روزها مثل هم اند ، هفته ها مثل هم اند ، ماه ها هم مثل هم اند !
این ما هستیم که موجب تغییر در این روزها، هفته ها و ماه ها می شویم که در آخر، یک سال را رقم می زنیم!
این خود ما هستیم که یک سال را 365 روز تعیین کرده ایم و می گوییم که هر وقت این 365 روز تمام شد یک سال گذشته و سال جدید فرا رسیده است !
وقتی اسم نوروز را می شنوم، ابتدا به یاد سربازخانه و گروهان های پیاده نظام می افتم. به یاد آن روزهایی می افتم که برای فراگیری علوم نظامی آن هم به صورت عملی به اردوگاه گرمک رفته بودم. در آنجا می دیدی یک گروه در حال بازگشتن به اردوگاه هستند و گروهی دیگر دارند آماده ی حرکت می شوند و یک گروه دیگری تازه را افتاده اند.
آن شب هیچ وقت از یادم نمی رود، ساعت 2 بامداد بود و همه خسته از روز قبل که از ساعت 5 صبح تا 12 شب سخت ترین کارها از قبیل سینه خیز رفتن، کوه نوردی، غلت خوردن و ... را انجام داده بودند، حالا در خواب عمیقی فرو رفته بودند. ولی من بیدار بودم، ناگهان صدای شلیک گلوله ای را از دور شنیدم و بعد عده ای با لگد درب را باز کردند و ریختند داخل آسایشگاه و شروع کردند به شلیک کردن، از پشت بام هم صدای شلیک می آمد. به این کار نمی شد گفت شکستن سکوت شب، چیزی فراتر از اینها بود. تا وقتی چنین شرایطی را تجربه نکنید نمی فهمید چه می گویم. همه ریختیم بیرون آسایشگاه. یکی نتوانسته بود پوتینش را بپوشد، یکی مثل بید به خود می لرزید، علتش کمی از سرما و بیشتر بخاطر شوکه شدن بود. حالا حساب کنید ما را با این وضعیت نیم ساعت دواندند و یک ساعت داخل سنگر قرار دادند. بعد دوباره به آسایشگاه برگشتیم و فقط یک ساعت وقت بود برای خوابیدن! عاشق آن روزها و شبها بودم، سرشار بود از هیجان، سختی، نفرت از فرمانده و تنبیهاتش و ... . الان حتما می گویید عید نوروز چه ربطی به این مسائل دارد ؟؟!
در 13 روز اول سال نو، حمله آغاز می شود و بعد از سیزدهم از هجمه ی سنگین حمله کاسته می شود ولی باز هم تک و توک وجود دارد. مثلا در صبح یکی از روزهای عید (فرقی نمی کند، هر کدامش را می خواهی در نظر بگیر) شما به امید اینکه در این روزهای تعطیل که فرصت مناسبی است برای اینکه یکی دو ساعت بیشتر استراحت کنی در خواب ناز و عمیقی فرو رفته ای که ناگهان، یا پدر عزیز و یا مادر مهربان چنان وارد اتاق خواب شما می شوند که اگر درب را با لگد پوتین باز می کردند بهتر بود. بله، عرض می کردم پدر عزیز و یا مادر مهربان شروع می کنند به وارد کردن ویبره های مداوم به شما، آن هم با این نوا : پاشـــو مهمون اومــده !
ای مهمان عزیز که جانم فدای تو ولی حالا چـــــــرا ؟
دقیقا مثل این می شود که خشم شب زده اند؛ باید سریع بلند شوی و آبی به سر و صورت خود بزنی و آماده و نیمه آماده خود را سریع به مهمانان عزیز برسانی تا خاطر عزیزان مکدر نشود. در این حالت، خیلی هم که باشد، باز هم در شما مقداری شلختگی هست، چشمانتان پف کرده، موها با وجود آن که با آنها بسیار کلنجار رفته ای، باز هم کمی ژولیده است و ... .
حال با این حالت به کنار مهمانان می روی و پس از احوال پرسی گرم با مهمانان شروع به پذیرایی از آنها می کنی. اول بشقاب ها را می چینی، سپس شیرینی، میوه، آجیل (دیگه به خدا کمره پوکید)، گز و شکلات (اگه چیزی از قلم نیفتاده باشه) به تک تک مهمانان فرخنده و عزیز تعارف می نمایی! اِ ببخشید، چایی رو یادم رفت، اونو خودتون اضافه کنید.
الان کمر شما که خشک و سفت بود با این همه تیکه پاره کردن تعارف، گرم شده و البته کمی تا قسمتی داغون! البته با همین داغون بودنش هم می توانی مثل فنر به این ور و آن ور خم شوی! پدرت درآمده و برای مهمانان عزیز سنگ تمام گذاشته ای، حالا به رسم ادب کمی کنار آنان نشسته اید که یکی از مهمانان عزیر برای شیرین کاری و فوت وقت با زبانی نیش دار و تمسخر گونه عرض می کند : فلانی تازه از خواب برخاستی ؟
شما هم میگویی: پَ نه پَ کرم پف کننده ی چشم زدم !!!
و ایشان با این حرفش انگار یک کمپرس خاک را برسرت می ریزد. آری این ماجرای زیبای خشم شب های، نه نه ، بهتر است بگوییم خشم روزهای نوروز است !
هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

از تمام برادران و خواهران التماس دعا داریم