پست آخر - حرف آخر

سلام

گفته بودم نمیام یه مدت...نمیدونم هی میخاسم بیام آپ کنم،اما نمیشد.دلم نمیخاست بیام.

شاید دیگه دلم نمیخاد بیام اینجا/نمیدونم...

زندگیم عوض شده،مشغلم زیاد شده،یکی بهم فک میکنه،من بهش فکر میکنم...

اینجا هروقت دپرس بود میومدم.یکی دیگه نمیزاره به اینجا اومدن،به ناراحت شدن فکنم....

پست اولمو خوندم (شب یلدا-شب دلتنگی).پست دوم،سوم...یادش بخیر چه حالی داشتم.هه!خندم میگیره!

این روزا هرکی دلش میشکنه یا دنیا باهاش خوب تا نمیکنه وبلاگ میزنه از غمو غصه مینیویسه...

منم یکی ازین آدما بودم.به جایی نرسیدم.اونایی هم که مثه منن بدونن به جایی نمیرسن با این کارا

راهه منو نرن.همه چی الکیه....

پست آخرمه.نمیدونم چی بنویسم.

نمیخام چیزی بنویسم..میخام زودر برم اینجا نمونم.متنفرم از هرچی رنگ سیاه،غم،ناراحتی...

دنیا ارزش نداره...

دوستای خوبی پیدا کردم اینجا.


میام نظرارو نگا میکنم بعضی وقتا...همتونو میبوسم.به اون بالایی میسپارمتون...

کسی بهتون شادیو نمیده،خودتون باید پیداش کنید،اگه نتونین پس دیگه از اینو اون گله نکنید...

خداحافظ...


شعر و متن عاشقانه


میروی و فراموش میکنم
؟چه بی صدا میگذری و میروی ,بی انکه به تنهایی من بیندیشی کوله ات را میبندی و راه سفر را در پیش میگیری!!!
نگاهی به پشت سر خود نمی اندازی که مبادا چشمان گریانم را ببینی؟
ایا به ذهنت ختور نمیکند بی تو چه کنم؟
باشد!باشد برو !فراموش میکنم ولی نه گذشته و خاطرات را بلکه اینده را فراموش میکنم!
اینده ای که باهم نقشه اش را کشیده بودیم...

.

.

خاطرات
اسمان غرلید ترکاند بغض من
اشک جاری گشت به روی گونه ام
یادشبهای عریانی عشق
من اسیر برکه ویرانی ام

روزگاری در اقیانوس زندگی
خنده برلب میگذشت ساعتها
لیکن شیطنت از راه رسید
وای از ان بستر وای از ان دلخوشیها

ماه غرق ناز بودواسمان غرق نیاز
من و او مبهوت در ان زمان
ترس بر وجودم چیره گشته بود
او محو تماشای مکان

ناگهان بادی وزیدو سوزشی برتن نهاد
انداخت از پای این درد بی امان
من را که همچو پروانه ای پربسته
بر دور این شمع گشته بودم نگران

دستانش به دورم حلقه زد
لب به روی لبهایم میگذاشت
اتش عشق چنان گرمم کرد
برف هم بر ان گرما اثرنداشت

من در اغوش و او بیخود ز خویش
مست بودم از ان حال و هوا
بر خیالم نگذشت حتی یه ان
روزی او پرگیرد بی سروصدا

هق هقم سکوت را در هم شکست
این سکوت مرگبار خانه را
وای از این جوروستم دردو غمم
میکوبد پیاپی مرا خاطره ها

.

.

.

بگذار نگاهت کنم
به چشمان بنگر انبوه دردم را حس میکنی
مفهوم نگاهم را درک میکنی
نه,نه,چشمانت رانبند,اشک نریختم که رو برگردانی,نگاهم کن
بگذار جاری شود ازچشمانی که لبریز است
صبر کن طاقت بیار چشمانت را نبند,میخندم برایت
میخواهم که بمانی ,میخندم شاید اینگونه بخوانی هجوم تنهایی سردم را
چرا؟چرا حال رو برمیگردانی من که خندیدم ,بگذار نگاهت کنم
بگذار نگاهت کنم
حال تو میگریی؟اخرچرا؟
بگو من چه کنم؟من که خود از تو خواستم رو برنگردانی و نگاهم کنی حال با این چشمان گریان تو چه کنم!
اشک نریز نمیخواهم رو برگردانم
میخواهم نگاهت کنم...

