الهی رضا برضائک
_ آره همین درسته دایی جون.
فردا روز سوم نبودن ابوالفضله و دایی جون داره دور از هیاهوی جمع، یه نامه ای رو آماده میکنه.
دلم یجورایی آرومه ازینکه دایی با وجود این امتحان سخت، سربلند و محکم ایستاده و به خواست معبود مهربونش احترام میذاره.
نخواستم برای این خبر پست بذارم چرا که نمیخواستم هیچ کدوم از شما دوستان ذره ای ناراحتی بدلتون بشینه!
اما خیلی از شما دوستان گرانقدرم باخبر شدید و بهم لطف داشتید.
ممنون شمام.
گل پسر خونواده مون پر کشید و رفت...
میوه ی دلمون ما رو تو بهت و ناراحتی گذاشت و رفت...

اجازه خانوم...
_ اجازه خانوم؟
_ جانم؟

_ تو ماه رمضون هم باید بیایم کلاس؟
_ آره عزیزم. چطور مگه؟
_ خب من روزه میگیرم تشنه م میشه.
_ آفرین گلم. مگه چند سالته؟
_ هشت سال...
* تو چشمای مشتاق شاگرد کوچولوم غرق شدم. داشتم به حرف بعضی از همکارام تو دلم میخندیدم که میگفتن مردم دیگه روزه نمیگیرن!!
کجای کارید که ببینید!
حال و هوای اینروزهای ما
خدآیــــــــآ
دکترها فقط وسیله ان، مگه نه؟
برا خودشون یچی میگن!!!
شفـــــــــــــــــآ
دست خودته!

+ خدایا قسم به صاحب اسمش ابالفضل العباس (علیه السلام) به دل مادرش رحم کن!
پی نوشت: دوستان برا شفای همه ی بیماران دعا کنیم، دیگه امیدمون فقط به دعای خوبان درگاه حقه!
مغز شما از شستشو در امانه؟

اول کلاس از دانشجوهام پرسیدم: "خب؟ اتفاقای خوب، خبرهای خوش چی دارید؟"
یکی از بچه ها به انگلیسی گفت: "خیلی خوشحالم چون خواننده ی محبوبم هفته ی بعد آلبومش رو منتشر میکنه!"
(منظور از خواننده محبوب،همون فرد توهمی و مشکل دار اونور آبه که چند وقت پیش به ساحت امام مظلوممون (امام هادی -علیه السلام-) جسارت کرد!!)
همونجا یاد حرفای حاج آقا شهاب مرادی افتادم که میگفت: این فرد بهیچ وجه محلی از اعتبار نداره که بخوایم راجع بهش بنویسیم و صحبت کنیم!!
همونجا پوزخندی زدم و به زبان خودش گفتم: "تو این کلاس وقت برای مسایل بی ارزشی ازین قبیل نیست!! خب خبر بعدی!"
کلاس نوشت: همونجا خدا رو شکر کردم که خواننده ی مورد علاقه ی من لااقل انسانیت سرش میشه!
بعضی علایق مون چه بی اساس شکل می گیرن!!

+اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
ســـــــــــلام
ممنون ازینکه بیادم بودی...
*صلی الله علیک یا فاطمه معصومه (س)*

+ولی اینا چیزی از دلتنگیم و کم نمیکنه ها!!
زندگی به قیمتــــ...
آمده ایم زندگی کنیم که قیمتی پیدا کنیم،
نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم...
(حضرت آیت الله بهجت)

(ادامه مطلب رو از دست ندید. دو دقیقه وقت میبره خوندنش.)
از جنســـــ حیــــــا
که اگر چنین بود، چرا خدا تو را با حجـاب کامل به حضور میطلبد در عاشقانه ترین عبادتت؟؟؟...

جنـس تو با حیـا خلق شده و خدا میخواهد تو را ببیند!!!
خودِ خودِ تو را !!!
در زیبا ترین حالت!
در ناب ترین زمان!
حیـا سرمایه توست !
حیا مایه حیات توست!
نه تنها دارویی برای حفظ سلامت مردان شَهرَت!
باز آمدن به سوی شما ...

این سفر همیشه رویایست ......
این زیباترین مسیر تکراریست ...
باز من و شما و صحن و سرا ...
+ سفر دل هم قبوله دیگه، مگه نه؟
یکی مث من!!

