کتـــــاب
اگر قرار باشه
یک کتاب به عنوان هدیه
به من معرفی کنید که برام مفید باشه
چه کتابی و معرفی میکنید؟
اگر قرار باشه
یک کتاب به عنوان هدیه
به من معرفی کنید که برام مفید باشه
چه کتابی و معرفی میکنید؟
باز محرم شد و دلها شکست...
از غم زینب دل زهرا شکست...
باز محرم شد و لب تشنه شد...
از عطش خاک کمرها شکست...
آب در این تشنگی از خود گذشت...
دجله به خون شد دل صحرا شکست...
قاسم و لیلا همه در خون شدند...
این چه غمی بود که دنیا شکست...
ایام عزاداری آقا اباعبدالله تسلیت
التماس دعا
زمان تشییع و تدفینم
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را
"شهید سعید زقاقی"
یادمان باشد که حیایمان بزرگترین افتخار اسلام است.
تقدیم به مادر خوبم که گاه گاهی خیلی دلشو به درد میارم
و من هنوز هم تورا مانند تمام شدم مشق شبهای کودکیم دوست دارم...
پاک و کودکانه...

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست.
آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را و دریایى غرق نمی کند "موسى" را...
کودکی، مادرش او را به دست موجهای "نیل" می سپارد تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش...
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد...
مکر زلیخا زندانیش می کند اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند...
از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختیم که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد، نمی توانند...
او که یگانه تکیه گاه من و توست !
پس به "تدبیرش" اعتماد کن به "حکمتش" دل بسپار به او "توکل" کن و به سمت او "قدمی بردار" تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی...
خدایا به خاطر همه چیز ممنون
دقت کردین گاهی بغض هایی ته گلوتون هست بی دلیل؟؟؟
دقت کردین گاهی دلتون میخاد این بغض هارو بشکنین؟؟؟
دقت کردین گاهی چقدر دلتون یه آغوش امن واسه شکستن بغض هاتون میخاد؟؟؟
دقت کردین هیچ آغوشی آغوش گرم مادر برای شکستن بغض ها نیست؟؟؟
و اما من به این دقت کردم که این روزها دختری آغوشی واسه شکستن بغض هاش میخاد...
اما نه آغوش و پهلوی شکسته...
اصلا به همونش هم راضیه...
مادر بمون پیشمون ما به پهلوی شکسته ات هم قانعیم
فقط نرو...
سال جدید شد...
ماه جدید شد روز جدید شد...
ساعتها دقیقه ها ثانیه ها....
و اما
من به این فکر میکنم که چقدر تونستم فاطمی بشم؟؟؟ چقدر تونستم زینب گونه زندگی کنم؟؟؟
دوستان خوبم از تاخیرم معذرت میخام، راستش تصمیم گرفتم که تغییر و تحولی تو زندگیم ایجاد کنم ازتون خواهش میکنم مثل یک خواهر وبرادر بزرگتر کمکم کنید...
مثلا امروز یکی از دوستام گفت: نماز قضاهاتو بخون
یا یکی دیگه گفت در ماه سه بار روزه بگیر
یا...
فکر کنید میخام تازه شروع کنم لـــــــــــــــطفا کمکم کنید!!!
این عیـــــد به نور فاطمیــــــــه زیباست
روزی تمام ســال من با زهــــــــراست
با بردن نام فاطـــــــــمه فـهمیــــــــدم
سالی که نکوست از بهارش پیداست
یا فاطمه زهرا هنوزم لیاقت نداریم قبرتو نشونمون بدی؟؟؟
تو ماشین راوی داشت صحبت میکرد:(دل آقامون از شیعیانش خونه اون از سنی و یهودی و بهایی و مسیحی و ... انتظار نداره.
آقا آقای ماست از ما انتظار داره که زمینه ظهورشون رو فراهم کنیم)
یه دختر خانم ۴ یا ۵ ساله روی صندلی جلویی ما نشسته بود وقتی دید...
ادامه مطلب را از دست ندهید
"سال جدید را با انتظار فرج آقامون و یاد شهدا آغاز کنیم"
من در خاک تو را می جویم
اما تو...
بر بامی از ابرها خیره به من نگاه میکنی
به سرگردانی ام به بی کسی ام به جستجوی بیهوده ام مینگری
و من همچنان در خاک تو را می جویم
اما تو...
خنکای سایه ی خود را از بام ابرها بر من می باری
من...
در خاک تو را می جویم
اما تو...
در سال نو به یادشان باشیم به یاد آنها که:
عیدشان با خون، رنگی شد تا سفره های هفت سینمان رنگی باشد.
به یاد آنها که بر ویلچر نشستند تا ما راحت تر به دید و بازدیدهای عید برویم .
به یاد آنها که گاز خردل و اعصاب چشیدند تا ما مزه خوراکی های عید را بهتر حس کنیم.
به یاد آنها که نفس هاشان شیمیایی شد،سرفه هاشان خشک و خونی و جسمشان ... تا ما هوای بهار را به راحتی استنشاق کنیم .
به یاد آنها که دیروز ، قهرمانان توانای وطن بودند و امروز با جسمی شکسته جانبازان فراموش شده این دیارند...
(همیشه هم لجبازی بد نیستا گاهی باید لجبازی کنیم تا به اون چیزی که میخوایم برسیم!!!!دوستان خوبم ممنون از همتون بابت دعاهاتون به یاد همه ی دوستای خوبم هستم و براتون دعا میکنم...
راستی عید همتون مبارک...)

یکسری دوستان ازم عیدی خواستن اینم عیدیتون ببخشید اگه کمه هرچی هست ناقابله...
چقدر دلم طلاییه می خواهد!
خورشید انگار می داند دردلت چه می گذرد جذبت می کند...ناخودآگاه به غروب خورشید خیره می شوی
آه غروب طلاییه... انگار غروب غم هاست... غروب دنیازدگی است...
هنوز نمی دانم این غروب وخاک چه دارد که اینگونه مجنونت میکند ...
مجنونی که دیوانه وار در پی لیلای گمشده میگردد و اگر مجنون نباشی نمیتوانی درک کنی من چه میگویم...
شاید چون آنجا کربلاست اینطور است... شاید آنجا بهتر میشود خدا را حس کرد شاید چون بوی خدا را میدهد...
باور کنید خاک طلاییه بوی بهشت میدهد...
حرفي ندارم از"طلاييه" طلاييه خود طوماريست از ناگفته ها
طلاييه فقط چشم مي خواهد نه زبان...نگاهت سير نمي شود از چشم دوختن به خاك هاي طلاييه به غروب پر معنایش.
غروب زندگی حاج همت، شهید باکری و...
"گریه "به چشمانت اجازه نگاه نمي دهد ...نمی توانی پلک بزنی "دلت " فقط "گریه" می خواهد
اشکهایم را جا گذاشتم در طلاييه در "سه راهي شهادت"
من طلاییه میخواهم دلم طلاییه می خواهد و امروز برای صدمین بار گریه کردم
میدونم لجبازیه خدایا میدونم اما دلم گیره...
دوستای خوبم میدونم که پستم تکراریه لطفا ببخشیدم این پست تا روزیکه من نرم طلاییه ثابته
برام دعا کنید!!!!