از این خانه رفته ام...

با سلام به همه دوستان عزیز

من مدتی است از این تارنما به طور موقتی به خانه ای دیگر رفته ام.

منتظر دیدارتان در خانه جدید هستم

حرف هاي هاشمي و راهي كه آنها نمي‌خواهند

  همه نگاهها در انتظار نماز جمعه اي  بود كه در آن هاشمي خطيبش باشد تا پرده از سكوت35 روزه خود در پس انتخابات رياست جمهوري بردارد. هاشمي آمد و آنگونه كه انتظار مي‌رفت بديع ترين نماز جمعه تهران بر پا شد، نه صفوف آن صفوف هميشگي بود و نه شعارها، شعارهاي سي ساله، فرياد اعتراض به چين و روسيه به جاي رقيبان هميشگيشان آمريكا و انگليس نشست و اين گاز اشك آور نيروهاي حافظ نظم بود كه اشك از چشم ها مي‌گرفت. هاشمي در ميان شعارهاي دو گانه نمازگزاران و حاضران انبوهي، كه برخي خبرگزاري ها آن را بيش از يك ميليون تن برآورد كردند و شكوه اين حضور،  امام نماز را به خاطره‌هاي سي سال پيش و نماز جمعه‌هاي مرحوم آيت الله طالقاني در سال 58 برده بود، سبد پيشنهادها و راه حل خود را براي عبور از بحراني كه عالي ترين مقام جمهوري اسلامي آنرا "فتنه‌اي عميق و گسترده" توصيف كرده بود، ارئه باز كرد.پيشنهادهايي كه طرح هركدام با فريادهاي "الله اكبر" صدها هزارتن در دانشگاه تهران و خيابانهاي اطراف مورد استقبال واقع مي‌شد.
ادامه نوشته

روز سي و چهارم

حضور اكبر هاشمي رفسنجاني در مقام خطيب نماز جمعه فردا به بحث انگيز ترين موضوع اين روزها تبديل شده است ، اينكه هاشمي در پس سكوت 34 روزه خود در خصوص نتيجه و پي‌آمدهاي انتخابات دهمين دور رياست جمهوري از چه چيزي سخن خواهد گفت، اينكه آيا نمازگزاران اين جمعه نيز همچون ساير نمازهاي جمعه از يك طبقه خاص خواهند بود يا آنكه اين بار همه خواهند رفت هم موافقين و هم معترضين، اينكه ميهمانان و نمازگزاران ويژه فردا چه كساني هستند، پرسش‌هايي است كه نه تنها در اندك سايتهاي موجود و بي رمق خبري نزديك به اصلاح‌طلبان مطرح مي‌شود بلكه حتي مي توان گفتن , از اين موضوع را با چند دقيقه‌اي نشستن در يك ايستگاه اتوبوس يا ايستادن در يكي از صف هاي  معمول و هر روزه بارها و بارها از زبان مردم شنيد.

اكبر هاشمي رفسنجاني


اما اين تنها اصلاح‌طلبان و مردم ناراضي از نتايج اعلام شده انتخابات نيستند كه محور سخنان چند روزه خود را بر پايه حضور هاشمي و احتمالات حواشي اين حضور استوار كرده اند، حاشيه هايي كه چه بسا پر رنگ تر از متن ظاهر شود. در سوي ديگر رسانه هاي وابسته به طيف حامي دولت نيز با ارسال نامه، انجام مصاحبه هاي متعدد و نوشتن يادداشت نگراني خود را از اين بابت پنهان نكرده اند.

سایت «رجا نیوز» از اصلي ترين وب سایت های حامی محمود احمدی نژاد در مطلبی که مدعی است جمعی از دانشجویان دانشگاه های تهران خطاب به هاشمی نوشته شده و با اشاره به اینکه" نمازگزاران به هاشمی اعتراض خواهند کرد" محملي نيز براي اين اعتراض آماده كرده و به نقل از اين نامه خطاب به هاشمي عتاب مي‌كند كه:" زمینه را برای شناخت بهترکسانی که با استفاده از وجهه شما، قصد تخریب انقلاب را دارند و در پشت شما پناه گرفته اند، فراهم کنید و هرگونه سنگ اندازی در مقابل جریان عدالت خواهی ملت را «حرام» اعلام کنید".

"جهان نیوز" از دیگر سایت های حامی احمدی نژاد در مطلبی قابل تامل و همسو با رجا نيوز در این باره مي‌نويسد:" همزمان با اعلام حضور آیت الله هاشمی در نماز جمعه این هفته تهران، برخی جریانات سیاسی با اهدافی خاص، سعی در تحریک نمازگزاران تهرانی در سر دادن شعارهای تند علیه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را دارند"

همچنين در خبرهاست كه ميرحسين موسوي و محمد خاتمي از جمله ميهمانان ويژه اين مراسم هستند، گرچه هنوز اين خبر از سوي اين دوچهره و نزديكان آنها رسما اعلام نشده است . اما حاميان آنها فراخوان‌هايي براي حضور معترضين و شاكيان در اين روز منتشر كرده اند. اگر فرض را بر حضور هر دو گروه آنهم با هدف "اعتراض" بگذاريم يعني گروهي در اعتراض به مواضع هاشمي در انتخابات و سكوت چهار هفته اي و گروهي ديگر در اعتراض به نتيجه اعلام شده انتخابات، بايد روزي دشوار و ملتهب را پيش بيني كرد.

تا اينجا مشخص است كه عمده كساني كه نيت كرده اند تا روز جمعه را حتما در اين "فريضه عبادي – سياسي" شركت كنند براي چه هدفي است، اما آنچه كه در لايه‌اي از غبار گمانه زني و ابهام فر رفته است راز سكوت هاشمي است، آيا هاشمي موضعي را اعلام خواهد كرد كه در بيانيه مجمع تشخيص مصلحت نظام آمده بود يعني "تمكين به نظر شوراي نگهبان"؟ آيا هاشمي همچون هميشه در مسير دو پهلو گويي و نگه داشتن جانب طرفين قدم خواهد زد؟ يا از چهره به شدت تخريب شده خود در طول دو دوره انتخابات رياست جمهوري دفاع خواهد كرد؟ و چون سه كانديداي ديگر حاضر در رقابتهاي خرداد 88 نتيجه انتخابات را زير سئوال خواهد برد؟ روز دشوار هاشمي رفسنجاني در راه است و همگان با نگراني و دلواپسي چشم انتظار نيمه روز داغ فرداي تهران هستند. هاشمي فردا چه خواهد گفت؟ در داربي فرداي تهران راز سكوت 34 روزه هاشمي از كدام جانب شكسته خواهد شد؟ بايد در انتظار يك طلوع ديگر آفتاب داغ تابستان بود تا راز سر به مهربه عالم عيان شود!

اين يادداشت در وبسايت حزب اعتماد ملي

من، مسعود ده نمكي و 18 تير

سه سال پيش زماني كه در روزنامه "صاحب قلم" و در كنار مجتبي فتحي عزيز كار مي كردم. به مناسبت 18 تير گفتگويي داشتيم با "مسعود ده نمكي" يكي از افرادي كه در حادثه كوي دانشگاه نقش مهمي را ايفا كرده بود. در اين مصاحبه ده نمكي سخنان جالبي را گفت او اصرار داشت كه او اصلا در شب ماجرا حضور نداشت و تاكيد كرد: اگر ما آن شب بوديم که نمي‌گذاشتيم سه شبانه روز طول بکشد، همان شب اول غائله را تمام مي‌کرديم.

الغرض . . .ليد مصاحبه را با  گفتاري از " پريمو لوي" نويسنده ايتاليايي آغاز كردم ، جمله‌اي كه به فاجعه "هولوكاست"  اشاره داشت و من احساس  مي كردم كه اين جمله مي‌تواند جانمايه هدف ما از بازخواني 18 تير باشد. آنجا كه "پريمو لوي" مي‌‌نويسد: "

«پيش آمده است، پس باز هم ممکن است پيش آيد.
ممکن است در هر جايی پيش آيد.
اين سخن جانمايه‌ آن چيزی است که بايد گفت»

ديروز كه از سر  كنجكاوي نامم را در گوگل سرچ مي كردم به وب سايت مسعود ده نمكي برخوردم و درج اين گفتگو در سايت شخص اش، جالب آنكه آقاي ده نمكي نام اين نويسنده را "پري مولوي"! ذكر كرده بود. نكته آنكه آقاي ده نمكي كه اخير با فيلمسازي و كارگرداني  خود را در طبقه "فكر روشنها" جاي داده است هنوز كپي پيست كردن را هم  احتمالا نمي داند يا شايد هم مي خواست جمله يك فرد بيگانه را به خودي ! تبديل كند.

اين گفتگو را بخوانيد:

پيش آمده است، پس‌ باز هم ممکن است پيش‌ آيد، ممکن است در هر جايي پيش آيد، اين سخن جانمايه آن چيزي است که بايد گفت.
"پريمو لوي" 
صاحب‌قلم‌ ـ مجتبي فتحي ـ فرهمند عليپور: «حوصله‌اش را ندارم، بازي ديگر تمام شده است.»
اين حرف‌هاي مسعود ده‌نمکي، مردي است که نامش با حادثه کوي دانشگاه گره‌ خورده است و اکنون پس از گذشت 7 سال نمي‌خواهد درباره 18 تير حرفي بزند، مي‌گويد: نگاهي به قضاياي سال‌هاي 76 تا 78 را در فيلم «کدام استقلال، کدام پيروزي» ترسيم کرده است. فيلمي که هنوز به اکران عمومي در نيامده است و در آن دو جريان سياسي را به دو تيم فوتبال و هواداران آنها تشبيه کرده است. ده‌نمکي در ادامه مي‌گويد: «دانشجويان در 18 تير دعوا را خيلي جدي گرفته بودند، آنها فکر مي‌کردند قرار است استاديوم را بکوبند و از نو بسازند، در صورتي که اين تنها يک داربي بود، مسابقه‌اي که تمام مي‌شود.»
او از دنياي هنر و عرصه سياست مي‌گويد و اينکه اين دو هيچ تفاوتي با همديگر ندارند: «سياست نيز همچون هنر است، کارگردان دارد، بازيگر و گريم دارد و آدم‌هايي که بر حسب شرايط جامعه تغيير مي‌کنند، سياسيون همه بازيگران خوبي هستند!»
ده‌نمکي‌ همچنان آرمانگر است و اين را مي‌توان در نوشته‌هايش، در فيلم‌هايش و در چشم‌هايش به وضوح ديد. مي‌گويد که «او همان ده‌نمکي 15 سال پيش‌ است» زماني که تنها يک روزنامه نگار بوده است با قلمي آتشين، «بدون هيچ تغييري».
در بعدازظهري داغ و تابستاني به دفترش در طبقه‌ چهارم ساختماني در يکي از کوچه‌هاي خيابان شهيد بهشتي (عباس‌آباد) رفتيم تا با مسعود ده‌نمکي حادثه کوي دانشگاه را بازخواني کنيم. حادثه‌اي که ارتباط او با آن تنها بر اثر جريان «سميه‌ و شاهرخ» پيش آمد، او هيچ‌ علاقه‌اي به صحبت کردن در اين زمينه نداشت و در انتهاي پاسخ هر سوالش تاکيد مي‌کرد که به هيچ سوال ديگري در اين رابطه پاسخ نمي‌دهد. شايد به اين خاطر که ده‌نمکي مي‌خواهد يک کارگردان سينما باشد و حرف‌هايش را اين‌بار از طريق پرده‌ سينماها در ميان بگذارد. حاصل اين گفت‌وگو که اينک از نظر مي‌گذرانيد، شايد بتواند چند پرسش را درباره حادثه کوي پاسخ دهد و البته سوالات تازه‌تري را مطرح کند. نگاه ابزاري به جنبش دانشجويي تحت لواي شعار «فشار از پايين چانه‌زني از بالا» باعث شد تا دانشجويان به خيابان بيايند، هزينه بپردازند و آخر سر به آنها بگويند که برويد در خانه بنشينيد و از لحاظ تئوري قوي شويد. هر موقع جريان‌هاي سياسي از دانشجويان بهره‌برداري کرده‌اند، دانشجويان متحمل هزينه شده و گردانندگان آنها در حاشيه امن بوده‌اند. 
ادامه نوشته

راه خدا

اين بخشي از پستي است كه در 4 دي ماه 86 نوشتم، اما از آنجايي كه كلام بزرگان و پيران در بسياري از مقاطع مي‌تواند براي ما فانوس و سراج راه باشد، خاصه بزرگي چون محمود طالقاني، كه به نظر باز هم بايد بر شمار سالهاي رفته بگذرد تا گوهر بي مانند روح و انديشه او بر همگان هويدا شود. مي‌توان بارها گفت و بارها شنيد تا مگر از رهگذر اين تكرار درس زندگي را هر چه بهتر آموخت.

 در آخرين نماز جمعه‌اي كه در شهريور  ۵۸ توسط او برگزار شد، طالقاني سخني گفت كه نشان از ژرفاي انديشه و دريافت حقيقت انگيزه پروردگار در فرستادن رسولان خود دارد:" راه خدا راه نجات خلقهاست،راه آزادي انسانهاست،راه خدا نه به سمت آسمانهاست، نه شرق و نه غرب و شمال و جنوب،اراده خدا همين {آزادي انسانها} است."

