار را می پسندی ؟ جوان گفت نه. گفت آیا برای خواهرت، عمه ات و یا خاله ات این کار را می پسندی باز جواب منفی بود. گفت دیگران نیز مانند تو برای مادر، خواهر، عمه و خاله خویش نمی پسندند. آنگاه دست بر سینه جوان گذاشت و گفت بار آلهی هدایتش کن و از فسق و فجور دور. می گویند پس از آن هیچ چیز برای این جوان منفور تر از این عمل ناشایست نبود.

روستائی وارد مسجد شد و در گوشه مسجد برای قضای حاجت نشست! اصحاب شروع کردند به فریاد که این کار را نکن!. اما اواصحابش را زا این کار منع کرد و گفت اورا از کارش باز ندارید. پس از فراغت اورا پیش خویش خواند و گفت مساجد جای مناسبی برای این کار نیست زیرا محلی پاک و جای ذکر خداست.

صحبتش ساده ، آرام و دلنشین بود، بیش گو و حراف نبود، مدتها در سکوت و تفکر فرو میرفت، به قدر ضرورت حرف میزد از درشتی و کلمات زشت هرگز در بیانش استفاده نمی کرد. هرگز خنده بلند و قهقهه سرنداد، حداکثر خنده اش تبسمی بود ساده.

هرگاه وارد مجلسی می شد جائی می نشست که خالی بود و هرگز سعی نمی کرد وسط یا بالای مجلس بنشیند. آنقدر ساده و بی آلایش بود که برای مسافران قابل تشخیص نبود.

گاهی بر بستر می خوابید، گاهی بر حصیر و گاهی بر زمین. غذایش ساده بود، هرگز از غذائی ایراد نمی گرفت، اگر مورد پسندش نبود از خوردن آن منصرف می شد. گاهی اتفاق می افتاد که ماه ها در خانه اش آتش روشن نمیشد و تنها غذای آنان خرما و آب بود. حداکثر غذایش نان جو بود که آنهم بسیار کم بود.

طولانی ترین نمازش در خلوت و کوتاه ترین نمازش هنگامی بود که امام جماعت می شد. هرگز نمازجماعت را طولانی نمی کرد از خوف اینکه نمازگزاران خسته شوند. در عبادات سخت گیری نمی کرد. همیشه آسان ترین را انتخاب می کرد. بهترین عمل نزد وی با دوام ترین بود.

به فقرا کمک می کرد، با بچه ها و خوردسالان مهربان بود، در سخنرانی و نماز اطفال را حمل می کرد. اگر در نماز صدای گریه طفلی را می شنید نماز را خلاصه می کرد تا مادر طفل زودتر به فرزندش برسد.

آری..... اینگونه بود محمد ص.

میلاد با سعادت حضرت رسول اکرم بر همگان مبارک باشد.

امید است به جای جشن و ساز و آواز، پیروان راستینی باشیم برای آن حضرت ص و سعی نمائیم اخلاق و زندگی خویش را با فرامین و دستورات ایشان وفق دهیم.

شرمنده

از تمامی دوستان عزیز به دلیل تاخیر بوجود آمده در ارئه مطالب جدید عذر خواهی میشود این تاخیر به دلیل امتحانات پایان ترم و کم کاری نویسنده بوجود آمد. انشالله بزودی با مطالب جدید در خدمت دوستان خواهیم بود.

آیا قانون تغییر می کند؟

تجاوز به یک دختر در هندوستان غوغا به پا کرد!


سالارزهی

حدود یک هفته قبل، حوالی ساعت 12 نیمه شب، یک دختر دانشجوی 23 ساله همراه دوستش از منطقه ای در جنوب دهلی سوار اتوبوس خط واحد میشوند. پس از اینکه اتوبوس حرکت میکند 6 نفر مرد حاضر در اتوبوس از جمله راننده و شاگرد، ابتدا به دوست این دختر حمله میکنند و اورا مجروح میکنند و سپس با وضع بسیار فجیع و غیر انسانی داخل اتوبوس در حال حرکت به این دختر بیچاره تجاوز میکنند و در حالی که هر دوی آنها از حال میروند آنهارا از اتوبوس به بیرون پرت میکنند!.

پس از اینکه پلیس از این جریان مطلع میشود آنهارا به بیمارستان منتقل میکند و تحت معالجه قرار میگیرند. دختر مزبور به دلیل شدت جراحات و خون ریزی فراوان هنوز در آی سی یو قرار دارد و حال عمومی وی "وخیم" گزارش میشود و طبق آخرین اخبار، پزشکان معالج امیدوارند وضعیت وی در چند روز آینده بدتر نشود.

این جریان بلافاصله باعث اعتراضات گسترده ای در سراسر هند و مخصوصا پایتخت هند شد و مردم پولیس را به بی کفایتی متهم و درخواست اعدام متجاوزان را دارند. این روزها دهلی نو شاهد اعتراضات خشن و گستره ای است که تا کنون منجر به قتل دو نیروی پلیس شده است و نیز مجروحین بسیاری برجای گذاشته است. از سوئی منتقدان و رقبای دولت نیز فرصت را غنیمت شمرده و با معترضین همراه شده اند (از جمله، بی جی پی بزرگترین حزب مخالف دولت، اروند کجریوال اصلاح طلب معروف و نیز بابا رام دیو استاد بزرگ یوگا).

رهبران حزب کانگرس ( کنگره)، حزب حاکم هند این رویداد را به شدت محکوم کرده اند، منموهن سینگ خواهان آرامش مردم شده است و حانم سونیا گاندهی رهبر حزب کانگرس به مردم قول داده است متجاوزان این واقعه اعدام شوند.

اما سوالی که امروزه در میان قضات، حقوقدانها و اعضای مجلس مقننه مطرح است این است که آیا وقت آن فرا نرسیده است که قانون مربوط به مجازات تجاوز جنسی تغییر کند؟. بر اساس قوانین موجود قاضی میتواند به هریک از متجاوزان حکم حداقل هفت سال زندان و حداکثر حبس ابد بدهد. ولی دیدگاه عموم مردم این است که این حکم باید تغییر کند و برای چنین اشخاصی حکم اعدام در نظر گرفته شود. به همین دلیل اعضای مجلس مقننه به دنبال آن هستند تا این قانون را تغییر داده و به جای حبس ابد، حکم اعدام برای چنین مواردی در نظر گرفته شود.

گرچه وضع چنین قانونی ( حکم اعدام برای متجاوزان جنسی) شامل حال افراد دخیل در جنایت فوق نمیشود زیرا قانون عطف به ما سبق نمیشود ولی این امیدواری را در میان مردم بوجود می آورد که حداقل تا حدودی امنیت جنسی آنها تامین گردد. لازم به ذکر است که دهلی یکی از نا امن ترین شهرهای هند برای زنان و دختران به شمار میرود.

البته در مورد واقعه فوق این مسئله را باید افزود که قاضی در صورت صلاح دید میتواند با استناد به قوانینی نظیر به خطر افتادن امنیت ملی ( به دلیل اعتراضات مردمی ) و نیز ایجاد رعب و وحشت همگانی و..... برای محکومان این پرونده حکم اعدام صادر کند و به نظر میرسد با توجه به قول رهبر کانگرس چنین خواهد شد.

در پایان باید به مردم هند آفرین گفت که از کنار این واقعه به راحتی نگذشتند و روزانه فریاد 

زدند، زخمی شدند، کشته شدند، شمع افروختند، دعا کرند، دانشگاه هارا تعطیل کردند و هنوز

 هم تلاششان ادامه دارد، برای اینکه به یک هموطن آنها تجاوز شده است.


جماعت تبلیغی

سالارزهی



به دنبال عظمت از دست رفته!

پس از سیطره کمپانی هند شرقی و زوال حکومت مغول های مسلمان، جامعه اسلامی شبه قاره هند  از یک سو به دلیل مخالفت و جنگ با انگلیسی ها و از سوی دیگر به دلیل اختلاف با اکثریت هندو، دچار التهاب و نگرانی فراوانی بود. مسلمانان که زمانی نه چندان دور حاکم مطلق شبه قاره بودند و بالاترین مناصب دولتی از آن آنها بود، به یک باره تمام شوکت وعظمت خویش را از دست داده و به دیده خائن و غاصب به آنها نگریسته می شد.

نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برای مسلمانان شبه قاره هند یاد آور دورانی پر التهاب است. از یک سو با شکست امپراطوری مغول مسلمانان تمام پست و مناصب خویش را از دست داده بودند و از سوی دیگر با روی کار آمدن انگلیسی ها و دسیسه و تحرکات آنها بر علیه مسلمانان، اصل فرهنگ و دین خویش را در خطر میدیدند. لذا هرکس و گروهی در حد توانش در تلاش راه نجاتی برای این امت سرگشته بود. جنگ و نبرد فیزیکی قبلا آزموده شده بود و نتیجه ای جز شکست در بر نداشت. لذا باید در جستجوی راهی بود که در ضمن حفظ شوکت و عظمت مسلمانان، آنهارا از این مهلکه نجات داد.

شخصیتهای برجسته ی این دوره تاریخی گرچه هدفی واحد داشتند اما برای رسیدن به آن، روش های مختلف و گاه متضادی را پیشنهاد میکردند.

در این میان دو مکتب با دو طرز فکر متفاوت ظهور پیدا کرد که کوتاه مدتی پس از شروع به کار، اثرات شگرف آن نه تنها در شبه قاره بلکه در دیگر کشورها نیز  ظاهر گشت. این دو عبارت اند از تحریک دیوبند یا همان " دارالعلوم دیوبند" و تحریک علیگره یا همان " دانشگاه مسلمانان علیگره". مولانا محمد قاسم نانوتوی بانی دارالعلوم دیوبند و سرسید احمدخان بانی دانشگاه علیگره هردو متاثر از تحریک شاه ولی اللهی و از شاگردان یک مکتب بودند؛ هردو یک هدف داشتند و آن سرافرازی و سربلندی مسلمانانی بود که تمام دار و ندار خویش را از دست داده بودند و تحولات پرشتاب زمانه آنهارا حیران و سرگردان کرده بود. اما برای رسیدن به مقصود روشهای متفاوتی را برگزیده بودند.


دانشگاه مسلمانان علیگره

سرسید احمدخان بر این نظر بود که دشمنی مسلمانان با انگلیسیهای حاکم و دوری آنها از علوم روز باعث رانده شدن ذلت بار آنها از جامعه و علت اساسی از دست رفتن مناصب و مشاغل حکومتی گشته است. لذا برای بدست آوردن جایگاهی مناسب باید به جای مبارزه با انگلیسیها از در دوستی با آنها وارد شد و به دنبال علوم روز رفت تا جایگاه از دست رفته خویش را باز یابند. وی برای این منظور در سال 1875 با الگو برداری از دانشگاه های آکسفورد و کمبریج، بنیان دانشگاهی را نهاد که پس از مدت کوتاهی نام و آوازه آن در تمام شبه قاره پیچید و اثرات مثبت آن بزودی ظاهر گشت. دانشگاه مسلمانان علیگره نقش به سزائی در تحولات آتی این کشور، مخصوصا استقلال هند و جدائی پاکستان بازی کرد و امروزه نیز به عنوان یکی از دانشگاه های مرکزی و مهم هند به شمار میرود.


دارالعلوم دیوبند

در سوی دیگر میدان اما مولانا محمد قاسم نانوتوی نظرش بر خلاف دیدگاه سید بود. از دیدگاه مولانا محمد قاسم و همفکران وی؛ علت پس رفت و انحطاط مسلمانان نه به دلیل دشمنی و نبرد با استعمار انگلیس است و نه صرفا به دلیل عدم آگاهی از علوم روز، بلکه علت اساسی آن دوری از فرامین اصولی اسلام است. آنها معتقد بودند این دوری مسلمانان از اسلام است که باعث خفت و خواری آنها گشته است. محمد قاسم و دوستانش با بررسی تحولات آن زمان به این نتیجه رسیدند که انگلیس در تلاش است تا با حذف اسلام از زندگی مسلمانان آنها را از اصل و اساس نابود کند لذا. برای جلوگیری از این جریان در تاریخ 30 می 1866 دارالعلوم دیوبند را بنا نهادند. هدف از تاسیس این مرکز این بود که با تربیت نسلی عالم؛ مومن ؛ متعهد و مخلص از نابودی اسلام جلوگیری کنند و اسلام واقعی را به مردم معرفی کنند. آنگاه اسلام خودش راهنمای آنها خواهد بود و پس از اینکه فرامین اسلام به صورت کامل در میان مسلمانان جاری گشت باید به دنبال علوم روز رفت، در غیر اینصورت نه اسلامی باقی می ماند و نه مسلمانی. مدت زمان کوتاهی پس از راه اندازی این مرکز، صدها مرکز دیگر به عنوان زیر مجموعه آن در مناطق مختلف شبه قاره و با سرپرستی فارغ التحصیلان همین مرکز پایه گذاری شدند و بر اساس نصاب درسی دارالعلوم دیوبند اداره می شدند. تاثیر این مکتب چنان همگانی شد که کمتر جائی در شبه قاره یافت میشد ( می شود) که آوازه دیوبند بدانجا نرسیده باشد. امروزه دهها هزار مدرسه و مرکز دینی در سراسر جهان یافت میشوند که نشات گرفته از دارالعلوم دیوبند هستند.

 گرچه روش این دو جنبش با یکدیگر متفاوت و گاه متضاد بود اما هدف هر دو یکی بود و آن هم چیزی نبود جز سربلندی اسلام و مسلمانان. بررسی تاثیرات و کارکردهای این دو مرکز مارا به این نتیجه میرساند که این دو، تا حدود بسیار زیادی به چیزی که میخواستند دست پیدا کردند. شاید تقدیر بر این بود تا بوسیله این دو مکتب از یک سو دانش اسلامی حفظ شود و از سوی دیگر مسلمانان با دستیابی به علوم روز عزت از دست رفته خویش را باز یابند وحرفی برای گفتن داشته باشند هرچند هنوز تا رسیدن به مقصود نهائی راهی درازی در پیش است.

 

جماعت تبلیغ

 در واقع جماعت تبلیغ را میتوان یکی از زیر مجموعه های دارالعلوم دیوبند دانست، زیرا بانی آن دانش آموخته دیوبند و متاثر از مکتب فکری آن است.


