دردشخصی

من
لیوان ویسکی
سیگارتلخ
تاریکی اتاقم
یک ذهن پر ازشهوت
اهنگی از داریوش
.
.
نخند به تلوتلو خوردنهایم
اخر مستی هایم پراز درداست



ایا این پسر خوشمله؟؟؟

لطفا ب این ادرس تشریف بیاورید(نظر فراموش نشود)

www.farhang-iran.blogfa.com

تصوير445

 

سلام

خوبید؟خوشید؟چاقید؟

از دوستانی که وارد وبم می شوند ی خواهش دارم

اول این که ادامه مطلب را ببینند

دوم این اینکه بگین این پسر خوشمله یان.؟

(لطفا فقط در این اپ جواب سوالما بدهید )

باتشکر

بابای

ادامه نوشته

تلخخخ

تلخ است 
همه فکر کنند سرت شلوغ است...
وتنها خودت بدانی چقدر...
تنهایی....!!!!!
نگاره: ‏تلخ است ،
همه فکر کنند سرت شلوغ است ،
و تنها خودت بدانی چقدر..
تنـــهایی ...!!!‏

حرمت

به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم

نــــــــان را تو ببر

که راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه

نمــــــــــک را بگذار برای من

می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد...

به نبودنت عادت میکنم




آروم آروم به نبودنت عادت میکنم


چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم

 

دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت کردم

 

سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی

 

انقدر این بغض گلومو سنگین کرده


که حتی نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم

 

دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم

 

دیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم

 

تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم

 

یاد گرفتم چگونه با تو باشم


بی انکه تو باشی یاد گرفتم نفس بکشم

 

بی تو...و بیاد تو

 

یاد گرفتم چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن


و 

!!!!!!!



   به رفتن که فکر می کنی

 


   اتفاقی می افتد که منصرف می شوی...



   میخواهی بمانی،



   رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی!



   این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است..




براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

......؟

 

حـــق دارند ... 
این چشمــــها ؛ 
اگــــر 
هنــــوز هم 
خــــــیره میــــشوند به دوردستــــها !! 
این چشمــــها 
پشت سر مسافرشان ... 
آب ریختــــه اند

کارلوس


میشه گذشت از ............؟؟؟؟؟؟؟

سخت میتوان گذشت از عشقی که روز و شبم بوده
لحظه به لحظه خاطره های زندگی ام بوده
 سخت میتوان گذشت از آن نگاه های لحظه دیدار ، از روز اول و آخرین دیدار...
. . .


4باد رفتگان

نخست بار بود که اینگونه سخت عاشق 

و اینگونه سخت تپنده بود 

نخست بار بود که ژرفای احساسش 

در میان موج مواج مژگانش هویدا می بود ....

و نخست بار بود که بانوی رویایش را برگزیده بود ....


افسوس

افسوس بر تمام عشقی که وجود مردانه اش را سرشار کرده بود 

افسوس بر آن عشق 

افسوس بر آن قلب بی آلایش


هیهات که لطافت احساسش میان دستان بی روح سرنوشت به قعر نیستی رفت 

هیهات که جز به جز وجودش مرگ احساس را می باید تجربه کردن .... 

هیهات ....!!