بارقه های امیدی نیست؛ هست؟؟!

 بارقه های امیدی نیست؛ هست؟؟! چرا من احساسشان نمی کنم؟؟!

همه سرگرم اند و دنیا در حال گذر ...

دنیای بی احساس می گذرد، فقط می گذرد ...

دنیا تو را درک نمی کند، خودش را به تو تحمیل می کند ...

دنیا هیچ وقت تو را درک نکرد و نخواهد کرد!

به حرف هایت توجهی ندارد، اصلا احساسی ندارد!

دریغ از ذره ای عاطفه ...

ولی تظاهـــر!

تا دلت بخواهد از این دنیا تظاهر می بینی ...

تظاهر احساس!

دوست داشتن!

عاطفه و مـــحبت!

گم شده ای در میان این تظاهرها ...

بارقه های امیدی نیست؛ هست؟؟! پس چرا من نمی بینمشان؟؟!

امید! آن هم در این دنیا؟ یاوه می گویی، نه؟

امیدها زمانی فراموش شدند که ارزش ها رها شدند. دیگر ارزشی حفظ نمی شود!

همگی ارزش ها مدت هاست رها شده اند ...

من هم می خواستم ارزش ها را حفظ کنم،

پس شدم مدافع ارزش ها ...

ضربه های زیادی خوردم ولی مقاومت کردم ...

هجمه ها سنگین بود، باز هم مقاومت کردم ...

تا اینکه از پشت خنجر خوردم ...

آری! امثال به اصطلاح خودی ها هم شروع کرده بودند به ضربه زدن ارزش ها ...

دیگر تاب آوردن زیر آن همه فشار کار من نبود ...

مقاومت کار من نبود ...

رهایشان کردم ...

ارزش هایم را؛ ارزش هایت را؛ ارزش هایمان را ! رهـــا کردم ...

امــیدهایم، آرزوهــایم ... آنها هم همگی رها شدند!

بارقه های امیدی نیست! واقعا بارقه های امیدی نیست!!!


دیگر از هیچ کسی هیچ انتظاری نداریم

بنر روز دانشجو


برای دانلود روی عکس کلیک کنید


از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حـــقیقت را داریم

هاشمی رفسنجانی گفته است ...

هاشمی رفسنجانی گفته است که اگر یک روز هم از دولت احمدی نژاد باقی مانده باشد باید عدم کفایت دولت را بگیریم و این دولت را بیندازیم‏.



از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حـــقیقت را داریم

به عنوان یک ایرانی برای خودم متاســـفم ...

تیم فوتبال کره جنوبی در برابر شاگردان کی روش با یک گل مغلوب شد تا در کنار ایران با هفت امتیاز بخت نخست صعود به جام جهانی باشند.

خبرگزاری های مختلف تصاویری از حواشی این دیدار منتشر کردند که در این میان عکسی از خبرگزاری موج جالب توجه است؛ تماشاگران کره ای پس از پایان بازی و در حالی که ورزشگاه را ترک می کنند اقدام به جمع آوری زباله های به جا مانده از خود می کنند.



از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حـــقیقت را داریم

نظر درس‌آموز رهبر انقلاب درباره "دختران بدحجاب"

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با روحانیون و طلاب استان خراسان رضوی ضمن تاکید بر مسلح شدن به سلاح معرفت و استدلال در مواجهه با جوانان، سماحت و مدارا را در این مواجهه ضروری دانستند.
ایشان در این زمینه به حجاب برخی حاضرین در مراسم استقبال اشاره کرده و فرمودند:  «خودتان را مجهز كنيد، مسلح به سلاح معرفت و استدلال كنيد، بعد به اين كانونهاى فرهنگى - هنرى برويد و پذيراى جوانها باشيد. با روى خوش هم پذيرا باشيد؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبيّه»، كه ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا كنيد. ممكن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همينهائى كه در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقيه‌ى آقايان - الان در اين تريبون از آنها تعريف كرديد، خانمهائى بودند كه در عرف معمولى به آنها ميگويند «خانم بدحجاب»؛ اشك هم از چشمش دارد ميريزد. حالا چه كار كنيم؟ ردش كنيد؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به اين جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به اين اهداف و آرمانهاست. او يك نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى اين حقير باطن است؛ نمى‌بينند. «گفتا شيخا هر آنچه گوئى هستم / آيا تو چنان كه مينمائى هستى؟».  ما هم يك نقص داريم، او هم يك نقص دارد. با اين نگاه و با اين روحيه برخورد كنيد. البته انسان نهى از منكر هم ميكند؛ نهى از منكر با زبان خوش، نه با ايجاد نفرت. بنابراين با قشر دانشجو ارتباط پيدا كنيد.»


از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حـــقیقت را داریم

دعاهای کودکانه ...

دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچه های دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچه های ایران است.

لطفاً آمین بگوئید

آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد!
(تاده نظربیگیان / ۵ ساله)


خدای مهربانم!
من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!
(نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست!
(فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!
(سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد.
(کیانمهر رهگوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد!
(الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند!
(سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟
(حسن / 8 ساله)
 
 
ادامه ی آرزو ها در ادامه مطلب ... (جالبه ها، تا آخرش بخونید)

 
از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حـــقیقت را داریم

ادامه نوشته

من روزه ام را از روی هوس نشکستم

به نام خدا ...
همه می دونید که بیماری جزام ذره ذره گوشت و تن را می خوره و یهو می بینید که یکی یک طرف از صورتش کاملا ریخته و نه لپ داره نه گونه ....و از بیرون صورت دندوناش معلومه ....یا یک تیکه از استخوان دستشون معلومه و گوشتاش همه ریخته ....بیمارای جزامی چهره های خیلی خیلی دردناکی دارند .طوری که هر کسی نمی تونه بهشون نگاه کنه ....

الان این افراد خیلی کم شدن و جلو این بیماری داره گرفته میشه ... یه دهکده ای است نزدیک تبریز که اون آدمها را توش نگه داری می کنند ....باورتون میشه وقتی در خواست دادن برای این که چند تا پرستار استخدام کنند تا به اونها غذا بده هیچ کس حاظر نشد ...چرا خیلی ها اومدند تا کار کنند ولی وقتی از نزدیک اون جا را دیدند همه جا زدند .....
در خواست را جهانی دادند .....چند تا راهبه از فرانسه و ایتالیا بلند شدند اومدند واسه پرستاری از این ادما ....
چند تا راهبه !!! اون هم از کشور های دیگه ! .

به هر حال ...

داستان از اون جایی شروع میشه که ...
ظهر یکی از روزهای رمضان بود ....حسین حلاج همیشه برای جزامی ها غذا می برده و اون روز هم ...داشت از خرابه ایی که بیماران جزامی توش زندگی می کردند می گذشت ....جزامی ها داشتند ناهار می خوردند ...ناهار که چه ؟ ته مونده ی غذاهای دیگران و و چیزهایی که تو اشغال ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان...یکی از اون ها بلند میشه به حلاج می گه : بفرما ناهار !
- مزاحم نیستم ؟
- نه بفرمایید.
حسین حلاج میشینه پای سفره ....یکی از جزامی ها رو بهش می گه : تو چه جوریه که از ما نمی ترسی ...دوستای تو حتی چندششون می شه از کنار ما رد شند ...ولی تو الان....
حلاج میگه : خب اون ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیاند تا دلشون هوس غذا نکنه .

- پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی ؟
- نشد امروز روزه بگیرم دیگه ...

حلاج دست به غذا ها می بره و چند لقمه می خوره ...درست از همون غذا هایی که جزامی ها بهشون دست زده بودند ...

