دیواره مهر - مسیر "سگ دست"

به نام رفیع

 

حدود 6 ماه از سقوط 7 متری من میگذره، اما هنوز ترسش تو وجودمه. چند هفته ای تمرین در سالن رو شروع کردم اما با وزنی حدود 86 کیلوگرم کمی سخت به نظر میرسه! از آغاز سال 94 تصمیم گرفتم دوباره برگردم به طبیعت و صعود دیواره. چند جلسه برای تمرین و آموزش برگزار کردم تا کم کم ترس از وجودم بره بیرون. دیروز هم به اتفاق دوستان برای بار چندم رفتیم صعود دیواره ای جدید به نام مهر. هفته گدشته مسیری باز کردیم به نام "حسین و محمد" با درجه سختی 5.9 به ارتفاع 25 متر. این بار اما مسیری سخت تر با حرکات مشکل تر انتخاب کردم. اما هنوز ترس از افتادن توی تک تک سلولهام وجود داره...

مسیر "سگ دست" با درجه سختی 5.10a ...

گشایش کنندگان: نادعلی نسب - مرادی. نفرات دوم صعود کننده: شیخ نژاد - عربی

طول مسیر: 30 متر - نوع صعود: طبیعی، ابزار گذاری

ابزار مورد استفاده: فرند - شفت - میخ برگه ای و ناودونی

 

دیواره مهر - مسیر

 

باقی عکسها در ادامه مطلب...

 

زخم دل است...

به نام خداوند بینا

 

آخه احمق! آخه نافهم! آخه مخ منجمد! چطور با خودت فکر می­کنی!؟ چطور تحلیل می­کنی!؟ چطور احساس می­کنی روشن فکر یا تحصیل کرده­ای!؟ د لامذهب، اینا آدمن! اصلا بی­دین! اصلا کافر! اصلا دشمن تو! گوسفند رو که می­خوان سر ببرن کلی اصول داره! می­گن جلوی بچه­هاش یا پدر و مادرش سر نبرید! می­گن بهش آب بدید! می­گن اگر خیلی تقلا می­کنه، یکم صبر کنید تا آروم بشه! شب خوابیدی و صبح می­بینی مادر و فرزند تو آغوشش، غرق خون هستن! آهای توی احمقی که اگر یه بز کوهی رو تو فلان­جای دنیا مورد هدف قرار بدن از همه­ی امکاناتت، از وقتت، از سرمایه­ت، از فکرت استفاده می­کنی که شکارچی رو محکوم کنی! آهای تویی که زندگیت رو گذاشتی برای حفظ یوزپلنگ آسیایی! آهای تویی که تمام عمر به دنبال پیدا کردن یه رد پا از شیر ایرانی هستی! آهای تویی که دلسوز همه هستی! آهای تویی که ادعا می­کنی حتی سر بریدن گوسفند، ظلم تاریخی مسلموناست! آهای بی­انصاف، بچه­ی دو ساله چه گناهی داره آخه!؟ آهای کسی که خودت رو شیعه­ی دو آتیشه می­دونی و اعتقاد داری سنی­ها نجس هستن، برو یکم تاریخ بخون. ببین علی (علیه­السلام) با دشمنانش چطور برخورد می­کرد. ببین آیا شب نون می­برد دم خونه­ی مسیحی و کلیمی و یهودی!؟ آهای تویی که با این نظام و جمهوری اسلامی و روحانیت و دین و ... مشکل داری، مرد باش از مظلومیت کودک و زن بی دفاع، حمایت کن. تو مرد باش، حداقل کمک نمی­کنی، جلوی کسایی که دارن کمک می­کنن، سنگ ننداز. تو مرد باش. نه! مرد نباش. تو این یه مورد یکم احساس زنانه داشته باش.

هیچ ایرانی از سقوط هواپیما خوشحال نمیشه. هیچ ایرانی از این که هموطنش تو سانحه هوایی از دست بره، هورا نمی­کشه. هیچ ایرانی نمی­تونه هموطنش رو فراموش کنه. اما سالی چند تا هواپیما تو ایران سقوط می­کنن!؟ آیا هواپیما سقوط می­کنه یا وسط زمین و هوا با موشک می­زننش!؟ آیا مسئولین تست هواپیما بی­وجدان هستن!؟ نه! اما توی غزه هر روز دارن می­کشن... می­فهمی!؟ دارن می­کشن. نه یکی یکی! یه موشک میزنن به مدرسه! یه موشک می­زنن به بیمارستان! آی دهه پنجاهی­ها چرا اینقدر حافظتون ضعیفه!!؟ د لا مذهب واست بچه احمق و خنگت تعریف کن زمان جنگ، زمان موشک باران چه حالی داشتید! آخه بی معرفت، چرا اینقدر زود یادتون رفته!؟ چیه!؟ امنیت به دهنتون مزه کرده!؟ بفهم تو فلسطین چه خبره...

چراغی که به خانه رواست، خیلی وقتا به مسجد حرام نیست! فقط یکم معرفت می­خواد...

 

آموزش و ایمنی فدای تفریح و سرگرمی

به نام خداوند جان

 

چندیست در شهر قم، موسساتی فعالیت می­کنند که با برگزاری کلاس­های مرتبط با طبیعت­گردی اقدام به صادرنمودن مدارک تورلیدری یا همان راهنمای طبیعت و کوهستان می­نمایند. از چند و چون و کیفیت آموزش در این مؤسسات اطلاع چندانی ندارم اما از خروجی آن­ها می­توان نتایجی گرفت که شاید این نتایج چندان رضایت­بخش نباشد. همیشه برای مدیریت و انجام هر کاری به دو شاخصه­ی اصلی و مهم نیازمندیم. 1- تخصص و 2- تعهد. شاید بتوان گفت هیچکدام بر دیگری ارجحیت ندارد و بیشتر مکمل یکدیگر هستند. به نظر بنده اشکال این مؤسسات در این موضوع روشن می­شود.