به نظر مي‌آيد كه هيچ تفسير و تحليلي نمي تواند قدرت اين سخن را زيباتر از آنچه خود طالقاني گفته است بيان كند.


نوستالژی

 

هنوز هم مست مي كند اين شراب طهور!

دانلود کنید و بشنوید

به لاله ی در خون خفته/ شهید دست از جان شسته / قسم به فریاد آخر / به اشک لرزان مادر / که راه ما /  باشد آن / راه تو  / ای شهید / که راه ما باشد آن راه تو ای شهید / همه به پیش /  همه به پیش /  به یک صدا / “جاویدان ایرانه عزیز ما”

قسم به اسم آزادی / به لحظه ای که جان دادی / به قلب از هم پاشیده / شهیده در خون غلتیده / که راه ما. باشد آن / راه تو / ای شهید / که راه ما باشد آن راه تو ای شهید / همه به پیش. همه به پیش. به یک صدا. “جاویدان ایرانه عزیزه ما”

قسم به عزم هم رزمان / ستم کشان با ایمان / دل خستگان جان بر کف / دلاوران هم پیمان / که راه ما باشد آن راه تو ای شهید / همه به پیش / همه به پیش / به یک صدا / “جاویدان ایران عزیز ما”

+ اخراج دانشجوی دانشکده خبر از خبرگزاری ایرنا به خاطر حمایت از میرحسین موسوی

+ روزه اس ام اس گرفته ایم !

 

روزگار "صعب"


             زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت:

                                        صعب روزي بوالعجب كاري پريشان عالمي است


+با ربط !: "اللهم فک کل اسیر"      

+بي ربط 1 : حرف امروز مردم تهران: "اس ام اس" را خدا آزاد كرد.

+بي ربط 2 : هنوز هم نوشتنم نمي آيد.



به كدامين گناه كشته شدي؟

وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ ﴿۸﴾بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ ﴿۹﴾ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ ﴿۱۰﴾الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ ﴿۱۱﴾وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ ﴿۱۲﴾






روزهای لعنتی

نمی خواهم مطلبم را با " این روزها" آغاز کنم، که یاد این روزها اندوه و بغضم را هر بار بزرگتر می کند، هر چه این بغض را می شکنم، هر بار که در تنهایی گریه می کنم تا مگر اندکی از غم هایم کاسته شود، حاصلی نمی بینم جز آنکه "هفت رنگ این شیشه غم می شود هفتاد رنگ!"

می خواهم تنها سپری شود این روزهای لعنتی،این خیابانهای رنگین، این باتومها، کبودی ها، فریادها، وحشت ها، گریزها،یاس ها، جنازه ها، اشک ها....افسوس ها....

بسیاری از دوستان عزیزم و آنهایی را که دوست دارم اکنون در اوین هستند یا... کاش در اوین باشند!ابطحی، حجاریان؛ تاج زاده، زیدآبادی، و... یا هم کلاسی ام شمشادی..

"این روزها"  آنقدر حرف های چرت و پرت از تلوزیون و وزرا و... می شنوم که ... متکی می گوید:انگلیس نیروهایش را با جموجت وارد ایران کرده است؛ یکی نیست بپرسد پس وزارت امور حارجه چرا به آنها ویزا داده است؟

"این روزها" آنقدر زمانه بد شده است! که نه می توان حرفی زد و نه می توان سکوت کرد. این روزها نه در بیان می آید و نه در نوشته؛ شاید تنها در سکوت و یک نگاه بتوان آنرا نوشت. در آخرین نگاه "ندا آقا سلطان" که همه را فریاد زد...

 

 

 

در آبهاي سرعين

ساعت 23 بود که به سرعین اردبیل رسیدیم. آب گرم سرعین فرصتی بود تا خستگی و کوفتگی این روزها به خاطر سفرهای پشت سرهم را از تن به در کنم.

سفر به استان آذربایجان شرقی به دلیل شرکت کروبی در مراسم تشییع  آیت الله بهجت لغو شد، به همین خاطر امکان همراهی همه دوستان در یک پرواز نبود و من و گروه خبری با پرواز 6 تبریز و سپس با انوبوس خود را به سرعین رسانیدیم.

کروبی ساعت 18:30 وارد اردبیل شده بود و پس از بازدید از چند محله حاشیه ای و حضور در جمع حاشیه نشین ها به محل استراحت در سرعین رسیده بود.

اين شهر كوچك به دلیل خاصیت درمانی آب گرمش شهرتی جهانی دارد. هتل ها، مهمانپذیرها و رستوران های متعدد شهر چهره ای کاملا توریستی به شهر داده است، ولی اکثر این مراکز در این ایام بدون مشتری بودند! اکثر مهمانپذیرها مجموعه های آب درمانی دارند، فرصت خوبی بود که تنی به آب بزنیم. وقتی مي‌خواستم وارد آب گرم شوم، دیدم کروبی در استخر قدم مي زند و با مسئول كميته سفرها  در خصوص اردبيل گفتگو مي كند.

سلام و عليكي كردم وگفتم، حاج آقا نمی دانستم اهل استخر و شنا هستيد،گفت: شنای در استخر که هیچ، چهل ساله كه در دریای پرتلاطم سیاست هم شنا کرده‌ام، بعد با خنده گفت: حتی بعضی وقت ها برخلاف موج!

گفت:عليپور تو چرا شنا نمي كني و همش راه مي‌ري؟ گفتم: يه خورده آسم دارم آب اينجا هم سنگينه، گفت: بهونه نيار جوان، بگو بلد نيستم! بعد شنا كنان يه استخر رو يه دور زد و برگشت! بالاخره ساعت 00:15 بامداد بود که برای شام به رستوران رفتیم.

+بي ربط 1: چند وقت پيش رفته بوديم يزد، ناهار خونه آقاي صدوقي امام جمعه يزد بوديم، سر سفره ناهار يه روحاني اومد پيشم كلي با هم شوخي كرديم، گفت كه طرفدار يكي از كانديداهاست منهم يكي دوتا جك از همون كانديدا براش تعريف كردم، پرسيدم چهره شما برايم آشناست! گفت:امام جمعه موقت يزدم. گفتم چه جالب من تا حالا بغل دست يك امام جمعه رو سفره غذا ننشستم. خنديد و گفت: فكر كردي ما آدم مي خوريم؟! كلي خنديدم، خدا حفظشون كنه واقعا انساني وارسته و شخصيتي جذاب و خوش فكر هستند.

+بي ربط 2: بر خلاف ائمه‌جمعه‌اي كه اين چند وقت توي سفرهايي كه با كروبي داشتم، ديدم امام جمعه اردبيل "عاملي" خيلي جوان به نظر مي رسيدند، ايشونم انصافا سيد وارسته‌اي هستند و از سخنان اندكشان ميشد فهميد كه داراي انديشه‌اي باز و روشن هستند.

+ از سفرهاي استاني اين چند وقت داستانهايي دارم كه بعد از انتخابات منتشر خواهم كرد.

 

زنان و سه جمهوری اسلامی

چهار سال پیش از آنکه مفسران قانون اساسی در جمهوری اسلامی ایران که معمولاً پایگاه نیروهای محافظه‌کار و سنتی است ، بر اساس تفسیری نوین مجوز حضور زنان در عرصه رقابت‌های ریاست جمهوری را صادر کنند، در دیگر نظام جمهوری اسلامی یعنی در افغانستان تازه رها شده از حکومت طالبانی زنان توانستند خود را نامزد تکیه بر کرسی ریاست جمهوری کنند.
سیما‌ ثمر زن جسور افغانی نخستین زنی بود که نامزدیش حکایت از طلوع آفتاب بهاری در آسمان همیشه غبارآلود کابل داشت. گرچه او  رقابت را به حامد ‌کرزای باخت اما همین حضور او تا زنگ آخر رقابت ها برای زنان افغانستان یک پیروزی بزرگ بود.اما برای آنکه به سابقه حضور زنان در نظام جمهوری اسلامی و به خصوص در کسب مقام ریاست جمهوری بهتر پی ببریم باید اندکی عقب تر و به کشور سومی برویم، کشوری که هم عنوان رسمی آن همچون ایران و افغانستان جمهوری اسلامی است و هم مرزهای طولانی با هر دو کشور دارد.

 پاکستان میراث‌دار فرهنگ شبه قاره ای است که زنان زیادی را در تارک سپهر سیاست خود دیده و تنها نظام جمهوری اسلامی جهان است که زنان تا کنون توانسته‌اند بالاترین کرسی سمت اجرایی کشور را عهده‌دار شوند.هرچه نام سیما ثمر در میان مردم ایران کمتر شناخته شده است، نام بی‌نظیر بوتو پرآوازه‌ است گرچه می‌توان عمده‌ترین راز این شهرت را سال‌ها عهده‌دار بودن پست نخست‌وزیر این کشور مسلمان و سفرهای او به تهران در زمان هاشمی رفسنجانی جستجو کرد.
به هر حال گرچه تفسیر جدید شورای نگهبان حضور زنان توانمند ایرانی را برای مشارکت در بالاترین درجات عرصه قدرت و کسب عالی‌ترین سمت اجرایی کشور فراهم کرده است و از همین ‌رو شور و شوقی در میان زنان فعال برانگیخته و جمعی از آنان قصد مزه‌مزه کردن شیرینی آن را دارند. اما با توجه به مختصات اجتماعی جامعه ایران و حاکمیت نگاه و فرهنگ مردسالارانه تمامی تاریخ ایران به نظر می‌رسد که زنان برای کسب اکثریت آرا‌ء در انتخابات و در دست گرفتن نگین و مهر ریاست جمهوری هنوز باید صبر کنند.
تجربه انتخابات مجلس ششم در فضایی که مردم ایران گرایش جدیدی به اصلاح امور خود بالاخص حوزه سیاسی را داشته‌اند و نگاه متفاوت به پیرامون مد زمانه شده بود نشان داد که کلیت جامعه هنوز برای دادن پست‌های بالادستی به زنان چندان عجله‌ای ندارند. در آن انتخابات زنان در کمال شگفتی تنها 13 کرسی از 290 کرسی مجلس شورای اسلامی را به خود اختصاص دادند، این میزان یک کرسی کمتر از مقداری بود که در مجلس پنجم نصیب خود کرده بودند.
در روی دیگر این سکه به نظر می‌آید که همزمان با افول جناح اصلاح‌طلب از عرصه قدرت در ایران گروه‌های زنان فعالیت‌های پر قوت‌تری را آغاز کرده‌اند و حتی در برخی زمینه‌ها گوی رقابت را از سایر فعالان و کنش‌گران جامعه مدنی ربوده‌اند.
سال تازه با دو خبر از شورای نگهبان آغاز شد، یکی سخنان بحث‌ برانگیز دبیر آن در جمع ناظران این شورا که کاندیداهای موجود در رقابت ها و ناظران سیاسی از آن بوی دخالت در انتخابات را استشمام کردند و شیخ اصلاحات نیز پاسخ تند و صریحی به آن داد و خبر دوم لغو محدودیت و انسداد برای حضور زنان در میدان رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری بود.
 شاید با اندکی اغماض بتوان گفت در یک سکانس شورای نگهبان نمایشی از واقعیت جامعه امروزی ایران باشد که همچون موجودی، نیمی از پیکره‌اش در سنت گرفتار و دست و پا می‌زند و نیم دیگرش در تلاش برای کسب خصلت های مدرنیته. 

روزنامه اعتماد دوم اردیبهشت88   

http://www.etemaad.ir/Released/88-02-02/166.htm


شورای نگهبان و جایگاه ازیاد رفته

آن سخنی که دبیر شورای نگهبان در آغازین روزهای سال نو و در غیاب مطبوعات بیان کرد از چنان اهمیتی برخوردار است که می توان از هم اکنون این پیش بینی را داشت که انتخابات ریاست جمهوری آینده در غباری از سوء تفاهم ها و جدال میان برگزار کنندگان انتخابات از یکسو و کاندیداهای حاظر در میدان رقالت از سوی دیگر فرو رود، حتی می توان بدتر از آن یعنی پیش بینی تردید در نتیجه انتخابات از سوی کاندیداها را نیز داشت

دبیر شورای نگهبان قانون اساسی در جمع ناظران این شورا در بوشهر انتخابات ریاست جمهوری پیش رو را “حساس ترین” انتخابات عنوان کرده و با بیان اینکه ” ناظران نقش مهم و تعیین‌کننده ای برای حفظ سلامت انتخابات دارند” تاکید کرده است ” دشمنان ایران اسلامی که در فکر براندازی نرم و به دنبال این هستند که رییس جمهوری برسرکارآید که به خودشان و مقاصدشان نزدیکتر باشد.”

پرسش آن است که آیت الله جنتی کدام یک از کاندیداهای حاضر در صحنه انتخابات را “غیر خودی” و نزدیک به اهداف “دشمن” می داند؟ برای آنکه این موضوع روشن تر شود باید به بخش دیگر سخنان جنتی در این جمع نیز اشاره کرد آنجا که خطبه ای هم به دفاع از عملکرد دولت اصولگرای محمود احمدی نژاد اختصاص داد و با گفتن این سخن که ” در سه سال اخیر رسیدگی فوق‌العاده ای به مردم به خصوص محرومان شده است” و اینکه ” مبارزه با فساد و اجرای عدالت در حد امکانات یکی از ویژگی‌های دولت نهم است” تاکید داشته است” این تلاشها موجب شد نظام اسلامی ایران به اهداف خود نزدیکتر شود.”