چند لقمه که می خوره بلند میشه و تشکر می کنه و می ره ....

موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می زاره و می گه : خدایا روزه من را قبول کن ....
یکی از دوستاش می گه : ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی ها ناهار می خوردی
حسین حلاج در جوابش می گه : اون خداست ...روزه ی من برای خداست ...اون می دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ....

دل بنده اش را می شکستم روزه ام باطل می شد یا خوردن چند چند لقمه غذا ؟؟؟

منصور حلاج

 

از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حـــقیقت را داریم

لوازم التحریر یا ...





از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حـــقیقت را داریم

روضه نیست ؛ تلنگـــــره! همین.


خواهر من!

وقتي تو پاي نوشته هاي من :) مي زني، من دقيقا يك نفر را تصور مي كنم كه سرش را كج كرده، خيره شده به من و دارد لبخند مي زند!

وقتي مي نويسي: مچكرم! من يك نفر را تصور مي كنم كه عين بچه ها لوس مي شود و دلنشين لبخند مي زند و با صداي نازك تشكرش را مي ريزد توي قلب من.

وقتي عكس آواتارت سر كج كرده و خنديده جوري كه دندان هايش هم معلوم باشد، من هميشه قبل از اين كه مطالبت را بخوانم صدايت را مي شنوم كه دارد رو به دوربين مي گويد سيب و بعد هم ريسه مي رود.

وقتي عكس دختر بچه شير مي كني و بالايش مي نويسي: عجيجم، نانازم، موش كوچولو، الاااااااااهي قربونش برم و ... من همين حرف ها را با صورت آواتارت و صداي خيالي ات مي سازم و از اين همه ذوق كردنت لبخند مي زنم.

من مريض نيستم!
حتی قوه ي خيالم هم بالا نيست!
من پسرم و تو دختر! من آهنم و تو آهن ربا!
من آتشم و تو پنبه!
يادت نرود خصوصي ترين رفتارت را عمومي نكني!

يادت نرود لبخندي كه با آن بايد دل محرمت را آب كني نريزي توي دل نامحرم!
يادت نرود مواظب حرف زدنت باشي!
يادت نرود دستور داري كه حرف زدن با نامحرم در حد ضرورت!
يادت نرود بالاترين و بزرگترين سرمايه ات حياست!

يادت نرود ...


منبع : وبلاگ تداوم آفتاب


فکر نکنید که این حرف دل یه بدبخت بی چاره ست ،

حرف دل همه ی پســـرها و پسربچه هاست !

بعضی ها صادقانه میگن ،

بعضی ها هم بدلیل عوامل بسیاری که یکیش غروره نمیگن ؛

ولی واقعیت همینه !


از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حقیقت را داریم

خداحافظ بچه

سریال «خداحافظ بچه» سریالی بود که در ایام ماه مبارک رمضان از شبکه سه سیما پخش می شد. سریالی که از لحاظ درجه ی کیفی در سطح متوسط و حتی متوسط رو به پایین بود. البته انتظاری جز این هم نداشتیم، چون صدا و سیما از ابتدا تاکنون عملکرد بسیار ضعیفی داشته و در آینده نیز به همین منوال خواهد بود. صدا و سیمایی که به علت های نامعلوم و واهی خود کارگردانان زحمت کش و بسیار خوب را کنار گذاشته است، دلایلی همچون ضدیت کارگردانان مذبور با نظام و سیاسی بودن کارهای تولیدی آنها ! صدا و سیمایی که خود 24 ساعته تبلیغاتی می کند که برخی شان به وضوح با اسلام هیچ سنخیتی ندارند که هیچ، بلکه در تعارض با آن هستند! صدا و سیمایی که هنوز نمودِ شعور و فرهنگ اسلامی ای که در خور این نظام باشد از آن ندیده ایم.


بگذریم، فیلم نامه ی سریال «خداحافظ بچه» فیلم نامه ی ضعیفی بود. سریال هیجان داشت اما نه به حدی که مورد رضایت مخاطب باشد، سکانس ها و داستان سریال طوری بود که مخاطب براحتی می توانست قسمت های بعد را حدس بزند و از همان قسمت های ابتدایی، پایانِ قصه برایش مشخص بود. در آخر داستان هم این سوال پیش آمد که اگر مرکز ناباروری ای وجود داشت، چرا بهترین پزشک زنان و زایمان تهران از آن بی خبر بود و به لیلا گفته بود که به هیچ وجه ممکن آنان بچه دار نمی شوند؛ این نکته کلیت داستان را زیر سوال می برد.

بازیگرانی که برای نقش ها در نظر گرفته شده بود تا حدودی مناسب و قابل قبول بود. جالب ترین شخصیت، شخصیت مجتبی بود که با آن کارها و حرف هایش مخاطبان را می خنداند. شخصیت پدر مرتضی، شخصیتی بسیار سیاسی بود که به نظر بنده این شخصیت به قصد، اینگونه تبیین شده بود تا تذکر دهنده و یا شاید حمله کننده به دولت باشد. پدر مرتضی عاشق اخبار بود و در سکانس های مختلفی تلنگرهایی به دولت می زد و دیگران را هم با خود همراه می نمود.

نکته ی مهم این سریال که در لایه های دوم و یا سوم سریال پنهان بود و فیلم نامه خواسته یا ناخواسته به آن پرداخته بود تخریب بسیار شدید جنسیت زن بود. بیایید بهتر به سریال نگاه کنیم؛ سریال حول محور لیلا و مرتضی بود که به علت مشکل دار بودن لیلا یعنی یک زن، بچه دار نمی شدند و وقتی به این موضوع پی بردند، مرتضی یعنی مرد این زوج براحتی با این قضیه کنار آمد و آن را پذیرفت، در حالی که لیلا نتوانست این قضیه را بپذیرد که بدون بچه زندگی کند و او بود که مردش را به دنبال خود برای بدست آوردن بچه به هر راهی می کشید. رعنا شخصیت زن دیگر این سریال به عنوان نماینده دختر دم بخت جامعه ی امروز بود. سکانسی بود که رعنا با پدر و مادرش در بازار بودند و مادرش می خواست دستچین گوجه ها را بچیند ولی فروشنده مانع این کار شد و رعنا با ترفندی، کاری کرد که بدون متوجه شدن فروشنده مادرش گوجه را دستچین شده بخرد. و یا در سکانسی که برای اولین بار مجتبی از او درخواست ازدواج کرد، او جواب رد به مجتبی داد و آخرین کلمه اش به مجتبی کلمه ی «شاسکول» بود. شخصیت رعنا با این حرکات، تخریب کننده ی شدید جنسیت زن بود! و یا در طول داستان هر موقع والدین مرتضی در کنار والدین لیلا بودند، پدرها دوستانه و مهربانانه نسبت به هم رفتار می کردند ولی مادرها یکسره در حال نیش و کنایه زدن به یکدیگر بودند! شخصیت مادر لیلا نیز کم زنان را تخریب نکرد، او شخصیتی بود که به خاطر اینکه مرتضی قبلا خلافکار بوده در هر فرصتی او را تخریب میکرد، و نمی توانست بپذیرد که او آدم خوب و درستکاری شده و یکسره به او شک داشت.

در آخر با یک نگاه کلی به این سریال، سریالی تقریبا سرگرم کننده بود و به قول معروف "بازم از هیچی بهتر" بود. این سریال جنبه های مثبت و آموزنده ای داشت ولی این جنبه ها و موارد آنچنان در جامعه مورد تعارض نبود؛ ما به سریال هایی نیاز داریم که ارزش هایی را که در حال تخریب و یا از بین رفتن هستند دوباره احیا کند. ولی خب در جمع بندی کلی، سریال آموزنده ای بود.

