2022 review

Now is the second day of 2023, and I found myswlf here writing about all the things happened to em in the last year! I can still say the time is amagic. I have been changed alot or better to say that I have been evolved as it was needed to make that impression in the future world

In thid year, I traveled , took risks and worked in different part time jobs. Now I wish to give the oppurtunity of free life to my beloved persons in my life like my family. It's time to help others see what would happen just by changing your mind about out of mind and try another look which makes . everything more beautiful. Thisis the next step after passing Hijab and moral issues that i talked about last year. I also learned how magical is the health life! I would be grateful for my health body every morning that God gives me!.

Hello world again and wait for the magic 2023.

The time is a magic

...Now, in the begining of 2022 , I am looking at my weblog and the evolution process occured to me in these several years

!I'm living independant in Canada in my own house and no one could show me this picture 10 years ago

...It is of course the journey of life and I am so grateful for the moments I have passed full of hardworks and fights for my future

?!I was wondering if I have learnt how to enjoy this great opportunity of living

Today, I was talking with my father over video call and I was discussting Hijab and necessity of moral laws in the society and it means I am trying more and more to chnage and improve myself as a start point of being impressive in the world. I would appreciate that, moreover, I really want to be the most beneficial and happiest Arefe has ever lived on the ground..So, let's see how it goes and how I make it possible

Finger crossed Arefe

As I said before, the next step is to fly

گریز

گفت ار این طرف ها؟؟؟

ومن ارام در دل خندیدم

راست می گفت از نظرش فکرهای مسخره ای در سر داشتم...

از بچگی اینطور بزرگ شده بود

من اما طاقت نیاوردم

کلی کلمه بزرگتر از دهنم نوشتم و برایش فرستادم........بگذار کمی فکر کند!!

گاهی لازم است

انسان از جایگاهش بیرون برود........

 گاهی بد نیست از بند عقاید تکراریمان گریزی بزنیم..

.

.

.

شاید خلاقانه تر عمل کنیم

و با حس بهتری زندگی را دنبال کنیم...

 

جهالتی ک همه می دانند!

خدای من حق باتوست! جاهل تر از انسان کسی پیدا نمی شود..ک این را در وجودش جا دهی.. اری مثل همیشه حق باتوست.. راستش دلم برای خودمان(ما انسانها)میسوزد!

چقدر خوبه که دلم ادب شده! آخی...

تا بی نهایت

کنارش نشستم

آرام می گفت:

دوست دارم کسی وجود داشته باشد

تا مرا تا آخر راه همراهی کند..... تا خود خود.... دریا

.

.

آری جوی آب بی پروا راست می گفت.

حق داشت.

نوروز.. روزنو

یمنیمکره شمالی خوش آمدی

می گویند لینجا که ما روی خورشید نشسته ایم زیادی گرم است.

اما دروغ می گویند اینجا بیشتر از گرما جذابیت و هیجان آرامش را از ما ربوده است!

خصوصا این روزهای پشت به پشت که این حوالی قرار است اتفاقات جدید بیفتد..

کمتر از شش ماه است که آمده ایم اینجا روی خورشید و به خاطر همین روی ماه نیمکره شمالی را ندیده ایم

  /**/ خواستم یک لحظه به زمین بیایم و خوش آمدم را بابوسه نثار زمین کنم!

دیدم که وای

اینجا در زمین هیجان بیشتر است !

                              وچه بسا این لحظات زیباترین لحظه های شادی زمینی هاست

تبریک

      تبریکی ویِژه به همه زمینی ها

                                وبه همه ساکنان کره شمالی


همونطور که می دونین در نوروز نیمکره شمالی روبرو خورشید قرار می گیره..

نوروزتون خجسته...

کاش می شد همه دنیا و آدمهای بی نظیرش را به آغوش کشید

                                                وازخدا بابت این آفریده هایش ممنون بود

                                                                                کاش همه ما انسانیت را هرروز صبح مرور کنیم!


خدایا من به عشق و خرد تو توکل کردم!

دلیل این همه دلتنگی چیست؟!

بانو

مدام می نشست و بلند می شد،آرام و قرار نداشت،ذهنش آشفته بود

مانند برگی که از درخت می افتد و درست نمی داندکجا باید بنشیند!

پابه پا می کرد و اندیشه اش را سخت به کار گرفته بود

                                                  اما نتیجه ای نداشت و هر روز بدتر می شد و دلش کم رنگ تر...

خسته بود از همه چیز هایی که دور و برش پرسه می زد

نایی برای ادامه نداشت

پس به ناچار گوشه ای کز می کرد ...و....

                                       روزی به ناچار اشکهایش غرور مردانه اش را زیر پا گذاشت ...

که گفته است مرد گریه نمی کند؟!

                                 نه مرد آن روز از همیشه تنهاتر بود و کسی جز گریه پناهش نمی داد!

خدا نگاهش می کرد و آدم کلافه اش را می دید .. لبخند می زدو نیم نگاهی به او 

و او سرش را پایین می انداخت وبالهایش را هر روز آراسته تر می کرد ..

مرد اما از خود بی خود شده بود...

او به ناچار همان روزی که آدم سر به مهر شده بود به خواست خدا پایین آمد

                                                 روبرویش نشست تا سر از مهر بردارد ....

مرد بلند شد و خوب خوب فهمید که استجابت شده است!

با نگاه اول چون اسیری شده بود در اسارت آزادی!!              ونه یک روز که....

کم کم داشت جان می گرفت و قامتش بلندتر می شد

زندگی اش را انگار هر روز صبح با آرامش نگاه های او جارو می کردند

مدتی گذشت ..

حالا او همه آشفتگی هایش را رهانده بود ..آدم دیگرکارش را پیدا کرده بود،می نشست و خیره می شد به او 

اویی که به آدم زندگی دوباره بخشید .........اویی که ادم سوگند یاد می کردکه اگر او نباشد زندگی اش جریان نخواهد داشت....

اویی که خدا فرستاد تا چراغ مهر زمین روشن بماند ...

اویی که زیباترین آفریده خدا بود ...

اویی که خودش خوب می فهمید برای زمینی ها نیست و دانست که زمین تنها ماموریتی است که همه عشقش را به خدا ثابت کند...

او هنوز هم می دانددر ظرفیت زمین نمی گنجد ...

آری او  کسی جز بانو نبوده ونیست


تقدیم به :

               همه‌ی دختران ایران زمین

رها باید کرد....

 احساس می کنم   

باید فکر و اندیشه رو زیادی آزاد کرد

اونقدر که دیگه نه از کسی انتظاری داشته باشی و

نه آزرده خاطر از چیزی

فکر رو باید رها کرد

مث امروز که تا خونه همش توی افکارم شیرجه می زدم

                                   و اصلا نفهمیدم چرا مقصد انقدر نزدیک و راه انقدر کوتاه شد!

اندیشه رو باید برای کشف اندیشه های جدیدتر آزاد گذاشت.......

گاهی باید آبـــــــــــــــی شد...رنگ آسمون