به بیانی روشن تر مقصود و منظور آیت الله جنتی آن است که محمود احمدی نژاد نظام اسلامی را به اهداف خود نزدیکتر و رقیبان محمود احمدی نژاد (تا امروز مهدی کروبی و میرحسین موسوی) گزینه ها و حتی آلت دست دشمنان هستند تا با پیروزی آنها زمینه براندازی نرم نظام جمهوری اسلامی محقق شود!

اقای جنتی به حق این دور از انتخابات را “حساسترین” آنها می داند، اصلاح طلبان نیز بی شک در این سخن با او همراه هستند زیرا که با مشاهده آنچه که در طول این سه سال اخیر بر سر مردم ، کشور و نظام رفته است بیم آن دارند که روزی کار به جایی برسد و “سنگی بغلطد” که جبران این خسران از ید هفتاد مرد عاقل هم خارج شود! و به همین سبب حتی میرحسین موسوی نخست وزیر مورد تائید امام (ره) به فترت بیست ساله پایان می دهد، عبدالله نوری سکوت چندین ساله می شکند تا پایانی بر لقب “شیخ خاموش” خود بخشد و مهدی کروبی در دیدار با رهبر انقلاب حضور خود را در عرصه انتخابات “جهاد و فداکاری” می داند. یا حتی محمد خاتمی حاضر می شود تا به رغم میل باطنی اش تنها جهت “نجات” کشور از این ورطه به میدان بیاید گرچه با حضور مهندس موسوی به نغع جریان اصلاحات از رقابتهای انتخابانی کنار کشید.

گرچه حمایت ها و دفاع جنتی از دولت نهم سوابق زیادی دارد و در همان روزهای ابتدایی آغاز به کار این دولت دبیر شورای نگهبان از تریبون نماز جمعه گفت که ” خدا نمی خواست که در روی آن پاشنه غلط بچرخد ” و حتی برای آنکه استدلال محکمی بر سخن خود بیاورد، ماجرای شگفت آور خواب یک راننده تاکسی را نقل کرد که مادرزنش در عالم خواب راننده را به رای دادن به احمدی نژاد ترغیب می کند، سخنی که در زمان خود واکنشهای فراوانی را در پی داشت، اما امروزه و در هنگامه انتخابات که باید برای هر چه بیشنر کشاندن مردم به پای صندوق های رای تلاش کرد و این اعتماد را برای شهروندان حاصل کرد که این تنها منتخب آنهاست که از صندوق های رای خارج می شود، بیان چنین سخنانی صریح از سوی ریاست شورایی که نقش نظارت در انتخابات را برعهده دارد و نگاهی بی طرفانه از آن جایگاه انتظار می رود، در دفاع از یک کاندیدا و هجمه سنگین به رقیبان او، تنها موجب دلسردی و یاس نه تنها در میان مردم که حتی کاندیداها انتخابات ریاست جمهوری خواهد شد.

آفای جنتی باید این موضوع را برای افکار عمومی روشن کند که بنا بر چه شواهد و مدارکی میرحسین موسوی و مهدی کروبی به دشمنان نظام نزدیکترند؟ آیا به راستی وضعیت مردم به لحاظ معیشتی و جایگاه کشور در نظام بین الملل در دوران ۸ سال دولت اصلاحات قابل قیاس با وضعیت امروزه کشور نیست؟ به نظر ایشان رقم تورم ۱۲ درصدی دوران اصلاحات با نفت ۳۰ دلاری فشار بیشتری بر گرده مردم وارد می کرد یا امروزه که به یمن بالا رفتن ناگهانی قیمت نفت دولت نهم تبدیل به ثروتمنئترین دولت پس از انقلاب تبدیل شده ولی به رغم آن شاخک های تورم بر اعداد ۲۶ و ۲۷ درصدی سیر می کند؟ آیا به راستی مردم حتی در زمان شرایط ویژه جنگی از وضعیت و رفاه اقتصادی مطلوبتری برخوردار بودند یا در شرایط امروزی؟ البته که پاسخ به این پرسش ها را می توان براحتی از هر قصاب و میوه فروشی و در هر محله ای دریافت!
سخن آخر آنکه خوب است آقای جنتی که همواره بر پیروی از ولایت فقیه تاکید دارند همچون رهبر انقلاب که در سخنرانی مشهد خود تصریح کردند که از هیچ فردی در انتخابات حمایت نخواهند کرد، ایشان نیز در عرصه نظر و عمل جایگاه شورای نگهبان را در دهه چهارم انقلاب اسلامی احیا و روند نامیمون گذشته که تنها موجب دلسردی نیروهای انقلاب به نظام می شد را متوقف کنند، تا “انتخابات” همانی باشد که بناینگذار انقلاب می خواست، انتخابی که میزان رای ملت بود.
منبع:روزنامه اعتماد ملی ۱۷ فروردین ۸۸

لاف آزادی و برق قمه!

"چند نفر سعی می کردند هر طور که شده در مسجد را ببندند، یکی از آنها می گفت در را ببندید تا بقیه بچه  ها برسند، وقتی می خواستم مانع بسته شدن در شوم متوجه شدم یکی از آنها با خود قمه دارد، قمه را گرفتم و او را تحویل نیروهای انتظامی دادم" این روایت یکی از محافظین ارشد مهدی کروبی بود که در مورد حادثه مسجد مهدیه همدان نقل می کرد.

وقتی شعارهای "مرگ بر منافق" و "مرگ بر ضد ولایت فقیه" را از زبان این گروه سازمان یافته می شنیدم با خود فکر می کردم که در نظام جمهوری اسلامی چه اتفاقی افتاده است که یکی از یاران و نزدیکان شناخته شده بنیانگذار این نظام، که هر جا که بنشیند و از هر چه که سخن بگوید نام و یاد خمینی دغدغه و بخش عمده کلامش را تشکیل می دهد مستوجب چنین برخورد و بی حرمتی باشد؟

مگر در کارنامه کروبی چه دیده اید که درب دانشگاه بر روی او می بندید و گروهی حرفه ای را شهر به شهر در پی اش راه می اندازید تا مگر صدایش را مردم نشوند؟ به جز کلام امام (ره) از چه چیزی حرف می زند که مایه نگرانی شما شده و قصد جانش می کنید و در مسجد و دانشگاه بر رویش می بندید؟ مگر محمد خاتمی در هشت سال از عمر سی ساله نظام، جز عزت و سربلندی ایران در جهان و پیوند دوباره خستگان و مایوسان عملکردهای نابخردانه، تنگ نظرانه و نامردمانه برخی مسئولان، به نظام جمهوری اسلامی کار دیگری کرده است که باید درب امامزاده را بر سخنرانی وی در شیراز ببندید؟

مگر در جمهوری اسلامی قرار نبود که مارکسیست ها هم در دانشگاه ها کرسی داشته باشند؟ مگر ایران را در "کلمبیا" آزادترین کشور جهان نمی خوانید؟ مگر نمی گویید که بزرگان آمریکا _آنکه شیطان بزرگ است_ بیایند و به راحتی در دانشگاه های ایران سخنرانی کنند؟ چرا صد روز مانده به انتخابات برای آنها که عمرشان را برای انقلاب و نظام نهادند برق قمه نشان می دهید، درب خانه خدا و کانون فکر و دانش می بندید و شهر آشوبی می کنید؟

تکفیر کردن و تهمت بی دینی زدن به رقیبان سیاسی در جمع های مومنان جوان و ساده دل و برآشوب کردن و تشویق به اخلال و تشنج ، آنهم در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری چیزی نیست جز ابزاری کردن دین و کوبیدنش برسر رقیب. "همیشه بی سوادها و نادانها و جاهلها وقتی که در مقابل دانشمندها،با قدرتها، با هنرها قرار می گیرند و می بینند جامعه برای اینها احترام قائل است،آثار علمیش را می بیند،ابزار دیگری که ندارد، اگر بگویند بی سواد است،آثار علمیش را می بینند،اگر بگویند بی عقل است عقلش را دارند می بینند، چه بگویند؟ آخرش می گویند این دین ندارد،این کافر است، این مسلمان نیست " (شهید مطهری،سیری در سیره ائمه اطهار،ص 44)

البته سوابقی از این دست نه تنها در 8 سال دولت اصلاحات خصوصا سالهای اولیه آن به وفور و به عبارتی مشهور "هر  روز یکبار" مشاهده می شد، که متاسفانه در تاریخ اسلام نیزجایگاه و سابقه ای پر رنگ دارد، شهید مطهری، "حاصل عمر" امام (ره) در مقدمه کتاب عدل الهی به مناقشه اشاعره و معتزله می پردازد، پیروان مکتب معتزله خود را پای بند به سنت نبوی و معتزله ی ها را "روشنفکرانی ضد سنت" می دانستند، "اختلاف دید و نگرش معتزله و اشاعره هیچ گونه ربطی به میزان پایبندی آنها به دین اسلام ندارد. معتزله عملا از اشاعره نسبت به اسلام دلسوز تر، پایبند تر و فداکار تر بودند. معمولا نهضتهای روشنفکری، هر چند از یک خلوص کامل برخوردار باشند، در مقابل متظاهران به تعبد و تسلیم، ولو اینکه از هر نوع صفا و خلوص نیت بی بهره باشند، مورد چنین اتهاماتی در میان عوام واقع می شوند" (مجموعه آثار، جلد 1 ص 45)

امروز بار دیگر صدای پای گروههای خودسر و سالوسگر پس از چند سالی که از عرصه به  دور و سرگرم کارهای اجرایی شده بودند به گوش می رسد، منتها با اندکی تفاوت آنهم اینکه اینبار با تجربه تر و سازماندهی تر شده و با حمایت های بیشتری وارد میدان شده اند و حاظر نیستند در رقابتی سالم و جوانمردانه حاضر شوند، وظیفه اصلاح طلبان این است که با درس گیری از 8 سال دولت اصلاح طلب و در چهارچوب قانون و مشی مصلحانه، محکمتر از پیش در صحنه بمانند و به قول شیخ اصلاحات اگر دانشگاه و مسجد را بر آنها ببندند در خیابانها و کوچه ها از اهداف انقلاب و حقوق ملت بگویند و مانع شوند تا سرنوشت انقلاب به دست نا اهلان بیفتد.

یک روحانی اما متفاوت

چند روز پیش فرصتی شد تا بعد از مدتها یکی از دوستانم را نزدیک ببینم، مفصل در مورد انتخابات پیش رو صحبت کردیم و البته از سایر موضوعات جهان اسلام هم غافل نشدیم. وقتی برای خداحافظی به لابی دفتر این دوستم وارد شدم، چند نفری را دیدم که بر روی مبلمانی اداری نشسته اند و چای می خورند، از آن جمله یک روحانی جوان با چثه ای ریز و سیه چرده.

خیلی زود متوجه کبودی زیر چشم راستش شدم، نیمی شوخی و نیمی جدی پرسیدم حاج آقا دعوا کردی؟ نگاهم کرد و با خنده گفت:آره بد جوری هم کتک خوردم!

حالا بیشتر متوجه قیافه اش شدم،اصلا به آدمهای اهل دعوا نمی خورد، با کنجکاوی و ناباوری سئوالم را دوباره پرسیدم، گفت که در بازار به عنوان "باربر" کار می کند، چند روز پیش وقتی باری را روی گاری جابجا می کرد،  یکی از کارتن ها افتاده و با صورتش برخورد کرده است و این کبودی نیز نتیجه افتادن کارتن در موقع کار بوده.

باور کردنش برام مشکل بود، با خودم گفتم یعنی امکان داره هنوز افرادی از طبقه روحانیون باشن که نان خود را از طریق کارکردن، کاری مثل خیلی از مردم و با عرق جبین و سختی به دست بیاورند؟

این چند روز تصویر آن روحانی جوان و ریز جثه مشغله ذهنم شده، نمی دانم او از جمله آخرین افراد طبقه روحانی است که هنوز حاضر است تن به مشاغلی پیش پا افتاده و سخت چون باربری در بازار بدهند،کاری که خیلی از هم مسلکان او و حتی ما آنرا ناپسند و به دور از جایگاه خود می دانیم، یا آنکه برخی از روحانیون همچون او احساس می کنند که بخش هایی از روحانیت با مردم فاصله گرفته اند و باید از گسترده تر شدن این شکاف جلوگیری کرد و راه آن بازگشت به بطن جامعه است.

آن روز در دل به او افتخار کردم، احساس کردم که او یک روحانی واقعی است، نماینده همان روحانیونی که مردم در سال 57 گرد آنها حلقه زدند ، خیابانهای ایران را پر کردند و نظامی دیگر را برای کشور طراحی کردند، 30 سال پس از انقلاب کمتر می توان از روحانیونی که راضی به کارهایی ساده و مشقت بار باشند نشانی یافت. اما این دوست روحانی ما ماند تا افرادی چون من راز کار روحانیون انقلابی در سالهای رژیم پهلوی را بهتر درک کنند، سادگی، صمیمیت،روحانیت و از جنس مردم بودن همان چیزی است که مردم در روحانیون انقلابی می یافتند.