 

باقی در ادامه مطلب

کوهنوردی نزولی...

یا محول الحول و الاحوال

 

 

پسر بچه­ای دوازده- سیزده ساله بودم. اوایل آشنایی با کوه­های بلند و مهم. با کفش اسپرتکس، کوله­ی مدرسه، لباس بافتنی مامان­دوز، ظرف­های پلاستیکی که روی هم سوار می­شدن و چوب دستی، کوه­نوردی می­کردم. خوشحال و فارغ از همه­ی درد و غم­های عالم. همه­ی کوه­نوردای بزرگ­تر از خودم که منو تو محیط کوهستان می­دیدن، تشویقم می­کردن. من هم تو اون سن و سال از تشویق دیگران شدیدا کیفور می­شدم و توی دلم قند آب می­کردن. هیچ­کس به وضع لباس و کوله و کفشم نگاه نمی­کرد. آخه همه مثل هم بودن. تک و توک کسایی بودن که کوله­ها و کفش­ها و لباس­های خارجی همراه داشتن. اون­ها انگشت­نما بودن نه امثال من! هنوز هیچ­کس به خاطر وسایلش کوه­نورد­تر و حرفه­ای­تر نشده بود...

 

 

باقی در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

صعود قلم...

به نام خدا

 

رای بنده برای برنامه صعود قلم:

1- قله سبلان

2- دریاچه گهر

با تشکر از هیات اجرایی

 

کلید...

یا مُغنِیَ مَنِ استَغناه

 

حدود دو ماه از انتخاب رییس جدید هیأت کوه­نوردی استان قم می­گذرد. اوایل انتخاب ایشان، نور امید در دل­های فعالان کوه­نوردی استان، به وجود آمد. همه از پتانسیل بالای جمعیت هلال­احمر و توانایی مدیریتی رییس این مجموعه سخن می­گفتند. بنده نیز بسیار خوشبینانه به این ماجرا و انتخاب نگاه می­کردم. وقتی با معاون امداد و نجات جمعیت هلال­احمر استان قم صحبت کردم، ایشان در مورد خرید 500 میلیون تومان! ملزومات امداد و نجات که نیمی از این­ها با لوازم فنی کوهنوردی مشترک هستند، خبر داد. لوازمی از قبیل انواع پوشاک پر، انواع کیسه خواب پر، چادر ارتفاع، طناب، هارنس، انواع کارابین، انواع قرقره، انواع ابزار حمایت، کلاه و ...

 

باقی در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

از برکات سربازی...

یا غافر الخطیئات

 

وقتی داخل فضایی قرار میگیری که باعث میشود تصمیم اشتباهی اتخاذ کنی، باید همان فضا را ترسیم و اشتباه را جبران کنی. اگر توانستی همان فضا را ایجاد کنی، احتمالا فرصت جبران پیدا خواهی کرد. دیروز در برنامه­ی کلکچال که به همراه گروه مهر حاضر بودم، اشتباهی غیر قابل انتتظار از طرف بنده رخ داد. هیچ­گاه در مخیله­ی خود نیز تصور نمی­کردم روزی از دستور سرپرست حتی اگر سال­ها کم­تجربه­تر باشد تمرد کنم و متأسفانه در حضور دیگران جوابگویی هم انجام دهم!! ولی دیروز این اتفاق ناخوشایند برای من اتفاق افتاد...

 

باقی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سربازی...

یا سامع الشکایا

 

میگن: سربازی، پسرها رو میسازه و مرد می­کنه... میخوام ثابت کنم این حرفو:

سربازی بهت یاد میده، چطور از زیر کار فرار کنی و به اصطلاح بپیچونی...

سربازی بهت یاد میده، چطور پاچه­خواری کنی...

سربازی بهت یاد میده، چطور بخاطر تنبیه نشدن، حرف ناحق رو قبول کنی...

سربازی بهت یاد میده، چطور بخاطر راحتی خودت، زیرآب هم­دوره ایت رو بزنی...

سربازی بهت یاد میده، چطور بخاطر دو روز مرخصی بیشتر، روی شخصیت خودت پا بذاری و سخیف­ترین کارها رو انجام بدی...

سربازی بهت یاد میده، چطور نون رو به نرخ روز بخوری...

سربازی بهت یاد میده، چطور از حرف بی­منطقت نگذری و هم­دوره ای زیر دستت رو له کنی...

سربازی بهت یاد میده، چطور وقتی ارشد شدی از هم­دوره ای­هات بیشتر کار بکشی و بیشتر استراحت کنی...

سربازی بهت یاد میده، چطور بخاطر یک ملاقه غذای بیشتر، دروغ بگی...

سربازی بهت یاد میده، چطور جلوی ارشدت بیشتر خم بشی تا بیشتر هواتو داشته باشه...

سربازی بهت یاد میده، چطور برای انجام ندادن وظیفه­ات، خودت رو به کارهای غیرضروری و ساده­تر مشغول کنی...

سربازی بهت یاد میده، چطور زبان تشکر رو فراموش کنی و همه­ی کارها رو وظیفه­ی زیر دستت بدونی...