خـــــرمــ آن لحظهــ کهـ
مشـــــــتآق بهـ یآریــــ برســـد

(چی میشه که خیلی ها به این ضیافت دعوت میشن، اما یکی مثل من نه؟)
همه ی اینا یه طرف ...
شهآدتـــــ اربآبـــــ یه طرفــــــــ ...
عطشــــ و تشنگیــــ یه طرفــــــــ ...
آوارگی و اسآرتــــ به کنــــــآر ...

همینکه بدونی امشب زینب (س) نمــــآزش رو نشـ ــسـ ـتـ ـــ ـه خوند برای منو تو کآفیه...
+ سلام بر دل زینب (س)
عبــــــــآســـ جـــــــآن!
عبـــــــــــآس جــــــــــــــــآن!!
سـ ـ ـه ســـــآله ی مــــــآ را پیــآده کن!!

داداش ابالفضل!
زآنو بزن!!
وقــــــــــــــــــآر حرم رآ زمین گذآر!

بـــآ احتیآط!
تا که نیفتد ستاره ای
بالاخره آقا طلبیدند... الحمدلله!

فقطــ میتونمـــ بگمــــ
انقــــــدر خوشحآلم که چهار،پـــنج روز مونــده به
محـــــرمـــــ،
پیش توام آقا...
داستانی شد این سفر مشهد من!!
+ میام توشه ی محرم و هدیه بگیرم ازت...

عــــــــرفه
دل همه ی دلسوختگانت عرفـــــــــه ی هر ســـآل
نوای حرکت قافله ات را با گوش جـــــآن می شنود!

حس میکنم قبل از خلقتمان
حســـــــــــــــــــــین (ع)،
دلمان مشق عــــــــآشورایت را کرده استــــــ...
همه ی روح شیعه، امروز با تو از حــــج روی برگردانده
و به کربـــلآ رهسپـــآر شده ستــــ.
هـــــــــــــــــمه ی روح شیــــعه...
منادی!!
+ التماس دعا دوستان، برای فرج آقا دعا کنیم.
...
فقط بدون
تـــــــو از قبــــــله ی من
گرفتـــــــــــــــــی خــــــــــــدا رو...
+ اینو برا خوده خودت نوشتم!
چهل روز مانده به عشق
گوشــه ی اتاق مشغــول بــازی بود
منمــ سرمـــ گرمـــ کتابـــام،
یهو دیـــدم داره بـــرا خـــودش میــــخونه،
با همونــــــ صدایـــــ قشنگــــــ کودکانه شـــــ

"کــــــربــلا
کــــــربــلا
کــــــربــلا... اللهمـــــ ارزقنـــــــا
یــه دل دارمــــ، مــــال توئـــــه، همیـــشه دنبـــال توئـــــه..."
نمیدونم کجا رفت دلمـــــــ ـ ـ ـ ـ
وقتی بخودمـــ اومدمـــ دیدمـــ زل زده به مــن و میگــه
"چــــرا گریـــه میکنــی؟!!"....

+حوالی همینجا بود که دلم و جا گذاشتمـــ
+ چهل روز مونده به محرمت، امشب خیلیا چله ی زیارت عاشورا رو شروع میکنن.
تولدت مبارک

حرمت مفهوم جاذبه را تغییر دادست...
السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا المرتضی (ع)
دیگه تمــــآم سلآم هام رنگ التماس گرفت

+ ............................................
تولدت مبارک دوست کودکی های من...
دختــــــر کــه باشــــی
خــــواهــــر که باشی، محبتتـــــ بـــرادر را

پ.ن: نمیدونم چرا روز تولد بانو، دلم روضه میخواد
اگرچه تو همین دو سه خط روضه مو خوندم...
شهادتت مبارک کمیل جان
دوستـــــانتــــــــ
ســــــراغ تـــــــــــــــــو را از
مــ ــ ــ ــن می گیرند...
چه بگویم که فرسنگـــــ هــــا فــــــاصله ستــــ
میــــآن مــ ــ ــ ــن و
وجــــــــــود پــــــــــآکـــــــــــــــ تـــــــــو
چه بگویم که مدتهاست
روحـ ـــ ــــ ــــ ــم صدایت را نمیشنود...