و اما امروز...دعا بفرمایید!


سلام رفیق

در اقدامی بی سابقه در دانشکده خبر "صادق چناری" به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شد، بالاخره نسیم مهرورزی و آزادی مطلق مورد ادعای آقای رئیس جمهور که از مدتها پیش علاوه بر دانشگاههای بزرگ سراسر کشور به دانشکده ما نیز قدم گذاشت بود اینار جدی تر رخ عیان کرد تا یکی از صادق ترین و بهترین دانشجویان این دانشکده را نیز مورد لطف و نوازش خود قرار دهد.
"رایحه" خوشی را که مدتهاست دانشجو، زن، کارگر، روزنامه نگار و...را مورد مرحمت خود قرار داده است.

صادق چناری برادر دو شهید است، "خانواده شهید"! همان قشری که هرگاه می خواهند رقیب را از صحنه به دور کنند، از عنوان آنها سوء استفاده می کنند و خود را پرچمدار این عزیزان همیشگی ایران می دانند. آشکاراست که دروغ می گویند، تمام سنگرهایشان از جنس سالوس و تزویر است. آنان از عدالت علی می گویند و از آزادگی حسین، آنها از دین می گویند و از خدایی که هیچ کس و هیچ چیز بالاتر از آن نیست، اما به همان خدای یکتا، آنها اعتقادی به "الله اکبر" ندارند، آنها اعتقادی به "لا اله الا الله" ندارند.

آنها با تفاسیری که می کنند خود را محق می دانند که از پل دین بگذرند تا به دنیا برسند.

راستی در تنهایی خود یکبار بار سیره علی (ع) و حسین (ع) در برخورد با مخالفین و منتقدینش را بنگرید، یکبار هم سیره آل ابی سفیان را در برخورد با مخالفان، در ترازوی سنجش عقل خود بگذارید، ببینید عملتان به کدام یک نزدیکتر می ماند؟

محرومیت از تحصیل ستیز با خرد و چراغ دانش است و آنهایی که عقل گریز و علم ستیز هستند را با چه نامی باید خطاب کرد؟

به ما بگویید به کدامین گناه صادق چناری محکوم به چنین رایی شده است؟ جرم او چه بوده است؟ هراس شما از چیست؟ بگویید تا ما نیز درکی بهتر از دغدغه شما ها پیدا کنیم.

صادق چناری را خوب می شناسم، هر چه باشد حداقل دورو و اهل تزویر و نیرنگ نیست! هر چه باشد، خدا را شکر همچون شماها نیست! و این کم نیست،آسمانی ارزش دارد. صادق پاک است و مسلمان! اما شما چه ؟

صریح می گویم ما به این اسلام اخمو، عصبی و کم تحمل، این اسلام به شدت ظاهر پرست، این اسلام قشری، این اسلام که عقب ماندگی را سعادت می پندارد، اسلام شعار و نه عمل، و اسلامی که هاله ای از نور بر گرد سیاستمداران می کشد تا رقیب را بدین گونه از نقد و اعتراض محافظت کند، ملحد و کافر هستیم.

ما به اسلامی که محمد رسول خدا آورد اعتقاد داریم، اسلامی که اعرابی جاهل و بیابانگرد را به سلطنت دنیوی و اخروی رساند و عظمتش را جهان به غبطه نشستند، اما شما چه کرده اید که این همه طلب کار و پر توقع هستید؟



بامی که دو هوا دارد!

"سانسورگري و جلوگيري از انتشار اخبار تا مدتي مي‌تواند شما را در امان نگه دارد ولي در حال حاضر علم ارتباطات پيشرفت كرده و مردم از طريق ماهواره و اينترنت با حقايق آشنا مي‌شوند. شما تا كي مي‌خواهيد در نقش سانسورچي عمل كنيد. بايد بدانيد كه ملت شما به زودي از اخبار واقعي دنيا آگاه خواهند شد."

فکر می کنید این جملات متعلق به چه کسی باشد؟ نکند حدس می زنید دیده بان حقوق بشر، خانه آزادی،انجمن روزنامه نگاران بدون مرز، کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، اتحادیه اروپا و.. این حرف ها را زده باشند؟ اگه اینگونه فکر می کنید یقین بدانید که اشتباه می کنید این سخنان محمود احمدی نژاد متعلق به شهریور 85 و در جمع مردم "ماکو" ست.

گرچه همین خبر را خبرگزاری فارس با اندکی تصحیح، یعنی حذف واژه های "اینترنت و ماهواره"، که لابد حکمتی در کار بوده است بر روی خروجی خود قرار داد.

از حرف دیروز که بگذریم چند روزی از آغاز به کار شبکه فارسی بی بی سی نگذشته که جناب صفار هرندی وزیر ارشاد فعالیت این شبکه را غیر قانونی  اعلام کرد. گرچه پیش از وزیر ارشاد و پیش از راه اندازی بی بی سی ، وزیر اطلاعات نیز فعالیت این شبکه را خلاف امنیت ملی دانست.

در طی این روزها نیز مدام به خبرنگاران چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم هشدار داده می شود تا از نزدیکی به این شبکه پرهیز کنند.

این اتفاقات در حالی صورت می گیرد که شبکه بی بی سی فارسی ۱۵ ماه پس از آغاز  فعالیت شبکه انگیسی زبان پرس تی وی  از سوی دولت ایران بر روی ماهواره ها رفت آنهم نه مثل بی بی سی فارسی با ۸ ساعت برنامه در شبانه روز بلکه همه ۲۴ ساعت شبانه روز و بنا به گفته محمد سرافراز مدیر این کانال آنها در لندن و واشنگتن نیز دفاتری دارند، برخلاف بی بی سی فارسی که فاقد دفتری در تهران هستند.

علاوه بر اینها یکی از جام جم های سه گانه و یکی از بخش های تلوزیون سحر نیز به زبان انگلیسی پخش می شود، پس چرا با این وجود بازهم باید ترسید؟ اصلا چرا ما حق داریم که برای آنها ۲۴ ساعته خبر بگوییم و در پایتخت های آنان دفتر داشته باشیم اما آنها حق ندارند؟ این معادله یک بام و دو هوایی را چگونه می خواهید برای ذهن پرسشگر ما حل کنید؟

بگذریم از کلام خدا که می فرماید ".... فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...." برگردیم به سخنان رئیس جمهور مکتبی، البته شاید سال ۸۵ آقای احمدی نژاد نمی دانستند که قرار است بی بی سی فارسی راه بیفتد، و یا شاید ما سخنان ایشان را خیلی جدی گرفته ایم!

 

تل آویو و مهندسی سیاست خارجی اوباما

آیا می‌‌توان بین پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و حملات مرگبار اسرائیل به نوار غزه ارتباطی‌یافت؟ اکنون دو هفته است که اسرائیل عملیاتی‌را تحت عنوان <سرب گداخته> در نوار غزه آغاز کرده که در نتیجه تاکنون بیش از هفتصد و هفتاد و نه نفر از فلسطینیان ساکن در ‌این منطقه کشته و هزاران نفر دیگر نیز زخمی ‌شده‌اند. به موازات انعکاس ‌این حملات در رسانه‌های‌جمعی‌جهان، جستارها و گمانه‌زنی‌‌ها پیرامون انگیزه و اهداف پیدا و پنهان اسرائیل در ‌این تهاجم نیز مورد کنکاش قرار گرفته است.

به نظر می‌رسد که نگرانی‌مقامات و تصمیم‌گیران دولت عبری‌از نگاه متفاوت جانشین بوش در کاخ سفید، موجب شده است تا تل‌آویو خود دست به کار شود و با اتخاذ تدابیری‌ازجمله شروع یک تهاجم بزرگ و بی‌سابقه طی‌چهل سال اخیر به غزه، اجازه ندهد تا باراک اوباما و مشاوران او برنامه‌های‌خود را در عرصه سیاست خارجی‌محقق کنند. به بیانی‌دیگر <برنامه‌ریزان> و <طراحان> سیاست‌های‌امنیتی- دفاعی‌اسرائیل قصد دارند تا سیاست خارجی‌کابینه اوباما را مهندسی‌کنند.

بر ‌این گفته حداقل تاکنون دو گواه موجود است؛ اول آنکه هم شخص رئیس‌جمهور منتخب آمریکا و هم تیم مشاوران او بارها اعلام کرده‌اند که اولویت سیاست خارجی‌دولت جدید واشنگتن مسائل <شبه‌قاره> و خصوصا تحولات داخلی‌پاکستان خواهد بود، زیرا اوباما اعتقاد دارد که پاکستان مهد و پناهگاه امن پ

 

یکارجویان القاعده و <تروریسم> است و اگر واشنگتن می‌خواهد در جنگی‌که تقریبا از ۸ سال پیش تاکنون و در پی‌حادثه ۱۱ سپتامبر آغاز کرده است، پیروز شود باید توجه بیشتری‌را به اسلام‌آباد و مناطق مرزی‌شمال پاکستان مبذول دارد.

 تغییر اولویت آمریکا از اسرائیل به پاکستان، بی‌شک موجب کاهش توجه و حمایت‌های‌دولت آمریکا از اسرائیل خواهد شد و تل‌آویو خواهان آن است تا همواره بحران اعراب و اسرائیل در کانون توجه کاخ سفید باقی‌بماند.

اما نکته مهم‌تر، تغییر رویکرد دولت جدید آمریکا نسبت به بحران و مناقشه اسرائیل و فلسطینی‌‌ها است. از هنگامی‌که خبر ارسال پیام محرمانه‌ای‌از سوی‌باراک اوباما به مقامات دولت حماس انتشار یافت، نگرانی‌اسرائیل از مشروعیت بخشیدن آمریکا به دولت اسماعیل هنیه فزونی‌گرفت.

کمتر از دوماه پیش احمد یوسف، مشاور سیاسی‌اسماعیل هنیه نخست وزیر دولت حماس، در غزه در گفت‌وگویی‌که با روزنامه الحیات داشت خبر از دیدار مشاوران اوباما با مقامات جنبش حماس در نوار غزه، پیش از انتخاب رئیس‌جمهور جدید در آمریکا را داد. همچنین چند روز پس از افشای ‌‌این خبر، محمود الزهار یکی از رهبران جنبش حماس اعلام کرد:‌ این جنبش پیام شفاهی وزیر خارجه آمریکا را از طریق یکی از وزرای کشورهای عربی (سوریه) دریافت کرده است که البته خبر ارسال پیام آمریکا به حماس پیش از ‌این در رسانه‌های غرب منتشر شد اما منابع کاخ سفید از تأیید آن خودداری می‌کردند. الزهار در روزنامه القدس فلسطین نوشت که رایس از طریق ‌این وزیر عربی از حماس خواسته است که به تحولات اطراف خود توجه داشته باشد.

 نمی‌توان بی‌‌تامل و به سادگی‌از کنار ‌این خبر گذشت زیرا ‌این نخستین بار پس از انتخابات ژانویه ۲۰۰۶ در سرزمین‌های‌فلسطینی‌و پیروزی‌حماس است که دولت آمریکا برای‌گشودن باب تماس با ‌این جنبش تلاش می‌‌کند.

اسرائیل از ‌این موضوع واهمه دارد که آمریکای‌ به رهبری‌اوباما نظام دو دولت در یک سرزمین را به رسمیت بشناسد و از همه سهمگین‌تر ‌اینکه تمام تلاش‌های‌اسرائیل برای‌انزوای‌دولت منتخب فلسطینیان و حماس به یکباره از هم بپاشد.

آنچه که روزنامه دی‌‌ولت چاپ آلمان به نقل از رسانه‌های‌اسرائیل منتشر کرد نیز کمتر از خبر ارسال پیام دولت آمریکا به حماس نیست. روزنامه‌های‌اسرائیل خبر داده‌اند که باراک اوباما از دولت یهودی‌خواسته تا به حملات خود در غزه پایان بخشد؛ خواسته‌ای‌که موجب شکاف در بین دولتمردان تل‌آویو شد؛ از یکسو ایهود باراک وزیر جنگ ‌این رژیم خواستار پایان تهاجم شده است و از سویی‌پیشنهاد باراک اوباما با مخالفت شدید ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل مواجه شده است. اختلاف‌هایی‌که شکافی‌بزرگ در کابینه اسرائیل ‌ایجاد کرد، درواقع در روزنامه‌های‌اسرائیلی‌نمود پیدا کرد.این خبر نیز تاییدی‌بر نگرانی‌های‌رهبران اسرائیل از حاکمیت و قدرت جدید آمریکا است.

از همین رو در حالی‌که مشاوران دولت جدید آمریکا در حال آمادگی‌برای‌به دست گرفتن قدرت و اجرای‌برنامه‌های‌خود هستند، اسرائیل با یورش کم‌نظیری‌به غزه قصد مهندسی و کنترل تغییر سیاست خارجی‌دولت اوباما را دارد تا ساکنان جدید کاخ سفید به ناچار و با توجه به واکنش گسترده‌ای‌که انتظار می‌رفت توده‌های‌خاورمیانه و دولت ‌ایران علیه سیاست‌های‌آمریکا اعلام دارند، بار دیگر جانب حمایت از سیاست‌های‌تل‌آویو را در پیش گیرد و از فکر سازش و مشروعیت بخشی‌حماس بیرون بیاید.

