معرفي جشنواره هاي داراي بخش مسابقه فيلمنامه نويسي

مدتي است، اكثر جشنواره هاي فيلم، بخشي را به مسابقه فيلمنامه يا طرح فيلمنامه اختصاص مي دهند كه گامي مثبت براي سنجش توان نويسندگان و خصوصاً نسل جوان براي ورود به عرصه فيلمنامه نويسي است؛ مشروط بر آنكه جشنواره ها استانداردهاي اينگونه مسابقات را رعايت كنند و داوران واقعاً آثار را داوري كنند؛‌ نه نويسنده ها را!!

الف)‌ جشنواره فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي (بنياد فارابي):

اين جشنواره كه دور اول آن در سال ۹۰ برگزار شد، از آن جهت كه تنها جشنواره تخصصي فيلمنامه نويسي بود، جايگاه خاصي را براي آن پيش مي بيني مي كردند، اما انتشار متن برگزيده اين جشنواره نشان داد كه بر خلاف انتظار، به جاي آثار به نويسندگان بها داده شده است!
امسال نيز قرار است دومين دوره اين جشنواره برگزار شود و فراخوان آن به زودي منتشر خواهد شد.

ب)‌ جشنواره فيلمنامه نويسي رضوي:

اين جشنواره كه زير مجموعه جشنواره بين المللي امام رضا (ع) است، در شهريور ماه امسال برگزار مي شود و مركز گسترش سينماي مستند و تجربي برگزار كننده آن است. فراخوان جشنواره در مطبوعات سينمايي (مجله فيلم و مجله فيلم نگار) منتشر شده و در سايت اين مركز به آدرس زير موجود است.

آخرين مهلت ارسال اثر به اين جشنواره ۳۰ تيرماه ۹۲ است.

http://www.defc.ir/images/fileuploadfa/2012041642649farakhan_razavi07_1200.jpg

ج) جشنواره فيلم اشراق:

اين جشنواره توسط دفتر تبلغات اسلامي حوزه علميه قم مديريت مي شود و فرم فراخوان آن در لينك زير قابل دريافت است. اين جشنواره بخش فيلنامه نويسي شركت كنندگان آزاد و نيز مخصوص طلاب را در خود دارد. اطلاعات اين جشنواره به شرح زير است:

پایان مهلت ارسال آثار: 15 مرداد ماه 1392

بررسی، انتخاب و اطلاع رسانی به پذیرفته شدگان پایان شهریور ماه 1392

زمان برگزاری جشنواره: نیمه دوم مهر ماه 1392

فرم فراخوان شركت در جشنواره فيلم اشراق

 

سال نو مبارک! + وقايع اتفاقيه شخصيه!

سلام...
امیدوارم سال نو برای همه سالی سرشار از سلامتی و نیکبختی باشد. سلامتی نعمت ناپیدای پروردگار است که تا هست، قدري ندارد. همين كه خاري به پاي آدم فرو مي رود، "آخ‌"ش بلند است و ناله و شكوه از روزگار...

در روزهايي كه منتهي به پايان شهريور ۹۱ بود، پيگيري‌هاي جسته و گريخته‌اي براي درمان بيماري گوارشي خودم انجام دادم كه با جديت و همراهي دوست گرانقدرم تورج رباني، كار به آزمايشات تخصصي كشيد و قضيه جدي شد تا اينكه در آبان ماه، يك جراحي سخت را به لطف خدا با موفقيت پشت سر گذاشتم... هنوز هم درگير درمانهاي دارويي بعد از جراحي هستم و به اميد خدا اميدوارم پرونده اش تا يكي دو ماه ديگر بسته شود ...

براي من كه تا قبل از اين، مي باليدم كه حتي یك سرم معمولي هم نزده ام، اين پروسه يك درام تمام عيار بود!  كه شايد شرحش الهامي باشد براي رماني كه احتمالاً نگارشش را پس از پايان پروسه درمان دارويي شروع خواهم كرد. نام موقت اين داستان، "صاعقه هاي درد" است كه با رگه هايي از تجربه هاي شخصي‌ام، نوشته خواهد شد.

 به هر حال سال ۹۱ باتمام ناملايماتش گذشت و سال ۹۲ با اميد به روزهايي بهتر شروع شد... هر چند با خبر درگذشت دو منتقد مشهور ايراني (دكتر هوشنگ كاووسي) و بين‌المللي (راجر ايبرت) و يك بازيگر جوان سينما (شادروان عسل بديعي)، از همين روزهاي اول بهار معلوم شد كه سال احتمالاً جالبي براي اهالي سينما نخواهد بود، اما اميدواريم مصيبتهاي سال نو براي اهالي سينما و ديگر مردم، به همين موارد محدود شود.

در گير و دار پيگيري كارهاي بر زمين مانده در سال كهنه كه بايد تمام مي شدند و نشدند، پخش مستند "عكس انقلاب" به روايت دوستان هنرمندم تورج رباني و عميد راشدي، تنها پيگيري مهم سينمايي من در ماههاي زمستان بود كه از شبكه ۴ پخش شد و بازتاب خوبي هم داشت. اميدوارم اين روند مثبت در ساخت مستند در تلويزيون ادامه پيدا كند.

اسامي 30 فيلمنامه منتخب بخش ويدئويي جشنواره مقاومت هم منتشر شد

به گزارش سايت جشنواره بین المللی فیلم مقاومت و دفاع مقدس؛ عناوین فیلمنامه های منتخب بخش سینمایی ویدیویی جشنواره بین المللی فیلم مقاومت به ترتیب زير اعلام شد.

در ميان اين آثار، كار ارسالي ديگر اينجانب و آقاي تورج رباني به جشنواره با نام " گمنــــــام" نيز به چشم مي‌خورد. گمنام، فيلمنامه‌اي با مضمون دفاع مقدس و جانبازان دارد كه نگارش رمان آن نيز توسط اينجانب آغاز شده است و اميدوارم تا سال آينده امكان انتشار آن فراهم شود.

تورج رباني - عكاس و مستندسازفيلمنامه‌هاي منتخب براي مرحله نهايي داوري عبارتند از:
"دوباره برخیز"(اصغر دهقان)، "درقصر شیرین اتفاق افتاد" (آزیتا رصافی)، "حمله به دفتر فرح" (اسماعیل رحیم زاده)، "نامه ای از بهشت" (حسین قناعت)، "آخرین چراغ خاموش" (محمد حسین سلطانی)، "سالوس" (سیامک اطلسی)، "اینجا شمعی روشن است" (ناصر مولوی وردنجانی)، "ذکریا" (علی شاه حاتمی)، "غروب یک توهم" (فوزیه ترغان) ،"راه رفتن روی ریل" (حسین آقاجانی)، "عشق دور نیست" (عطیه شفیعیان)، "گمنام" (علی ناصری، تورج ربانی)، "شهود خفته" (ثریا زرشناس)، "ساداکو" (محمدرضا پستک)، "خارج از دید" (عباس شیر محمدی)، "نذر طوبا" (الهه احمدی هاشم آبادی)، "آخرین نامه" (علیرضا پوریوسف، رضا عاطفی)، "شلیک" (محسن رفیع خواه، ابوالفضل صدیقی)، "روزاعتراض" (محمود خداکریم)،"صدای خاک" (داریوش روحی)، "راز" (مهناز وحدتی، ماندانا مجیدیان)، "قاصدک های رعدزده"(شیلا آریانا)، "پدر و پسر" (بیژن حکمی حصاری)، "کهنه سرباز" (علیرضا محمودزاده، علی اصغر احمدی مقدم)، "آمدم ، نبودی!" (علی اصغر احمدی مقدم)، "سرهنگ"(علی اناری، علیرضا محمودی)، "پیامک" (هادی محمدی نصب)، "هدف" ( فرزاد ابوحمزه، علی فرزین فرد)، "ویداد روی پل" (علی میرزا عمادی)، "طوبا درخت زندگی" (سهیلا نجم ).

علي ناصري - فيلمنامه نويس

فیلمنامه های سینمایی منتخب بخش قلم طلایی جشنواره مقاومت معرفی شدند

سایت جشنواره فیلم مقاومت، اسامي ۳۲ خلاصه فيلمنامه برگزيده هيئت انتخاب (مرحله اول) اين جشنواره را منتشر كرد.

در ميان اين آثار، اثر ارسالي اينجانب با نام "ساختمان ۷۹" كه به صورت مشترك با دوست هنرمندم آقاي تورج رباني (فيلمساز و مستندساز برنده سيمرغ بلورين از جشنواره فيلم فجر) به نگارش درآمده نيز به چشم مي‌خورد.

روابط عمومی جشنواره بین المللی فیلم مقاومت، عناوین فیلمنامه های سینمایی قلم طلایی و نویسندگان را به این ترتیب معرفی کرد:
شب نامه (اسماعیل رحیم زاده)، یادگاری (مهرداد خوشبخت)، خاطرات گمشده (محمدحسین حقیقی)، زندگی خوب بود (نیاز اسماعیل پور)، شفاف تر از شبنم (امیرشریفی نویسی)، روز مرخصی (محمود خدا کریم)، درناهای کاغذی(سیروس حسن­پور- نغمه ثمینی)، هویت (محمدجواد اکبری)، راز آلفا (سیدناصر هاشمی)، روز تولد تو (محمد عارف)، سحر، دختر لیلا(مسعود احمدیان)، ساکن خانه چوبی (حسینعلی لیالستانی)، عدنان(علی شاه حاتمی- مجید رضا بالا)، قاتل به محل جنایت برمی گردد (علی اصغر احمدی مقدم)، حیدر قادر نیست (مهدی رمضان نژاد)، عروس خاک (مونا انوری زاده)، سرود مقاومت (الناز میثمی- محمدعلی شفیعی)، پیشآهنگ (سهیلا باقری شریف آبادی)، نبرد الیج ( محمدجعفر باقری نیا)، زبان مادری (الهام معروفی)، ساختمان ۷۹ (علی ناصری- تورج ربانی)، دشتی پر از لاله (ابوالفضل گلفام)، حلقه های اتصال (محمدرضا پستک)، رکابزنان (مهتا نیلفروشان)، پشت پرچین خاک (بهروز فرجی)، بلدرچین (محبوبه زارعی)، بن بست تنهایی (مریم صفری)، مردی که لب نداشت (سعید اصغر زاده)، شیر دره پنجشیر (شهروز آقائی پور)، سربه مهر (میترا تمجیدی)، سرو (پریسا شمس)، خبرنگار ایتالیایی(محمد دیندار)
لازم به ذکر است این آثار توسط هیاتی متشکل از حبیب اله بهمنی، ناصرهاشم زاده، سیدهادی منبتی، عباس رافعی و حجت قاسم زاده اصل انتخاب و برای حضور و رقابت در مرحله مسابقه معرفی گردیده‌اند.

اين مسابقه، بخش فيلمنامه‌هاي سينمايي - ويدئويي (تله فيلم) را هم شامل مي‌شود كه تا كنون از اسامي هيئت انتخاب و نيز منتخبين براي مرحله داوري نهايي اين بخش، خبري منتشر نشده است.