_________________________________________________________________________

پی نوشت فوری:

به جرم قانون مداری! ضرب و شتم یک بسیجی توسط نماینده مجلس در اراک


از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حـــقیقت را داریم

(شمشیر داموکلس)اسرائیل، آمریکا و ناتو حواستان باشد ...

اگر آمریکا و یا ناتو به سوریه حمله کند ؛ هم اکنون به آنان بگوییم سیاست کاری در قبال آنان دکترین شمشیر داموکلس بر روی اسرائیل خواهد بود .



از تمامی برادران و خواهران انتظار فهـــم حقیقت را داریم

این روزها ...

این روزها در پی حقیقتم ...


دعایم کنید تا حقیقت را بیابم !


از تمامی برادران و خواهران التماس دعا داریم

لطفاً این عکس را نبینید!


این عکس برای ندیدن است! مثل شعر تلخی که برای نخواندن سروده می شود! چطور یک انسان؟! می تواند اینقدر بی رحم باشد که شکم شکارش را با کارد پاره کند، جنین اش را بیرون بیاورد و بعد از آن عکس بگیرد و با افتخار همگانی کند؟! کُشتن موجودی تا این اندازه ظریف و معصوم چه لذتی دارد؟
آیا این هم پلنگی است که می گوئید به گله هایتان حمله می کند؟ آیا خرسی است که کندوهای عسل تان را می خورد؟ آیا گرازی است که مزارع تان را شخم می زند؟ چطور می توانید این همه قلبی از سنگ را توی سینه تان جابجا کنید؟ این بومرنگ سنگدلی که پرتاب کرده اید یک روز برمی گردد و توی صورت خودتان می نشیند…

به گزارش سه نسل به نقل از زیست بوم ، تفنگ تان را بر زمین بگذارید شکارچی های نشانه دار و بی نشان! این گلوله های سربی تان را چال کنید، دست هایتان را بشورید، بوی خون دارد دنیا را بر می دارد…. شرم تان باد اگر نام انسان را یدک می کشید… به این عکس نگاه نکنید! این عکس برای ندیدن است!

منبع : گیگا دانلود
از تمامی برادران و خواهران التماس دعا داریم

رزمایش یاوران ولایت

بازم موقع رزمایش شد. انسان توی این رزمایش ها به یه حسی میرسه که تو هیچ جایی وجود نداره . کسایی که میان اکثرا از این دنیا دل بریدن ،یا بهتر بگم: بی خیال دنــــــیا شدن ! (البته یه موقع ما رو جزو اونا حساب نکنیدا ...) همه ی دوستان تو اونجا باصفا هستن و آدم می تونه از هر کدومشون یه درسی بگیره و همگی نمونه هستن ...

همه جای اونجا بوی شهدا رو میده ، بوی جوونمردی میده ، بوی مردونگی میده و ... !

جای تمامی دوستان خالی ،ما داریم میریم و چشمان من گنهکار به شماست تا دعایی کنید ...

اینم چند تا عکس از رزمایش سال قبل




از تمامی برادران و خواهران التماس دعا داریم

کمین مجنون


تو گردان شایعه شد
نماز نمی خونه!
 

گفتن:
 

«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»
 

باور نکردم و گفتم:
 

«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه.»

وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر حرف را باز کنم.

ـ تو که برای خدا می جنگی، حیف نیس نماز نخونی ...
 

لبخندی زد و گفت:
 

«یادم می دی نماز خوندن رو!»
 

ـ بلد نیسی!؟
 

ـ نه، تا حالا نخوندم!
 

همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم. توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم؛ هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد. با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد ...

از تمامی برادران و خواهران التماس دعا داریم

قدرت ایران در حوزه ی سایبر و جنگ الکترونیکی


معاون سازمان فناوری اطلاعات در گفت‌وگو با فارس خبر داد:
درخواست کمک 30 کشور دنیا از "ماهر" ایران برای مقابله با بدافزار "شعله"

خبرگزاری فارس: معاون سازمان فناوری اطلاعات گفت: 30 کشور از جمله استرالیا، هلند و مالزی و حتی کشورهایی که تاکنون با آنها ارتباط نداشتیم با مرکز "ماهر" ارتباط برقرار کرده و تقاضای کمک و ارائه ابزار پاکسازی بدافزار "شعله" را داشتند.

اسماعیل رادکانی در گفت‌وگو با خبرنگار فناوری اطلاعات خبرگزاری فارس اظهار داشت: مرکز "ماهر" سازمان فناوری اطلاعات ایران، بالغ بر یک ماه پیش موفق به شناسایی بد افزار شعله شده بود و در این مدت مشغول تهیه ضد بدافزار و ابزار پاک‌سازی مربوطه  بوده است.

معاون سازمان فناوری اطلاعات ایران تاکید کرد: با توجه به اینکه این بد افزار توسط 34 آنتی ویروس دنیا قابل شناسایی نبود، پس از تهیه ابزار پاک سازی در مرکز ماهر، بالغ بر 30 کشور از جمله استرالیا، هلند و مالزی و حتی کشورهایی که تاکنون با آنها ارتباط نداشتیم، با مرکز ماهر ارتباط برقرار کردند و تقاضای کمک و ارائه ابزار پاکسازی و بدافزار داشتند.

رئیس مرکز ماهر سازمان فناوری اطلاعات ایران تصریح کرد: شناسایی این بد افزار و تهیه ابزار پاک سازی آن، پیچیدگی های خاصی داشت و نسبت به بد افزارهای گذشته، پیچیده تر بود.

منبع : خبرگزاری فارس، خبر آنلاین و بسیاری از خبرگزاری ها

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قابل توجه کسانی که به قدرت سایبری کشور عزیز و مقتدرمان ایـران

شک دارند و حتی کشور را فاقد این توانایی می دانند


از تمامی برادران و خواهران التماس دعا داریم


خاتمی: راهمان از براندازان جداست

 

سید محمد خاتمی گفت: راهمان با کسانی که خواستار براندازی اند جداست و معتقدیم بسیاری از مردم شهید داده اند و بخش های گوناگون جامعه همچنان به اصل نظام و آرمان های آن پایبند هستند.
به گزارش گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، دفتر سید محمد خاتمی با انتشار متن سخنان وی در پایگاه اطلاع رسانی شخصی رئیس جمهور سابق ایران نسبت به خبرهای ضد و نقیض منتشر شده در این خصوص واکنش نشان داد. طبق گزارش دفتر سید محمدخاتمی، تعدادی از جوانان و هنرمندان هوادار سید محمد خاتمی که به مناسبت دوم خرداد با وی دیدار کرده بودند، در سخنانی ضمن اعتراض نسبت به رای خاتمی در انتخابات مجلس نهم از سردرگمی پیش آمده در جریان اصلاحات به دلیل این اقدام خاتمی انتقاد کردند.
 
رئیس جمهوری سابق در واکنش به سخنان جمع حاضر با تأکید بر اینکه مسأله ما بازگشت به قدرت نیست، گفت: بروز و ظهور قدرت ظاهری، پیروزی نیست. پیروزی حقیقی تحقق اراده مردم است. ما با کسی دعوا نداریم، تنها خواستار بازتر شدن فضا هستیم. برای این که راه و رسم موجود، مبتنی بر اراده مردم جریان یابد یا باید به راهی که مردم می خواهند بازگشت و یا شاهد تلاطم هایی در عرصه جامعه و سیاست بود. رئیس بنیاد باران با اشاره به حضور بسیاری از دوستان و همراهان اصلاح طلبش در زندان و در پاسخ به نقد یکی از حاضران که رأی سید محمد خاتمی را محافظه کارانه خوانده بود، تأکید کرد: والله اگر میان دوستانم در زندان بودم برایم گواراتر بود. وی درباره رأی خود تصریح کرد: بارها گفته ام که ما خود را داخل نظام می دانیم و اگر نقدی هم داریم، نقد سیاست ها و روش هایی است که معتقدیم باید اصلاح شود. درباره آرمان های انقلاب هم بارها صحبت کرده ایم و نیازی نمی بینیم که دوباره در اینجا به آن بپردازم.
 