این مطلب را چند روز پیش برای روزنامه  اعتماد ملی  نوشته بودم که به خاطر تقارن با تعطیلات ویژه محرم امروز در این روزنامه منتشر شد.

 

دلم گرفته است

 

 - دلم گرفته است…

 انگارکه هر چه دلتنگی است بر روی سرم آوار شده است

- پشیمون شدی از "فارس" اومدی بیرون؟

- نه از اینکه پارسال رفتم فارس پشیمونم و نه از اینکه  زدم بیرون پشیمونم، تو هر دوبار تصمیم بهتر رو گرفتم. اما بالاخره... آدم یه مدتی که یه جایی باشه – حالا هرجا- دلبستگی پیدا می کنه و جدا شدن براش سخته،فارس هم همینطوره دلتنگی های خاص خودش رو داره، اما نمی دونم چرا این دو روزه همش یاد "آینده نو" می افتم.همیشه همینطوری، هر وقت توی کارم به یه مسئله ای برمی خورم و دلتنگ میشم یاد آینده نو می افتم. همش تقصیر توئه، از بس آیه یاس می خونی..

- اونجا روهم اشتباه کردی زدی بیرون!

- نه، "آینده نو" هم دیگه جای موندن نبود! "آینده نو" بدون امامی...یعنی هیچی...رفته بودم که خبرنگار حرفه ای بشم، اما تا به آب رسیدم...شد سراب...

پس خوش می گذشت بهتون؟...

نه اتفاقا! پروین امامی پوستمونو می کند، همش کار بود بدون استراحت، اما احساس می کردم که دارم پیشرفت می کنم، می دونی پیشرفت مثه سربالایی رفتنه، سخت و نفس گیره اما مهم اینه که به سمت بالاس

"مجتبی! من تصمیم گرفتم که دیگه روزنامه ام رو تغییر ندم، از "صاحب قلم" هم نمی زنم بیرون مگه اینکه یه روزنامه سطح بالاتر برم، از اینهمه روزنامه درپیت خسته شدم"

"اون روزا قرار بود که تازه "آینده نو" راه بیفته، طاهره هم قرار بود از "صاحب قلم" بزنه بیرون و بره "آینده نو"خوشحال بودم که داره میره، همکارم داشت پیشرفت می کرد، اما ته ته دلم بهش حسودیم می شد، خصوصا وقتی با مهدی یا امیر می نشستن و از "پروین امامی" می گفتن، امامی قرار بود که دبیر سیاسی روزنامه جدیدی باشه که همه می گفتن روزنامه خاتمیه! ما هم که عشق "سٍد مٌمد" بودیم! خیلی دلم می خواست یه ذره جسورتر بودم و می گفتم منم دوست دارم برم به این روزنامه، اما پیش خودم می گفتم: اینقدر خبرنگارای خوب دور و بر امامی هستن که نوبت به من نمی رسه!"

- من اگه می گم نباید از "فارس" میومدی بیرون چون نگرانتم، تو الان چطوری می خوای قسط هاتو پرداخت کنی؟ آخه اونایی که "اس ام اس" تبریک زدن حالا میان قسط هاتو پرداخت کنن؟

- می دونی خانم رجایی!بعضی کارای آدم از روی اعتقاده! رفتن من هم به صلاح خودم بود و هم به صلاح فارس، هنوز هم اتفاق بدی نیفتاده ، من به بزرگی خدا اعتقاد دارم، بالاخره روزگار که همینجوری نمی مونه

"داشتم با مجتبی شوخی می کردم و تو سر و کله هم می زدیم، بالاخره بعد از چند ماه که همش تو سرویس "دانشگاه"  دعوا بود، من و مجتبی با هم دوست شده بودیم. تلفن زنگ خورد، گوشی رو برداشتم، یه خانومه محترم بود که می خواست با طاهره صحبت کنه، طاهره اون روزا تازه رفته بود کلی پول داده بود آرایشگاه و موهاشو "های لایت" کرده بود! خواستم ضمن اینکه یه چیزی به طاهره می پرونم داخلیشو بپرسم، اما یه لحظه ناخودآگاهم گفت که این امامیه! "بله خودم هستم! شما؟" یه خبرنگار جوان و جویای نام! بعدش هر دو خندیدیم، بهش گفتم که چقدر وصف شما رو از دور و بری هم شنیده ام، گفتم که وقتی دببر سرویس سیاسی "جمهوریت"بوده یه روز می خواستم بی هوا بیام روزنامه و درخواست همکاری کنم،ولی به دکه روزنامه ها که رسیدم دیدم یکی از روزنامه ها تیتر زده"جمهوریت توقیف و وقایع التفاقیه متوقف شد" منم برگشتم خونمون!

 گفت:"یه روز بیا روزنامه ببینمت! البته با اینهمه تعریفی که تو می کنی، یه نوشابه خونواده بزرگ هم بگیر با خودت بیار" اصلا فکرشو نمی کردم قبول کنه و برم اونجا... از اون روز همه فکر و ذکرم رفتن به "آینده نو" بود احساس می کردم یه شبه بزرگ شدم! و شدم یکی از بهترین خبرنگارهای عالم! انگار به هر چی آرزو داشتم رسیدم."

- حالا فارس چه ربطی به آینده نو داره، استاد!

- نمی دونم هر وقت دلتنگ میشم یاد اون روزا می افتم

"تو اون روزا یه غم بزرگ داشتم که برام شبیه یه راز بود و به هیشکی نمی گفتم، حتی به پروین! بعد از ظهرهای شنبه میعادگاه من و این غم، یه جایی وسط این شهر بی در و پیکر بود! می رفتم روبه روش می نشستم و تمام سعیمو میکردم تا هرچی جک توی این هفته شنیدم براش تعریف کنم و اینقدر بخندم و بخندونمش تا... می گفت: "یه شماره از این روزنامه جدیدتون بیار تا منم ببینم، یکیش که توش اسمت خورده باشه" اما مگه امامی قبول می کرد، می گفت آدم نباید اسمشو پای هر گزارش و خبری بزنه! می گفتم ولی همه روزنامه های درجه یک می زنن، اما همونطور که وسواس اینو داشت که نکنه یه خبر از زیر دستش در بره، می گفت اونا همین کارارو کردن که دچار غرور کاذب شدن. نه فقط خبر که زندگی رو هم بهمون یاد می داد.

"شنبه می اومد و می گفتم:" این هفته یه مطلب توپ نوشتم ولی روزنامه رو اشتباهی آوردم!روزنامه مون قشنگه؟ "

"همیشه دو سه ساعتی زودتر از ما توی روزنامه بود، همیشه دو سه ساعتی زودتر از امامی روزنامه رو ترک می کردیم، اون روزا آینده نو واسه ناهار "همبرگر" می داد که همیشه هم سرد بود و من همیشه می گفتم کاش ژامبون بدن که لااقل هی غر نزنیم چرا سرده! اما امامی همینطور که خیره به مانیتور بود یا سرش و انداخته بود رو یه برگه و مشغول نوشتن بود، دو سه لقمه ای می خورد، تا چهار پنج عصر که دوباره یکی دو لقمه همون ساندویچ رو می خورد و بقیه اش رو می انداخت سطل آشغال! با خودم فکر می کردم با این همه کار و این مقدار غذا این چطوری زنده اس! تا ما هم غذا نمی خوردیم که غذا نمی خورد! تا حقوق نمی گرفتیم، حقوقشو نمی گرفت..."

"یه روز همه چی بهم خورد! امامی می گفت: مگه ما نمی گیم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا؟ خوب این زمینی هم که آینده نو توش ساخته شده هم یه تیکه از کربلاست، امروز هم بخشی ازعاشوراست، بعضی موقع با بغض گلایه می کرد و اغلب اوقات درحالی که لبخند می زد و به دیگران امید می داد. اون روزا من داشتم می دیدم که اون کاخ بلورین رویاهام چطوری داره خورد میشه! احساس می کردم دارم کوچیکتر و کوچیکتر میشم!  داشتم غرق می شدم و دیگه کسی نبود دستمو بگیره! دیگه "آینده نو" روزنامه ای نبود که بتونم توش پیشرفت کنم،باید می زدم بیرون! فرداش وصال زنگ زد و گفت:"تو جوون خوبی هستی، بمون کاری که اون زنها "امامی،میرفتاحی"انجام دادن تو انجام نده! برگردد" با خودم گفتم کجا؟...

حالا نه پشیمونم که چرا رفتم فارس و نه پشیمونم که چرا اومدم بیرون مهم اینه که دارم بزرگ میشم وباید تجربه کنم و بشناسم، گرچه نمی تونم فراموش کنم، نه لبخند های امامی رو نه اون غمی که تو دلش نشسته بود،نه اون مقنعه بزرگش که همیشه وسواس داشت همه موهاشو بپوشونه، و نه اون مانتوی گشادش که مجورش می کرد هی با آستیناش ور بره! نه لیوان چای ساسان رو، و نه موهای "های لایت" شده طاهره رو که منو به امامی معرفی کرد...فارسم همینه!

دو سه روزه که دلم واسه آینده نو تنگ شده خانم رجایی شما هم می تونید هرچقدر دوست دارید از کاری که من کردم حرص بخورید! اما این یه راه پر بهجته! پرفیض!

سلام خانومه امامی! "به من بگو پروین،چون می بینم که تو اس ام اس هات می نویسی پروین، اما هر وقت حرف میزنی میگی امامی، راحت باش!"

 ...

بازهم فروغ، همدم تمام سالهای دبیرستانم

همه می دانند

همه می دانند

که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس

باغ را دیدیم

همه می ترسند

همه می ترسند ،

 اما من و تو به چراغ و آب و آیینه پیوستیم


و نترسیدیم

 

تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم

تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم

چهار وز از هفته اي كه گذشت را در كردستان زيبا بود، بسيار آموختم و آمختم! در خصوص اين استان زيبا و اين سفر در پست‌هاي آينده حتما خواهم نوشت. فعلا اين دو عكس رو ببينيد: اين عكس اولي در حاشيه بازديد از يك روستايي بود كه توسط دولت ساخته شده يعني چون روستاي اصلي به خاطر احداث يك سد زير آب خواهد رفت، به ابتكگار استاندار به ازاي هر خانه مسكوني روستا يك خانه جديد و زيبا ساخته شده و به نوعي روستايي تازه به دنيا آمده، نماي خانه‌هاي روستا سفيد رنگ است و نعوذ باالله از دور شبيه شهرك‌هاي اسرائيل ساخت است! بلا تشبيه!

دوتن از ماموساتهاي محلي كردستان، يكي از شهروندان كرد و اونم كه تابلوئه منم

 

 

 

 

 

 

 

 

اين عكس رو (پائيني) آرمان عكاس خبرگزاري مهر از ما : من و ماموسات مصطفي شيزادي امام جمعه مريوان گرفت، اضافه مي‌كنم كه عكس در حاشيه كلنگ زني مصلي شهر زيباي مريوان بود، علاوه بر استاندار بسياري ‌هاي ديگر از جمله چهار! خبرنگار هم در كلنگ زني مشاركت داشته و كلنگ زدند!:

من (فرهمند عليپور) به همراه امام جمعه مريوان (ماموستا شيرزادي)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاخه گلي براي شهروند امروز

امروز شنبه‌است، روزي كه بايد شهروند مي‌بود اما نيست! اين مطلب را هفته گذاشته براي اعتماد ملي نوشتم كه منتشر نشد! و البته با تاخيري چند روزه در روزنامه کارگزاران منتشر شد.


شاخه گلی برای شهروند امروز

اين روزها در خبرهاست كه بنگاه عظيم رسانه‌اي بي بي سي در مراحل پاياني راه اندازي شبكه خبري تلوزيوني فارسي خود است، ياد حكايت تلوزيون "صبا" افتادم ، هنگامي كه يكي از شيوخ شناخته شده جمهوري اسلامي و مورد تاييد بنيان‌گذار اين نظام، قصد برپايي آن داشت و پيش از آنكه در بلندترين شب سال به دنيا بيايد، چگونه به دستور آن كه امروز رياست مجلس را برعهده دارد و هنوز نام او  يادآور رياستش بر صداوسيماست، سقط شد.عكس جلد مجله شهروند امروز

من هنوز در وادي حيرت و ناتوان از حل اين معادله‌ام كه چگونه در زمانه اي كه هر ماه و سالي كه از آن مي گذرد به پشتوانه خزانه كشوري بزرگ و كوچك، اروپايي و عرب، تلوزيون و راديويي فارسي راه مي افتد تا آنگونه كه "مي خواهند" افكار ما ايراني ها را هدايت كنند و منتظر شعله‌اي مي نشينند تا خرمني بسوزند و آن كنند كه مي‌خواهند و مي‌دانيم، اما هنگامي كه يكي از رگ هاي اين پيكره قصد راه‌اندازي شبكه اي تلوزيوني كه سودي جز استحكام پايه‌هاي نظام را نمي‌توان براي آن متصور بود، را داشت عضو ديگري از همين تن راه او را سد مي‌كند حيرت مي كنيم از اينكه.فرش از زير پاي دوست رقيب مي‌كشد تا عدو بنشيند، سرمايه مي‌سوزانند و سود به بيگانه مي رسانند! 