من لی غیرک یا الهی...
خدایا تا کی میخوای به تماشای من بشینی؟
من همینم!!
از اولشم همین بوده م
دیگه منتظر چی هستی؟
منتظر چی هستی آخه؟!!
از من که چیزی برنمیاد
خودتم میدونی
دیگه نخواه که به من اثباتش کنی!!
خدآیآ صدامو میشنوی؟

تا کی میخوای دست رو دست بذاری؟
من بدون تو نمی تونمـــــــ
نمی تونمــــــــــــ
نمی تونمـــــــــــــــــــــــــ
عزم هجرتم بده
هجرت میخوآم
خدای من
هجرت میخوآم
یه هجرت دور و درآز...
+ چرا بارون نمی باره...
بوی آشنا...
دلت که عآشورایی باشد
در بلاد شام هم که باشی،
شهادت
خودش به دنبالت می دود...

شهید شهرمان: خبرنگار شهید هادی باغبانی
شهادت: 28 مرداد 1392
محل شهادت: حومه دمشق

تفسیـــر بـــآرز آیـــه ی یعقوبـــــ ...
هـــر هفتــه با همــه ی رختــــ چرکـــــ ها،
پیـــــراهن تو را هــم می شستــــ و روی طنابـــ آویـــزان می کــــرد
بشقابهــا را که می چیــــد
نگاههــــای زیـــر چشمـــی مــان شـــروع می شــد
دوبـاره بین نگــاههـــایمان رد و بــدل می شـــد
چشـــمانــــ خیـــره ی مــــآدر به غـــذای دستــــــ نخـــورده اتـــــــ...

هــــر شبـــ در را نیــم لنگــــ می گذاشتــــ برایتــــ
کـه مبـــادا بیایــی و...
(به ادامه مطلب مراجعه کنید)
برای تو، برای من...
من انــــــاری را میکنــم دانـــه

به دل می گویم
خوبــــــ بود این مردم
دانـــه هـــای دلشــان پیــــدا بود...
+ برای همه ی کسایی که به خاطر ظاهرشون قضاوت میشن!
همه چیز الا تو!!
تمـــــــآم خآطراتـــــ
به جز خــــآطــــره ی اولیـــن نگـــآه...

از ذهــن و دلـــم پآکـــــ میشد!
آن وقت تمآم زندگیم
تو
میشدی...
+ حالا اما همه چیز دارم الا تو را!
ســـــلآم کـــن!
پیرمرد گفت:« سواد ندارم.»
جوان شروع کرد به خواندن. سلام داد به معصومین تا امام عسکری (ع)
پرسید:« امام زمانت را می شناسی؟» پیرمرد جواب داد:« چرا نشناسم؟»
گفت:« پس سلام کن»...

پیرمرد دستش را روی سینه اش گذاشت:
«السلام علیک یا بقیه الله، یا حجه بن الحسن العسکری»
جوان لبخند زد: « و علیک السلام و رحمه الله و برکاته»
+ تری مقامی، تسمع کلامی و ترد سلامی
اما گوش من کجا و دریافت سلام شما کجا!!...

شب زیارتی امام حسین (ع) و
دلتنگی کربلا جای خود،
اما...
میون این همه دعا و مناجات و استغاثه
نمیدونم چرا بغضم
فقط انتظار نام تو رو میکشید
تا
بشکنه...

+ گره ی دلم به پنجره فولادت که باز شدنی نیست
حالا شما هی طلب نکن!...
پ.ن: دوستان آسمونی، کاش تو این حال و هوا برای همه دعا کنیم مخصوصا برای شفای بیماران.
ميزد به پايت بوسه لبهاي مدينه...
تولدت غریبانه مبارک

السلام علیک یا حسن بن علی (ع)
"پسرم!
در رابطه با دیگران، دل خودت را میزان قرار بده...
(ادامه مطلب و از دست ندید.)
السلامـــ علیکــــ یا بقیـــه الله (عج)
تنهآ نشسته بود، چـــــــــــآی را که دمـــــ کرد، چراغهـــــا را خـــاموش کرد
و پنج شش دقیقه ای بــــرای خــــودش روضــــــه خواند.
روضـــــه اش کــه تمـــآم شد بلند شد و رفتــــــ دو تا چــــآی ریختـــــ و آورد.

"آقــــــآجآن خودتــــان گفتیـــد
هــــر جا روضــــه عمـــویم عبـــــــآس (ع) خوآنده شود، من آنجـــآ حآضــــرمــــ ..."
+ تا مشکت و تو آب زدی، موجهای دریا شد آروم...
یه درخواستـــــ ...
نــــشد!!
دیـــگر
تمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآم امیدم
به مــــآه
رمضــــــــآن توستـــــ
تو که بنده ات را ناامید نمیکنی...

+الهـــــی لآ تقطع منکــــ رجـــــــآئی و املی...