سربازی بهت یاد میده، چطور سر هر چیز پوچ و بی ارزشی، انسانیت رو فراموش کنی و با هم­دوره­ایت گلاویز بشی...

سربازی بهت یاد میده، چطور وقتی بهت سخت گرفتن، انواع و اقسام نقشه­ها و روش­های خودکشی رو برای خودت مرور کنی...

سربازی بهت یاد میده، چطور نترسی و اقدام به خودکشی کنی...

و من میگم: آره، درسته! سربازی تو رو می­سازه واسه جامعه­ی امروز! چنان سازگارت می­کنه که وقتی واردش شدی، اصلا اذیت نشی و احساس غریبه بودن نکنی...

 

بدون شرح!

یا من لا یدبر الامر الا هو

 

فیلم...

 

 

لینک دانلود:

 http://trekking.persiangig.com/video/%D8%B3%DB%8C%D8%A8.mp4/download

 

 

روزه ی شک دار...

به نام احد و واحد

 

ساعاتی قبل در محل ساختمان اداری هلال­احمر، اولین جلسه­ی هم­اندیشی مسئولین جدید و قدیم هیأت کوه­نوردی استان قم با حضور پیشکسوتان، مربیان و نماینده­های کوه­نوردان، برگزار شد. بیشترین صحبت و ابراز نظر حاضرین، درباره­ی عملکرد ضعیف و غیر قابل دفاع هیأت سابق بود؛ که این خود نشان از شکاف عمیق میان کوه­نوردان و مجموعه­ی مسئولین کوه­نوردی سابق استان دارد.

بنده نیز یکی از مدعوین جلسه بودم. مهم­ترین دلیل حضورم، شناخت رییس جدید هیأت بود؛ مدیری که فقط یک بار آن هم در مجمع انتخاباتی زیارت­شان کرده بودم. در مجمع انتخاباتی رییس هیأت کوه­نوردی، شدیدا به رعایت این نکته پافشاری می­کردم که، اگر قرار بود مسئولان سابق هیأت، دلسوز و کارآمد باشند، در این 4 سال باید خود را نشان می­دادند؛ و اشتباه بزرگ آن است که دوباره ایشان در متن هیأت جدید قرار گیرند. و باز این اشتباه تکرار شد و اولین قدم و اولین انتخاب جناب رییس جدید، مثبت نبود... .

در حالی­که همه از برگزاری اولین جلسه­ی هم­اندیشی خوشحال و راضی بودند، بنده به آینده­ی هیأت و ادامه­ی شکاف میان کوه­نوردان و مسئولین بیم­ناک هستم. امید که بنده دچار اشتباه شده باشم... .      

 

اولین جلسه هیات کوهنوردی جدید با کوهنوردان استان قم

 

برگزاری مجمع انتخابات رییس هیات کوهنوردی استان قم

به نام خدا

 

ساعاتی پیش مجمع انتخابات هیأت کوه­نوردی در محل اداره­کل ورزش و جوانان استان قم و با حضور جناب آقای جهانبین مدیرکل محترم و جناب آقای صابری دبیر فدراسیون کوه­نوردی برگزار شد. در این انتخابات که حدود 20 نفر از کوه­نوردان و متولیان ورزش کوه­نوردی استان حضور داشتند، جناب آقای ظهیری با کسب 11 رأی از مجموع 16 رأی، به مدت 4 سال ریاست هیأت کوه­نوردی استان قم را بدست گرفتند.

 

جناب آقای علیرضا حاجی ظهیری- رئیس هیات کوهنوردی استان قم

 

بنده به سهم خودم به جناب آقای ظهیری این انتخاب را تبریک می­گویم و آرزو می­کنم در سایه­ی مدیریت ایشان ورزش کوهنوردی قم، به جایگاه واقعی خود برسد.  

 

عطش ریاست و حب میز... (3)

به نام خداوند عادل و ناظر

قسمت پایانی

و این­ها فقط از بی­تدبیری، بی­برنامگی و بی­کفایتی رئیس هیأت کوهنوردی نشأت می­گیرد. پس از تحقیق و تفحص دقیق، متوجه شدم برای راه­اندازی سالن تخصصی سنگنوردی، اداره­ی ورزش، پی­گیرتر و دلسوزتر از مجموعه­ی هیأت بوده است! و حتی در بعضی اوقات که کار سالن به دلیل کمبود منابع مالی به تعویق می­افتاد، اداره­ی ورزش مشکل را برطرف می­ساخت...

 

باقی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

عطش ریاست و حب میز... (2)

به نام خداوند عادل و ناظر

قسمت دوم

بعد از اتمام دوره­ی ریاست مسئول سابق هیأت کوهنوردی (نسبتا دوره­ی مدیریتی موفقی بود)، اداره­ی وقت تربیت بدنی شخص دیگری را به عنوان سرپرست موقت معرفی کرد. حدود 2 الی 3 ماه هیأت کوهنوردی استان با سرپرست اداره می­شد و عملا کم فعالیت بود. اداره­ی وقت تربیت بدنی به سرپرست برای نامزد شدن در انتخابات پیشنهاد و تضمین نموده بود که از ایشان حمابت کند. جناب سرپرست به دلایل شخصی این پیشنهاد را رد کرده، شخض دیگری را که از دوستان نزدیک خود و آخر هفته­ها هم­بازی گلف­شان(!) بود، به اداره­ی وقت تربیت بدنی معرفی کرده و خود نیز از ایشان حمایت می­کند...