از درك پيام جهان تازه عاجزيم و صداي پاي تغيير را نمي شنويم ، كه اگر مي‌شنيديم  هنوزگردش پاشنه اين در بر مدار بستن و پاک کردن پرسشي که بر لوح ذهن ها مي‌نشيند نبود." نمي‌شنويم " نه ، نمي‌خواهيم بشنويم! چرا كه لااقل اين نكته را خوب مي‌دانيم كه شنيدن صداي اين پا، تغييراتي مي طلبد و ما ناتوان از آنيم، پس در كوچه نشنيدن پناه مي‌گيريم و سر در برف مي كنيم! كه اگر مي‌شنيديم در سومين دهه از پيروزي انقلابي كه صداي آن چون تپانچه‌اي خفتگان و نوميدان جهان را بيدار كرد، رسم توقيف بر‌مي‌انداختيم.

"توقيف" كوره راهي است كه در آن مقصد نيست، مگر مي‌توان در عصر خبر جلوي گردش اطلاعات را گرفت؟ كه مولاناي شوريده بلخ نيز هشتصد سال پيش گفته است:" باغ ها را گرچه دیوار و در است / از هواشان راه بایکدیگر است."

 

ادامه نوشته

من رويايي دارم ...

اين مطلب روز گذشته( يك روز قبل از انتخابات آمريكا) در صحفه ۵ روزنامه اعتماد ملي منتشر شد

سال كه به 2000 رسيد، انسان آزرده از جنگ و ويراني، تبعيض و بي‌عدالتي  با قلبي آكنده از اميد پركشيدن پرنده صلح، شمعي  افروخت و دستي به دعا بالا برد و به نشانه همين اميد بود كه پيشنهاد محمد خاتمي –مرد لبخندها- را نمایندگان همه اهالی زمین پذيرفتند و اولين سال از هزاره سوم را "گفتگوي تمدن ها " نام نهادند.اما برج‌هاي دوقلو كه فروريخت، همگان دريافتند كه شاه ماهي اين رويا را خودكامگان و ديوانگاني كه بر پشت بام قدرت نشسته اند در خاک خواهند ميراند.باراك اوباما

شراره‌هاي  آتش هم، اول از همه در خاورميانه هميشه بحراني زبانه كشيد، تا انسان بداند كه در قرن جديد نيز هستند كساني كه جاي خمرهاي سرخ،ارتش نازي و پينوشه‌ها را بگيرد، گيرم كه اين بار نه به نام رنگ و نژاد  كه به اسم آزادي باشد كه ميان "جزاير گولاك " يا "آشویتس"  تا "گوانتانامو" چندان راهي نيست، هنگامي كه جان و تن در بند است.

بر شمار سالهاي هزاره تازه هر چه افزوده شد، لهيب جنگ نيز فزوني  گرفت و "بازهاي" كاخ سفيد قلمروهاي تازه جنگ را پي‌ريختند و عجيب تر آنكه بستر جنگ افروزي نيز مهيا تر و بهانه ها در دسترس‌تر مي‌شد.

اما همه این سالها نیز سراسر سیاهی و تاریکی نبود، یکی هم همین قصه انتخابات آمریکاست و اتفاقی که برای اولین بار در تاریخ این کشور رخ داده است. امروز آن دو مردي که پشت در اتاق بیضی شکل کاخ سفید انتظار مي كشند و دلداده صندوقچه‌ای اعتماد شهروندان آمریکایی هستند متفاوت با همیشه تاریخ هستند این‌بار رقابت میان دو مرد سفید نیست که یکی لهجه شمالی داشته باشد و دیگری لهجه جنوبی،که رقابت میان يك سياه و یک سفيد است و همين از نشانه هاي دلگرمي جهان تازه است، نمي‌خواهم جويبار اين روياي جاري را با حرف از سیاست و  با توضيح تفاوت دمكراتها و جمهوري خواهان يا شباهت اوباما و مك كين گل‌آلود كنم.

مي خواهم از نهال روياي "ماندلا"ها بگويم كه امروز سر برآورده و ستبر شده، از ماندلايي كه ماند تا تنديسش دلگرمي  انسان به مبارزه با پليدي‌ها باشد، آنهم نه با سلاح کینه كه با سپر لبخند. از روح بلند "گاندي" بگويم كه انديشه‌اي جز غم انسان نداشت و شايسته بشر نمي دانست كه محكوم و مصلوب رنگ ، نژاد و عقيده‌اش شود، مي‌خواهم از"لوتركينگ‌ها" بگويم و آن تيري كه دراولين روزهاي آوريل 1968 او را  در پاي آرمانش - برابري انسان-  ذبح كرد، اما نتوانست سدي بر راه سرنوشت محتوم انسان – برابري و آزادي- باشد.

 

ادامه نوشته

راست مي گويد خاتمي

اين مطلب  با همين عنوان در شماره چهارشنبه روزنامه اعتماد ملي  منتشر شده است.

براي دومين بار درطي روزهاي گذشته خاتمي از محدوديت اختيارات رياست جمهوري در قوانين جاري انتقاد كرده و با اشاره به اين محدوديت ها و انتخابات رياست جمهوري پيش رو گفته است "اگر کسي مي تواند با اختيارات موجود به‎ ‎عنوان رئيس جمهوري در اجراي ‏کامل قانون اساسي موفق باشد بايد وارد صحنه شود، والّا‎ ‎صلاح نيست که بيايد."محمد خاتمي

بناي سخن خاتمي با خشت تجربه هشت ساله رياست جمهوري بالا رفته است و نمي توان بي تاملي به راحتي از كنار آن عبور كرد، راست مي‌گويد خاتمي، رئيس جمهور نمي‌تواند آنگونه كه قانون اساسي پيش بيني كرده و از او مي خواهد ناظر بر اجراي قوانين باشد و تنها مي‌تواند تذكري بدهد بي آنكه گوشه چشمي به تحقق نتيجه داشته باشد.

 

خاتمي در آخرين روزهاي گرم تابستان 81 ، آنگاه كه به چشم سر ديد كه كاستي هاي قوانين در دور اول رياست جمهوريش عملا بند بر دستان و پاهاي كارگزاران دولتش شده است و در برابر فرياد دانشجو، روزنامه نگار و مردم هوادار كه پي‌گيري و اجراي شعارهاي دوم خرداد را مطالبه مي‌كردند، پاسخي ندارد ، دست به كار تدوين قانوني شد تا بلكه از اين رهگذر بتواند قدم از قدم بگذارد و از همين رو لايحه‌‌اي به مجلس اصلاحات فرستاد و البته گفت كه اگر اين لوايح تصويب نشود عطاي رياست جمهوري را به لقايش مي بخشد. 

درتمام طول سال 82 رد پاي اين لايحه نيز در ميان تيترهاي روزنامه ها ديده مي شد و هرچه سال به نيمه سرد خود مي رسيد، اميدها نيز رو به خمودگي پيش مي رفت اما هيچ كدام از اين دو اتفاق روي نداد نه لايحه تصويب شد و نه خاتمي كنار رفت.تنها نامه‌هاي احمد جنتي دبير شوراي نگهبان در باب ايرادهاي اين شورا ماند كه براي درك فضاي آن سالها و فهميدن عميق سختي‌هاي پيش روي اصلاح‌طلبي در ساختار سياسي ايران بسيار خواندني است.

خاتمي دو سه سال پس از اين ناكامي بازهم رئيس جمهور اصلاح طلب ايران ماند، گرچه اصلاحات درجا مي‌زد اما هنوز كورسوي چراغ اميد در برابر ديدگان بود، تا آنكه سرنوشت انتخابات رياست جمهوري نهم گرفتار نتيجه مجلس هفتم و شوراي دوم شد، تا اينبار سرنوشت اصلاحات، هشت سال پس از فروغش برگ ديگري از عبرت‌ها و افسوس‌هاي تاريخ اين سرزمين شود.

اين روزها در سخنان محمد خاتمي بوي تورم نوميدي به مشام مي رسد. نوميدي، در فصل تلاش و رقابت كار جام زهر مي‌كند و ارمغاني جز پشيماني در كوله بار خود ندارد. بايد اهل اين جهان شويم، و همه تلخي‌ها و شيريني‌هايش را بپذيريم تا بتوانيم دستي براي آن زندگي كه "انسان" شايسته آن است، برآوريم. جهان ما رويا رويي واقعيت‌هاست و نمي توان با آرمان به پيكار با واقعيت رفت.


ادامه نوشته

راه دشوار احمدي‌نژاد

این مطلبُ با همین عنوان در شماره گذشته اعتماد ملی منتشر شد.

ستاره اقبال محمود احمدي‌نژاد گويا سه سال پس از سوم تير هنوز نمي‌خواهد در آسمان اصولگرايي پرفروغ‌تر از روزهايي باشد كه او تنها يك كانديداي رياست‌‌جمهوري بود؛محمود احمدي نژاد رئيس جمهور

 آن روزها كه شهردار تهران در انديشه تكيه بر اريكه رياست‌جمهوري بود و قصد داشت از بهشت به پاستور برود، احمدي‌نژاد تلاش‌هاي فراواني براي احياي جريان اصولگرايي و بازگشت آنها به كرسي‌هاي قدرت داشت اما اصولگرايان او را تنها گذاشتند و رو به جانب رئيس فلسفه‌خوانده پيشين راديو و تلويزيون و فرمانده خوش‌پوش نيروي انتظامي كردند.

 احمدي‌نژاد آن روزها تنها ماند و حتي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي- تشكلي كه خود در بنيان آن دخيل بود- حاضر نشد كه دستان او را براي بيعت بفشارد. از آن پس احمدي‌نژاد در هر جمعي كه حاضر شد و از هر دري كه سخن گفت كنايه‌اي هم به احزاب زد و عدم حمايت احزاب از خود را همچون مدال افتخاري به همگان نشان داد.

آن روزها گذشت اما احمدي‌نژاد فراموش نكرد كه حتي رقباي درون‌جبهه‌اي او در دور دوم انتخابات نيز نه‌تنها پاشنه كفشي براي حمايت از او بالا ندادند كه در ستاد انتخابات رقيب نشستند و از "انتخاب اصلح" سخن راندند.

 در رقابت سوم تير بسياري از ايراني‌ها رمان شاهزاده و گدا را خواندند و گمنامي را بر شهرت ترجيح دادند. سه سال از سوم تير گذشت و جمهوري اسلامي در دهه سوم عمر خود پيراهن تازه‌اي بر قامت خود ديد و دوران مديريتي متفاوتي را همگان به نظاره نشستند،

 چندان عجيب نبود كه اگر طيف گروه‌هاي اصلاح‌طلب- به مثابه رقيب سنتي گروه‌هاي اصولگرا- نحوه مديريتي و برخورد "كابينه مهرورزي" را در زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي و سياست خارجي، و حتي لحن خاص و عوامانه رئيس‌جمهور به بوته نقد بكشند اما كاسه صبر اصولگرايان هم خيلي زودتر از پيش‌بيني‌ها به سر آمد و اول از همه محمد خوش‌چهره كه در شب‌هاي داغ انتخابات با حضور بر صفحه تلويزيون از مظلوميت و كارآمدي احمدي‌نژاد گفت، منتقد دولت شد.

 بهمن انتقاد و جدايي از دولت در كوهستان پربرف اصولگرايي به راه افتاد و در اين مدت بسياري را با خود همراه كرد، نام عماد افروغ، علي لاريجاني، فرهاد رهبر، دانش‌جعفري، مصطفي پورمحمدي و... را بگذاريد در كنار نام‌هايي چون محمدباقر قاليباف و محسن رضايي و البته برخي از مراجع معظم كه چند باري تصميم‌هاي احمدي‌نژاد آنها را وادار به واكنش كرد.

 

ادامه نوشته

حتي كودکان در كودتاي 28 مرداد نقش داشتند!

آنهايي را كه باد نخوت و غرور چراغ عقل خاموش كرده است و خود را قطب عالم امكان مي‌پندارند، تصورشان بر اين است كه هر آنچه آنها در مدت زماني با زور سرنيزه، فريب و دستگاههاي تبليغاتي به خورد مردم مي‌دهند را "آيندگان" و "تاريخ" نيز خواهد پذيرفت.

 چند شب پيش كه  تاريخ معاصر ايران را مرور مي كردم به  نكته جالبي  برخوردم، محمدرضا پهلوي آخرين شاه ايران كه خود را همتاي كوروش كبير مي‌پنداشت و با جشن‌هاي 2500 ساله خود در اين خيال بود كه قوام بخش نظام سلطنتي در اين سرزمين است و هم او با اقدامات سبكسرانه و نابخردانه خود موجبات فروپاشي آن را رقم زد در كتاب" پاسخ به تاريخ" خود، كودتاي 28 مرداد را به گونه اي مضحك و  وارونه به تصوير كشيده است،و اصرار دارد كه مصدق كودتا و با تانك و توپ به ميدان آمد و مردم، حتي كودكان بر عليه مصدق قيام كردند! كودتاي ننگين 28 امرداد

غافل از آنكه سالها بعد و در دولت دمكرات بيل كلينتون، وزير امور خارجه آن مادلين البرايت دست داشتن ايالات متحده در آن واقعه پذيرفته و نسبت به وقوع آن و دست داشتن آمريكا در سرنگوني دولت مردمي -  قانوني مصدق ابرز تاسف كرد.

