نظر بده


دوستایی که تشریف میارن وبم نظريادشون نره!

اگه بي نظربري الهي توي جمع جورابات سوراخ باشه

وقتي تقلب ميكني بگيرنت و...

پس لطفابي نظرنرين

بابا نان ندارد


بابا نان ندارد

چشمان درشت تخته سیاه بدون پلک زدن ،من وهمشاگردی هایم رازیرنظرداشت.

معلم قصه گو،برقانون سیاه تخته نوشت:

بابانان داد،بابا نان دارد،ان مردامد،ان مردزیرباران امد.

کسی ازپشت نیمکت خاطرات نسل سوخته براشفت وگفت:

اقااجازه!چرادروغ می گویید؟

…معلم اواری از یخ بر وجودش قندیل شد و با کمی مکث،گفت:دروغ چرا؟

همکلاسی گفت :پدرم نان نداد،پدرم نان ندارد،پدرم رفت ،هرگزنیامد.

پدرم زیرباران رفت ودیگرنیامد.

سکوتی خشن برشهرک سردکلاس فائق شد.

معلم، تن لخت تخته را ازدروغ پاک کردوبازغالی که درجیبش داشت نوشت:

بابانان نداد،بابانیامد،بابازیرباران رفت وهرگزنیامد


واقعی


گرگ همان گرگ است ، شغال همان شغال
و بین این همه حقیقت تنها آدم است که آدم نیست !
.
.
.
واقعیت ها را هر روز صبح جا میگذارم پشت اتاق گریم،
از بس آدمها واقعی بودنمان را دوست ندارند . . .
.
.
.
هیچ کس در این دنیــــــــــا سـرش شلــوغ نیست … !
همه چیـــز به اولـویت ها بر میگـردد !
.
.
.
این روزها . . .
خستگی هایم با هیچ چیز در نمى رود !
با هیچ چیز !

.

.


مواظبم باشید ، دست هایم را بگیرید
می گویند آلزایمر گرفته ام اما من فقط دنیایتان را نمی شناسم !

.

.

حس میکنم گم شده ام . . .
امّا تلخ تر اینکه ، کسی دنبالم هم نمی گردد . . .

 

تازگی ها آدم ها آدم می درند….

 و گرگ های بیچاره بیکار شده اند…..

.

.

هیچکس رو بیشتر از کوپنش تحویل نگیرید بیچاره جو گیر میشه فکر میکنه اوراق بهاداره :!!!!

.

.

هر روز صفحه ی نیازمندیها را زیر و رو می کنم !

میدانم بالاخره یک روز به من لعنتی نیاز پیدا می کنی . . .

.

.

الان که کلی حرف واسه گفتن داریم دیگه زنگ انشایی نداریم . . .

.

.

خیابان چقدر سبز شده است از روزی که مرا کاشت و با دیگری رفت . . .

.

.

شده ام معادله چند مجهولی !
این روز ها هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد . . . !

.

.

ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ . . .
من ﺑﻪ عقد
ﻏﻢ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻡ . . .
ﺧﯿﻠﯽ دیر ﺁﻣﺪﯼ !
خیلی دیر . . .

.

.

ترسم از آن است که خدا آنقدر این پا آن پا کند که تمام شود تاریخ مصرف ِ تمام ِ آرزوهایم . . .

.

.

قطارها بیهوده میپرسند !
چی ؟ چی ؟
نمی دانند در انتهای ریل ها
هیچکس و هیچ چیز در انتظارشان نیست . . .

باید

برای آدما باید مثل قسمتِ سردِ بالش باشـی !

سرد که باشی دوست دارن . . .

قدم زدن


خُــــدایـــآ! 


بیـــا قَـــدَمـــ بِـــزَنیمــ


... سیـــگآر از مَــن! بـــــآران از تــــو!

پدر و مادر...

در رفاقت تنها مادرم برنده شد چون شیری که به من داد پس نگرفت‏‏ !.

.

.

.

پدر جان
دکتر ها نیز مرا جواب کردند ؛ هیچکس علت بی خوابی ام را نفهمید …

هیچکس ندانست یاد تو هرشب از سقف اتاقم چکه میکند !

.

.

.بهشت هم خشک سالیست !!!
این را دیشب از کف پای مادرم که ترک خورده بود فهمیدم …


ﭘﺪﺭ ﻳﻌﻨﻲ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻛﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻴﺸﻲ ﻣﻴﺒﻨﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ …

.

.

.

کودک که بودم وقتی زمین میخوردم مادرم مرا میبوسید و تمام دردهایم از یادم میرفت …

دیروز زمین خوردم ولی دردم نیامد اما به جایش تمام بوسه های مادرم یادم آمد !

.

.

.

موضوع انشا : خوش بختی …
به نام خدا
خوش بختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد …

پایان !!!

.

.

.

دندانم شکست برای سنگریزه ای که در غذایم بود …

دردم گرفت نه برای دندانم ، برای کم شدن سوی چشم مادرم !

.

.

.

هیچ قهرمان ماراتنی به اندازه پدرم به دنبال نان ندویده است

.

.

.

بعضی وقتا دروغ خوبه !
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت :
باید بهش بگی حالم خوبه
غذا خوبه
هوا خوبه
دلمون خوشه
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …

 

داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : نوشته دوست ، عشق ، محبت و چهار حرفیه … اتفاقا دو حرف اولشم دراومده یعنی ب و الف ! یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا ؛ با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه !!! گفت : ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم درمیاد … تو چشام اشک جمع شده بود که گفتم میدونم میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی ولی تو که حرف نداری !

.

.

.

بزرگترین دروغ همه مامان ها :

دیگه دوستت ندارم !

نخود سیاه


حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

.

.

.
نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو . . .


زیبایی باران


بارون میبارد
اما مردم ستاره را بیشتر دوس دارند
نامردیست...
آن همه اشک را به یک چشمک فروختن


خدایا...


خدایا . . .خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت،مرا شرمگین کرد چه کسی بهتر از تو

.

.

.


خدايا از تجربه تنهائيت بگو.. اين روزها سراپا گوشم

.

.

.

خداوندا

دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست

با لالایی مهربان خود آرام کن تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم

 

خدایا...


خدایا!

در انجماد نگاهای سرد این مردم دلم برای جهنمت تنگ شده؟؟؟؟