ببوسیدش

حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .....

حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش

حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِکوفتـی خسته شـده ..ببـوسیـدش
حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش
حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده .. ببـوسیـدش
وقتی زیرپیـرهنی سفیـد حلقه ای پوشیـده و بـازوهای سفیـدش رو با اون
پیـچ ِ ماهیچه ای مردونه انداخته
وقتی صورتش ته ریش جذابی داره .. وقتی صداش خسته خوابه خمار ِ. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه ..ببـوسیـدش
اگه گرسنه اس و با شما مثل آشپـز دربـارش حتی برخـورد می کنه ..ببـوسیـدش
حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه .. ببـوسیـدش
وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه اینـو برای تـو آوردم !
” وقتی تو چشـاش پـر خواستنه ..وقتی دست های ظریـف دختـرونه تـون میـون دستای زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش
حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم
بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛
کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ .. ببـوسیـدش
وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ویتریـن دیدین و
فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله
وقتی دست هاش پـر از خریـد خونه هست و در رو با پـاش می بنـده
وقتی با نگاهـی پـر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه..ببـوسیـدش
حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده
حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش
وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره
و مثل پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش
حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش ..

شایـد فـردایی نباشـه

شایـد شما فـردا نباشیـد

439470_Rg3FeTG5


سخت است درک کردن دختری که

غم هایش را خودش میداند ودلش…

که همه تنها لبخندهایش را میبینند،

که حسرت میخورند، به خاطر شاد بودنش…

به خاطر خنده هایش…

و هیچکس جزهمان دخترنمیداند چقدر تنهاست…

که چقدر میترسد…

از باختن…

از اعتماد بی حاصلش...

خداﻳـــــــــــــﺎ ...

ﺁﻏﻮﺷت  ﺭﺍ ﺍﻣﺸب  ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ בﻫـــــﮯ ؟

ﺑﺮﺍﯼِ ﮔﻔﺘـــن  ﭼﯿﺰﮮ ﻧــבﺍﺭﻡ

ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼِ ﺷﻨﻔﺘﻦِ ﺣﺮﻓﻬﺎﮮ ﺗﻮ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﯿﺎﺭ . . .

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻤـــ

ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾــﮯ : ﻣﮕﺮ ﺧدﺍیت ﻧﺒﺎﺷــב ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧه  ﺑﻐﺾ ﮐﻨــﮯ. . .

ﻣﯽ ﺷﻮב ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺧدﺍﯾﺎ ؟

ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾــــﮯ: ﺟﺎﻥِ ﺩﻝ . . .

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾــــﮯ؟



دلت که شکست...

سرت را بگیر بالا...

تلافی نکن!!!

فریاد نزن!!!

شرمگین نباش!!!

حواست باشد،دل شکسته گوشه هایش تیز است...

مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی...

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود...

صبور باش و ساکت...

بغضت را پنهان کن...

رنجت را پنهان تر...


به دوران کودکیت برگرد
کودک که بودی از زندگی چه میدانستی؟
نگاهت معصوم و خندهای کودکانه ات از ته دل
بزرگترین دلخوشیهایت داشتن اسباب بازی دوستت،پوشیدن گفش بزرگترها
و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات
بچه که بودی حسادت،کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت
دوست داشتنت پاک و بی ریا
بخشیدنت با رضایت
چاره ی ناراحتی ات یک لحظه گریستن
و این پایان تمام کدورتها بود
می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!
چه شد بزرگ شدی...؟!!!

    یکی از همین روزها

    باید خدا را صدا بزنم

    یک میز دونفره

    دو صندلی

    یکی من

    یکی خدا

    حرف نمیزنم

    نگاهم کافیست

    میدانم

    برایم اشک میریزد!

     

    یادمان باشد ...

    تنها برگ هایی زیر پا می افتند

    که برای لحظه ای رقص در باد 

    شاخه ی خود را فراموش میکنند ... 


