یک یادداشت به مناسبت هفتاد و ششمین زادروز عباس کیارستمی

 

لینک مطلب در کافه سینما:

http://www.caffecinema.com/new/index.php/critic/item/13888-happy-76th-birthday-abbas-kiarostami.html#comments

کافه‌سینما-دنیا میرکتولی: «در همۀ زندگی جستجو می‌کنی و هر لحظه که تصویر را پیدا می‌کنی، می‌ایستی و نظاره‌اش می‌کنی. گاهی آن‌قدر تخیل می‌کنی و آن‌قدر تخیلت قوی می‌شود که در گوشۀ ذهن پیدایش می‌کنی... ذهن نقاش به من بسیار کمک کرده است. اصلا این ذهن نقاش، ذهن جستجوگر زیبایی است که به من کمک کرده است به اینجا برسم، وگرنه نمی‌شد و طبعا این آدم نبودم.»
عباس کیارستمی

عباس کیارستمی از همان فیلم اول‌اش نان و کوچه (1349) هویت مشخص هنری خود را ساخت و همان روند را تا به امروز هم ادامه داده است. او از ابتدای مسیر فیلمسازی‌اش در راهی که دیگران انتظار داشتند گام برنداشت و در صدد یافتن مسیرهای تازه‌ای در سینما بود. نوآوری در نوع روایت را در فیلم‌های کوتاه و دو فیلم بلند مسافر (1353) و گزارش (1356) که پیش از انقلاب ساخت، می‌توان به وضوح مشاهده کرد. کیارستمی هیچ‌گاه به معیارهای سلیقه‌ای مدیران سینمایی تن نداد و از روش‌های فیلمسازی که دیگران به آن خو گرفته بودند پیروی نکرد و تنها به دنبال کشف و شهود بود. نه تنها کشف مسیرها و قابلیت‌های ناشناختۀ مدیوم سینما، که کشف لایه‌های نامکشوف انسان و طبیعت و زندگی.

کیارستمی با خانۀ دوست کجاست (1365) که در ادامۀ همان مسیر دلخواه‌اش بود، سراغ موضوعی سهل و ممتنع رفت، اما آن را به صورتی عمیق پروراند. فیلم در سال‌های جنگ ساخته شد و قصه‌اش در روستاهای شمال ایران که بسیار دورتر از مناطق درگیر جنگ بود می‌گذشت. اما تصویر مهربان و صمیمیِ پسرک معصوم فیلم با آن سفر ادیسه‌وار برای رساندن دفتر مشق به دست دوست‌اش، می‌توانست نمادی باشد از صبر و فداکاری و پایداری همۀ مردم ایران. این فیلم مینی‌مالیستی یک نقطۀ عطف در شناساندن بهتر سینمای ایران به دنیا به شمار می‌آید. کیارستمی با خانۀ دوست... عینا و عملا ثابت کرد چطور می‌توان کاراکترها و داستان‌های ظاهرا معمولی و کلیشه‌ای را منحصربه‌فرد کرد و به آن تازگی و سرزندگی بخشید. او در ادامه مستند درخشان مشق شب (1367) را ساخت که تحقیقی مصور و روان‌شناسانه دربارۀ سیاست‌های آموزشی مدارس بود. چند سال بعد با کلوزآپ (1368) کنجکاوی و شیطنت‌هایش شکل تازه‌ای گرفت و به سطح پخته‌ای از فیلمسازی رسید. پس از زلزلۀ رودبار 1369، دوربین به دست گرفت و در جست‌وجوی دو پسرک فیلم خانۀ دوست... به شمال رفت. اما نتیجه فقط به همین‌ جست‌وجو ختم نشد. کیارستمی در زندگی و دیگر هیچ (1370) و زیر درختان زیتون (1373)، از دل رخوت و مرگ و نیستی و نومیدی، نشانه‌های نشاط و حیات و هستی و امید را می‌جست؛ یک تجربۀ ناب توأم با شاعرانگی. فاجعۀ عظیم خانه‌ها را ویران کرده بود، اما طبیعت و درختان زیتون و میل به زندگی با همۀ شکوه و عظمت‌اش استوار بود و عشق نیز. خواهش‌ها و تمناهای مکرر حسین برای وصال با طاهره در زیر درختان زیتون (یکی از زیباترین عاشقانه‌های سینمای ایران)، مگر چیزی جز تمنای زیستن بود؟ زندگی جاری بود و تمنای عشق و زیستن فراسوی فاجعه می‌ایستاد. کیارستمی با این آثار ثابت کرد که چگونه می‌توان در عین سهل و ممتنع بودن، پیچیده بود و مخاطب را عمیقا تکان داد. طعم گیلاس (1376) دربارۀ مردی بود که قصد خودکشی داشت و نگران سرنوشت جسم‌اش پس از مرگ بود؛ فیلمی با موضوع مرگ که بیشتر از آثاری که در ستایش زندگی ساخته می‌شوند طعم زندگی می‌داد. انگار اگر شور زندگی و لذت هستی هست، از درون همین تمایل به مرگ زاده می‌شود. تقابل و همزیستیِ زندگی و بیماری و مرگ در باد ما را خواهد برد (1378) هم به زیبایی ادامه داشت.

