به نام خدا
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ... به
غمزه مساله آموز صد مدرس شد
چند هفته پیش برای انجام کاری به مطب دکتری رفتم و منتظر شدم تا دکتر سرش خلوت
بشه. دیدم یه کتابخونه کوچیکی تو سالن انتظار هست و چشمم خورد به کتابی به نام
"محمد پیغمبری که از نو باید شناخت". نویسنده کتاب "کنستانتین ویرژیل گئورگیو" یک
سیاستمدار کشیش شده رومانی الاصل هست و برام جالب شد که کتابی درباره پیامبر اسلام
نوشته. کتاب رو امانت گرفتم و دیشب وقت کردم چند فصلش رو بخونم. کتاب بسیار روان
ترجمه شده (ترجمه شادروان ذبیح الله منصوری) و توضیحات کتاب درباره زندگی اعراب در
بیابان بسیار عالی هست و دید خوبی بهم داد. هرچند امروز انتقادات زیادی درباره این
کتاب (و منابع نامعتبرش) خوندم ولی قسمتی از کتاب که مرتبط با عید امروز بود توجه
منو جلب کرد.
یک شب محمد (ص) در غار "حرا" خود را در ردای خود پیچیده، دراز کشیده بود و حالی
داشت حد فاصل بین خواب و بیداری. در آن موقع شخصی او را از خواب بیدار کرد و طبق
نوشته کتاب "ابن هشام" پارچه ای به او نشان داد. ابن هشام می گوید آن پارچه
ابریشمین بود و روی آن کلماتی با خط زرین دیده می شد و از شخصی که محمد (ص) از خواب
بیدار کرد نور ساطع می گردید.
پس از اینکه محمد (ص) از خواب بیدار شد آن شخص پارچه ابریشمی را به او نشان داد
و گفت: "اقراء" یعنی بخوان.
محمد (ص) گفت من نمی توانم بخوانم.
آن شخص دست را روی شانه محمد (ص) نهاد و مرتبه ای دیگر به او گفت "اقراء"
باز محمد (ص) جواب داد من نمی توانم بخوانم.
ابن هشام می گوید آن شخص دو دست را روی شانه محمد (ص) نهاد و فشرد و گفت بخوان.
طوری فشار دست های آن شخص محمد (ص) را متالم کرد که نزدیک بود از حال برود و از او
پرسید چه باید بخوانم؟
شخصی که محمد (ص) را از خواب بیدار کرد گفت: "اقراء باسم ربک الذی خلق" بخوان به
نام خدای تو که خلق کرد
لزومی ندارد که انسان به جای محمد (ص) در غار حرا باشد تا این که تحت تاثیر این
گفته قرار بگیرد. اثر این گفته به قدری زیاد است که انسان در هر دوره و هر جا، این
جمله را بخواند تحت تاثیر قرار می گیرد مشروط بر اینکه زبان عربی را بداند.
بدون دانستن زبان عربی نمی توان به اثر این گفته و سایر آیات قرآن پی برد.
به همین جهت ترجمه هایی که از قرآن به زبان های فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و
ایتالیایی و غیره می شود در نظر خواننده از لحاظ تاثیر کلام جلوه نمی نماید و حیرت
می کنند که اعراب بعد از شنیدن آیاتی آنچنان، حاضر شدند که محمد (ص) را پیغمبر
بدانند، خاصه آنکه قرآن مثل تمام کتاب های مذهبی (موسوم به کتاب های آسمانی) دارای
سبکی است مخصوص، و در آن بعضی کلمات، و هکذا برخی از جمله ها تکرار می شود و تکرار
کلام از نظر یک خواننده فرانسوی و انگلیسی اثر آن را کمتر می نماید...
... در هیچ یک از ادیان بزرگ این اندازه برای معرفت قائل به اهمیت نشده اند و
هیچ دین را نمی توان یافت که در مبدا آن علم و معرفت اینقدر ارزش و اهمیت داشته
باشد...
... من به مسلمان ها تهنیت می گویم که در مبدا دین آنها کسب معرفت این قدر با
اهمیت تلقی شده و یک عده از علمای مسلمان، در گذشته به اتکای همین سوره، علم را از
واجبات دین می دانستند و عقیده داشتند همانطور که یک مسلمان باید نماز بخواند و
روزه بگیرد مکلف است که تحصیل علم کند...
اشاره نویسنده به دانستن زبان عربی برام خیلی جالب بود ولی همونطور که گفته بود
تاثبر چندانی در من نداشت! تا اینکه در فصل بعدش به سوره "ضحی" اشاره می کنه و چیزی
می نویسه که تاثیرش رو بذاره. (در ضمن مطالب حرف هایی مانند "فترت" و "سوره دوم" و
... آمده که ممکن است صحیح نباشد ولی منظور من این قسمت ها نیست!)
