ببوسیدش
حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .....
حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش
شایـد فـردایی نباشـه
شایـد شما فـردا نباشیـد
حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .....
حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش
شایـد فـردایی نباشـه
شایـد شما فـردا نباشیـد
دلت که شکست...
سرت را بگیر بالا...
تلافی نکن!!!
فریاد نزن!!!
شرمگین نباش!!!
حواست باشد،دل شکسته گوشه هایش تیز است...
مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی...
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود...
صبور باش و ساکت...
بغضت را پنهان کن...
رنجت را پنهان تر...

یکی از همین روزها
باید خدا را صدا بزنم
یک میز دونفره
دو صندلی
یکی من
یکی خدا
حرف نمیزنم
نگاهم کافیست
میدانم
برایم اشک میریزد!

تنها برگ هایی زیر پا می افتند
که برای لحظه ای رقص در باد
شاخه ی خود را فراموش میکنند ...

قــــــرار نیست که هـــمه ی دنیــــا شاعــــر بشوند یا نویســنده!!!!!
ولـــی برای هـــر انســـانی
گاهـــی لازم اســـت
بایســـــتد یک گوشــــه ای
به آســـمان خیـــــره شود
و خیـــــلی خیـــــلی آرام
بی هیـــــــچ واســـــطه ای!
به او بگویــــــد که:
دوســـــــتش دارد...

خدایـــا دوستتــــ دارمـــــ...
دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم که مرا لرزاند !!
صدای خنده ی “خدا” را شنیدم...
واضح تر از صدای نفس هایم …
خدایا …!
گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ،
نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ،
و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ،
تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند
و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی
و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم
و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد !
چون تو را در قلبــــــــــــــم دارم

פֿـבایـآ وقــتـے בلت مـے گـیره چیڪار میکنـے...
میرے یـﮧ گوشـﮧ مـے شینـے....
هـے با نگـآت بازے مـے ڪنـے ڪـﮧ...
یـاבت برـﮧ مـے פֿـواستـے گـریـﮧ ڪنـے...؟!
یـﮧ لیواלּ آب مـے خـورے ڪﮧ ...
همـﮧ بغضـاتـو قـورت بـבے...؟!
انـوقت یـآבت میـآد خــבایـے و بـایـב تنهـا باشـے...؟
פֿـבاجـوלּ לּـمیــבونـے...
ایـלּ روزا چقــد פֿـבا بوבمـ
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم …
و چه غصه هایی که فقط باعث سفیدی موهایم شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود …
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود و اگر نه نمی شود …
کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم …
فقط او را میخواندم…
فقط خــــدا !

به همین غروب غم انگیز دلخوشم
اگر بدانم
تو
هم
یک جایی نشسته ای پشت پنجره
و دلت برای من
تنگ شده...

آنچه نامش زندگی بود
ما را کشت
مانده ام
آنچه نامش مرگ است
با ما چه میکند؟!!!!

ﺧﺪﺍﯾــــــــــــﺎ؛
ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺷﮑﺮ ﺳﺮ ﺑﺮ
ﺑﺎﻟﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ؛
ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﺻﺒﺤﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ؛
ﺑﺎﺑﺖ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ
ﻧﺒﻮﺩﻡ؛
ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ
ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﻧﺴﺒﺘﺶ
ﺩﺍﺩﻡ؛
ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﮐﻮﺭ ﺷﺪ ﻭ
ﻣﻘﺼﺮ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ؛
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ...



با تو هستم با تویی که زل زدی تو مانیتور دنبال چی میگردی؟
بیخیال.
از فکر بیا بیرون. لبخند بزن. ناراحت نباش بخند. جییییغ بزن.
برو لب پنجره داد بزن. تو خودت نریز.
هر کی بهت بد کرد مطمئن باش ! زمین گرده.
هر کی دوست نداشت لیاقت نداشته!
الکی حرص نخور. تو خوب باش میون این همه بدی.
تو. من. هممون. شاید همین فردا. شاید..! نباشیم. نباشم.
پــــــــــــــــــــــــــــــس بخند!
ﺷــآﯾــﺪ ﻭُﺟـــﻮﺩَﻡ ﺑـﻪ بـ َـعــضــیــــآ ﺁﺭاﻣـــﺶ ﻧــــﺪﻩ
ﺍَﻣــآ ﻫــﻤــﯿــﻦ ﮐـﻪ ﺣِـــﺮصِ بعضـــیای دیگه رو رو ﺩَﺭ ﻣـﯿــآﺭﻩ
ﺑـــﻬـ ـﻢ ﺍَﻧـﮕـﯿــــﺰﻩ ﻣــﯿـــﺪﻩ !!!
اگـﮧ اوטּ میـگـﮧ :
اگـﮧ مَـنـو نمیـخـواے نَـבاره عـیـبــے
مَـטּ میـگَـمـ :
اگـﮧ בیـگـﮧ نَـבارے رومـ هیـچ میـلــے
اگـﮧ مَـنـو نمیـخـواے بهـ دَرَکـــــ هـــــــــرے
خدایا من همان دختر دل نازکی هستم
که گاهـی دعایش را آنقدر زود اجابت میکردی
که خودش هـم باورش نمیشد...
همان دخترکی که تند تند حرف میزد و
صدای خنده اش آنقدر بلند بود که
مامانش تو خیابون چپ چپ نگاهش میکرد...
همانی که دوپا به زمینت بند نبود و
مدام در حال شیطنت بود و
همیشه سر زانوهای شلوارش پاره میشد!
خدایا من همانمـ من را شناختی؟
فقط این روزها
کمی دلتنگ تر
کمی پخته تر
کمی آروم تر شده امـ
میشه تو این روزا هوامو مثل قبل
داشته باشی بهترین معبود...؟
نزدیک شدن به افکار دختری ...
که روزها ...
مردانه با زندگی می جنگد ...
اما شب ها ...
بالشش از هق هق های دخترانه خیس است ...!
بـا بـازیـگــری بـهـ نــامـ مـــنـ ،
از کــارگــردانـ خـوبـــے بـهـ نـامــ خــــــدا ؛
واقـعــا بـعـیـد بــــود ...!
مَـرض چِــڪـــ ڪـرבَטּ موبـایـلِتـــ בֿـوبــــ مـیـشـﮧ
و مــیــرﮮ تو لاڪـــِ בֿـوבِتــــ
از یـﮧ جایـﮯ بـﮧ بَـعـנ . . .
نـــــه مشتتـــــو ميــــکوبي تــــو ديــــوار..
نـــــــه ســــرتــــو مــــيزني بــــه ديــــوار
نــــــــــه...
از يــــــه جــــايــي بـــه بعـــد فقـــط سکـــوت
ميکنـــــ

