تسلیت
کت آویزان شده به چوب لباسی کنار اتاق،
دلهره دزدیدن شکلاتها از جیب پدربزرگ،
صدای تپش قلبها هنگام فراز از دست پدربزرگ عصا به دست
لحن آرام صدای مادربزرگ
آجیل های مخفی شده در کرسی مادربزرگ
تخم مرغهای به ظاهر رنگی عیدی در دستان مادربزرگ
و ناگاه سفره عیدی خالی بی حضور مادبزرگ
پی نوشت:
نیلوی مهربان!
با رفتن هر عزیزی
بخشی از وجود ما هم می رود
میدانیم و تسلیت می گوییم
ما را در غم خود شریک بدان ....


قصه از حنجره ای است