در
1305ش / 1926 مولانا محمدالیاس (متوفی 1323ش / 1944) این جنبش را به منظور تبلیغ اسلام ، از منطقه ای به نام میوات در نزدیکی دهلی آغاز کرد و بتدریج در سراسر هند و بعدها شبه قاره و حتی سایر کشورها گسترش یافت ، به گونه ای که امروزه در جهان شناخته شده است 

دنباله نهضت شاه ولی الله

جماعت تبلیغی همانند بسیاری از جنبشها و حرکتهای مسلمانان هند در دوران استعمار انگلیس ، ریشه در حرکت اصلاح طلبانه و احیاگرانۀ شاه ولی اللّه دهلوی دارد که هم زمان با آغاز سقوط قدرت سیاسی مسلمانان در هندوستان ظهور کرد. پس از آنکه انگلیسیها قیام مردم هند را که متأثر از حرکت پیروان شاه ولی اللّه بود  در 1857 سرکوب کردند، اغلب علمای مسلمان از مبارزۀ مستقیم با استعمار دست کشیدند و به رفع انحطاط داخلی پرداختند؛ از جمله ( چنانچه ذکر آن رفت ) محمدقاسم نانوتوی مکتب مذهبی دیوبند را تأسیس کرد و به دنبال آن شبکه ای از مدارس مذهبی زیرنظر علمای این مکتب در بسیاری از مناطق هندوستان به وجود آمد. ندوة العلماء لکهنو نیز مدرسۀ مهم دیگری بود که در ۱۳۱۲ بنیانگذاری شد .این دو مرکز مذهبی به عنوان دنبالۀجنبش شاه ولی اللّه زمینه ساز بسیاری از تحولات بعدی شدند.

 

مولانا محمد الیاس موسس جماعت

مولانا محمد الیاس در مکتب دیوبند تربیت یافت و در ۱۳۳۵ در پی فوت پدر و برادرش ، مسئولیت مکتب پدرش را در شهرک نظام الدین به عهده گرفت . از این زمان به بعد او با واقعیتهای جدیدی روبرو شد که تحولاتی اساسی در افکارش ایجاد کرد. شهرک نظام الدین در ورودی منطقۀ میوات قرار داشت و پدر و برادر الیاس به جذب جوانان میواتی توجه ویژه ای داشتند. اهالی میوات ، معروف به «قوم میو »، از دیرباز به اسلام گرویده بودند، اما به دلیل آمیختگی زیاد با پیروان آیین هندو فاصلۀ زیادی با اسلام داشتند و در عمل بیشتر به هندوها شبیه بودند.

مولانا محمد الیاس از اوضاع نابسامان میوات آگاهی نسبی داشت ، ولی پس از استقرار در مدرسۀ پدرش به عمق آن پی برد. در ابتدا او نیز معتقد بود که آموزش مسائل دینی به جوانان میواتی باید از طریق مدارس ادامه پیدا کند، اما با توجه به گستردگی انحطاط و عقب ماندگی در جامعۀ میوات ، تنها یک مدرسه و آن نیز در خارج از میوات را کافی ندانست و با وجود مشکلات بسیار، در مدت کوتاهی بیش از صد مدرسه در سراسر میوات تأسیس کرد.

چندی بعد با توجه به تجربۀ گذشته و همچنین عملکرد خود در میوات ، به این نتیجه رسید که این نظام آموزشی فقط امکان اصلاح و تعلیم فردی را فراهم می سازد، در حالی که وسعت انحطاط و نابسامانی ، نیازمند اصلاح و تعلیم جمعی است .

همچنین پی برد که نظام مدرسه ای رایج ، افرادی را پرورش می دهد که به اصلاح عمومی توجه ندارند و پس از فراغت از تحصیل معمولاً به دنبال شغلی برای امرار معاش می روند.

الیاس تعلیم دینی عامه و همچنین پیراستن جامعۀ اسلامی از بدعتها و عناصر التقاطی را نیازمند حرکتی عمومی می دانست . او برای ایجاد این حرکت ، روشی ابداع کرد که در قالب جماعت تبلیغی ظهور یافت.

تاسیس جماعت تبلیغی

این جماعت در اوضاع آشفتۀ سیاسی و اجتماعی جامعۀ مسلمانان هند پس از پایان جنگ جهانی اول ظهور کرد. در آن زمان میان رهبران مذهبی و سیاسی مسلمانان هند تفرقه وجود داشت . عده ای حفظ منافع مسلمانان را در رویارو نشدن با انگلیسیها می دیدند و برخی طرفدار مبارزه با انگلیسیها بودند. گروهی ، هندوها را نیز خطر جدّی برای مسلمانان می دانستند و عده ای در مبارزه با استعمار انگلیس بر همکاری با هندوها تأکید داشتند.

در این شرایط ، رجال مذهبی و سیاسی مختلف برای سامان بخشیدن به اوضاع مسلمانان هند تلاش کردند. مولانا محمد الیاس نیز دوری از دین را عامل همۀ بدبختیهای مسلمانان می دانست و معتقد بود که باید تمام توان را برای تبلیغ دین به کار بست و تا زمانی که دینداری در میان مسلمانان عمومیت پیدا نکند، نباید هیچگونه فعالیت دیگری ، از جمله فعالیت سیاسی ، صورت گیرد.

او معتقد بود که اصلاح و پیشرفت از طریق به دست گرفتن حکومت ، شیوۀ پیامبر اسلام نبود، بلکه پیامبر از روش اصلاح فردی استفاده نمود. او نیز همین روش را آموزۀ  بنیادین تبلیغی جماعت قرار داد.

وی همچنین فعالان تبلیغی جماعت را رسماً از داشتن گرایش فرقه ای برحذر می داشت .

روشی که او برای تبلیغ دین ابداع کرد، مبلّغان را موظف می نمود که از هرگونه مشاجره با مخاطبان خودداری کنند و حتی با تحمل توهین و ناسزا کار دعوت و تبلیغ خود را ادامه دهند.

بدین ترتیب او با تبیین مفهوم و روش خاص تبلیغ ، کار خود را آغاز کرد و موفقیتهای بسیاری به دست آورد. او معتقد بود که تبلیغ باید مانند روزگار پیامبر اکرم به صورت فردی باشد و رسانه های جدید نباید در امر تبلیغ واسطه قرار گیرند.

 

 شش اصل جماعت

۱) کلمة طیّبه (شهادتین : لااله الااللّه ، محمد رسول اللّه ). طبق این اصل هر مسلمان باید بتواند کلمۀ طیّبه را به عربی درست بخواند و همچنین از معنی و مفهوم آن آگاهی پیدا کند و در زندگی عملی خود لوازم آن را رعایت کند.

۲) نماز. مسلمان باید نماز را از هر جنبه بدرستی یاد بگیرد و این وظیفه را طبق دستور اسلام بجا آورد.

۳) علم و ذکر. مسلمان باید دستورهای اسلام را فراگیرد. همچنین در زبان او باید ذکر خدا همواره جاری گردد و بهترین شکل آن این است که توجه بنده در همه حال به سوی خدا باشد.

۴) اکرام مسلمان . در اصول شش گانۀ تبلیغی جماعت ، این اصل دارای جایگاه ویژه ای است وعلاوه بر زندگی عادی ، رعایت این اصل در طی مسافرتهای تبلیغی اهمیت خاصی دارد. بدین ترتیب که از یک سو احترام و رعایت حقوق هم سفران ، تأثیر عمیقی بر روی فرد فرد اعضای جماعت می گذارد و از سوی دیگر رعایت این اصل در جریان کار تبلیغ ، مبلّغان را ملزم به تحمل توهینهاو ناسزاها می کند. این اصل دارای جنبۀ اجتماعی است ، اما پنج اصل دیگر جنبة فردی دارند. از دیدگاه بزرگان جماعت اگر در امر تبلیغ این اصل رعایت نگردد، ممکن است هزاران فتنه ایجاد شود.

۵) اخلاص نیت (تصحیح نیت ). بر مسلمان فرض است که در انجام هرگونه عمل ، فقط رضایت خداوند را در نظر داشته باشد و از تصور هرگونه سود دنیوی پرهیز نماید.

۶) تفریغ وقت برای تبلیغ (دعوت و تبلیغ)). هر مسلمان باید قسمتی از وقت خود را برای فراگرفتن احکام دین و آموزش آن به دیگران بگذارد. تبلیغ دین از طریق تفریغِ (خالی کردن ) وقت تحقق پیدا می کند که لازمۀ آن «خروج » است ، یعنی خارج شدن از خانه و قرار گرفتن در یکی از جماعتها برای تبلیغ در دیگر مناطق.

برخی از اصول جماعت

برخی اصولی که رهبران جماعت بر آن تأکید دارند، اینهاست :

نفی دخالت در سیاست.

خودسازی از طریق ریاضت به عنوان پیش شرط تبلیغ.

دیگرسازی انفرادی به روش وعظ .

قایل بودن به نقش ایمان.

نفی اختلاف بین فرق اسلامی و پرهیز از طرح مسائل تفرقه انگیز.

آزادی حضور علاقه مندان به برنامه های جماعت از کلیۀ فرق اسلامی.

احساس تکلیف نسبت به سرنوشت کفار.

پرهیز از تجمل گرایی.

نفی استفاده از رسانه ها و وسایل ارتباطی جدید.

( مبحث مربوط به جماعت تبلیغ برگرفته از مقاله ای است با عنوان : آشنایی با جماعت تبلیغی یا تبلیغی جماعت از سایت http://www.mazaheb.com به نقل از دانشنامه جهان اسلام به قلم سید قندیل عباس که راقم سطور جهت رعایت اختصار با حذف منابع، بخشهای مهم آن را در اینجا آورده است)

ایرادها:

جماعت تبلیغ دارای کمبودهای و کاستیهائی است که شایسته است بزرگان آن برای رفع آنها تلاش کنند البته باید اعتراف کرد اکثر این مشکلات به دلیل عمل نکردن به اصول جماعت است. ذیلا به برخی از موارد اشاره میشود:

1.  به دلیل اینکه اکثر اعضای جماعت تبلیغ را افرادی تشکیل میدهند که در علوم شرعی هیچ رسوخی ندارند گاها مشاهده میشود که احادیث ضعیف یا بعضا موضوع ( احادیث جعلی) مورد استناد آنها قرار می گیرد.

2.  دیدگاه اکثر اهل جماعت نسبت به بزرگان این جنبش بسیار غلو امیز است و گاها آنها را در حد معصوم و عاری از خطا میدانند به همین دلیل اگر از بزرگان جماعت تبلیغ مطلبی نقل شود بدون بررسی صحت و سقم آن، مورد قبول این عده قرار میگیرد. این مسئله نه تنها مورد قبول اسلام نیست بلکه برخلاف میل خود بزرگان دعوت و تبلیغ است.

3.  گاها مشاهده میشود بعضی از تبلیغ رفته گان دست به کارهائی میزنند که کاملا برخلاف اصول جماعت است مثلا برخی از اعضای تازه جماعت رفته هنگام بازگشت از جماعت اولین کارشان شکستن تلوزیون، ظبط صوت و تمام آلات سمعی بصری است نیز هرچه را برخلاف دین و مذهب تشخیص دهند از بین می برند. این تندوری ها بر خلاف اصول جماعت تبلیغ است و متاسفانه آثار بسیار سوئی برجای میگذارد.

4. بعضی از اعضای جماعت تبلیغ چنان غرق در جماعت میشوند که تمام مسئولیتهای خویش را فراموش می کنند، زن و فرزندان را به امان خدا رها می کنند و ماه ها دور از خانواده از این شهر به آن شهر می روند. این گروه به قول خودشان ابراهیم وار زن و فرزند را رها می کنند و با این تفکر که روزی آنهارا خدا میرساند توکل کنان در راه خدا تشکیل میشوند!. باید در نظر داشت که راه خدا فقط جماعت تبلیغ نیست. زن و فرزند نیز حقوقی دارند که ادای آنها بر پدر واجب است، توکل راه و رسمی دارد، نباید شتر را به امان خدا رها کرد بلکه " بر توکل زانوی اشتر ببند". تربیت فرزندان نیز فرض است. لذا نباید به بهانه جماعت تبلیغ از زیر بار مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی شانه خالی کرد.

5. تکفیر. متاسفانه باز هم بر خلاف اصول جماعت تبلیغ بعضی از افراد به دلیل تندروی و نا آگاهی به هرکسی که برخلاف میلشان عمل کند برچسب فاسق، منافق و کافر میزنند که این بر خلاف آموزه های اسلام است.

با همه این کاستیها جماعت تبلیغ یکی از بهترین و موثرترین گروه های اسلامی است که با تلاش شبانه روزی خود سعی دارد اسلام واقعی را به جامعه اسلامی برگرداند و باید اعتراف کرد که کمتر گروهی تا به این حد موفق بوده است.

ایراداتی که در فوق بیان گردید بیشتر نشات گرفته از عدم رعایت اصول جماعت است و الا اگر اعضای جماعت تبلیغ بر اصول آن پایبند باشند چنین مشکلاتی بوجود نخواهد آمد.

جماعت تبلیغ و سیاست:

چنانچه قبلا بیان گردید یکی از اصول این جماعت، عدم اتخاذ مواضع سیاسی است زیرا بنیان گذاران آن معتقد بودند اسلام برای بدست آوردن حکومت نیست بلکه اسلام برای اصلاح فرد و جامعه آمده است لذا هرگاه جامعه اصلاح شود حکومت خود به خود اصلاح و تبدیل به حکومت اسلامی میشود. نیز موضع گیری سیاسی باعث ضربه خوردن به کار تبلیغ میشود. از این روست که  می بینیم در زمان جدائی پاکستان از هند جماعت تبلیغ با رعایت اصل بی طرفی به هیچ عنوان وارد بزرگترین کارزار سیاسی قرن در شبه قاره نمیشود.

دوستی معتقد بود عزل نصب های مهم در کشورهای پاکستان و بنگلادش کار جماعت تبلیغ است و بسیاری از دولتهای این کشورها بوسیله جماعت تبلیغ تعیین میشوند. ایشان از بنده خواسته بود تحقیقی در این رابطه انجام دهم. نتیجه تحقیق این بود که تقریبا نود در صد دولتهای این دو کشور از مخالفان جماعت تبلیغ یا حد اقل نسبتی با جماعت تبلیغ نداشته اند تنها کسی که گفته می شود عضو جماعت تبلیغ بوده و به مقام بالائی دست یافته است دکتر ذاکرحسین رئیس جمهور اسبق هند و بانی دانشگاه جامعه ملیه دهلی است که آن هم توسط هندوها (و نه اعضای جماعت تبلیغ) تعیین شده است.

جماعت تبلیغ و ترور:

یکی از مباحث داغ جامعه امروز ما بحث ترور و حملات انتحاری یا استشهادی است. اتهامی که بعضی ها به جماعت تبلیغ وارد می کنند این است که جماعت محل امنی است برای پرورش و شستشوی مغزی افرادی که دست به انجام عملیات تروریستی میزنند.

در پاسخ به این گروه عرض میشود که یکی از اصول جماعت تبلیغ نفی خشونت در تمامی موارد آن و بالا بردن آستانه تحمل اعضای آن است.

جماعت تبلیغ بر این باور است که اوضاع و احوال مسلمانان امروز مانند دوره مکی زندگی رسول اکرم ص است که در آن زمان خشونت و جنگ ممنوع بود و حتی به مسلمانان اجازه دفاع داده نشده بود. لذا ترور و خشونت به هیچ عنوان روا نیست و کشتن یا آزار رساندن به افراد بیگناه و حتی کافر از دیدگاه این گروه به هیچ عنوان درست نیست.