    مثل بادبادک باش . . .
    با اینکه میدونه زندگیش به نخی بنده ،
    بازم تو آسمون میرقصه و میخنده . . .
    همیشه بخند و نگران نباش ، بدون که نخ زندگیت دست خـــــداست

     

    دردنیایی که حتی روزی
     
    روح خودم هم ترکم میکند
     
    هیچ انتظاری ازدیگران نیست
     
    http://www.life-me.ir/wp-content/uploads/2013/10/%D9%85.jpg

      

    قــــــرار نیست که هـــمه ی دنیــــا شاعــــر بشوند یا نویســنده!!!!!

    ولـــی برای هـــر انســـانی

    گاهـــی لازم اســـت

    بایســـــتد یک گوشــــه ای

    به آســـمان خیـــــره شود

    و خیـــــلی خیـــــلی آرام

    بی هیـــــــچ واســـــطه ای!

    به او بگویــــــد که:

    دوســـــــتش دارد...


     

     

    خدایـــا دوستتــــ دارمـــــ...

     

    دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم که مرا لرزاند !!

    صدای خنده ی “خدا” را شنیدم...

    واضح تر از صدای نفس هایم …


    خدایا …!

    گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ،

    نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ،

    و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ،

    تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند

    و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی

    و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم

    و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد !

    چون تو را در قلبــــــــــــــم دارم

     

     

    פֿـבایـآ وقــتـے בلت مـے گـیره چیڪار میکنـے... 

    میرے یـﮧ گوشـﮧ مـے شینـے....

    هـے با نگـآت بازے مـے ڪنـے ڪـﮧ...

    یـاבت برـﮧ مـے פֿـواستـے گـریـﮧ ڪنـے...؟!

    یـﮧ لیواלּ آب مـے خـورے ڪﮧ ...

    همـﮧ بغضـاتـو قـورت بـבے...؟!

    انـوقت یـآבت میـآد خــבایـے و بـایـב تنهـا باشـے...؟ 

    פֿـבاجـوלּ לּـمیــבونـے...

    ایـלּ روزا چقــد פֿـבا بوבمـ

     

    در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت
    در حالی که گویی ایستاده بودم …
    و چه غصه هایی که فقط باعث سفیدی موهایم شد
    در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود …
    دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود …
    کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم …
    فقط او را میخواندم…
    فقط خــــدا !

     

    به همین غروب غم انگیز دلخوشم
    اگر بدانم 
    تو هم
    یک جایی نشسته ای پشت پنجره
    و دلت برای من 
    تنگ شده...

     

       

    خــــــــدایا

    دستانم را زده ام زیر چانه ام

    مات و مبهوت نگاهت میکنم

    طلبکار نیستـــــم

    فقط مشتاقــــــم

    ته قصه چه میکنی!!!

    با مـــــــــــــن

     

    www.smsplz.com40

     

    k1asjaurtfw4rmu24jip.jpg

    آنچه نامش زندگی بود

    ما را کشت

    مانده ام

    آنچه نامش مرگ است

    با ما چه میکند؟!!!!

     

    r3hv6lntzzjwz4fhn2fh.jpeg

     

    تمــام ِ غصـه هـاے دنیـآ را

    مے تـوان با یک جمله تحـمل کرد :

    خــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــا !
     
    مے دانــم کـه مے بینـے ...

    منتظر هیچ دستی در هیچ جای دنیا نبودم،

    همیشه اشکهایم را بادستان خودم پاک کردم،

    چون میدانم همه رهگذرند…

    موج نو  www.moojehnoo.ir

     

    ﺧﺪﺍﯾــــــــــــﺎ؛


    ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺷﮑﺮ ﺳﺮ ﺑﺮ
    ﺑﺎﻟﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ؛

    ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﺻﺒﺤﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ
    ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ؛

    ﺑﺎﺑﺖ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ
    ﻧﺒﻮﺩﻡ؛

    ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ
    ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﻧﺴﺒﺘﺶ ﺩﺍﺩﻡ؛

    ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﮐﻮﺭ ﺷﺪ ﻭ
    ﻣﻘﺼﺮ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ؛


    ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ...