پاسخ آقاي ابوحمزه به مطلبي درباره جشنواره فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي + توضيح

جناب آقاي محمدحسن ابوحمزه، كه متن‌شان در نخستين جشنواره فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي برگزيده شده، در پاسخ به پست قبلي وبلاگ، مطالبي را نوشته‌اند كه ضمن تشكر از ايشان بابت توجه به اين مطلب، نوشته‌شان در اينجا درج مي‌شود و عليرغم اينكه قصد بررسي محتوايي نوشته ايشان را نداشتم، اما توضيحي كوتاه براي روشن‌تر شدن موضوع مي دهم و خوانندگان محترم را ابتدا به خواندن كامل طرح ايشان كه در شماره ارديبهشت ماهنامه فيلم‌نگار چاپ شده؛ و سپس به داوري درباره اين نوشته دعوت مي كنم.

ايشان نوشته‌اند:

سلام بر علی ناصری عزیز

وادار کردن بنده به تبدیل داستان به طرح سینمایی چه تاثیری در اصل کار می تواند داشته باشد چه بسا دوستانی که با زحمت وبا رعایت اصول و ظوابط طرح  بسیار جامع وکاملی برای جشنواره فرستاده اند اما شاید در سی وسه نفر اول هم نامشان نبود.
من تشخیص دادم داستان کامل را بفرستم چرا که در جلسات کارگاه فیلمنامه شاید صد ها طرح را مطالعه ومورد بررسی قرار دادیم وهمیشه نویسنده در جزئیات که اصلی ترین بخش طرح است مشکل داشته است من در داستان به جرئی ترین ها اشاره کردم وگره ذهنی داور ها را باز کردم و سوالی برایشان باقی نگذاشتم.فیلم گاو آقای مهرجویی فیلمی است که از داستان ( عزاداران بیل) برگرفته شده است و موفق هم بود.من فکر می کنم نوشتن داستان برای فیلمنامه به مراتب بهتر از نوشتن طرح است. در طرح بخش مهمی از اطلاعات در ذهن نویسنده مخفی میشود که می خواهد هنگام نگارش فیلمنامه آنها را فاش کند همان ها که در مجموع سوالات بسیاری را در ذهن مخاطب وداور ها متولد می کند و نیاز به مصاحبه چهره به چهره نویسنده وداور است که شرایط آن در جشنواره ها وجود ندارد.البته من همیشه جوان ها را مستحق دریافت جوایر می دانم .

[خط فاصله]

 و اما پاسخ من:

جناب آقاي ابوحمزه، با سلام و تشكر از نظرتان

توضيح شما از يك منظر درست است. خواننده تمامي نكات را با داستان در مي‌يابد، اما آنچه در در فراخوان مد نظر بوده، طرح فيلمنامه بوده است و نه داستان و تصديق مي‌كنيد كه اين دو با هم بسيار تفاوت دارند. طرح بايد آنقدر گيرايي و قوت داشته باشد كه بتواند سينمايي بودن موضوع را برساند. لذا بايد طرح با طرح و داستان با داستان داوري شود تا هم حقوق افراد تضييع نشود (برخي به قول شما با ننوشتن جزئيات نتوانسته‌اند ذهن داوران را با موضوع همخوان كنند) اما من معتقدم طرح خوب زماني نوشته مي شود كه حداقل سيناپس منسجمي را نوشته باشيد. يعني داستان كامل با جزئيات را داشته باشيد و از آن طرح و خط سير كلي ماجرا را استنباط كنيد. يعني اينكه بتوانيد ماجراي فيلم را مثلاً در 10 دقيقه براي ديگران تعريف كنيد.

و اما در مورد محتواي طرح و داستان شما؛ من داستان را خواندم. به لحاظ داستاني، اصول را رعايت كرده بود، اما آيا هر داستاني، بار دراماتيك تبديل شدن به فيلمنامه را دارد؟

 شما در كليدي‌ترين نقطه داستان، (پايان آن) و جايي كه به نظر من تازه فيلمنامه شما بايد شروع شود، قهرمان را رها كرده‌ايد و سرنوشت او را به دست تقدير سپرده‌ايد تا پس از اوج گيري مبارزه مردم و با آتش زدن ساختمان ساواك مردم او را نجات دهند! فيلمنامه شما تازه از زمان رفتن پسر قهرمان به بيرون وبرگشت خودش به داخل ساختمان شروع مي شود!!

جناب ابوحمزه، با عرض معذرت، شما داستان تان از بد جايي شروع كرده‌ايد و بدجايي تمام كرده‌ايد و تمام نو بودن ايده‌تان را در داستان خود سوزانده‌ايد.

من بقيه طرحهاي حاضر در مسابقه را نخوانده‌ام و نمي‌توانم راجع به ديگران نظر دهم، اما حداقل در مورد داستان ارسالي شما مي توان قضاوت كرد، چراكه كامل و عيان در معرض ديد خوانندگان قرار گرفته است. اگر قهرمان داستان شما را در اتوبوس نمي گرفتند و بازداشت نمي‌كردند؟ اگر مامور در راهرو كوتاهي نمي كرد و قهرمان را به جايي زنجير مي كرد و او نمي توانست در موتورخانه مخفي شود؟ آيا اصلاً داستان شما شكل مي‌گرفت؟ قهرمان شما تا زماني كه تصادفآً به زندگي مخفي در ساختمان ساواك مجبور مي شود طرحي براي آينده ندارد. كنش اوليه و هدف ندارد و  بر حسب تصادف پرونده ها را پيدا مي كند، بر حسب تصادف كساني كه مي خواهند دستگير شوند را كشف مي كند و بسيار ابتدايي و ناپخته با رابطش تلفني صحبت مي كند. و بسيار ناپخته به سند مهمي كه در ساك مخفي كرده دوباره دست مي بابد. اينقدر شل و ول بودن يك تشكيلات امنيتي (حتي اگر دل پري از ان داشته باشيم و مخالفش باشيم) عقلاني نيست و شعور مخاطب را به بازي مي گيرد.

جناب آقاي ابوحمزه، داستان شما مشكل محتوايي دارد؛ هم در شكل روايي و هم در منطق داستان و هم در تشخيص و پرورش نقاط عطف.

داستان شما وقتي به طرح تبديل شود، چيزي جز يك پاراگراف 5 خطي از آن باقي نمي ماند... مخاطب در سينما منتظر نمي ماند تا تمام فيلم و جزئيات آن را ببيند تا از آن خوشش بيايد يا بدش بيايد. شما فقط 10 دقيقه وقت داريد تا تكليفتان را با بيننده روشن كنيد... اينها ابتدائي ترين اصول فيلمنامه نويسي است.

از طرح موضوع داستان و فيلم گاو در مطلبتان، متوجه ارتباط آن با بحث خودمان نشدم. اگر منظورتان اقتباس است كه در همه دنيا وجود دارد و همه جا براي نوشتن يك فيلمنامه خوب، ممكن است ابتدا داستان كامل آنرا بنويسند، اما شكل روايت و فرم در داستان و فيلمنامه از زمين تا آسمان فرق مي كند. من بحثم اينجاست كه اين داستان وقتي قرار است به فيلم تبديل شود، چه تغييري در آن بايد حاصل شود؟ چگونه شروع و ميانه و پايان براي آن طراحي مي شود؟ اصلاً پيرنگ آن چيست و مسئله قهرمان و هدف او چيست؟ آيا بايد هدف را تصادفي و بعد از قرار گرفتن در شرايط زندگي اجباري در ساختمان ساواك به او تزريق كنيم؟

... و در مورد جايزه هم معتقدم جايزه حق كسي است كه درست و برگزيده بنويسد و ربطي به پير و جوان بودن افراد ندارد. ببخشيد از اينكه رك بودم و چون شما را انساني اهل فكر و مطالعه مي‌دانم، مطمئنم كه از اين صراحت آزرده نخواهيد شد، اما حق بدهيد تا افراد نقد و نظر خود را بر اثري كه عنوان برگزيده اول جشنواره بزرگ فيلمنامه نويسي كشور را دارد، منتشر كنند.

فراخوان مسابقه فيلمنامه نويسي قلم طلايي دوازدهمين جشنواره بین المللی فیلم مقاومت منتشر شد

دوازدهمين جشنواره فيلم مقاومت (انقلاب اسلامي و دفاع مقدس) همزمان با هفته دفاع مقدس از ۲ تا ۶ مهر ۱۳۹۱ در تهران برگزار خواهد شد. اين جشنواره بخشهاي متنوعي دارد كه يكي از آنها بخش مسابقه فيلمنامه‌نويسي "قلم طلايي" است.

مسابقه در دو بخش  فيلمنامه سينمايي و  فيلمنامه سيتمايي ويدئويي (تله فيلم) برگزار خواهد شد و آثار به صورت طرح فيلمنامه قابل پذيرش خواهند بود.
بجز جوايز نقدي،‌انعقاد قرارداد نگارش فيلمنامه كامل براي برگزيدگان تا سقف ۲۰ ميليون تومان، از ديگر مزاياي اين كسابقه براي برگزيدگان است.

آخرين مهلت ارسال آثار تا اول مرداد ماه و زمان اعلام نتايج داوري هيئت انتخاب، ۱۵ مرداد خواهد بود. براي آگاهي از نحوه ارسال آثار، شرايط و مقررات جشنواره روي لينك زير كليك كنيد.

فراخوان مسابقه بزرگ فيلمنامه نويسي قلم طلايي سينمايي

دبير دوازدهمين جشنواره فيلم مقاومت، محمد خزاعي است و دبير بخش مسابقه فيلمنامه نويسي نيز حسن امجدي مقدم خواهد بود.
با توجه به حرفه‌اي و منظم بودن تيم برگزار كننده اين جشنواره، پيش‌بيني مي‌شود جشنواره خوبي در پيش داشته باشيم.
                                    سايت جشنواره بين‌المللي فيلم مقاومت

نكته‌اي در باب "جشنواره فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي"

نتايج اولين جشنواره فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي، كه با آب و تاب فراواني در موردش در سايتها و مجلات سينمايي نوشته مي‌شد اعلام شد و افرادي برگزيده شدند.
ضمن احترام و ادب به همه نويسندگان محترم برگزيده اين چشنواره، به سوابق و فعاليتهاي آنان كاري ندارم و حتي خيلي‌هايشان را نمي‌شناسم، اما بعد از ديدن پيام يكي از خوانندگان وبلاگ و چاپ شدن طرح برگزيده اول (عمليات فريب)‌ در ماهنامه فيلم‌نگار؛ نظم راجع به كيفيت برگزاري جشنواره تغيير كرد..
اين خواننده محترم در قسمت نظرات مطلب جشنواره فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي نوشته‌اند:


انشالله سال دیگر ... (چون در آن مطلب من نوشته بودم طرح مشترك من و يكي از دوستان در طرحهاي راه يافته به بخش مسابقه نبود، البته چون طرح خام بود؛ انتظارش را هم خدايي نداشتيم) ولی من از سبک برگزاری راضی نبودم و فقط باخودم گفتم چون سال اول است خیلی ایرادی نمی توان به آن گرفت ...اگر کتابهایی که طرح ها و داستانها و فیلمنامه های کوتاه رسیده به دبیرخانه را بگیرید متوجه می شوید چه داوری سختی را پشت سر گذاشته اند...