***************************************

سلام دوستایه خوبم...

امیدوارم حالتون خوب باشه و لذت ببرین از مطالبم...

خاسم بگم شااید یه مدتی نباشم نتونم بیام اینورا...

شما بیایینااااااااااااااااااااااااااااااا...

نظر بذاریید زودیی میخونم حتمآ...

مواظب خودتوونو وبلاگم باشید...

میبوسمتون...

فعلآ . . .

حواست نیست....

اگه پرسید ازت هنوز تو فکرمی؟

بخند و بهش بگو یه تجربه بودم همین

اگه پرسید تا حالا واسه من گریه کردی؟!

بگو نه ولی بگو گریه کردم که برگردی

حواست نیست

به این حالی که من دارم

حواست نیست

که من چقدر دوست دارم

حواست نیست

همش گریه شده کارم...

ادامه نوشته

آسوده بخواب...

خیالت راحت باشد

شعر تازه ای

به ذهنم نمی رسد

این روزها

نه آب ٫ برایم معنای زلال زیستن است

نه پنجره

... پرواز را

در خاطرم زنده می کند

آسوده بخواب

من سالهاست

از تو گذشته ام ....!

دو خط موازی....



قبول که ما ،

دو خط موازی

هیچگاه

به همدیگر نمی رسیم

فقط

کمی فاصله را

کمتر کن

می خواهم

بهتر ببینمت...

پوکه های خاطرات....

ته سیگار هایم،

پوکه های خاطرات است

که شلیک می کنم

وسط مغزم!!!

می کشد مرا...

اما شاید

تو را

فراری دهد از ذهنم...!

همه را خطا زدم...

پاکت بعدی

خشابی دیگر!!!

چند متن عاشقانه ی زیبا...


" تـــو "

دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،

کلمه ی کـــوتاهی

کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..

جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و

ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*

***********************

گـل یا پــوچ؟


دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..

*******************

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد

مجسمه ....

بیا آخرین شاهکارت را ببین . . .
مجسمه ای با چـشمانی باز ، خیره به دور دست . . .
شاید شرق ، شاید غرب
مبهوت یک شکست ، مغلوب یک اتفاق ، مصلوب یک عشق ، مفعول یک تاوان
خرده هایش را باد دارد می برد . . . 
و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته . . .
بیا آخرین شاهکارت را ببین
مجسمه ای ساخته ای به نام « من »

عذاب آور....

یه خیابون هایی ...

یه آهنگ هایی ...

یه روز های خاصی ...

پارک هایی....

یه سیزده بدری

یه عــــکــــس هایی ...

یه .....

اینا شاید هیچی نباشن

ولی گاهی

خیلی عذاب آورن

برای یه آدم هایی.....!

به سلامتی تو....

به سلامتی تو،

تویی که این متن رو میخونی

تویی که دلت شکست

ولی مرام داشتی،

تنها موندی....

اما معرفت داشتی....

تو دختری که

تو این روزای سخت

از خیلی از نامردای مرد نما

مقاومتری و محکمتری....

تو پسری که

تو این روزای سخت

از خیلی زن نما های سنگدل

با احساس ترى،

لطیفتری

نه میگم بی خیال

نه میگم خوش باش...

بابت خوردن

مهر با ارزش آدم

رو پیشونیت

داری بها میپردازی

به نظرت نمی ارزه؟

می ارزه خوبم می ارزه....

به سلامتی تو...

به افتخارت....

گفتم

دوستت دارم

و گفتي

دهنت

بوي شير ميدهد ...

حالا

به افتخارت

دهنم بوي

سيگار....

مشروب...

دروغ...

ميدهد

برمیگردی؟

زودتربیا....


گمان کنم

باید بروم سراغ

شیشه های همسایه

شیشه های خانه ی خودمان

دیگر کفاف نمی دهند

بس که ها کرده ام

و رویشان قلب کشیده ام

فقط قول بده

زودتر بیایی

پیش از آنکه

شیشه های همسایه ها هم

دیگر ...

جایی برای

قلب من نداشته باشند!

قضاوت کن....