    74d3f7adbf30aee836657e22c10f2d2c-1263145

     

     

    گاه می اندیشم...

    چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

    همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران

    وخدایی که زلال تر از باران است

     

       

    گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ، 
    نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ،
     و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ،
     تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند و قلبـــم سبک می شود
     آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی 
    و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم 
    و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد !
    چون تو را در دل دارم

    monajat.jpg

    در خلــوت دلــم . . .
    بـخــاطــر تـمــام دلــواپــسی هــام ،
     بــرای تـسکیــن دل بـی قــرارم ،
     بــرای تیـمـار زخــم هــایــم ،
     بــرای خشـکـ کــردن چشــمهــای خـیـس لحـظات انتـظارم ،
     بــرای بــاور صـــداقــت و زدودن ســیاهــی اعـتــمـاد ،
     بــرای روشـنـی کــوره راه زنــدگـیــم ،
     بــرای لمــس خــوشـبخـتی و فــریادی از تــه دل ،  
    بــرای شـکسـتن قلـم تـقــدیــر و تـفکــر منـجمـد انـسـان هــا ،  
    بــرای فــرو ریـخـتـن نمــیشودهــا و شـکستن حـصــار دل ،
    بهـــــــانه ایی شـو و بیـــــا . . . !!!

     
       

    برو ادامه مطلب
    ادامه نوشته

    مخاطب خــــــــــــــــــــــــاص

    عادت احمقانه


    می بوسم و می گذارم کنار
    تمام چیزهایی که ندارم را

    ......

    همه را...!!

    عادت احمقانه ای ست...
    چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان....

     

    ی سری از دخترا

     
     
     
     

    یـہ سـرے בخـتـرآ هـَسـتـَن ...


     

    فـَقـَط تیــپ مـِشـكـے مـے زَنـَن ...

     

    عـَطـر خـآص مـے زَنـَن ...
     


    بـے تـَوَجـہ بـہ اَطـرآف و حـَرفـآ و نـگـآه هـآے مـَرבم ...

     

    رو نیمـكـَت پـآركــ مــیـشــیـنـن ,
     


    آروم و شمـُرבه حـَرف مـے زَنـَن ...
     


    تـو جـَمـع آروم میشیـنـَن
     

    و فـَقـَط گـوش میـבَن ...
     


    ایــن בخـتـرآ اَز اَوَل اینـطورے نـَبـوבَن ...
     


    اینــآ یـہ زَمـآنـے خیـلـے شیـطون بـوבَن ...
     


    عـآشـق پـآشـنـہ بـُلـَنـב و رَقـص بـُوבَن ...
     


    تـو جـَشـنـآ بـهـتـَریـن رَقـآص بـُوבَن ...
     


    شیـطـون و پـُر هـَیـجـآن بـُوבَن ...
     


    ایـن בخـتـرآ یـہ روز یـكـے اومـَב
     


    تـو زنـבگیشــون
     


    اَز اعتـمـآבشـون بـَבتـَریـن سـو استـفـآבه و كـَرב و رَفـت ...
     


    ایـن בخـتـرآ خیـلـے خـآصـَ ـن ...


    בیگـہ هیـچ چیــزے و قـَبـول نـَבآرَن ...
     


    سـَعــے نـَكـُـن بـہ בنیـآشـون
     


    وآرב بشـے ...
     


    اینــآ هیـچ كـَسـے و بـہ
     


    בنیـآے جـَבیـבشـون رآه نمـیـבَن ...
     

    ایـن בخـتـرآ سـَر سـَخـت تـَریـن آבَم هـآے בنیـآن
     
     

    چ کسی میگوید؟

    چه کسی میگوید که من هیچ ندارم...؟


    من چیزهای با ارزشی دارم ....!
     