حقیقت آن است که یکی از بزرگترین اشکالاتی که بر جماعت تبلیغی وارد است همین نفی مبارزه است. زیرا جماعت تبلیغ اجازه جهاد نمیدهد و بر این عقیده است که اکنون موقعیت برای جهاد مناسب نیست به همین دلیل بسیاری از علما به شدت با این نظریه مخالفت کرده و می کنند.

حال جای تعجب است که چرا عده ای خواسته یا ناخواسته و دانسته یا نادانسته جماعت تبلیغ را متهم به انجام کاری می کنند که از ریشه با آن مخالف است؟!.

البته اینکه دربهای جماعت تبلیغ به روی هر کسی باز است و هر شخصی با هر پیشینه ای میتواند وارد آن شود حرفی درست است اما نباید فراموش کرد که کار جماعت تبلیغ تجسس و بررسی سوابق افراد نیست و اصولا انجام این کار را حرام میدانند زیرا وظیفه خویش میدانند که افراد منحرف را اصلاح کنند و برای این کار شرط و شروطی تعیین نکرده اند. لذا ممکن است افراد منحرفی وارد این گروه شوند اما اینکه گفته شود جماعت تبلیغ آنهارا شستشوی مغزی داده و آماده عمیلیات انتحاری و قتل و غارت بکند تهمتی ناروا است.  بسیار اتفاق افتاده و می افتد که افرادی بسیار خطرناک و مخل امنیت و آسایش جامعه پس از اینکه وارد جماعت شده اند، از تمام اعمال و اخلاق نا پسند دست کشیده و به فردی مفید تبدیل شده اند.

 

 

 

خانم آنگ سانگ سوچی جایزه نوبل حرامت باد

اول این گزارش بی بی سی را بخوانید. در ادامه توضیحات بنده خواهد آمد:

آنگ سان سوچی، رهبر مخالفان برمه ضمن درخواست شکیبایی در مقابل خشونت های قومی در غرب آن کشور از ارائه هر گونه موضعی در مورد این خشونت‌ها خودداری کرده است.

خشونت ها علیه مسلمانان روهینگیا منجر به فرار دهها هزار نفر از آنها از خانه هایشان شده است.

او به بی بی سی گفته است که بدون بررسی ریشه این مشکلات از نفوذش در این مورد سوء‌استفاده نمی‌کند.

براساس گزارشاتی تایید شده نزدیک به ۹۰ نفر در درگیری‌های اخیر قومی در ایالت راخاین جان خود را از دست داده‌اند.

خانم سوچی گفته است که هر دوطرف درگیری از این خشونت‌ها صدمه دیده‌اند و او در جایگاهی نیست که جانب یکی از طرفین را بگیرد.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر چندی پیش از سوزانده شدن ۸۰۰ خانه و "خانه قایقی" و مجموعا ۳۵ هکتار از شهر کیوکپیو واقع در ایالت رخاین برمه در جریان خشونت های اخیر خبر داد.

به گفته این سازمان حقوق بشری مستقر در آمریکا، بیشتر آسیب دیدگان دور جدید خشونت ها، مسلمانانی هستند که از سوی بودایی‌هایی که آنان را "غیربرمه ای" می دانند مورد حمله قرار گرفته‌اند.

سوال از خانم سوچی این است که آیا پست و منصب و مقام آنقدر لذت بخش است که شما وجدان خویش را زیرپا نهاده حقایق آشکار را انکارمی کنید؟ آیا قتل عام و نسل کشی عده ای انسان صرفا به این دلیل که در اقلیت هستند و دارای عقیده ای متفاوت هستند ضمیر خفته شمارا بیدار نمیکند؟ آیا انصاف است که شما برای بدست آوردن رای اکثریت، حقوق پایمال شده اقلیت را نادیده بگیرید و فریاد خواهی از مظلوم را سواستفاده از نفوذ خویش بدانید؟! از کدام شکیبائی صحبت می کنید؟ ایل و تبار شما با تمام امکانات آوار شده اند روی عده ای زن و کودک و کهنسال بیچاره و هر چه از دستشان بر می آید دریغ نمیکنند انوقت شما از شکیبائی حرف میزنید؟! 

گاهی از دموکراسی به شدت متنفر میشوم یکی از علل آن نیز همین ظلم اکثریت بر اقلیت است. مسئله ای که باعث شده است خانم سوچی برای بدست آوردن رای اکثریت در مقابل ظلم و تجاوز آنان سکوت اختیار کند. 

پشه دینگو، هند را در وحشت فرو برده است

رسانه های هند  گزارش دادند که پشه دینگو صدها هندی را به کام مرگ کشاند. دینگو پشه بسیار خطرناک در شبه قاره هند است که نیش آن  می تواند انسانی را به کام مرگ بکشاند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  تب کشنده از نیش حشره دینگو که خطرناکتر از مالاریا توصیف شده  و هزاران نفر را تنها طی چند روز آلوده کرده، هند را در وحشت فرو برده است.

تب دینگو در سه ایالت هند طی ده روز گذشته چند هزار نفر را مبتلا به بیماری کرده است. ناقل بیماری پشه ای است به نام آیادس که در آب های راکد تخم گذاری می کند و پس از نیش زدن، ابتدا تب و سپس جوش های قرمزرنگ بر سطح پوست ظاهر می شود که در صورت عدم مداوای ابتدایی ظرف ۲۴ ساعت، احتمال مرگ فرد مبتلا به بیماری ۸۰ درصد می شود.

وزیر بهداری هند از مردم خواست دچار وحشت نشوند، چون این بیماری تحت کنترل است. وی از شهروندان خواست از نگهداری آب در خانه به صورت راکد پرهیز کنند.

در روزهای گذشته روزنامه های هند از مرگ تعداد زیادی از بیمارانی که پشه دینگو آنها را گزیده بود خبر داده اند . در دهلی نو نیز مرگ چند دانشجو و کودک گزارش شده است.

بیشتر موارد مرگ ناشی از گزش این پشه به علت تاخیر در مراجعه به پزشک و درمان آن بوده است.

تب بالا و سر درد شدید از مهمترین علایم این بیماری مرگ بار است و بیمار بلافاصله باید بستری شود.

این بیماری همچنین موجب ایجاد مشکل در بینایی، درد عضلانی و استخوانی ، حالت تهوع و ضعف عمومی بدن می شود . در موارد حاد این بیماری خونریزی و تشنج موجب مرگ بیمار می شود.

تشنگی شدید ، بی قراری و احساس خواب آلودگی از دیگر علایم این بیماری است . علایم این بیماری پس از ۳ تا ۵ روز از نیش زدگی ظاهر می شوند .

روش درمانی خاصی برای این بیماری وجود ندارد اما اگر به موقع به پزشک مراجعه شود می توان با دارو آنرا درمان کرد .

این پشه در داخل خانه ، در مکان های تاریک ، مانند کمد لباس و در بیرون خانه در مکانهای خنک و سایه اقامت میکند.

دینگو ماده در کنار آب تخم گذاری میکند به همین علت فصل بارش های موسمی بیشترین زمان انتشار این پشه خطرناک است.

هر سال با آغاز فصل بارش و تخم گذاری این پشه کوچک و خطرناک عده زیادی در مناطق مختلف هند در اثر گزش این پشه جان خود را از دست می دهند .

آشانایی با علایم تب دینگو

۱- تب شدید

۲- سر درد شدید معولا پیشانی دچار درد میشه.

۳- درد پشت پلک چشم که باعث ایجاد مشکل در حین حرکت دادن چشم میشه.

۴- درد عضلانی و استخوانی

۵- استفراغ و ضعف عمومی بدن

آشنایی با علایم تب خونریزی دهنده ( Haemorrhagic ) دینگو

۱- تمام علایم ۵ گانه فوق بعلاوه خون ریزی و تشنج که باعث مرگ میشه.

۲- تشنگی شدید

۳- استفراغ همراه با خون و یا بدون خون

۴- بی قراری و احساس خواب آلودگی

۵-دفع مدفوع سیاه

این علایم بعد از ۳ تا ۵ روز از نیش زدگی ظاهر میشوند.

درمان

روش درمانی خاصی برای این بیماری وجود ندارد اما اگر به موقع متوجه بیماری شوید، بیمار می تواند با داروهای مناسب از خطر مرگ رهایی یابد.

تحت هیچ شرایط نباید از آسپرین و بروفن استفاده کرد زیرا باعث تشدید خونریزی و درد شدید معده میشود.

در صورت تجویز پزشک از از پاراستامول  می توان استفاده کرد.


تیجگ:

پشه دینگو و در کنار آن مالاریا از کشنده ترین ( در واقع کشنده ترین ) حیوانات به شمار میروند که سالانه ملیونها انسان را در کام مرگ فرو می برند. یکی از قتلگاه های عمده این نوع پشه ها شبه قاره هند و مخصوصا کشور هند است لذا لازم است دانشجویان ایرانی مقیم این کشور برای در امان ماندن از نیش کشنده این حشره نهایت احتیاط را مبذول دارند و در صورت مشاهده علائم فوق بدون فوت وقت به کلنیکهای مجهز مراجعه و آزمایشات لازم را انجام دهند تا خدای ناکرده در صورت وجود این بیماری درمان های لازم انجام گیرد. 

تا جائی که نویسنده در جریان است از پارسال تا کنون دو مورد ابتلای دینگو در میان دانشجویان ایرانی ساکن هند وجود داشته است که خدارا شکر به خیر گذشته است.

هندو و روشنفکران ما

 

سوامی لکشمی شنکر آچاریه


سالارزهی

"سوامی لکشمی شنکر آچاریه" نویسنده، پیشوا ومبلغ معروف هندو که با کتاب " تاریخ تروریزم اسلامی" معروف شد، با کتاب جدیدش به نام " اسلام : ترور یا اصول" تعجب همگان و مخصوصا هندوهای متعصب را بر انگیخت!.

این نویسنده در کتاب اول خویش( تاریخ تروریزم اسلامی) به شدت اسلام را مورد تاخت و تاز قرار میدهید و سعی بر آن دارد تا نشان دهد ریشه های ترور و کشتار بی گناهان در اسلام و مخصوصا قران وجود دارد. وی برای ثبوت این ادعا تلاش می کند آیاتی از کلام الله مجید را به عنوان دلیل پیش کند. عمده دست آورد وی در این راه معدود آیاتی است که به مبحث جهاد در اسلام اشاره دارند. وی همانند اکثر مخالفان اسلام نه تنها بر قرآن اشراف کامل ندارد و از مقدمات و موخرات آیات مذکور بی اطلاع است بلکه با تمام تلاشی که انجام می دهد قادر به ارائه مثالی مورد قبول برای ادعاهای خویش نیست.

با همه این احوال اما کتاب وی بوسیله هندوهای متعصب و از جمله گروه افراطی آر اس اس، به سرعت و به زبانهای مختلف هندی و نیز انگلیسی ترجمه و چاپ شد.

به گفته سوامی، پس از مدتی به وی پیشنهاد میشود تا کتابش را بازنویسی و این بار بر اساس دیدگاه غرب برشته تخریر در آورد. در حالیکه وی برای انجام این تحقیق آماده میشد مسائلی پیش آمد که وی را کاملا دگرگون ساخت!.

جریان از آنجا آغاز میشود که یکی از دوستانش به وی توصیه میکند تا کتابی در باره سیرت پیامبر اسلام ص بخواند. وی پس از آگاهی از سیرت پیامبر اسلام ص کاملا دگرگون میشود و پس از اینکه به اشتباه خویش علیه اسلام پی میبرد برای دلجوئی از مسلمانان و جبران اشتباه خویش شروع به نگارش کتابی میکند با عنوان " اسلام آتنک یا آدرش" ( اسلام: ترور یا اصول).

نویسنده در این کتاب سعی میکند اشتباهات گذشته خویش را جبران کند و برای این کار از سیرت پیامبر اسلام  و نیز قرآن کریم استدلالهای زیادی مبنی بر انسان دوست بودن اسلام میکند. وی اسلام را به عنوان سرسخت ترین دشمن ترور و وحشت معرفی میکند. از دیدگاه وی ترور و کشتار انسانهای بی گناه نه تنها مورد قبول اسلام نیست بلکه اسلام تمام تلاش خویش را برای مقابله با این گونه اعمال میکند.

سوامی لکشمی شنکر آچاریه تنها به نوشتن این کتاب بسنده نمی کند بلکه با ایراد سخنرانی در اجتماعات مختلف سعی بر آن دارد تا اذهان غیر مسلمانان و مخصوصا هندوها را  نسبت به اسلام تصحیح کند.

خلاصه ی یکی از آخرین گفتگوهای وی را که با روزنامه " راشتریه سهارا" انجام داده است و در برگیرنده جریان نوشتن کتابهای فوق است را ذیلا خدمت شما تقدیم میداریم.

وی می گوید: اسلام دینی بی نظیر است که تعلیمات آن برای فلاح و بهبودی تمامی انسانیت ( نه فقط برای مسلمانان) است. ترور و دهشت افکنی نه تنها هیچ ارتباطی به اسلام ندارد بلکه اسلام سرسخترین مخالف آن است. تاثیر گفته های دیگران علیه اسلام بر من چنان بود که من اشتباهی را مرتکب شدم( نوشتن کتاب علیه اسلام) که باعث شد به حقیقت پی ببرم و برای رفع آن اشتباه و عذرخواهی مسلمانان کتابی بنویسم به نام اسلام: ترور یا اصول.

وی در مورد علت نگارش کتابش علیه مسلمانان می گوید: تبلیغات چند صفحه ای که توسط گروههای افراطی هندو مثل آر اس اس ، وی ایچ پی و غیره به صورت انبوه و در سراسر کشور تقسیم شده بود، به دست وی رسید. در این بروشور تعداد 24 آیه قرآن کریم وجود داشت که خواننده را به این نتیجه میرساند که کتاب مقدس مسلمانان به پیروانش دستور قتل عام غیر مسلمانان را میدهد!. وی می افزاید: پس از مطالعه این آیات بر آن شدم تا به خود قران مراجعه کنم، پس از بررسی، آیات مذکور را در قران یافتم اما چون صرفا به ترجمه آیات مذکور بسنده کرده بودم و از علل وقوع و شرح و تفسیر آنها بی خبر بودم مرتکب اشتباه شدم و کتابی بر علیه اسلام نوشتم و در آن بی رحمانه به اسلام تاختم. کتاب پس از مدت کوتاهی جای خودش را در بازار باز کرد و به زبانهای مختلف ترجمه و پخش شد، در سراسر هند جلساتی برای تبلیغات و معرفی کتاب برگزار گردید ولی چیزی که همیشه برای بنده جای سوال داشت این بود که همه این جلسات به صورت زیر زمینی برگزار می شد و هرگز اجازه نمیدانند که این جلسات به صورت عمومی برگزار شود. پس از مدتی از من خواشته شد که کتاب را با نگاهی نو و از پس منظر آمریکا و غرب بنویسم که این مسئله بر شک و تردید من افزود!، در همین ایام یکی از من خواست که کتابی در باره سیرت پیامبر اسلام ص بخوانم. خواندن این کتاب مرا با دنیائی متفاوت آشنا ساخت و بنده را متوجه ساخت که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده ام!.

