من جز یک چیز نمی دانم وآن اینست که هیچ چیز نمی دانم/سقراط/
التماس به خدا استجابت است اگر برآورده شود رحمت است اگر برآورده نشود حکمت است التماس به غیر خدا ذلت است اگر برآورده شود منت است اگر برآورده نشود خفت است
باران باران می بارد به حرمت کداممان نمی دانم .. من همین قدر می دانم که باران صدای پای استجابت است و خدا با همه ی جبروتش دارد ناز می خرد................ نیاز کن!..................
یکی بامدادان به فصل بهار جوانی به باغی فتادش گذار به شاخ گلی دید خوش رنگ و بو که از جان و دل گشت مشتاق او گلویش بیفشرد و کردش جدا زگل های دیگر به جور و جفا چو آن گل جدا شد زشاخ درخت بیفتاد در دست آن تیره بخت بکرد از طریق تحسر نگاه به یاران و از دل بیاورد آه بگفتا که ای خواهران عزیز برای شما هست این روز نیز گذارید ارایش خود کنار بگیرید در زیر برگی قرار نمایید خود را از این دم نهان که مانید ایمن از غارتگران
خــــدا کند که بدانی چقدر محتاج است نگاه خسته من به دعای چشمانت مادر
وقتی که خورشید قشنگ با سایه ها همرنگ شد وقتی عروس آسمان آن روز مثل سنگ شد وقتی ستاره خسته شد چشمان اودر خواب رفت وقتی که شب شد ماندنی ازآسمان مهتاب رفت ازفرط غم درباغ ها پژمرده روی شاخه گل پروانه خوشرنگ هم افسرد روی شاخ گل وقتی که پای جوی ها برگ درختان زرد شد خشکید آب چشمه ها توی دلم پر درد شد پرسیدم از یک قاصدک دنیا چرا آشفته است نالید وگفت « ازپیش ما آخر محمد رفته است» رحلت پیامبر عشق و ایمان بر همه ی شیعیان تسلیت باد
چه کسی می گوید گرانی شده است؟ دوره ی ارزانیست. دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.دوستی ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان. تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان! و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان
طوری زندگی کن که وقتی از دنیا رفتی، همه گریان باشند و تو خندان...
عشق تن به فراموشی نمی سپارد مگر یک بار برای همیشه. جام بلور تنها یک بار می شکند. می توان شکسته اش را تکه هایش را نگه داشت اما شکسته های جام آن تکه های تیز و برنده دگر جام نیست. احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز. بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.
هیچکس دنبال خدا نبود !!!
بیشتر انسانها، زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده ...
ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی هرگه که ترا دهیم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیایی . . . ای بنده تو سخت بیوفایی ...
درویشی
به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده می شود. پس از اندک زمانی دادِ شیطان
در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید: جاسوس می فرستید به جهنم؟! با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به جهنم افتادی، شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر.


غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر؛
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند؛
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟!؟
عصر آنروز روزنامه نگار
به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.
مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است
که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب
داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و
لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم


دیدم
هر کس به دنبال چیزی می دود
یکی به دنبال پول
یکی به دنبال چهره دلکش
یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد
یکی به دنبال نان
یکی هم به به دنبال اتوبوسی !
اما دریغ


-از روزی که این آدم به جهنم آمده، مدام در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و عرصه را به من تنگ کرده است.
سخن درویش این چنین بود:
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد !
شخصیت من چیزیه که من هستم،
اما برخورد من بستگی داره به اینکه ” تو ” کی باشی…
| Design By : RoozGozar.com |



