008+

تولد...

تولــ ــد...

تولدمــ ــ مُبــ ــارکــ...

بَسیـ خُجستــهـ و شادمانـ میباشمـ

با تَشکر از همه یـ بروبچِ اِسکــ ـــول....

غیر از اِسکولـــ

بَچهـ هایـــ وِبــــ

بَچهـ هایـ یاهــو....

اَفرادیـ کهـ یادشون نَبود....

اَفرادی کهـ یادشونـ بود ولی بهـ رو خودشونـ نیوردنــ

اَفرادیـ کهــ سالهایِ گذشتهـ در جوار ما بودنــ ولیــ دیگهــ نیستَن...

در کُلـــ : " بَچهـ هـــ ـــا مُچَــــکِریمـــ

دارمـ کمـ کمـ به اون سن خوشگله (۱۸) نزدیک میشمــــ

بَسی ذوق مَندیمـــ !!!

هَمه چی آرومه الان ولی یه مشکلی هست

واس خودمـ کادو نخریدمـــ ــــ

کارمـ سَخت شُــ ــد

باید خودمو سورپرایز کنمــ

تازهـ باید یهـ چیزی بخرمـ که دوس داشته باشمـــ

بعدشمـ باید خودم ندونمـ که کادومـ چیهـ

" به من میگن یه شخصِ خود شیفتهــ

و اما....

قسمتِ اصلیهـ داستــ ـــان....

هدیه هایــ شمــ ـــا.....

بذارین خودم بگم چی بدین بِهِم

کهـ همـ من خوشحال بشمـــ

همـ شما اذیت نشینـ واسه کادو خَریدنــ....!!!!!!!!!!!

دوس دارم این پُستم از بقیهـ ی پُستامـ بیشتر کامنتـ داشتهـ باشه

یادتونــ ـــ نرهــ هـــ ـــــــــــا.....

 

006+

سلام

منـ دارمـ میرمـ

عازمـ سَفَرَمـ ـــ.....

گفتهـ بودمـ کهـ میرمـ....

شاید دیگهـ بر نگشتمـ.....

اگهـ دیدینـ برنگشتمـ حلالمـ کنینـ

داریم میریمـ خوزستانـ و اونـ طَرَفا...

یوقتـ دیدینـ رفتمـ شهید برگشتمـ ....!!!

شایدمـ جانباز .... شایدمـ اصلا برنگشتمـ

ولیـ بریمـ حسابیـ خوشـ بگذرونیمـ.....

البتهـ دوستهـ صمیمیمـ نمیاد بیـ اونـ خوشـ نمیگذرهـ

ولیـ خِبـ بقیهـ دوستامـ هَستَنـ...

میخوامـ خفش کنما مامانم نمیذاره

مرجانو میگم

دارم وسایلمو جمع میکنم اومده با این فِیسِ مُضحکشـ

منو نیگا میکنه !! میگم چِتهـ ؟؟؟؟

میگهـ فروغـ اگهـ رفتیـ دیگهـ برنگشتیـ .....

میگمـ خُبـ.....

میگه بهـ اجیت بگو پولات کجان که اگه واسه خرج کفنو دفنت لازم شد

پول کم نیاریم یوقت...

نمیخواااااااااامــ....خُبـ یهـ دور از جونیـ چیزیـ بگو....

آره خُب مرگ کهـ دستهـ ما نیست

خلاصه اومدم بگم کهـ حلالمـ کنید.....همین

 

 

 

005+ " سرقت هایـ مسلحانهـ "

ترسیدمـ یوقتـ یکیـ بیاد بخونهـ

برامونـ دردسر شهـ

ماشالا همه همهـ کهـ آدرسهـ وبـ

منو دارنـ . برا دیدنشمـ سرو دستـ میشکوننـ

هرکیـ خواستـ بخونهـ

رمزشو ازمـ بپرسهـ !

ادامه نوشته

004+

+ آخجونـ قالبمو !!

البتهـ یذرهـ صحنهــ دارهـ !!

+ اصلا انگاریـ حالو هوایـ وبمـ بهـ صورتـ ناگهانیـ

تغییر کرد ! خودمـ کهـ خیلیـ دوسشـ دارم

+ گفتهـ بودمـ حالـ میدهـ یهـ اردو بریمـ ـ ـ ـ 

کاشـ یهـ چیز دیگهـ از خدا میخواستمـ

+ قرارهـ بریمـ با مدرسهـ خوزستانـ...

بریمـ شلمچهـ و بیتـ آقا و از اینجور جاها !!