وی ادامه میدهد: مطالعه سیرت پیامبر ص مرا با شخصیتی بی نظیر آشنا ساخت ، دعوت به صبر و تحملی که در قول و فعل پیامبر اسلام ص دیده میشود در هیچ کجا نمیتوان یافت. دینی که خود بزرگترین مخالف ترور است امروز به عنوان دین ترور معرفی میشود!. از اینجا بود که مسیر من تغییر کرد.

این پیشوای مذهبی سپس به تهدید و اذیت و آزارهائی اشاره می کند که از طرف هندوهای متعصب متوجه وی میشوند و می افزاید: اولین اثر تغییر رویکرد من این بود که کمک هائی که از طرف گروههای سابق به بنده می شد قطع شد و بنده با مشکلات مالی فراوانی مواجه گشتم تا جائیکه مجبور شدم طلاها و زیورات همسرم را بفروشم. اما این پایان کار نبود زیرا گروهای تندرو شروع به تهدید کردند، بنده با انواع تهدید ها مواجه بوده و هستم، گاهی با اس ام اس تهدید به قتل میشوم و گاهی به طریق دیگری مورد اذیت و آزار قرار میگیرم. بنده به مراجع قانونی شکایت برده ام ، مسئولان امنیتی آمده تحقیق کرده اند اما به نتیجه نرسیده اند.

وی در مورد کتاب جدیدش می گوید این کتاب در واقع عذرخواهی و پاسخی است به کتاب سابقم که بر علیه اسلام به نگارش در آمده بود.( بر گرفته از روزنامه راشتریه سهارا 24 اکتبر 2012 )

مطلب فوق از دو جهت جای تامل دارد، نخست آنکه هیچ گاه نباید تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفت و صرفا بر اساس شنیده ها نتیجه گیری کرد بلکه برای درک واقعیت باید تمام جنبه های یک جریان را مورد بررسی دقیق و بدون قضاوت قبلی قرار داد زیرا چنانچه در فوق مشاهده نمودیم، ممکن است به خطا رفته باشیم و خودمان غافل از این خطا باشیم.

علت پرداختن به این بحث این است که متاسفانه امروزه در جامعه ما این مشکل به صورت بسیار حاد در میان برخی از جوانان و تحصیل کرده گان وجود دارد. افرادی که دم از روشنفکری و نقادی میزنند اما از موضوع مورد مناقشه کمترین اطلاعی ندارند!. بسیار دیده ایم  افرادی را که هیچ اطلاعی از قرآن ندارند و تنها با خواندن چند آیه که آن را نیز از مستشرقین غربی فراگرفته اند به قضاوت در مورد قرآن و خدا و پیامبر ص می پردازند و چنان آش شعله قلمکاری درست می کنند که انگار فقط اینها قرآن خوانده و فهمیده اند و این ملت میلیاردی، بیش از 14 قرن متوجه این ایرادات اساسی در کلام الهی نشده است!. سیاه بختانه قرآن اینها نه بیش از 6000 آیه بلکه حدود 20-30 آیه دارد و همیشه روی این آیات مانور میدهند آن هم بدون بررسی علل و عوامل ، ناسخ و منسوخ و شرح و تفسیر آیات از منظر صاحبان فن!. طبیعی است وقتی مفسران مورد اعتماد این گروه اروپائیان باشند نتیجه اش همانی خواهد شد که همه شاهد آن هستیم.

جالب آنکه از دیدگاه این گروه مخالفت با قرآن و حدیث یعنی روشنفکری، با کلاس بودن، مغز متفکر و..... البته به شرط آنکه چند کلمه انگلیسی هم چاشنی کار باشد! و کسی که از قرآن و سنت صحبت می کند حتما کودن، بی عقل ، بی کلاس و در یک کلام آدم نفهم و نادانی است!. نام بردن از پیامبر ص و دین بی کلاسی است اما اسم کارل مارکس ، هگل ، هابس ، روسو و لاک را دانستن یعنی آخر روشنفکری!. این گروه عموم مسلمانان را به دلیل به قول خودشان تقلید کورکورانه مورد انتقاد شدید قرار میدهند و از انها میخواهند مثل خودشان فکر کنند اما وقتی دیدگاههای خودشان مورد بررسی قرار می گیرد در می یابیم که این گروه مقلدترین انسانهای زمان هستند! اینها بزرگترین تحقیقشان این است که چند جمله از چند مستشرق یا مخالف اسلام نقل کنند و به جرئت میتوان گفت این گروه حتی برای یکبار هم قران را با ترجمه آن نخوانده اند و هرگز چشمشان به صحاح سته نخورده است.

درس دیگری که میتوان از مطلب فوق گرفت این است که انسان هرگاه به اشتباه خودش پی ببرد باید بدون تعصب و ضدیت آن را بپذیرد و برای جبران آن تلاش کند نه آنکه به مجادله و سفسطه بازی روی بیاورد.

این مشکل نیز متاسفانه در جامعه ما به وضوح دیده میشود. بسیار اتفاق می افتند که حرفی یا مطلبی را غلط بیان می کنیم ولی چون دوست نداریم به اصطلاح کم بیاوریم نه تنها به اشتباه خودمان اقرار نمیکنیم بلکه بر گفته ی خویش پافشاری میکنیم، مخصوصا اگر لقب روشنفکر بودن را هم یدک بکشیم ، زیرا محال است یک روشنفکر اشتباه کند و از سوئی یک بیسواد و کوته فکر درست بگوید!.

حرف آخر اینکه بقول سعدی:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت – نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی – چه میان نقش دیوار است و میان ادمیت

به حقیقت آدمی باش و گرنه مرغ باشد— که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

سیب و دلار


سالارزهی

چند روز قبل دو کیلو سیب درختی خریدم ، یکی از این سیبها که نمیدانم چگونه از دست من در رفته بود را امروز که چشمم بهش افتاد برداشتم و خواستم گازش بزنم اما در یک لحضه چیزی از درونم نهیب زد که دست نگهدار! این سیب، آن سیب نیست!؟ این یک سیب استثنائی است!. روزی که این سیب را خریدی قیمتش 200 تومان بود، سه روز قبل قیمت آن 300 تومان شد، دو روز قبل قیمتش به 400 تومان رسید، دیروز به یکباره قیمتش به 750 تومان رسید!!! امروز هم که یک لحضه می رفت 1000 تومان می شد، و لحضه ای دیگر 650 ، 700،800،600 و غیره می شد!. حالا من مانده ام که این سیب را بخورم یا نخورم؟!!!.

این دلار بی صاحب هم مارا مسخره کرده است ! چند روز است که کم کمک بالا و بالاتر میرود غافل از اینکه از قدیم گفتند اوج گرفتن بی مورد مانع کسب است و هر آن ممکن است از آن بالا با سر بخورد زمین و ( انشالله) نابود بشود. یکی نیست به این بی صاحب بگوید اینقدر با زندگی ملت بازی نکن اگه دوست داری اوج بگیری خوب یک دفعه برو روی 10000 هزار بتمرگ تا ملت فکری به حال زندگیشون بکنند!!!.

یک سوال بی پاسخ این است که مثلا چرا واحد پولی بقیه کشورها مثل چاپلوسها افتاده اند دنبال دلار و هر کجا دلار می رود اینها هم سیاهی لشکر هستند؟!!!

این وسط من و دهها هزار نفر مثل من شب و روز کارمان ضرب و تقسیم دلار به ریال و بالعکس است تا ببینیم بالاخره دخلمان به خرجمان میرسد یا خیر!.....

هنوزم نمیدانم این سیب را بخورم یا صبر کنم گران تر بشود؟!!!

آرام بخوابید شهر در امن و امان است!

ظاهرا وبلاگ نویسان استان در خوابی عمیق فرو رفته اند و نه تنها خیال بیدار شدن ندارند بلکه هر روز بر تعداد خوابیدگان افزوده میشود!. 

قبل از همه جناب دکتر تمنده رو به بهانه سفر و هجرت برای تحصیل کم کار شدند، پس از آن کم کم دیگران نیز به ایشان پیوستند.

 یاسر کرد با یک حرکت ناگهانی همه را ضربه فنی کرد گرچه بعد از مدتی سرکی کشید اما ظاهرا به این زودی ها خیال برگشتن ندارد. 

آقای طوقی هم پس از اتمام حجت با استاندار جدید بی خیال نوشتن شده و احتمالا در حال جمع بندی اثرات گفته های خویش بر ساخنمان دروازه خاش است تا ببیند چه پیش خواهد آمد.

جرقه کوچک خانم ناروئی هم احتمالا تبدیل به آتشی مهار نشدنی شده است و ایشان فعلا مشغول مهار آتش هستند.

کشکول بلوچ احتمالا به دلیل مشکلات اقتصادی خالی مانده و فامیل بنده پس از عید فطر به این فکر افتاده است که ملتی که توان پرداخت فطریه ندارد را چه به نوشتن!

سیسوگ اما به نظر میرسد پس از ماه مبارک رمضان کمر همت را بسته و کوه به کوه دنبال شکار کبک است غافل از اینکه خشکسالی های پیاپی باعث انقراض نسل این پرنده ی نجیب شده است. بگرد تا بگردیم.

در این میان اما مهندس بادپا پس از یک خواب حدودا 20 روزه بیدار گشته و بادپا دانش را با طعم زرشک خدمت دوستانش تقدیم کرده است.

نوهان، این کلمه ناشناخته مثل ما از دوستان وبلاگ نویس می نالد و متاسفانه شدت ناله آنگاه بیشتر شد که مجبور شد خبر دردناک شهادت یک خانم معلم همراه با شوهرش را در فصل گشایش مدارس به اطلاع دانش آموزان سوته دل برساند. این خبر کام مارا نیز تلخ کرد.

بلوچی لبزانک و هبر نیز همچنان یکه تازی میکند و با الف بای ابداعی بلوچی همه را مات و مبهوت کرده است، بعضی مواقع سید و مولانا روانبد را نیز احضار می کند و در مورد زبان بلوچی توضیحاتی به آنها ارائه میکند.

 بلوچانی زبان و سلطان بلوچ که همخانواده  بلوچی لیزانک است ظاهرا آتششان خیلی تند است . ایشان در آخرین پست پاتک شدیدی به مخالفان از جمله نیروهای مرحوم سید زده اند .

البته خانواده ایوبی آنقدر بزرگ است که مارا مثل همان الف بای بلوچی گیج و منگ کرده اند اصلا نمیدانیم چی به چی و کی به کی است!

به هرحال بهتر است 

آرام بخوابیم شهر در امن و امان است.

حج ، بایدها و نبایدها


خدا بر بالین بیماری است که... 

سالارزهی

حج یکی از ارکان مهم اسلام است و در صورت وجود شرایط ، ادای آن یک بار در عمر بر هرشخص واجب است. لذا اگر شخصی قدرت ادای آن را داشت و بدون عذر شرعی از انجام آن سر باز زد گناه کار شناخته میشود.

اما هر حکمی از احکام اسلام دارای شرایط و احکامی است و اگر طبق دستور انجام گیرد هم فواید دنیوی خواهد داشت و هم منافع اخروی در غیر این صورت نه تنها فایده ی اخروی نخواهد داشت بلکه باعث ایجاد مشکلاتی چه برای خود شخص و چه برای جامعه خواهد شد.

حج به عنوان بزرگترین اجتماع مسلمانان از یک سو بیانگر توحید و یگانگی خداوند متعال است و از سوی دیگر بیانگر برابری ، اتحاد و همدلی مسلمانان است. زیرا صحرای عرفات تنها مکانی است که ملیون ها انسان متحد الشکل را در دامن خویش جای میدهد. در این ایام فرقی بین سیاه و سفید و سرخ و زرد نیست، فرقی بین زن و مرد نیست، فرقی بین شاه و گدا نیست. همه انسانها در یک لباس قرار دارند و کلماتی که ورد زبان آنهاست یکی است. دلها همه در سوز و گداز و راز و نیازبا یک معبود اند و اشکها همه برای او سرازیر میشود. عظمتی دارد این حج و این آه و ناله های شبانگاهی و آن سوز و گدازهای سحرگاهی.

هر چه به زمان حج نزدیک میشویم تب و تاب حجاج بیشتر میشود. تلاشها برای رفتن به حج دو چندان میشود. عده ای رشوه میدهند تا بلیط حج گیرشان بیاید. و عده ای سر از پاکستان ، افغانستان و کشورهای دیگر در می آورند و تلاش دارند به هر قیمتی شده است این فرصت رویائی را از دست ندهند.

یادم می آید چند سال قبل چند نفر از فامیل ها به صورت غیر قانونی از پاکستان رفته بودند حج. موقع بر گشت پولیس فرودگاه فهمیده بود جریان چیست و حجاج محترم را مستقیم به بازداشتگاه راهنمائی و از آنجا روانه زندان کرده بود. در کشوری مثل پاکستان زندان رفتن مشکل است اما اگر کسی زندانی شد بیرون آمدنش خیلی مشکل است. این فامیلهای ما هم نهایتا پس از چند ماه و با پرداخت هزینه های بسیاری توانستند آزاد شوند و بر گردند کشورشان . انشالله حجشان قبول باشد

یکی از این موارد که البته چندین بار اتفاق افتاده است مربوط به کلاه برداری برادران پاکستانی از حجاج ایرانی میشود.این اتفاق بارها افتاده است و با این اوضاع و احوال بعید است که سلسله آن ختم شود. گاهی یک کلاه بردار پول صدها نفر را بالا میکشد و حجاج محترم را در حسرت پول از دست رفته و حج نرفته قرار میدهد.

افرادی که به این سفر پربرکت میروند مختلف هستند، از اطفال چند ساله و گاها چند ماهه گرفته تا پیرمردان و پیرزنان 70-80 ساله و از بار اولی ها گرفته تا کسانی که چند ده بار است به این سفر می روند را شامل میشود.

هزینه های سفر حج و مشکلات آن هم روز به روز بیشتر و بیشتر میشود. هر حاجی ایرانی به صورت متوسط 3000 دلار برای حج هزینه میکند که بیشتر این هزینه ها شامل سوغاتی هائی است که برای خانواده و احباب خریداری میشود و اکثرا هم تولیدات کشور دوست و ناهمسایه چین اند. به اینها اضافه کنید هزینه ها و تبلیغات پیش و پس از سفر حج را که با این اوضاع و احوال اقتصادی بسیار کمر شکن می نمایاند.

با توجه به مطالب فوق نیاز است که حجاج محترم به نکات ذیل توجه فرمایند:

بایدها:

1. تشرف به حج توفیق بسیار بزرگی است که ممکن است شامل حال یک انسان شود. لذا باید از این موقعیت نهایت استفاده را برد و برای این کار باید با اطلاع کامل از شرایط، مستحبات و نواهی و منکرات در ایام حج اقدام کرد.