    حنجره ای برای بغض ...


    چشمانی برای گریه...
     


    لبهایی برای سکوت...
     


    ریه هایی برای سیگار...
     
     
     

    دستهایی برای خالی ماندن...
     
     


    پاهایی برای نرفتن....

     

    شبهایی بی ستاره....

     

    پنجره ای به سوی کوچه بن بست...
     
     


    و وجودی بی پاسخ.....


     

    بخند...

     

    با تو هستم با تویی که زل زدی تو مانیتور دنبال چی میگردی؟


    بیخیال.


    از فکر بیا بیرون. لبخند بزن. ناراحت نباش بخند. جییییغ بزن.


    برو لب پنجره داد بزن. تو خودت نریز.
     

    هر کی بهت بد کرد مطمئن باش ! زمین گرده.

    هر کی دوست نداشت لیاقت نداشته!


    الکی حرص نخور. تو خوب باش میون این همه بدی.
     

    تو. من. هممون. شاید همین فردا. شاید..! نباشیم. نباشم.

    پــــــــــــــــــــــــــــــس بخند!
     

     

    خدایا...

       

    ما اینیم:)

     

    ﺷــآﯾــﺪ ﻭُﺟـــﻮﺩَﻡ ﺑـﻪ بـ َـعــضــیــــآ ﺁﺭاﻣـــﺶ ﻧــــﺪﻩ

     


     ﺍَﻣــآ ﻫــﻤــﯿــﻦ ﮐـﻪ ﺣِـــﺮصِ بعضـــیای دیگه رو رو ﺩَﺭ ﻣـﯿــآﺭﻩ

     

    ﺑـــﻬـ ـﻢ ﺍَﻧـﮕـﯿــــﺰﻩ ﻣــﯿـــﺪﻩ !!!

    ب درک هری

    ببین مَـטּ 2Afm  نیـسـتَـمـ !


    اگـﮧ اوטּ میـگـﮧ :



    اگـﮧ בیـگـﮧ نَـבارے رومـ هیـچ میـلــے


    اگـﮧ مَـنـو نمیـخـواے نَـבاره عـیـبــے



    مَـטּ میـگَـمـ :



    اگـﮧ בیـگـﮧ نَـבارے رومـ هیـچ میـلــے

    اگـﮧ مَـنـو نمیـخـواے بهـ دَرَکـــــ هـــــــــرے

     

    من همانم...

     

    خدایا من همان دختر دل نازکی هستم

     

    که گاهـی دعایش را آنقدر زود اجابت میکردی

     

    که خودش هـم باورش نمیشد...

     

    همان دخترکی که تند تند حرف میزد و

     

    صدای خنده اش آنقدر بلند بود که

     

    مامانش تو خیابون چپ چپ نگاهش میکرد...

     

    همانی که دوپا به زمینت بند نبود و

     

    مدام در حال شیطنت بود و

     

    همیشه سر زانوهای شلوارش پاره میشد!

     

    خدایا من همانمـ من را شناختی؟

     

    فقط این روزها

     

    کمی دلتنگ تر

     

    کمی پخته تر

     

    کمی آروم تر شده امـ

     

    میشه تو این روزا هوامو مثل قبل

     

    داشته باشی بهترین معبود...؟

     

    جسات میخواهد

    جسارت می خواهد!!!

     

    نزدیک شدن به افکار دختری ...

     

    که روزها ...

     

    مردانه با زندگی می جنگد ...

     

    اما شب ها ...

     

    بالشش از هق هق های دخترانه خیس است ...!

     

    ....

    فـیـلـمــ مـسـخـره ای بـهـ نـامـ زنـدگـــے

     

    بـا بـازیـگــری بـهـ نــامـ مـــنـ ،



    از کــارگــردانـ خـوبـــے بـهـ نـامــ خــــــدا ؛



    واقـعــا بـعـیـد بــــود ...!

     

    از ی جایی ب بعد

    از یـﮧ جایـﮯ بـﮧ بَـعـנ . . .