کیارستمی در ده (1380) با استفاده از همان ایده‌های اریجینال‌اش، سراغ تکنولوژی دیجیتال رفت تا شرایط گفت‌وگو بین تصویر و تماشاگر را تغییر دهد. او علاوه بر بکارگیری یک فرم روایی و سینمایی تازه و استفاده از دو دوربین دیجیتال و اجتناب از مونتاژ، یکی از جذاب‌ترین فیلم‌های زنانۀ سینمای ایران را ساخت؛ فیلمی اجتماعی که همۀ فضای آن داخل اتوموبیل اتفاق می‌افتاد. فیلمساز در فیلم پنج (1382) هم به تجربۀ فی‌البداهۀ شگرفی در زمینۀ ارتباط بین تصویر و صدا دست زد. در شیرین (1378) که دارای ارزش تاریخی‌ست، حرکت کاملا جدیدی در سینما ثبت کرد و فیلم را حذف کرد تا تماشاگر، با بهره‌گیری از صدای شخصیت‌ها و واکنش صورت تماشاگران، فیلم را به طور کامل در ذهن‌اش بسازد. کیارستمی در کپی برابر اصل (1389) از سینمای تجربی فاصله گرفت و به سینمای نسبتا قصه‌گو بازگشت. اما المان‌های سینمای او و همان نخ باریکی که از میان همۀ آثارش عبور می‌کند و آن‌ها را به هم ربط می‌دهد، یعنی همان بازی و شوخی با تخیل و واقعیت و همان مرز حساس و ظریف بین دروغ و حقیقت و کپی و اصل، اینجا در حد اعلا ظاهر شده‌اند. 

خلاقیت‌ و نگاه تازۀ کیارستمی فقط منحصر به سینما نیست و در عرصه‌های دیگر هنری مثل عکاسی و طراحی و چیدمان و شعر و رهبری اپرا هم رخ نموده و هنردوستان را به وجد آورده است. این فیلمساز بزرگ برای بیان و به تصویر کشیدن احساسات و تخیلات‌اش هیچ مرزی نمی‌شناسد و کلیدی به دست تماشاگر می‌دهد که برای یافتن و شکار لحظه‌های ناب، با او همراه شده و در تجربه‌های لذتبخش‌اش شریک‌ شود. ما چه خوش‌اقبالیم در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که کیارستمی زنده است و فیلم می‌سازد. زادروزش مبارک و عمرش دراز باد.