محمد رضا پهلوي 28 امرداد را در كتاب پاسخ به تاريخ خود اينگونه روايت مي كند:"سرهنگ نعمت الله نصيري فرمانده گارد شاهنشاهي ر مامور كردم كه فرمان بركناري مصدق را به وي ابلاغ كند و سرهنگ فضل الله زاهدي را كه از دوستان پيشين مصدق و وزير سابق دولت او بود به نخست وزيري برگزيدم.

مصدق بر خلاف نص صريح قانون اساسي ايران،به حكم بركناري خود،اعتنا نكرد و به اين هم اكتفا نكرد و به يك كودتاي نظامي دست زد. مامور انجام اين توطئه نيز كسي جز سرهنگ رياحي نبود {سرهنگ رياحي در دولت موقت مهدي بازرگان وزير دفاع بود}.... من كه از طرح هاي سياسي و جاه طلبي‌هاي او {مصدق} با خبر بودم، تصميم گرفتم كه براي جلوگيري از هر گونه خونريزي كشور را ترك كنم و ايرانيان را در انتخاب راه آينده آزاد در بگذارم....

 در روز 28 مرداد كارگران،اصناف و دانشجويان  و پيشه وران و صاحبان مشاغل آزاد، سربازان و  پاسبانان همه زنان و مردان، حتي كودكان، با همتي بي‌نظير و شجاعتي وصف ناپذير به ميدان‌ها و خيابانها ريختند و به مقابله با تفنگها و مسلسلها و حتي تانكهاي ديكتاتور غير مسئول پرداختند و اوضاع را  يكروزه دگرگون كردند.

بر اثر تيك تيراندازي اخطار گونه، مصدق با پيژامه از خانه خود گريخت و به زير زمين يكي از منازل مجاور پناه برد. نا گفته نماند كه به دستور مصدق 27 چوبه داردر ميدان سپه تهران برپا كرده بودند كه در ملاعام برخي از مخالفين وي كه تني چند از آنان ياران سابق خود وي بودند، اعدام كنند.

پس از اين ماجراها،من بي درنگ به وطن بازگشتم و با استقبال پرشور و گرم از جانب هم‌وطنانم مواجه شدم، گرمي و وسعت احساسات مردم در واقع راي اعتمادي بي چون و چرا {!} به من بود. من تا آن زمان پادشاهي بودم كه سلطنت را به ارث بردهد بودم، از آن پس پادشاه منتخب ملت شدم".

 

تير خلاص دولت احمدي نژاد به نهاد خانواده

اين روزها طرح لايحه حمايت از خانواده موجب اعتراضات بسياري را فراهم آورده است."زنان" چه اصلاح‌طلب، اصولگرا و چه مدرن و سنتي با پي بردن به مفاد اين لايحه به اعتراض با آن برخواسته‌اند و انتظار مي‌رود كه در روزهاي آتي دامنه اين اعتراضات گسترده تر شود.

 

در ماده 23 اين لايحه كه به گفته جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه دولت آنرا در لايحه گنجانده است تصريح شده است كه اگر مردي قصد داشت "همسر بعدي" انتخاب كند بايد براي دولت محرز شود كه اين مرد داراي تمكن مالي است.

 

به عبارت ديگر هر مرد به ميزان ثروت و دارايي خود مي‌تواند"زن ديگري" اختيار كند.صد البته كه چنين لايحه‌اي موجب تحكيم خانواده‌ها و نشان دهنده عدالت و مهرورزي دولت احمدي نژاد است!

 

هزار و چهارصد سال پيش در زمانه‌اي كه زن گرفتن براي مرد، بي حد و حصر و به تعداد دلخواه بود و دربسياري از نقاط جهان اين امر رواج داشت،قرآن سعي در محدود كردن آن داشت و به صراحت عنوان كرد كه اختيار يك همسر به عدالت نزديكتر است و به يك همسر اكتفا كنيد، اما در اين زمانه كه اين امر مذموم و منسوخ شده است و افكار عمومي جهان امروز با ديده منفي به آن مي‌نگرد و در حالي كه قرآن مشوق تك همسري است، دولت نهم با گنجاندن بند23 در لايحه "حمايت از خانواده" سعي در ترويج چند همسري و شليك تير خلاص به نهاد خانواده را دارد.

 

من كه نمي‌دانم چگونه با ترويج چند همسري مي‌خواهند از خانواده حمايت مي‌كنند، شايد منظور از خانواده در لايحه "مردان پولدار" است و اين لايحه جهت باز كردن سفره فساد مردان ثروتمند هوسران است.

 

جمهوري اسلامي نظام خوشبختي است!

جمهوري اسلامي نظام خوشبختي است! يعني لااقل تا زماني كه اپوزسيون جمهوري اسلامي را افرادي كمدي! تشكيل مي‌دهد، همه نظامهاي دنيا بايد به جمهوري اسلامي غبطه بخورند.

 

كافي است يك روز از وقت ارزشمند خود را در پاي برخي از كانالهاي "رنگارنگ" سياسي اپوزسيون نظام هدر دهيد تا متوجه عمق سطحي نگري و پوچي آنها شويد.كانال ماهواره‌اي رنگارنگ

 

هنوز ماجراي "هخا" كه قرار بود با ده‌ها هواپيما به ايران بيايد در خاطر بسياري از ما هست، يا استراتژي‌هاي آنان براي ضربه زدن به نظام از طريق پنچر كردن لاستيك چرخ اتوموبيل‌ها{از طريق ريختن ميخ در اتوبانها} و يا ريختن چسب در قفل ادارات، يا جمع كردن سكه‌ها براي وارد كردن ضربه كاري و سقوط نظام.

 

هفته پيش از سر بي‌كاري كانال "رنگارنگ" را نگاه مي‌كردم، و در شگفت از نوع تحليل ها و زاويه ديد آنها بودم كه خانمي از كرج تماس گرفت. {اصولا يكي از جذاب ترين بخش‌هاي اين كانالها تماس هاي تلفني و اظهارات مردمي است!}. اين خانم كه از صدايش مي‌توان ميانساليش را تشخيص داد در بخشي از سخنانش گفت:" ان شاءالله به حق 5 تن ريشه اسلام كنده شود! "

 

جمهوري اسلامي نظام خوشبختي است!

 

 

*پي‌نوشت:البته كه مراد من در اينجا، آن دسته از اپوزسيوني است كه داراي شبكه‌هاي تلوزيوني ماهواره‌اي و امكان برقراري ارتباط با توده‌هاي مردم را دارند. و نه برخي افراد ه صاحب انديشه و حرفي براي گفتن هستند كه البته صداي آنهاهم به جايي نمي‌رسد!

 

 

به بهانه انتخابي كه در راه است

دوران رياست جمهوري آيت الله خامنه‌اي دوران گذار نظام جمهوري اسلامي از چالش‌هاي عمده، آشوب‌هاي گسترده و مخاطرات گسترده به ثبات و آرامش بود.كه البته پيش از اين و به مناسبت 15 خردا سالروز رهبري ايشان در مطلبي مفصل به آن اشار ه كردم.

 

پيش از آنكه آيت الله خامنه اي به سمت رياست جمهوري نظام نوپاي جمهور ي تراكت انتخابات رياست جمهوري آيت الله خامنه‌اياسلامي برگزيده شود، مهدي بازرگان و ابولحسن بني صدر سكان‌داران عرصه اجرايي كشور بودند، اما اين دو نتوانستند در برابر چالش‌هاي عمده‌اي  پيش روي نظام تازه تاسيس دهان باز كرده بود كاري از پيش برند تا آنجا كه مهدي بازرگان ناچار به استعفا و ابوالحسن بني‌صدر بنا به تشخيص مجلس شوراي اسلامي فاقد كفايت لازم تشخيص داده شد و وي نيز راه فرار از كشور را در پيش گرفت.

 

آيت الله خامنه‌اي، آنگونه كه علي اكبر ناطق نوري در خاطرات خود نقل مي‌كند با انتخاب ميرحسين موسوي براي پست نخست وزيري در دور دوم رياست جمهوري خود مخالف بود، اما بنا به تشخيص  بنيانگذار جمهوري اسلامي و با توصيه امام، آقاي خامنه‌اي و هوادران وي در مجلس به نخست وزيري مجدد ميرحسين موسوي راي مثبت دادند.

 

آيت الله خامنه‌اي با وجود آنكه دولت را همسوی برنامه‌ها و اهداف خود نمي‌ديد و با وجود آنكه كشور درگير يك جنگ گسترده در مرزهاي غربي و با تحريم‌هاي گسترده خارجي و همچنين كاهش درآمدهاي حاصل از فروش نفت مواجه بود اما توانست كه كشور را از آن شرايط به واقع خطرناك نجات دهد و دوران رهبري وي دوراني كاملا متفاوت و توام با آرامش در كشور بود.

 

راز قدرت يهوديان چيست؟

درميان پيروان اديان ابراهيمي،آن دسته‌اي كه از همه كوچكتر و در عين حال بيش ازهمه به چشم مي‌آيند، پيروان شريعت موسي (ع) است. در تمام دنیا  14میلیون یهودی زندگي مي‌كند؛ هفت میلیون در آمریکا، پنج میلیون در آسیا، دو میلیون در اروپا و یکصد هزار نفر در آفریقا.

 

به زباني ديگردر برابر هر یهودی در دنیا، یکصد نفر مسلمان وجود دارد.ولي با اين وجود یهودیان بیشتر از یکصد برابر قدرتمندتر از تمام مسلمانان هستند.آیا تاكنون از خود اين پرسش را مطرح كرده‌ايد كه چرا قوم يهود، با اين جمعيت اندك تا اين اندازه ثروتمند وقدرتمند هستند؟

 

شايد شما هم از آن دسته افرادي باشيد كه همواره در برابر اين پرسش پاسخ‌هايي آماده دارند؛ اينكه يهوديان نزول خوار هستند! اينكه يهوديان خسيس هستند! اينكه يهودي اهل توطئه براي جهانيان هستند! اما مي‌خواهم بپرسم كه آيا در ميان يك ميليارد و چهارصد ميليون مسلمان، 28 ميليون نفر اهل (نعوذ به الله!) ربا نيستند؟ آيا 240 ميليون خسيس مسلمان در جهان نيست؟ و اينكه آيا اقوام و ملل ديگر اهل توطئه و مكر برااي يكديگر نيستند؟ همه جاي جهان در آسايش است الا در شهر و محله‌اي كه يهودي باشد؟

 

البته كه من در اين نوشتار تنها در خصوص يهوديان فردي كه پيرو دين موسي (ع) است مي نويسم و كاري به جنبش صهيونيسم و پيروان اندك آن در ميان اين قوم ندارم.

از عیسای ناصری  كه يك "مصلح بزرگ یهودی" بود تا آلبرت اینشتین، "بانفوذترین و تأثیرگذارترین دانشمند تمام دوران" و "مرد قرن" به انتخاب مجله تایم، كه يك یهودی بود، مي توان نام هاي بسياري بين اين دو گذاشت كه همگي در يهودي بودن مشترك هستند؛ افرادي چون :زیگموند فروید، پدر روانکاوی و کارل مارکس، پل ساموئلسون و میلتون فریدمن روشنفکران تاثير گذار جهان،بنجامین روبین كه سرنگ واکسیناسیون را به بشر ارزانی داشت.

 

یوناس سالک كه اولین واکسن فلج اطفال را تهیه کرد..آلبرت سابین واکسن فلج اطفال مؤثر و بهبود یافته را تهیه کرد. گرترود الیون، داروی مبارزه با سرطان خون را به ما هدیه کرد. باروخ بلومبرگ، واکسیناسیون هپاتیت بی را مهیاکرد. پل الریخ، درمان سیفیلیس را کشف کرد،الی مچنیکوف، یک جایزه نوبل را در بیماریهای عفونی بدست آورد.برنارد کاتز، یک جایزه نوبل را در انتقال عصبی-عضلانی کسب کرد.آندرو شالی، برنده جایزه نوبل در غدد ترشح کننده داخلی شد (اختلال سیستم غدد درون ریز؛ دیابت،پرکاری تیروئید) آرون بک، درمان شناختی را کشف کرد (روان درمانی برای معالجه اختلالات روانی، افسردگی و فوبیا).

 

 گرگوری پینکاس، اولین قرص ضد حاملگی خوراکی را تهیه کرد. جورج والد، یک جایزه نوبل به خاطر پیشبرد دانش و ادراک ما از چشم انسان، کسب کرد. استنلی کوهن، برنده یک جایزه نوبل در جنین شناسی (مطالعه جنین‌ها و رشد آنها) شد. ویلم کولف، با ماشین دیالیز کلیه مطرح شد.

 

در طول 105 سال گذشته، 14 میلیون یهودی، دوجین از جوایز نوبل را کسب کرده اند در حالی که تنها 3 جایزه نوبل توسط 4/1 میلیارد مسلمان کسب شده‌است(غیر از جوایز صلح).