والله من كه با ديدن متن طرح برگزيده، واقعاً فهميدم طرحهاي رسيده چه داوري سختي را پشت سر گذاشته‌اند!!!! خوب است بقيه طرحها نيز منتشر شوند تا بتوان در مورد كيفيت آثار و داوري قضاوت كرد.
مسلماً شيوه برگزاري مسابقه اشكالاتي داشت و بزرگترين آن اين بود كه براي افرادي مثل من كه اينترنتي فايل اثرم را ارسال كردم، هيچ راهي براي اطمينان از دريافت اثر وجود نداشت. مي توانستند سامانه اي براي رهگيري مطالب توسط شركت كنندگان طراحي كنند يا حداقل بوسيله ايميل نويسنده را از دريافت شدن اثرش مطلع كنند. حداقل اينكه بگويند اصلاً شرايط شركت در مسابقه را دارد يا نه؟ پس ايميل افراد را براي چه در فرمهاي ثبت نام مي گيرند؟ در كنفرانسهاي علمي وقتي مقاله ارسال مي كني، از سرنوشت مقاله بوسيله ايميل مطلع مي شوي اما اينجا چنين خبري نبود.
 وقتي هم با تلفن از كاركنان محترم فارابي سوال مي كرديم، مي فرمودند حتماً دريافت شده! نگران نباشيد. اما پس از چاپ شدن طرح برنده اول در مجله فيلم نگار مطمئن شدم كه داوري اشكالات زيادي داشته! بزرگترين اشكال اين داوري اين بوده كه حداقل آقاي ابوحمزه را وادار نكرده اند داستانش را به طرح سينمايي تبديل كند. آخر يك داستان به آن فرم را چگونه با طرحهاي سينمايي مقايسه كرده اند؟‌ مگر در طرح سينمايي جاي استعاره و تشبيه و كنايه است؟

به هر حال من كه با خواندن طرح به اين نتيجه رسيدم كه وقتي طرح برنده اول اين بوده، بقيه طرحها (و احتمالاً طرح ما) ديگر چه فاجعه اي بوده است!!!

مسابقه فيلمنامه نويسي در "چهارمين سوگواره لحظه‌هاي عاشورايي"

سوگواره لحظه‌هاي عاشورايي، براي چهارمين دوره متوالي در مشهد برگزار مي شود و يكي از بخشهاي آن، فيلمنامه‌نويسي است.
مهلت ارسال آثار براي اين سوگواره تا ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ تمديد شده و فرم شركت در مسابقه و شرايط آثار در لينك زير ذر سايت اين سوگواره قابل دسترسي است.
اين سوگواره در مشهد برگزار خواهد شد.

شرايط فيلمنامه‌هاي ارسالي:

1. هر فیلمنامه می بایست بصورت تایپ شده با فرمت word همراه با پرینت و cd ارائه گردد.
2. آثار تولیدی باید حداکثر 40 صفحه و هر صفحه معادل حدود یک دقیقه باشد.
3. همراه با هر فیلمنامه خلاصه داستان آن ضمیمه باشد.
4. فيلم نامه ها مي تواند در سه بخش داستاني، مستند و پویانمایی ارائه گردد.

 جايزه بهترین فیلمنامه؛ لوح افتخار، تندیس سوگواره و مبلغ ده میلیون ریال خواهد بود.
اطلاعات بيشتر در لينك زير:
                     http://www.honaremotaali.com/NewsDetail.aspx?itemid=695

روزنوشت 2: سال نو مبارک!

سلام دوستان!
امیدوارم سال ۹۱، سالي پر از شادي و شادكامي و موفقيت برايتان باشد؛ همان سالي كه هميشه آرزو داشتيد كارهاي نكرده و معوق‌ را در آن به سرانجام برسانيد؛ اميدوارم براي همه چنين باشد و غم و مشكلات لاينحل در زندگي هيچ‌كس راه پيدا نكند.
گرفتاري و دردسرهاي روزمره ديگر جزيي از زندگي ما ايرانيها شده و اگر نباشند بايد تعجب كرد. اميدوارم اگر گرفتار مشكلي هستيد، از آن دسته باشد كه حل شدني‌هستند و با خطوط اساسي حيات و زندگي‌تان بازي نكنند ...


با لطف خدا و دعاي دوستان، پسرم از مشكل سنگ كليه خلاص شد و سنگ محو شد! به معني واقعي كلمه محو شد! الان هم رو به بهبودي است. يكي از دوستان گله كرده بود كه چرا مسائل شخصي را در وبلاگ مي‌آورم؛ شايد به سرگشتگي شديد من در اسفندماه بر مي‌گشت، ولي به هر حال، همه كليت جامعه، از حال و احوال خصوصي افراد متاثر مي‌شود. وقتي زندگي خصوصي فرد دچار تلاطم مي‌شود، همه كارهاي جانبي عملآً تعطيل مي‌شود؛ من فكر مي‌كنم براي همه مردم چنين است و تا فكر آزاد و تخيل رها نباشد، آفرينش ادبي و هنري و... هم در ميان نيست... 


سال نو، با خبر درگذشت بي بي مهربان قصه‌هاي مجيد و مادر گرامي آقاي پوراحمد شروع شد كه بسيار تاثر برانگيز بود. من هيچ‌كدام از مادر بزرگهايم را درست و حسابي نديده‌ام (يكي‌شان قبل از تولدم مرحوم شده بود و ديگري در سالهاي كودكي‌ام و خاطره زيادي از ايشان ندارم)، و هر وقت خانم يزدانيان را در قصه‌هاي مجيد مي‌ديدم، ارزو مي‌كردم مادربزرگي مثل ايشان داشتم... خدايش بيامرزد...


جديداً يك پروژكتور ۱۶ ميليمتري (مدل EIKI ژاپن) خريده‌ام و دربدر به دنبال فيلم براي آن مي‌گردم. ترجيحاً سينمايي و كارتون... اگر كسي دارد كه امانت بدهد، خداوند خيرش بدهد و اگر فروشي هم باشد، خريداريم! عتيقه جمع كردن و درست كردن كلكسيون در خانه ما، بالاخره به حوزه سينما هم رسيد!!

جشنواره فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي

باز هم قبل‌التحرير:
بعد از دو هفته كش و قوس مريضي پسرم، بالاخره كاشف به عمل آمد كه بچه ۲۱ ماهه سنگ كليه دارد! تازه با اصرار من بود كه پزشك متخصص كودكان! رضايت داد كه سونوگرافي تجويز كند وگرنه ايشان مثل ۲ ديگر همكار متخصص! خود معتقد بود گاستروئيت معده است خوب مي شود! مشكلي ندارد...
خدايا، چه گذشت به ما... الان فقط  ۳ روز است كه درگير سونوگرافي و عكسهاي جورواجور و متخصص اورولوژي هستيم، (بجز هفته قبل كه اقلاً ۳ بار ديگر با دكتر و دارو درگير بوديم)؛ البته خوشبختانه از ديروز كمي خرده سنگ دفع شده و ابراز درد نمي‌كند، اما يك سنگ ۷ ميليمتري داخل كليه و يكي كوچكتر (كه تازه امروز ابعادش معلوم مي شود) داخل مجرا، ... خدا بخير كند... بشكند دست آن مثلاً متخصص ديگري كه چند ماه پيش گفت بچه شما استخوان بندي درشتي دارد براي اينكه كمبود كلسيم پيدا نكند بايد شربت تقويتي كلسيوم فلان بدهيد... حالا شده سنگ ۷ ميليمتري داخل كليه بچه....
دوستان؛ دعا كنيد با دارو و... قضيه جمع شود چون اصلاً‌ فكر آندوسكوپي، جراحي، سنگ شكني و عوارضش و...هم ديوانه‌ام مي كند...


و اما اسامي ۳۳ نامزد برگزيده هيئت انتخاب جشنواره فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي هم منتشر شد. هر چند طرح مشترك من و تورج رباني در بين نامزدها نبود (چون به علت كمي وقت Draft اوليه را فرستاديم و بعد هم فرصت نبود كه طرح اصلي را بفرستيم) اما ضمن تبريك به برگزيدگان، اسامي آنها را به نقل از سايت فارابي درج مي‌كنم.
طرح من و تورج "خيــاط تهــران" نام داشت كه در حال حاضر نسخه بسيار جالبي از طرح سينمايي و نيز ورژن سريال تلويزيوني آن تهيه شده كه مذاكرات اوليه در مورد آن انجام شده و در آينده خبرهاي مرتبط با آن را خواهم داد :

طرح فیلمنامه های روسری(مهناز فتاحی)، ارض موعود (خسرو حکیم رابط)، زندانی سلول شماره 10(شهرام اشرف ابیانه)، خاطراتم یک سربند(مهدی شاداب)، روزهای انقلاب(محسن دامادی)، تابستان 57(اسرافیل شیرازی)، عملیات فریب (محمدحسن ابوحمزه)، تازه داشت طعم زندگی را می چشید (محمد حسن ابوحمزه)، اوسای ما چلیک بود و ما نمی دانستیم (محمد حسن ابوحمزه) ، مثلث(مرضیه وزیری مقدم) ، نقابی برای مترسک(علی اناری)، روزی که بر نگشت(اباذر افشار)، سه چهره پروردگار(کوروش برزگر)، هشت در هشت (آرمان معراجی)، دل بیقرار(محمد رضا پستک)، زمستان سبز(فرزانه غزل)، مونس(مهدی حمزه)، رهایی(مهدی حمزه)، دسیسه(رضا محمدی)، ساز مخالف(وحید زارع زاده)، بهار نارنج(حسین شمس آبادی)، غمنامه غم انگیز(علی میرزا عمادی)، ماموت(مجید فرازمند)، هدیه (رحیم صادق الوعد)، گل های خونی(حمید جهانی فر و لادن صحرایی)، چهارراه(رضا اسماعیلی)، آن روزها(نازنین فرخ لو)، دیدار(محسن سرتیپی)، بچه های شهریور(مرجان ریاحی)، باروت (علی شاه حاتمی)، تماشای دوردست(آزاده احمدیان)، موج و ماه (حسین قره) و ما هفت نفر(سوسن اجلالی قوروقچی) آثار بخش مسابقه جشنواره فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی هستند.                    
حسین ترابی، مجید رضا بالا، رسول صدرعاملی، مینو فرشچی، جابر قاسمعلی و جلیل عرفان منش هیات انتخاب نخستین این جشنواره بودند.
نخستین جشنواره مستقل فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی اردیبهشت ماه(همزمان با سالروز بزرگداشت شهید مطهری) سال آینده توسط بنیاد سینمایی فارابی و با مشارکت مرکز آفرینش های هنری آستان قدس رضوی در شهر مقدس مشهد برگزار می شود.

اولین اسکار برای سینمای ایران: سفر به ماه

قبل‌التحرير:
دیشب، پسر كوچكم خيلي بي‌قراري مي‌كرد و ظاهراً هنوز از علائم مسموميت ويروسي هفته پيش (دل درد و...) رنج مي‌برد و بردن پيش دكتر براي بار سوم هم مشكلي را حل نكرد... عصبي و كم تحمل شده و فقط آب مي‌خورد. تا ساعت يك نيمه شب كه راحت مي‌خوابد، هم خودش خيلي اذيت شد و هم من و مادرش... يك چشم نيمه خواب و نيمه بيدار كه هر يك ساعت غرغر مي كرد و آب مي خواست تا ۵/۵ صبح گذرانديم...
اسكار شروع شده بود؛ خيلي وقت پيش، ولي دل و دماغ اينكه خبري بگيرم نداشتم، همانقدر كه مطمئن بودم كوروش (پسرم) بيخود  بي‌جهت دل درد دارد مطمئن بودم فرهادي جايزه را مي گيرد؛ لذا ترجيح دادم بالاي سر پسرم بنشينم و نفس كشيدن‌هايش را تماشا كنم تا بروم سر اينترنت و اخبار اسكار... چون بايد ساعت ۷ از خونه بزنم بيرون و برم سر كار...