+ خیلیـ وقتهـ سوتیـ ندادمـ بیامـ بنویسمـ یُخدهـ بخندیمـ !!

+ ولیـ نهـ ! میریمـ اردو و میایمـ کُلیـ خاطرهـ جمعـ میکنیمـ میامـ مینویسمـ

+ قااااااااااالبـ بهـ اینـ شیکیـ دیدهـ بودینـ تاحالا ...؟

   نهـ خداییـ دیدهـ بودینـ ؟؟؟؟

بعدا نوشتـ : آهنگـ وبمو خیلیـ دوسـ دارمـ

                 یاد یهـ خاطراتیـ میوفتمـ کهـ

                 خودممـ نمیدونمـ چیَنـ ....!!!

امتحانـ فِرتــ... 003+

+ بعد از سهـ هفتهـ درسـ خوندنـ

یهـ اردویـ مفصلـ میچسبهـ کهـ فقط

شیطونیـ کنیـ و تلافیـهـ همهـ یـ اینـ امتحانارو

سر همهـ یـ اینـ معلما در بیاریـ ...

هِیـ بت بِگن : ما وقتیـ رسیدیمـ مدرسهـ

تکلیفـ انضباطاتونو روشنـ میکنیمـ ماهمـ هِیـ

بهشونـ بخندیمـ و بگیمـ : دیگهـ انضباطایـ ترمـ

اولـ رو رد کردینــ.....

واسهـ ترمـ بعدمـ کهـ خداروشکر دیگهـ

یادشونـ میرهـ...

ا+ ینـ چنـ وقتهـ خیلیـ فشار عصبیـ

رومـ بود...

از یهـ طرفـ امتحانا...

از یهـ طرفـ یهـ پسریـ کهـ واسشـ آرزویـ مرگـ میکنمـ

بهـ اسمـ سعید...بخاطر تمامـ دیوونهـ بازیاییـ کهـ دراورد

از یهـ طرفـ استرسـ آزمونمـ تکواندومـ کهـ حدودا سهـ ماهـ افتاد

عقبـ و خیلیـ خیلیـ بهـ ضررمـ تمومـ شد...

و از همهـ طرفـ یهـ مشتـ افکارهـ آشغالیـ...

از همتونـ معذرتـ میخوامـ

بخوصوصـ حمید ، هومنـ ، علیـ ، عاطفهـ و خیلیایـ دیگهـ...

خُب هر آدمیـ ممکنهـ تو زندگیشـ بهـ یهـ بنبستاییـ برسهـ کهـ

دیگهـ توانـ تحملـشونـ رو نداشتهـ باشهـ.با اینـ حالـ میدونمـ کهـ

خودمـ مقصر بودمـ ... از هموتونـ خصوصا اون چنـ تا داداشیا کهـ

اسمشونو اونـ بالا گفتمـ تشکر میکنمـ ، خیلیـ کمکـ کردینـ تا از

خر شیطونـ پیادهـ شمـ ولیـ بخاطر کلهـ شقـ بازیامـ هموتونو ناراحتـ

کردمـ خیلیـ خیلیـ معذرتـ میخوامـ

+ همینـ ـــ ــــ

 

002+

+ مَن شِكَستِ عِشقي نَخوردَم.

 لطفا كسي غيب گويي نكنهـ

+ تَمرين ميكُنَم...

 بد بودن را....

 الگويم تو هستي...

 و اطرافيان تو...

 روزي دنيا را نميخواستم جز براي "تو"

 اينك از همه دلگيرم و عامل اصليَش "تو"

+ مُخاطَبَم هيچ كُدوم از شُماها نيستين.

+ مُخاطَبِ خاص

 داداشي ! دوس دارم وقتي نظراتو ميخونم

 اسمت اون بالا چشمك بزنه...

 يا نظر نده ، يا اگه ميدي بزرگ تر از هميشه اسمتو بنويس

+ اينجا مَركَزِ فَرماندِهيِ مَنهــ!

 توي اين دنياي بزرگ ، فقط همين يه وبلاگ مال خوده خوده خوده منه

 پس بذارين راحت باشم . يكم ديوونه بازي دربيارم ، عقده اي نشم.

+ از اين ب بعد حُكومَت نِظاميِه...

+ ديگه واسِه آپام خَبَر نِميدَم.

  هميشه نظرا فعال بوده و خواهد ماند

  يا نظر نده يا اگه ميدي خصوصي نده.

  هيچ حرف خصوصي اي بين منو تو نيست.