بیا درست مثل کودکی هایمان


بازی را

از نو آغاز کنیم ...

تو چشم بگذاری

و من قایم شوم ...

اگر پیدایم کردی

هر چه گفتی قبول

حالا ...

تو چشم میگذاری

و من قایم می شوم

درست

در پشت سرت...

و تو می گردی

و من پیدا نمی شوم

ديدی ماه من

من در یک قدمی تو ام

و تو هرگز

مرا پیدا نکردی !

نه مرا ؛

نه آن سایه ی اضافی

روی دیوار را

حالا قضاوت با خودت !

 ترس زندگی..


دنیا نمی ترسد از اینکه مترسکش ، عاشق کلاغ بشود و مزرعه را به باد بدهد.

نمی ترسد از اینکه نرگس های کوهی، دل ببندند به مرد گلفروش و دشت هایش عریان بشود.

دنیا نمی ترسد از مهر بی امان باران به خانه ای که عاقبت سیل می بردش..

حتی نمیترسد که دل زمینش برای یک شهر بلرزد و هر چیزی را در قلبش فرو ببرد.

اما آدم می ترسد....
می ترسد که دل بدهد و خالی بماند دستش .
می ترسد که زندگی اش لای بقچه ی دلش جا مانده باشد.
آدم می ترسد که عشق مثل یک اسکناس کهنه گوشه نداشته باشد
یا چند مغازه آنطرفتر ، بشود ارزانتر خریدش و گرانتر فروخت.
آدم می ترسد و قلبش مثل قلب یک خرگوش کوچک فرارکرده همیشه می لرزد .
خرگوشی که دل خوش نکرده به هویج کوچک نارنجی نزدیک .
و یادش رفته است که مرگ همیشه پشت بیشه هاست.
و وقتی می رسد که تمام دنیا عاشقی کرده جز آدم.
چون آدم می ترسد. و نمی داند که باید مزرعه و جنگل و خانه و شهر را به باد داد و یک گردنبند
بدلی لاجوردی خرید با یک نخ بلند که آخرین آویزه های سنگی اش درست
روی قلبت جا خوش می کند .
افسوس که آدم می ترسد. و اگرنترسد و دل ببازد ، بال در می آورد .
چون همیشه باید آماده پریدن از زمینی باشد که ترس ، کتاب مقدس آدمهایش است .

شادی را هدیه کن

حتی به کسانی که

آن را از تو گرفتند.

عشق بورز

به آنهایی که

دلت را شکستند.

دعا کن

برای آنهایی که

نفرینت کردند

و بخند

که خدا هنوز

آن بالا با تـوست...

ردپا...

با همه غمایی که داری باز تو بخند
               دردا روی تنم خالکوبین
نمیخوام زندگیت بشه داستان من
             برو جلو هنوز راه باز مرد
با همه غمایی که داری باز تو بخند
               دردا روی تنم خالکوبین
نمیخوام زندگیت بشه داستان من

              دوباره منمو من جلومون در وروردیه
حسم مث تنهایی بعد شلوغیه
             هم خوبه هم بد صبورو تک پر
با آدمای دورت از هر جوری بدتر

              نه قصه بلدی نه اهل قصه ای
نه جنس تقلی نه قسطی زنده ای
              پاهات راه میره اما دلت کلیده
اخلاق همیشه روش یکی تلی ریده

              تو دفنی پشت خاک خاطراتت
دل تنگ پولی بعد خانواده
             حرفتو قورت میدی تا شنونده شی
پر حرفی ولی خب میگی بزنم که چی

             تا صدای برندت باشه جای بلندتر
فس تلپی توی خونه پا منقل
             و لم دادی رو همه کبودیات
و زیر لب میگی این طعم جوونیاست...

منو یه جعبه سیگار وقتی درو دیوار
همه ی شب تا صبح رفیق من بود
من بازم وایسادم دنیامو پاس دادم
با همه سختیاش...


