پسرک تنها بود...
دلتنگم...همین...
دیگه حوصله ی نوشتن ندارم اما این نظر خیلی جالب بود.خواسم بگم یارو جمع کن بساطتو. این چیزی که شماها ساختین مارو به .... داده.میخوای اینجا واست مراسم زنجیرزنی را بندازم؟برادر اون قمه رو بده خودزنی کنم واسه خاطر ایشون! لطفا دیگه از این نظرات(بخونید چرندیات) نذارین. بای تا نمیدونم کی هَـــمون روزایــــی کـــه ســـاعتـــــهــا مـــی گـــشـــتم دُنـــــبـــال کِتـــاب تـــاریـــخ هـُـــنـــر تـــو کـِـــتابــای دَســـت فـــروشـــای کـِــنار خـــیــابون ... اینا واسه اینه خیلی وقته ندیدمت... بیخوابی نمیکشیدم خوب من از دیشب تموم کوچه های شهرو زدم قدم نمیدونم چرا پاییزه رو این بدن چند سالی بی دلیل باهر الاغی ساختن خیالاتی شدم انگار عکسات حرف میزنن با من امین و امید-نیمکت
لعنتی...تو در دود سیگارم هم در آغوش خیانتی...
نه من کسیم نه فک میکنم خیلی سرم ازت من کبریت بی خطرم اصا(اصن) ولی بد نبودم بجون مادرم قسم... امیر تتلو-کی از پشت لباستو میبنده...؟؟؟!! مهم نیست که همه چی تموم شد... مهم اینه یه سری کارارو فقط با من میکردی... الان که من نیستم... ولش کن... اما... هنوز شریک بیخوابی هایم هستی... اما این روزها به لطف تو انتظاررا خوب میکشم... انقده آتیشم نزن با لحن سرد خنده هات برو میخوام که بعد تو رخت سیاه به تن کنم منم میرم با خاطرات عشقمونو کفن کنم احمد سولو و بهزاد پکس-لباس خیانت و من صدبار تنهاتر از تو... میدانی که با هرکس که باشم باز تنهایم... تو میدانی که این بغض فرو خورده جای دیگر باز نخواهد گشت... و میدانی که یک عمر چشمانم به در بوده است... دلم امروز میخواهد که این راهم بدانی که دگر تاب و توانم نیست... ببین سردی زمستان دستانم را خجل کرده... و حتی اشک هم دیگر تسلی بخش غمها نیست... پس برگرد... هیچ آدرسی ننوشته بودی و من مجبور شدم اینجا اینارو بنویسم. شرمنده ی اشکاتم... راستش میخواستم وبلاگو ببندم اما حرفات خیلی روم اثر کرد... نمیدونم چی میشه آینده اما بازم منتظر نظرت هستم... باور تلخ نبودنت... تاوان کدامین اشتباه بود؟ تو گفتی بمان و من ماندم... اکنون که تو رفته ای... من در کوچه های تنهایی به انتظار برگشت تو به بی کسی خود خیره شده ام... و نمیدانم اخر چه خواهد شد... میروی و من نگاهت میکنم... تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو... یک عمر برای گریستن وقت دارم... اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست... و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم تمام نیمکتهای پارک دو نفره اند بی خیال… به درخت تکیه میدهم… از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی “رفـــــــتنــــ ” همیشہ حتی در دستور زبان فارســـی “لــــــازمـــ” است… زیر باران قدم زنان به تو فکر میکنم... به تویی که تمام خاطراتم را با رفتنت به گند کشیدی... به سیگاری که بعد از رفتنت ریه های منو خالی از دود نگذاشته... وبه آینده ای که شاید من به آنجا نرسم...! دیوونگی یعنی : انگار تاحالا ندیدیش . . ! بوسش کنی محکم مث دیوونه ها !! بگی خو آخه دلم همش یه ذره میشه برات . . . بغض کنی و زرتی اشکات بریزه... چقدر بَده ازش خبر نداشتــ ـه باشی sms بدی جوابتو نده ساعتها نگــرانش باشی بعد بایه خط دیگه بهش زنگ بزنی با دومین بوق گوشی رو برداره...قطع کنی اون وقــ ـته که می فهمی تنهـــایی اون وقته که می فهمی دیگه دوستت نداره آره ... آدما از همین جاست که تنهــ ـایی رو برای همیشه انتخاب میکنن... چقد شبیه داستان منه...
قسم به اون دختری که با وعده ی ازدواج بکارتشو از دست داد و عکس عشقشو تو گوشی رفیقش دید…
قسم به اون پسری که با گوشی رفیقش به عشقش زنگ زد اما از فرداش شماره همون رفیقشو تو اینباکس اس ام اس های عشقش دید…
قسم به اون دختری که هنوز تنهاست چون نتونسته فراموش کنه…
و قسم به اون جفتی که اولین شب بعد از جدایی رو دارن تنهایی با چشم خیس تو اتاق تاریک و خالی از هم سحر میکنن…
اینجا زمین است مطمئن باش یه روز دوباره همدیگرو میبینیم...![]()
رفتـی…
حالا بوی سیـگـار
بوی مــشـــروب
بوی دروغ هم می دهد…
برگرد!![]()
![]()
![]()
هـَــمون شـــبایـــی کـــه واســـه چـَــنــد صـــفــحــه بـــیشتـــر خـــونــدن ،
کـُــلّـی بـــیــدار مـــی مــوندم ...
هـَــمون شَـــبـــایــی کـــه فـَـقــط مَــــــن بـــودَم و خـــودَم ...
چـِـــقـَـــدر خـــوب بــــود ...
چـِــقـــدر خـــوبه آدم واســــه خـــودِش زنـــدگـــی کـُــنــه ..
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عکسشو تو گوشیت هی نیگاه کنی ، واسه بار هزارم . . .![]()
![]()
| Design By : behnam.com |

