سال جديد


ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها 
ای تدبیر کننده روز و شب 
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر 
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

سال نو مبارک

باید داد بزنی تا بفهمه!

یعنی اگه راننده تاکسی ها داد نزنن ... فلان جا،یا فلان جا یه نفرو...

یعنی مردم نمیفهمن اینا کجا میرن ؟

....

داستان داریم ما ها


همیشه اولین قدم رو با ایمان بردار، بدون اینکه به کل پله ها نگاه کنی!


**************


انرژی منفی نده عزیز...!

میخوام مثبت باشم.... مثبت هستم.

حرف خوب


امروز رادیو گفت :

برای درمان افسردگی در فصل پاییز و زمستان از چای های گیاهی مثل سبز ،گل رز و... استفاده کنید.


پ.ن:

1-فصل به این خوبی،مگه ادم افسرده هم میشه؟؟؟

2-به هر حال حرف خوبیه!  برای پیشگیری بخور!

بفرمایید چای سبز

اخبار خوب...................... 21 آذر ماه

وصل شورانگيز مادربزرگ و نوه
جام جم آنلاين: يك زن بحريني كه سال‌ها چشم‌انتظار خانواده مادري‌اش بود پس از 52 سال دوري، آنها را كه در شيراز زندگي مي‌كردند، ملاقات كرد.

گل‌محمدي سرمربي پرسپوليس شد
جام جم آنلاين: اعضای کمیته فنی باشگاه پرسپولیس در نشست امروز خود، یحیی گل‌محمدی را به عنوان سرمربی جدید سرخپوشان انتخاب کردند.

فيلم 86 گل مهاجم بارسلونا
«مسي‌گل» ركورد زد
جام جم آنلاين: در اين فيلم ويدئويي جالب 10 دقيقه‌اي بيننده تصاوير 86 گل را كه ليونل مسي نابغه فوتبال درسال 2012 براي تيم بارسلونا به ثمر رسانده است،مشاهده خواهد كرد.

به گزارش روز دوشنبه جام جم آنلاين به نقل از لاوونير، ليونل مسي با دو گلي كه يكشنبه شب در برابر رئال بتيس به ثمر رساند يك ركورد تاريخي جديد را برپا كرد.

ستاره آرژانتيني تيم بارسلونا در سال 2012 ميلادي  86 گل را براي اين تيم به ثمر رساند و جانشين گرد مولر مهاجم آلماني تيم باير مونيخ شد كه در سال 1972 ميلادي 85 گل را به سود اين تيم وارد دروازه رقيبان كرده بود.

با اين ركوردشكني به احتمال زياد مسي براي چهارمين سال متوالي برنده توپ طلا خواهد شد. گرد مولر پس از اينكه مسي ركوردش را شكست ستاره آرژانتيني را يك نابغه توصيف كرد.

اين فيلم در جريان 24 ساعت گذشته به شدت مورد استقبال كاربران سايت هاي مختلف جهان قرار گرفته است.


نتخاب مجدد دو ایرانی در کنفدراسیون شنای آسیا


ورزش > آبی- همشهری آنلاین:
در انتخابات اخیر کنفدراسیون شنای آسیا که در کشور امارات برگزار شد، دو ایرانی در سمت‌های آسیایی خود ابقاء شدند.

بخشی از خط 3 مترو تهران هفته آینده افتتاح می‌شود

اه‌اندازی شبکه اینترنت پرسرعت محلی

«وایمو» با الکامپ آمد

  همشهری آنلاین: نخستین شبکه اینترنت پرسرعت محلی رایگان با نام تجاری وایمو - wimo - در کشور راه اندازی شد.

کشف 10محوطه پیش از تاریخ تا دوره قاجار در «بوموسی»

بی جنبه گی ممنوع!

بی جنبه بازی درنیار!!

یکم بخند 

آسمون همیشه زیباست،حسش کن لطفا!!!

میشه؟

گفتگو با خدا


گفتم : خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه‌ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت
: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم
: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت
: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم
: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت
: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم
: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت
: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم
: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت
: اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگر نه همان بار اول شفایت می دادم.


گفتم
: مهربانترین خدا، دوست دارمت . . .

گفت
: عزیز تر از هر چه هست، من دوست تر دارمت . . .

منبع:گفتگو با خدا

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

تسلیت

وقتی چونان یزید امیر است و خامشند

اینها و آن امیر به یک جا در آتشند1

نرمند همچو موم به دست یزیدیان
اما برای اهل خدا سخت سرکشند

غزه شبیه کرب و بلا، شمر واضح است
اینها به نوکری USA خوشند

باور نکن که رحم ببینی به قلبشان

اینها همانی اند که شش ماهه می کشند

--------------------------

توی یه وبلاگ دیدم اسم نویسنده رو یادم نیست.

التماس دعا


تکرار..........

تازه یادم رفته بودم

ولی باز هم تکرار شد همه ی تکرار نشدنی ها!