              ببین زندگی چیه از نظر تو؟
                              یه نامه عاشقانه لابه لای سبد گل؟
ها؟ یه گیتار یه سیگار ترانه خون بیدار
               شکست عشقی یا لحظه های خوب دیدار
داداشی واسه ی من عادین اینا
من یه جوونم از نوع مادی بیکار
              یه نشه خل لش وخل بازیگر نقش دوم
             خودم شدم رد مخ و زندگیم توش رفته گه

نفهمیدم چی شد که عمرو وقتو آب برد
نفهمیدم چی شد که مغز پوکم تاب خورد

                                               خمیم عقبیم نگاه کن به بقلیت
                                               اونم رسید به آرزوشو تورو خواب برد


آخ که دارم تا ته میسوزم
سرنوشت نخ بود منم یه سوزن
خیس خیس زیر بارون.لیز لیز زیر پامون
دنیا داره یادش میره مارو آروم آروم...

مشتی باش عین ما هرکی داشته ادعا
                     قهرمان قصه هاست سینه سوخته مثل ما
زشت عین خوشگلا جغد باشو خوش صدا
                     سیری فکر گشنه ها اون بالایی پشت ماست
زنده باش نه زندگی کن گنده باشو بچگی کن
                     قصه باش نه قصه گو عشقی باش تو فنت قو
خودت باش واقعی رد شو بشکون شاخ دیو
                     هرچی هستی خر نباش قانع به کم نباش...

باران...

قرارمان باران بود

ساعت دلدادگی

کنار عشق

یادت هست ؟!

من آمدم

باران هم

و رنگین کمان

برای عشق

تمام قطره ها را

در انتظارت قدم زدم

و خیابان را

تا تمام شهر

به جستجوی تو بردم

تو امّا نیامدی

نمی دانم اشک بود یا باران

چیزی بر گونه ام سر می خورد

و روی کفش ها یم می چکید

که می گفت

تو در خواب من جا مانده ای

و من ...

چشم هایم را

به ملاقات آورده بودم !

همیشه ...

این گونه از رؤیای تو

تنها

به خانه بر می گردم....

راه رفتنت....

کاش می دانستی

چقدر راه رفتنت را دوست دارم...

آنقدر که

جایی دور از چشم تـــو

پشت پنجره ی مه گرفته ای

می نشینم....

شیشه را به اندازه ی کف دستم پاک می کنم

و جرعه جرعه

راه رفتنت را می نوشم ...!

 نبودنت....

سلاااااااااااااااااام...

مسافرت بودم 2هفته...

*****************************

روزگــــــار ؛


نبودنت را

برایم دیکتـــه می کند ...

و نمره ی من باز

می شود صفـــــــــــر ...

هَنـــــــوز ...

نبودنت را

مرا به تختم ببندید...

سیـــــــــگـاری روشن کنیـــد و تَنــــــهایـم بگــذاریـد ...

هَـــر چــه نـــالیــدَم و

فـــــــریــــــــــــــــاد زدم

بـــه ســــراغــم نـیــــــایـید ...

مَـــــن دارم او را تـــــــرک می کـــنـم ...!!!


سفر عشق از آن روز آغاز شد

که من ماندم و تنهایی

و تو رفتی آسان

و غصه سخت در دلم ته نشین شد

و تو در این ظلمات سخت نپرسیدی ز حال پریشانم

شب های دلم تیره تر از قبل

و روز های زندگی طلوع نمی کنند

می دانم...

از دست عشق هیچ طلب نتوان کرد

عشق نا آگاه است و بی رحم

دل نباید بست به زمانه...

به دور از مستی ام

خیالم آسود

شب غوغا شد

دل بی پروا شد

و آرام آسودند غصه ها...

و آرام تر آسود شعله ی عشقت

و آرام تر از خوابی زمستانی

رو‌‌‌یای با تو بودن را خواب کردم...

قلبی شعله ور در سینه ام می تپد

که هر دم آهی از ته دل می کشد

و دوباره...

آهسته می خوابد

آرام تر از قلبم در زمان دیدارت...

خیالی نیست....

می دانم که از هم دوریم و میان ما فاصله است

می دانم بین من و تو دیواریست به بلندای آسمان...

اما برای با هم بودن

نیازی به در کنار هم بودن نیست،

تو یادم کنی یا نکنی من به یادت هستم

همان قدر که دلهایمان پیش هم باشد کافیست

بگذار فاصله ها خود را به این جدایی ها دلخوش کنند

وقتی دلهایمان با هم است

...خیالی نیست!


از ناکجا تا ناکجا...

از من تا تو...