 

بازهم مي پرسم؛ چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟

 

استنلی میزور، اولین تراشه میکرو پروسسور (ریزپردازنده) را اختراع کرد. لئو سیلارد، اولین راکتور هسته ای زنجیره ای را ساخت. پیتر شولتز، کابل فیبر نوری ؛ چارلز آدلر، چراغ راهنما ؛ بنو استراوس، فولاد ضد زنگ ؛ آیسادور کایسی، سینمای مصوت (همراه با صدا) ؛ امیل برلینر، میکروفون (دهنی) تلفن و چارلز گینسبورگ، ضبط نوار ویدئویی.

 

سرمایه داران شهیر در دنیای تجارت و دنياي رسانه‌هاي جمعي اغلب يهودي هستند يا:ریچارد لوین، رئیس دانشگاه یال، یک یهودی است. همچنین هنری کیسینجر(وزیر آمریکایی)،آلن گرینسپن(رئیس مجلس در دوران ریگان،بوش،کلینتون و بوش)، جوزف لیبرمن، مادلین آلبرایت (وزیر آمریکایی)، کاسپر وینبرگر (وزیر دفاع آمریکا)، ماکسیم لیتوینوف (وزیر امور خارجه شوروی سابق)، دیوید مارشال (نخست وزیر سنگاپور)، ایساک ایساکس (فرماندار کل استرالیا)، بنجامین دیسرایلی (سیاستمدار و نویسنده بریتانیایی)، یوگنی پریماکوف (نخست وزیر روسیه)، بری گلدواتر، خورخه سامپایو (رئیس جمهور پرتغال)، جان دویچ (مدیر سیا)، هرب گری (قائم مقام نخست وزیر کانادا)، پیر مندز (نخست وزیر فرانسه)، مایکل هوارد (وزیر کشور بریتانیایی)، برونو کریسکی (صدر اعظم اتریش) و روبرت روبین (وزیر خزانه داری آمریکا) نیز یهودی هستند.

 

آیا می توانید نوعدوست ترین نیکوکار در طول تاریخ جهان را نام ببرید؟

نامش جورج سوروس (ایراني‌الاصل) است، یک یهودی، که تاکنون بیش از 4 میلیارد دلار اهداکرده که بیشتر آن برای کمک به دانشمندان و دانشگاه‌های سراسر دنیا صرف شده‌است.پس از جورج سوروس، والتر آننبرگ، یک یهودی دیگر، قرار دارد که یکصد کتابخانه را با بخشش تقریباً 2 میلیارد دلار ساخته است.

 

آیا می دانستید که هریسون فورد، جورج برنز، تونی کورتیس، چارلز برنسون، ساندرا بولاک، بیلی کریستال، وودی آلن، پل نیومن، پیتر سلرز، داستین هافمن، مایکل داگلاس، بن کینگزلی، کرک داگلاس، گلدی هاون، کری گرانت، ویلیام شاتنر، جری لوییس و پیتر فالک همه یهودیند؟

 

حقیقت امر این است که خود هالیوود به دست یک یهودی بنیان نهاده شد. در بین کارگردانها و تهیه کننده ها، استیون اسپیلبرگ، مل بروکس، الیور استون، آرون اسپلینگ (بورلی هیلز 90210)، نیل سیمون، آندرو واینا (رامبو 1/2/3)، مایکل مان، میلوس فورمن (پرواز بر فراز آشیانه فاخته)، داگلاس فیربنکس (دزد بغداد) و ایوان ریتمن همگی یهودیند.

 

جهت اطمینان، واشینگتن مهمترين پايتخت دنياست! در واشینگتن لابی ای که از اهمیت برخوردار است، انجمن امور عمومی اسراییل آمریکایی یا AIPACاست كه معمولا نتايج انتخابات آمريكا بالاخص رياست جمهوري در آن رقم مي‌خورد. و حمايت اين لابي از هر كانديدا به معناي احتمال پيروزي در انتخابات رياست جمهوري آمريكاست!

 

سئوال : حالا، چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟

 

پاسخ در يك نكته نهفته است و آنهم  آموزش و پرورش.

 

چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟

 

بطور تخمینی در حدود 1400000000 مسلمان برسطح سیاره زمین قرار دارند: یک میلیارد در آسیا، 400 میلیون در آفریقا، 44 میلیون در اروپا و شش میلیون در آمریکا.

 

یک پنجم تمام انسانها، مسلمانند ؛ به ازای هر نفر هندو، دونفر مسلمان وجود دارد، در مقابل هر نفر بودایی، دو نفر مسلمان و در برابر هر نفر یهودی، یکصد نفر مسلمان وجود دارد. هیچ فکر کرده اید که چرا مسلمانان اینقدر ضعیفند؟ دلیلش اینجاست:

 

57 کشورعضو در سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) عضویت دارند، و تمام آنها بر روی هم در حدود 500 دانشگاه دارند ؛ یک دانشگاه به ازای هر سه میلیون مسلمان.

 

ایالات متحده 5758 دانشگاه و هند 8407 دانشگاه دارند.در سال 2004، دانشگاه شانگهای جیائو تونگ، یک «رده بندی علمی دانشگاههای جهان» را گردآوری کرد، وهیچ دانشگاهی از کشورهای با اکثریت جمعیت مسلمان، در جمع 500 دانشگاه برتر قرار نداشت.

 

مطابق اطلاعاتی که توسط UNDP جمع آوری شده است، درصد باسوادی در دنیای مسیحیت، در حدود 90 درصد می باشد و 15 کشور با اکثریت جمعیت مسیحی دارای نرخ باسوادی 100 درصد بوده اند. یک کشور با اکثریت جمعیت مسلمان، در بالاترین حالت تمایز (کنتراست)، میانگین نرخ باسوادی در حدود 40 درصد داشته و هیچ کشوربا اکثریت جمعیت مسلمان، با نرخ باسوادی 100 درصد وجود ندارد.

 

حدود 98 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت، مقطع ابتدایی (دبستان) را به پایان رسانده اند در حالی که کمتر از 50 درصد از باسوادهای دنیای اسلام همین مقطع را به پایان برده اند. در حدود 40 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت، دانشگاه رفته اند در صورتی که کمتراز دو درصد از باسوادان در دنیای اسلام دانشگاه دیده اند.

يهوديان مزومات دنياي جديد را به خوبي درك كرده‌اند آنان به قدرت هنر و رسانه پي‌برد‌ه اند و به خوبي مي‌دانند كه اگر اين دو بايكديگر تلفيق شود مي‌توانند در جهان پادشاهي كنند، همان گونه كه در مهمترين و قدرتمندترين كشور دنيا اينگونه هستند.

در كشورهاي مسلمان اما هنوز دشمني وجنگ خونيني بين هنر و رسانه در جريان است، هنوز اكثر قاطع رهبران و حاكمان مسلمانان رسانه را دشمن خود مي‌پندارند و سعي درسركوب آن دارند و هنر را نيز هنوز جلوه‌اي شيطاني‌دانند، در ايران كه به نسبت اكثر كشورهاي مسلمان مترقي‌تر است (از لحاظ ديدگاه حاكم بر اجتماع) هنوز سينما رفتن كاري ناشايست و منفي قلمداد مي‌شود!

پس تا روزي كه در بر اين پاشنه ها! مي چرخد خيالتان راحت! يهوديان قدرتمند ترين قوم جهان خواهند بود! اگر با اين حرف من موافق نيستيد،احتمالا بايد يكبار ديگر اين مطلب را بخوانيد.

 

 

*بخشي از اين نوشته با تكيه بر مطلب يك روزنامه نگار پاكستاني تحرير شده است.

 

اعدام فرعون و كعبه اي كه در تركستان است

اين روزها كه منطقه هميشه آشوب زده و بحراني خاورميانه، بيش از هميشه به كانون توجه جهانيان تبديل شده است، و بازهاي كاخ سفيد از خاورميانه بزرگ (به بياني ديگرخاورميانه آمريكايي) سخن مي‌گويند.

اين روزها كه در هر گوشه و كنار اين سرزمين جراحت ديده ناوگان و خيمه‌گاهي براي سربازان آمريكايي برپا شده است، اين روزها كه ضرورت همبستگي بيش از هميشه است، ساخت فيلم "اعدام فرعون" بار ديگر روابط دو كشور تاثيرگذار و مهم ايران و مصر را بار ديگر در مسيري تيره قرار داد.

 به راستي اين فيلم با چه تصور و ذهنيتي ساخته شد؟آيا ساخت اين فيلم اين اندازه ارزش داشت كه اكنون فيلمي بر عليه بزرگترين شخصيت تاريخ معاصر ايران ساخته شود؟به راستي اين به آن مي ارزيد؟

 

آيا آنها كه دست به ساخت اين فيلم زدند، تصور نمي‌كردند كه هستند كساني در قاهره كه دست به كار شوند و پاسخ اين فيلم را بدهند؟ آيا آنها نمي دانند كه در دنياي امروزه هر كنشي در هركجاي گيتي، را پاسخي است؟ حتي اگر در برابر كوه فرياد برآوري، پاسخي خواهي شنيد.

 

به راستي از تفرقه، دوري و دشمني كشورهاي منطقه چه كسي سود مي‌برد؟ بستر حضور و نفوذ چه گروهها و تفكراتي بيشتر مي‌شود؟حتما مي‌دانيد! اما به آن كوچه معروف پناه برده ايد! حاضريد براي غرورتان و تفكر كوته بينانه خود با همه چيز قمار كنيد!

تا زماني كه افسار اين شتر در دست اين قوم خودخواه و خودبين است كه قادر نيستندفاصله‌اي بيشتر از جلوي دماغ خود را ببينند، كعبه نيز در تركستان است.

 

اما نه آن تندروهایی که در تهران می نشینند و برای نشان دادن میزان اسلامشان دکمه پیراهن تا خرخره می بندند و لهجه‌شان غليظ تر از عرب زبانان است،و نه آن تندروهای مرتجع کروات پوش قاهره که ژست ظواهر زندگي غرب و استفاده كردن از چند واژه انگليسي - فرانسوي در حرف‌هايشان را نشانه يشرفت! خود مي‌دانند، نخواهند توانست پيوند پولادين فرهنگ و تمدن ايراني - مصري را از هم بگسلند.

 

آنها نخواهند توانستند كه بذر كينه و نفرت را در قلبهاي اين دوملت با هويت و ريشه دار بكارند، حتي اگر در تهران "اعدام فرعون" را بسازند و در قاهره دست به كار توليد فيلمي شوند تا شخصيت رهبر انقلاب ايران را به بي منصفانه ترين شكل زير سوال ببرند.

 

عکس رئیس جمهور و همسرش

تازگي‌ها عكسي از رئيس جمهور محمود احمدي‌نژاد با همسرش در سايت‌ها و بلاگ‌ها منتشر شده است (عكس اولي) و موجي از كنجكاوي در خصوص همسر احمدي‌نژاد به راه افتاده است، اما وقتي به دنبال نام همسر احمدي نژاد گشتم حتي از دست گوگل هم كاري برنيامد.

رئيس جمهور احمدي نژاد به همراه همسرش

 

 

جالب آنكه وقتي با عكاسي كه در مراسم نكوداشت روز زن  اين عكسها را گرفته بود صحبت مي كردم كه چرا عكس واضح تري از همسر رئيس جمهور نگرفته است؟گفت كه اصلا خبر نداشته خانمي كه همراه رئيس جمهور است همسري وي است و گمان مي كرده كه يكي از مشاورين و معاونين رئيس جمهوراست.

 

مستور بودن و پرده نشيني زنان در ايران سابقه‌اي به اندازه طول و عرض تاريخ ايران دارد و به جز چند دهه در زمان پدر و پسر پهلوي زنان، خاصه زنان مقامات همواره از منظر عمومي پنهان بودند.

 

البته تفاوت همسر احمدي نژاد با روساي جمهور سابق و اسبق (خاتمي و هاشمي) در اين است كه نام آن دو را حداقل ملت مي‌دانند  و نام همسر رئيس جمهور كنوني را كسي نمي‌داند، گرچه اين موضوع چندان اهميت ندارد

 زيرا در ايران همسر رئيس جمهور فاقد نقش سمبليكي است كه همتايان خارجي خود

رئيس جمهور به هراه همسرش در مراسم نكوداشت روز زن

ايفا مي‌كنند و يافتن پاسخ نام همسر رئيس جمهور تنها زائيده ذهن كنجكاو جماعت خبرنگار است.

 

 

به همين دليل و به خاطر مهجور بودن نقش همسر رئيس جمهور در عرف ايران، نمي‌توان به همسر روساي جمهور عنوان بانوي اول، چنانچه در برخي كشورها شاهد هستيم، اطلاق كرد.

 

گرچه به صراحت مي‌توان از فاطمه رجبي به عنوان سخنگوي واقعي و بانوي اول دولت نهم نام برد.گفته مي‌شود كه فاطمه رجبي و همسر رئيس جمهور دوستان نزديك يكديگر هستند و حتي اين دو به فاصله چند روز از پيروزي احمدي‌نژاد در سفري به قم به نزد آيت الله مصباح يزدي رفتند تا از ايشان به خاطر حمايتها‌يشان تشكر كنند.

 

رئيس جمهور احمدي نژاد به همراه همسرش