کاری ندارم

نه!
کاري به کار عشق ندارم
من هيچ چيز و هيچ کسي را
ديگر
در اين زمانه دوست ندارم
... انگار
اين روزگار چشم ندارد من و تو را
يک روز
خوشحال و بي‌ملال ببيند
زيرا
هر چيز و هر کسي را
که دوست‌تر بداري
حتي اگر که يک نخ سيگار
يا زهرمار باشد
از تو دريغ مي‌کند…
پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مُردن
تا روزگار، ديگر
کاري به من نداشته باشد
اين شعر تازه را هم
ناگفته مي‌گذارم…
تا روزگار بو نَبَرد…
گفتم که
کاري به کار عشق ندارم!

قيصر امين‌پور

8 شهریور 91

 

ایــن روزهـــا
همــه بــه مــن دلـتــنـــگــی هــدیــه مـی دهنــد
لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید!
بــه خـــدا تمــــامـ شــد
دلـــــــــــم…!

 

هستم اما نه مثل قبل

خسته ام خسته تر از همیشه

قدر ما

قال موسى (عليه السلام):
الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:
الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:
الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر.
______________________________
ترجمه:
خداوندا! مى‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود،
گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند..
گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد.
گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه‏هايش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد.
گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند.
گفت‏خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد

خودم را به تو می سپارم! تا بازگشت!مراقبش باش

زندگی

شب آرامی بود
می روم در ایوان،
تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،
هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ،
آمد آنجا لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، ت
کيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ،
و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی،
و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است
که در سینه خاک به جا می ماند


زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

مرحوم سهراب سپهری

خدای من

 
 
پروردگارا!

اعتراف می کنم که گاه گاه از مشکلات زندگی خسته میشوم وانسانیتم کم رنگ می شود.
 
اعتراف می کنم در مقابل آنچه آزارم می دهد به شدت تحلیل می روم.ای خـــــــدا مگذار به
 
 سبب خستگی هایم کسی را آزار دهم . مگذار آنچه را که حق می دانم به آن علت که آن
 
را بد می دانند کتمان کنم و ای کاش بازگشتم تنها و تنها به سوی تو باشد.

   آمــــین

ارزو

دست هایم

به آرزوهایم نمی رسند


آرزوهایم

بسیار دورند

ولی درخت سبزم می گوید


امیدی هست،

خدایی هست
این بار برای رسیدن به آرزوهایم


یک صندلی

زیر پایم می گذارم


شاید این بار


دستم

به آرزوهایم برسد...

نو!!!!!

سال جدید

برای من که معنی نداره!!!!!!

مفهومش برام غریبه

سال نو یعنی چی وقتی من همونم و همه چی ثابت؟؟؟؟؟؟؟؟

پس هیچی

دل!!!

 

 

دل خوش سیری چند؟؟؟؟

تولدت مبارک

 

وبلاگم ۶ ساله شدی عزیزم

باورت میشه؟/؟/؟

من باورم میشه چون لحظه به لحظه کنارم بودی و با تمام وجود حس کردمت

از اینکهمنو ۶ سال به دنیات راه دادی ازت ممنونم

تولدت مبارک عزیزم

http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/09/image/234.jpg

عزیزم

I love my EYES when u look into them,

I love my NAME when u say it,

I love my HEART when u love it,

I love my LIFE when u are in it.

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی.....


یه سوال:

من شمع رو فوت کنم یا وبلاگم؟

دوست داشتن!!!!!

 

بیادتان میاورم تا بدانید،که زیباترین منش آدمی محبت اوست،

پس محبت کنید، چه به دوست، چه به دشمن،

که دوست رابزرگ کند و دشمن را دوست!”


( کورش کبیر)

           ........................          

سایه

 

درپس پرده چرا خاموشی؟
سایه ات را ببین به خودت می خندد
که چرا در قفس ساختگیت بیتابی ؟
باز کن پنجره را
شاد شو با خورشید
خبر از باغ بگیر
که چرا غنچه ی ایوان دلت خشکیدست

بازگشت....نه!...بازگرد!

 

۸۷ برگرد!

یه  چیزایی جامونده.......

برگرد !!!!


پ.ن

خیلی جالبه که خواب شب و تو روز ببینی

سلام!

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!


پ .ن

مرسی سیمای عزیزه خودم

گم شدن = حواس پرتی

 

چقدر حس بدیه گم بشی

فرقی نمیکنه کجا و چطوری گم بشی .گم شدن همه جورش بده

 

چه وقتی که حواست توی بازار پرت میشه و دست مامانتو ول میکنی

چه وقتی که حواست به اطرافتو و توی خیابون گم میشی

اما خیلی بده خودتو گم میکنی  نمیدونی کجایی

تازه میفهمی چقدر تنهاییی

کجایی مادر؟؟؟؟؟؟اخه کجا دنبالت بگردم عزیزم!!!!!!!!

گذشت

 

خوشحالم که بعضی وقتها روزها مثل برق میگذره

خوب شد اون روز هم گذشت

گرچه طولانی بود و دیر گذشت

اما به هر حال گذشت...............