اصغر فرهادي، با اسكاري كه گرفت؛ اولاً ‌اينكه دل ملتي را شاد كرد؛ ايرانيها هر جا كه باشند موفقيتهاي جهاني را مثل مائده‌اي آسماني، به عنوان بهانه‌اي براي فراموش كردن مشكلات و ناملايمات روزمره مي‌پندارند و شاد مي‌شوند؛ مثل خودم كه يك هفته است سر مريضي پسرم تمام تمركزم بهم ريخته و خصوصاً ديشب خيلي اذيت شدم؛ ولي اول صبحي با ديدن عكسهاي مراسم اسكار، كمي حالم بهتر شد.

گرفتن اسكار توسط فرهادي؛‌ مانند نخستين پياده شدن انسان بر روي كره ماه بود؛ پرافتخار اما آغاز راه.
سينماي ايران تازه دارد نام خودش را جا مي اندازد و بار اين زحمت را يك تنه فرهادي تا كنون به دوش كشيده‌ است. هرچند فيلمسازان جهاني ديگرمان مانند كيارستمي طرفداران خاص خود را در دنيا دارند، اما فيلمي كه از قبل از اكرانش در جشنوراه فجر، بردن جوايز را (با جايزه فيلمنامه در آسيا - پاسيفيك ) شروع كرد و تا اسكار را نگرفت وانماند، انصافاً ايوالله و دست مريزاد دارد.

سينماي ايران تازه شروع كرده است؛ مي‌دانم فرهادي مترادف سينماي ايران نيست (چون جريان عمومي سينماي ما با سيستم كار فرهادي قياس مع‌الفارق است)، اما او در سالن كداك تيه‌تر، عقبه‌اي را با خود يدك مي‌كشيد كه سينماي ايران نام داشت و از سرزميني آمده بود كه خيلي‌ها برايشان جالب است بدانند مردم ايران چه جوري حتي آب مي خورند! كم كج و كوله نشان داده‌نشد‌ه‌ايم در اين سالها! مقصران اين ديدگاههاي كاريكاتوري به ملت و فرهنگ ايران، فيلمها و فيلمسازهاي چپ‌گرايي هستند كه اگر از دستشان بر‌ايد هنوز هم "آب، باد، خاك" مي‌سازند!!!!

فرهادي عزيز، پياده‌شدنت بر روي كره ماه، ميارك!

به افتخار فرهادي! به افتخار ايران...

اصغر فرهادي، انتظارها را از سينماي ايران و خودش با دريافت جايزه گلدن گلوب ۲۰۱۲ براي فيلم تحسين شده جدايي نادر از سيمين بالا برد.

صميمانه به او  و تيمش تبريك مي گوييم كه هرچند غريبانه جايزه‌اش را در سالن محل اجراي مراسم گرفت و جز خودش و پيمان معادي ايراني ديگري در سالن حاضر نبود، اما شادي پس از گل خداداد عزيزي به استراليا را در ايران ايجاد كرد!

حالا ديگر ما اسكار مي خواهيم!

به اميد شكفتن دگرباره A Sepration و فرهادي در سالن كداك تيه‌تر و تنديس اسكار 2012. از همين حالا هورا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پي نوشت:

پيمان معادي، به جاي همه ايرانيها بر گلدن گلوب بوسه زد و جاي همه را خالي كرد!

اسامی هیات انتخاب جشنواره فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی اعلام شد

اسامی هیات انتخاب نخستین جشنواره مستقل فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی اعلام شد.
به گزارش روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی،  5 کارشناس و هنرمند فیلمنامه های رسیده به دبیرخانه جشنواره را ارزیابی می کنند.
بر پایه این گزارش ، مینو فرشچی به همراه مجید رضابالا، حسین ترابی، جابر قاسمعلی و رسول صدرعاملی هیات انتخاب جشنواره فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی هستند.
این هیات انتخاب 196 اثر رسیده به دبیرخانه جشنواره را تا 15 اسفند ماه سال جاری بررسی خواهند کرد.

تندیس قلم بلورین به فیلمنامه اول، به همراه 5 دیپلم افتخار به آثار برتر، جوایز نقدی و حمایت از نگارش به مرحله تولید رساندن از جمله جوایز جشنواره فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی است.
نخستین جشنواره فیلمنامه نویسی انقلاب اسلامی توسط معاونت فرهنگی و پژوهشی بنیاد سینمایی فارابی برگزار می شود.


پی نوشت:

۱- قبلاً قرار بود برندگان همزمان با جشنواره فيلم فجر امسال معرفي شوند، اما حال كه هيئت انتخاب تا ۱۵ اسفند مي خواهند مرحله اول داوري را انجام دهند، خدا مي داند تا كي نتيجه را اعلام خواهند كرد. چون از ۲۰ اسفند عملاً تعطيلات شروع مي شود تا ۲۰ فروردين!

۲- جشنواره بين‌المللي !! آب در قاب هم كه عملاً انگار منحل شد! نه خبري، نه اطلاعيه‌اي! سايت اين جشنواره نيز از دسترس خارج شده است.

روزنوشت 1


              فیلمهای پروژکتوری قدیمی 8 میلیمتری شما را خریداریم!

زماني از قول يكي از دوستان هنرمند خواننده بودم: يكي از علائم هنرمندان اين است كه همه‌كاره‌اند! يعني در هر كاري دستي برده‌اند، حالا موفق بوده‌اند يا نه، ولي بالاخره امتحانش كرده اند: عكاسي،‌بازيگري، نويسندگي، نقاشي و... را مثال زده يود...

البته سوء تفاهم نشود، بنده هر چند در ورطه‌هاي بسياري دست درازي (روي اين كلمه تاكيد دارم) كرده‌ام، ولي جرات اطلاق عنوان هنرمند را به خود و شايد بسياري ديگر،‌ ندارم.
نوشتن تمركز فراوان مي‌خواهد كه اين روزها كمياب است؛ با مشغله كاري صبح و بعد از ظهر، پيگيري‌ها و علايق شخصي، كمك به امر خطير بچه داري و سرگرم كردن يك پسر كوچولوي شيطان و سر زدن گه‌گاه به ۳ - ۴ وبلاگ متفاوتي كه دارم، همه وقت من را مي‌گيرد.
اما روي همان بحث دست درازي به كارهاي مختلف (با زمينه هنري)، كم و بيش اطلاعات و تسلطي در هر كدام پيدا كرده ام كه اگر پايش بيفتد دلم مي خواهد هر از چندگاهي در هر يك از آنها دوباره طبع آزمايي نمايم. مختصري از علاقمنديهاي فرهنگي‌ام را در پروفايل وبلاگ آورده‌ام‌، اما هنوز جاي خيلي‌ها خالي‌است.

نهايتاً اينكه، همه دلمشغولي‌ها هم كه باشند، سينما و جادوي آن در راس همه است؛ نمونه اش اينكه بعد از سالها، دوباره سنماي كوچك خانگي‌ام را راه انداختم؛ آنهم نه سينماي خانگي هاي امروزي و دي وي دي و... (كه هر چند هست)، بلكه با آپارات ۸ ميليمتري كه طفلك بعد از ۳۵ سال از ساختش هنوز مثل ساعت كار مي كند!
پسر كوچكم كه بجز كارتونهاي سه بعدي خاص، هيچ فيلمي در مانيتور ۴۸ اينچي خانه توجهش را جلب نمي كند، عاشق آن است كه بگويد" بابا برق" يعني برق اتاق را خاموش كن و كارتون ۵ دقيقه‌اي ۸ ميلمتري روسي‌اش را در تاريكي روي ديوار بزرگ ببيند و بالا و پايين بپرد. ياد جمله تاريخي فيلم ناصرالدين‌شاه آكتور سينما مي افتم كه با حسرت مي گفت: " نمي‌دانم اخوان لومير در آن اتاق تاريك با ما چه كردند!..."

اين است جادوي سنما... چون براي من كه تحصيلاتم هميشه در رشته هاي غير هنري و مهندسي بوده، همه سالهاي ۱۳ - ۱۴ سالگي به بعدم را با نمايش و سينما درگير كرده است.
در طي اين ۳ ماه، ركورد خودم را شكستم و دو طرح سينمايي و مستند را تمام كردم، البته به بهانه جشنواره‌ها! طرح مستند "سقاي آهنين" براي جشنواره آب در قاب رفته و طرح سينمايي "خياط تهران" براي جشنواره فيلمنامه نويسي فارابي. كه اين دومي با ايده دوست خوب و هنرمندم تورج رباني شروع شد و احتمال دارد كار به نوشتن طرح سريال هم بكشد. اين فيلم داستاني در بستر انقلاب و حوادث سال ۵۷ دارد
طرح سقاي آهنين در باره نخستين سازمان رسمي آبرساني ايران در حدود ۹۰ سال پيش در شرق ايران و شهر بيرجند است كه هنوز مطالعات ان براي تكميل شدن ادامه دارد.
يك طرح جالب و نو هم مدتهاست ذهنم را مشغول كرده و نوشتن آن را آغاز كرده ام كه آنهم مستند است با نام "جويندگان نقره"! فعلاً در خصوص محتواي آن بحثي نمي كنم تا زماني كه به اميد خدا تمام شود.
بعد از سالها،‌ كه به ديدن نمايش نرفته‌ام، خيلي دلم مي خواهد ارائه جديد استاد عزيزم آقاي علي شريفي از متن چولي قزك را كه اين روزها در بيرجند بر صحنه است، ببينم. ياد نمايش پرقدرت و عميق زار بخير. آقاي شريفي، كاش زار را دوباره اجرا كنيد...


پي نوشت:
"راه آبي ابريشم" را ۷ ماه پيش در جشنواره فيلم كيش ديدم. متاسفانه در بدترين موقعيت الان دارد اكران مي‌شود. ولي به همه دوستان توصيه مي كنم ديدن آنرا از دست ندهند. اين فيلم براي اولين بار ثابت مي كند در سينماي ايران هم مي‌شود همه عوامل درست و حرفه‌اي و درخشان كار كنند.
همشهري بزرگ‌نيا! دستت درد نكند. مثل بقيه مشهدي هاي هنرمند روسفيدمان كردي!

... و دوباره فيلمنامه! + سكانس برگزيده: "بوي خوش زن"


              فیلمهای پروژکتوری قدیمی 8 میلیمتری شما را خریداریم!

پس از مدتي گرفتاري‌هاي زياد شغلي و شخصي، دوباره انگار دارد فرصتي دست مي‌دهد تا به فيلمنامه‌نويسي برگردم.
هر چند در يكسال گذشته، همواره درگير طرح نوشتن بوده ام و تا بحال ۴ طرح داستاني، ۲ طرح مستند و يك طرح كوتاه آماده كرده‌ام، اما هنوز هيچكدام وارد مرحله نگارش نهايي نشده‌اند.
يكي از طرحهاي مستند براي جشنواره فيلم كيش  بود كه تنديس و جايزه اول را گرفت و دومي هم براي جشنواره " آب در قاب" است كه ظاهراً‌ مهلت ارسال آثار به آن تا آخر شهريور ۹۰ تمديد شده است.
براي جشنواره فيلمنامه نويسي بنياد فارابي (اولين مسابقه مستقل فيلمنامه نويسي انقلاب اسلامي) هم آنقدر تبليغ شده كه اكثر فيلمنامه نويسان به شركت در آن ترغيب شوند. البته اين جشنواره فقط طرح فيلمنامه مي پذيرد و ۵ طرح برگزيده را براي نگارش و ساخت سفارش خواهد داد.
به هر حال،‌ قبل از هر چيز؛ بايد برخي قولهايي كه به دوستانم داده‌ام را حتماً عملي كنم و طرحهاي نيمه تمام را تمام كنم، كه اين روزها با فرصتهاي كم و كار زياد؛ كار سختي است!
اميدوارم فرصت و مطلب مناسب براي به روز شدن اين وبلاگ بدست آيد!