خاتمی خاطرنشان کرد: به هر حال ما راهمان با کسانی که خواستار براندازی اند جداست و معتقدیم بسیاری از مردم شهید داده اند و بخش های گوناگون جامعه همچنان به اصل نظام و آرمان های آن پای بندند. لذا خوب است وقتی از افکار عمومی و نظر اکثریت بحث می شود دقت بیشتری به کار برده شود. من از اصل رأیی که دادم دفاع می کنم. در عین حال بسیار متأسفم که بعد از انتخابات حتی از تنگناها نسبت به زندانیان سیاسی کاسته نشده و بلکه بالعکس نسبت به زندانیان سیاسی سخت گیری بیشتری شده است.
 
وی با بیان اینکه نباید ناامید شد و نباید انتظار داشت همه چیز یک شبه درست شود، افزود: صبوری، توکل و امید به لطف خدا در کنار به روز کردن تقاضاهایمان با توجه به اصول و چارچوب های اعتقادی و نیز پرهیز از انشعاب و تفرقه تحت عناوینی چون سبز و اصلاح طلب از ضروریات امروز ماست. وی با دفاع مجدد از رأیی که داده، افزود: رأی دادن من گرچه موجب دلخوری و جریحه دار شدن احساسات بسیاری از دوستان شد، اما در این مورد همچنان از اصل کاری که انجام داده ام دفاع می کنم، گرچه نقدهای دوستان به شیوه آن را وارد دانسته و می پذیرم. خاتمی با بیان اینکه آنچه در 48 ساعت آخر به آن رسیدم را می شد زودتر هم با تحلیل دریافت، گفت: ما میدان را به دو دسته تحریمی داده بودیم، یک تحریمی های خارج از کشور که می گفتند انتخابات باید تحریم شود و اصرار داشتند که تحریم را به اصلاح طلبان هم نسبت دهند و دیگری جریانی در داخل که با نسبت دادن تحریم به ما در صدد ضربه زدن به بخش های باقی مانده از اصلاحات بودند.
 
ما می بایست توضیح بیشتری می دادیم که اولاً ما تحریمی نبودیم، دوم اینکه تحریم همیشه به معنای براندازی نیست و سوم این که اگر کسی خواست رأی بدهد اشکالی ندارد و باید ذهن جامعه را درباره این سه نکته آماده می کردیم که نکردیم. وی با اشاره به نقد یکی از افراد که رأی خاتمی سایر مسائل مربوط به انتخابات را تحت تأثیر قرار داد، اظهار کرد: اگر ظرفیتی در من هست که یک رأی من هم برای کسانی که در حکومت اند و هم برای مخالفان از کل انتخابات مهم تر تلقی می شود، آن را از همین مردم و جامعه گرفته ام، ولی این مسؤولیت مرا هم بیشتر می کند.
 
آنچه شد بر اساس تشخیصی در چارچوب همین مسؤولیت بود، ولی این نباید باعث تفرقه نیروها شود. هم ما و هم این مفاهیم چارچوب هایی دارد که باید مراقب بود در داخل این چارچوب ها حرکت کنیم و دچار تفرقه نشویم.
 
 
از تمامی برادران و خواهران التماس دعا داریم

سال نو شد ولی سالی که نکوست از بهارش پیداست ...

سال جدید فرا رسید و مقام معظم رهبری این سال را به نام "تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" نامگذاری کردند. تولید ملی و حمایت از سرمایه ی ایرانی در وهله ی اول نیازمند بودجه ای متناسب و کارآمد است ؛ در وهله ی دوم نیازمند خروج از این تزلزل وضعیت اقتصاد و رسیدن به ثبات و پایداری وضعیت اقتصادی کشور می باشد و در وهله ی سوم استقلال در مسئله ی تولید و جدا نمودن خود ، نیازمندی هایمان و در کل وابستگی کشور از منابع غیر بومی است !

ولی ...

ولی آقـــــایان هنوز به دنبال دعواهای خود هستند و هر کدام در هر موقعیتی که پیش می آید نیشگونی ، سُقُلمه ای چیزی به دیگری می زند و همواره در حال تخریب کردن یکدیگر هستند. در روزهای آخر سال قبل ، در حالی که باید بودجه ی سال 91 آماده می شد و به تصویب می رسید ، برخی آقـــــایان در حال طرح سوال از رئیس جمهور بودند ؛ حالا این روزها سه شیفت کار می کنند تا بودجه را آماده کنند ، آن هم در این مقطع زمانی که اواسط بهـــار شده و فصل بهـــار رو به اتمام است.

سالی که نکوست از بهــــارش پیداست ...

در همین بهـــار سال نکو که هنوز دادگاه های اخـــتلاس سه هـــــزار میلیاردیِ مفتضحانه در حال انجام است ، مشخص شد که باز هم اختلاس شده ولی این خبر را در دم خـــفه کردند. حتما با خودشان گفتند که "بگذارید همین یکی را جمع کنیم ، بقیه پیش کـــش ..." !!؟

این روزها در ظاهر ما در حال مستحکم و تقویت نمودن زیربنا و پایه های کشور هستیم ولی اگر واقع بینانه نگاه کنیم در حال درجا زدن هستیم. آقـــــایان دقت کنند که وقتی گرانی را نمی بینند ، بی ثباتی قیمت ها را نمی بینند و در واقع مردم را نمی بینند ؛ چگونه می توانند زیربنا و پایه های کشور را استحکام ببخشند ؟؟!

روایت است که ابوذر (ره) خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید و به ایشان عرض کرد : یا رسول الله ! بنده حاضرم اگر  مسئولیتی در حکومت وجود دارد به دوش بگیرم (ایشان به صرف احساس تکلیف جلو آمده بودند و نه مانند دیگران که فقط هنگام تقسیم شغل و کار ، یک حس قوی احساس تکلیف می کنند ولی وقتی که هنگام جنگ و جهاد در راه خدا می شود هیچ تکلیفی برایشان نیست ، ابوذر در هنگام جهاد هم احساس تکلیف می کرد و همیشه حاضر بود ، در اینجا هم بنابر احساس تکلیف جلو آمده بود). پیامبر به ابوذری که در مدح ایشان بسیار سخن ها گفته اند فرمود : "ابوذر! من از تو می خواهم هیچ مسئولیتی در حکومت اسلامی قبول نکنی." ابوذر پرسید : چرا ؟ پیامبر (ص) فرمودند : برای اینکه تو در مدیریت ضعیفی! تو انسان بزرگی هستی ولی مدیر ضعیفی هستی! پذیرش مدیریت و مسئولیت در حکومت دینی ، مسئولیت در دنیا ، و وبال و عذاب در آخرت است و من به تو سفارش می کنم با شناختی که از تو دارم ، هیچ وقت مسئولیتی را در حکومت اسلامی قبول نکنی. در حالی که سلمان و عمار و خیلی اصحاب پیامبر بودند که مسئولیت قبول کردند اما ابوذر تا آخر عمرش هیچ مسئولیتی را قبول نکرد.