دنیا میرکتولی
کافه‌سینما
اول تیر 1395

«کپی برابر اصل» و جهان فیلمسازی عباس کیارستمی

نوشتن از یک فیلم یا یک قطعۀ موسیقی یا هر اثر هنری دیگری که دوست داری سختی و لذت توأمانی دارد. کپی برابر اصل یکی از همین آثار است که هر سکانس‌اش باعث حیرتم می‌شود و با هر بار تماشایش قدرت درک فیلمساز از رخدادهای ساده و بعضاً پیچیده را ستایش کردم و آرزو کردم راجع بهش بنویسم. 
این مطلب را در شمارۀ 110 مجلۀ آزما دربارۀ دنیای عباس کیارستمی و کپی برابر اصل نوشتم؛ فیلمی که به نظرم همۀ المان‌های دوست‌داشتنی سینمای کیارستمی را در حد کمال دارد.

http://s3.picofile.com/file/8195809542/Abbas_Kiarostami_Copie_Conforme.jpg

یک یادداشت به مناسبت هفتاد و چهارمین زادروز عباس کیارستمی

 

لینک مطلب در کافه سینما:

http://www.caffecinema.com/new/index.php/cinema/item/2939-kiarostami.html

کافه سینما-دنیا میرکتولی: عباس کیارستمی پرآوازه‌ترین سینماگر ایرانی است و شیوۀ روایتش، آدم‌هایش، و روش و دیدگاهش به طور گسترده‌ای در همه جای دنیا به رسمیت شناخته شده است. هیچ فیلمساز ایرانی دیگری همچون او به سنت‌شکنی و تجربه‌ورزی در زمینه‌های مختلف هنری دست نزده است. در ایران و بسیاری از کشورها آثار کیارستمی را تحسین کرده‌اند، از آن تقلید کرده‌ و یا تأثیر پذیرفته‌اند. او در هر اثرش گام‌های بلندی در جهت کشف پتانسیل‌ها و امکانات نامکشوف سینما برداشته است. و حتی در ششمین دهه از فعالیت‌اش در عرصۀ سینمای حرفه‌ای، هنوز هم در حال کشف و شهود و نظاره‌گری است.

برای درک دنیای کیارستمی و راهیابی به مفهوم آثار او، کلید سختی وجود ندارد. این کلید از همان نخستین فیلم او نان و کوچه (1349) قابل کشف و بررسی است. بعد از آن، همۀ فیلم‌های او به نوعی به هم مرتبطند. ضربآهنگ کند و لحن آرام، تمرکز بر رویدادهای به ظاهر معمولیِ آدم‌های معمولی اطراف‌مان، ناتورالیسم و مینی‌مالیسم و قدرت سادگی در عین پیچیدگی فلسفی، تکرار در روایت، بافت تصویری باطراوت و درخشان، و پایان‌های گشوده و غیرمنتظره از موتیف‌های تکرارشونده در آثار کیارستمی هستند. این فیلمساز ساختار فیلم‌های خود را با دقتی وسواس‌آمیز بنا می‌کند و راه‌ورسم و معیارهای زیبایی‌شناختی معمول را به بازی می‌گیرد. سبک روایی موجزانه و پرظرافت، گفتگوهای واقعی و دلپذیر آدم‌ها، شخصیت‌هایی که در دم جان می‌گیرند و طنینی واقعی پیدا می‌کنند، و رابطه‌هایی که نیرومند و زلالند و به زیبایی تمام جلو می‌روند، مخاطبِ مشتاق به دیدن تجربه‌های نو را مسحور می‌کند. جسارت‌های کیارستمی در روایتگری و بداعت‌هایش از دیدگاه زیبایی‌شناختی ناب، بی‌تردید از دید هیچ تماشاگر علاقه‌مند به مکاشفه و جست‌وجوگری پنهان نمی‌ماند. مخاطب کیارستمی حتی اگر نکته‌های ظریف داستانی یا ساختاری آثار او را درنیابد، نگاه نوی فیلمساز برایش تجربه‌ای شگفت‌انگیز قلمداد می‌شود. کیارستمی در زندگی و دیگر هیچ و زیر درختان زیتون واکنش مردم در مواجهه با وضعی تکان‌دهنده را از منظری تازه به نمایش می‌گذارد. در طعم گیلاس انگیزۀ شخصیت اصلی فیلم برای خودکشی را پنهان می‌کند. ده را با استفاده از دو دوربین دیجیتال و دو زاویۀ دوربین، و یک ماشین می‌سازد. در پنج به یک تجربۀ فی‌البداهۀ شگرف در زمینۀ رابطۀ بین صدا و تصویر دست می‌زند. در شیرین گامی متهورانه برمی‌دارد و خودِ فیلم را حذف می‌کند تا مخاطب به واسطۀ شنیدن موسیقی و صدای شخصیت‌ها و دیدن واکنش‌های تماشاگران در سالن، فیلم را تماما در ذهن‌اش بسازد. اما چیزی که کیارستمی در شش دهه فیلمسازی‌ِ خود به دنبال آن است، به طور کامل‌تر در فیلم کپی برابر اصل بروز می‌یابد و دامنۀ دلبستگی اساسی او به شعرگونه‌گی زبان سینما را عیان‌تر می‌کند. این فیلم که از لحاظ لحن و سبک و ساختار بسیار پخته و قابل‌توجه است، درک و فهمی شگفت از سرشت کلیت آثار فیلمساز به دست می‌دهد. مشخصۀ اصلی این فیلم همان تعادل ظریف و سرزنده بین واقعیت و تخیل، حال و گذشته، زندگی و بازی، و جدیت و طنز است؛ که کمابیش مانند نخی باریک از میان همۀ فیلم‌های او عبور می‌کند و باعث انسجام و پیوستگی کلیت آثار او می‌شود. در این فیلم هم مثل بقیۀ آثار کیارستمی زاویۀ نگاه فیلمساز به موضوع، تک‌بعدی نیست و فیلم را همچون منشوری چندوجهی می‌توان از زوایای مختلف نگریست. تقریبا دو دهه پیش از این فیلم، کیارستمی دربارۀ کلوزآپ: نمای نزدیک گفته بود: «حتی خود من که کارگردانش هستم نمی‌دانم کدام قسمتش تخیلی است و کدام قستمش مستند. انگار که خود فیلم، خودش را ساخته...»

