و باز هم غــم
متاسفانه پدر یکی از دوستای خوبمون (مینا) درگذشت. :(
خیلی ناراحتیم...
مینای عزیزم بهت تسلیت میگم و امیدوارم غم اخرت باشه و دیگه هیچوقت اشکهاتو نبینم...
*الــهی هیچکس غم پدر ماد نبینه..:(
متاسفانه پدر یکی از دوستای خوبمون (مینا) درگذشت. :(
خیلی ناراحتیم...
مینای عزیزم بهت تسلیت میگم و امیدوارم غم اخرت باشه و دیگه هیچوقت اشکهاتو نبینم...
*الــهی هیچکس غم پدر ماد نبینه..:(
اومدم حضوری بزنمو برم
الان یه ساعته ژشت سیستم نشستم کلی سرچای علمی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!انجام دادم
یادم افتاد بعله ما یه زمانی یه وبی هم داشتیم!!!!!!!
گفتم سر بزنم دیدم خاک گرفته !!!خاسم تمیزش کنم دیدم وقت نیس و باید برم کلاس!ژس فعلن حضوریمو میزنم و در اینده ای ن چندان دور میام ادامه این اپو مینویسم.....
البته پردیس جان هم میتونن ادامه شو بنویسن چون تاحدودی از سوتی هام باخبرن
فعلن......
دلم که میگیره میآم اینجــا. پستهای گذشته رو میخونم خیلی حالم خوب میشه...مث الآن
بعضی وقتا گریم میگیره بعضی وقتام انگار دوباره برگشتم همون لحظه..
بچه ها من خیلی دلم تنگه.دلم تنگه واسه اون روزها.دلم میخاد برگردم قدیمها. هرچقد قدیم و قدیم تر بهتر. هرچقد با حالا الانم فاصله داشته باشم بهتر....
دلم تنگ شده واسه زنگ مدرسه.واسه خواب موندنام(هرچند الانم میمونم:دی) واسه سر صف نرسیدنام ترسیدنام از معاون واسه استرس های زنگ فیزیک واسه پچ پچ های سر صف.... واسه تقلبهای منیره واسه گیر دادنای خانم مختوم واسه اون نگاهای عاقل اندر سفیهش واسه مرتیکه سیبیلو و مـــَداد ...
+راستی گفتم خانم مختوم یادم اومد داداشش هم کلاسمه!
جان من اینو خوندم ترکیدم از خنده - ی قسمت از پست بهمن 87
زنگ دومم زبان فارسی داشتیم معلم داشت تند تند درس میداد(چون درسمون
عقبه)بعد یه تیکه به نام نام اوابود که کمی توضیح داد بعد گفت حالا واسش
مثال بگیم....حالا مثالش چی بود:صدای خش خش در!!!
(بابا مثال!)از اونور یکی بدتر از معلم یه مثال دیگه گفت:قت قت اب!!!
(بابا انیشتین اون چک چک نبود؟!)
خخخخخ یــــادش بخیر
اره این پستم همینجوری گذاشتم خالی نمونه گفتم یجا حرف بزنم چرت پرت بگم خالی بشم .......
شاید یبار وقت بزارم سوتی های باحالمونو تو ی پست گردآوری کنم....
فعلا بدرود....
خوش به حال اونايي كه امتحانشون تموم شده والان باخيال راحت نشستن وردل(به قول يكي از اساتيد!!!!) خانواده!:دي ما بدبختا چه گناهي كرديم كه ۲تير تازه بايد امتحانامون شروع شه و بعد دِ برو كه رفتي تا ۱۸تير!!!!!!
ظلم از اين بدتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
خب نمدونم دقيقا چي بگم
فقط اومدم اظهار وجود
نه كه اتفاقي نيفتاده باشه ها!اتفاقا تو اين دوماهي كه اينجا بودم اينقد اتفاقاي زيادي افتاده!اينقد سوتي هاي رنگارنگ دادم و سوتي هاي خيلي قشنگ گرفتم!ولي حيف كه يادم نيست![]()
بيشتر حالت وحشيانه داشتم و تا دلتون بخاد سر يكي از اساتيد همه دق ودليمو خالي ميكردم
بيچاره بسكه بهش توپيدم جديدن تامنو ميبينه در ميره![]()
خب واقعا با كمبود موضوع مواجه شدم شديد!پس شروع ميكنم به چرتو پرت گفتن!درباره اساتيد اين ترمم و خودم باهاتون حرف ميزنم!از شنبه شروع ميكنم:
حسابداري واقتصاد:درباره استادش نظري ندارم!چون واقعا نميشناسمش!سر كلاسش فقط جسمن حضور داشتم و روحا به هيچ عنوان
و ميتونم بگم از اول ترم تا اخرش فقط يه بار سر كلاسش جزوه نوشتم!ولي همون يه بار رو هم گوش ندادم وفقط از رو تخته كپي و رو برگه پيست ميكردم![]()
شاخص:از اعضاي گروه!معاون توسعه دانشگاه!يك خرداد ماهي تمام عيار!از يه ساعت ونيمي كه سر كلاسه يه ربع درس ميده و نيم ساعتشو از مشكلات دانشگاه ميگه و بقيه شو سر به سر بچه ها ميذاره!!!!!البته بچه هارو شناسايي ميكنه و باتوجه به جنبه شون باهاشون شوخي ميكنه!بعد از اونجايي كه احساس ميكنه من زيادي باجنبه هستم زيادي سر به سر من ميذاره!وهميشه ميگه تو از اون دانشجوهايي هستي كه اسم و فاميليت هيچوقت يادم نميره!!!!!!(به اين ميگن ته بدشانسي
)بچه ها ميگن من اگه جاتو بودم ناراحت ميشدم از شوخي هايي كه باهات ميكنه!!!!ولي من اصن برام مهم نيس چون ميدونم داره شوخي ميكنه!مثلن:
يه روز داشت درس ميداد كه بحث سر نوزادايي بود كه تو انكي باتور ميذاشتنو از اينچرتو پرتا كه بچه ها داشتن سرش بحث ميكردن كه برگشت بهم گفت:شما كه فك نكنم وقتي به دنيا اومدي تو انكي باتور جات شده باشه!!!!!!!!