پیامبر در جای دیگری هم می فرماید : هر کس در حکومت دینی مسئولیت و مدیریتی ، از لحاظ اقتصادی ، سیاسی ، نظامی ، امنیتی ، علمی و از هر جنبه ی دیگری قبول کند و در امر آن مسئولیت توانا باشد ولی در عین حال بداند که کسان دیگری هم هستند که نسبت به او بر این مسئولیت تواناترند، این را بداند و آن مسئولیت را قبول کند او خائـــن است.

و حضرت علی (ع) نیز در جایی فرموده اند : کسانی در حکومت دینی مسئولیتی را می پذیرند در حالی که می شناسند افراد دیگری را که در امر این مسئولیت متعهدتر ، مسلط تر ، و زحمت کش ترند ؛ آنان به خدا ، پیامبر خدا و به کل جامعه ی دینی خـــیانت کرده اند.

آقـــــایان ببینند و بدانند و عبرت بگیرند ...

 

از تمام برادران و خواهران التماس دعا داریم

پرده برداري از عمليات «چاه جمال» براي ترور رئیس جمهور


وزارت اطلاعات در نمايشگاه «خدمت» كه به مناسبت يكصدمين سفر استاني رئيس جمهور به خراسان رضوی برگزار شده است، بخش هايي از توطئه گروهك وابسته به ريگي براي ترور رئيس جمهور در سال 86 و در جريان سفر استاني را افشا كرد.
 
بر اساس گزارش وزارت اطلاعات  گروهك وابسته به ريگي طي عملياتي با نام «چاه جمال» قصد داشتند با استفاده از عوامل انتحاري و با نزديك شدن به محمود احمدي نژاد وي را ترور كنند. اين عمليات قرار بود در هنگام سخنراني محمود احمدي نژاد در جمع مردم سيستان و بلوچستان انجام شود كه با هوشياري سربازان گمنام امام زمان خنثي شد.
 
همچنين در عمليات خنثي سازي توطئه «چاه جمال» 4 تن از نيروهاي انتظامي و يك تن از سربازان گمنام امام زمان به شهادت رسيدند.

منبع: خبرگزاری دانشجو

از تمامی برادران و خواهران التماس دعا داریم

وقتی شاخص ها گم شوند ...

" اگر ما در دنيا ارتشى را پيدا كنيم كه اعتقاداتش مثل اعتقادات مردم، احساساتش مثل احساسات مردم، خودش نه در خدمت اشخاص و افراد، بلكه در خدمت مردم و در خدمت منافع ملى به معناى حقيقى باشد، اين ارتش خيلى ارزش دارد؛ اين ارتش شمائيد. من مورد ديگرى را واقعاً سراغ ندارم. حالا در اين كشورهائى كه تازه انقلاب كرده‌اند، ببينيم چه به ثمر خواهد نشست و چه كار خواهند كرد؛ ولى تا الان من واقعاً چنين ارتشى سراغ ندارم؛ ارتشى كه نه در خدمت قدرت‌طلبى‌هاى شخصى است، نه براى شخص ميميرد. اين را من بايد تأكيد كنم؛ نه خدا راضى است، نه احكام اسلام اجازه ميدهد كه ما بگوئيم ارتش ما، يا نيروهاى مسلح ما، يا عناصر ما، براى خاطر فلان آدم بميرند؛ نه. بله، براى خاطر اسلام، همه بميرند؛ فلان آدم هم براى خاطر اسلام بميرد. براى برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال كشور - كه كشور اسلامى است - همه آماده باشند براى مردن در اين راه؛ كه اين مردن، اسمش شهادت است. در اين صورت، اين ارتش ميشود ارتش الهى و معنوى؛ اين ارتش ميشود ارتش اسلامى؛ اين همان شجره‌ى طيبه‌اى است كه بنده گفتم. از اول انقلاب تا امروز، هدف اين بوده. و خوشبختانه ما به اين هدف، هى نزديك و نزديكتر شده‌ايم. "

سخنان مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان نيروى زمينى ارتش ؛ 3 اردیبهشت ماه سال 91

چرا مقام معظم رهبری این حرف ها را زدند؟

ایشان با نگاه دوراندیش و تیزبینشان دیده اند که شاخص ها در حال گم شدن و رو به زوال هستند. افرادی هستند که با تفریط در کارهای مهم و اساسی و افراط در مسائلی که به اندازه ی مسائل اصلی نیستند، ضربه ای مهلک به بدنه نظام مقدس جمهوری اسلامی می زنند. خودشان هم اصلا متوجه اینگونه مسائل نیستند؛ اینان تماما برخاسته و نشات گرفته از عدم بصیرت صحیح است. وقتی موقعیت ها درست تشخیص داده نشوند، تشخیص منفعت و مضرت کاری سخت و ناممکن می شود و شخص نمی تواند مسائل و موضوعات را از هم تفکیک کند و نتیجه تضرر و تخریب خود و از این مهم تر تخریب چهره ی اهداف پاک و مقدسی است که برای آنها دارد تلاش می کند.

جاهایی هستند که بعضی کارها جنبه ی حیاتی دارند که یا انجام نمی شوند و مورد غفلت واقع می شوند؛ و یا انجام می شوند ولی کم کاری در آنها موج می زند. جاهایی هم هستند که کارهایی نهایتا به ضرر اسلام و کشورمان است ولی صورتی خوب و منفعت آور دارد، این کارها به شدت مورد توجه قرار گرفته و با شدت و عنایات خاصی انجام می شود که نمونه اش را هیچ جایی نمی توانید ببینید.

تشخیص همه ی اینها نیازمند بصیرت است، لازمه ی وجود و افزایش بصیرت نیز نیازمند توجه و مدنظر داشتن مداوم شاخص هاست. یکی از مهم ترین این شاخص ها رهبر امت اسلامی است. امت اسلامی همواره باید با هوشیاری و آگاهی، سخنان رهبر خود را با جان و دل بپذیرند، سخنانی که همچون خورشیدی تابنده و فروزان، روشـــن است و در عمق این بیانات می توان بصیرت را یافت.

الهی! نصیرمان باش تا بصیر گردیم؛ بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم ...

از تمام برادران و خواهران التماس دعا داریم  

دنیای نامرد

گاهی اوقات به حدی اعصابم خرد می شود که دوست دارم در عین اینکه همیشه بیدار باشم و نخوابم، همیشه در خواب باشم و هیچ وقت چشمانم به روی این دنیا باز نشود.

الآن معنای این جمله را می فهمم که همیشه می گویند: "دنیا خیلی نامرد است" ! در این دنیای نامرد هنوز هم مردانی یافت می شود که دست انسان را بگیرد و او را یاری کند. وقتی چنین کسانی را می بینی، دنیا آنچنان هم برایت تلخ نیست؛ ولی در مقابل نامردانی هستند، و دنیا را چنان کرده اند که برایت شده مثل جهنم! و وقتی چنین کسانی را می بینی، از این دنیا سیر می شوی! نکته ی تاسف بار این است که روز به روز بر تعداد این نامردها افزوده شده و از تعدا مردها کاسته می شود.

اینجاست که دیگر امیدی به این دنیا نداری و رفتار دنیا نسبت به خودت را نامردانه می بینی. اینجاست که دیگر تصمیم هایت جهت بهبود زندگی برای دنیا نامفهوم میشود. با خود می گویی این همه کار را بکنم که چه بشود؟ دیگر دنیا و زندگی ای باقی نمانده که بخواهی تصمیم بگیری تا آنها را بهبود ببخشی و پیشرفت کنی.

من می بینم! می بینم هم حقیقت را و هم واقعیت را. می بینم تمامیت دنیا را ...

ای پسر فاطمه (س) کجایی؟

پس چرا نمی آیی؟

پرده ها دریده شد، بیا ...

