پدرانه‌...

دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ

آغــوش گــَرم پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی

کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و

دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی

دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه

هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی

چه بـاشه چـه نبــاشه

قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*


با پدرم جدول حل میکردم که گفتم :

پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه …

اتفاقا” دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف 

یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا

با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد …

… تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی …

اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری …

برای پدرم...

پدرم این پست رو گذاشتم حرفایی رو بهت بزنم ،

که‌ شاید هیچ وقت نشه‌ باهات بزنم...

میخوام بگم بابایی باباجونم حلالم کن تورو خدا ،

از اینکه‌ ی دوسه‌ سالی از زندگیم کاری کردم که‌...


که‌ اگه‌ بدونی دختر دردونه‌ ت ، سارینات اون کارارو کرده‌...

بابا جونم منو ببخش ببخش ببخش...


بابایی به‌ خودم قول دادم که‌ دیگه‌ در نهان کاری نکنم ،

که‌ تو ناراحت بشی فدات بشم...


خدایااااااااااااا کمکم کن ...

تو ادامه‌ ی چیزی گذاشتم برای کسی که‌ رمزشو دادم بهش ،


امیدوارم منو درک کنی وقتی اونارو خوندی...

بهااااااااااااار

niniweblog.com


بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک


شاخه‌های شسته، باران خورده پاک



آسمان آبی و ابر سپيد

برگهای سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد



خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش به حال روزگار ...




خوش به حال چشمه ها و دشت ها


خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نيمه باز

خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز




خوش به حال جام لبريز ازشراب


خوش به حال آفتاب ؛

نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال روزگار ...

دختر زرنگ!!!

سلام !

دیروز طی یک عملیات سخت ،

تونستم رمز وای فای سرپرست خوابگامونو کش برم!!!

از این به‌ بعد میام مطلب میذارم :))

بای تا عید :((

سلام به‌ دوستای گلم ،

خوشحال شدم این مدت باهاتون بودم ،

بنا به‌ دلایلی تا عید نوروز پست نمیذارم ،

دلم واسه‌ همتون تنگ میشه‌ ،

مخصوصا واسه‌ داداشی خودم " مترسک تنها " ( حالا لوس نشو!!!)

در ضمن واسه‌ بابا جونمم دلم خیلی تنگ میشه‌ ،

تا عید نوروز قرار نیست ببینمش :((

الهی قوربونش برم...


خالق عشق نگهدارتون...

حرف آخرم با مخاطب خاص نوشته‌ هام...

یه داغ رو دل گذاشتی ،

ازم ساده گذشتی ،

تموم شادیامو به دست غم سپردی ،

فقط واسه تلافی اینا رو من نوشتم  ،

تو خط به خط اینا هزار دفعه شکستم ،

به خاطر نگاهت از همه من گذشتم ،

اما تو هم آخرش جای تموم خوبیم قلب منو شکوندی ،

وقتی بهم میگفتی دیگه دوستم نداری ،

فقط خدا می دونه یه آرزو مونده بود توی دل عاشقم ،

که بعد اون همه عشق حالا دیگه بمیرم این روزا رو نبینم...

+خدا می دونه‌ چقدر دوست داشتم ،

اما قدر عشق و دوست داشتنمو ندونستی.

+من دارم فراموشت می کنم ،

مطمئنم ی روز حسرت عشقمو میخوری .

+اونی که‌ در آینده‌ از نبودنمون کنار هم پشیمون میشه‌ من نیستم تویی.

+داداش " مترسک تنها" که‌ گفتی عشقو مسخره‌ کردی ،

من عشقو مسخره‌ نکردم ، اون عشق منو به‌ سخره‌ گرفت و رفت...

پس اگه‌ میگم سعی میکنم فراموشش می کنم ،

من بد نیستم اون باهام بد کرده‌ و حقشه‌ که‌ من فراموشش کنم... 

      

آهای...

آهـــــــای غـــــــریبـــــــــه‌....

کنارش می نشینی و فقط با چند آیه‌ قرآن محرمش می شوی؟

آن وقت مـــــــــن ....

مـــــــــن آشنای یک دنیـــــا عشق و حسرت...

بــــــه‌ او....

نــــــــــامحــــــــرمــــــــــــم؟؟؟

چقدر سخته‌

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و

به جاش یه زخم همیشگی به به‌ قلبت هدیه‌  داد ،

زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی ،

حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری...



چقدر سخته  دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی ،

که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده..


چقدر سخته که تو خیالاتت ساعت ها باهاش حرف بزنی ،

ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی


چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه ،

دونه های اشک گونه تو خیس کنه ،

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری...