يا:يه روز ديگه بعد كلاسش داشتيم ميرفتيم ..من طبق معمول جمله معروفمو قبل از اينكه به در خروجي برسيم گفتم كه:بچه ها اول بزرگترتون!و خودم سريع ميرفتم جلو:دي كه استاده اين حرفو شنيدو خنده اش گرفتو ورو به بچه ها گفت البته منظور ايشون از لحاظ حجمي بود!!!!!!!!
كدگذاري:مدير گروه!داراي شخصيتي نچسب!حال بهم زن ولي اين ترم باهام مهربون شده!!!!!اگه جزوه هاشو ازش بگيري هيچي واس درس دادن نداره!به قولي همه علمش تو كتابوجزوه هاشه!اگه شما چيزي از كد اين ترم ما ياد گرفتين مطمئن باشين ماهم ياد گرفتيم!
مديريت فناوري:يكي از اعضاي گروه!دانشجوي دكتري باكلاس!كلاسي با كلاس ومدرنيته!كل نمره ترمو سركلاس بايد بگيري!كلا كلاسي بود كه اوايل ترم حالت ازش بهم ميخورد ولي اخرين جلسه ميفهمي كه چقد باحال بوده!وكاش كل كلاسا اين شكلي بود!فقط يه مشكلي كه داشت استادش منو به عنوان فتنه زيرزميني كلاسش ميشناخت
چراشو نميدونم!!!!!!!!!
فناوري اطلاعات:دوتا استاد داشت.هشت جلسه اول با مهندسي كه اين ترم ناجور باهمون رو دنده لج افتاده بود!يكي دوجلسه اول بخاطر ترم پيش سركلاسش سرسنگين بودم وايشون هم محل سگ بهم نميداد!!!!!اما بعد به مرور زمان حالش بهتر شد:دي كلا تنها استادي هس كه تو كل گروه باهاش راحتيم!ومن خودم به شخصه اصن احساس نميكنم كه استادمه
تنها كلاسي كه هرجلسه جزوه شو مينوشتم!(چون بخاطر لجش هرجلسه پرسش داشت!!!)درباره اين استاد گفتني زياده!ولي وقت كمه!توي روش تحقيق هم استادراهنمامونه واس همين اين ترم زيادي زيارتش كرديم.يادم رفت بگم قبل عيد مزدوج شدن!وهرروز سرساعت دو تشريف ميبرن پيش خانواده براي صرف ناهار!يه بار بهش گفتم استاد چه كاريه هرروز پاميشين ميرين خو عين ما برين سلف ناهرتونو بخورين
گفت:نه ديگه نميشه!(درحالي كه نيشش تا بناگوش باز بود!)گفتم :بعله!مردم شانس دارن!!!!!!!!!!!!!!!!!!مابايد بريم غذاي مزخرفه سلفو بخوريم بعد......(حالا باقي مكالمات سانسور
)
هشت جلسه دوم:يكي از اعضاي گروه ومعاون دانشكده!بسيار منضبط و سخت گير ولي دریك كلمه ماه!خيلي منضبطه!يه چي ميگم يه چي ميشنوين!مثلا ساعت ده باهاش قرار داري ده و دو ديقه ميري پيشش!ميگه ساعت چن بايد ميومدي؟
ميگي:ده!
ميگه:الان ساعت چنده؟
ميگي:ده ودو ديقه!
ميگه:دو ديقه تاخير داشتي برگرد فردا بيا!!!!!!!!!!!!!
ولي دركل تنها استاد ماه!يعني عاشقشم!درسته سخت ميگيره وبد نمره ميده ولي وقتي از سر كلاسش پاميشي مياي بيرون همه چيو ياد گرفتي![]()
بيماري:مدير گروه پرستاريا!هميشه خندان!يه جلسه اندازه۲۰صفحه جزوه مينويسي!امتحاناش فوق العاده سخت!فقط سه جلسه سركلاسش جزوه نوشتم و بقيه جلسات روهم حضوري فعال داشتم اينجوري كه از اول تا اخرين ديقه كلاسشو خواب بودم
با اين حال اخرين جلسه فهميدم منو ميشناسه!!!!!!!درصورتي كه هيچوقت حضور غياب نميكرد!
زبان تخصصي:يعني عاشق استادشم!سر كلاسش ازادي!تو اين ۴ترمي كه باهاش كلاس داشتيم نشده يه بار تمرين حل كرده بريم سركلاسش
منكه اصن حضوري فعال سر كلاش دارم!مخصوصا اين ترم!!!!!!!!!!!!!اين ترم كلا سه جلسه رفتم سر كلاسش واون سه جلسه رو هم خواب بودم
كلا خيلي خيلي مرد خوبيه ومن دوسش دارم!تنها مشكلش اينه كه امتحاناشو خيلي خيلي سخت ميگره!!!!!!!
هروقت هم منو ميبينه ميگه خوش به حال شما كه گلستانيد!!!!!!!