سكانس برگزيده:

Still of Al Pacino and Chris O'Donnell in Scent of a Womanبراي دوستاني كه مي خواهند ديالوگهاي تاثيرگذار بنويسند، يكي از ده‌ها نمونه موفق ديالوگ نويسي (كه مراحل مقدمه چيني، توضيح و تفصيل و نتيجه گيري  را يكجا در خود دارد)، سكانس اوج فيلم "بوي خوش زن" با بازي درخشان آل پاجينو است؛ كه بعد از بارها و بارها ديدن آن، هنوز نكات تازه‌اي برايم دارد را به شما پيشنهاد مي‌كنم.
در اينجا ترجمه اين سكانس را قرار مي دهم و البته متن اصلي كه به اندازه كافي گويا و روان هست، نيز در ادامه مطلب آمده است.

بوي خوش زن

 نوشته:‌ بو گلدمن

 

تراسك (مدير مدرسه): آقاي سيمز، شما يك حقه بازي و داري دروغ ميگي!

اسليد (آل پاچينو): ولي خبرچين نيست!

تراسك (مدير مدرسه): ببخشيد؟

اسليد (آل پاچينو): نه، فكر نكنم كه ببخشم! اينا همش يك مشت مزخرفاته!

تراسك (مدير مدرسه): جناب اسليد، مواظب حرف زدنتون باشيد، شما الان در مدرسه بيرد هستيد، نه سربازخونه! ... آقاي سيمز، من به شما يك فرصت نهايي ميدم كه حرف بزنيد.

اسليد (آل پاچينو): آقاي سيمز چنين فرصتي رو نمي خواد، اون احتياجي نداره كه بهش عنوان (با مسخرگي) مردي كه شايسته بيردي بودن هست" بديد. اين چه مسخره بازيه كه راه انداختين؟ چه درسي مي خواي به اينا بدي؟ "پسرا، همكلاسيهاتون رو لو بديد، خودتونو نجات بديد؟ وگرنه به چوب مينديمتون و آتيشتون مي زنيم؟"  خيله خب آقايان؛ وقتي گندكاري ميشه (اصل: گه به پنكه مي خوره!)، بعضيا مي زنن به چاك و بعضيا هم مي ايستن. اين چارليه كه ايستاده (مقابل آتش) و اونم جورج كه توي جيب گنده باباش قايم شده! .... و شما داريد چيكار مي كنيد؟‌ جورج رو تشويق مي كنيد و چارلي رو نابود!

تراسك (مدير مدرسه): تموم شد آقاي اسليد؟

اسليد (آل پاچينو): نه! تازه دارم گرم ميشم! من نمي دونم چه كساني اينجا بوده اند؟ ويليام هاوراد تافت، ويليام جنينگز برايان، ويليام تل، هر كي... هر كدوم كه اينجا بودن، ارزشهاشون مرده، اگه ارزشي داشته بشن. تموم شد و رفت... شما يه لشكر از موشها اينجا درست كردين. يه كشتي كه بره دريا براي خبرچيني.

اگر فكر مي كنين كه دارين اينجا اين ماهيها رو پرورش مي دين كه آدم بشن، بهتره كه تجديدنظر كنين. چون من به شما ميگم كه دارين خيلي از ارزشهايي كه اين مدرسه ادعاي پرورش اونا رو داره، ميكشين!

چقدر خجالت آوره! اين چه نمايشي است كه امروز اينجا راه انداختين؟ دارم ميگم،‌... تنها كسي كه توي اين جمع ارزشش رو داره، اينجا كنار من نشسته، و من ميگم روح اين پسر بي نقصه! فروشي نيست!

مي دونين براي چي اينو مي‌دونم؟ چون يه نفر كه نمي خوام اينجا اسمشو بگم، مي خواست بخردش! فقط اينجا چارلي بود كه (روحشو) نفروخت!

تراسك (مدير مدرسه): آقا! شما داريد مزخرف ميگيد! 

اسليد (آل پاچينو): مزخرف؟ مزخرف رو بهت نشون ميدم! تو نميدوني مزخرف چيه آقاي تراسك!  بهت نشون مي‌دم، حيف كه ديگه خيلي پير شدم، خيلي خسته و خيلي كور! اگه من مرد پنج سال پيش بودم، يه منجنيق مي‌اوردم اينجا رو به آتش مي كشيدم! مزخرف ميگم؟ تو فكر مي كني با كي داري حرف ميزني؟ منم تو اين دنيا بوده‌ام... يه زماني منم مي تونستم ببينم... و ديده ام ... پسرهايي مثل اين (چارلي) رو... بلكه جوونتر ....بازوهاشون دريده شده و پاهاشون قطع شده... اما نه مثل اينجا كه داريد روح اونو رو از هم مي‌دريد، روح ديگه پروتز (جانشين) نداره.

تو فكر مي كني به همين راحتي اين سرباز پياده رو در حاليكه دمش رو گذاشته روي كولش برمي گردوني خونه‌اش توي اورگون؟ ولي من مي گم كه تو داري روحش رو نابود مي كني. چرا؟ چون او يك مرد "بيرد"ي  نيست.  مرد بيردي!  شما كه داري اين بچه رو رنج مي‌دي... يك مشت بيردي مفت خور هستيد! ... و شماها هري! جيمي! ترنت! هر جاي اين سالن كه نشستين... بريد به جهنم!

تراسك (مدير مدرسه): بشينيد سرجاتون آقاي اسليد!

اسليد (آل پاچينو): هنوز تموم نشده... وقتي داشتم ميومدم، اون حرفاتو شنيدم... "مهد رهبري"  خوبه... وقتي پايه بشكنه، گهواره سقوط مي كنه! و اينجا سقوط كرده ديگه! سقوط كرده! .... آقايان تربيت كننده مردان! خالقان رهبران! دقت كنيد كه چه جور رهبراني رو تربيت مي كنين.

من نمي دونم كه سكوت امروز چارلي درسته يا غلط، من قاضي يا عضو هيئت منصفه نيستم.... اما اينو مي‌تونم بگم كه او هيچ كسي رو نخواهد فروخت كه آينده خودشو بخره! و دوستان من به اين ميگن كمال... به اين ميگن رشادت... اينا چيزايي هست كه بايد رهبران از اونا ساخته بشن!

من هم در زندگيم به دو راهي رسيده ام. هميشه هم مي دونستم كه راه درست كدومه،‌ بدون استثنا، مي‌دونستم ولي انتخابش نكردم، مي دونين چرا؟ چون كه خيلي سخت بود.... حالا چارلي به اين دوراهي رسيده و مسيري رو انتخاب كرده كه مسير درسته. اين مسير از اصولي اومده كه شخصيت رو مي سازه. اجازه بدين به مسيرش ادامه بده... اعضاي كميته انضباطي: آينده اين پسر در دستان شماست... كه آينده ارزشمنديه، باور كنين.... خرابش نكنين، حمايتش كنين. تشويقش كنين. يه روزي بهش افتخار خواهيد كرد، بهتون قول ميدم!

ادامه نوشته

فیلمنامه مستند "اینجا مریخ نیست"  رتبه اول جشنواره فیلم کیش را بدست آورد

از بین 76 طرح مستند شرکت کننده در اولین جشنواره بین المللی فیلم کیش، طرح مستند "اینجا مریخ نیست" نوشته علی ناصری (نویسنده این وبلاگ) موفق به کسب رتبه اول و تندیس جشنواره، دیپلم افتخار و جایزه نقدی شد.

جشنواره بين‌المللي فيلم كيش - علي ناصري- Ali Nasseri-  Kish International Film Festival

این فیلمنامه، با رویکرد پژوهشی در خصوص ژئوتوریسم سواحل و استانهای جنوبی ایران و تشریح پدیده های طبیعی و زمین شناسی شهرهای چابهار، قشم و استان فارس نوشته شده است. ژئوتوریسم از مقوله های جدید و پرطرفدار در جذب گردشگر در کشورهای بسیاری است که در کشور ما، علیرغم داشته های فراوان در این زمینه، در گذشته کار درخوری برای معرفی این پدیده ها و نحوه هدایت گردشگران به این مناطق انجام نشده و به تازگی در فهرست برنامه های برخی سازمانهای مسئول (مانند مرکز امور مناطق آزاد تجاری - صنعتی) قرار گرفته است.

فهرست کامل برگزیدگان در ادامه مطلب آمده است

برای کسب اطلاعات و اخبار این جشنواره به سایت آن مراجعه نمایید. www.KishFilmFest.ir

ادامه نوشته

اسامی طرح های مستند راه یافته به مسابقه "کلک فیروزه‌ای"جشنواره بین المللی فیلم کیش


        عکسهای خود را در سایت عکس پرینت مجانی چاپ کنید!

فهرست طرح های مستند منتخب بخش "کلک فیروزه ای" جشنواره فیلم کیش اعلام شد.

روابط عمومی جشنواره بین المللی فیلم کیش با اعلام این خبر اسامی طرح های مستند انتخاب شده را به این ترتیب معرفی کرد: مهمان نوازی ایرانی/ محمدجعفری، نوروزصیادان/ هماارشادسرابی، کاسپین، برکه خورشید/ محمدحسین صفری، مروارید/ معصومه کریمی، اول زنبورمی میرد/ فریدون شیردل، دستگرد یزد شاپوران/ پژمان مظاهری پور، میراث زمین/ کورش شاملو، تنهاصدامی ماند/ رضامجلسی، ادیسه نیاکان من/ هوشنگ فضلی، برسرسفره دریا.../ مریم سادات فریدونی، اینجا مریخ نیست!/ علی ناصری، مرز/ هایده دیسی، طرح مستند منطقه آزاد اقتصادی ارس/ رضانوروزی، درودگاه/ زینب عربی، از دارتا تار/ مهدی جوزانی، خلیج فارس/ مهنازرکنی، سلاطین خلیج فارس/ مهنازدرودی، روز63سالگی سالارحاجی/ علیرضا نوروزی خراسانی، فردوسی، هزارسال بعد/ علیرضادهقان، تاتی/ پیام زین العابدینی، چهارگوهر/ الهام حسین زاده، شاهنامه خوانی درایل(آخرشاهنامه)/ شریف اسلامی، پرده درویشی(هنری اسلامی و ایرانی درسفرازخلیج فارس خزر)/ الهام حسامی، گچ پژ(چوگان)/ الهام حسامی، الماس سبز/ سید یدالله موسوی، دشت مه آلود/ عباس عجم.

 برپایه این خبر این طرح ها توسط هیاتی متشکل از: محمدعلی فارسی، ابراهیم سعیدی و رحمان سیفی آزاد انتخاب شده است.

 همانطور كه ملاحظه مي‌فرماييد، طرح ارسالي اينجانب به جشنواره كيش نيز در بين منتخبين راه يافته به بخش مسابقه قرار دارد. اين طرحها از بين ۷۶ طرح مستند رسيده به دفتر جشنواره انتخاب شده و از ميان آنان، نفرات اول تا سوم در روزهاي ۴ تا ۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ معرفي و تقدير خواهند شد. در بخش فيلمنامه‌نويسي اين جشنواره، بخش مسابقه فيلمنامة هاي كوتاه و طرحهاي سينمايي نيز حضور دارند كه اسامي ۲۶ فيلمنامه كوتاه منتخب براي بخش مسابقه نيز اعلام شده است.

