همیشه نزدیک در باش!
همیشه باید نگاهی به لای در هم بندازی و بدونی که ممکنه وقت رفتن هم برسه.
اگه نزدیک در باشی، هویت و شخصیتت رو به موقعیتی که توش هستی گره نمیزنی.
وقتی که لازم شد دل بکنی و بری منزل جدید، میدونی کجا باید مستقر شی؟
نزدیک در!
+برگرفته از رادیو صبح جمعه با نشاط
هیچگاه این قدر نیازمند رویا نبوده ام.
ای روشنایی روزهای پاییزی؛ تو را بی بهانه می جویم.
بتاب. بتاب. بتاب تا سایه ها جان بگیرند.
+که بودنت لطیفه. شیرینه.
و با هر نوازش جوانه می زنیم،
رشد می کنیم،
که ساقه های مان به آسمان می رود.
ما
رها
رها
رها ایم.
بیا ای روشن،
بتاب...
گرم کن...
زندگانی ببخش...
دیدی؟ نبودن خیلی هم سخت نبود! :)
نمیدونم چشه؟ نمیدونم چی میخواد؟ دنبال چی میگرده؟
به خصوص امروز!
هی بهش میگم که بس کن! هی خودشو مچاله تر میکنه.
انگاری که چیزی جا مونده داشته باشه، تو روزایی که حال خوب و یا حتی حال عجیبی داشته!
نمیتونی برگردی دوست من!
یه سری روزا دیگه نمیتونن تکرار بشن،
یه سری حسا تا ابد تو همون دوره باقی میمونن.
حالا تو هرچقدر که میخوای تو اون دقایق سیر کن... بر نمیگردن نازک نارنجی جان!
انقدر اذیتم نکن خب... بزار به کارام برسم.
+از سری باگ های زندگی این میتونه باشه که ctrl + z در کار نیست!
گمونم به یه خونه تکونی نیازمنده،
مرهم دوران نوجوونی من...
بعد از اون بهم ریختگی توی بلاگفا همشون برگشته بودن.
خاطرات بود که از جلو چشام رد می شد...
خیلیا بستن و رفتن!
خیلیام ول کردن...
خواستم بگم یه سریاتون همیشه تو ذهنم باقی میمونید.
میدونم امکان خوندن این پست توسطتون خیلی کمه ولی باید بگم که ممنونم بابت تموم اون دقایق...
بهار، یگانه، امید، سجاد، سمیه، مهدیه و...
و همینطور ممنونم از شما عزیزانی که هنوزم حضور دارید
ساده، میلاد، رنگ شب و برادر خوانده ی عزیز...
از سمت فاقد، نه فقيد. يعنى جاى آدمى بودهايم هميشه كه كسى را از دست داده است، نه او كه از دست رفته. كه مجبور بوده شايد يا لازم ديده برود، نباشد.
بگذار من به تو بگويم كه نبودن، براى آن كه نبايد باشد هم سخت است. و بگذار بگويم كه حتى سختتر.
جواب ندادنِ نامه و پيغامى كه از محبوب گرفتهاى سختتر است از جواب نگرفتنش. آن چاشنى انفجارى اختراعى اخير بشر - آن seenِ تهِ پيام - را فعال كردن و در انفجار مسووليت پاسخ ندادنش تكه تكه شدن، سخت است. سخت چرا؟ مرگ است.
مرگ است «نبودن» - كه اين از اسمش مىبارد - براى كسى كه مىخواهى برايش باشى.
مرگتر از مرگ است اين تصميم به نيستى. اين اتانازى. . . . .
"حسين وحداني"