عاشقی؟ پس گوش کن ! بدان، عاشق به امید عشقش زندست .

بدان، یه عاشق،عاشق کشی بلد نیست .

بدان، یه عاشق هرگز دروغ نمیگه مخصوصاً به عشقش .

بدان، اگه به کسی دروغ گفتی یعنی اون رو کشتی .

اگه عشقت رو دوست داری هرگز به اون قول نده.

خجالت و غرور رو بذار کنار اگه دوسش داری بهش بگو ،

به ساده ترین شکلی که بلدی یا میدونی که میفهمه که دوسش داری ،

کسی می تواند به پای عشق بمیرد ،

که پیش از آن در زندگی پیش چشمانش مرده باشد ... 


وقتی رفتی چه‌ بر سرم اومد؟

به‌ تاوان دلم که‌ شکست دل ها می شکنم ،

گناهش پای دلی که‌ دلم را شکست...

وقتی رفتی ، وقتی فهمیدم دیگه‌ مال من نیستی ،

فکرت با دختر خالته‌ ، داری آینده‌ تو با اون تصور می کنی ،

داغون شدم ، خورد شدم ، نفهمیدی که‌ چه‌ شبایی رو با گریه‌ سر کردم ،

نفهمیدی چطور از درون ریز ریز شدم ،

بعد چن وقت تصمیم گفتم با کس دیگه‌ دوست شم !

کیش مهم نبود فقط میخواستم خلأ نبودنت پر شه‌ ،

اما لعنتی مگه‌ پر می شد؟

مگه‌ کسی جای تو رو برام می گرفت؟

با دوسه‌ نفر اونم به‌ مدت یکی دو هفته‌ دوست شدم ،

دیدم کار گزافیه‌ ،

ی زخم گذاشتی رو دلم که‌ درست بشو نیست ،

گفتم خودت داغون شدی با بقیه‌ چیکار داری؟

همه رو ول کردم و چسبیدم به‌ خیالت...

ی خیالی که‌ هر لحظه‌ داره‌ دیوانه‌ ترم می کنه‌...

لعنتی فکر نکردی که‌ داری داغونم می کنی؟

فکر نکردی که‌ بعد تو من چیکار کنم ؟

تو که‌ همه کسم بودی ، نفسم بودی ،

تو اوج سختیام پارسال نفرینت کردم ، ی نفرین بد !

گفتم عاشق بشی خیلی عشقتو بخوای ، ناگهانی ،

جوری که‌ انتظار نداری ازت جدا شه‌ ،

چن بار سعی کردم نفرینمو پس بگیرم اما...

نشد که‌ نشد...


حواست باشه‌ با من چه‌ کردی ، نفرینم...


مواظب خودت باش !


شنیدم ی جا : " همیشه‌ یکی هست که‌ درد دلاتو بهش بگی ،

ولی وای به‌ اون روزی که‌ همون بشه‌ درد دلت . "


یادته‌ درد دلامو پیش تو می کردم؟

الان که‌ خودت شدی درد دلم چیکار کنم ؟

ادامه‌ داستان...

گفتم که‌ همه کسم شده‌ بود ، هر حرفی داشتم ،

با اون می زدم ، این سه‌ ماه تابستون بهترین روزای عمرم بود ،

خیلی با هم خو

گفتم که‌ همه کسم شده‌ بود ، هر حرفی داشتم ،

با اون می زدم ، این سه‌ ماه تابستون بهترین روزای عمرم بود ،

خیلی با هم خوش بودیم ، ی چن روز که‌ گذشت بحث ازدواجو کرد ،

گفتم ما تو ی شهر نیستیم شاید نشه‌ ازدواج کنیم الکی هم حرفی نزن ،

گفت من به‌ حرف خودم مطمئنم ، خلاصه‌ همش میگفت :

" تو خانم و همسر ناز خودمی ، بهترینمی ، زنمی و .."

تا باورم شد که‌ واقعا همسر آیندم اونه‌...

میگفت : حاضری با نداری من بسازی ؟

گفتم همین که‌ تو باشی دیگه‌ هیچی واسم مهم نیست ،


می گفت: حاضری بخاطر من هر سختی رو تحمل کنی؟

گفتم بله‌ و واقعا حاضر بودم...


به‌ اواخر تابستون نزدیک شدیم و قرار گذاشتیم و همدیگه‌ رو دیدیم..


می گفت : عاشق چشات شدم و حواسم همش پیش چشات بوده‌ ،

و خیلی چشمای قشنگی داشتی ،

می گفت خیلی دوستت دارم .

تمام زندگیم شده‌ بود .

ی جوری شد بعد ی مدت و دیگه‌ حرفی از زندگیمون نمی زد !

خیلی پریشون بودم ،

بریم ادامه‌ ...

ادامه نوشته