2. قبل از سفر باید اطمینان داشت که حق کسی بر گردن حاجی نیست مخصوصا حقوق مالی، در صورتی که شخصی مقروض باشد باید اول قرض خویش را ادا کند و آنگاه اگر سرمایه ای داشت برای حج اقدام کند در غیر این صورت حج بر وی واجب نیست.

3. حج عبادتی است بس بزرگ لذا باید قصد و اراده خالص برای خدا باشد نه برای لقب "حاجی" یا برای اینکه مورد تعریف و تمجید مردم قرار گیرد.

4. در دعاها و مناجات از کلمات جمع استفاده شود و به جای اینکه فقط برای خود وخانواده خود دعا شود، برای همه انسانیت دعا شود زیرا دعای انسان خودخواه در بارگاه الهی جایگاهی ندارد. نیز به جای لعن و نفرین دشمنان؛ برای آنها دعای بخشش و هدایت شود.

5. اگر دوست داریم بخشش و آمرزش الهی نصیب ما شود ما هم باید بخشنده باشیم زیرا اگر انسان از تقصیر و گناه دیگران بگذرد قطعا باری تعالی نیز آمرزشش را نصیب چنین بندگانی خواهد کرد.

نبایدها:

1. در صورت وجود شرایط، ادای حج یک بار در عمر بر مسلمانان واجب است، لذا کسانی که یک بار موفق به ادای آن شده اند بهتر است فرصت را به کسانی بدهند که هنوز موفق به انجام آن نشده اند.

پیامبر گرامی اسلام ص در عمر مبارک خویش فقط یک بار مناسک حج را انجام دادند، صحابه و دیگر بزرگان اسلام نیز به قدر بعضی از حجاج امروزی برای رفتن به حج تلاش نمی کردند.

آیا ما از آنها به ثواب و پاداش حج بیشتر آگاه هستیم؟ چرا حاضر میشویم برای رفتن به حج هر کاری از دستمان بر می آید انجام دهیم؟ از رشوه گرفته تا جعل مدارک شناسائی و از عبور و مرور غیر قانونی گرفته تا دروغ و نیرنگ های مختلف، همه اینها را انجام میدهیم تا خدارا راضی کنیم؟!.

 هزاران فقیر و گرسنه در شهر خودمان و در خانواده خودمان وجود دارند که نمی توانند نان شبشان را فراهم کنند.

 صدها جوان دم بخت به دلیل نبود امکانات ازدواج و به دلیل مشکلات مالی در حسرت دیدار می سوزند.

 صدها زندگی به دلیل همین مشکلات مالی از هم پاشیده میشود.

 صدها جوان دانشجو به دلیل نداشتن هزینه های تحصیلی مجبور به ترک تحصیل میشوند و.... آنگاه ما شتابان به کعبه می رویم تا بلکه خدارا آنجا بیابیم و خودرا پاک از آلوده گیهای روزانه کنیم و بر گردیم و روز از نو روزی از نو؟! هرگز!... خدا در کعبه منزل نکرده است، اگر دنبال خدا هستیم آدرسش سر راست است، جای دوری نمیخواهد برویم. از رگ گردن به ما نزدیک تر است.

 اگر به دنبال خدا هستیم، خدا در اشک یتیمی است که نبود سایه پدر بر سر او، وی را از بچه های ما متمایز کرده است، لباس های اورا کهنه و فرسوده، رنگ رخسار اورا پریده و چون نهالی آب ندیده کرده است و تنها آرزوی او سیر کردن شکم است و بس.

 خدا در خانه همسایه فقیر ماست که ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه دست به دست هم دادند تا نتواند نانی به کف آرد و شکم خانواد خویش را سیر کند و چون شبانگاه خسته از درد و غم روزگار و دست خالی به خانه بر میگردد و فرزندان نیمه برهنه او خندان و شادان به سوی پدر خیز بر میدارند، پدر خسته از رنج روزگار، عرق شرمندگی بر پیشانیش جاری میشود، شرمنده از دستها پینه زده خالی. آنگاه در کاخ بغلی، مجلس جشن و سرور و بریز و بپاش در جریان است زیرا حاجی صاحب از بیستمین حج خویش برگشته است!. حج شما مبارک!

خدا را میتوان در لبخند زوجی جوان دید، آنگاه که با کمک شما به خانه بخت میروند. خدارا میتوان در دفتر دانشجو و دانش آموزی دید آنگاه که با پول شما توانسته است سر کلاس حاضر شود و با قلمی که از پول شما تهیه شده است می نویسد: بسم الله الرحمن الرحیم. توانا بود هرکه دانا بود.

خدا بر بالین بیماری است که فقر و بیماری دست به دست هم داده اند تا نتواند خرج داروهایش را بدهد و منتظر نیم نگاه مردانه من و شماست.

خدا هم سلول زندانی است که زمانه با او بد تا کرده است.

خدا همینجاست! بغل گوشمان، اگر اینجا اورا نیافتیم، در کعبه نیز کاری از پیش نمی بریم.

پریشان عالمی داریم!. فرسنگها راه را برای رسیدن به خدا طی میکنیم در حالی که خدا همینجاست و ما غافل از همه چیز فقط داریم از وی دور میشویم!.

لذا در صورت وجود چنین کسانی بهتر است پول حج را به اینها بدهیم و از سفر چند باره حج منصرف شویم باشد که خدای تبارک به برکت همین بخشندگی آن چند حج رفته و این حج نرفته را به درگاهش پزیرا شوند.

2. کسانی که مشرف به حج میشوند زمان بسیار محدود اما بسیار قیمتی در اختیار دارند پس تلاش کنیم از این زمان نهایت استفاده را ببریم نه اینکه این وقت پر ارزش را صرف گشتن در بازارها و خرید سوغاتی بکنیم.

3. کسانی که به حج میروند پس از بازگشت باید تغییراتی در اخلاق و ایمان آنان بوجود بیاید در غیر این صورت این همه هزینه بی فایده خواهد بود. متاسفانه هرچه تعداد حجاج بیشتر میشود مشکلات جامعه نیز بیشتر میشوند در حالی که باید قضیه برعکس می بود. روایتی غیر مستقیم از یک حاجی هست که می گویند، یکی از حجاج در حالیکه در صحن بیت الله و روبروی خانه خدا نشسته بود تلفنش زنگ می خورد، کسی که با او تماس گرفته است جریان یک نزاع و درگیری را برای وی تعریف میکند و از وی راهنمائی میخواهد. حاجی محترم پس از راهنمائی های لازم وقتی می بیند طرف عرضه ندارد، می گوید : اگر جرئت ندارید کاری بکنید صبر کنید من برگردم خودم تاوانش را می گیرم!.  واقعا حج شما مبارک.

4. مشرف شدن به حج به معنی بیمه الهی نیست و نه تنها باعث بخشودگی ابدی کسی نمیشود بلکه بر حج رفته لازم است که پس از این بیشتر مواظب حرکات و رفتار خویش باشد.

5. "حاجی"  صیغه اسم فاعل است به معنی " حج کننده" یعنی کسی که در حال انجام مناسک حج است. لذا این کلمه محدود ومختص همان زمان حج است و نیازی نیست برای تمام عمر آن را بر دوش خود بکشیم!. تا حالا شنیدید یک عرب خودش را بگوید "حاجی" ؟. یا اینکه مثلا به صحابه بگن حاجی صحابه یا حاجی ابوبکر رض؟. پس اگر کسی ناخواسته کلمه حاجی را بر زبان نیاورد اورا مورد نکوهش قرار ندهیم.

6. خرج و هزینه های قبل و بعد از حج و سوغاتی های آنچنانی در اسلام ثبوتی ندارند و اسراف به شمار میروند لذا حتی الامکان از مبادرت به چنین اعمالی پرهیز کنیم و به جای آن قسمتی از این هزینه هارا به مستحق ها به پردازیم.

و حرف آخر اینکه مارا هم در دعاهای خویش شریک بفرمائید.

یک طرح قانونی و چند ایراد.


سالارزهی

برخی از اعضای مجلس مقننه هند به فکر تصویب قانونی افتاده اند مبنی بر اینکه پس از تصویب این قانون شوهران موظف به پرداخت حقوق به زنانشان خواهند بود. بر اساس این قانون 10 الی 20 در صد در آمد شوهر بدون اجازه وی به عنوان حقوق زن از حسابش کسر و به حساب زن واریز میشود. این پول در واقع مزد کارهائی است که زن در خانه شوهر انجام میدهد.

زمزمه های تصویب این قانون سر و صدای زیادی ایجاد کرده است و باعث اعتراضات زیادی مخصوصا از طرف زن ها شده است. زنها معتقد اند این قانون بیشتر از آنکه به نفع زنان باشد به ضرر آنهاست زیرا تصویری که از این طرح به دست می آید این است که زن نه مادر و همسری فداکار بلکه اجیری است که برای چند روپیه مزدوری میکند!. دلیل دیگر این گروه برای مخالفت این است که این قانون باعث از بین رفتن حس فداکاری ، محبت و عشق می شود که این خود باعث نابودی زندگی زنا شوئی است.

برای تصویب یک قانون نیاز است که قانون گذار به تبعات اجرای آن بیندیشد به همین دلیل اعضای مجلس مقننه باید از خبره ترین افراد جامعه در علومی مثل حقوق، جامعه شناسی، مردم شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد، و .... باشند یا حداقل قبل از تصویب آن با افراد خبره در علوم مورد نیاز، مشاوره های لازم را انجام دهند. زیرا سرنوشت انسانها به دست این گروه است و چه بسا تصویب بی موقع یک قانون باعث نابودی یا تحت تاثیر قرار دادن زندگی بسیاری شود.

برای روشن شدن بحث فوق به بررسی نمونه مورد اشاره در فوق می پردازیم:

فرض را بر آن میگذاریم که طرح مورد منازعه، در پارلمان  هند به تصویب رسید، سوال این است که نتایج ان چیست؟

1 خانم آقای امبانی ( یکی از بزرگترین سرمایه داران هندی و صاحب یکی از بزرگترین مجموعه شرکتهای نفتی دنیا) در حالی که دست به سیاه و سفید نمیزند و از سر و رویش مستخدم و نوکر و چاکر میریزد ماهانه 20 در صد در آمد شوهرش را برای کاری که انجام نمیدهد میگیرد و سالانه صدها ملیون دلار به حسابش واریز می شود. اما در سوی دیگر خانم یک ریکشه ران( همان دوچرخه خودمان که با تغییراتی تبدیل به سه چرخه شده و با آن در مسیرهای کوتاه مسافرکشی میکنند) که تمام کارهای خانه را از پخت و پز گرفته تا شست ورفت و از بچه داری گرفته ( حداقل 5 بچه) تا مستخدمی در منازل دیگران، انجام می دهد نیز 20 در صد در آمد شوهرش را صاحب میشود که به سختی به 20 دلار در ماه میرسد. این 20 دلار، قیمت یک استکان قهوه ای که گه گاهی خانم امبانی در پاریس و لندن و هنگام خرید ماهانه، نوش جان میفرماید، نمیشود.

حال سوال این است که آیا این عدالت است؟ اولین رکن ایجاد یک قانون اجرای عدالت است اما آیا با این قانون عدالت اجرا میشود؟

2. اجرای این قانون باعث درگیری های خانوادگی و اختلافات زوجین میشود زیرا مال فساد آور است و هر گاه وارد مسایل خانوادگی شود بنیان خانواده را نشانه می گیرد و آن را نابود می کند.

3. اختلافات خانوادگی باعث جنجالهای قضائی میشود که این امر به نوبه خود باعث تحمیل هزینه های زیادی بر کشور میشود زیرا از یک سو حجم پرونده های ارجاعی به دادگاه ها زیاد می شود و از سوی دیگر زمان مفید کاری افراد دخیل در این پرونده ها با سپری شدن در دادگاه ها نابود میشود.

4. شوهرانی هستند که نه تنها شغلی ندارند بلکه تکلف هزینه های خودشان برعهده همسران آنها است. این قانون باعث فرار اینگونه افراد از هزینه های زندگی میشود زیرا چنانچه عرض شد قانون می گوید زنان مستحق حداکثر 20 در صد در آمد شوهر هستند و این مستلزم آن است که شوهر در آمدی داشته باشد.

5. باید پذیرفت که در دنیا چیزهائی هستند که نمیشود بر آنها قیمت گذاشت که از آن جمله اند مهر مادری و عشق و صمیمیت بین زوجین. اینها چیزهائی هستند که نمیتوان بر آن قیمت گذاشت. اگر تمام دنیارا به پای مادر بریزیم جبران یک نگاه پر از عشق او، قطره اشکی روان بر گونه او ، یک آه او هنگام سردرد بچه اش، دعائی که از اعماق دل بر میخزد و تا عرش الهی هیچ چیز و هیچ کس جلودار آن نیست و.... نمیشود.!!!!

اینها صرفا چند ایراد جزئی بودند که بر این لایحه وارد است و اگر مورد بررسی دقیق و علمی قرار گیرد انبوهی از مشکلات ظاهر خواهد شد که احتمالا باعث عقب نشینی ارائه دهندگان این لایحه خواهد شد به همین دلیل مشکل به نظر میرسد این جریان  به " لوک سبها" ( مجلس عوام) راه پیدا کند و در صورت مطرح شدن بعید است به تصویب برسد.

اما سوال این است که اساسا چرا چنین طرح هایی ارائه میشود؟ باید گفت در اکثر کشورهای جهان سوم که لقب دموکراسی را یدک می کشند از دموکراسی واقعی خبری نیست زیرا این زر و زور است که افراد را به پارلمان و قدرت می رساند نه شایستگی و لیاقت. به همین دلیل است که گاها با وضع قوانین عجیب و غریبی در این کشورها مواجه می شویم. در کشورهای به اصطلاح پیشرفته نیز این مشکلات وجود دارند ( البته باشدت کمتری) اما تفاوت در این است که آنها مثل ما جوگیر نمیشوند بلکه برای وضع یک قانون با افراد صاحب فن مشوره می کنند، تمام جزئیات آن را مورد بررسی قرار می دهند و به بررسی تبعات آن می پردازند و در صورت لزوم رفراندوم برگزار می کنند و آنگاه برای وضع آن اقدام می کنند. اما ما......

.... اما تحمل بایدش....

سالارزهی 

چند کلمه حرف حساب با وبلاگ نویسان!


خواجه شیرازی غزلی دارد معروف که با مصرع " باغبان گر چند روزی صحبت گل بایدش" آغاز و با مصرع " عاشق مسکین چرا چندین تحمل بایدش!" به پایان میرسد. به نظر میرسد تمام تلاش خواجه در این غزل بر آن است تا به ما بفهماند که میوه صبر و تحمل شیرین است و ما باید بردبار و با تحمل باشیم.