برای ثانیه هایی که نیستی،
برای لحظاتی که چشمم به راهت ماند،
برای تمام واژه های ناگفته ات،
برای غم های تو ، برای اشک های من،
برای بغض هایی که نمی دانند بشکنند
یانه،...
آه .... ای خدا!...
این بیقراری ها...
این بی تابی ها...
این کابوس های شبانه،...
این چشم های منتظر،...
خودم ....
خودم دارم قلبم را ذره ذره می میرانم ...!!!
چقدر دوست دارم این نیازمند بودنو
چقدر دوست دارم پر پر کردن غرورمو
در برابر بزرگی همچون تو
چقدر خوبه که نیازمو به تویی میگم که از همه بی نیازتری
خدای من دنیای من با تو گفتن نیاز هایم و به پای تو افتادن و سجده کردن در مقابل دیدگان توست
تو چه میدانی؟ تویی که همیشه بی نیاز بوده ای
خدای من با تمام بزرگی و جبروتت احساسی را کم داری
با همه تواناییت نمیتوانی احساس کنی
خدایا با جرات میگویم با همه داناییت تو نمیدانی
خدایا نمیدانی چه لذتی دارد نیازم را در گوش تو بگویم
نمیدانی چه لذتی دارد دلم را به دل تو کوک بزنم
نمیدانی چه لذتی دارد وقتی تو را در این فاصله نزدیک احساس میکنم
وقتی گرمی دستانت را در میان دستان سردم حس میکنم
وقتی میدانم با تمام جلال و بزرگیت به من نگاه میکنی و به نیازهایم گوش میکنی
وقتی خیلی دلم برایت تنگ می شود سجاده ام را پهن میکنم
و سر روی آن میگذارم چشمانم را میبندم
و چه احساس شیرینی است وقتی حس میکنم در آغوش تو هستم
خدایا مرا ببخش ...
کاش کمی با وفا بودم .....
کاش معرفت در من جای داشت ....
کاش مرام راه خانه قلب مرا بلد بود ....
کسی مقابل خدای بزرگ من ایستاد
برای اینکه به من سجده نکند
در مقابل بهترین معبود ، در مقابل خدای عزیز من ، در مقابل فوق العاده ترین
ایستاد و با او دشمن شد
ولی من......
انصافم کجا رفته؟
انسانیت؟؟؟
خدا به خاطر من به خاطر بالا بردن مقام من او را ترک کرد
ولی من نه به خدا بلکه به او سجده کردم
خدایا شنیده ام کارهای خوبشان را پیش تو می آورند تا بپذیریشان
من شرمساریم را به درگاهت آورده ام
خدایا می پذیری ام؟؟؟؟؟ ![]()

چـــــ ــــــ ــــــه کسـ ـ ـے براےعشـــق بازے مــ ـن
گاهـــــ ـــــ ــــی میرسهـ کهـ دیگهـ از خدا نهـ پولـ میخوایـ
نه خـــ ــــ ـــــ ــــ ـــونهـ میخوایـ و نهـ … !
یه موقع هاییـ هســــ ـــــ ــتـ فقط یهـ دل خوشـ میخوایـ !
فقط یهـ دلـ خـــــ ـــــــوشـ

خــــــ ـــــــ ـــــــ ــــدایا...!
تو دنیایـ ما ادمـــ ــــ ــــــ ــــــااا
یه حالتیـ هســـــ ـــــت بنام ُکمـ اوردنُـ
تو کهـ خداییـ نمیتونیـ تجـــ ــــ ــــــ ـــربش کنیـ!
خوش بهـ حــــ ـــــ ــــــ ـــــــ ـــــــالتـ....!!!
مرد رویایی کسی ک ....
حنی وقتی مثل سگ و گربه به جون هم افتادین
شب نزاره از بغلش جم بخوری
بگه : اشتی نکردیما آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
ولی من بدون♥ تو ♥ خوابم نمیبره .. !