مديريت منابع:چون يه واحدي بود هشت جلسه داشتيم كه من يه جلسه رفتم!حالا نميدونم كه حذف شدم يا نشدم!ايشاالله روز امتحانش ميفهمم![]()
روش تحقيق:متشكل از ۴ استاد:شاخص.كد.فناوري!بدترين درسي كه داشتيم متنفرم!
میدونم زر زدم!ولی خوب شد حالا شما پیشگویی کنید!!!!!!!!!!
به نظرتون بااین اوضاعم این ترمم چجوری میشه؟

بلاخره شـــــُد......
منصوره رو میگم ..
دوسته خوجمله خودم بلاخره عروس شـــُد
الهی پری به قربونشششش... ![]()
![]()
آره دیگه امروز ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ دوست گلم منصوره جشن عروسیش بود و دیگه رفت خونه بخت و اولین گل گلابمون هم متاهل شد...

وای جاتون خالی خیلی خوش گذشت بهناز جونم تو هم جات خالی..طفلک بهناز جونم کاشان بود و نمیتونست بیاآآد ولی از بچه ها تقریبا همه بودن لطیفه و نازی و فاطی و منیر و عاطفه٬ مینای نامرد هم نمیدونم چرا نیومد مسخرررررررهههههه......!!!
(اینا ماییما َعکس دست جمعیمون:دی)
آره دیگه حسابی رقصیدیم .اینکه رقص منه
اینم رقص عاطفه
... ..
خداییش ته کولی بازی بودیم فیلمارو که نگا میکنم از خنده ریسه میرم چ حرکات جفنگی اخه.عین گروه مونگلا اینقد خر بازی درآوردیم که نگوووو ولی عب نداره خیلی حال داااااااااااااااااااد :دی
یا چرتو پرت میگفتیم یا عملا وارد صحنه میشدیم..![]()
اون ازون عاطفه گرفته که اومد میدون رقصو خالی کرد و با منیر رفتن وسط تا دوتایی لزگی برقصن و جورابش پاره شد یا بهتره بگم به دوقسمت مساوی نصف شدو مجبور شدیم گره بزنیمش از زیر :دی
(شما خودتون تصور کنین دیگه چیشد اون :دی)و اونم از من که ۳تا دیس برنج خوردم تازه ماله بقیه دوستامم خوردم ماله عروسم خوردم!!! ![]()
یجاهایی هم احساساتی شدیمو گوله گوله اشک ریختیم اونم وختی یهو عروس خانم زد زیر گریه
..خداییش منکه از اولش احساستی شده بودم نه که ناراحتا نه یه حس خاصی که نمیتونم بگم اخه فک کن یکی که از کوچیکی باهاش دوستی ادم فک میکنه همیشه همون قدی که بود میمونه ولی یهو میبینی رسیده به ازدواج!زمان چقد زود میگذره....
انگار همین دیروز بود که یقل دوقل بازی میکردیم
راستی عروس جونمونم خییییییلییییییی ناس شده بود الهی قوفونش بررمممممممممم .این شلکی شده بود عین فرشته ها


خب از دوماد نپرسین که ...باورتون میشه من هنوز دوماد رو ندیدم!!!!!!!!!! خب دیگه زیاد تعجب ورتون نداره ایشاللا فردا میبینمش!:دی
راستی همه بچه ها هماهنگی کردیم امشب ساعت ۱۲ ببعد یکسره تک بندازیم گوشی منصوره و دونفر رو ذله کنیم هرچند خانم گفته خاموش میکنم ولی اگه ماهارو بشناسه اینکارو نمیکنه چون میدونه ممکنه تا در خونشون بریم !زنگ بزنیم و فرار کنیم!!!!![]()
![]()
آوره دیگه اینم گفتم اینجا بنویسم تا باشه یادمون بمونه کی اول از همه عروسی کرد و نتوونه بزنه زیرش تازه من میخوام ببینم تا تاریخ ثبت اولین نی نی تو وبلاگ چقد فاصله میفته :دی هه هه هه....

و در اخر منصوره جوووونم تفریک میگم ایشاللا که خوجبخت بشی عزیزززززززدلمممممممممممممم.... بووووووووووس![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن:*بهناز اون برگه رو هنوز داری که قول داده بودیم عروسی نکنیم تا یه سننی وگرنه جریمه باید بدیم؟؟؟ فک کنم ینفر زودتر عروسی کرده و باید جریمه بده...![]()
![]()
**پ.ن۲:فاطی ومنیر هم یریز بحث میکردن که ماه دیگه عروسیشونه و هرکودوم زودتر میخواد بره خونه بخت منم هی زار میزدم ماه دیگه امتحاناس ولی نمیفهمن که شاسگولا...(اینا درجه توهمشون بالاس شما جددی نگیرینا :دی)
پ.ن3***: چندروزه دیگه 20 سالم میشه نمیدونم چیکار کنم![]()
![]()
تا باشه ازین آپها باشه دوستتون دارم بوس.......