حیا دیگر معنایی ندارد، بیا ...

 دیگر انسان انسانیتش را از دست داده و تبدیل به حیوان شده، بیا ...

این روزها به نام صلح و دوستی، جنگ و دشمنی به پا می کنند، بیا ...

حالا دیگر به نام کار در راه خدا و برای کشور گناه می کنند و می گویند چون در راه خداست ایرادی ندارد ...

بیـــا ! تو را به نام مــادرت زهـرا (س) قــــسم می دهم بـیا ...

از تمام برادران و خواهران التماس دعا داریم  

من کجا و اینها کجا ؟؟؟

این کلیپ را قبلا هم در تلویزیون دیده بودم ولی الان که دوباره آن را دیدم چنان احساس حقارتی به من دست داده که اصلا راضی به نفس کشیدنم نیستم. اخلاص، ایمان، روحیه ی ایثار و بسیار خصلت های دیگری که از بیانشان عاجزم !

ببینید این نوجوان 14 ساله را که چه می گوید ...


×برای دیدن کلیپ، ابتدا از منوی سمت راست نوای وبلاگ را قطع کنید و سپس کلیپ را مشاهده نمایید×



التماس دعا ؛ هم برای ما ، هم برای دوستانمان ...

بر چهره ی دلربای مهدی صلوات

رگِ حیات

«از وقتى مسئله‌ى هسته‌اى مطرح شده است، بهانه‌ى دشمنى‌ها مسئله‌ى هسته‌اى است. البته ميدانند و اعتراف هم ميكنند كه ايران دنبال سلاح هسته‌اى نيست. يك روز اين مسئله بهانه است، يك روز حقوق بشر بهانه است، يك روز فلان مسئله‌ى داخلى بهانه است؛ اما همه‌ى اينها بهانه است. مسئله‌ى اصلى چيست؟ مسئله‌ى اصلى، حراست مقتدرانه‌ى نظام اسلامى از ثروت عظيم نفت و گاز در اين كشور است.» ۰۱/۰۱/۹۱

بخش مهمی از بیانات نوروزی امسال رهبر انقلاب در حرم رضوی اختصاص داشت به اهمیت مسئله ذخایر نفت و گاز جمهوری اسلامی ایران در دنیای امروز. به همین مناسبت پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای در گزارش صوتی «رگِ حیات» به بررسی اهمیت ذخایر نفت و گاز ایران با توجه به وضعیت فعلی و آینده دنیا و راه‌كارهای پیش رو در مواجهه با آن می‌پردازد.
گفت‌وگو با مدیرعامل شركت مناطق نفت‌خیز جنوب، مدیرعامل شركت نفت و گاز پارس و مدیر پژوهش و فناوری شركت ملی گاز ایران، به همراه بخش‌هایی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در حرم مطهر رضوی و در بازدید از پژوهشگاه نفت، تشكیل دهنده‌ی این قطعه‌ی صوتی است.


« برای گوش دادن به سخنان بصیرت بخش حضرت آقا ابتدا "نوای وبلاگ" را از منوی سمت راست قطع نموده و سپس بر روی دکمه ی play کلیک نمایید »


 

منبع : khamenei.ir

از تمام برادران و خواهران التماس دعا داریم

کدامین عید ؛ کدامین سال نو ؟

روزها مثل هم اند ، هفته ها مثل هم اند ، ماه ها هم مثل هم اند !

این ما هستیم که موجب تغییر در این روزها، هفته ها و ماه ها می شویم که در آخر، یک سال را رقم می زنیم!

این خود ما هستیم که یک سال را 365 روز تعیین کرده ایم و می گوییم که هر وقت این 365 روز تمام شد یک سال گذشته و سال جدید فرا رسیده است !

وقتی اسم نوروز را می شنوم، ابتدا به یاد سربازخانه و گروهان های پیاده نظام می افتم. به یاد آن روزهایی می افتم که برای فراگیری علوم نظامی آن هم به صورت عملی به اردوگاه گرمک رفته بودم. در آنجا می دیدی یک گروه در حال بازگشتن به اردوگاه هستند و گروهی دیگر دارند آماده ی حرکت می شوند و یک گروه دیگری تازه را افتاده اند.

آن شب هیچ وقت از یادم نمی رود، ساعت 2 بامداد بود و همه خسته از روز قبل که از ساعت 5 صبح تا 12 شب سخت ترین کارها از قبیل سینه خیز رفتن، کوه نوردی، غلت خوردن و ... را انجام داده بودند، حالا در خواب عمیقی فرو رفته بودند. ولی من بیدار بودم، ناگهان صدای شلیک گلوله ای را از دور شنیدم و بعد عده ای با لگد درب را باز کردند و ریختند داخل آسایشگاه و شروع کردند به شلیک کردن، از پشت بام هم صدای شلیک می آمد. به این کار نمی شد گفت شکستن سکوت شب، چیزی فراتر از اینها بود. تا وقتی چنین شرایطی را تجربه نکنید نمی فهمید چه می گویم. همه ریختیم بیرون آسایشگاه. یکی نتوانسته بود پوتینش را بپوشد، یکی مثل بید به خود می لرزید، علتش کمی از سرما و بیشتر بخاطر شوکه شدن بود. حالا حساب کنید ما را با این وضعیت نیم ساعت دواندند و یک ساعت داخل سنگر قرار دادند. بعد دوباره به آسایشگاه برگشتیم و فقط یک ساعت وقت بود برای خوابیدن! عاشق آن روزها و شبها بودم، سرشار بود از هیجان، سختی، نفرت از فرمانده و تنبیهاتش و ... . الان حتما می گویید عید نوروز چه ربطی به این مسائل دارد ؟؟!

در 13 روز اول سال نو، حمله آغاز می شود و بعد از سیزدهم از هجمه ی سنگین حمله کاسته می شود ولی باز هم تک و توک وجود دارد. مثلا در صبح یکی از روزهای عید (فرقی نمی کند، هر کدامش را می خواهی در نظر بگیر) شما به امید اینکه در این روزهای تعطیل که فرصت مناسبی است برای اینکه یکی دو ساعت بیشتر استراحت کنی در خواب ناز و عمیقی فرو رفته ای که ناگهان، یا پدر عزیز و یا مادر مهربان چنان وارد اتاق خواب شما می شوند که اگر درب را با لگد پوتین باز می کردند بهتر بود. بله، عرض می کردم پدر عزیز و یا مادر مهربان شروع می کنند به وارد کردن ویبره های مداوم به شما، آن هم با این نوا : پاشـــو مهمون اومــده !

ای مهمان عزیز که جانم فدای تو                         ولی حالا چـــــــرا ؟

دقیقا مثل این می شود که خشم شب زده اند؛ باید سریع بلند شوی و آبی به سر و صورت خود بزنی و آماده و نیمه آماده خود را سریع به مهمانان عزیز برسانی تا خاطر عزیزان مکدر نشود. در این حالت، خیلی هم که باشد، باز هم در شما مقداری شلختگی هست، چشمانتان پف کرده، موها با وجود آن که با آنها بسیار کلنجار رفته ای، باز هم کمی ژولیده است و ... .

حال با این حالت به کنار مهمانان می روی و پس از احوال پرسی گرم با مهمانان شروع به پذیرایی از آنها می کنی. اول بشقاب ها را می چینی، سپس شیرینی، میوه، آجیل (دیگه به خدا کمره پوکید)، گز و شکلات (اگه چیزی از قلم نیفتاده باشه) به تک تک مهمانان فرخنده و عزیز تعارف می نمایی! اِ ببخشید، چایی رو یادم رفت، اونو خودتون اضافه کنید.