 

باقی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

عطش ریاست و حب میز...

به نام خداوند عادل و ناظر

قسمت اول

وقتی کارد به استخوان می­رسد، چه باید کرد!؟ وقتی هرچه صبر و سکوت می­کنی، تغییر و پیشرفتی حس نمی­کنی، چه باید گفت!؟ وقتی عده­ای به مانند کبک سر خود را در برف (نه از روی غفلت که از عمد) فرو کرده­اند، چه باید کرد!؟ 4 سال ریاست بر هیأت کوهنوردی استان قم و بیش از 10 سال بازگشت به عقب! هر چه گروه­های کوهنوردی قم زده بودند، پنبه شد! نمی­دانم چه کسی قرار است جواب دهد!؟ نمی­دانم در این 4 سال چقدر برای کوهنوردی وقت گذاشته­اند!؟ بعید می­دانم کوهنوردان قم از حق خود بگذرند؛ خدا هم با جماعت است...

 

باقی در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

فراخوان عمومی صعود یادمانی...

به نام باقی

 

" گروه کوهنوردی سازمان فضایی ایران برگزار می کند "

 

( با همکاری گروه کوهنوردی شهید ورکش )

 

فراخوان عمومی

 

" صعود یادمانی گرامیداشت کوهنورد فقید پرویز ستوده شایق "

 

 

 

(کوهپیمایی سبک)

 

تپه نورالشهداء - کلکچال

 

جمعه ۸ آذر ۱۳۹۲

 

محل تجمع: درب اصلی پارک جمشیدیه

ساعت حرکت: ۳۰/۷ صبح

 


از تمامی اعضای گروه کوهنوردی سازمان فضایی ایران،گروهها و باشگاه ها، کوهنوردان آزاد و همنوردان ارجمند دعوت بعمل می آید تا بمنظور گرامیداشت یاد و خاطره زنده یاد پرویز ستوده شایق، در این صعود شرکت فرمایند.

بازگشت با صعود...

به نام خداوند لا یزال

بازگشت پس از حدود 10 ماه... نمی­دونم چرا دوباره شروع کردم به نوشتن، اما احساس می­کنم باید بنویسم. باید از این پیله بیام بیرون. نمی­دونم وقت پروازم شده یا نه، اما باید بیرون بیام و خودم رو بفهمم. بفهمم که وقتش شده یا نه...

از همون جایی که آرامش می­گیرم شروع می­کنم. بعد از حدود یک سال و نیم دوباره سنگنوردی رو شروع کردم. البته با بیش از 10 کیلو اضافه وزن! الان حدود 85 کیلوگرم وزن دارم! بالاخره سخته دیگه. اگر مسیر درست و حسابی و قابل عرضی نیست به بزرگواری خودتون و سنگینی بنده ببخشید...

 

دیواره لجور - مسیر تنوره

 

باقی گزارش در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

همه یه روزی میرن...

به نام خدایی که همیشه خداست

 

بعضی وقتا تو زندگی، ما آدما، تصمیم­هایی می­گیریم که توی نگاه اول به خودمون افتخار می­کنیم از گرفتن چنین تصمیمی. ذوق می­کنیم و از خدا تشکر که ای جانم عجب اتفاق خوبیه این اتفاق. اولاش کلی باهاش حال می­کنیم و لذت می­بریم و سینمون رو می­دیم جلو و به دیگران فخر می­فروشیم و خودمون رو خیلی با استعداد می­دونیم؛ خلاصه حسابی خر کیف می­شیم. اما همین­که چند وقتی ازش می­گذره تازه می­فهمیم عجب شکری خوردیم که خودمون رو قاطی این کارا کردیم! حالا هم هر چی زور می­زنیم هیچ کاری نمی­شه کرد و مثل باتلاق، با دست و پا زدن، بیشتر توش فرو می­ریم.

حالا اگر خیلی با روحیه باشی و حسابی روی خودت و اعصابت کار کرده باشی، شاید بتونی یه جوری کنار بیای با این اتفاق و فضا. شروع می­کنی به جنگ کردن و حل مشکل. حسابی هم خودتو قوی نشون می­دی. هر روز به خودت می­گی یکم صبر کنی، تمام میشه و فقط خاطراتش باقی می­مونه. یواش یواش یه جوری خودت رو با مشکلاتش وفق می­دی تا بالاخره تمام بشه. البته مسلما هنوز فشار روحی رو داری، چرا که این کار ذاتا با روحیه و عقایدت اختلاف شدید داره. ولی خودتو مجبور و ملزم می­کنی که یجوری تمامش کنی.

حالا چرا این فشار رو تحمل می­کنی!؟ چون یه چیزی تو قلبت داری که بهت انرژی و قوت قلب می­ده. یه انگیزه داری که نیروی محرک توست واسه حل و غلبه بر مشکلات. دیگه هر چقدر هم زیاد باشه این مشکلات، تو زیرش کمر خم نمی­کنی، چون یه انرژی همیشه باهاته.

و بالاخره وسط این همه مشکل و فشار روحی و عصبی، انرژی و انگیزه و نفست رو ازت می­گیرن..