طرح " اينجا مريخ نيست! "، براي ساخت فيلم مستند بلند از جاذبه‌هاي ژئوتوريستي سواحل و استانهاي جنوبي ايران نوشته شده و راهبرد آن، نحوه بهره‌گيري اقتصادي و جذب توريست از اين جاذبه‌ها مي‌باشد.
براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد جشنواره به سايت آن به آدرس
http://www.kishfilmfest.com/default.aspx مراجعه نماييد.

روزی که "منشور کوروش" آمد!

ديروز كه جعبه كوچك نقره اي رنگ حاوي "استوانه كوروش كبير" را در دستان نماينده موزه لندن در تهران ديدم، ناخودآگاه از ذهنم گذشت كه چقدر از گذشته و اعتبار گذشته مان دور افتاده ایم که باید سالها چشم انتظار باشیم تا یکی از نشانه های تمدنمان را با چشم ببینیم، تا دوباره يادمان بيايد از مرد بزرگي كه ۲۵۴۸ سال پيش اصولي را بنيان نهاد كه تا دنيا دنياست مورد احترام خواهند بود، اما عملياتي نخواهند شد!

منشور آمد و در جايگاه قرار گرفت تا كوتاه زماني را مهمان سرزمين مادري باشد، و چقدر بي روح بود نگاهها و رفتار حضار در مراسم تحويل استوانه، كه انگار خربزه اي را در دست گرفته اند. عكسهاي خبرگزاري مهر را ببينيد تا در عصبانيت من شريك باشيد.

با احترام به روح اين پيامبر الهي، جملاتش را مي خوانيم:

" اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند."
 

هوش سیاه بهتر است یا هوش سفید؟

با یکی از دوستان در مورد شاهکارهایی !! که به اسم سریال از تلویزیون نمایش داده می شود صحبت می کردیم، بحث رسيد به سريال هوش سياه و اينكه كارگردان محترم فرموده اند ادامه اش را هم دارند مي نويسند! اينجا بحث فيلمنامه و سريال را مطرح نمي كنم كه به نظرم فقط موضوع سريال بود كه كمي تازه مي نمود، وگرنه نه فيلمنامه، نه قصه و نه بازيها ارزش بحث كردن نداشت. فقط مدل خلافكاري كلاس بالاتر شده بود!
در اين شكي نيست كه كلاهبرداران جديد،‌اگر از نوع سايبري باشند،‌خطرناكتر و باهوشترند، اما آنها فقط در ميان دسته كورها يك چشم محسوب مي شوند! متاسفانه ميزان ورود سازمانهاي ما به بحث سايبر يا خدمات الكترونيكي چيزي در حد اپسيبلون + صفر است؛ پس بايد هم يك كاربر رايانه يا اينترنت با هوش معمولي بتواند چنان خرابكاريهاي بزرگي صورت دهد.
بيخود نيست در آسيا، مالزي و در اروپا اتريش و آلمان، در صدر همه چيز، خصوصاً رفاه قرار دارند. چند هفته پيش، با توجه به علاقه اي كه به جمع آوري كلكسيون اسكناس از كشورهاي مختلف دنيا دارم، به بانكهاي مركزي تمامي كشورهاي متوسط به بالاي آسيايي، سه چهار كشور اروپايي، ۸ كشور متوسط به بالاي آفريقايي و همين تعداد از آمريكاي شمالي و جنوبي (منهاي ايالات متحده) ايميل زدم و طريقه خريد اسكناسهاي رايج آنها را جويا شدم. يك ساعت بعد، بانك مركزي اتريش (كه خودش الان در بانك مركزي اتحاديه اروپا هضم شده!) جواب داد: كه متاسفانه فروش اينترنتي اسكناسهاي ماقبل يورو را نداريم و چند سايت براي راهنمايي هم معرفي كرده بود!
مالزي، ده دقيقه بعد ايميل اتومات فرستاد كه درخواستم در حال بررسي است و از ايميل من تشكر كرده بود! و روز بعد ايميل با نام فرستاد كه درخواست شما را به اداره مربوطه ارجاع داده ايم. بانك مركزي ژاپن هم از اينكه نمي تواند مستقيماً براي من كاري بكند عذرخواست و من را به بانكهاي تجاري كشورش حواله داد!
حال بايد فهميده باشيد كه چرا برخي كشورها را توسعه يافته مي گويند و مالزي هم كه درحال توسعه است به نظرم توسعه يافته ترين كشور آسيايي است!
مشابه اين ايميل را سالهاي گذشته چند بار به بانك مركزي خودمان زدم! اصلاً به روي مبارك هم نياوردند!
غرض از اين مطلب، فقط آن بود كه مي خواستم بگويم اگر مسئولان هوش سفيدشان را توسعه بدهند، اولاً هوش سياه اگر از بين نرود كمرنگ مي شود، مضاف بر اينكه خلق الله خدمات مورد نيازشان را به موقع، ارزان و كامل دريافت مي كنند. مردم هم مجبور نيستند "هوش سياه ۲ و ۳ و..."‌را ببينند! 

گپي با علاقمندان فيلمنامه يا چگونه فیلمنامه بنویسیم (3) + معرفي كتاب

راهنماي عملي فيمنامه نويسيبراي آنكه خوب بنويسيم، حتماً بايد خوب خوانده باشيم، خوب ديده باشيم و خوب انديشيده باشيم. پيشينيان نيك انديش ما چه نيكو گفته اند كه: "از كوزه همان برون تراود، كه در اوست!"
اگر يك نويسنده،‌كوزه ذهنش را با خواندن، ديدن و انديشيدن پر نكرده باشد، نوشتي و تراوشي دركار نخواهد يود!

براي تعطيلات در پيش رو، كتابي را به شما معرفي مي كنم كه شايد بسياري از علاقمندان پر وپا قرص فيلمنامه نويسي تا بحال آنرا خوانده باشند: «راهنمای عملی فیلمنامه‌نویسی» نوشته لورا شلهارت (Laura Scellhardt)، ترجمه پدرام لعل‌بخش، شمارگان 1100 نسخه، با قیمت 10800 تومان. ( عنوان اصلي كتاب:Screenwriting For Dummies)
لورا شلهارت، دانشیار دانشگاه نورث وسترن در شیکاگو و رئیس بخش نمایشنامه‌نویسی است. او در پیشبرد اجراهای جدید در تئاترهای گودمن و استپن ولف که در زمره تئاترهای طراز اول آمریکا قرار دارند، همکاری داشته است.

 این کتاب راهنمایی جامع است که عناصر اصلی و ضروری فیلمنامه را ارایه کرده و جزئیات آن را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.

بخش نخست با عنوان «پس می‌خواهید برای سینما بنویسید»، مقدمه‌ای بر هنر فیلمنامه‌نویسی، آمادگی برای تفکر تجسمی، فرو رفتن در ذهن نویسنده و شروع فیلمنامه‌نویسی حرفه‌ای را توضیح می‌دهد.

در بخش دوم کتاب «تجزیه عناصر داستان» شامل آشکارسازی ایده، شروع پی‌رنگ، پی‌رنگ میانه، پی‌رنگ پایان، شخصیت‌پردازی، ساخت دیالوگ‌های پویا و وظیفه هر نویسنده بررسی شده است.

در بخش سوم، «تبدیل داستان به فیلمنامه»، طراحی فیلمنامه، گذر از بن بست نویسندگی، فرمت فیلمنامه، آماده کردن پیش نویس، بازنویسی فیلمنامه، اقتباس و دو شیوه کاری توضیح داده شده است.

بخش چهارم، با عنوان «ده‌تایی‌ها» ده فیلمنامه‌نویس برتر، ده فیلمنامه که باید بخوانید یا ببینید، و ده افسانه در مورد فیلمنامه‌نویسی را ارایه کرده است.

در بخش نخست تمرکز فصل‌ها بر ایجاد چشم نویسندگی برای دیدن، جزئیات و کسب مهارت دریافتن اندیشه و توانایی برای نوشتن است.

بخش دوم کتاب به عناصر تشکیل دهنده یک داستان می‌پردازد: زنجیره حوادث، شخصیت‌ها کشمکش و اینکه پس از کنار هم گذاردن همه عناصر داستان، چه نتیجه‌ای به دست خواهد آمد. این قسمت اشاره‌ای دارد به مسولیت نویسنده در قبال تماشاگرانی که در نهایت مسیر داستان را همراه با شما طی خواهند کرد.

بخش سوم، زیر و بم‌های تبدیل داستان به چیزی است که قابل فروش باشد. از طرح کلی گرفته تا قالب‌بندی و بازنگری آن.

این چند فصل به توضیح این مطلب می‌پردازد که فیلم بر روی کاغذ و در ذهن خواننده چگونه باید به نظر بیاید. چگونگی مورد اقتباس قرار گرفتن هنرها چون شعر، داستان و تئاتر در این اثر مورد بحث قرار گرفته است.
کتاب در یکی از فصل‌ها مخاطب را راهنمایی می‌کند که اگر می‌خواهد فیلمنامه‌ای را به صورت مشترك با کس دیگری بنویسد چه نکاتی را باید رعایت کند.

نویسنده در مقدمه کتاب، توضیحاتی را برای فصل‌های مختلف این کتاب ارایه کرده است، «در بخش نخست، همه چیز با یک فکر شروع می‌شود. در حالی که در شهر مشغول رانندگی هستید ناگهان خاطره‌ای از دوران کودکی در ذهن شما جرقه می‌زند. همین می‌تواند فیلم بزرگی بشود. در حال روزنامه خواندن هستید و مقاله‌ای که در صفحه سوم آمده است تصاویری را در ذهن شما رقم می‌زند. همین می‌تواند فیلم بزرگی شود. این بخش کتاب به مهمترین نکات درباره ایده چگونگی یافتن آن پرورش آن و تصور آن بر پرده سینما اختصاص دارد».

نویسنده در بخش دوم می‌نویسد: یک ایده لزوماً به خلق داستان منجر نخواهد شد. ولی یک داستان قوی قابلیت تبدیل شدن به یک پیش نویس را دارد. بنابراین این بخش به چگونگی ایجاد داستان‌هایی اختصاص دارد که به راحتی بتوان آنها را بر صفحه کاغذ منتقل کرد. چه کسانی در داستان شرکت دارند؟ کشمکش داستان چیست و چرا برای ما مهم است؟ اینها نمونه‌هایی از سوالات هستند که پیش روی هر نویسنده‌ای قرار می‌گیرند. مثال‌ها و تکنیک‌های ارایه شده در این فصل پاسخ مخاطب را می‌دهد.

در بخش سوم، بحث‌ها فنی می‌شود. ایده داستان شما شکل گرفته است. می‌دانید که چه چیزی، برای چه کسی روی خواهد داد، و چگونه به پایان خواهد رسید. عالیست. ولی چه چیز داستان را به جای انواع متون دیگر به فیلمنامه تبدیل می‌کند؟ ساختار آن چه از لحاظ فنی و چه از لحاظ هنری. این بخش به بحث در مورد چگونگی طراحی داستان و پیش نویس تا بازنگری فیلمنامه و رساندن آن به حد مطلوب مورد بحث قرار گرفته است. اینجاست که داستان به فیلم تبدیل می‌شود.

