پست آخر - حرف آخر
گفته بودم نمیام یه مدت...نمیدونم هی میخاسم بیام آپ کنم،اما نمیشد.دلم نمیخاست بیام.
شاید دیگه دلم نمیخاد بیام اینجا/نمیدونم...
زندگیم عوض شده،مشغلم زیاد شده،یکی بهم فک میکنه،من بهش فکر میکنم...
اینجا هروقت دپرس بود میومدم.یکی دیگه نمیزاره به اینجا اومدن،به ناراحت شدن فکنم....
پست اولمو خوندم (شب یلدا-شب دلتنگی).پست دوم،سوم...یادش بخیر چه حالی داشتم.هه!خندم میگیره!
این روزا هرکی دلش میشکنه یا دنیا باهاش خوب تا نمیکنه وبلاگ میزنه از غمو غصه مینیویسه...
منم یکی ازین آدما بودم.به جایی نرسیدم.اونایی هم که مثه منن بدونن به جایی نمیرسن با این کارا
راهه منو نرن.همه چی الکیه....
پست آخرمه.نمیدونم چی بنویسم.
نمیخام چیزی بنویسم..میخام زودر برم اینجا نمونم.متنفرم از هرچی رنگ سیاه،غم،ناراحتی...
دنیا ارزش نداره...
دوستای خوبی پیدا کردم اینجا.
میام نظرارو نگا میکنم بعضی وقتا...همتونو میبوسم.به اون بالایی میسپارمتون...
کسی بهتون شادیو نمیده،خودتون باید پیداش کنید،اگه نتونین پس دیگه از اینو اون گله نکنید...
خداحافظ...




















)و عکس حاجیتونو گذاشتم(زود نیگا کنین میخام وردارمااااا
)


دل من باز گریست،