و درد اینجاست که می­تونی برش گردونی اما بخاطر همین کار و تعهدی که دادی، نمی­تونی حرف بزنی و حقیقت رو بگی. باید صبر کنی. مجبوری که صبر کنی. یا بهتر بگم مجبورت می­کنن که صبر کنی! داری با چشمات می­بینی که هر روز داره ازت دور و دورتر می­شه اما فقط می­تونی تو تنهاییات اشک بریزی و منتظر بمونی. منتظر روزی بمونی که بهت اجازه بدن تا حرف بزنی.اما مگه می­رسه اونروز!؟ همه جوره خواهش می­کنی. التماس می­کنی. اما هیچ فایده­ای نداره و فقط بهت میگه دوست داره اما نمی­تونه باهات باشه. چرا؟ چون حقیقت رو نمی­دونه... دیگه نه از اون ِانرژی اثری هست و نه دیگه انگیزه­ای داری واسه موندن، واسه نوشتن، واسه حرف زدن، واسه نظر دادن، واسه کوه­رفتن یا واسه وبلاگ نوشتن یا حتی واسه رفیق بودن...

دوباره همه­ی اون فشارهای روحی و ذهنی میاد سراغت. دیگه نمی­تونی تلاش کنی. دیگه توانی واست نمونده. دیگه اثری از اون همه نشاط و شادابی نیست. خورد شدی. عین شیشه­ی ون آقای بافرانی که سخمه­ی باتون علی­رضا کمالی خورد بهش و ریز ریز شد و ریخت زمین...

واقعا میشه جمع کرد اون شیشه رو؟ دلت مثل همون شیشه شده. دیگه نمیشه موند. باید رفت. دیگه دل کندن هم معنا نداره؛ چون دیگه دلی نداری! باید بری و از هر چیزی که تو رو گره می­زنی به گذشته­ت، به دوستات، به زندگیت جدا بشی.

حالا من میخوام برم...

خداحافظ

 

قضاوتی بر قضات ایرادگیر!

یا قاضی

 

خیلی وقته که بحث نقد و نقد­پذیری توی جامعه­ی ما مطرح شده. اصولا آدم­هایی که مسئول نیستند یا نسبت به مسئولیتی یا اتفاقی دور هستند، دوست دارند که آن مسئولیت یا اتفاق را نقد کنند. حال مهم نیست که اطلاعات­شان در چه حد است! یا در چه شرایطی می­خواهند نقد کنند. اما کلا برای اینکه نشان دهند حرف دارند که بزنند و می­توانند خودشان را به عنوان صاحب فکر مطرح کنند، دست به نقد می­شوند.

اگر از ایشان بپرسید که نقد را تعریف کنند شروع می­کنند به فلسفه­بافی و آخرش هم به این نتیجه می­رسند که نقدشان دلسوزانه است... اما من که یه ذره خنگ هستم آخرش نفهمیدم این نقد دلسوزانه دقیقا چه صیغه­ای­ست!؟ و باز هم اگر از ایشان بپرسید که نقد دلسوزانه چه نقدی­ست؟ در جواب می­گویند: نقد دلسوزانه، نقدی­ست که از سر حب و بغض نباشد و اغراض شخصی در آن دخیل نباشد. و مهم­تر از آن این­که فقط ایرادها گرفته نشود و به نکات مثبت هم نگاه شود. و باز مهمتر از آن این­که حتما نقدشان دارای پیشنهاد باشد؛ پیشنهادی در جهت رفع ایرادها.

در این دنیای وبلاگ­های کوهنوردی نیز آدم­هایی زیست می­کنند که نقاد نام دارند. هر اتفاقی بیافتد می­توانید در وبلاگ­شان نقد آن اتفاق را ببینید. مثلا اگر عباس ثابتیان برای رسیدن به کافه کوه سوار تله­سیژ شود، می­توانید نقد این موضوع را در وبلاگ آن نقاد مطالعه کنید. مثلا می­گوید که "بله! عباس ثابتیان به علت بخور بخوری که در فضای مدیریتی انجمن کوه­نوردان وجود دارد اینقدر سنگین و فربه شده که دیگر نمی­تواند راه برود چه برسد به کوهپیمایی و رسیدن به مجتمع­های کوهنوردی! و برای این­ست که برای رسیدن به کافه کوه از تله سیژ استفاده می­کند؛ دستگاهی که خود مخرب محیط­زیست و کوهستان است!!!!!"

خیلی وقت­ها این نقدهای دور از انصاف و دور از اصل مشکلاتی به وجود می­آورد که قابل جبران نیست. شاید بزرگترین آن بی­اعتماد کردن دوستان و کوه­نوردان به یکدیگر باشد. مثلا در همین موضوع اذان گفتن دیواره­نوردان ترانگو... از یک طرف در وبلاگ­هامان و در بوق و کرنا می­گوییم که آن­ها انسان­هایی شریف و مستقل هستند که این برنامه را بدون حمایت دولتی و با پول خودشان به انجام رساندند و از یک طرف تا عکسی از ایشان منتشر می­شود که با مسئولان دولتی گرفته شده، فریاد وا­حسینا سر می­دهیم که ای داد و بی داد که دست این­ها با شمر در یک کاسه­ست. و فریاد برمی­آوریم که هل من ناصر ینصرنی! کیست که کوهنوردی را یاری کند؟!!!

مطلبم طولانی نشود. و حرف آخر اینکه به نظر من نقدی که این دوره و زمانه در بین ما باب شده، نقد نیست! بلکه یک قضاوت تمام و کمال است. و تا وقتی این قضاوت وجود داشته باشد، هیچ چیز در عدالت خود قرار نخواهد گرفت. چون مبانی یک داوری و قضاوت عادلانه وجود اخبار و اطلاعات و درک صحیح و شنیدن صحبت­ها و نظرهای مختلف در حیطه­ی آن موضوع است. در ضمن قضاوت کردن، خود به معنای واقعی یک تخصص است و کار هر کسی نیست.