الان کمر شما که خشک و سفت بود با این همه تیکه پاره کردن تعارف، گرم شده و البته کمی تا قسمتی داغون! البته با همین داغون بودنش هم می توانی مثل فنر به این ور و آن ور خم شوی! پدرت درآمده و برای مهمانان عزیز سنگ تمام گذاشته ای، حالا به رسم ادب کمی کنار آنان نشسته اید که یکی از مهمانان عزیر برای شیرین کاری و فوت وقت با زبانی نیش دار و تمسخر گونه عرض می کند : فلانی تازه از خواب برخاستی ؟

شما هم میگویی: پَ نه پَ کرم پف کننده ی چشم زدم !!!

و ایشان با این حرفش انگار یک کمپرس خاک را برسرت می ریزد. آری این ماجرای زیبای خشم شب های، نه نه ، بهتر است بگوییم خشم روزهای نوروز است !

هر روزتان نوروز                نوروزتان پیروز

                                                                                                                                                      

از تمام برادران و خواهران التماس دعا داریم

مفهوم خانواده

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه ! معذرت میخوام … من هم معذرت میخوام. دقت نکردم … ما خیلی مؤدب بودیم، من و اون غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!


کمی بعد از آنروز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش ولی بدون کمترین توجهی با اخم به او گفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش شکست و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت: وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنیبرو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی. آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...

او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه. هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی! در این لحظه بود که احساس حقارت کردم و بی امان اشکهایم سرازیر شدند.

آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ... بیدار شو کوچولو، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟ گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نمی بایست اونجور سرت داد می کشیدم. دخترم گفت : اشکالی نداره مامان چون من به هر حال دوستت دارم مامان !

من هم دوستت دارم دخترم

و گلها رو هم دوست دارم

مخصوصا آبیه رو ...


کوچولوی من ادامه داد : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگل هستن. میدونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو ...
آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکت یا موسسه ای که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشین جدیدی می آورد؟ اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد؟ و به این فکر کنید که ما خود را عجیب وقف کار میکنیم و به خانواده مان آنطور که باید اهمیت نمی دهیم!

چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !

اینطور فکر نمی کنید؟!

به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه ؟!
 
منبع: فرقی نمی کنه، هر جا رو دوست داری در نظر بگیر ...
 
از تمامی خواهران و برادران التماس دعا داریم

...

این روزها عجب روزهایی است . روزها همچون کابوس برایم می گذرند و شب ها بدتر از روزها ! الآن که فکر می کنم می بینم خیلی وقت است زندگی کردن برایم مفهوم و معنایی ندارد .

گم شده ام . خود را گم کرده ام ، هدفم را گم کرده ام . زندگی می کنم ولی نمی دانم برای چه ؟!! فقط زندگی می کنم ؛ همین و بس !

خسته ام ، خسته ام از زندگی ، از خودم ، از همه چیز !

خسته ام از خنده های تصنعی که مجبورم مقابل دوستان به چهره داشته باشم تا همه چیز عادی باشد ! خسته ام از بیدار شدن ، از خوابیدن ! اصلا من اینجا چکار می کنم ؟ اصلا چرا من نفس می کشم ؟ اصلا چرا من ؟

وقتی به مردم نگاه می کنم ، تلاش ها ، شادی ها ، غم ها و خیلی چیزهای دیگرشان برایم مفهومی ندارد . هر کسی فکر خودش را دارد ، آرزوی خودش را دارد ، برنامه ی خودش را دارد . همه می دوند به دنبال کار خود ، همه غرق در کار و برنامه ی خودشان هستند .

هر روز از کنار هم با بی تفاوتی گذشتن ، با چنگ و دندان به دنبال مال دنیا رفتن ، مادیات را فدای معنویات کردن ؟

اَه   اَه   اَه ه ه ! چقدر از این حرف ها زدیم ، دیگر حالم به هم می خورد . برخی ادعا دارند ، فقط ادعای اینکه درست می بینند . آنان می گویند: فلانی خوب کار نکرد ، فلانی آن کارش اشتباه بود ، ما خیلی چیز حالیمان است ، اصلا همه چیز حالیمان است . و دیگر رویشان نمی شود به بقیه بگویند: شما ببویید ، یک مشت احمق هستید ، هیچ چیزی حالیتان نیست ، اصلا نـــفهمید ! رویشان نمی شود که اینها را بگویند !

اما ما هم دیدیم کار شما را ! به خـــدا قسم دیدیم ! دیدیم که شما هم اشتباهاتی داشته اید که بعضی از آنها در حد لالیگا هستند ولی در بوق کرنا نکردیمش و نیامدیم هر کجا که رسیدیم برای دیگران ژست کسانی را که خیلی حالیشان است بگیریم و به عالم و آدم بدگویی شما را بکنیم ! پس دیگر در مقابل ما ادعایی نداشته باشید .

این را هم باور کنید که ما هم می فهمیم ، ما هم می بینیم و بلدیم تشخیص دادن را ، شاید در حد شما نباشد ولی به قدر خودمان را ، هم می بینیم و هم درک می کنیم !

از همین چیزها خسته شده ام ، بعضی ها در حب مقام و جایگاه خود غرق اند و چیزی را نمی بینند (این مورد را شاید بارها شنیده اید ولی بگذارید چیزی را که دیده ام به شما هم بگویم تا شما هم آگاه شوید) ، بعضی ها هم هستند که در آرزوی این حب مقام و جایگاه غرق اند که یا نمی رسند و یک فرد عقده ای در جامعه می شوند و یا می رسند و به احوالات گروه اول مبتلا می شوند .

این ها را می بینم و دیوانه شده ام ، اگر می بینید حرف هایم درهم و برهم است ، چرند است ، احمقانه است ، تعجب نکنید ، من دیگر به مرحله ی نیهیلیسم رسیده ام ؛ پس اصلا من چیزی نیستم که صحبت کنم .

ســــکوت ؛ بهترین واژه ، بهــترین کار !

از تمام برادران و خواهران التماس دعا داریم

تغییرات در حال اتمام است ...

مرهم ها و دردها

منبع : وبلاگ ملک ایران ،  به قلم حبیب میرزایی

مدتها بود فیلمی را کامل نگاه نکرده بودم.اصلا مدتها بود فیلم ندیده بودم اولا.  ثانیا از سینمای ایران.اما فرصتی پیش آمد که مرهم را ببینم. چند روز پیش طلسم شکست مرهم را دیدم کار علیرضا داوود نژاد . کارگردانی که قبلاً خاطرۀ نه چندان خوب -هوو- و-تیغ زن- را از او در ذهن داشتم . مرهم خوب بود بعضی جاها عالی بود و برخی جاها مثل حجاب طناز طباطبایی نه اصلا بد هم بود. البته ... فیلم پر از صحنه هایی است که هرانسانی را به درد و فکر وا می دارد . شما را به تنهاترین لحظه های یک دختر فراری معتاد می برد . دوربین روی دستی که می خواهد به حالت مستند وار پیام بدهد .

