روزهای زندگی من

شیشه نازک احساس من را دست نزن.....چندشم میشود از لکه انگشت دروغ

یه شازده کوچولو سیفیلو نباید از یه فسقل عتیقه خسته شود باشد که رستگار شود....

+ تاريخ ۱۳۹۵/۰۱/۲۵ساعت 5:35 نويسنده الهام |

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد 

اوریانا فالاچی 

چقدر حس خوبی دارم که خوندمش

+ تاريخ ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ساعت 0:7 نويسنده الهام |

دلم میخواد یه چیزیایی بنویسم که خودمم طاقت شنیدنش رو ندارم 

ترس 

درد 

لجبازی 

بی حسی 

تنهایی...............

هربوسعت یک قسمت از کابوس هایم بود ............

+ تاريخ ۱۳۹۲/۱۱/۰۱ساعت 21:46 نويسنده الهام |

دیدن تجاوز ملخ به سوسک شدیداَ


مخاطب خاص نوشت : سراب من چند بار کامنتت رو خوندم اما هنو شوکم چطوری باهات تماس بگیرم کامنتات رو باز کن

پ.ن : هیس دختران فریاد نمیزنند با من مادر هستم .....

+ تاريخ ۱۳۹۲/۱۰/۰۲ساعت 21:13 نويسنده الهام |


یخم...

تهی ام...

نه شادم و نه غمگین...

دلم هیچ چیز نمی خواهد...

حس بدیست این خالی بودن...


یخبندان وجودم...تهی بودن دلم...

پ.ن : داشتم آرشیمو میخوندم عوض شدم .... شایدم عوضی 

اما دیگه هیچی مثل قبل نیست 

دستام تو جیب پالتومه این خامانه نیست ، فکر میکنم یه روز برام مهم بود امروز روز جهانی منع خشونت علیه زنان بود دیگه نیست میگم به من چه ،یه آدم سطحی راحت تر زندگی میکنه ،به پوچی عادت کردم عادت....

سایه شدن هم............

+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۹/۰۵ساعت 22:34 نويسنده الهام |


با تو از خاطره‌ها سرشارم

با تو تا آخرِ شب بیدارم
عشقِ من ! دستِ تو یعنی خورشید

گرمیِ دستِ تو رُ کم دارم


+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۷/۰۵ساعت 22:11 نويسنده الهام |


ﺍﺯ ﻣـﻌﺠﺰﺍﺗـﺶ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ

ﺁﻏﻮﺷﺶ
ﻋﺼﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻧﺪﺍﺷﺖ
                           ﺳﯿﺪﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ

پ.ن : یعنی درست فکر میکنم فاصلم تا اغوشش خیلی زیاده ؟؟؟

پ.ن 2 : چقدر خوبه تو این دنیا بشه هنو رو قول بعضیا حساب کرد 



+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۶/۰۳ساعت 21:34 نويسنده الهام |


تا نرفتی بگویم :

باز آ كه در فراق تـو، چشم ، اميـدوار

 چون ،گوش روزه‌دار ، بر الله‌اكبر است.

                                                   سعدی 

+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۵/۱۶ساعت 18:59 نويسنده الهام |


من از سرگردانی می آیم . من از هزار ویرانی آمده ام . من می دانم که ویران یعنی ساختن خود برای عشق ، و می دانم که سرگردانی جز اضطراب لحظه های بی خویشی نیست . من از متنِ باد و طوفان گذشته ام و می دانم تزلزل یعنی چه ! من از دست ناپایدار تزلزل شربت وحی چشیده ام ! خدای من باد است ! من از انتهای هستی ، پشتِ باران ، کوی غربت ، از واهی ترین وادی " امید " عبور کرده ام ...

+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۵/۰۶ساعت 3:36 نويسنده الهام |


دست هایم را از پشت خواهم بست 

پاهایم رابه زمین میخکوب خواهم کرد 

دهانم را مهر و موم میکنم 

اما چشم و گوشم را باز خواهم گذاشت 

آخر این من باید یاد بگیرد ببیند یاد بگیرد اما کاری نکند حرفی نزند و قدمی برندارد

فقط ببیند و بشناسد !

+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۴/۱۲ساعت 22:12 نويسنده الهام |