99699999999699999999699666699669966996699666699
99669999999999999996699666699699666699699666699
99666699999999999966666999966699666699699666699
99666666999999996666666699666699666699699666699
99666666669999666666666699666669966996699666699
99666666666996666666666699666666999966669999996
1.) دکمه ctrl + f رو فشار بده
2.) توش عدده 9 رو بنویس
3.) بعد رو دکمه Highlight all. کلیک کن ...
ببین چی میشه .... !!!!!!!!!!!!!!!
جاده
و
یک تو
س پ ی د ه
:D
من و رفیقم تو راه طالاقان روستای گته ده
حالی داد :D:D
dorogh
یعنی این که میتونی کارمو راه بندازی
بعدش میره و اخر قصه تو میشی ادم بده
اینه قصه عشق......
برای مخاطب خاص
من به تو گفتم شقایق یادته؟؟
پیش هم بودیم نزاشتن یادته؟؟
اونا مارو دوست نداشتن یادته؟؟
نامه ی بدون امضا یادته؟؟
طرح اون انگشتر من یادته؟؟
پاسخ مختسر من یادته؟؟
فال حافظ شب یلدا یادته؟؟
اسمتو گذاشتم شیدا یادته؟؟
چی میخواستیم از خدامون یادته؟؟
مستجاب نشد دعامون یادته؟؟
چشمون زدت حسودا یادته؟؟
چشامون شد عین رودا یادته؟؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟؟
گفتی باید بیوفا شیم یادته؟؟
یه دفعه ازم بریدی یادته؟؟
خط رو اسم من کشیدی یادته؟؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟؟
گفتی خوب بود ولی بس بود یادته؟؟
حلقه من دست تو دیدم یادته؟؟
گلی سر زنش شنیدم یادته؟؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟؟
کاری که دست دلم داد یادته؟؟
دیدار
سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی
مردی میگفت : افسوس که تا دیروز قسمتی از آخرت را می فروختیم تا دنیا رو بدست بیاریم ، وصد افسوس که امروز، از دنیامون هزینه می کنیم تا باقی مانده ی آخرتمون رو هم خراب کنیم ...
باور نداری سربچرخون ...
ای که بیدار ، لیک در خوابی
چه بگویم ، تو خوب میدانی ...
" عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی ماند و خواجه غره هنوز "

بش خیانت نکنید ! وقتی باهاشین نرید با یکی دیگه ... تا عمر داره با هر کی باشه میگه این الان کجاس ؟! خورد میشه داغون میشه !
بعد تو زندگی هر چی سرتون بیاد، میگید حقته ... از خودتون دفاع نمی کنید با خودتون غریبه میشید

سنگ قبرم
بدون شرح
فرهـــاد تیشه میزد تا نشنود
صدای مردمانی که در گوشش میخواندند
دوستـــــت ندارد
چند جمله فلسفی
قلب و عشق
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
با ارزش ترین..




صورت حساب
شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال اشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود صورتحساب !!!
راز عشق
شقایق گفت با خنده نه تب دارم، نه بیمارم
عشق
وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد که او مرده بود
عشق به مادر
مادر خسته و کوفته با زنبیل پر از سبزی و خواروبار از در وارد شد
مریض عشق
فروغ.ف و حمید م
"حمید مصدق خرداد 1343"
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ...
شرط عشق
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد…….
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.
موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.
همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،
مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.
مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
نمیدونم چی بگم