ساختار و فرم فیلم را هر چند به قول فراستی از سینمای چارچوب دار جدا کرده است اما انسان را به همان چیزی که سینما برای آن است می برد یعنی تعلیق ( معلق میان زمین و آسمان بوسیلۀ صحنه های فیلم و بیرون آمدان از حالات روحی خود و فراموش کرد مشکلات و زندگی شخصی ) فیلم حرفش را می زند و به خوبی. نگاه فیلم به مذهبی و مذهبی ها هر چند در ابتدا مغرضانه است و پدر طناز طباطبایی شکل یک فرد مؤمن با نماد ریش و تعصبات سنتی نشان داده می شود که منطق ندارد و یکی از عوامل فرار از خانه است اما در پایان با نجات دختر فراری در آغوش مادر بزرگی که چادر بر سر دارد و راه تربیت بلد است وفرزندانش و نوه هایش را خوب بزرگ کرده است و این یکی فقط ناسالم است به پایان می رود و جبران می کند . فیلم تمام تلاشش را می کند از لحظاتی که باید دختر فراری را در کنار دوست پسرش در مدت دو ماه فراری بودن تعریف کند  کنار بکشد قطعاً یکی از علت ها، سالم نگه داشتن فضای فیلم از صحنه ها و حرف ها تلختر و غیراخلاقی تر است و این نشان و کار خوبی از داوود نژاد است. فیلم به خوبی روز های فلاکت و بدبختی یک دختر فراری را نشان می دهد عبرت آموز است و راه چاره را نیز در پایان به آغوش مادر بزرگ مذهبی رفتن نشان می دهد .

پس فیلم تلخ نیست مرهم را دیدن به فکر می دارد انسان را. فیلم جامعه ای امروز جوان ایرانی را بدون سیاه نمایی های معمول اما واقعی به تصویر می کشد صحنۀ خریدن مواد توسط دختر و درگیری دو گروه از پسران جوان گروهی که از دختر در مقابل چشمهای ناپاک  و دیگر پسران هرزه حمایت می کند نشان از همین دارد . دیدن این فیلم را به دوستان مذهبی در جمع خانواده توصیه نمی کنم و اما دیدن انفرادیش لازم و  خوب. اما برای مسئولین دیدنش عالی است با همۀ کاستی هایش و با وجود اینکه داوود نژاد از چهره های حامی جعفر خان پناهی بود. اما فیلم دردمندانه ساخته شده و فروش خوبی کرد و سینما همین است اگر بتواند پند دهد بهترین پند ها را می دهد . فیلم سقوط اخلاقی جامعه را هم خوب نمایش می دهد و نسبتاً واقعی.نکته دیگر تفاوت و فاصله نسلهاست که در فیلم ظاهر میشود. هرچند می توان فهمید که داوود نِژاد  نسل برآمده از انقلاب را بیمار ،درمانده توصیف کرده و نمی توان از چشم دور داشت و این افت همیشگی شبه روشنفکری است..جزء معدود فیلم های ایرانی است که خط داستانی را خوب بازگو می کند. به هر حال دردها بسیارند فیلم ها و اثرهای هنری دردمند و حتی نسبتا خوب هم کم.

منبع : وبلاگ ملک ایران ،  به قلم حبیب میرزایی

چشم ها منتظر توست !!!

منبع : وبلاگ ملک ایران ،  به قلم حبیب میرزایی

این نوشته به هیچ وجه در صدد نقد فیلم فرهادی نیست که مجالی دیگر می طلبد.

این روز ها بحث ها حول محور اصغر فرهادی جدایی و جوایز ریز و درشتی که در هر گوشه از دنیا در حال درو کردن است داغ و تنوری است . کاری نداریم که فرهادی در انتخابات از چه کسی حمایت کرد. از هر کسی که باشد مهم نیست و حقش به عنوان یک انسان آزاد ایرانی بوده. کاری نداریم که فرهادی از فیلم درباره ی الی به بعد در هر جشنی که حاضر شده با تمام وجود اثبات کرده که پایبند به ایدوئولوژی لیبرالیسم است . هر چند لیبرال های وطنی او را در عین یک مسلمان بودن ضد ایدوئولوژی بدانند و به آن فخر بفروشند. مثل مقاله ای که هفته پیش در امید جوان منتشر شد در آن جوایز را پاداش دانسته بودند نه مقدس و مخالفان فرهادی را به حسادت یا ایدوئولوژی زدگی متهم کرده بودند . همین جا نکته ای بگویم وقتی داشتم این مقاله را می خواندم که با عنوان ( جایزه پاداش است و ستایش نه مقدس نه سامری ) چاپ شده بود به یاد دعواهای  های شبه روشنفکران سینما با آوینی افتادم. چقدر این ادبیات شبیه همان چیز هایی بود که شهید بزرگوار در جلد اول آیینه جادو و در توصیف سینما و هنر غرب و لیبرال های وطنی بیان می کند . این که همه هنر مندان اعم از  سینما گران و تئاتریها و ... در دوران معاصر حق دارند بدون کوچکترین اطلاع و آگاهی از مثلا فقه و احکام شرعی در مورد همه هستی انسان نظر بدهند اما هر کسی کوچکترین نقدی به آنها کرد و سوال کرد که مثلا  آقای فلان کارگردان محترم بر اساس کدام مطالعه و تحصیل خود حکم بر  بد   بودن قصاص می دهی ( سوت پایان، نیکی کریمی 1389 ) بر اساس کدام یک از فتاوی خود که حاصل دود چراغ خوردن هاست نظر می دهی که می توان در عین واحد ، با چند مرد ارتباط بر قرار کرد و در پایان شخصیت مثبت بود ( پرتقال  خونی، سیروس الوند 1389) یا ... به بدترین شکل ممکن متهم به ایدوئولوژی زدگی می شوند و جواب می گیرند  هنر متعهد به هیچ چیز نیست. جناب فرهادی دقیقا همین جمله را در مصاحبه با یکی از نشریات اروپایی می زند و می گوید: من فیلم می سازم فقط به خاطر و برای سینما. و این چیزی جز سینما و هنر برای هنر نیست . هر چند فیلم های ایشان و سایر همفکرانش چیز دیگری می گویند . وبه ما نشان میدهند که چقدر بسته می اندیشند.

به هر حال به هیچ کدام از این ها کاری نداریم حتی به اینکه او از مخلباف با وجود ساختن فیلم پورنوگرافیک ( هرزه نگاری و برهنه نگاری ) و  دئیسته (ضد خدا) فریاد مورچگان(1384) حمایت کرد . اما چشمهای همه ما ایرانی ها به اوست و به زبان او که اگر آن جایزه ، مرد طلایی اسکار را در دست گرفت حداقل به اندازه مارلون براندو برای بشریت و اعاده ی عدالت نگران باشد. یکبار به ما دوستانش ثابت کند شبه روشنفکران وطن پرستند. مگر در حقوق بشر اصل مسلمی وجود ندارد که هر گونه ترور مردود است. مگر این اصل جهانی و لیبرالیستی نیست. کشتن انسانهای بیگناه نقض انسانیت است. مارلون برلاندو کودکی سرخ پوست را به جای خود روی سن فرستاد و پیامش را داد که چرا به سرخپوستان ظلم می کنید. نه اصغر آقا! ما حتی این را هم از تو نمی خواهیم فقط ترور را محکوم کن بگو تا باورمان شود که تو برای ایران نگرانی. بگو تا مصطفی روشن ها یادشان در مظلومیت تاریخ مظلومترین نباشد . بگو تا داریوش رضایی نژاد هم باورش شود تو او را فراموش نکرده ای .بگو که لاستیک هواپیما برای ما ممنوع است.بگو ما سالهاست به جرم طلبیدن حقمان  خارج از دایره بشر شده ایم . حتی اگر این ها را هم نگفتی اصغر آقا! به یاد آن چشمهای معصوم باش که هنوز در انتظار باباست تا بیاید  و برایش از دنیای صلح تو بگوید. آری آقای فرهادی! ما صلح دوستیم همانطور که فرمودی اما با دشمنانی که از ما خون می ریزند صلح نمی کنیم؛ حداقل این را بگو چشمانمان منتظر زبان  توست. 

منبع : وبلاگ ملک ایران ،  به قلم حبیب میرزایی