از تو تا او...

از من تا او...

از ما تا او...

اتفاقی شاید سخت...

محاسبات ریاضی زندگی مان شکست...

تو+ من= من بی تو...

نشدیم ما... شاید نخواستی...

شاید نخواستم... شاید نخواست

نمی دانم شاید من و تو تفریق بودیم و به دنبال جمع می گشتیم...

من- تو= زندگی...

لالایی...



کوچولو برو دیگه وقته خوابه / دیگه باید بری تو رختخوابت

اگه دلت واسه مامانی تنگ شد / نگاش کن عکسش اونجا توی قابه!

عزیزم بسه دیگه گریه نکن/ ازم نپرس که چرا مامانی نیست

از تو نه از من یکم خسته شده بود/ و نمیتونست بمونه با ما نی نی

لالا لالا لالا لالایی/لالا لالا لالا لالا لالایی

لالا لالا لالا لالا لایی

مامان رفته شده تنها بابایی!

لالایی لالا لالا لالایی(لالا لالا) لالا لالا لالا لالایی ( لا لا لا لا)

لالا لالا لالا لالا لالایی

مامان رفته شده تنها بابایی!

(لالا لالا) (لا لا لا لا)

(لالا لالا)(لا لا لا لا)

مامان الان خوشحاله ، خوشحالیش خوشحالم میکنه

مهم نیست که غم دوریش / داره چیکارم میکنه

وقتی خوبه،اووون / منم خوبـــــم

مامان الان پیدا کرده رو من یه حس دیگه و / الانم رفته سراغ کسه دیگه و

از این به بعد بابا تنهایی / تنهاایی واسه ی تو قصه میگه

کوچولو بخواب! / منکه خوب، بدون اون خوابم نمیره

کوچولو بخواب!/ نمیخوام که جلو تو، گریم بگیره!

اووووه، گریم بگیره!

لالا لالا لالا لالایی/لالا لالا لالا لالا لالایی

لالا لالا لالا لالا لایی

مامان رفته شده تنها بابایی!

لالایی لالا لالا لالایی(لالا لالا) لالا لالا لالا لالایی ( لا لا لا لا)

لالا لالا لالا لالا لالایی

مامان رفته شده تنها بابایی!

کوچولو برو دیگه وقته خوابه / دیگه باید بری تو رختخوابت

اگه دلت واسه مامانی تنگ شد! / نگاش کن عکسش اونجا توی قابه...

چقدر، حرفای تو خوبه / صدات ، همرنگ شعرامِ

همینکه با منی هربار / همه دنیا تو دستامِ

تو میرفتی سفر خوبِ / تا وقتی آسمون ابر

تا هروقتی که میباره / تا هروقتی که بی صبره


اگه بند اومده بارون / داره رنگین کمون میشه

بدون هرجا که زیبا شد /همونجا خونمون میشه

دیگه بند اومده بارون / داره رنگین کمون میشه

بدون هرجا دلت خوش بود /همونجا ،خونمون میشه

پر از یاد تواءم امروز / همون وقتا که دلتنگم


همیشه صبح خیلی زود / با عشقی ساده همرنگم

میونِ قابِ تنهایی / کمی هم عاشقم گاهی

تو این ، بارون آرامش / تو اینجایی ، تو درراهی

دیگه بند اومده بارون / داره رنگین کمون میشه

بدون هرجا که زیبا شد /همونجا خونمون میشه

دیگه بند اومده بارون / داره رنگین کمون میشه

بدون هرجا دلت خوش بود /همونجا ،خونمون میشه...

اون مثل داداشم بود!

اون مثل داداشم بود ، یعنی / اگه نگرانی داشت یا کمبود

ناهمواری داشت راش ، یا کج بود / گذرِ ماها سخت بود و ناراحت بود

یکی کنارش تا آخر بود / حتی اگه باز باهاش قهر بود!

دغدغش ، دغدغم بود / خندش، قَهقَهم بود

بد باهاش حرف میزدم مصلحت بود / مشکلا ، برطرف بود

در حد توانم ،بهش یاد دادم در حد سوادم!