قرآن کریم در موارد متعدد و از جمله آیه 14 سوره " الشورا" علت اختلافات و چند دستگی بین ملل را نه از روی نادانی بلکه در عین درک و شعور و صرفا به دلیل دشمنی و حسد میداند. چنانچه میفرماید : و ما تفرقوا الا من بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم. مفهوم آیه این است که اختلافات ملتهای سابق بعد از اینکه علم در میان آنان رواج یافت، بوجود آمد و این اختلاف به دلیل دشمنی یا حسد در میان خودشان بود.

از آیه فوق دو نتیجه بدست می آید: 1 اختلاف امم سابقه نه از روی جهل بوده بلکه پس از اینکه علم و دانش در میانشان شایع گشته دست به اختلاف و چند دستگی زده اند.

2 علت اختلاف نه علم بلکه دشمنی و حسد بوده است.

گرچه این آیه و آیات مشابه آن، به ظاهر مربوط به ملل گذشته هستند اما اگر کمی دقت کنیم درخواهیم یافت که امروز نیز آش همان است و کاسه همان!. این مسئله یعنی تفرقه و اختلافات، چه در سطح کلان و چه در سطوح جزء، بیشتر از آنکه از روی نادانی و عدم درک واقعیت باشد از روی حسد و غرض ورزی شخصی است!.

با ذکر موارد فوق میخواهم به جریان وبلاگ نویسی در ایران و مخصوصا بلوچستان اشاره ای داشته باشم.

وبلاگ نگاری (لا اقل در منظقه ی ما) نه یک شغل بلکه یک سرگرمی به حساب می آید که بیشتر بلاگرها برای پرکردن اوقات فراغت خویش به آن روی می آورند. گرچه ادعای همه ما کمک به اصلاح جامعه است و نباید از حق گذشت که بسیاری از دوستان هم  واقعا برای این هدف تلاش کرده و میکنند. روی سخن نیز با همین گروه است و سوال این است که این افراد تا چه حد موفق شده اند به اهداف از پیش تعیین شده ی خویش دست یابند؟! اگر پاسخ گوئی این سوال بر عهده نگارنده باشد جواب منفی مطلق است!. یعنی هیچ!. تمام تلاش این عزیزان در عین اینکه نیتشان پاک بوده و صادقانه انجام شده است بدون هیچ نتیجه ی ملموسی یا به پایان رسیده است و یا اینکه خرکشان لنگ لنگان و تشنه لبان و لاک پشت وار به سوی هدفی روان است که صدها میل فاصله فکری دارد و نا محتمل به نظر میرسد که به مقصد برسد!.

به قول علامه اقبال: پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟...مشکل کار کجاست؟.

شاید بی راه نباشد اگر گفته شود مشکل نه از دیگران بلکه از ماست!. آنچه از خواجه شیراز در ابتدای بحث آمد را با بیتی از یک شاعر ناشناس ( و شاید سنائی) تقویت میکنیم آنجا که میگوید: سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب --- لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن. مشکل کار همینجاست! برای رسیدن به مقصد عجله ی بسیار داریم و این تعجیل بی مورد قدرت تعقل را میگیرد و احساسات را جایگزین آن میکند و این احساسات هستند که تلاش میکنند مارا به مقصد برسانند گرچه این احساسات پاک هستند اما در میدان کارزار اندیشه، عقل و فکر است که حکم فرمائی می کند و احساس، جائی از اعراب ندارد.

پیامبر آخرالزمان (صلوات و سلام خدا بر او و یاران پاکش باد) در حالیکه به صورت مستقیم از جانب خالق بی همتا حمایت می شد، از روز اول بعثت شروع نکرد به شکستن بتهای مشرکین. نماز، روزه،حج و زکات را روز اول واجب قرار نداد. 23 سال تمام زحمت کشید، خون دل خورد، آزارها دید. اما صبر کرد و تحمل کرد. از احکام خبری نبود، "قولو لا اله الاالله تفلحوا" تنها خواسته چند سال اول بود. 13 سال در مکه تلاش کرد برای اینکه فکرها آماده ی پذیرش شوند. آنگاه کم کم و به صورت مداوم تمام احکام اسلام در مدتی طولانی کامل شدند و ندای : الیوم اکملت لکم دینکم" ثمره سالها تلاش و تحمل سختی ها بود.

مطمئنا پیامبر ص از ما دلسوزتر و خدای رحمان نیز از پیامبر ص نسبت به بندگانش مهربان تر بود اما اگر پیامبر ص نیز عجله می کرد و روز اول تمام احکام را بر امت واجب می کرد دیگر خبری از " خیر امة" نبود. زیرا کسی که تمام عمر، فکر و اعمالش چیزی دیگر بود، یک شبه قبول نمی کرد صد در صد عوض شود.

بلاگرهای ما نیز بزرگترین ضربه را همینجا و در ابتدای کار خوردند. "مقابله با تابوهای اجتماعی" شعار اکثر وبلاگ نگاران است اما سوال اساسی این است که چه کسی میتواند با تابوها آن هم از نوع اجتماعی آن مقابله کند؟ و راه و روش مقابله با آن چیست؟. آیا ملت حاضر میشوند به خواطر گفته های من که هیچ شناختی از من ندارند و حرفم برای آنها به اندازه ی پشیزی ارزش ندارد از مقدسات خود ( هرچند این مقدسات مثل مقدسات مشرکین غلط باشند) دست بکشند؟!. قطعا این طور نخواهد بود. زیرا همانطور که یک مسئله سالها و شاید قرنها وقت نیاز دارد تا تبدیل به تابو شود، سالها وقت لازم خواهد داشت تا تقدس ( بیجا) آن محو شود.

لذا تاختن بی موقع به مسائل اجتماعی نه تنها به دور از حکمت است و مشکلی را حل نمی کند بلکه باعث جبهه گیری طرف مقابل و اصرار بر اشتباه میشود و این کاملا برخلاف آن چیزی است که به دنبال آنیم. برای اثبات این موضوع نیازی نیست جای دوری برویم بلکه نگاهی گذرا به نظرات خوانندگان بلاگرها نشان می دهد که ما چقدر در کارمان موفق بوده ایم، گرچه طیف اصلی خوانندگان این وبلاگها اکثرا آشنا و خود وبلاگ نویس هستند اما باز هم بسیار مشاهده میشود جبهه گیری های جنگ گرم. جالب آنکه اکثر این نظرات نیز سانسور شده و غیر از توهین ها و فحش های خانوادگی و ناموسی ، پیامهای خصوصی و از این دست مسایل اند. حال این نکته را نیز در ذهن داشته باشیم که، این اکثریت خاموش جامعه است که تعیین کننده است و متاسفانه یا خوشبختانه این اکثریت به دلیل محدودیتهای موجود امکان اطلاع از مباحث مطرح شده در این وبلاگهارا ندارد که اگر غیر از این می بود مشکل خیلی حادتر می شد. زیرا وقتی مطالب ما برای قشر تحصیل کرده و هم صنف خودمان قابل هضم نیست از عوام چه انتظاری می توانیم داشته باشیم!. با این روش حد اکثر کاری که از دست ما بر بیاید ایجاد تفرقه و چند دستگی بین مردم است که نه به نفع کسی است و نه خواسته ی هیچ کدام از ماست.

لب کلام اینکه " کلموا الناس علی قدر عقولهم " باید با هرکس به اندازه درک و فهم آن صحبت کرد. برای اصلاح جامعه و شکستن تابوهای بیجا نیاز به حکمت، تدبیر و تحمل است. شبکه مجازی پاتوق سر کوچه و کلوپ شبانه دوستان نیست که در آن هرچه دلمان خواست و به هرکس و هر چیز دوست داشتیم بتازیم و کسی جرئت اعتراض نداشته باشد. برای شکستن تابوها نیازی نیست وارد زندگی خصوصی افراد شویم و از قد و وزن او گرفته تا خد و خال خود و اعضای خانواده اش همه را زیر زره بین قرار دهیم. لازم نیست عمل کرد یک نفر را به یک قشر یا قوم تعمیم دهیم و تر و خشک را با هم بسوزانیم زیرا در این صورت اولین گروه قربانی خودمان میشویم،. فرق نقد را با تخریب و طنز را با هزله گوئی باید بدانیم و مواظب نیش توهین آمیز قلم مان باشیم. انسان هائی که شاید برای ما محترم نباشند اما ممکن است برای خانواده و قوم خود محترم باشند پس مواظب باشیم سه انگشت ما باعث جریحه دار شدن احساسات صدها و هزاران نفر نشود.

مطلب فوق در وهله اول خطاب به خود نویسنده است و قصد توهین یا تخریب فرد خاصی را ندارد لذا در صورت وجود اشاره ای به وبلاگی خاص عمدی در کار نبوده است.

 

 

حقوق مردان!!!


سالارزهی

در خبرها آمده بود که یک خانم معلم 43 ساله با یک پسر بچه 13 ساله که همسن دخترش است ازدواج کرده است. کاری به درستی و نادرستی این عمل نداریم اما فرصتی دست داد تا حمله ای شدید را علیه فمنیست ها شروع نمائیم و به فکر اختراع لغت منیست ( طرفدار حقوق همیشه تضییع شده مردان) باشیم.

هر گاه موردی شبیه خبر فوق برای یک زن پیش می آید زنان در بوق و کرنا میکنند که به داد ما برسید! به زنان ظلم میشود، فلان شد ، بهمان شد و..... اما وقتی قضیه برعکس میشود همه ساکت میشوند و انگار نه انگار اتفاقی افتاده است!. خوب اینجا هم یک خانم معلم از وظیفه خودش سو استفاده کرده و با نیرنگ و فریب یک پسر بچه 13 ساله را غافل کرده و با او ازدواج کرده است!. 

جالب اینکه این خانم محترم بار دار هم شده و چند ماه دیگر این پسر بیچاره باید جور پدر شدن رو هم بکشد.

آخر این انصاف است که یک بچه ای که هنوز خودش نمیداند بچگی چیست صاحب فرزند شود؟!.

به مردها توصیه میکنم قبل از این که دیر شود به فکر ایجاد لابی و گروههای مدافع حقوق خویش باشند.

وحشت در هند!



سالارزهی


هندوستان  کشوری است که به هفتاد دو ملت معروف است. این لقب نه برای توصیف عجایب هند بلکه واقعیتی انکار ناپذیر است، زیرا تعدد ادیان ، عقاید و مذاهب در این کشور به قدری زیاد است که هر جدید الورودی را به تعجب وا میدارد!.

با همه این احوال اما هندوستان لقب بزرگترین دموکراسی دنیارا نیز یدک می کشد، دموکراسی که حرفهای ناگفته فراوان دارد.

این دوعامل فوق یعنی تعدد عقاید و دموکراسی، گرچه در اکثر مواقع به نفع این کشور بوده است اما گاهی باعث ایجاد مشکلاتی برای این کشور شده است.

جدید ترین بحرانی که هم اکنون این کشور با آن دست و پنجه نرم میکند، درگیری است که بین مسلمانان و بودائی ها بوجود آمده است. این درگیری پس از وقایع کشور همسایه هند یعنی میانمار یا همان برمه، در استان اکثریت بودائی نشین آسام بوجود آمد. این استان شمال شرقی هند به دلیل همجواری و هم دینی با کشور میانمار بیش از هرجای دیگر هند، تحت تاثیر تحولات این کشور(میانمار) قرار گرفته است.

چنانچه عرض شد اکثریت ساکنان آسام را بودائی ها تشکیل میدهند اما حدود هشت ونیم میلیون نفر از ساکنان 27 میلیونی آن متشکل از مسلمانان است. اکثریت مسلمان آسام ( حدود 5/5 میلیون) را مسلمانان بنگالی تشکیل میدهند. مسلمانان در شهرهای "دهوبری"، بارپتا"، " گول پارا"، "هیلا کندی"، " کریم گنج" و " نگااون" دارای اکثریت هستند.

پس از آزادی هند، همواره در این استان تنشهائی بین مسلمانان و بودائیان وجود داشته است که اکثرا به دلیل اختلافات ملکی بوده است و در اکثر موارد( به جز یک مورد) با دخالت عقلای قوم حل و فصل گشته است. اما آخرین تنش جدی زمانی بوجود آمد که در آن سوی مرز و در کشور برمه، بودائی ها دست به قتل عام مسلمانان زده بودند.

شروع منازعه در ظاهر به همان دلیل اختلافات ملکی بود و گمان می رفت مثل گذشته سریع حل و فصل شود اما ظاهر امر نشان میدهد این بار قضیه به این سادگیها حل شدنی نیست. در مدت زمان کوتاهی آتش درگیری ها، شهرها و روستاهای فروانی را به خاکستر تبدیل کرد و صدها هزار نفر را آواره کرد. اگر عکس العمل سریع ارتش هند نبود معلوم نبود با چه فاجعه وحشتناکی روبرو میشدیم!. دولت برای اسکان مهاجران که اکثریت آنهارا مسلمانان تشکیل میدهند کمپ های موقت ایجاد کرده است و در مناطق آشوب زده حکومت نظامی اعلام کرده است.

حاصل این درگیریها تا کنون بیش از 80 کشته و حدود 400 هزار آواره به اضافه ده ها شهر و روستای ویران بوده است.

مسلمانان هند در نقاط مختلف این کشور بر علیه بودائی ها دست به تظاهرات زده که در برخی شهرها مثل بمبئی ، بریلی و لکنو به خشونت کشیده و خساراتی به بار آورده است.

در آواخر ماه مبارک رمضان خبری مبنی بر اینکه مسلمانان اعلام کرده اند پس از ماه مبارک رمضان در تمام کشور، دست به کشتار بودائی ها و مخصوصا بودائی ها آسام خواهیم زد، به سرعت در تمام کشور پخش شد. این خبر به دلیل هم زمانی آن با ضرب و شتم شدید یک بودائی در بنگلور باعث وحشت شدید بودائی ها شد. همین مسئله باعث فرار بودائی های ساکن در جنوب هند شد، این افراد که بشتر یا دانشجو بودند و یا کارگر از خیر تحصیل و کار گذشته و سلامت خویش را غنیمت دانسته به شهر و دیار خود برگشتند. در اوج بازگشت بودائی ها راه آهن جنوب هند به دلیل ازدیاد ناگهانی مسافر با مشکلات بسیار زیادی روبرو شد و برای جابجائی مسافران مجبوربه راه اندازی قطار های فوق العاده شد.

دانشگاه های هند نیز از این بحران در امان نماندند و بعضی از آنها امتحانات پایان ترم را به زمانی دیگر موکول کردند.

از سوئی دولت هند باری دیگر همسایه شرقی خود یعنی پاکستان را مسئول ایجاد این بی نظمی دانست و منبع پیامهای تهدید آمیز را این کشور دانست. پاکستان هم کما فی السابق همه چیز را انکار کرد و خواهان دلیل محکمه پسند شد.

چند روز قبل مسلمانان بمبئی در حمایت از مسلمانان آسام و برمه دست به تظاهرات بزرگی در مرکز این شهر زدند که این تظاهرات به خشونت کشیده شد و 2 کشته، بیش از 50 زخمی و خسارات زیادی به اموال عمومی وارد کرد.