     

    مَـرض چِــڪـــ ڪـرבَטּ موبـایـلِتـــ בֿـوبــــ مـیـشـﮧ


    حتـﮯ یـﮧ وَقـتـایـــ ـﮯ یاבِتـــ مـیـره گــوشــﮯ دارﮮ



    دیـگـﮧ בِلـشـورهـ نَــנارﮮ ڪـﮧ گـوشـیـتـو جـا بـذارﮮ



    از یـﮧ جایــﮯ بـﮧ بَـعـנ . . .



    وَقــتـــﮯ ڪـسـﮯ بِهتــــ مـیـگـﮧ בوسِتـــ בارَҐ



    لَـبـבֿَـنـנ مـیـزَنــﮯ و ازَش فــاصِــلـﮧ مـیـگـیـرﮮ


    از یـﮧ جایـﮯ بـﮧ بَـعـנ . . .



    حَـرفــﮯ واسـﮧ گُــفـتَـטּ نَـנارﮮ



    سـاڪِــتـــ بـوבَטּ رو بـﮧ בֿـیلـﮯ از حرفا تَــرجـیـح مـیـנﮮ

    و مــیــرﮮ تو لاڪـــِ בֿـوבِتــــ

     

    از یـﮧ جایـﮯ بـﮧ بَـعـנ . . .



    فقط یـﮧ حس בارﮮ...حس بی تفاوتـﮯ


    نـﮧ از دوست בاشتـטּ ها בֿـوشحال میشـﮯ


    و نـﮧ از בوست نـנاشتـטּ ها ناراحت



    از یـﮧ جایـﮯ بـﮧ بعـנ . . .


    توﮮ هـیـجاטּ انــگیــز تریـטּ لحظـﮧ ها هـҐ



    فقط نگاه می ڪنـﮯ . . .



    از يــــه جــــايي بــــه بعــــد ...



    ديگــــــه نــــــه دســـــــت و پــــا مــــي زنــــي...



    نـــــه بــــال بــــال ميــــزنــــي


    نـــــه دل دل ميــــــکني ...


    نـــــــه داد و بيــــداد ميــــــکني ...


    نــــــه گــــريــــه ميـــــکني



    نـــــه مشتتـــــو ميــــکوبي تــــو ديــــوار..

     

    نـــــــه ســــرتــــو مــــيزني بــــه ديــــوار

     

    نــــــــــه...

     

    از يــــــه جــــايــي بـــه بعـــد فقـــط سکـــوت

     

     ميکنـــــ


    سکـــوت...

     

    کاملا شخصی

    ادامه نوشته

    دمش هات

    انتظار

     

    برای ثانیه هایی که نیستی،


    برای لحظاتی که چشمم به راهت ماند،


    برای تمام واژه های ناگفته ات،


    برای غم های تو ، برای اشک های من،


    برای بغض هایی که نمی دانند بشکنند

    یانه،...


    آه .... ای خدا!...


    این بیقراری ها...


    این بی تابی ها...


    این کابوس های شبانه،...

    این چشم های منتظر،...

    خودم ....


    خودم دارم قلبم را ذره ذره می میرانم ...!!!

    شاید...



    تو نیستی
     

    و مـن خوب می دانم

     
     
    ایـن دلِ گرفتـه هر چقدر هم ببارَد
     

    نـه خزان تنهایی ام می شود بهــار
     

    و نـه کویـر سینـه ام
     

    لالـه زار
     

    و نـه یاس واژه های ذهنم یاسِ سپید !
     

    امـا بُغض می شوم
     

    تا ببارَم
     

    شاید بـه کُنج آسمان دلم
     

    پیدا شَوی
     

    رنگیـن کــَمـان !!!!!!

    فقط من نیستم

     
     
     
    فــقــط " مــن " نــیــســتــم !

     
     

    تــــو بــه همـــــــــه میگویـــی ..
     
     

    " دوســتــت دارم " !
     
