چند بیتی
خاموش و سرد دل به زمستان سپرده ای
چشمات بی فروغ تر از روزهای پیش
و سینه ات آشیانه ی گنجشک مرده ای
خالی است جای شانه ی من وقت گریه هات
زانوی غصه را بغل خود فشرده ای
که خنده روی سردی لبهات زوری است
از درد خواب آخر شب هات زوری است
شب مانده ای و هیچ به فردا نمی رسی
در هر مسیر می دوی اما نمی رسی
بر روزگار خویش چه آورده ای عزیز؟
پ.ن 1: حق هم دارید...پنج بیت و نیم از یک غزل مثنوی 30 بیتی شاید نتونه اون جور که باید منظور شعرو برسونه اما محض به روز شدن بود...
پ.ن2: این روز ها از فضای مجاری اینستاگرام فقط سهم من شده. mohammad_myvan
آدرس ایمیل: mohammadbahador125@yahoo.com
این هم برای اون دسته از عزیزانی که دوست دارند با شعراشون منو خوشحال کنند...
"شاعر نشدم در دل این ظلمت جاوید