من با خودم قهرم![]()
الان داشتم با خودم حرف می زدم که ناجور دعوام شد و الانم قهرم..اسرار(؟؟) نکنین که اشتی نمیکنم!!![]()
راستش همه جا امن و امانه و خبری نیست . من خوبم و بقیه بچه ها هم خوبن ![]()
بهناز هم طرح ۵ دقیقه ۵۵دقیقه شو فعال کرده دیشب یساعت باهم حرف زدیم٬ دارم میگم اونایی که همراه اول دارن یه تک بندازن تا بهناز بهشون بزنگه یساعت مجانی بحرفن خیلی حال میده ...![]()
فاطی هم نتش رو وصل کرده ولی چ فایده که هفته ای دوروز بیشتر خونه نیستش٬ منم بلاخره بعداز سالها کوشش موفق شدم تلفن اتاقم رو وصل کنمو الان دارم از مرکز اتاقم برای شما چرت و پرت مینویسم...!![]()
امروز با فاطی رفتیم بیرون قرار بود یه هات چاکلت مهمون کنم ولی دیدم گشنمه چنتا خرتوپرت دیگم سفارش دادمو کلی تعارف و فاطی هم همه رو خورد جاتون خالی داشت بالا می اورد بهش میگم خو بچه مجبوری مگه بخوری میگه تعارف کردی دلم نخواست ناراحتت کنم. نمی دونست اگه نمیخورد کمتر ناراحت میشدم....![]()
آره روزای چرت و پرتی میگذرونیم ..نمیدونم جز خوردن و خوابیدن چکار دیگه ای از دستم بر میاآد ولی سعی میکنم به مغزم زیاد فشار نیارم که تبدیل به پاپ کُرن نشه....![]()
من نمی دونم نازی چرا همش میگه آپ کن ولی بعد یهو غیب میشه؟ نازی چرا خودتو پنهان کردی ؟![]()
راستی به همه بچه های لینکدونی سر زدم ولی اینام مث نازی همه غیب شدن......![]()
منیره هم شایعه دور ورش زیاده شایدم اینروزا ترورش کنن معلوم نیست٬خدا بخیر بگذرونه....![]()
منصوره هم در انتظار شوهره همچنان....![]()
خوابم میآآآآد دارم گوسفندارو میشمارم...بــــــــــــــــــــع بـــــــــــــــــــــــــع بـــــــــــــــــــع
مـــــــــــــــــع مـــــــــــــــــــــــع
اوا خاک بسسرم یدونه بز قاطیشون شده .... خب اون بزه بدرک٬بزه رو نمیشمریم.....
![]()
نه گناه داره طفلی گریش گرفت....باشه میشمریم....
خب دیگه این پست بداهه بود همینجوری عشقی......![]()
گفتیم خالی نباشه وبلاگ بی صحاب نباشه وبلاگ... ![]()
من رفتم پیشه بُز بُزیا و ببعی ها...![]()
![]()
بابای
![]()
خوش بحال اونای که رفتن مسافرت اصلا بنظر من که آدم از سه روز قبل عید باید بره سفر تا یه هفته بعداز سیزده بدر هم برنگرده اونجوریه که میتونیم بهش بگیم تعطیلات عید
.... واللا ...!نه که بمونی خونه هی مهمونو مهمونو مهمونو پذیراییوپذیراییو پذیراییو.. تازه مهمونی هم که میری فرقی بحالت نداره تا اومدی بشینی یه آجیلی بوخوری یه میوه ای پوست بیگیری مامانه هی میزنه زیر پهلوت یعنی بلند شو کمک کن بلاخره جوونیم دیگه مثلا..اَه اَه اَه![]()
البته فک نکنین من از میهمون خوشم نمیآدآآآآآآآ اصلا
...میگن مهمون حبیب خداست ولی بضی وقتا این حبیبان خدا چنان غیضی ایجاد میکنن در وجودت کـــــــــــــــــــــه!!!
(البته میدونم همتون ازین موجودات تو خونوادهاتون دارین
) آره مثلانی ما یه پسرخاله جقله داریم که فک کنم یه ۴سالی داشته باشه و تو این چهارساله مداوم دارم فکر میکنم این چیه که خالم بدنیا آورده...شیطانه آدمه چیه آخه؟؟؟
ما بعد قرنها واسه این عید اتاقمونو گرفتیم خوشگل موشگل کردیم این پسرخاله هنوز نیومده یراست رفت کل سیستماتور اتاق مارو ریخت بهم!تموم برچسبای کمدمو کند انداخت رو زمین که فرداش چسبید کف جوراب بهناز
..بیچاره بهناز بعد اندی سال اومده بود خونمون...![]()
![]()
یه چیزی هست به اسم آبرو که آدم اونو با چه بدبختی جمع میکنه ولی یه جقل چجور همه کاسه کوسه هارو میریزه بهم نمیدونین،رفته بودیم با خالمو همین جناب پسرخاله بازارچه ساحلی خدارو شکر که من همون اول گمشون کردم ولی چشمتون روز بد نبینه که آخرای بازار رفته بودیم تو یه مغازه ای توشم سه تا پسره سوسول و مامانم اینا نشسته بودن پشت لپتاپ و یریز حرفای خاله زنکی میزدن
(اینا همه علائم ظهوره ها گفته باشم!) این پسرخاله تا وارد مغازه شد طی رو گرفتو کل مغازه دِ بدو پسرام دنبالش منم در حال عرق ریختن خالمم بی خیال دنیا!
بعدش که سه تایی گرفتنش هی ما بهم خنده تحویل میدادیم که قضیه رو سرهم بیاریم و اینحرفا که یهوییی پسرخالم رفت وسط سه تاشونو تففففففف کرد روشون!!!!
ای خدا منکه داشتم ذوب میشدم....بعدشم شروع کرد چنگ انداختن به تموم لباسا حالا من هی جلز ولز که این بچه رو نگهش دارم
و خالم همچنان بیخیال
بخدا یه لحظه فک کردم این بچه رو خودم زاییدم جای خالم
...دیگه اخرش منکه اومدم در برم بیرون چون دیگه واقعا روم نمیشد یه دَققه اونجا بمونم که فروشنده برگشت بهمون گفت فک کنم دیگه بهتر باشه برید!!! واقعا تبخیر شدم اون لحظه......... و خالم هم همچنان ریلکسسسس....![]()
![]()
یوقتا هم هست که گراهام بل و واتسون دوتایی باهم توی گور میلرزن! مث اوندسته از کسانی که یکهو سرشون میندازن میان و دقیقا فک نمیکنن که شاید اهالی اون خونه نباشن یا رفته باشن جایی یا اصلا وسیله پذیرایی نداشته باشن بابا یه زنگی اس ام اسی چیزی
مث اون شبی که ما نه آجیل داشتیم نه میوه نه شیرنی دقیقا یعنی هیـــــــــــــــچچچییییی........!!بابامم سرماخورده بود ناجورو رفته بود یککم جیگر خریده بود که شام کباب بزنیم و ...