     


    بــا " گِــل " هــم بــســتـــه نــمــی شــود ..
     
     

    دهـانــی کــه " هــــــــــــــــرزه " اســت !!!!

    درددل با خدا


     

    چقدر دوست دارم این نیازمند بودنو



    چقدر دوست دارم پر پر کردن غرورمو



    در برابر بزرگی همچون تو



    چقدر خوبه که نیازمو به تویی میگم که از همه بی نیازتری


    خدای من دنیای من با تو گفتن نیاز هایم و به پای تو افتادن و سجده کردن در مقابل دیدگان توست



    تو چه میدانی؟ تویی که همیشه بی نیاز بوده ای



    خدای من با تمام بزرگی و جبروتت احساسی را کم داری


    با همه تواناییت نمیتوانی احساس کنی


    خدایا با جرات میگویم با همه داناییت تو نمیدانی


    خدایا نمیدانی چه لذتی دارد نیازم را در گوش تو بگویم



    نمیدانی چه لذتی دارد دلم را به دل تو کوک بزنم


    نمیدانی چه لذتی دارد وقتی تو را در این فاصله نزدیک احساس میکنم


    وقتی گرمی دستانت را در میان دستان سردم حس میکنم



    وقتی میدانم با تمام جلال و بزرگیت به من نگاه میکنی و به نیازهایم گوش میکنی



    وقتی خیلی دلم برایت تنگ می شود سجاده ام را پهن میکنم


    و سر روی آن میگذارم چشمانم را میبندم


    و چه احساس شیرینی است وقتی حس میکنم در آغوش تو هستم



    خدایا مرا ببخش ...



    کاش کمی با وفا بودم .....



    کاش معرفت در من جای داشت ....


    کاش مرام راه خانه قلب مرا بلد بود ....


    کسی مقابل خدای بزرگ من ایستاد



    برای اینکه به من سجده نکند


    در مقابل بهترین معبود ، در مقابل خدای عزیز من ، در مقابل فوق العاده ترین



    ایستاد و با او دشمن شد



    ولی من......


    انصافم کجا رفته؟



    انسانیت؟؟؟



    خدا به خاطر من به خاطر بالا بردن مقام من او را ترک کرد



    ولی من نه به خدا بلکه به او سجده کردم


    خدایا شنیده ام کارهای خوبشان را پیش تو می آورند تا بپذیریشان


    من شرمساریم را به درگاهت آورده ام



    خدایا می پذیری ام؟؟؟؟؟


    اینده ی دختر خیالی

    عکسشو گذاستم جلوم!

    داشتم بهش فک میکردم

    به اینکه مرد؟

    به اینکه میاد؟

    به اینکه آیندمو همونجوری قشنگ که فکرشو میکنم میسازه؟

    یکم به چهره ش فک میکنم!

    مرده ایده آلی برای عشق!به قول ما دخترا!

    ته ریش داره

    قدش بلنده

    موهاش مردونه س

    چهره ش مردونه س

    هیکلشم رو فرمه

    خلاصه به مردرویاهای یه دختری مث من خیلی نزدیکه

    روعکسش زوم میکنم

    بزاریکم بیاد نزدیکتر!نگاهش بیفته تو نگام...
     
    عشقم!یعنی میشه بیای؟آگه بیای آتیش زندگیم به روم گلستان میشه

    همه چیت مردونه س

    هم صداتو شنیدم!هم تعریفتو شنیدم

     
    امیدوارم دلت مث بقیه چیزات مردونه باشه

    میدونی میخوامت!میدونی منتظرتم!مردمن باش مجنون قرن 21من

    کلی اشک تو چشمام جمع شده

    دستتو از روی کتت بلندکن بیار رو صورتم

    بزار گرمای دستت اشکامو بخارکنه

    امشبم مث بقیه شبا عکستو میزارم روبه روم و میخوابم
     
    به امید صبحی که تو بغلت بیدارشم

    میبوسم عکست رو به امید بوسه ای که لبم رو داغ کنه با گرمای وجودت

     
    دوستت دارم

    زیباترینم
     
     
     