... خداوند که می دانست محمد (ص) در ظرف مدت سه سال (یا ده ماه یا ده روز) فترت،
اندوهگین بود و گاهی دچار شک و تردید می شد که مبادا مورد بی مهری خداوند قرار
گرفته باشد او را با محبت بسیار مورد نوازش قرار می دهد و در آیه اول سوره برای
پیغمبر سوگند یاد می کند و می گوید: "والضحی و والیل اذا سجی"
این نوع سوگند یادکردن جز در ادبیات مذهبی مصر باستانی و ادبیات مذهبی "ودا" در
هندوستان که مسبوق به چهار یا پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح است پیش از اسلام
بدون سابقه بود و سوگندهای کتب مذهبی "ودا" در هندوستان قدیم زیبایی و سادگی و
فصاحت سوگندهای قرآن را ندارد.
در اینجا خداوند برای محمد (ص) به دو چیز سوگند یاد می کند یکی به طلوع خورشید و
دیگری به فرود آمدن شب. اما این دو سوگند خیلی لطافت دارد و وقتی که انسان آیه را
می خواند مثل این است که طلوع خورشید را در یک بامداد بهار که تمام گلها شکفته اند
در یک سرزمین پر از علف و گل مشاهده می نماید.
یک خواننده مغرب زمینی که زبان عربی را نمی داند "والضحی" را طلوع خورشید ترجمه
می کند ولی "والضحی" در زبان عربی فقط دارای این معنی نیست بلکه معنای مجازی وسیع
دارد.
معنی "والضحی" در زبان عربی این است: قسم به موقعی که شعاع آفتاب از افق می تابد
و رفته رفته وسعت می گیرد و همه جا از پرتو نور خورشید روشن می شود تا اینکه جهان
از نور آفتاب بطوری خیره کننده منور می گردد.
"والیل اذا سجی" که سوگند دوم این آیه است نیز مثل سوگند اول دارای معنی مجازی
وسیع می باشد و مفهومی که یک عرب از این سوگند می فهمد به ذهن یک اروپایی نمی
رسد.
یک اروپایی وقتی می خواهد سوگند دوم این آیه را به یکی از زبان های مغرب زمینی
ترجمه نماید چنین ترجمه می کند "و سوگند به شب زمانی که همه جا را تاریکی فرا
میگیرد"
ولی معنای "والیل اذا سجی" این نیست بلکه چنین است: "سوگند به موقعی که تاریکی
بر همه جا مسلط می شود و جهان دچار سکوت می گردد، و سکوت جهان آنقدر مطلق است که
اگر کوچکترین صدا از دور برخاسته شود به گوش میرسد"
حتی این ترجمه هم حق معنی را ادا نمی نماید و یک عرب وقتی این سوگند را می خواند
یکی از بیابان های عربستان هنگام شب در نظرش مجسم می شود و می بیند که آن بیابان را
تاریکی فراگرفته ولی آسمان که صحرا را چون سقف پوشانیده و از هر طرف به افق می
پیوندد روشن می باشد و ستارگان در آسمان می درخشند ولی به مناسبت آسمان صاف بیابان
عربستان به قدری درخشندگی دارد که انسان فرض می کند اگر دست دراز نماید ستارگان را
خواهد گرفت و در آن صحرای تاریک زیر آسمان نیمه روشن مستور از ستارگان، گاهی از دور
صدایی به گوش می رسد و چون هوا بی حرکت و محیط ساکت است طوری آن صدا مسموع می شود
که پنداری از فاصله نزدیک شنیده می شود و در آن بیابان شخص خود را تنها می یابد و
طوری احساس تنهایی می نماید که گویی از آغاز خلقت جز او و آن بیابان وجود نداشته
است.
این ها و افکار دیگر که من اگر بیان کنم بیم دارم در نظر خوانندگان خیال پرور
جلوه نمایم، از خواندن "والیل اذا سجی" به ذهن عرب بادیه می رسد و آنچه گفتم فقط
معنای این دو سوگند را می رساند نه فصاحت آن را چون برای ادراک فصاحت این دو سوگند
یا باید عرب بود یا عربی دانست...
با خوندن این مقدمه (و فصل های پیشین کتاب) می تونم حس کنم بقیه این سوره چقدر
معنای زیبا داره!
بسم الله الرحمن الرحیم
وَالضُّحَى (۱) - سوگند به روشنايى روز
وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى (۲) - و سوگند به شب آن گاه كه آرام گيرد و فراگير
شود
مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى (۳) - [که] پروردگارت تو را ترک نکرده و بر
تو خشم نگرفته است
وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى (۴) - و قطعاً آخرت براى تو از دنيا
نيكوتر خواهد بود
وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى (۵) - و به زودی پروردگارت آن را به تو
عطا خواهد کرد تا خشنود شوی
أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى (۶) - آيا تو را يتيم نيافت؟ پس پناهت داد
وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى (۷) - و تو را سرگشته يافت، پس هدايتت كرد
وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى (۸) - و تو را تنگدست يافت٬ پس بىنياز
گردانيد
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ (۹) - پس اما یتیم٬ هرگز با او قهر نکن و او
را میازار
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ (۱۰) - و اما سائل٬ هرگز او را مران
وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (۱۱) - و اما درباره نعمتهای پروردگارت٬
پس سخن بگوی
+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه ششم خرداد ۱۳۹۳ و ساعت
16:41 |