خب دیگه تا منقل رو آماده کردیم و سیخارو گذاشتیم یهو دیدیم یه قومی وارد شدند با لبخند
مام هاج و واج...
البته بجای تموم آجیل و اینحرفا جیگر دادیم بهشون خوردنو بعدشم که رفتن خودمون تخم مرغ آبپز خوردیم
...عجب شبی بود واقعا کلی خندیدیم!
راستی ۴شنبه هفته قبل هم بلاخره بعد ماهها قسمت شد بچه ها جمع بشیم همدیگرو ببینیم اونم کنار پارک کنار مدرسه رو چمنها ..به به
....خب در یک کلوم باید بگم که هممون ترشـــــــــــیدیم،خلاص...
البته از شما چ پنهون ک یکیمون داره عروس میشه
و دیگه وقت نمی کنه باماها بپره
و اونم کسی نیست جز منصوره جون که الهی خوشبخت شه عزیزم...همین اردیبهشت هم عروسیشه...![]()
![]()
![]()
بهناز هم فعلا به نت دسترسی نداره و وقتی برگشت کاشان ایشالله یه اپی میزاره.....
اینم از عید فوق العاده جالب و پرهیجان من تازه هیچ رقم درسی هم نخوندم..منمو یازده تا کتاب ِ نخونده منمو ۲۰ واحد ِ کشنده....منموووووووووووووووووووو
هـــــــــــــــــِــــعی بگذریم..خیلی دوستون دارم بوس بوس......![]()
![]()
![]()
سلام به همه ..خوفین؟خوشین؟سلامتین..ماهم خوبیم واللا خبر خاصی نیست میگذرونیم
گفتم بیام یه آپی بکنم که حددقل آخر سالی وبلاگ خالی نباشه و بلکه تو سال جدید آپای جدید هم سرازیر بشه ...البته منکه چشمم ازین تنابیل(جمع مکسر تنبل) آب نمی خوره...![]()
واللا زیاد حرفی ندارم واسه گفتن بقول بهناز گفتنی هدف فقط ابراز وجوده
..مخصوصا بااین لپتاپ هنگ که هر یه حرفی که تایپ میکنم میتونم برم یه رمان مودب پور و مٌفصل بخونم و بعدش برم زیر دوش حموم اینقد گریه کنم تا عقده های یک سال از تو لوزوالمعدم بزنه بیرون و بعد بشینم واسه سال آینده برنامه ریزی کنم و تازه میبینم اون یه حرف با ناز فراوان میخاد که تایپ بشه.
.نه شما بگو با این اوصاف اخه حالی به ادم می مونه؟نه والله ،احوالی به ادم می مونه؟ نه بالله (اینارو گفتم تا ببینین چ آدم فداکاریم من که از اعصابم خرج این ولباگ میکنم
)
خب از آخرین سَوایات(بجان خودم کلی فکر کردم تا به جمع مکسر سوتیها برسم وتهش شد این!
) باید بگم که برادر گرام رفته یک روز مونده به عید کچل کرده![]()
![]()
!!! جونم براتون بگه که شده کپ این سرباز فراریها یا شایدم زندانی های بخش کشت و کشتار خخخخ، البته بابام اینقد دعواش کرده بود که رفته بود یگوشه ای بق کرده بود طفلک، حالا ازش میپرسم اخه چرا کچل کردی تو؟؟؟ میگه دوستام گفتن موهات بلند شده!!!!
شمام توجه داشته باشین نقطه مقابل "بلند" کچلیه نمره صفره...خلاصه قضیه ای شد این کچلی هم در نوع خودش بابام که خداییش خون خونشو میخورد حالا داداشه بعد یه ساعت از تو سوراخ موشش درومده و با نگاهی پر از هم دردی و تعمق به بابام میگه:ناراحت نباش همه چی درست میشه!!!!![]()
خداییش کم کم دارم به این نتیجه میرسم که آخر ازین داداشه یچیزی در میاد حرفای خانه خرابکنی میزنه گاهی اوقات که یاد قیصرای پنجا شصت سال پیش میفتم
...تازه اگه حرفی رو که راجب ازدواج بهم گفته بود رو بگم که همتون سر تعظیم فرود میارین دربرابرش
بماند ...
راستی داریم با بچه ها قرار میزاریم دوباره دور همی جمع شیم که احتمالا اونم اینجا ثبته![]()
خیلی دوستتون دارم![]()
سال نوتون مبارک![]()
بوس بوس![]()
![]()
.بابا اخه چقد استرس٬ چقد بدختییییییییییییی... این چه وضعیه٬ این چه زندگیه٬ من دیگه طاقت ندارم٬ منو ول کنین همین الان میخوام برم خودمو بکوشم..خودمو حلق آویز کنمممممم!!!
نه اخه ما تا کی باید چوب این طرحای مسئولین رو بخوریم٬ ای گ*ه تو شانس٬ همه جا طرح میدن دانشگاه مام اومده طرح داده. طرح ازمون بدون کاغذ(بهناز اینجا واقعا جا داره کلمه معروف تورو بکار ببرم "ر*ی*د*ی*)).حالا میگی چی هست الان میگم....