     

    ای ک تویی همه کسم


    وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد


    انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد

    تا وقتی که در وا می شه لحظه دیدن می رسه

    هرچی که جاده ست رو زمین به سینه من می رسه



    ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم

    اگه تورو داشته باشم به هرچی می خوام می رسم



    وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم

    گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم

    دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه

    مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه



    ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم

    اگه تورو داشته باشم به هرچی می خوام می رسم



    عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو

    عمر دوباره ی منه دیدن و بوییدن تو

    نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس می خوام

    عمر دوباره ی منی تورو واسه نفس می خوام



    ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم

    اگه تورو داشته باشم به هرچی می خوام می رسم

     

     

     

     

    مدیونم...

     

     

    مـــــ ـــــــ ـــــن می نویسمـ


     و


     تـــــ ـــو


     نـــــ ـمی خوانیـ !


    امـــــ ــــــا


     مخــاطــــ ــــبـ کهـ تــــ ــــــــ ــــــو باشــیـ…


    مدیـــ ــــــــ ـــونمـ اگر ننـــ ــــویسمـ…


     

    ...

     

    چـــــ ــــــ ــــــه کسـ ـ ـے براےعشـــق بازے مــ ـن

     

    شـــعر اَتــــــــ ــــ ـل مـَـــــ ـــــــ ـــــتل خــواند…؟؟؟
     
     
    کــه پــایت را به راحتـے از زندگیــــ ــــــــــ ــــــــم ورچـــیدے

      

     

    Alone Girl Wallpaper   

     

      

    گاهـــــ ـــــ ــــی میرسهـ کهـ دیگهـ از خدا نهـ پولـ میخوایـ

     

     نه خـــ ــــ ـــــ ــــ ـــونهـ میخوایـ و نهـ … !

     

    یه موقع هاییـ هســــ ـــــ ــتـ فقط یهـ دل خوشـ میخوایـ !

     

    فقط یهـ دلـ خـــــ ـــــــوشـ

     

      



    خــــــ ـــــــ ـــــــ ــــدایا...!



    تو دنیایـ ما ادمـــ ــــ ــــــ ــــــااا



     یه حالتیـ  هســـــ ـــــت بنام ُکمـ اوردنُـ



     تو کهـ خداییـ نمیتونیـ تجـــ ــــ ــــــ ـــربش کنیـ!



    خوش بهـ حــــ ـــــ ــــــ ـــــــ ـــــــالتـ....!!!

    سخته




    سخته وقتي تو اس ام اس ازت مي پرسه خوبـــــے؟

    تو هم با بغض 5 خط مـــے نويســـــے 

    ولي به جاي send همه رو پاك ميكني و مـــے نويســـــے :

    خوبم مرســـــے.تو خوبـــــے...

    مرد رویایی

    مرد رویایی کسی ک .... 

    حنی وقتی مثل سگ و گربه به جون هم افتادین 

    شب نزاره از بغلش  جم بخوری

    بگه : اشتی نکردیما آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

    ولی من بدون تو خوابم نمیبره .. !

    سخت است

     

    سخت است

    ســـخت استــــــ ...

     

    دوست داشتن کسی که...

     

    اوایــــــل طــــــور دیــــــگری بــــــود...

    سرخاک من

    ســـر خــــاک مــن...

    اونـی که بیشـتر اذیتم کرد بیشـتر گریه میکنه...

    اونـی که نخواست منو ببینه بالاخره میاد دیدن جسـدم...

    اونـی که حتی نیومد تولدم زیر تابـوتـمـو گرفته...

    اونـی که سـلام نمیکرد میاد برا خداحافظــی...

    عــجـــب روزیــــــه اون روز...

    یاحسین

    یا رقیه

    تو ببخشا که اگر

    صورت من نیلی نیست ،

    پلک سالم دارم

    بازو و پهلوی من بی درد است

    لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود

    نامرد است ...