متاسفانه خودم هنوز به راهکاری در خصوص قضاوت نکردن آدم­ها در مورد یکدیگر نرسیدم. شاید فعلا بهترین کار این باشد که تا اطلاع ثانوی قضاوت نکنیم. فعلا همین.

اگر شما خواننده­ی عزیز در این زمینه پیشنهاد داری خوشحال می­شوم مرا در جریان بزاری...

پ.ن: از جناب ثابتیان نیز در مورد مثالم عذرخواهی می­کنم؛ چون فضای باز و نقد پذیری ایشان را میشناسم به خود اجازه­ی زدن چنین حرفی را دادم.

 

عکسهای دوست داشتنی من!

به نام خداوند زیبا آفرین

 

داشتم از بی­مطلبی می­مردم! هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید. البته یه کم حرفای سیاسی در مورد انجمن کوهنوردان ایران دارم اما صلاح ندونستم مطرح کنم. البته پر واضحه همین حاشیه­ها مطرحمون می­کنه و می­تونیم سری تو سرا دربیاریم و خواننده وبلاگمون زیاده بشه و هزار تا حسن دیگه، اما ترجیح دادم همینجور بی سر و صدا باشم و کار خودم رو بکنم...

صرفا جهت افاضه مطلب، عکس­هایی که خودم گرفتم و به نظرم یه کم دوست داشتنی تر از عکس­های دیگه­ی خودم هستند رو به معرض نمایش می­گذارم. امیدوارم وقتتون رو تلف نکنم.

تک درخت کج... (مسیر کوهپیمایی فردو به کرمجگان)   

باقی عکسها در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

سلام کوه! خداحافظ تحریم...

به نام خداوند از بین برنده تحریم

(یا شاید آفریننده عقل)

 

بالاخره با همنوردام در انجمن کوهنوردان قم، رفتم کوه!! آره، تعجب نکنید. از آن­جایی که ایرانی­جماعت هیچوقت تحریم روی زندگیش اثر نمیگذاره، من هم با کمترین امکانات ممکنه رفتم کوه. اون هم چه کوهی!؟ کوه در زمستان! و به اصطلاح، کوهنوردی زمستانه!

ایرانی­جماعت، همیشه راهی برای شکستن تحریم­ها پیدا میکنه؛ همیشه...

این هم روش من برای دور زدن و صد البته شکستن تحریم:

 

قله برف انبار- صعود زمستانه با دمپایی و کرامپون هفت گوهر

...

پی­نوشت: بالاخره با کش و قوس­های فراوان، انجمن کوهنوردان ایران رفع تعلیق شد. هنوز از چند و چون و کم و کیف رفع تعلیق با خبر نشدم. اما امیدوارم انجمن بتونه فعالیتهای سابق خودش رو با قدرت بیشتر و حواشی کمتر از سر بگیره. و البته امیدوارم و فقط امیدوارم که دیگه تعلیق نشه... از همه­ی کسانی که در امر رفع تعلیق تلاش ­ نمودند، صمیمانه تشکر میکنم.

 

تقدیم به دوست!

به نام دوست

 

از جلسه انجمن کوهنوردان در تهران بر میگشتم که در یکی از کتابفروشی های سیار خیابان انقلاب این کتاب رو دیدم. میخوام  تقدیمش کنم به یکی از دوستای خوبم "فرشید داوودی" . فرشید جان قابلت رو نداره...

تقدیم به فرشید داوودی

...

بدون برنامه (بخوانید حرف)

به نام خدای خیلی خیلی پولدارا

 

آقا میخوایم بریم کوه! اما به قول اصفهانیا: نیمیشد! واقعا میگما، با این اقتصاد مقاومتی مگه میشه رفت کوه؟!!

دعا کنید دوباره خدا قسمتمون کنه...

 

پی­نوشت ۱: کفش 500هزار تومانی شده 1میلیون و ۴۰۰هزار تومان...

پی­نوشت 2: از اونجایی که گردنم کلفت شده، تو اون روح رییس جم...ور!!

 

اعلام برنامه هام...

به نام خدا

 

۱۵ الی ۱۶/۴/۱۳۹۱ ========== قله علم کوه

۲۲ الی ۲۳/۴/۱۳۹۱ ========== قله توچال به شهرستانک

۲۸ الی ۳۰/۴/۱۳۹۱ ========== قله دماوند (جبهه غربی)

 

اینا برنامه های بنده ست در تیر ماه. خوشحال میشم وبلاگ نویسهایی که تو این تاریخ برنامه های مشابه دارن رو در کوه زیارت کنم. به امید دیدار.

 

از ماست که بر ماست...

یا ستار العیوب

همیشه از بالا بردن قهرمانان ملی تا حد خدا و بعد هم پایین آوردنشان  تا حد "بل­هم عزل" دوری کرده­ام. اگر کار مهمی انجام داده باشند، در حدش تقدیر می­کردم و تعریف؛ و اگر اخلاق خوبی داشتند سعی می­کردم استفاده کنم. اما چنانکه  همه می­دانیم قهرمانان ملی معصوم نیستند، پس امکان اشتباه و داشتن خلقیات سوء هم وجود دارد. حال نمی­دانم چرا بعضی از ما آنقدر از یک نفر تعریف می­کنیم که اگر خلاف آن ثابت شد دیگر ندانیم چگونه برخورد کنیم!؟ و برای اینکه وجدان خودمان را آرام کنیم، آن شخص را چنان مورد عنایت قرار می­دهیم که انگار جانی بالفطره بوده! و متاسفانه این از معدود! اخلاق بد ما ایرانیهاست! متاسفانه همه منتقدان در خصوص ابهامات صعود قلل هشت­هزاری، شمشیر را از رو بسته­اند.