آقا من یچیزایی شنیدم راجب نحوه برگزاری امتحانات پایان ترم پیام نور٬ البته منبع موسق بوده هاااا(نمیدونم موسق رو درست نوشتم یا نه
) ولی من بگوشام اعتماد ندارم!
می گن میخوان نفری یه لپتاپ بهمون بدن بشینیم پا لپتاپ و امتحان بدیم!!! بعد نمره هم همونجا بهمون میدن!نه اخه نمیگن ما یه درس بیوفتیم همون لحظه نمره رو بهمون بدن دچار شکست روحی میشیم چجور بقیه امتحانامونو بدیم؟ با کودوم اومید کودوم روحیه؟ ها؟هااااا؟![]()
یعنی واقعا دانشگاه پیامنور اینقد به ماها اعتماد کرده؟؟؟؟
نمیترسن دانشجوها ییهو شورش کنن لپتاپارو بکنن ببرن خونه~~ اصلا شورش رو بی خیال مثلا من یکی خودم ک یه فیلترشکن با خودم میبرم نصب میکنم میرم فیسبوک!!!![]()
![]()
اصلا قضیه بوداره....![]()
در کل اگه اینکارو کنن ما بدبخت شدیم رفته چون شنیدم واسه هرسوال یه تایم مخصوص گذاشتن و دیگه برگشتی به اون سوال نیست..!!!!!!!![]()
![]()
![]()
(نه واقعا انگیزشون چیه ازین حرکت مثلا؟؟ که چی؟؟؟ چیو میخوای ثابت کنی عوضیییییییییییییییییییییی؟هااااااااااااااا؟؟؟
)
یا پیغمبر(ص) حتی فکرشم نمی تونم بکنم اونم فرضا یه کتاب ۳۶۰ صفحه ای که از قیمت روی جلد تا شماره سریال پشت کتاب که میتونن سوال طرح کنن تازه اگه شانس بیاریم و روز امتحان منابع عوض نشه ...!!!!
(اخه ترم قبل یکی از درسها درست روز امتحان منابع عوض شده بود.بچه ها اشک ریزان رفته بودن سر جلسه)
پیام گوره دیگه کاریش نمیشه کرد...
خلاصه کسی اگه از جزئیات این کار چیزی شنیده مار وبی خبر نزاره تورو خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....
پ.ن:دقت کردین هرچی "نور" تو ایران هست میتونیم به "گور" تمثیلش کنیم!راهیان گور٬پیام گور..
پ.ن:منیر هم گواهی نامه رانندگی شو گرفت..بیشتر مراقب باشین وقتی میرین خیابون.....![]()
ببخشین تو این اپ خیلی از حرفای رکیک استفاده کردم شاید به مزاج خیلیا خوش نیاد ولی عصابم خورده......
حرف نباشه هاااااااااااااااااااااااااااااااااا(اوفــــــــــــ چ دیکتاتوری شدم من درین لحظه)
دوستون دارم..بای![]()
نمدونم چراحسش نیس برم به بقیه سربزنم!ایشاالله اونارو دیگه اون دوتا گل گلاب که خودشون میدونن انجام میدن.....
جاتون خالی امروز کل کلاسامو دودر کردم!الانم باید سرکلاس میبودم که نیستم وبیشتر جاتون خالی که فردا بعد دوماه میرم خونمون.....
یعنی کلاسای فردا وپس فرداهم شوت!البته باتوجه به غیبتا احتمال حذف شدن تو دوتادرس هس که نماینده گفت کاری میکنم که حضور غیاب نکنه ولی من چشم از این دوتا استاد اب نمیخوره!ولی خداییش دیگه نمتونستم تحمل کنم!واقعا به مرز دیوونگی رسیدم!این هفته هرچی میخاستم حواسمو جمع درس کنم مگه میشد!اصلن دیروزم سر کلاس ای سی دی هر کاری کردم نشد استادم همش منو صدا میزد اخراش دیگه دلم میخاس برم خفه اش کنما اصلا یه ذره درک!شعور!اصلن!!!!!
خلاصه ما این ترم از هر استادی به یه طریقی میکشیم!
الان کلی کار دارمو من اینجا دارم چرتوپرت مینویسم!مامان جان یه مدته ماروتحویل نمیگیرن!!!!!!باید برم بیرون یه چی واسش بخرم از دلش دربیارم!اجی کوچیکه هم که فک میکنه مااینجا حقوق بگیریم!!واس اینکه دلش نشکنه گفتم تو چیزی نمخای برات بیارم!(حالا تعارف بودا!)برگشته میگه نه قربونت!پولشو بده میخام کلاس ثبت نام کنم!میگم اخه ادم عاقل پولم کوجا بود....میگه به من ربطی نداره من بایدکلاس ثبت نام کنم!نمدونم من باباشم!مامانشم!هرچقد فک میکنم میبینم هیچ نسبتی باهاش ندارم![]()
اجی بزرگه هم که هر از گاهی زنگ میزنه درس زندگی بهم میده!اینکه چجور پولامو بابرنامه خرج کنم!!!!چه درسیه واقعا![]()
دقت کردین من دارم همش چرتوپرت میگم!بین خودمون باشه از اول اپ دارم فک میکنم تا سوتی هایی که دادم یادم بیفته ولی نمدونم چرا یادم نمیاد!![]()
اصلن ولش میرم خونه فک میکنم تو کاغذ مینویسم که یادم نره تا بیام بنویسم
ولی خداییش اینقد سوتی دادم که نگو ولی الزایمر گرفتم!
باید به قولم عمل میکردم حالا ی.اش یواش مثل قبل میشیم!این هفته هم سعی میکنم اون دوتا خرو ادمشون کنم تا بیان این خاکا رو جمع کنن!!!!!!!!