در بخش چهارم به این مهم پرداخته می‌شود كه فیلمنامه‌های بزرگ را چه کسانی به رشته تحریر درآورده‌اند؟ چه کسانی سال‌ها این کار را انجام داده‌اند؟ و چه کسانی مثل خود شما تازه‌کارند؟ این بخش به این نکات می‌پردازد، شما را با چند نویسنده و چند فیلمنامه ارزشمند آشنا کرده و افسانه‌های که باید در مورد فیلمنامه نویسی کنار گذاشته شوند را به شما معرفی می‌کند.

مورد عجيب ترجمه عنوان فيلم The Hurt Locker!

پوستر فيلم "تخريب چي" The Hurt Lockerدر مورد فيلم جديد كاترين بيگلو، نقد و نظرهاي زيادي نوشته شده ولي در اين فرصت كوتاه، قصد نوشتن چيزي جديد يا حتي بررسي فيلمنامه آنرا ندارم، اما آنچه كه فكر من را مشغول كرده، آن است كه در مدتي كه از اكران و مطرح شدن فيلم گذشته، در كشور ما هر كس به فراخور حال و برداشتي كه از عنوان انگليسي داشته، ترجمه اي مجزا از نام اين فيلم انجام داده است. به نمونه هاي مختلف زير توجه كنيد (و اگر چيزي از قلم افتاد، ‌لطفاً يادآوري كنيد):

1-      قفسه درد (پر تواترترين نام)
2-      گنجه درد (برخي سايتهاي خبري)
3-      گنجه رنج (برخي از ديگر منتقدان)
4-      ضامن (ماهنامه فيلم)
5-      حفاظ بمب (سايتهاي فروش فيلم زيرنويس فارسي)
6-      ميدان بلا (ويكيپدياي فارسي)

 ملاحظه مي كنيد كه اكثر ترجمه ها بر مبناي ترجمه تحت اللفظي كلمه Hurt و نيز دم دستي ترين معناي عبارت Locker (به معناي گنچه يا قفسه يا هر محفظه در دار ديگر!) انجام شده كه البته به شخصه ترجمه ماهنامه فيلم "ضامن" (به معناي ضامن جلوگيري كننده از انفجار و انهدام) و نيز "حفاظ بمب" (با نگاهي به مفهوم فيلم) را بيشتر مي پسندم، اما بد نديدم كه در اين وانفسا كه هر كسي براي خود ترجمه اي ارائه داده؛ من هم نظرم را بگويم. البته قبل از آن خاطر نشان مي كنم بهتر است وقتي مركز و ايده واحدي براي ترجمه اينگونه نامها – كه موثق و مورد قبول همه باشد - وجود ندارد، ما هم بي خيال ترجمه عنوان فيلم بشويم و از همان عنوان انگليسي (يا هر زبان ديگر) استفاده كنيم، چراكه مفهوم مورد نظر سازنده يا فيلمنامه نويس، هماني است كه از نام با تكيه بر محتواي فيلم استنباط مي شود، نه آن چيزي كه ما با ناميدن آن، ذهن بيننده را منحرف مي كنيم.

به هر حال، چون به نظر من عنوان اينگونه فيلمها، به شدت به محتوا و پيرنگ آنها وابسته است، بهتر است ترجمه اي كه مي شود، بيان كننده محتوا باشد، نه صرفاً ترجمه لفظ به لفظ. (كاري كه سالها قبل به درستي براي ترجمه فيلمهاي Die Hard و تبديل آن به "جان سخت" – كسي كه به سختي مي ميرد – انجام شد)

و حالا در مورد نام پيشنهادي خودم توضيح مي دهم: "تخريب چي" به شخصه معتقدم اين عنوان (صرف نظر از قداستي كه براي ما ايرانيها به واسطه نقش قهرمانانه اين افراد در دفاع مقدس دارد)، دقيقاً مفهوم و معناي ترجمه فيلم را با هم تداعي مي كند.

اگر معناي Hurt را در هر فرهنگ لغاتي جستجو كنيد، مطمئناً مفاهيم "آزار رساندن، آسيب زدن، صدمه زدن، ويران كردن، تخريب كردن و..."‌را مقدم بر معناي "رنج" مي يابيد كه معناي بعيدي از Hurt است.

من ادعایي در زبان انگليسي ندارم، اما ترجمه هايي كه شده، معناي عبارت The Hurt Locker را از معناي "اسم فاعلي يا تركيب وصفي" به "تركيب اضافي" (مضاف و مضاف اليه) تغيير داده،‌ لذا ترجمه نيز بايد معناي وصفي (يا اسم فاعلي) داشته باشد. لذا اگر Locker را به معناي پيشگيري كننده (حالا از هر چيزي!) بدانيم، و مشابه ترجمه اي كه ماهنامه معتبر فيلم ارائه داده فكر كنيم، به نظر من، واژه "تخريب چي" (يعني كسي كه از رنج و آزار رسيدن به ديگران يا انفجار چيزي – بمبي – جلوگيري مي كند) مناسب ترين و نزديكترين عنوان به محتوا و عنوان فيلم – توامان – مي باشد.

فراموش نكرده ايم كه براي فيلم 2008 ريدلي اسكات (Body of Lies) كه براي ما ايرانيها به واسطه بازي گلشيفته فراهاني در آن اهميت خاصي داشت، چه ترجمه هاي عجيب و غريبي از جمله ترجمه مصطلح و غلط "مجموعه دروغها" چقدر باب شد و به كار گرفته شد. فيلمي كه به نظر من، عنوان "فريبكار" براي آن درست تر بود؛ حتي اگر از عنوان "نفوذ" يا "نفوذي" (اسم اوليه فيلم در فيلمنامه Penetration ) هم صرف نظر كنيم.

برای چند روز؛ سينما تعطيل!!

     قديمها، وقتي دبستان مي رفتيم، اكثر بچه ها زمستان ها را كلاه پشمي وبافتني مي پوشيدند و مثل بچه هاي اين دوره و زمانه، نگران فكل و مدل مويشان نبودند. سرها همه از ته تراشيده بود و مجبور بودي كلاه بپوشي و چشمهاي غضبناك و شلاق چرمي ناظم مدرسه - كه بچه هاي داراي مويي كه با دو انگشت گرفته مي شد را از سر صف به سلماني اخراج مي كرد! - مانع از هرگونه فكل گذاري! مي شد.
بگذريم، در آن روزها، يكي از تفريحات بچه ها اين بود كه از پشت سر، لبه كلاه يكي ديگر را پايين بكشند كه در بهترين حالت تا روي دماغ - بيني امروزي! - و در بعضي كلاهها تا روي چانه طفل معصوم پايين مي آمد و عبارتي كه فرياد زده مي شد، اين بود: "سينما، تعطيل!" يعني اينكه جلوي ديدن طرف رو گرفتيم...
اين مقدمه چيني براي آن بود كه بگويم هرچند "يادداشتهايي براي فيلمنامه نويسان" وبلاگ هر روز "به روز"ي نبوده و البته قصدش هم آن بوده كه تا مطلب به درد بخوردي نداشته باشد، به روز نشود؛ ناگزير از يك آنتراكت چند روزه در وبلاگ و گذار در اينترنت هستم، به دلايل مشروحه و مهم زير:

  • اگر خدا بخواهد و انشاءالله ياري كند، فردا نوزاد كوچكمان قدم به اين دنيا مي گذارد و طبيعتاً روزهاي اول تولدش بسيار حساس و شلوغ خواهد بود. اين نوزاد، هنوز نيامده براي خودش وبلاگي  دارد كه تا امروز همسرم هم از آن خبر نداشته است. نه اینكه بخواهم تلافي كنم، اما او هم يادداشتهايي روزانه براي فرزندمان مي نويسد كه من هم آنها را نخوانده ام؛ اما خواستم به نوعي سورپرايز باشد!
  • هفته هاي گذشته را درگير بناي داستان فيلمنامه اي بوده ام كه به دوستي عزيز قولش را داده ام و ۲ ماه است با طرحش كلنجار مي روم و تا امروز براي آنكه تكليف روايت داستاني را با خودم روشن كنم،‌ سه طرح مجزاي ديگر از آن بيرون كشيده ام و گذاشته ام كنار براي فرصتي ديگر! در اين روزها و روزهاي آينده بايد كمي به داستانم برسم كه از برنامه زماني عقب نماند.

لذا، به ياد دوران شيرين و دور كودكي، اين بار بدون آنكه لبه كلاه كسي را پايين بكشيم، مي گوييم سينما تعطيل! و چند روزي از نوشتن درباره سينما، فيلم ديدن و اينترنت فاصله مي گيريم  و از شما مي خواهم ما را در دعاهايتان فراموش نكنيد!

سکانس برگزيده: "به رنگ ارغوان"  

به رنگ ارغوان/ابراهيم حاتمي كيا - 1388از این پس، در فواصل مطالب، براي تنوع و شناسايي ذائقه خوانندگان محترم، سكانسهايي از فيلمنامه برخي فيلمهاي قابل تامل ايراني يا خارجي، منتشر و در مورد آن بحث خواهد شد. اين كار از دومين پست اين وبلاگ با انتشار سكانسي از فيلم "آخرين وسوسه مسيح" ساخته مارتین اسكورسيزي شروع شد و امروز با انتشار سكانسي از فيلم ايراني و بحث برانگيز به رنگ ارغوان"  (كه پس از ۵ سال،‌ بالاخره در جشنواره فجر ۸۸ اكران شد)، ادامه مي يابد.
چون در زمان اكران اين فيلم، به دليل همزماني با مشغله من در عيد نوروز فرصت ديدنش فراهم نشد و هنوز هم آنرا نديده ام، منتظرم تا هرچه سريعتر به شبكه ويدئويي خانگي راه يابد تا آنرا با فرصت كافي ببينم. لذا از نظرات شما در خصوص فيلم، فيلمساز و مهمتر از همه فيلمنامه استقبال مي كنم.

معرفي فيلم:

به رنگ ارغوان
فيلمنامه نويس و کارگردان: ابراهيم حاتمي کيا، تهيه کننده: سيد جمال ساداتيان، بازيگران: حميد فرخ نژاد، خزر معصومي و ...

خلاصه داستان:
شفق، وابسته به گروه هاي محارب که از ايران خارج شده، پس از سال ها وارد کشور مي شود. اين در حالي است که مأموران امنيتي به دنبال او هستند و مي دانند که او قرار است با دخترش (ارغوان) که در رشته جنگل داري در شمال تحصيل مي کند، تماس بگيرد. مأموران وارد دانشکده ارغوان مي شوند و با کنترل کردن او خط ارتباطي با شفق برقرار مي کنند. همکاران سياسي شفق تصميم به فرار او دارند تا او به دست مأموران امنيتي نيفتد، ولي...

