قاطي
گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر
بعد از قطع کردن تلفن :
دخترها:
واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد
پسرها:
بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه
خيلي شاكي ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه.
يك مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه دوباره موتور گازيه قيييييژ ازش جلو زد!
ديگه پاك قاط ميزنه، پا رو تا ته ميگذاره رو گاز، با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه.
همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!!
طرف كم مياره، راهنما ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده بزنه كنار.
خلاصه دوتايي واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا تو خدايي! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازي كل مارو خوابوندي؟!
موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بيامرزه که واستادي... آخه ... كش شلوارم گير كرده به آينه بغلت !!!!
مادر تهراني :كامى بيا مى مى.
مادر عرب :حسون تعل پستون.
مادرلره :گرگعلي بيوگيته كوفت كن
مادرترك:يتيم گالاسان گل زهريماريني ايچ.
مادرشمالي:بشو پستونو بليس بذارعمو هم ببينه
صبح روز شنبه با به صدا در آمدن زنگ فوريتهاي پليسي شهروندي تهراني از
کشف گوري دسته جمعي خبر داد.به گزارش خبرنگار ما : تيمي متشکل از کاراگاهان و متخصصان
قتلهاي زنجيره اي در محل حادثه حاضر شده و مشغول بررسي هاي اوليه ميباشند.هويت اجساد مشخص نشده است اما تعداد اجساد
12 نفر ميباشد که همگي مرد مي باشند و به نظر ميرسد مشغول برنامه ريزي براي ايجاد مزاحمت و ترساندن دختران بودند!به عکس اين جنايت وحشتناک که به طور اختصاصي تهيه شده است در
ادامه مطلب توجه فرمائيد(حتما ببينيد خيلي ترسناكه آدم مو به تنش سيخ ميشه در ضمن
نظر يادتون نره)ســـــــــــلام دوستان گلم
معذرت كه دير به دير آپ ميكنم
يه خبر ژالب من يه وبلاگ ديگه ساختم شما ميتونيد اونو ببينيد
اگه كم پيدا شدم توي اين وبلاگ ميتونيد پيدام كنيد
امروز ساختمش موضوعش عشقوليه
اسمـــــــــــــــــش:
http://eshghmiyad.blogfa.comاميدوارم خوشتون بياد
نظرتونو راجب قالب بگيدقربـــــــــــــــوووووون شــــــــــــــما شيــــــــدا
سلاااااااااااااام
با يه سوال ديگه وبلاگمو آپ ميكنم.....
اگه يه دوست قديمي رو بعد از مدت ها ببينيد اولين چيزي كه بهش ميگين چيه؟؟؟؟
منتظر جواباي جالبتون هستم....
دفعه بعد معلوم نيست كي وبلاگمو اپ كنم پس واسم كامنت بزاريد كه وقتي ميام وبلاگمو چك كنم نظراتونو ببينم و خوشحال شم
پس باااااااااي
تاااااا هاااااااااااااايسلاااااااام
امروز ميخوام يه سوال قشنگ از همه بپرسم بدترين وبهترين جوابارو هم تو وبلاگم ثبت ميكنم
پس سعي كنيد جواباتون قشنگ باشه كه خدايي نكرده نره تو ليست بدترين ها....
سوال اينه
: اگه يه كاميون داشتي پشتش چي مينوشتي؟؟؟همه نظر بدن....
سلااااااااام
جواب سوال"
اگه كاميون داشتي پشتش چي مينوشتي؟"لطفاجواباي جالبتونو بخونيد.........
محبوب
: اینو نخون حواست به رانندگیت باشهمحمدعلی
: این نیز بگذرد!ثانیه
: دنبالم نیا!!!!!!!!!!!!امیر
: داداش مرگ من یواشپیام
: شیدا دوست دارمم
: دنیا دو روزه یه روزشم تعطیلهاکبر
: رفیق بی کلک مادرمهدی
: دریای غم ساحل نداردحسین
:دیونتم لوتی یا ایحجتخدا یا خوش رکابامیر
: عاقبت نت بازی!!امیر
: تند رفتن که نشد مردی / عشق است که برگردی.
.
.
.
.
.
* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردي است.
* ازدواح مفرح: مردي که از يکنواختي زندگي با همسر اولش خسته شده است، براي تفريح زن ديگري بگيرد.