سعدی!

 

از تو با مصلحت خویش نمی پردازم

همچو پروانه که میسوزم و در پروازم

گر توانی که به جویی دلم امروز بجوی

ورنه بسیار به جویی و نیابی بازم

نه چنان معتقدم کم نظری سیر کند

یاچنان تشنه که جیحون بنشاند آزم

همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش

تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم

گر به اتش بریم صدره و بیرون اری

زرنابم که همان باشم اگر بگدازم

گر تو ان جور پسندی که سنگم بزنی

از من این جرم نیاید که خلاف اغازم

خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم؟

سر نه چیزی است که در پای عزیزان بازم

من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست

بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم

ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب

که همه شب در چشم است به فکرت بازم

گفت ازین نوع شکایت که تو داری سعدی

درد عشق است ندانم که چه درمان سازم!

 

 

 

پاس داشت مقام معلم.

 

سپاسگذارم ...

 

از کسانی که

 

حتی

 

کلامی از انها اموختم.

                              (دکتر محمدی)

بهاری

 

خداوندا

خداوندا به من چشمی عطا کن تا بتوانم ضعفها و نقصهایم را ببینم.

خداوندا

خداوندا به من شوری ده تا به وسیله ی ان به تو و دیگران نزدیک و نزدیک تر شوم.

 

آمین

 

89 رفت!

سالی دیگر گذشت ، سالی که ستاره های خوشبختی آغاز هر 

  بامداد و هر شامگاه بهانه ای برای شادیمان بود !

  سالی دیگر گذشت همراه با تلخیها و شادیها ،  سالی که هنوز 

 حلاوت شیرینی آن  را احساس و طعم گس تلخیهایش کاممان را می

 آزارد  اینک در آستانه سالی نو هستیم ،   شاد و  امیدوار به استقبال 

 شروع تازه ای میرویم در حالیکه در این گذر ، کوله باری از تجربه ،

 شکست ، پیروزی را بر دوش احساس میکنیم !

  آموخته هایمان را مرور کنیم ، فرصتها را مغتنم بشماریم ، از بدیها

  چشم بپوشیم  ،  شادی و امید را در زندگیمان تداوم بخشیم  ، با 

عشق و مهر زخمهای درون خود و دیگران التیام بخشیم !

  و بالاخره بیاموزیم صداقت و درستی را که همانا بفرموده قران

  کریم : با صادقین باشید ( کونوامع الصادقین ) تنها صداقت و راستی

   است که افق دیدمان را وسعت بخشیده و ما را به آرامش واقعی

  خواهد رساند !

 

 

پ.ن۱:رهایی چه لذتی داره!چند وقتی بودم خودم را بی دلیل اسیر کرده بودم. خوبه که تموم شد

پ.ن۲:اما دلم تنگ میشه بره اسیر بودن!!! شایدم حوصله ام سر بره

پ.ن۳:خدایا به خودت سپردم

به تو بستگی دارد!

 یک آواز می تواند بانی لحظه ای باشد

یک گل می تواند بر انگیزنده رویایی باشد

یک درخت می تواند سرآغاز پیدایش جنگل باشد

یک پرنده می تواند پیام آور بهار باشد

یک لبخند می تواند دوستی به ارمغان آورد

یک فشار دست می تواند دوستی به دنبال داشته باشد

یک ستاره می تواند راهنمای قایق گمگشته ای باشد

یک واژه می تواند در بر گیرنده هدفی باشد

شعاعی از نور آفتاب می تواند اتاقی را روشن کند

یک شمع می تواند سیاهی را در به در کند

یک لبخند می تواند بر دلتنگی و افسردگی فائق آید

یک گام می تواند آغازگر یک سفر دور و دراز باشد

یک کلمه می تواند آغازگر یک دعا باشد

بارقه ای از امید می تواند روح انسان را بر انگیزد

یک نوازش می تواند نشان دهنده ی مهر و محبت باشد

یک صدا می تواند با عقل و خرد سخن گوید

یک قلب می تواند بر حقیقت واقف باشد

یک زندگی می تواند تحولی ایجاد کند

می بینی که٬ همه و همه به تو بستگی دارد...!


شاعر: لاادری

من و خدا م

امروز من عاشق خدا هستم.

او مرا در اغوش گرفته و صاحب من است و در همه ی امور به اعتماد دارم.

من لذات معجزات اورا چشیده ام. وقتی پر از غصه و غم میشوم عشق او مرا تسلی میدهد.

زیرا خدایی که من میشناسم با عشق و علاقه است.

من با این بنده نوازی اشنایی دارم...

 

پ.ن ۱: امشب چرا اینقدر دیر میگذره؟

پ.ن۲:من که لالایی بلدم چرا خوابم نمیبره؟؟؟؟ شاید یاداوری بوده برای منه فراموشکار!

پ.ن۳:من منتظرم! خدایا من کم طاقتم و بی صبر!

پ.ن۴:ورود ممنوع(...) خصوصیه !