گفتم ديگه بيام ياواش ياواش اين وبو راه بندازم حيفس به خدا!از اين به بعد سعي ميكنم تاجايي كه بتونم راه بندازمش طوري كه كسي هم شك نكنه!!!!!!
تو اين دوماه كه اينجا بودم خيلي درگير بودم!ميتونم بگم وحشتناك ترين روزاي زندگيمو گذروندم ولي بااين حال كم سوتي ندادم!جاتون خالي هروقتم ميومدم يه خورده باخدامون خلوت كنمو دردودلي كنم بعد دردودلام ميديدم يه ايلي پشت سرم بودنو من خر نفهميدم!
امسال كلاسمون بهتر شده بچه هامون پايه شدن حتي خرخونامون!واين واقعا هم باعث تعجبه وهم خوشحالي!
اما يه مسئله ي نگران كننده اي كلاسمونو دربرگرفته واونم اينه كه احساس ميكنم بچه هامون اين ترم واقعا به معناي واقعي كلمه خنگ شدن!!!!!!من كه سر كلاس ميشينم وقتي بچه ها سوال ميپرسن دهنم دومترونيم باز ميمونه كه اخه چرا.....وضع بقدري خرابه كه يكي از استادامون كه ادم فوق العاده جدي هست وبه هيچ عنوان شوخي هم نميكنه ودريغ از يه لبخند!!! چن جلسه پيش گفت ادم به عقل شما شك ميكنه!!!!!
واقعا نميدونم وضع كلاسمون خيلي خرابه!ولي همچنان شورونشاط خودشونو حفظ ميكنن وهر استادي مياد كلاس ميگه نميدونم چرا سر كلاس شما درس اصلا پيش نميره!مثلن امار۲ داريم كه با اينكه نصفه ترم گذشته هنوزم داره ياداوري ترم پيشو ميگه!يا اي سي دي استاد هرجلسه خداشاهده چهار پنج خط بيشتر از جزوه درس نميده!!!بسكه اين بچه ها گيج منگن!!!!ديگه جلسه پيش اعصابش حسابي خورد شده بود!البته تقصير خودشونه!ترم يك واسمون اصطلاحات گذاشتن كه واقعا بايد اصطلاحات ما درحد عالي باشه ولي يه استاد زبان اوردن كه بهمون درس بده وما بزور با كلي ارفاق پاس شديم بدون اينكه چيزي حاليمون بشه!حالا واسه ترمكامون یه استاد خوب مياد درس ميده واقعا اگه اونا ديگه تو اصطلاحات ضعيف باشن خاك توسرشون!يا يه استاد بيماري داريم كه از دوساعت يه ربع درس ميده بعدش ميشينه چرتو پرت ميگه كه واقعا چرتو پرته !!!كه واقعا ادم روش نميشه اينجا بگه!
امروز قراربود ميانترم اپيد بديم كه استاده گذاشت واسه دوهفته ديگه كه واقعا ر.ي.د با اين كارش!خونه رفتنمون كوفت ميشه ومابايد هي توخونه درس بخونيم!(البته شما زياد باور نكنين!)
كلي حرف واس گفتن دارم كه ياواش ياواش ميگم!نميشه كه همه رو ييهو بريزم!ناسلامتي قراره فعال شم.
دفعات بعد از سوتي هاي رنگارنگمون ميگم!حالا ي دونه رو الان ميگم
امروز سر كلاس بيماري بوديمو استاد داشت درس ميدادو منم چرت ميزدم كه ييهو برگشت بهم گفت خانوم... بگو ببينم بي اشتهايي به انگليسي چي ميشه!اگه بگي يه نمره بهت ميدم!منم فوري جواب دادم نميدونم استاد:دي بعد برگشت رو به نفيسه وگفت خانوم نماينده شما بگين اگه بگين ۲نمره ميدم!يه نمره اش بخاطر نمايندگيتون!يكي از باددرودي هامونو جو گرفتو با چنان جديتي برگشت گفت استاد ميشه dis angry!!!!!!!!!!
اینم در نوع خودش یه سوتی به حساب میاد...حالا هرکی میدونه بهم بگه چون من اخرش نفهمیدم چیشد!!!!!
سلام به همه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در حال حاضر تو کتابخونه دانشگاه نشستم یهو جو گرفت منوتصمیم گرفتم یه اپی کنم تنها هدف یادی از دوستانو کردنو و رونق دادن به این وبلاگه خاک خورده .........
