بغض ناگفته
خوب یادم نیست
فقط در تو در توی این خیال ها دیدم
انگار تو در گوش من چیزی گفتی
گفتی این ترانه ها
بوی همان واژه های قدیمی را میدهند
گفتی باز هم برایم بنویس
از دیده ای که دیگر دریا نیست
از بیداری خواب ها
از درهایی که به روی رویا و روشنی بسته ماند
و از راه دور میان من و دریا
بنویس از هرآنچه که بودم و نبودی
انگار این همه را گفتی و رفتی...........
حالا من ماندم و سکوت دیرپای این اطاق خالی
نه ماهی بر آسمان و نه حتی چراغی روشن
نه دلی دلتنگ نم باره های شبانه
و نه دستی بی تاب نوشتن
اما یادت باشد
این بار اگر آمدی
با باران بیا
با چتری خیالی و تبسمی از جنس آسمان
بیا تا نهایت رویا
کنار من و بغض های ناگفته ام..........