اتفاق افتاد...!
بالاخره اون اتفاق افتاد و وب جدید درست شد.
این وب هم دیگر اپ نمیشود و مطالب جدید رو در ادرس زیر ببینید.
www.bedoon-e-esm.blogfa.com
ممنون میشم یه سر بزنید.
بالاخره اون اتفاق افتاد و وب جدید درست شد.
این وب هم دیگر اپ نمیشود و مطالب جدید رو در ادرس زیر ببینید.
www.bedoon-e-esm.blogfa.com
ممنون میشم یه سر بزنید.
سلام. یه نظر سنجی گذاشتم؛ واسه اسم جدید وبم.
تو قسمت امکانات جانبی...
قراره یه اتفاقایی بیفته!

سلام به همه دوستان.امید وارم که خوب باشید.
داریم به روز تولد «بدون عنوان» نزدیک میشیم.سال قبل، چهارم ابان سال نود بود که تصمیم گرفتم توی مسابقه وبلاگ نویسی (مسابقات فرهنگی هنری) شرکت کنم.
شکر خدا رتبه اول شهرستان کاشان شد!
امسالم تصمیم گرفتم دوباره شرکت کنم.ولی نه مثه سال قبل...خیلی بهتر!
فقط چیزی!
دنبال یه اسمیم...یا همین بدون عنوان یا ...!
نظر شماها چیه؟نظر خودتونو درباره ی عنوان وب جدید بگید!
(تا اپای بعدی "قراره یه اتفاقایی بیفته" خدافظ!)
دختره از پسره پرسید:من خوشگلم؟ پسر گفت:نه
دختره پرسید:دوستم داری ؟ پسره گفت:نه
دختره گفت : اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ پسره گفت : نوچ
دختره چشاش پر از اشک شد پسره بغلش کرد و گفت: تو خوشگل نیستی زیباترینی دوستت ندارم چون عاشقتم اگه بمیری برات گریه نمیکنم چون منم میمیرم...

ضمن یادآوری غروب غم انگیز جمعه 31 شهریور، میخواستم چند نکته رو خاطرنشان کنم:
1- دیکته ی صحیح کلمات:
...کصافط=کثافت، قرعان=قرآن، اصن=اصلا، ینی=یعنی، عاخه=آخه، عه=اِه، و عاغا=آقا میباشد!
2- از لایک کردن سوالات امتحانی و پوک زدن معلمین و اساتید جداً خودداری نمایید
3- از ارسال درخواست دوستی برای هر عنصر غیر همجنس که در مسیر مدرسه یا
داخل دانشگاه دیدید پرهیز نمایید
4- فکر دی اکتیو کردن تحصیل رو از سر بیرون کنید. آش کشک خالته بخوری پاته، نخوری پاته!
شاد و پیروز باشید!
فارسی: دوست دارم
انگلیسی: آی لاو یو
فرانسه: ژ تم
اسپانیول: ته آمُ
ایتالیایی: تی آمُ
آلمانی:ایش لیبه دیش
دخترونه: بولولو مولی گوجی بوچ بوچ!
نحوه جستجوی دخترا تو گوگل: چطوری هاردمو به چند تا درایو تقسیم کنم؟ الان سه تا درایو دارم. میخوام بشه ۶ تا ![]()
یك روز آموزگار از دانش آموزانی كه در كلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تكراری برای ابراز عشق ، بیان كنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند بابخشیدن، عشقشان را معنا می كنند.
برخی «دادن گل و هدیه» و«حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان كردند.
شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این كه شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان كند، داستان كوتاهی
تعریف كرد:
یك روز زن و شوهر جوانی كه هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخكوب شدند.
یك
ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ
شكاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر
پریده بود و در مقابل ببر، جرأت كوچكترین حركتی نداشتند. ببر، آرام به طرف
آنان حركت كرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار كرد و همسرش را
تنها گذاشت. بلافاصله
ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد
جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا كه رسید
دانش آموزان شروع كردند به محكوم كردن آن مرد.
راوی اما پرسید: آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتماً از همسرش معذرت خواسته كه او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود كه « عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت كن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود .››
قطره های بلورین اشك، صورت راوی را خیس كرده بود كه ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به كسی حمله می كند كه حركتی انجام می دهد و یا فرار می كند. پدر من در آن لحظه وحشتناك، با فدا كردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود …


خـــ ـــــدایــــا
دســتتــــ را از روی space بـــــردار
بـَـســـ نیـســـ ایـ ــن هـــمــ ه
.
.
فـــاصــ ــــلـــــ ه ؟؟!!!