* ازدواج موجه: چرا مردي که زن اولش بچه دار نمي شود يا بيماري دارد، به بهانه هاي واهي مثل مردانگي و انسانيت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهي، به پاي او بماند؟ موجه است که در اين هنگام هرچه زودتر براي ازدواج بعدي اش اقدام کند.
* ازدواج متمم: مرد ببيند چه صفات زنانه اي را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زني بگيرد که آن صفت ها را داشته باشد.
* ازدواج مثلث: مرد تقوي پيشه کرده و به سه زن قناعت نمايد.
* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زني را که شرع به او اجازه مي دهد بگيرد.
* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگيرد: سفيد پوست، سرخ پوست، سياه پوست و زرد پوست.
* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه يک بار زن بگيرد.
* ازدواج ميسر: مرد هر زني را که برايش ميسر است بگيرد.
* ازدواج مشبک: مرد يک شبکه هرمي ازدواج راه بيندازد. به اين معني که هر زني گرفت، آن زن، چهار زن ديگر را هم به او معرفي کند و او همه آنها را بگيرد.
* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگيرد تا جانش از فلان جايش در برود
هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است
حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند.
در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.
از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهريه و شير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي داييمختار با پدر خانومش حرفش بشود دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند!
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري ميکند.
تلفن: شرط لازم و کافي براي شروع ، ثبوت و گسترش يک رابطه عاشقانه . در گذشته براي تشخيص صداقت طرف هم کاربرد داشت اما با اين سيستم مسخره آي دي کالر و افتادن شماره ، ديگر به درد اين کار نمي خورد. نوع همراهشم که ديگه معرکه است! آخر حريم خصوصي و آره و اينا! معمولاً تون صداي عشاق در پشت خط کمي خشدار مي شود البته اين اشکال مربوط به مخابرات است ، اين گونه تماس هاي تلفني معمولاً طولاني هستند. شما فکرش را بکنيد دو نفر دارند آخرته دورنماي آينده خودشان را براي هم ترسيم مي کنند!
همکلاسي: يک تصادف تاريخي . در اين مورد سازمان کنکوري ها نقش واسطه را ايفا مي کند. عشقي چند منظوره که در تقلب ها و ورقه عوض کردن سر جلسه امتحان هم کاربرد بسزايي دارد. مي تواند کلي هم باني خير شود براي بچه هاي ديگر !سر کلاس معمولاً عشاق جوري مي نشينند که امتداد نگاهشان از هم عبور کند : در اين جور مواقع استاد هم آن دورها در يک گراند تصوير مشغول فعل و انفعالي نامعلوم است . حضرت عشق در اين جور مواقع ابتدا به صورت جزوه و نمونه سوال و بعد ها در قالب هاي مختلف مخابراتي و مراسلاتي ظاهر مي شود!
هديه: بروز عيني ماکزيمم عشق دو کبوتر. وسيله اي که با آن عاشق فرياد مي زند :" دلم فقط تورو مي خواد." نوع آن از عروسک هاي خرسي و مرغي و اردکي گرفته تا سند آپارتمان متغير است.
اتومبيل: وسيله اي براي آزاد شدن انرژي جنبشي ، عامل جاري شدن سيل عشق در بزرگراه ها ، لايي کشيدن در اتوبان براي نشان دادن دست فرمان به طرف به همراه آهنگ" ما دو بال پرواز مرغ عشقيم پر کشيديم تا اوج آسمونا" بسيارمؤثر است. نوع ماشين هم بستگي به توانايي مالي پدر مربوطه از پيکان جوانان 57 جوات اسپرت تا پژو 206 ناز بشي الهي متغير است. سيستم صوتي هم هرچه باحال تر باشد روابط بهتر تر تحکيم مي شود!
من از پست sms خيلي بدم مياد الانم ناچار بودم گذاشتم چون مطلب باحال نداشتم ولي بخونين گلچين شده س و خيلي بااااااااااااحاااااااااالن هر كي جنبه داره ادامه مطلبو نيگا كنه البته فكر نكنم احتياجي به جنبه داشته باشه.... اشكال ندااااره بي جنبه ها هم ميتونن ادامه مطلبو نيگا كنن....پس آفرين به هر كي كه زودتر بخونه و زود تر نظر بده براش يه توپ گل گلي ميخرم
براي ديدن عكس ها بر روي ادامه مطلب كليك كنيد
چگونه يك زن را خوشحال كنيم
در تاپيك قبلي در مورد چگونگي خوشحال كردن مردا رو خونديم حالا در مورد چگونگي خوشحال كردن خانوما ميخونيم
لطفا ادامه مطلب رو ببينيد وبخونيد
.