 اگه نميخواي بقيه بفهمن ، پس ب منم نگو .

+ مَن بهـ كَسيـ نِميگمـ مُشكِلَمـ چيهـ

  بهـ هيچكسـ ! نپرسـ پسـ

+ مَن حالَم دَستِـ خودَم نيست!

 اگه اومدم يهـ آپ شاد كردم سريع نگي :

 "خوشحالم كه دنيات دوباره عوض شد "

+ راستي دُنيام باز دوبارِه عَوَض شُد!

  ولي اين بار از يه نمونه ي ديگه !

+ هَر وَقت خواستي بياي اينجا بيا

  اگه بعد از دو سه ماه دوباره اومدي

  ازت دلگير نيستم ، شايد تو منو ب عنوان دوستت

  ديگه قبول نداشتي ، ولي در هر صورت تو رفقيمي.

+ طِبقِ قَوانينِ حُكومَتِ نِظامي خيلي چيزا عَوَض شُده!

  مثلا حميد تو وبش گفته بود " اون وبلاگايي ك همش غمگين مينويسنو

  لينك نميكنم ، شايد بخواد منو از تو لينكدونيش پاك كنه ، ايرادي نداره

  پاك كنه ، وبشه ، اختيارشو داره ، ولي من پاك نميكنم...

  تو مرام ما رفيق هيچوقت حذف نميشه!!!

+ فَقَط يهـ فَرقي بِينِ اونايي كهـ بيشتَر ميان وِبَم با بَقيهـ هَست.

  سَعي ميكنم هر وقت آپ كردم بهشون خبر بدم.ولي نه هميشه.

+ اگهـ آپ كَردي حَتما خَبَرَم كُن.

   قول ميدم كه بيام.

                       +++ و پَرچَم همچِنان بالاست +++

001+از الانـ بهـ بعد همهـ چیـ بهـ حالتـ اولیهـ برمیگردهـ

+ حالَتِ عادیـ یَعنیـ هَمِهـ  چیز مثلهـ گدشتهـ

+ حالت عادی یعنی "بچرخ تا بچرخیم روزگار"

+ حالت عادی یعنی تمرین برای بد بودن...

                                               + نا امیدی : پَرچَم بالا....

هیچـ کَس نَپُرسهـ لُطفا کِ چِ اتفاقی اُفتادهـ

 

یهـ پستـ ـ مخصوصـ فقط برایـ یهـ دوستـ قدیمیـ

قابل توجهـ همهـ

چ کسانیـ کـ یهـ مدتـ بهـ عنوانـ یهـ دوستـ

عاشقانهـ دوسشونـ داشتمـ

چ اوناییـ ک رابطمونـ باهمـ عادیـ بود

منـ کینهـ ایـ از کسیـ بـ دلـ ندارمـ

منـ هنوزمـ خاطراتمونو یادمـ نرفتهـ

هیچـ وقتـ هیچـ کسیـ نمیتونهـ

جایـ دیگرانو واسـ من بگیرهـ

چونـ هرکسیـ یهـ شخصیتـ متفاوتـ با بقیهـ دارهـ

امیدوارمـ متوجهـ ی اشتباهتـ بشیــــ

حرفیـ ک بهـ منـ زدیـ هیچوقتـ یادمـ نمیرهــ

"انتظار نداشته باش باور کنم هرکاری کردی بخاطر خودم بوده"

مثهـ خورهـ افتادهـ بهـ جونمـ

شاید منـ خیلیـ زیادهـ رویـ کردمـ

شاید تو لیاقتـ نداشتیـ

شاید منـ بدمـ

شاید...

 

ب خودم خَستهـ نَباشَم عرَض میکُنَم.......

بسیار بسیار رَفتَم تو نَخِ امتِحانــــ ــا....

دلم الان ااینارو خواست :

"شیر کاکائو....."

"خوده کاکائو...."

"بستنی کاکائویی که ۹۹درصدش کاکائو باشه"

و در نهایت....

"کاکائو...."

عُِنوانB عُِنوان

سلام به همگـ ـي

يه چن وقتي نبودم هيچ كدوم

از شما دلتنگ اينجانب نشدين ولي

من دلم تنگه شماها شد! اونم چ تنگي...!!

نتيجه ي مسابقات بسي خوب بود و با بدبختي اول

شديم.

اين بدبختي كه ميگم يعني حريفامون خيلي قدر بودنا!

الكي نبرديم.توجهم كرده باشين اين بُردا شيرين تر از اون بُردان!!