خدایا....
وعدهـ بهشتـــــــ مــــرا رستگار نمیکند..
آغــــوشــــ " او " را وعدهـ بدهـ
بی شک...رستگـــار ترین میشــــــومـــــ...


این روزها حرفی ندارم که بزنم...!
آخر این روزها:
عجیب خسته ام...!
عجیب دلتنگ هستم...
عجیب دوست دارم با صدای بلند که کسی نشنود گریه کنم....!
هی هعی....
عجیب دوست دارم با خدای خودم چند ساعتی را تنها کنج اتاقم خلوت کنم...
عجیب دوست دارم بنویسم...نمیدانم برای چه؛ ولی فقط میخواهم برای "تو" بنویسم.
از تو بنویسم... عجیب دوست دارم بنویسم
دلم میخواهد دوباره بچگی ها را مرور کند...همان روز هایی که فقط خودم بودم و خودت...
خسته ام!
لطفا یک قلم!
میخواهم خودم را خط خطی کنم!
این روز ها باور برایم سخت شده!
این روز ها دلم بیشتر از همیشه تنگ است....
این روز ها بیش از همیشه استرس دارم
این روز ها نایی برای هیچ کاری ندارم
هی...
این روز ها این روز ها...!
خسته شدم از این روز ها!
از روز هایی که هیچ چیز بر "وفق مراد من" نیست.
این روز ها صدای ستون فقراتم درآمده است.
از بس خورد شدن در هم!
این روز ها این روز ها
این روز ها چرا این همه بلا باید سرم آید...؟
برای این که بیش از حد کسی را دوست داری...؟
برای این که نمیخواهی لحظه ای ناراحتیش را ببینی...؟
برای اینکه میترسی از دستش بدهی...؟
هعی هی...دیگر نمیدانم چه بگویم...
این روز ها عجیب دلتنگم.
دلتنگ...

و سعی کنید برای ۵ ثانیه بگید «ممممممممم»

ولی دلم بودنش رو میخواد ...

عجب هرزه ای است این تنهایی...

و چون دریا ارام شد
خود را اسیر تور صیادان یافتند.
تلاطم های زندگی حکمتی از خداست...پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه دریای دور و برمان...!
هش میگم: ابراز احساساتت منو کشته. میگه: «الهی... کثافت ناراحت نشیا، شوخی کردم»!!!

از حیوان…..پـسـت تر….!

یه نفر غرورش و میشکنه..... خودشو نفی میکنه..... بخاطر تو.....
از کنار معذرت خواهی ساده رد نشو..
دلم از غصه خون گشت و زبانم ساکت وخاموش
خداوندا کجا رفتیخداوندا ببخشایم اگر نابندگی کردم...


از دست عالم و آدم شاکی هستی
گیر کردی…
چه کار باید بکنی؟
گریه و زاری؟
عصبانی شدن!؟ مثل یه غول بیابونی!!!؟
نه!
حتی با احساس غم…
حماقت…
تنهایی و غمگینی…
گناه…
ترس…
حقارت…
و همه احساسهای بد
یادت باشه…
یکی نگرانته، به نظر اون تو بینظیری
بـزرگـی…
خیلی زیبایی و پتانسیل داری…
و دوستت داره!
اون درِ قلبت رو میزنه و میخواد وارد زندگیت بشه…
با تکرار این دعا اونو به خونه قلبمون دعوت کنیم:
خدا جون، همچون خورشید گرمم کن!
دانش آموز : تو هم بابای منو نمیشناسی !
