--------------------------  هر چه داشتم رو کردم اما تو اسیر نشدی !!!" سیر شدی  ---------------------

پست ثابت

چــــــتـر نمی‌خـــــواهـــــــد ایـــن هـــــــــــوا
 
 
تــــــــــو را مــــی‌خـــواهــــــــــــد . . .

--------------------------------آسمــــان وقت قـــرار من و تـــو ابــــری بود-----------------------

 

هــــرچــــه کــردم نشـــــوم از تــو جـــدا

بــــدتر شـــــد

از دل نرود مهــــــــر و وفـــــــــا

بـــــــدتر شـــــــد

مثلاُ خواستــم اینـــبـار مـوقـــر باشــم

و بجـــــــــــای تو بگـــــویم کــه شمــا

بــــــدتر شـــــد

آسمــــان وقت قـــرار من و تـــو ابــــری بود

تازه با رفتــن تـــو وضـــع هوا

بــــــــــدتـــر شــــــد

این متـــانت به دل ســـنگ تو تاثیــــــر نکــــرد

بلکـــه برعکـــــس فقـــط رابطــــه ها

بـدتـــر شـــــد

چـــاره دارو و دوا نیــســت کـــه حـــال بــد مــن

بـــی تــــو بـــا خـــوردن دارو و دوا

بــــدتر شـــــد

روی فـــــرش دل مــــن جوهـــــــری از عشــق تـــو ریخــــت

آمـــدم پــــاک کنــــم عشـــــــق تـــو را

بــــــــــــــدتـــــــــــــــــــــر شـــــــــــــــــــــد...

 

دلم برای طعم یک سطر دست خط واقعی تنگ شده ست!!!

نه کسی هست که قدر ِ تو دوستم بدارد؛

نه کسی هست که قدر ِ تو دوستش بدارم.

این، پایانِ دوست داشتن است

میان این همه نوشته های مجازی

دلم برای طعم یک سطر دست خط واقعی

 تنگ شده ست!!!

من هنوز هم ایمان دارم بـه چشم هـایت

کـه روزی کــافرم کرد

و آغوشی کـه بی جواب گذاشت دنیــایم را٬

من هنوز هم ایمان دارم

به خنده هـای دوست داشتنی ات

و دوست داشتن هـای خنده دارم...

این دلِ بی‌صاحب

کُلنگی شده‌ است انگار

کاش بیایی

بکوبیم، از نو بسازیم....

 

من خدایی دارم، که در این نزدیکی هاست

 
ما ه من ، غصه چرا ؟!

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست
...
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

ماه من غصه چرا !؟!

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !!!!!!!!

 
 
وقتی كه می‌رفتی بهار بود …

تابستان كه نیامدی؛پاییز شد …

پاییز كه برنگشتی،پاییز ماند …

زمستان كه نیایی،پاییز می‌ماند …

تو را به دل پاییزی‌ات
 
فصل‌ها را به هم نریز …

 

وقتی با او

 

باران را قدم می زنی

 
لحظه ای چترت را
 
آنطرف بگیر
 
تا بفهمی
 
چگونه دوستت دارم . . .
 

دیگر هیچ کس برای من او نمی شود،حتی خودش

وقتی ازچشم توافتادم نمیدانم چه شد-پیش رویت آنچه را یک عمرنشکستم شکست

 

به شانه ام زده ای

که تنهائی ام را تکانده باشی !

به چه دل خوش کرده ای ؟!

تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟!

تو "بارانی " به تن می کنی و من ترس نیامدنت را تلخ سر می کشم...

هوای تو به حتم ابری ست که هروقت هوایت را می کنم اتاقم را سیل می برد

 
 
رفته ای و میخواهم این احساس پاک را به حراج بگذارم..
 
رفته ای و میخواهم باران بیاید بشوید بود و نبود را
 
رفته ای و میخواهم میان برگ های هزار رنگ پاییز
 
نبودنت را جشن بگیرم ..
 
نترس...
 
آتش میزنم
 
...
 
یادی را که به خاطرم عبور کند....
 
در امتداد زمستان
 
اولین برف ...
 
 آخرین قصه از عشقی جدید
 
خراب میشود بر سر قلبی
 
که تپش هایم را ندید . . .