امروز امتحان اخلاق میان ترم دارمو هیچی نخوندم
واقعا من چه قدر سرخوشم
.....تازه فردا هم امتحان ارتپ دارم
اونو هم هیچی نخوندم
.....ولی اصلا استرس ندارم می دونیند چرا ؟؟؟چون در حین امتحان یک امداد های قیبی به داد ما می رسه به نام تغلب
که ما رو از نمره صفر به نمره بیست می رسونه ّّ[هر چند بیسته یکم اقراق بود]![]()
![]()
![]()
راستی چند روزه از بهناز خبری نداشتم الان که داشتم می اپیدم یهو اس داده بی شهور می میری یه یادی از ما کنی
می بینین ترو خدا خودش یادی از ما نمی کنه ولی........[تمام انگیزم بد کردن بهناز بود![]()
![]()
![]()
خخخخخخخخخخخ]
چه قدر سخت شده اپ کردن هیچی یادم نمیاد بخوام بنویسم قدیما راحتر می اپیدم.....![]()
![]()
![]()
راستی دلم خیلی براتون تنگ شده ![]()
بهناز عزیزم دوست دارم دلمبرات یه کوچولو شده ![]()
![]()
دوستتون دارم![]()
![]()
![]()
بوس بوس![]()
![]()
![]()
شَپلــــَـــــــق تتـــــــــَــــرَق
اینا هرکودوم یه پس گردنی بودن واسه بهناز و منیر به ترتیب...یعنی شیطونه میگه جفتشونو از بلاگ پرتاب کنم بیرون که هم خیال خودم راحت شه هم هرکسی که از کم کاریه این دوتا ناراحته ولی خب وجدانم راضی نمیشه.اینجوری خوب نیست باید بیارمشون وسط وبلاگ در ملآ عام دارشون بزنم تا به جزای اعمالشون برسن... البته بهناز دلیلش نسبتا موجهه که چرا نمیاد ولی منیر که باید شلاق بزنمش بعدم ازون نقطه زغال اخته آویزونش کنم تا ادم بشه..دخترک پررو ۲۴ ساعته پلاسه تو نت همش میره سایتای خاکبرسری فیلترینگ شده یسر به اینجا نمی زنه..همه با هم منیرو هوووووووووو کنیــــــــــــم... هووووو منیــــــــــــــر...
سلام خوفین؟خوشین؟ چخبرا؟ ما هم خوبیم بدک نیستیم شکر خدا.... اون روز جاتون خالی از ۸ صبح تا ۸ شب با منیر بودم...خانم میره کلاس رانندگی منو همراه خودش برد اخه مربیش مردِ.. اقا چی بگم که کل رانندگی من چشامو بسته بودم و داشتم ایت الکرسی واسه سلامتیه سرنشینان میخوندم..
نمیدونین چه رانندگی میکرد این منیر.اینقدر گاز میداد که انگار اومده رالی ۲۲۰۰ بار مارو انداخت تو جوب دیگه چندبار نزدیک بود بریم تو باقالیای کنار جاده و چنتا عابر رو که به دیار باقی نزدیک بود واصل کنه هم بماند شمارش از دستم در رفته.راهنما چپو راستو قاطی میکرد دنده ننداخته میخواست حرکت کنه..اصلا یه وضعی......!!! خانم اومد یجا از خیابون فرعی بره تو اصلی خب بجای اینکه سر تقاطع ایست کامل انجام بده اومده وسط خیابون واستاده نیسانی هم که داشت از روبرو میومد یه بوووووووووق محکم زدو رد شد منیرم سرشو تکون میده سلام علیک میکنه
بابا منیر اون داشت بهت فحش بدتر از خواهر میداد تو چرا سر تکون میدی اخه.....!
واییییی الان منیر بیاد اینارو بخونه منو میکشه....ولی همشو الکی گفتم منیر خعلی خوب رانندگی میکردا با اینکه جلسه ۴مش بود خیلی کارش خوب بود..چون هیچ اتفاقی نیفتاده بود واسه اینکه خالی نمونه اونارو از خودم دراوردم و نوشتم![]()
این اپ قرار بود طولانی باشه ولی به دلویلی نشوود...
خیلی خیلی دوستون دارم..ببخشید که خیلی دیر دیر هستیم....بوس بوس..فهلا بای![]()
![]()
وای خدا اصلا نمیدونم چی بگم...
حتما الان میگین تو که نمیدونی مگه مجبوری اومدی آپ کنی.. راستشو بخواین یجورایی باید بگم آره مجبورم
..چون اگه ننویسم بهناز میاد سرمو میکنه میزاره روسینم تا واسه آیندگان درس عبرت بشم
..اخه من قرار بود دو هفته پیش که همه بچه ها همدیگه رو دیدیم آپ بزارم همون شب که برگشتیم خونه ولی یسری قضایا پیش اومد که نشد و بهنازم امروز اس داد که ۵شنبه قراره لپتاپش بیاد که اونمقع اگه بیاد تو وب و ببینه من هنوز هیچی ننوشتم و اینجا متروک شده .... خودتون دیگه قیافه بهنازو تصور کنین....!![]()
راستشو بخواین نمیخوام زیاد حرف بزنم! نه اینکه چیزی نداشته باشم نه اتفاقا دستم و دلم پره ازین بهناز و بقیه ارازل اوباش
... ..
ولی متاسفانه دختردایی منیر بعد از اینکه ۴ روز تو کما بود پریروز فوت کردو مارو واقعا تو غم فرو برد عجیب![]()
!! و اینه که جایز نمیدونم تو همچین شرایطی بیام جوک بنویسم٬ واقعا حسّش نیســــت!![]()
از همینجا به منیره عزیز و خونواده محترمش تسلیت میگم از طرف بچه های بلاگمون و امیدوارم که غم اخرشون باشه ....

پ.ن: بیب بیــــــــــــــب کلیه افراد توجه کنن اینجانب پردیس موفق به اخذ گواهینامه رانندگی شدم ازین ببعد میاین تو خیابون مراقب خودتون باشین٬ دست بچه هاتونم ول نکنین! به قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی هم حتما احترام بزارین...چون من موقع رانندگی واقعا هیچی حالیم نیست!!!
دیگه ازما گفتن بود![]()
پ.ن: این اپ که قسمت نشد اینشالله اپ بعدی حتما اتفاقایی که سر تمرین رانندگیم افتاد(منظورم همون گندایی که زدم تا شهر اباد بشه
) و خاطرات فوق آبروریزی دست جمعیمون رو مینویسم....!![]()
اپ فی البداهه بود ...![]()
خیـــــــــلی دوستون دارمـــــــــــــــــــ![]()
بـــــــــــــــــــــوســــــــــــــــــــــــــــــــــ![]()
بــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ![]()