چند روز پس از آن حزب تندروی هندو به نام مهاراشترا نو نرمان سینا ( ارتش اصلاحی مهاراشترا) دست به تظاهراتی بزرگ در بمبئی زد. این تظاهرات علی رغم مخالفت دولت برگزار شد و بسیاری احتمال میدادند به خشونت کشیده بشود. به همین دلیل پولیس بمبئی حدود 15 هزار نیروی زد شورش را در نزدیکی محل تظاهرات مستقر کرد اما خوشبختانه نه تنها تنشی ایجاد نشد بلکه " راج شریکنت تاکری" رهبر این حزب تندرو اعلام کرد که این تظاهرات نه بر علیه مسلمانان و نه به نفع هندوها ( بودائی ها) است بلکه هشداری است به دولت تا جلوی اغتشاش را بگیرد.

لب کلام اینکه اوضاع این روزهای هند چندان مناسب نیست و اگر نظر تحلیل گران بدبین را بپذیریم، مانند آرامش قبل از طوفان است!. زیرا از یک سو مسلمانان این کشور به دلیل ظلمهائی که در سنوات گذشته در حق آنها شده از جمله کشتارهای گجرات و شهادت مسجد بابری و نیز دستگیری ها و قتل های هدف مندی که گاها از سوی پولیس علیه مسلمانان اعمال می شود باعث شده است مسلمانان این کشور اعتمادشان نسبت به دولت این کشور تا حد زیادی خدشه دار شود. و از سوی دیگر حملات تروریستی مسلمانان علیه منافع و مردم هندوستان مانند آنچه در بمبئی رخ داد و یا بمب گذاری هایی که بیشتر اوقات مسلمانان مسئول آن شناخته میشوند باعث شده است حس انتقام جوئی در میان هندوهای تندرو ایجاد شود.

حال با توجه به عرایض فوق به نظر میرسد اگر دولت هند نتواند به سرعت مسئله آسام را حل و فصل کند ممکن است این جریان به سراسر هند تسری پیدا کند و تبدیل به بحرانی بزرگ برای این کشور شود.

شرایط دانشجویان ایرانی در15 شهر هند و پاكستان به جز بنگلور مناسب است


دهلی نو - رایزن علمی و سرپرست دانشجویان ایرانی شبه قاره هند گفت: با ساماندهی و سیاست گذاری های انجام شده وضعیت دانشجویان ایرانی در تمام 15 شهر هند و پاكستان به جز شهر بنگلور متناسب با راهبردهای علمی كشور است.
 
به گزارش ایرنا ؛ دكتر 'محمد حسین كریم' در نشست دانشجویان ایرانی در شهر میسورهند اظهار داشت: وضعیت دانشجویان ایرانی درهند و پاكستان متناسب با راهبردهای علمی سند ملی چشم انداز ایران 1404 و اهداف نقشه جامع علمی كشور و همسو با رویكردهای دستگاه علمی و دیپلماسی كشور است. 
وی از تلاش علمی دانشجویان و تدابیر مدیران دستگاه علمی و دیپلماسی كشور در مورد حل مشكلات تخصیص ارز دانشجویی، نظارت دانشجویی، مقالات علمی پژوهشی دانشجویی، اعتبار دانشگاه های هند، فراخوان جذب هیات علمی، تعدیل هرم دانشجویی در هند، راهبردهای تشویقی وزارت علوم، اهمیت دوره های تحصیلات تكمیلی، فعالیت تشكل های دانشجویی وهمكاری نمایندگی های ایران درهندوستان قدردانی كرد. 
وی همچنین گفت: درحال حاضر متاسفانه تاخیر صدور ویزای تحقیقاتی دانشجویان دكتری و تحصیل در دانشكده های فرعی و اقماری بی كیفیت در بنگلور از مشكلات جدی دانشجویی درهند است چرا كه طبق ساماندهی انجام شده تحصیل تنها در دانشگاه های معتبر مورد تایید بوده و تحصیل در دانشكده های فرعی واقماری معتبر نیست. 
وی با اشاره به راهبردهای تشویقی و پیگیری های وزارت علوم و بازنگری در اعتبار دانشگاه های هند تاكید كرد؛ تقریباً ساماندهی تعدیل و توزیع مناسب دانشجویی در اكثر شهرهای هند و پاكستان به جز بنگلور نسبتاً بهبود یافته وهم اكنون حدود 80 درصد از حدود شش هزار دانشجوی ایرانی در هند در دوره های تحصیلات تكمیلی دكتری و فوق لیسانس در دانشگاه های اصلی و معتبر مشغول تحصیل هستند. 
وی اضافه كرد: معظلات دانشكده های فرعی و بی كیفیت پزشكی بنگلور بسیار حاد شده است و از حدود یك هزارو 200 دانشجوی رشته های پزشكی در هند فقط حدود 100 نفر توانسته اند در خود دانشگاه های اصلی ثبت نام نمایند و بقیه توسط دلال ها در دانشكده های سطح پایین و بی كیفیت پذیرش شده اند. 
وی گفت: امیدواریم وزارت بهداشت با بازنگری در لیست دانشگاه های معتبر گروه پزشكی هند دانشكده های فرعی و بی كیفیت علمی را از فهرست این وزارتخانه حذف كند. 
وی همچنین اضافه كرد: وزارت بهداشت با توجه به یك هزار و 200 صفحه شكایت دریافتی از تخلفات دانشكده های فرعی و اقماری در بنگلور هند با حذف این مراكز غیرمعتبر منافع علمی و ملی كشور را حفظ كند. 
دكتر كریم در ادامه گفت: صدور هرگونه ویزا و روادید به دفتر رایزن علمی مربوط نیست اما تاكنون هشت بار طی سه سال گذشته با همكاری سفارت ایران درهند فهرست دانشجویان درحال انتظار دریافت ویزای تحقیقاتی جهت تسریع در صدور ویزای مقامات هندی ارائه گردیده كه تا حدود زیادی تاثیر گذار بوده ولی ما نمی توانیم در صدور ویزا برای كشورهای دیگر تعیین تكلیف كنیم. 
رایزن علمی اشاره كرد كه با بودجه اندك رایزنی ها قادر به همه فعالیت های ایده آل و موردنظر دانشجویان نیستیم و در رابطه با بیمه دانشجویان غیر بورسیه نیز هیچ گونه اعتبار و دستورالعملی نداریم. 
وی همچنین گفت: چاپ مقاله علمی پژوهشی به مدت سه ماه و حداكثر دو مقاله به مدت شش ماه از مدت اقامت اجباری برای دوره دكتری در خارج از كشور كسر خواهد شد كه این امر از نظر علمی و اقتصادی با توجه به شرایط فعلی كشور به نفع دانشجویان ایرانی و ایران خواهد بود. 
وی گفت: امروزه تنها داشتن مدرك دكترا كافی نیست بلكه داشتن توان رقابت علمی مهمتر است و لذا اگر علاوه بر مدرك دكتری چاپ كتاب و مقالات علمی داشته باشید جذب در مراكز علمی و دانشگاه های داخل ایران آسان تر خواهد بود. 
وی همچنین شرایط دانشجویان ایرانی و فعالیت علمی فرهنگی در تمام شهرهای هند و پاكستان شامل پونا، بمبئی ، دهلی ، چندیگر، حیدرآباد ، میسور ،علیگر ، بنارس ، كارنال ، كرلا ، مدرس ، مانیپال ، اسلام آباد ، لاهور ، كراچی به غیر از دانشكده های پزشكی بنگلور را بسیار مثبت ارزیابی و از همراهی دانشجویان و تشكل های دانشجویی با نمایندگی های ایران در هند قدردانی كرد. 

کل عام و انتم به خیر. عید سعید فطر مبارک.

نماز عید دردیار غربت

طبق معمول سالهای گذشته امروز نیز راس ساعت مقرر، جهت ادای نماز عید سعید فطر عازم مسجد شدم. جمعیت انبوه نمازگزاران داخل و صحن مسجد را پر کرده بود و من مجبور شدم بیرون مسجد همراه با بقیه مردم صف ببندم. نماز را خواندیم و پس از دعای مختصری امام خطبه را آغاز کرد. درست وقتی به جمله معروف : ولذکرالله تعالی اعلی و اولی.... رسید، نم نم باران شروع شد!. تا آمدیم به خودمان بجنبیم، باران سیل آسا شروع به باریدن کرد( دوستانی که در هندوستان تشریف داشته اند میدانند بارانهای موسمی هند آنی و بسیار سیل آسا هستند).

روال سالهای قبل اینگونه بود که دانشجویان خارجی جلوی مسجد جمع می شدیم و با همدیگر سلام و احوال پرسی و دیده بوسی و حلالیت طلبی میکردیم تا به نحوی غم دوری از دیار و ملت را برای مدتی هرچند کوتاه از خود برانیم اما امسال باران همه برنامه های مارا به هم ریخت. پس از نماز فقط با دو سه نفر از بچه های یمنی توانستم سلام علیک مختصری بکنم و هر کداممان به سوئی دویدیم.

من خودم را به کنار آپارتمانی رساندم و مصلی خوم را به جای چتر استفاده کردم تا کمتر خیس شوم. اما شدت باران به قدری بود که تقریبا به صورت کامل خیس شدم. جمعیت نماز گذار هم دو گروه شدند. گروهی که مثل من بیرون مسجد بودند در یک چشم به هم زدن پراکنده شدند!. عده ای در مکان هائی که احتمال میدادند کمتر بارش ببارد پناه گرفتند و دیگران به سرعت راهی منزل خویش شدند.

گروهی که داخل مسجد بودند، بودن در مسجد را به صرفه دانستند و از پنجره های مسجد به ما زل زده بودند. خدا میداند در دلشان نسبت به ما چی میگذشت!.

ذهن من در حال تجزیه و تحلیل اثرات باران بود. برای گذر زمان و توقف باران هم که شده بود بهتر دیدم خودم را با زیر نظر گرفتن جماعت مشغول سازم.

 به نظرم بیشترین ضرر باران امروز متوجه فقرائی بود که از ماهها قبل برای این لحظه شکم صابون زده بودند و چشم انتظار گل کردن حس سخاوت روزه داران بودند. باران برای این جماعت که اکثریت آنهارا زنهای بینوا تشکیل میداد چون آب سردی بود که تمام برنامه های آنهارا به هم ریخت!. بعضی از این زنها بچه های شیرخوار خودرا همراه کرده بودند تا شاید دل سنگ ما به رحم آید، حالا بارندگی باعث شده بود که نه تنها محصولی بدست نیاورند بلکه بچه های معصوم خیس شوند و احتمالا مشکلاتی برایشان پیش آید.

انگار هیچ کس انتظار چنین بارانی را نداشت چون تعداد بسیار معدودی بودند که چتر به همراه داشتند در حالی که در فصل باران به ندرت مردم هند بدون چتر بیرون میروند. کسانی که چتر به همراه داشتند و تعدادشان هم بسیار اندک بود هی جلوی ما رژه میرفتند انگار سوار بنز بودند و ما رکشه سواران به گرد پایشان نمیرسیدیم.

تعدادی دست فروش هم همراه با وسایلشان که اکثرا بادبادک و اسباب بازی بچه بود در کناری کز کرده بودند و خدا میداند در دلشان چه میگذشت.

عده ای هم بودند که لباس کاملا سفید به تن داشتند و لباس زیر هم تنشان نبود. وضعیت اینها به دلیل خیس بودن لباسشان به طرز فجیعی + 18 شده بود!.

از همه بی خیال تر بچه ها بودند که زیر باران و داخل آب کوچه برای خودشان کیف میکردند.

خلاصه مدتی بدین منوال گذشت تا اینکه متوجه شدم توقف بیشتر مفید فایده نیست زیرا تقریبا تمام و کمال خویس شده بودم لذا بهتر آن دانستم که در مقابل باران کم بیارم و جانماز به سر راهی منزل شوم که فاصله زیادی نداشت.

الان که دارم این سطور را سیاه میکنم فکر میکنم نماز و روزه های ما در بارگاه الهی پذیرفته شده چرا که باران رحمت الهی است و شاید این عیدی باریتعالی بود. پس با خیال راحت میتوانید عید را به بنده تبریک بگوئید.( حمل بر خودستائی نشود، چون دیدم کسی تحویلمان نمیگیرد، گفتم عرض اندامی شده باشد).

به کجا چنین شتابان؟!

سالارزهی                                                                                                


دیروز در خبرها آمده بود که حملات انتحاری در افغانستان منجر به کشته و زخمی شدن حدود 200 نفر شده است.

طبق اخبار واصله، بیشترین مقتولین این حملات افراد غیر نظامی مخصوصا زنان و کودکان اند!. از طرفی در گذشته معمولا گروه طالبان چنین عملیات هائی را بر عهده میگرفت. 

حال بدون توجه به این امر که انتحاریون به چه گروهی تعلق دارند. این امر را باید پذیرفت که این گروه خودرا محق میداند و معتقد است این عمل باعث می شود تمام گناهان او بخشوده شوند و  با کشتن این افراد که بزعم او دشمنان خدا و رسول او هستند وی مستقیم راهی بهشت برین میشود. و  اینان به سوی اسفل السافلین سوق داده میشوند!. و الا هیچ کسی حاضر نیست جان خویش را در میان عده ای بیگناه منفجر کند و خودش را خسرالدنیا و الاخرت قرار دهد.

مفهوم حدیث پیامبر ص است که : زمانی بر امت من خواهد آمد که قاتل نمیداند چرا به قتل می رساند و مقتول نمیداند که برای چه به قتل رسید!.

حال یک برای یک بار دیگر خبر مربوط به این حملات را مرور کنیم. در ماه مبارک رمضان که معروف است به ماه ضیافت الهی عده ای زن و کودک و پیر و جوان مسلمان و روزه دار و از قضا فقیر و رنجور از خانه هایشان بیرون آمده اند تا برای افطار چیزی فراهم کنند، کودکانی هستند که شلاق فقر آنهارا مجبور کرده است به دست فروشی روی بیاورند و مغازه دارانی هستند که به امید روزی الهی از خانه بیرون آمده اند تا خرج زن و بچه های خویش فراهم کنند که ناگهان در وسط این جمعیت، یک انسان که برای ورود به بهشت شتابان است منفجر میشود!. و بچه ای یتیم میشود و مادری در سوگ فرزندش می نشیند و خانواده ای نان آورش را از دست میدهد، یکی دستش را دیگری چشمش را و آن یکی پایش را از دست میدهد و اسلام آبرویش را از دست میدهد؟!