براي ديدن سكانس برگزيده فيلم، از نگاه نويسنده (ابراهيم حاتمي كيا)، لينك زير را دنبال نماييد:

                   سکانس برگزيده به رنگ ارغوان از نگاه فيلمنامه نويس  PDF Format

ايستگاههاي فيلمنامه نويسي: ايده (1)

ايده چيست؟اگر مي خواهيد همين الان تكليفتان را با خودتان روشن كنيد و بدانيد كه بالاخره فيلمنامه نويس مي شويد يا نه؛ اين مطلب را تا انتها بخوانيد و در مطالب آينده با ما باشيد.
نوشتن يك مسئوليت شخصي است كه خودتان براي خودتان تعيين كرده ايد؛ اگر ننويسيد شايد كسي شما را بازخواست نكند؛ اما اگر بنويسيد و بد از كار درآمد، منتظر سرزنش باشيد.
"ويكي كينگ"، كتابي دارد با عنوان "چگونه در ۲۱ روز فيلمنامه بنويسيم؟" كتاب خوبي است، اما در ايران پس از خواندن اين كتاب فقط موفق به نوشتن فيلمنامه هايي در حد "چارچنگولي"، "پوپك و مش ماشاءالله" و الا ماشاءالله فيلمنامه هايي از اين دست خواهيد شد...
ما قرار نيست در ۲۱ روز فيلمنامه بنويسيم (هرچند خواندن اين كتاب را به همه كساني كه در ابتداي راه فيلمنامه نويبسي هستند توصيه مي كنم)، اما اگر در ۲۱ روز كاري (و نه تقويمي!) بتوانيم ايستگاههاي فيلمنامه نويسي را بشناسيم تا بي هوا از آنها رد نشويم، كلي هنر كرده ايم!
اولين ايستگاه، ايده است. همان چيزي كه احتمالاً درباره آن زياد شنيده ايد. همان چيزي كه شما را قلقلك داده كه  "هي، پسر!... ميشه منم يه روزي فيلمنامه نويس بشم؟!" همان چيزي كه بر اساس آن، فيلمتان را تا ته چند بار مرور كرده ايد و تا مراسم اسكار هم با آن رفته ايد و برگشته ايد.
حالا مي خواهيم كمي در مورد ايده بدانيم...

ادامه نوشته

کتاب‌شناسی فیلم‌نامه‌نویسی در زبان فارسی

با توجه به اینکه دوستان زیادی در مورد کتابهای مرتبط با فیلمنامه نویسی سوال می کنند، ليست زير با استفاده از سايت ويكي پدياي فارسي تهيه شده كه اميد است مورد پسند علاقمندان به فيلمنامه نويسي قرار گيرد:

كتاب شناسي فيلمنامه نويسي در زبان فارسي (تا سال 87) PDF

گپي با علاقمندان فيلمنامه يا چگونه فیلمنامه بنویسیم (2)


قسمت دوم:
سالهاي مشروطهابزارهاي فيلمنامه نويس


 پس از انتشار قسمت نخست اين مبحث، يكي از دوستان به اين نكته اشاره كردند كه فيلمنامه نويس بايد بتواند قصه‌گوي خوبي باشد و آموزش ببيند تا بتواند داستان خوب و سرگرم كننده‌‌اي بگويد. ضمن موافقت با اين نكته، اضافه مي كنم كه نويسنده بايد خلاقيت و قابليت طرح و ساختن داستان را داشته باشد و آنگاه به دنبال تبديل آن به فيلمنامه باشد. شما بايد بتوانيد از "ايده" به "داستان" و از داستان به "فيلمنامه"‌برسيد و اين كار، مانند هر «صناعت» ديگر، نياز به ابزار و مصالحي دارد:

۱) خلاقيت:

گذر از مرحله "ايده" به "داستان"، تنها با آموزش و گفتن اصول محقق نخواهد شد، لذا از «خلاقيت» به مثابه يك "ابزار" كمك مي گيريم. خلاقيت، چيزي نيست كه كسي يا چيزي در وجود نويسنده ايجاد كند؛ خلاقيت، به توانايي افراد در شكل دهي و جهت دهي افكار به منظور توليد "ايده" و "پيرنگ" بستگي دارد. البته، تمرين و تجربه نقش مهمي در تبلور قوه خلاقانه نويسنده دارد.

ادامه نوشته

گپی با علاقمندان فیلمنامه یا چگونه فیلمنامه بنویسیم (1)

در هنگام نوشتن، به پول فكر نكنيد!!الف)‌ چه كساني فيلمنامه مي نويسند؟

 قطعاً مي دانيد كه شرط "لازم" براي تبديل شدن يك فيلم به «فيلم خوب»، بهره گيري آن از يك «فيلمنامه خوب» است؛ و اين البته شرط "كافي" براي رسيدن به مقصود نيست.

حتي اگر آن جمله معروف استاد بزرگ سينما "آلفرد هيچكاك" را هم نشنيده باشيد كه مي گويد:‌ «يك فيلم خوب به سه چيز نيازمند است: فيلمنامه خوب، فيلمنامه خوب و باز هم فيلمنامه خوب»؛ نا گفته پيداست كه يك فيلم بايد از عوامل و امكانات زيادي بهره مند باشد تا در عين داشتن «فيلمنامه خوب»، به فيلم خوب تبديل شود؛ اما همه امكانات عالم هم نمي توانند از يك فيلمنامه ضعيف و چندپاره، فيلمي درخشان بسازند.

ذكر اين نكته ضروري بود تا بدانيد "نقطه صفر" و همچنين "نقطه بيست" يك فيلم، «فيلمنامه» آن است. البته اين مسئله به قول قديمي ها "اظهر من الشمس" است و نيازي به واگويه هزاران باره ندارد و شايد خواننده محترم – همين حالا – با خود بگويد كه «اين حرف جديدي نيست»، اما براي آنچه كه در زير مي آيد و خود در حكم مقدمه اي براي بحث "محتوا در فيلم"‌است، حكم يك "پيش نياز" را دارد...
برای خواندن ادامه این مطلب، به ادامه مطلب مراجعه كنيد.

ادامه نوشته

تاثیرگذارترین سکانسی که دیده ام

پوستر فيلم آخرين وسوسه مسيح

 

تاثیرگذارترین سکانسی که در سینما دیده ام، صحنه ای تکان دهنده از فیلم “آخرین  وسوسه مسیح”‌ساخته استاد مارتین اسکورسیزی بوده است؛ صحنه ای که حواریون مسیح در شبی تاریک درون یک غار؛ خسته و منتظر بحث و جدل می کنند و عنقریب است که پراکنده شوند که هیمنه یهودا اسخریوطی، آنها را به سکوت وا می دارد؛  ناگهان مسیح در بین آنها ظاهر می شود. حواریون می خواهند بحث و جدلشان را بی اهمیت جلوه دهند که مسیح زبان می گشاید: “من برای شما دعوتی دارم…” اصل این سکانس زیبا را با جملات استادانه “پل شریدر” در لینک زیر بخوانید:

سكانس برگزيده "آخرين وسوسه مسيح"

 

پی نوشت: برخی از دوستان خواسته اند كه ترجمه فارسي اين سكانس از فيلم را هم در مطلب قرار دهم. به زودي اين كار را خواهم كرد و قول مي دهم از اين پس در مورد فيلمهاي خارجي، متن همراه با ترجمه فارسي باشد

۱۰۱ فیلمنامه برتر سینما

101 Masthead

انجمن نویسندگان آمریکا و مجله پرمیر، برترین فیلمنامه ها تاریخ سینما را به انتخاب منتقدان خود انتخاب و معرفی کردند. این مجموعه رادر لینک زیر ببینید:

http://www.wga.org/content/default.aspx?id=1684

فیلمنامه های كازابلانكا، پدرخوانده، محله چيني ها، همشهري كين، همه چیز درباره ایو، آنی هال، سان ست بولوار، شبکه، بعضي ها داغشو دوست دارتد و پدرخوانده ۲، به ترتیب مقامهای اول تا دهم این لیست را به خود اختصاص داده اند

معرفی نامه

علایق متعدد، در وجود همه ما هست، حال برخی به این علایق می رسند و برخی نه؛ البته نرسیدن به آن معنی نیست که در راه رسیدن به آن نباشند. اما عموماً مردم به یک سری چیزها علاقمند ترند! لذا اگر به دنبال همان چیز بروند، امکان موفقیت شان بیشتر می شود.
شاید بتوان گفت، من، از آن دسته افرادی هستم که کمی اشتهایشان بیشتر است! یعنی دوست دارم به همه زمینه هایی که علاقمندم برسم یا حداقل در راه  رسیدن به آنها تلاش کرده باشم. البته تلاش را کافی نمی دانم و رسیدن،‌ملاک اصلی است. برای همین است که این وبلاگ، پنجمین وبلاگ من در زمینه علایق دیرینه من است! برای این علایق یه ترتیب ظهور آنها در خودم،‌ هم پیگیری کرده ام و هم محیطی فراهم شده که وبلاگی ساخته ام؛ حال چقدر موفق بوده ام، خدا میداند.
البته به قول دوستان، حکایت ما، حکایت بر سر ۴۰ میخ نشستن یا گذشت از ۷ دریا و خیس نشدن پاچه شلوار نیست!! همه جوره پاچه شلوار مبارک خیس است!
وبلاگهایی در زمینه علایق مادی! دارم: تمبر،‌ اسکناس و سکه که فعال هم هستند و خوانندگانی هم برای خود دست و پا کرده اند. اما در زمینه علایق معنوی، دو تای آنها را بیشتر جدی گرفته ام:‌عکس و فیلم. برای هر دو هم وبلاگ زده ام؛ اما تا بحال پر از خالی بوده اند؛ چون این علایق زحمت زیادتری دارند.
در عکس تقریباً آماتورم و هیچ ادعایی ندارم و تازگیها حتی از دوربینم هم بدم آمده و احساس می کنم بعد از گذشت ۲ سال از خریدنش،‌از مد افتاده و دیگر رزولوشن ۸ مگا پیکسل مایه آبرو ریزی است!
برای فیلمنامه؛ اما؛ تلاش بیشتری کرده ام؛‌ ادعایم هم می شود. هر چند بیشتر فیلمنامه ها هنوز نوشته نشده اند و این به قول “سید فیلد” یعنی: «کشک»! ولی خب…
چون نویسندگی کرده ام و کتابهایی (نه چندان عمومی) داشته ام؛ اما نوشتن برایم یک عادت بوده و با آن مشکلی نداشته ام و فیلمنامه هایم هم سفارشی بوده اند. شاید برای نوشتن دیگر فیلمنامه هم باید سفارش (به عبارت بهتر: ‌زور) بالای سرم باشد!! این را هم خدا می داند…
هر چند فیلمنامه هایم، ساخته نشده اند، اما جوایز خوبی را گرفته ا ند.
سال ۸۱، در دومین جشنواره سراسری نهج البلاغه، رتبه دوم فیلمنامه نماهنگ را کسب کردم (که البته رتبه اول نداشت!) (این فیلمنامه در مجموعه مقالات جشنواره به چاپ رسیده است)
سال ۸۶ هم در نخستین جشنواره خاطرات تلخ و شیرین زندگی دانشجویی، مقام سوم فیلمنامه بلند را برای دومین فیلمنامه بلند خودم  که در سال ۸۱ نوشته شده؛ با نام «ورودی ۷۵»، گرفتم که البته این جشنواره هم مقام اول نداشت! اولین فیلمنامه ام با نام “صدای پای آب”‌ در سال ۱۳۷۵ نوشته شده و  جشنواره روستا در همان سال شرکت کرد که نامه تشکر دبیر جشنواره را در پی داشت. (به دلیل ناهمخوان بودن موضوع فیلمنامه با موضوعات پیشنهادی جشنواره، در بخش مسابقه شرکت داده نشد)‌.
در ادامه این معرفی نامه ذکر اینکه مدرک تحصیلی من هیچ ربطی به مسائل هنری ندارد! ضروری است (فوق لیسانس مهندسی اکتشاف معدن)؛‌ لیکن تجربیاتی که در این سالها بدست آمده، در كنار تلاش،‌ مطالعه فراوان و تجربه،قطعآً جبران اين مسئله را خواهد كرد...