همه­ی ما می­دانیم که حرکت بسیار زشتی از سوی بعضی هیمالیا نوردان رخ داده و صعودهای ناصعود خود را به دروغ جلوه داده اند! اما بالاخره همه­شان هموطن ما هستند و همنورد. به نظر اینجانب اشتباه از خودمان نیز بوده که این دوستان را آنقدر بالا برده­ایم که الان نمی­دانیم چگونه باید جواب افکار عمومی را بدهیم.

حال به جای آنکه بازهم به تخریب و تدفین این هیمالیا نوردان ادامه دهیم، تلاش کنیم فضای کوهنوردی را پاک کنیم. تلاش کنیم فرهنگ را طوری تغییر دهیم که اگر کوهنوردی، با تمام توان کوشش کرد ولی نتوانست صعود کند، بزرگترین نگرانی­اش این نباشد اگر به ایران بازگردد چه جوابی دهد!

از ماست که بر ماست...

همیشه از این می­ترسم که ماجرای اوراز برای قیچی­ساز هم پیش آید. اوراز به نقطه­ای از توقعات دیگران از خود رسیده بود که در گاشربروم، با علم به خطر بسیار زیاد سقوط بهمن، صعود خود را ادامه داد! فشار روانی ناشی از توقعات نابجای دیگران اوراز را به کام مرگ کشاند.( برداشت خودم: خانم اسفندیاری هم در صعود کی­دو 40 روز در ارتفاع 7000 متری ماند تا بتواند صعود کند!)  این اتفاق در صعود آناپورنا برای قیچی­ساز افتاد؛ و در حالیکه همه­ی تیم­ها به علت هوای خراب در حال ترک منطقه بودند، در یک عمل پر ریسک، قیچی­ساز، صعود خود را ادامه داد!!

از موضوع خارج نشوم. خودمان می­دانیم که اگر کوهنوردی، حتی یک قله­ی 4000 متری را صعود نکند چه رفتاری با او داریم. حال در مورد یک هیمالیا نورد، این توقع به تناسب هزینه و امکاناتی که این روزها در اختیار آن­ها قرار دارد، بسیار بیشتر است. آنقدر این توقع می­تواند تأثیر گذار باشد که یک هیمالیا نورد برای صعود قله، همنورد خود را در بدترین شرایط رها کند!!

اینجانب، تمامی دروغ­هایی که بعضی هیمالیا نوردان کشور در مورد صعودهای ناصعود خود بر زبان آورده­اند عملی قبیح و غیر قابل جبران می­دانم، اما:

قول می­دهم که از این به بعد اگر هیمالیا نوردی با تمام توان کوشش کرد و به قله نرسید، تلاشش را بیشتر از صعودش مورد تقدیر قرار دهم.

 


رای من در مورد انتخاب بهترین گزارش صعود قلم: محمد نادعلی نسب! وبلاگ دیوانه کوه

صعود هفتم قلم!

به نام دوست و آفریننده دوستی

دوستانی دیدم بهتر از همه دوستان؛ دوستی هایی دیدم زیباتر از همه دوستی­ها؛ اینجا صعود قلم است. نه! اینجا صعود دوستی­ست. اینجا اوج دوستی­ست. اینجا جلوه ای از پیشرفت صحیح علم است. اینجا معنای مجازیِ حقیقت است. یا نه! اینجا واقعیت است. همه در کنار هم. برای دیدار هم. صدها فرسنگ راه را آمده­اند برای یک روز در کنار هم بودن. این شوق ایرانی­ست. این عشق ایرانی­ست. و ما عاشقان، ایران را می­سازیم. ایران، بدون این عاشقان معنا ندارد. کرد و ترک و لر و فارس کنار هم بودند. کنار هم که نه! شاید بهتر باشد بگوییم: « در هم بودند! ». برای خود نبودند! برای دیگران هم نبودند! برای دوست بودند.

صعود هفتم قلم!

باقی گزارش در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

اولین کافه کوه من!!

به نام خدا

کافه کوه و توضیح واضحات!! من! قرار شد از خودم شروع کنم. فکر کنم همین بود دیگه!؟ آره! همین بود. و این همین ، خیلیه. امیداوارم !همین! رو جدی بگیرم.

ممنون از آقا فرشید و خانم راهنما!

و ممنونم از خودم برای دیدار دوستان مجازی اما حقیقی: پرستو ابریشمی، حسین رضایی، فرشته احمدیان­فر، مهناز (اسم مستعاره)، آقای عزیزالهی و عرفان فکری(بعد از مدتها رویت شد!!) و دیگر دوستان که نامشان یادم نمونده!

 

عکسهای برنامه کوهپیمایی دره کمندان (ازنا- لرستان)

به نام خداوند و نگهدار سرزمین لرستان

 

برج کمندان - دره کمندان

 

باقی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سقوط آزاد...