واقعا به کجا چنین شتابان ؟ آیا راه رسیدن به بهشت قتل عام مسلمانان بیگناه آن هم در ماه مبارک رمضان است؟. آیا از اسلام فقط خشونت آموختید و آیه جهاد خواندید و بقیه برای شما نیست؟ آیا شرایط جهاد و ممنوعیت کشتن زنان، بچه ها، بزرگسالان و بی طرف ها را نخوانده اید؟ یا چشمانتان آنقدر در معصیت و عصبیت است که قدرت ندارند آیات الهی را مشاهده کنند؟ و یا برگوشتان پرده بسته اند و آیات الهی را نمیشنوید؟ و یا مغز شما قدرت درک و تحلیل کلام الله را ندارد؟ برای یکبار هم که شده آیه 93 سوره نساء را بخوانید و ببینید چه عذابها و وعید های سخت و وحشتناکی برای قاتلان در نظر گرفته است.

 به خدائی که تو اورا نشناخته ای این راه بهشت نیست!. ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی   کین ره که تو میروی به ترکستان است.

شمارا به خدا اسم اسلام و خدارا بر روی این جنایت های خویش نگذارید. اسلام به اندازه ی کافی تحت فشار قرار دارد شما سعی نکنید با آبروی آن بازی کنید.


                                                                    ( این مطلب به فرض صحت اخبار رسیده نوشته شده است)

اشکی برای هموطن


سالارزهی


زلزله باری دیگر ایران را لرزاند!

متاسفانه باری دیگر فرزندان ایران زمین در سوگ نشستند، باری دیگر زلزله خسارت به بار آورد ، بار دیگر بچه هائی یتیم شدند، باری دیگر مادرانی در سوگ فرزندان دلبند خویش نشستند، باری دیگر ایران لرزید، دلهای ایرانیان لرزید و اشکهای هموطنان جاری گشت.

خبر تکان دهنده زلزله آذربایجان شرقی همه مارا در غم و اندوه فرو برد. آنچه رسانه ها اعلام کرده اند این زلزله تا الان حدود 200 نفر کشته و بیش از 1500 تن مجروح داشته است.

امیدواریم به برکت شبهای قدر آمار کشته و زخمی ها از این فراتر نرود.

به عنوان یک بلوچ به عزیزان آذری عرض میکنم. برادران و خواهران بلوچ شما در این موقعیت سخت در کنارتان هستند و آنچه از دستشان بر آید دریغ نمیکنند گرچه در حد دعائی باشد از دور دستها.! 


ژاپن و رمز پیشرفت آن


  سالارزهی

ژاپن یکی از پیشرفته ترین و مترقی ترین کشورهای دنیاست در حالی که هم از نظر منابع زیر زمینی و هم از لحاظ مساحت مفید زمینی، یکی از فقیر ترین کشورهای دنیاست!. سوالی که مطرح است این است که چه چیزی باعث ترقی حیرت انگیز این کشور شده است؟.

این کشور یکی از قربانیان جنگ جهانی دوم و در واقع اصلی ترین بازنده این جنگ بود. اما فقر شدید ناشی از جنگ، تحریم های جهانی و سرخوردگی و فشارهای روانی آن که میرفت ژاپن را به تلی از خاکستر تبدیل کند، نه تنها باعث توقف حرکت صنعتی ژاپن نشد بلکه اندک زمانی پس از پایان جنگ جهانی، این کشور باری دیگر و این بار در دنیای علم، صنعت و تکنولوژی به ابر قدرتی بی مهار تبدیل شد.

واقعا رمز موفقیت ژاپنی ها چیست؟ آیا آنها انسانهائی فوق العاده و از نظر هوشی استثنائی هستند؟. جواب منفی است. زیرا نه تنها ژاپنی ها از نظر هوشی فوق العاده نیستند بلکه در ردیف انسانهای کاملا معمولی قرار دارند!.پس راز این همه ترقی و پیشرفت چیست؟

اگر دنبال پاسخ درستی برای سوالات فوق بر آئیم ، کتب و مطالب حجیمی در مقابلمان صف میکشند و علل و عوامل فراوانی را یاد آوری میکنند. اما تقریبا همه در یک چیز متفق اند، و آن اینکه نوع مدیریت ژاپنی ها بیشترین تاثیر را در این پیشرفت خارق العاده داشته است.

تئوری Z نام کتابی است که ویلیام اوچی در سال 1981 انتشار داد. این کتاب پس از آن به بازار آمد که ژاپن در حال تسخیر بازارهای آمریکا و اروپا بود. نویسنده کتاب که خود آمریکائی بود به دنبال راهی بود تا در مقابل این سیل ویرانگر ژاپنی سدی ایجاد کند. لذا به بررسی علل و عوامل موفقیت ژاپن پرداخت. در این بررسی ها بود که او نظریه معروف خود را به نام نظریه Z  مطرح کرد. وی پیشرفت ژاپن را نه به دلیل هوش فوق العاده ژاپنی ها میداند بلکه به دلیل نوع مدیریت آنها میداند و تلاش میکند از تلفیق سیستم مدیریتی دو کشور آمریکا و ژاپن نوعی مدیریت جدیدی ایجاد بکند تا بوسیله آن در مقابل ژاپن ایستادگی کرد.

ویلیام اوچی در بررسی هایش به این نتیجه رسید که بر خلاف مدل مدیریت آمریکائی خصوصا و غربی عموما، در نوع مدیریت ژاپنی مواردی جزئی و در عین حال بسیار مهم یافت میشوند که باعث  پیشرفت فوق العاده این کشور شده است.این موارد به صورت خلاصه عبارتند از :

1 استخدام در ژاپن مادام العمر هست. در نتیجه کسی که در یک شرکت استخدام میشود آن شرکت را از آن خود وبرای خود میداند.

2 در ژاپن بر خلاف غرب به تخصص های جزئی اهمیتی نمیدهند بلکه آنچه اهمیت دارد کلیات است. در نتیجه یک فرد زمانی میتواند پله های ترقی یک شرکت را طی کند که با تمام جزئیات و چند و چون آن آشنا بشود.

3 جابجائی و انتقال در ژاپن به کندی و باسختی انجام میگیرد. لذا همه با این تفکر که محل خدمتشان ثابت است با جان ودل مشغول به کار می شوند.

4 در ژاپن مسئولیت جمعی است نه فردی. یعنی کل جمع خودرا مسئول میداند نه اینکه صرفا صاحب کارخانه یا مدیر آن خودرا مسئول و همه کاره بداند.

5 ارتقا و جهش شغلی در ژاپن بسیار کند و به صورت افقی انجام میگیرد.

6 در ژاپن نوع نگاه به کارگر نگاه انسانی است در حالیکه در غرب این نگاه ابزاری است. از این رو در ژاپن کارفرما گاها از جزئیات و مشکلات زندگی خصوصی زیر دست خود مطلع است و تلاش میکند اورا کمک کند در حالیکه در غرب این امر دخالت در زندگی خصوصی افراد تلقی میشود.

با توجه به موارد فوق هر شخصی میتواند خودش را بررسی کند و در یابد که چگونه مدیری است!.

همه ما مدیر هستیم!، حداقل مدیر زندگی خویش هستیم، مدیر خانه و خوانواده خویش هستیم، اگر ما نتوانیم بر خود به درستی مدیریت کنیم قطعا فردا در اجتماع و در مناصب رسمی هم رفوزه خواهیم شد.

قطعا یکی از علل پست رفت ما، مدیریت غلط پیشینیان بوده است، پس ما باید تلاش کنیم تا برای آیندگان مدیران خوبی باشیم 

راز پیشرفت دیگران و پس رفت ما!

 دوست و همشهری عزیزم جناب یاسر کرد در وبلاگ "مرز ارتباط" بحثی در رابطه با نتایج کنکور و عدم نتیجه گیری دانش آموزان استان مطرح کرده است. مطلب ذیل سعی دارد به این سوال که چرا دانش آموزان ما موفق به اخذ رتبه های برتر نمی شوند پاسخ دهد.  

 

دو سه  سال قبل در روزنامه "همارا سماج" که به زبان اردو است مطلبی خواندم که برایم بسیار تکان دهنده بود!. یک مادر هندی پس از اینکه کارنامه تحصیلی بچه خودرا گرفته بود خودکشی کرده بود!. جریان از این قرار بود که این مادر دلسوز پس از اینکه متوجه شده بود فرزندش مردود شده است، بسیار افسرده شده بود و به جای منزل، راهی مسیر ریل آهن شده بود و خودش را جلوی قطار پرت کرده بود.!

خودکشی دانشجویان ناکام هندی امروزه به یک معضل بزرگ برای این کشور تبدیل شده است. هر روز در صفحه حوادث روزنامه ها مطالبی راجع به خودکشی دانشجویان ( به دلیل ناکامی در آزمون ) بازتاب پیدا میکند. دولت هند تمام تلاش خود را معطوف رفع این مشکل کرده است اما هنوز موفق به مهار آن نشده است. این مسئله بالیوود را هم به فکر فرو برده و صنعت سینمای هند با ساخت فیلمهائی سعی در مهار این معضل اجتماعی دارد.

چند روز قبل هم سایت عصر ایران مطلبی راجع به تهدید به خودکشی یک مادر ترک درج کرده بود. مبنی بر اینکه فرزند این زن یک روز قبل از آزمون کنکور به دلیل ارتکاب جرم دستگیر شده و روانه بازداشتگاه میشود. این مسئله برای مادرش بسیار گران تمام میشود و باعث می شود وی در مقابل بازداشتگاه بر روی خودش بنزین بریزد و فندک بدست از مسئولین بازداشتگاه بخواهد یا فرزندش را اجازه دهند سر جلسه کنکور شرکت کند، یا او خودش را به آتش میکشد!. همین مسئله باعث میشود قاضی مجبور به صدور اجازه شرکت فرزند آن زن در کنکور شود.

با خوبی و بدی اعمال فوق کاری ندارم و در مقام قضاوت در این مورد نیستم اما مسئله ای که برایم مهم است این است که راز پیشرفت این ملل همین است!. یعنی وقتی یک مادر یا یک دانشجو به این نتیجه برسد که دانش و تحصیل از جان برایش مهمتر باشد، قطعا آن ملت سزاوار پیشرفت است و باید به آن ملت آفرین گفت.

ما ایرانی ها و مخصوصا بلوچ ها آنقدر غرق در بیماری خودبرتر بینی هستیم که هیچ کس را هم آوازه خویش نمی یابیم. ملل دیگر را با القاب گوناگون و زشت مورد خطاب قرار میدهیم و خود را نسل و نژاد برتر میدانیم اما در این میان تنها چیزی که برای ما بی ارزش است، دانش است. همین امر باعث گردیده است کاسه گدائی علمی مان همیشه جلوی بیگانگان دراز باشد.

هر گاه ملت ما به این باور برسد که دانش برای او از همه چیز با ارزشتر است، و آماده باشد برای بدست آوردن آن تمام دار و ندار خویش را فدا کند، آنگاه باید به این ملت امیدوار بود و منتظر رتبه های تک رقمی در کنکورهای داخلی و بین المللی بود. در غیر این صورت آش همان است و کاسه همان.

نظام های اقتصادی دنیا! ( طنز)

سالارزهی

سوسیالیزم: شما دو گاو دارید. یکی را به همسایه تان میدهید.

کمونیست: شما دو گاو دارید. دولت هردو را از شما میگیرد و در عوض کمی شیر به شما میدهد.

فاشیزم: شما دو گاو دارید. دولت هردورا از شما میگیرد و کمی شیر به شما میفروشد.

نازیزم: شما دو گاو دارید. دولت آنهارا از شما میگیرد و شمارا تیرباران می کند.

بیوروکراتیزم: شما دو گاو دارید. دولت آنهارا از شما میگیرد، یکی را می کشد، دومی را می دوشد و شیرهایش را می ریزد.

کاپیتالیزم سنتی: شما دو گاو دارید. یکی را میفروشید و یک گاو نر میخرید. شما صاحب یک گله گاو میشود و پیشرفت می کنید. آنها را میفروشید و بازنشست میشوید.

کاپیتالیزم آمریکائی: شما دو گاو دارید. یکی را می فروشید و دیگری را مجبور میکنید به اندازه چهار گاو شیر بدهد. بعد از مدتی یک مشاور استخدام می کنید تا بررسی کند علت مرگ گاو چی بوده.

کاپیتالیزم مدل آندرسون: شما دو عدد گاو دارید. هر دو را تکه تکه میکنید!.

کاپیتالیزم فرانسوی: شما دو گاو دارید. اعتصاب میکنید، انجمن تشکیل می دهید و بزرگراه هارا مسدود می کنید. برای اینکه شما سه گاو میخواهید.

کاپیتالیزم ژاپنی: شما دو گاو دارید. با تغییرات ژنتیکی، آنها 10 برابر گاوهای معمولی می شوند و 20 برابر گاوهای معمولی شیر می دهند. سپس شما کارتون یک گاو زرنگ  به نام "گامیکونوکو"می سازید و آن را به تمام دنیا صادر میکنید.

کاپیتالیزم آلمانی: شما دو گاو دارید: با فن آوری مهندسی عمر آن هارا به صد سال آفزایش میدهید. آنها در ماه یکبار تغذیه میکنند و تمام مدت شیر میدهند.

کاپیتالیزم ایتالیائی: شما دو گاو دارید ولی نمیدانید آنها کجا هستند! شما ترجیح میدهید نهار نوش جان کنید.

کاپیتالیزم روسی: شما دو گاو دارید. آنهارا می شماری احساس میکنی 5 گاو داری، دوباره می شماری احساس میکنی 42 گاو داری، سه باره می شماری می بینی 2 گاو داری. ویسکی بعدی را باز می کنی.

کاپیتالیزم سوئیسی: شما 500 گاو دارید ولی هیچکدام به شما تعلق ندارد. شما صاحبان آنهارا برای ذخیره سازی عوض می کنی.

کاپیتالیزم چینی: شما دو گاو دارید و300 کارگر که آنهارا می دوشند. شما ادعا میکنید که کارگر به اندازه کافی دارید و محصولات گاوی شما عالی هستند. شما خبرنگاری را که بر خلاف گفته های شما گزارش داده است را بازداشت می کنید.

کاپیتالیزم هندی: شما دو گاو داری: آنهارا پرستش می کنید.

کاپیتالیزم بریتانیایی: شما دو گاو دارید. هردوی آنها دیوانه هستند.

کاپیتالیزم عراقی: همه فکر میکنند شما تعداد زیادی گاو دارید ولی شما میگویید هیچ گاوی ندارید. هیچ کس باور نمیکند و کشور شمارا بمباران میکنند. شما هنوزم هیچ گاوی ندارید ولی حداقل دموکراسی دارید.

کاپیتالیزم استرالیائی: شما دو گاو دارید. تجارت پر رونق است. شما مغازه را می بندید و میروید پارتی.

کاپیتالیزم پاکستانی: شما دو گاو دارید یکی را هواپیمای بدون سرنشین آمریکا می کشد، یکی دیگه شیر نمیدهد.

کاپیتالزیم افغانی: شما دو گاو دارید. شما بیجا میکنید که گاو داری.

کاپیتالزیم بلوچی: شما دو گاو داری. هردو را می فروشی یک ماشین روز می خری، تصادف میکنی. ماشین را همراه با ساعت رادو میدی خسارت. میری مهمانی.