خود کیارستمی و فوران کنجکاوی‌اش دربارۀ جهان را می‌توان در تک‌تک آثارش دید. دستاوردهای هنری او چه در سینما و چه در زمینه‌هایی مثل عکاسی و شعر، حداقل تأثیری که دارد این است که ترغیب‌مان می‌کند در سفر هنرمند به قلمروهای ناشناخته شریک شویم و دنیای پیرامون‌مان را از جنبه‌های دیگری هم نگاه کنیم و ببینیم.

دنیا میرکتولی / کافه سینما

عباس کیارستمی رئیس هیأت داوران سینه فونداسیون و فیلم کوتاه 67مین جشنوارۀ کن

 

لینک در کافه سینما

برای زادروز عباس کیارستمی


لینک مطلب در کافه سینما:

آرام پیش می‌رود و تاثیر می‌گذارد

همراه با کن، بزرگترین جشنوارۀ سینمایی جهان: 26-15 مه 2013


یادداشتهایی بر مهمترین فیلمهای بخش مسابقۀ جشنوارۀ کن ۲۰۱۳:

* معرفی بیست کارگردان بخش مسابقۀ کن 2013

* دو ریویو بر "گتسبی بزرگ" از باز لورمن (فیلم افتتاحیه) و "جوان و زیبا" از فرانسوآ اوزون

* یادداشت تحسین آمیز منتقد فرانسوی بر "گذشته" اصغر فرهادی

* یادداشتی بر فیلم تحسین شدۀ برادران کوئن "درون لوین دیویس"

* یادداشتی بر فیلم تحسین شدۀ "زیبایی بزرگ" از پائولو سورنتینو

* یک یادداشت مثبت بر "تنها خدا می بخشد" فیلم تازۀ نیکلاس وینیدینگ رفن

 

یادداشتم برای 89-مین زادروز مارلون براندوی بزرگ

 

یادداشتی بر تنها فیلم مارلون براندو در مقام کارگردان: وسترن سربازهای یک چشم

لینک یادداشت در کافه سینما:

تجسم ابهت براندو

داستان "گاردین" از ملاقات با عباس کیارستمی در خیمه های کن 2012

 

متن کامل گفتگوی گاردین با عباس کیارستمی را که با ترجمۀ عاطفه زرگرزاده در کافه سینما منتشر شده بخوانید:

هواپیما در تهران به زمین می نشیند قلبم به تپش می افتد