رفاقتـ قصهـ تلخیستـ،کز نامشـ گریزانمـ. .
زندگی قصہء تلخیست کہ از آغازش بس کہ آزرده شدم چشم بہ پایان دارم..
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
یا اباعبدالله..
  
در راهـ رسیدنـ بهـ تو گیرمـ كهـ بمیرمـ.. 

اصلا بهـ تو افتاد مسیــرمـ كهـ بمیرمـ..
 
یك قطرهـ آبمـ کهـ در اندیشهـ دریا..

افتــادمـ و بایـد بپذیرمـ كهـ بمیرمـ..   

یا چشمـ بپوشـ.. 

از منـ و از خویشـ برانمـ..  

یا تنـــگـ در آغــوشـ..

بگیــرمـ كهـ بمیرمـ..
 
اینـ كوزهـ تركـ خـورد..! 

چهـ جایـ نگرانیستـ.. 

منـ ساختـــهـ از خاكـ كویـــرمـ.. 

كـه بمیرمـ..
 
خاموشـ مكنـ آتشـ افروختهـ امـ را..  

بگذار بمیرمـ كهـ بمیرمـ كهـ بمیرمـ..

نگارش در تاريخ جمعه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
"کربـ ـلایتـ ـ" را نـدیده امـ.. 

نهـ صحـنـ را.. 

نهـ حرمـ را..

نهـ شـشـ گوشهـ را..

لااقلـ قدریـ میانـ خوابـ..

اینـ همـ نمیـ شـود آقـا..??

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
خـدایا..!! 

منـ کهـ غصـهـ هایـمـ را..

سـر وقتـ میخورمـ.. 

پسـ چـرا خوبـ نمـیشـود..

"درد هـ ـایمـ ــ"..!!

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
اسمشـ "تقـ ـصیـ ـر" استـ..!! 

حالا تو هیـ بگـو تقدیر.. 

و خودتـ را آرامـ کنـ..

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
حـواستـ بهـ دلتـ باشد..

آنـ را هـر جاییـ نگذار..!!

اینـ روزهـا "دلـ ـ" را میـدزدند..

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
نیامدنـ هزار بهانهـ میخواستـ.. 

وآمدنـ یکیـ.. 

"دلـ ـتنگتـ ـ" بودمـ.. 

آمدمـ..

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
با تمامـ غـرور پسرانهـ امـ مینویسمـ:..

گاهیـ دلمـ برایـ صدایـ دخترانهـ اتـ.. 

"عزیزمـ ـ" گفتنـ هایتتنگـ میشود..

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
"عشـ ـقـ یعنیـ ـ".. 

وقتیـ دختر کوچولوتـ میـاد.. 

بهتـ میگهـ:اقايـ مـحترمـ.. 

بهـ خانومتونـ یهـ چیـز بگوهـا..

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
روزهايـ قهوهـ ايـ امـ را..

سنجاقـ ميكنمـ بهـ.. 

زرد و نارنجيـ خوابهايـ تو..

چهـ تفاهمـ قشنگيستـ..

رسيدنـ بهـ "عسليـ ـ چشمهايتـ ـ"..

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
"معاملهـ" فسخـ شـد..

در قبالـ دنیا.. 

یكـ تار مویتـ را.. 

میخواستند ندادمـ..

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
دختر استـ ديگـر.. 

گاهيـ دلشـ ميخواهد.. 

بهانهـ هايـ الكيـ بگيرد..

بهـ هوايـ آغوشـ تو.. 

شانهـ هايـ تو..

كهـ بعد تو ارامـ.. 

خيليـ ارامـ ، در گوششـ..

زمزمهـ كنيـ.. 

"منـ ـ عاشقتمـ ـ"..

نگارش در تاريخ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
دستـ هايـ تـو.. 

حقـ منـ استـ.. 

حقمـ را.. 

كفـ دستمـ بـگذار.. 

"بـ ـانـ ـو"..

نگارش در تاريخ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
مـرا..

محکمـ تر در آغوشـ بـگیر..!! 

منـ هـرگـز نمیـ خـواهمـ.. 

تـو را بهـ دستـ.. 

"خاطـ ـراتـ ـ" لعنتیـ بسپارمـ..

نگارش در تاريخ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
مثلـ مویـ تو بلند استـ..

سیاهـ استـ و قشنگـ..

"شـ ـبـ ـ".. 

برایـ منِـ دلتنگـ.. 

عواقبـ دارد..

نگارش در تاريخ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
"تـ ـو"..

گلـ سرخیُـ منـ..

برگیـ کهـ زیر سایهـ اتـ..

سبز بهـ تماشـا نشستهـ امـ..!!

نگارش در تاريخ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
بر شانهـ امـ زدیـ.. 

تا تنهاییمـ را تکاندهـ باشیـ.. 