که اگه خیلی ها برنده نباشن / ولی پیروزن خسته نباشن

خودش میدونه با کی اَم !…

آسمونش اگه ستاره نداشت / با چراغ قوه بالا سرش بودم

اگه لخت میشدن بالا ، پرش بودم

که پرواز از یادش نره ، حفظ بکنه آسمونا ماله مان / حتی اگه باشه سلول درش سفت!

(میدونه با کی اَم )تخم چشم بود / نشون میدادم کلی نکته بهش

(میدونه با کی اَم) خوبشو میخواستم، خدا شاهده/لعنت به منکرش

اون مثله داداشم بود / چجوری بدم توضیح بِت

هیچ وقت فکر نمیکردم اینطوری شه / نه نکن توجیهش!

مگه جز اینه؟! / که همه  خوبیارو واسش یه آرزو میکردم

که روحیه َش شه بازم شاد، ها !

مرام رو اونی که از قصد باخت همش / تا ، رفیقشو برنده ببینه یادم داد، آه…!

ببین ،به مولا اگه خطری تهدید میکردش اولین

کاری که باس میکرد این بود/ یه زنگ به من سریع بزنه

چند دقیقه بعد تو راه بودیم / ما وعده الکی نمیدیم

خلافی دست بغلی و مابقی داستان رو هم که همه بلدین، هووم…!

من هنوز همونم ، همون!

عوض اونایی شدن که نموندن پهلوم/ این که همیشه حاضر نبودم، قبول

ولی باور کن در اون حد نبود!

من که دیگه انتظاری ندارم ازش جز یکی / که پیشرفت بکنه و ما هم پز بدیم

عجول بود، وقتی گفتم بکنه صبر /شاید فکر کرده حاجیت اونو بکنه دک

ولی تقصیر اون نیست، چون کل شهر / درِ هَم میمالن، حق میدم بکنه شک

(میدونه با کی اَم )تخم چشم بود / نشون میدادم کلی نکته بهش

(میدونه با کی اَم) خوبشو میخواستم، خدا شاهده/لعنت به منکرش


مثل داآشم بود…

 چه آموختم ؟!


آموختم که : زندگی سخت دشوار است .... اما من از او سخت ترم !



آموختم که : فرصتها هیچگاه از بین نمیروند .... بلکه شخص دیگری فرصت از دست رفته

را تصاحب میکند !


آموختم که : چشم پوشی از حقایق .... واقعیت آنها را تغیر نمیدهد !


آموختم که : تنها کسی که مرا در زندگی شاد میکند...کسی است که به من

میگوید : تو مرا شاد کردی !


آموختم که : مهربان بودن بسیار مهم تر از جنگجو بودن است !


آموختم که : خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید .... پس من نمیتوانم همه چیز را

دریک روزبدست آورم !


وبالاخره آموختم که :

سکوت قدرت بی انتهاست ، عشق نا پیدا ، هستی نا آشنا و دیدن بی انتهاست

یه روزه خوب...

سلام


داشتم سرو ته وبلاگمو نگا میکردم...هییی یادش بخیر انگار همین دیرووز بود اولین پستو زدم...


داره بهار میشه کم کم هوا سردیشو از دست میده...چیه آخه سرما.اه اه بدم میاد.

حیف نیست گرما آفتاااااب میری دریا شنا میکنی حال میده

*******************************************

دست پر اومدماااااااااااااااااااااااااااااا

2تا پست واسه امروز نوشتم...یه امار وبلاگی گذاشتم(ایکاش از اولین روز میذاشتم).آهنگ وبلاگ گذاشتم(آهنگ پیشواز خطممه )و عکس حاجیتونو گذاشتم(زود نیگا کنین میخام وردارمااااا )


خو دارم میرم دیگه چرا میزنییییییییی؟

چیههههههههه؟

اوااااااااااااااا 

فلک کوراست....


فلک کور است ،

دلم شوریده در شور است

صدای خنده و آواز می آید

زکوی دلبرم امشب

صدای ساز می آید

دلم بی وقفه می لرزد

نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟

قدم لرزان به سوی کوچه می آیم

دو دستم را به روی یکدیگر

با حرص می سایم

خدایا ترس من از چیست؟

عروس جشن امشب کیست؟

صدای همهمه .....

ادامه نوشته

اگر دختران به سربازی می رفتند!

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت ۱۰ صبح همه بیدار میشوند…
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

............
ادامه نوشته