به نام خداوند رئوف و بخشنده

 

کوهنوردی این نیست، که شما خود را به انجام آن متصور می­دانید! از این همه عظمت و بخشش خداوند، آیا فقط بحث و جدل و تخریب را فهمیده­اید؟!! از این همه زیبایی و طراوت، فقط خشونت و سختی و نامهربانی را متوجه شده­اید؟!! از این همه لطف و کرم، فقط ناجوانمردی و بی مروتی را درک نموده­اید؟!! همه­ی کوهنوردان فرق بزرگی بین این ورزش و سایر ورزش­ها قایل هستند! اخلاق کوهنوردی! آیا این بود اخلاق کوهنوردی؟!! اگر اینجور باشد که شما می­گویید وای به حال ورزش­های دیگر!! چه فایده از این همه تخریب و توهین و توهم بی­مورد؟!! چه فایده از این همه بی­احترامی و جفا و ناجوانمردی؟!! احساس نمی­کنید نظر مثبت دیگران نسبت به شما عوض خواهد شد؟!! احساس نمی­کنید امثال مرا که با همه عشقشان پا به عرصه وبلاگ­نویسی گذاشتن از این کار پشیمان می­کنید؟!! احساس نمی­کنید با این همه توهین و تخریب دیگران را نسبت به این ورزش دلسرد می­کنید؟!! و آیا احساس نمی­کنید انسانیت و شرافت خود را زیر پا می­گذارید؟!!

واقعا فکر می­کنید با صغری، کبری چیدن و یک نتیجه ناقص گرفتن، به شما می­گویند روشن فکر؟!! واقعا فکر می­کنید با چیدن رفتار انسان­ها در کنار هم و گرفتن نتیجه، شما بسیار آدم منطقی و فلسفی­ی هستید؟!! از کجای رفتار الف در برنامه ب به نتیجه جیم رسیدی؟!! آیا واقعا نمی­شود مثبت فکر کرد یا توانایی تفکر مثبت را نداری؟!! آقا و یا خانم الف که برای برگزاری برنامه ب آنقدر زحمت کشیده و همه را شرمنده­ی خویش نموده­اند، اینقدر ناجوانمرد و نامروت هستند که این­گونه زیر شدیدترین توهین­ها و تخریب­ها قرارشان داده­ای؟ باور کن می­شود آن عینک بد بینی را برداشت! باور کن می­شود به کار دوستان کوهنورد خود اعتماد بیشتری داشته باشیم! باور کن می­شود به کسی توهین نکرد و وبلاگمان پر رونق باشد! می­شود مطلب نوشت و ناسزا نگفت! می­شود خواننده جذب نمود و تخریب نکرد! می­شود کوه و کوهنوردان را بهتر و زیباتر دید!

خواهش ميكنم، التماس ميكنم، به پايتان ميافتم؛ تمامش كنيد!!

پ.ن1: این متن برای جامعه وبلاگ­نویس است و به هیچ­وجه متوجه شخص خاصی نیست.

پ.ن2: شدیدا منتظر برگزاری دوستانه و پر از یک رنگی صعود قلم هفتم هستم و از همینجا به کاک فرید صدقی میگم؛ همیشه موفق باشی...

رای گیری برای انتخاب میزبانی هفتمین صعود قلم

به نام خدا

 

به استحضار جامعه ی کوهنویسی میرساند با توجه به اطلاعیه های قبلی تا تاریخ 30 فروردین زمان برای اعلام پیشنهاد میزبانی داده شد و از روز 31 فروردین ماه تا پایان روز 3 اردیبهشت زمان برای رای گیری در خصوص میزبانی صعود قلم در نظر گرفته شده است .

دوستان می توانند 2 رای با اولویت اول و دوم در نظر بگیرند .

رای اول 10 امتیاز دارد و رای دوم 5 امتیاز

پیشنهادات بر اساس حروف الفبا :

1-     قله باغران - میزبان : آقای هزاری

2-     قله برف انبار- میزبان : آقای محمد نادعلی نسب

3-     جنگل و آبشار خرپاپ میزبان : آقای فرید صدقی

4-      قله قبله -میزبان : آقای سعید سرلک

پی نوشت :

1-به محض شروع رای گیری امکان نظر دهی این پست فعال میشود

2- صرفا رای های این پست لحاظ میشود ( دوستان فقط در این پست رای خودشون رو اعلام کنند )

3- جهت رفع شک و شبهه تمامی رای ها می بایست به صورت عمومی منتشر شود

4- در صورتی که فردی اولویت اول و دوم را یک برنامه در نظر بگیرد فقط اولویت اول برایش لحاظ خواهد شد ( 10 امتیاز )

5- تمامی رای ها  در پایان رای گیری نمایش داده میشود

6- رای گیری بر اساس پیمان نامه صعود قلم انجام می پذیرد

7- تا 30 فروردین ماه امکان اضافه شدن پیشنهاد میزبانی وجود دارد .

8- رای گیری از ساعت 24 روز 30 فروردین تا 24 روز 3 اردیبهشت انجام می پذیرد

رای بنده: قله برف انبار

دادن رای فقط در وبلاگ صعود قلم

تبریک سال نو

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا إلی احسن الحال

 

 

سیب شود رویتان، سرخ و سپید و قشنگ؛

سبز شود جایتان، سبز و بلند و کمند؛

سیر شود کامتان، از کرم کردگار؛

سکه شود کارتان، روزیتان برقرار؛

ماهی عمرت بود، پر حرکت و پر تلاش؛

غم بشود سنجدی، رخت ببندد یواش؛

پر ز حلاوت شود، چون سمنو زندگی؛

غرق سعادت شود، شیوه این بندگی؛

"همیشه در شادی باشید دوستان من"

تقویم اجرایی شش ماهه نخست سال 1391 انجمن کوهنوردان قم