منظورم از اون بُردا، برد در مسابقاتي مي باشد كه حريف تازه ورزشكار

شده مثلا اومده تو مسابقات شركت كرده كه "تجربه" كسب كنه!!

خوبين شما؟خانواده خوبن؟خداروشكر.

يه مدت طولاني نبودم.اين كامپيوترم خراب شده بود اونم از چ نوعي....

يه بار اومدم تو نت از بس اين موسش قفل كرد اعصاب منم قفل كرد سه راهيو

زدم خاموشش كردم تا الانم نيومدم سراغش.

البته الان حالش خوبه خوبه.قراره برم بفروشمش جاش خروس قندي

بخرم...

رفتم لباس بخرم يه اتفاق جالب افتاد.خداوكيلي نامردي نكنين تا تهش بخونين.

هفته ي پيش با مامانم رفتم بيرون واسه خريد.ميخواستم كاپشن بخرم.

رفتيم داخل يه بوتيك.

دوتا فروشنده داشت.دوتاشم پسر جوون بودن.به چشم برادريم بـــــــ ـــــــوق....

هَـ ـــــو....

يه كاپشن پسنديدم بش گفتم برام بياره تا پرو كنم.

دره اتاق پرو رو كه باز كردم ديدم چراغش خاموشه.

طِي يه مرحله ي زيركانه تصميم گرفتم بگردم دنبال پريز تا روشن كنم چراغو.

بدون اينكه كسي متوجه بشه رفتم سمت راسته پرو.

اين ورو نيگا كردم....چيزي پيدا نكردم

اون ورا نيگا كردم....چيزي پيدا نكردم.

دستمو از اون پشت بردم داخل كشيدم رو ديوار....چيزي پيدا نكردم...

خلاصه من هرچي گشتم چيزي پيدا نكردم كه چراغو روشن كنه.

تصميم گرفتم برم تو پرو ولي درو نبندم كه يذره نور بياد تو اتاق!

حداقل بتونم خودمو ببينم!

رفتم داخل درو نيمه باز گذاشتمو شروع كردم به لباس عوض كردن!

بعد يه لحظه كه بيرونو نيگا كردم ديدم : هَـــــ ـــــو.....

فروشنده داشت نيگام ميكرد!!

حالا اي كاش عين آدم نيگا ميكردد...

اينجوري شده بود :

منم يه نيگا چپي بش كردمو...

رومو كردم اون طرفا...

به كارام ادامه دادم...

خلاصه،جونم بگه براتون....

ديدم همون فروشنده(پسر جوونه كه به چشم برادري بــــــ ــــــــوق)

داره مياد به سمت پرو...

ديگه جريان داشت پليسي ميشد....

نزديك كه شد يهو ديدم درو بست...

حالا اونجام تاريك...منم هيچ جارو نميديم.(اشتباه نشه ها!پسره بيرون بود)

منم با چ عصبانيتي درو باز كردم،اخمامو كشيدم تو هم:

ــ واسه چي درو ميبندي؟

فروشنده:نميشه كه باز بمونه...!!

ــ يعني چي؟خيلي زشته هــ ــآ.....

فروشنده:چي زشته خانوم؟مگه نميخواي لامپ روشن شه؟

ــ چرا ميخوام ولي گشتم دنبال كليد برق ولي نبود.

فروشنده:خانم محترم بفرمايين داخل خودش روشن ميشه

ـــ آهـــ ـــان.....

نگو مغازش مثلا از اين با كلاسا بوده.دراش سنسور داشتن!!!!!

آدم كه ميرفت داخل خودش روشن ميشد.

كلي خجالت كشيدمو اومدم بيرون.

بيچاره پسره از رو منظور كه نيگا نميكرده!!

بدبخت تعجب كرده بود.من انگار از تو دهات پا شدم اومدم تو شهر.

عين اين دختر شهرستانيام منتظرم تا يكي نيگام كنه!!

يه دل نه صد دل عاشق بشم!!

خلاصه كه اون روز كلي بخاطر اون چراغه كنف شدم.

از اين خجالت كشيدم : پسره بيچاره اصلا كاري نكرده بودا!!

من چنان چشم غره اي بش رفتم كه بدبخت به خودش شك كرد...

راستي يادم رفت بگم مسابقاتمون واليبال بود.

من كه يه هفته از مدرسه و درسو زندگي افتادم.


جدي نوشت:

"اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری"

بعدا نوشت:

قالب وبم مبارك...به به...خيلي قشنگه...سليقم بيسته