بهـ چهـ دلـ خوشـ کردهـ ایـ..?? 

تکاندنـ برفـ از شانهـ هایـ "آدمـ برفـ ـیـ"..!!

نگارش در تاريخ شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
پایـ تو کهـ وسـط میـ آید..

همـ آغوشیـ..

بیـ معنـا میـ شـود.. 

با تو تا آسمانـ میرومـ..!! 

بلوغـ احساسمـ.. 

میانـ بازوانـ تـو.. 

"رویـ ـا را" ؛ حقیقتـ محضـ میـ کند.. 

بمانـ..!!

نگارش در تاريخ شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
بهـ تاراجـ بردهـ ایـ تمامـ حواسمـ را.. 

میـ خندمـ توییـ.. 

میـ گریمـ توییـ..  

میـ خوابمـ توییـ .. 

انگار نقاشیـ اتـ را پشتـ پلکمـ کشیدهـ اند..!! 

اکنونـ..  

برایتـ مینوسیمـ..  

کاشـ میفهمیدیـ..  

دلتنگیـ سختـ استـ..  

ویرانـ کردهـ ایـ.. 

"منهـ آبـ ـاد را"..!!

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
"اثـ ـر انگشتـ ــ مـ ـا".. 

از قلبـ هائیـ کهـ لمسشانـ کردهـ ایمـ.. 

هیچوقتـ پاکـ نمیـ شـود..

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
از قافلهـ جا ماندهـ امـ.. 

درستـ سالـ هـا پیشـ،جاماندمـ.. 

زندانیـ اینـ روزگار زشتـ شدمـ.. 

روزگاریـ کهنهـ از جنسـ منـ استـ نهـ از برایـ منـ..

چهـ رسمیستـ دنیـا..!! 

از گردششـ میـ نالیمـ و میـ نالیمـ.. 

روز زمینـ گیر شدنمانـ را جشنـ میگیریمـ..!! 

نمیدانمـ.. 

قلممـ زیـر بـار دردهـا ترکـ برداشتهـ.. 

"کمرمـ خمـ شدهـ"..!! 

بااینـ حالـ هـنوز همـ بهـ دوستـ لـبخند میدهمـ.. 

 

"بهـ رسمـ عادتـ تولدمـ مبارکـ"..

نگارش در تاريخ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
هیچـ شکیـ نیستـ..
 
کهـ ماهر ترینـ دزد دنیا منمـ..
 
نمیدانیـ چقدر "دزدکیـ ـ".. 

تـو را دیدمـ و نفهمیدیـ..

نگارش در تاريخ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
مثلـ مویـ تو بلند استـ..
 
سیاهـ استـ و قشنگـ..
 
"شـ ـبـ ـ".. 

برایـ منِـ دلتنگـ..
 
عواقبـ دارد..

نگارش در تاريخ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
با اینـ شرابـ هـا..
 
مستـ نمیـ شومـ دیگر..!!

باید دوبارهـ سـراغـ..  

"چشمـ هـایـ ـ تـ ـو" بیایمـ..!!

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
ابراهیمـ کهـ نیستمـ..

میگذاریـ میرویـ..

اینـ آتشـ "نبودنتـ ـ" بر منـ..

گلستانـ نخواهد شـد..!!

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
"خیالتـ ـ"..

مثلـ چُرتـ صـبحگاهیستـ..

همشـ با خودمـ میـ گویمـ :..

فقطـ پنجـ دقیقهـ یـ دیـگر..

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
اگـر میـ شـود، دستمـ را بـگیـر..

دارمـ بهـ "یادتـ ـ" میـ افتمـ..
نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
کمیـ..

در آغوشمـ بگیر..

عاشقانهـ مرا سیر بوسهـ کنـ..

بگذار..

بهشتمـ را زیباتر بدانمـ..

منـ از داشتنـ..

تو بهـ خود میبالمـ..

کمیـ از دلتنگیـ هایمـ کمـ کنـ..

"بهـ ـ منـ ـ برسـ ـ"..

منـ از رسیدنـ تو..

خوبـ میشومـ..

نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
برایـ دردهایمـ نشانهـ میگذارمـ..

تا یادمـ بماند کجـا دستـ.. 

"خـ ـدا" را نگرفته امـ..

نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
چـهـ زیبـاستـ وقتیـ میفهمیـ.. 

کسیـ زیر اینـ گنبد کبود انتظارتـ را میـکشد..

چهـ شیرینـ استـ..

طعمـ چنـد کلمهـ کهـ میگـوید : ..

"کجـاییـ ـ"..??

نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط ابوالفضل
عشقـ واقعیـ.. 

تاریخـ انقضــا نـدارد..!! 

هر چهـ "کهـ ـنهـ ـ" تـر شـود..

بـهتر جـا میـ افتـد..

اسلایدر