.
.
.
.
1. تنهاش بذاريد!!!!
یک گنجیشک آبادانی داشته واسه خودش پرواز میکرده، یهو از دور یک عقاب میبینه. میره جلو، بالهاشو باز میکنه، میگه: هو ولک! بالها رو حال میکنی؟! عقابه میگه: برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجیشکه میگه: نه جون ولک، نیگاه کن هیبت بال رو، رنگ پر رو، حال میکنی؟! عقابه میگه: برو بچه به بازیت برس ، من بهت اشاره کنم همه پرهات میریزه. گنجیشکه از رو نمیره، میگه: ههه! ولک پرهای من بریزه؟! نظاره کن قطر بال رو... صفا کن! عقابه شاکی میشه، یک تلنگر میزنه به گنجیشکه، همه پرهاش میریزه تعادلشو از دست میده سقوط میکنه.
همونجور که داشته لخت میافتاده پایین، داد میزنه: هوو ولک!... حال میکنی هیکل رو
به غضنفر می گن:برو لباس مشکی بپوش میخوایم بریم عزاداری پدرت.میگه:حس می کنم یه اتفاقی افتاده شما به من نمی گید..
----
یکی می زنه زیر گوش دوستش اون عصبانی میشه یقه ی دوستش را می گیره میگه مرد حسابی جون ننه ات بگو جدی زدی یا شوخی بود.
دوستش با عصبانیت میگه :خیلی هم جدی بود. اولی میگه خدا را شکر آخه من با کسی شوخی ندارم.
----
غضنفر تو ترافیک گیر میکنه
میگه : ها ماشالا !
به این میگن عروسی !
----
شعر بعد از طلاق: یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش انقدر لوس و ننر شد که سپردم به ننش!
----
مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید: آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!!
----
ازغضنفرمی پرسن :عروسی پسرت کیه؟
می گه:این دوشنبه نه چهارشنبه ی بعدی
----
قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
غضنفر: جناب قاضی! خودش میخواست، هر وقت من را میدید،
میگفت یک سری به ما بزن!
----
غضنفر دخترش بچه دار نمیشده ، هرچی دوا درمون میکنن جواب نمیده
آخرش شوهرش میدن !
----
تو دادگاه وكيل مدافع ميگه: جناب قاضي!
مردي كه شما محاكمه اش ميكنيد
پدري مهربان، انساني شريف و آدمي با وقار است.
متهم ميگه: اين قرار بود از من دفاع كنه، نه از كسي ديگه.
----
معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم.
شاگرد: الف ? ب ? پ ? ت ? ث ? چهار ? پنج ? شش ? هفت...
معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم.
شاگرد: ا ? بي ? سي ? چهل ? پنجاه ? شصت ? هفتاد...
معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم.
شاگرد: آلفا ? بتا ? ستا ? چهارتا ? پنجتا ...
معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو.
شاگرد: نابرده رنج گنج ? پنج ? شش ? هفت..
----
خانمی نه چندان خوش قیافه به همسرش مي گه: شباهت من و خورشيد چيه؟
شوهرش می گه: به جفتتون نمي شه مستقيم نگاه كرد
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد.
بالاخره دکتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی …
پزشک جراح در حالی که قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :
“متاسفم که باید حامل خبر بدی براتون باشم
تنها امیدی که در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه.”
“این عمل، کاملا در مرحله أزمایش، ریسکی و خطرناکه
ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره
بیمه کل هزینه عمل را پرداخت میکنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت کنین.”
اعضاء خانواده در سکوت مطلق به گفته های دکتر گوش می کردند
بعد از مدتی بالاخره یکیشون پرسید :”خب، قیمت یه مغز چنده؟”
دکتر بلافاصله جواب داد :”۵۰۰۰$ برای مغز یک زن و ۲۰۰$ برای مغز یک مرد.”
موقعیت ناجوری بود، خانمهای داخل اتاق سعی می کردند نخندند
و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نکنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند !
بالاخره یکی طاقت نیاورد و سوالی که پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید که
: “چرا مغز خانمها گرونتره؟”
دکتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد که :
“این قیمت استاندارد مغزه!”
ولی مغز آقایان چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر !!
اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچلهای چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و میخواهند یک هفتهای ویزای کانادا بگیرند!
----
به یارو میگن دگرگونی یعنی چه ؟ میگه : یعنی این گونی نه یک گونی دیگه!!
----
طرف با بچه هاش گرگم به هوا بازی می کرده جو میگیردش یکیشون رو می خوره
----
غضنفر قورباغیه شنا میکنه, لک لک میخورتش !
----
حیف نون میره بهشت زهرا, گل فروشی بسته بود... بجاش کامپوت میخره
----
حیف نون رفته بود امريكا. وقتي برگشت، ازش پرسيدن اونجا مشكل زبان نداشتي؟ گفت من نه، ولي امريكايها همشون مشكل زبان داشتن
----
حیف نون ميره خواستگاري،پدر مادر دختره ميگن دختر ما ميخواد درس بخونه،ميگه خوب من ميرم دو ساعت ديگه ميام!
----
غضنفر از خواب میپره پاش میشکنه
----
غضنفر داشته يكي رو بدجور ميزده و هي داد ميزده كمک كمک! بهش ميگن بابا تو كه داري اينو مي زني، دیگه چرا كمک ميخواي؟ ميگه آخه اين گفته اگه بلند شم لهت مي كنم ...
----
یک بار یکی پاش خواب میره پتو می کشه روش!
براي خواندن مطلب روي ادامه مطلب كليك كنيد
صفر گنده
فردا چند شنبه است؟فردا پنج شنبه است
باز مثل امروز / باز مثل دیروز / باز مثل هر روز
مثل همیشه / کلاس تاریک / بخاری سرد
حاضروغایب / زرنگها جلو / تنبلها عقب
روی میزهای ردیف عقب همه جا سیاه از یادگاری:
"این یادگاری مال محمود است"
یا مال محمود یا مال احمد یا مال هادی یا مال هاشم یا مال محسن یا مال قاسم.....
ساعت اول:زنگ مشق خط
باز مثل دیروز مثل همیشه <<دولت جاوید...هر که نکونام>>چچ
_ای حسن گاو.مشق خطت کو؟؟
_اقا ما دیشب خونه همسایمون عروسی بودیم عروسی سارا دختر سلیم....
_خفه شو ساکت گمشو بتمرگ
ای بیا مبصر دفتر را بردار یک صفر گنده ساعت اول برای محسن بگذار
ساعت دوم:تاریخ جغرافی:محسن تنبل بیا پای تخته
سال وفات داریوش کبیر ؟ طول حیات داریوش صغیر؟
محسن در دلش :حیات با <<ت>> حیاط با<<طین>>
_در میهن ما اولین دفعه تنباکو کی داشت؟نادر شاه کی مرد؟؟
اقا محمدخان چند تا بچه داشت؟
(بچه زرنگها ):اقا ما بگیم ؟(از ته کلاس بچه تنبل ها):هرو هرو هر
_به چی می خندین ای کثافتا اون ته کلاس؟
از سر همتون پوستی بکنم !!!به خیالتون من لو لوی سر خرمنم؟؟؟
<<باز رو به محسن>>:چانک چو کی بود؟؟چونک چا کی بود؟؟
جمعیت هند؟؟جمعیت چین؟؟مال هندو چین ؟؟
همه چینی ها همه هندی ها می کند رو هم مال هندو چین
(بچه زرنگها):اقا ما بگیم؟
_گمشو بتمرگ .... ای بیا مبصر دفتر را بردار
یک صفر گنده ساعت دوم واسه محسن بگذار
ساعت سوم :...
_یک صفر گنده ساعت سوم بذار واسه محسن
_گمشو بتمرگ یک صفر گنده..... ساعت اخر بگذار واسه محسن
ساعت اخر:درنگ درنگ
نمناک و خاموش محسن تمرگید یک گوله اشک از چشمش چکید
حکايت فرنگي :
روزي روزگاري يک زن آمريکايي قصد ميکنه يک سفر دو هفته اي به ايتاليا داشته باشه…
شوهرش اون رو به فرودگاه مي رسونه و واسش آرزوي مي کنه که سفر خوبي داشته باشه…
زن جواب ميده ممنون عزيزم ، حالا سوغاتي چي دوست داري واست بيارم؟
مرد مي خنده و ميگه : “
يه دختر ايتاليايي”زن هيچي نميگه و سوار هواپيما ميشه و ميره …
دو هفته بعد وقتي که زن از مسافرت برمي گرده ،
مرد توي فرودگاه ميره استقبالش و بهش ميگه : خب عزيزم مسافرت خوش گذشت؟
زن : ممنون ، عالي بود!
مرد مي پرسه : خب سوغاتي من چي شد؟
زن : کدوم سوغاتي؟
مرد : هموني که ازت خواسته بودم… دختر ايتاليايي!!
زن جواب ميده: آهان! اون رو ميگي؟ راستش من هر کاري که از دستم بر مي آمد انجام دادم!
حالا بايد ? ماه صبر کنم تا ببينم پسر ميشه يا دختر
؟نتيجه گيري مهم اين داستان :
هيچ وقت سعي نکن که يک زن رو تحريک کني! اون ها به طرز وحشتناکي باهوش هستند!!!
عشق شاید تنها جایزه ی این روزگار نامهربان است كه برای بردنش نیازی به پارتی نیست !! برایش مهم نیست كه تو "شاهی یا گدا" ! مردی یا زن ! هر چه كه هستی ، باش ! فقط تنها شرطش این است كه ارزش آن را بشناسی و حرمتش را نگه داری
معادله اي براي زندگي...
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
به ترتيب برابر با:
26-25-24-23-22-21-20-19-18-17-16-15-14-13-12-11-10-9-8-7-6-5-4-3-2-1
باشد ... آن گاه داريم ...
کار سخت؟!!!!؟
HARD WORKH+A+R+D+W+O+R+K
98%=11+18+15+23+4+18+1+8
دانش؟!!!!؟
KNOWLEDGEK+N+O+W+L+E+D+G+E
96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11
دوست داشتن؟!!!!؟
LOVEL+O+V+E
54%=5+22+15+12
خوشبختي؟!!!!؟
LUCKL+U+C+K
47%=11+3+21+12
(بيشتر ما تصور نمي کنيم که اين مورد خيلي مهم است؟؟)
پس چه چيز صد در صد را مي سازد؟
پول؟!!!!؟
MONEYM+O+N+E+Y
72%=25+5+14+15+13
راهبري؟!!!!؟
LEADERSHIPL+E+A+D+E+R+S+H+I+p
97%=16+9+8+19+18+5+4+1+5+12
هر مساله اي راه حلي دارد تنها اگز نگرشمان را تغيير دهيم.
به قسمت بالا برگرديد، به 100%واقعا به چه چيزي براي يک قدم پيش تر رفتن احتياج داريم؟؟
نگرش؟!!!!؟
ATTITUDEA+T+T+I+T+U+D+E100%=5+4+21+20+9+20+20+1
اين نگرش ما نسبت به زندگي و کار است که زندگي را 100%مي سازد
نگرشتان را تغيير دهيد، تا بتوانيد زندگي تان را تغيير دهيد
حالا شما جواب سؤال را مي دانيد چه کاري انجام خواهيم داد
نگرش، همه چيز است.
بهترين جک جهان انتخاب شد...
بهترين جوك جهان انتخاب شد.اين جوك در بزرگترين طرح علمي پيرامون طنز انتخاب شده است قضيه از اين قرار است كه انجمن پيشبرد علم از كاربران اينترنت در سراسر جهان درخواست كرده بود كه بامزه ترين جوكي كه شنيده اند را برايش ارسال كنند. به گزارش رويتر 2 ميليون تن نظر دادند، اين نظرات مشتمل بر چهل هزار جوك شد و جوك ها از هفتاد كشور جهان براي اين انجمن ارسال شد. نتيجه انتخابات اين جوك بود:
دو شكارچي در جنگل بر روي درختها كمين كرده بودند. يكي از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچي دوم احساس كرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمي كشد و چشمانش باز و خيره مانده است.
او با موبايل با يك مركز اورژانس تماس مي گيرد و به فردي كه گوشي را برمي دارد مي گويد:
فكر مي كنم دوست من مرده است ، چكار بايد بكنم؟
طرف مقابل به آرامي مي گويد:
دلواپس نباش.
من مي توانم به تو كمك كنم.
ابتدا بايد مطمئن شويم كه مرده است
بعد از سكوتي كه حكمفرما مي شود صداي يك گلوله به گوش مي رسد. شكارچي دوم دوباره گوشي را برمي دارد و مي گويد: بسيار خب ، حالا چه كار بايد بكنم؟!
***جلسه ي خواستگاري***
جلسه ي خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت
همراهتون داشته باشين